The Historical Semantics of "Shuḥ" and a Critique of the Exegetes' Conceptions

Document Type : Research Article

Authors

1 Student at the Faculty of Theology, Department of Quranic Sciences and Hadith, Shiraz University, Shiraz, Iran

2 Associate Professor, Department of Quranic Sciences and Hadith, Faculty of Theology, Shiraz University, Shiraz, Iran

3 Assistant Professor, Department of Quranic Sciences and Hadith, Faculty of Theology, Shiraz University, Shiraz, Iran

Abstract

The word "shuḥ" (شح) is used in several verses of the Holy Qurʾān, and deliverance from it is presented as the criterion for salvation. Throughout history, exegetes have offered various conceptions of the meaning of this word, which have predominantly centered on "miserliness" (bukhl) or an "inner state". This study, employing the method of historical semantics and lexical genealogy, and drawing on comparative etymology in ancient Semitic languages (Akkadian, Hebrew, Aramaic, and Geʿez), re-examines the semantic layers of shuḥ and critiques the exegetes' interpretive conceptions based on these layers. The findings indicate that shuḥ, at its most ancient level, signified "compression, dryness, and objective contraction", and subsequently, through intensification, came to denote "intensity and persistence in attributes". In pre-Islamic Arabic and the Qurʾān, this root became specialized in the psychic domain of "withholding from the good" and transformed into a "deep-rooted inner negative force", of which miserliness, greed, avarice, and injustice are all instances, rather than being identical with it. This study demonstrates that interpreting shuḥ as "miserliness" is correct at the level of instantiation (miṣdāq) but incomplete at the level of semantic analysis; a comprehensive interpretation requires attention to the fourfold semantic layers and a distinction between the neutral etymological core and the specific Qurʾānic technical usage.

Keywords

Main Subjects


Article Title [Persian]

معناشناسی تاریخی «شح» و نقدانگاره‌های مفسران

Authors [Persian]

  • محمدرضا ترابیان 1
  • علی‌اکبر کلانتری 2
  • محمد مهدی آجیلیان مافوق 3
1 دانشجوی دکتری گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
Abstract [Persian]

واژۀ «شح» در قرآن کریم در آیات متعدد به کار رفته و رهایی از آن ملاک رستگاری معرفی شده است. مفسران در طول تاریخ، انگاره‌هایی گوناگون برای معنای این واژه ارائه داده‌اند که عمدتاً بر «بخل» یا «حالت درونی» متمرکز بوده‌اند. این پژوهش با روش معناشناسی تاریخی و تبارشناسی لغوی و با بهره‌گیری از ریشه‌شناسی تطبیقی در زبان‌های سامی کهن (اکدی، عبری، آرامی و گعزی)، به بازخوانی لایه‌های معنایی «شح» اقدام و انگاره‌های تفسیری مفسران را بر پایۀ این لایه‌ها نقد کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد «شح» در کهن‌ترین سطح، بر «فشردگی، خشکی و انقباض عینی» دلالت داشته و سپس با تشدید، به «شدت و استمرار در صفات» تبدیل شده است. در عربی جاهلی و قرآن، این ریشه در حوزۀ نفسانی «بازدارندگی از خیر» تخصص یافت و به «نیروی منفی درونی ریشه‌داری» تبدیل شد که بخل، حرص، طمع و ظلم، همگی از مصادیق آن هستند، نه خودِ آن. این پژوهش نشان می‌دهد تفسیر «شح» به «بخل» در سطح مصداق صحیح، اما در سطح تحلیل معناشناختی ناقص است و تفسیر جامع نیازمند توجه به لایه‌های چهارگانۀ معنایی و تفکیک میان هستۀ خنثی ریشه‌شناختی و مصطلح خاص قرآنی است.

Keywords [Persian]

  • شح
  • معناشناسی تاریخی
  • زبان‌های سامی
  • بخل
  • طرح مسأله

واژۀ «شح» یکی از مفاهیم کلیدی در نظام اخلاقی قرآن کریم است که در چندین آیه به کار رفته و رهایی از آن ملاک رستگاری معرفی شده است: «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر/۹؛ تغابن/۱۶). با وجود اهمیت والای این مفهوم، مفسران در طول تاریخ، انگاره‌هایی گوناگون برای معنای آن ارائه داده‌اند که عمدتاً بر «بخل» یا «حالت درونی بازدارنده» متمرکز بوده‌اند.

با این حال، تأمل در مجموعۀ کاربردهای قرآنی و شواهد درون‌زبانی عربی یک بحران معنایی بنیادین را آشکار می‌کند که تاکنون به ‌صورت نظام‌مند مورد توجه قرار نگرفته است. از یک سو، مفسران کلاسیک «شح» را عمدتاً به «بخل» یا «بخل همراه با حرص» فروکاسته‌اند؛ اما از سوی دیگر، برخی از کاربردهای قرآنی این واژه با این تفسیر تقلیل‌گرایانه به‌کلی ناسازگار است. آیۀ «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» (نساء/۱۲۸) شح را حالتی همگانی و ریشه‌دار در نفس همۀ انسان‌ها معرفی می‌کند، در حالی که «بخل» صفتی است که فقط برخی از افراد به آن متصف می‌شوند و نمی‌توان آن را در همۀ نفوس «محضر» دانست. اگر شح همان بخل باشد، این آیه به این معنا خواهد بود که همۀ انسان‌ها بدون استثنا بخیل هستند؛ ادعایی که نه با تجربۀ بشری سازگار است و نه با آیات دیگر قرآن که برخی از انسان‌ها را به ‌عنوان «غیربخیل» می‌ستایند. همچنین، آیۀ «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ» (احزاب/۱۹) شح را به «خیر» (نه فقط مال) مرتبط می‌کند و آن را بازدارنده از هر گونه خیر معرفی می‌کند، در حالی که «بخل» در عرف لغوی عمدتاً به منع مال محدود می‌شود. این ناسازگاری یک بحران معنایی در فهم آیات اخلاقی قرآن پدید می‌آورد: اگر شح را به بخل فروبکاهیم، آیاتی همچون «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» و «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ» از یک اصل اخلاقی بنیادین و همگانی به یک توصیۀ سادۀ مالی تنزل می‌یابند و بُعد وجودی و روان‌شناختی آنها نادیده گرفته می‌شود.

از سوی دیگر، در همان سنت لغوی عربی، از همین ریشه، صفاتی مثبت همچون «شَحْشَح» (خطیب رسا، شجاع، غیور، نیرومند) و «شَحْشَحَة» (پرواز سریع) اشتقاق یافته‌اند؛ امری که نشان می‌دهد ریشۀ «شح» ظرفیت‌های معنایی گسترده‌تری از صرف «بخل» دارد و قرآن با دقتی خاص فقط حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر را از میان این ظرفیت‌ها برگزیده است؛ اما پرسش بنیادین این است که چرا داده‌های درون‌زبانی عربی به‌تنهایی نمی‌توانند این بحران معنایی را حل کنند. پاسخ در آن است که در عربی، ریشۀ «شح» در همان دورۀ جاهلی نیز به معنای «بخل» به کار می‌رفته است؛ بنابراین، شواهد درون‌زبانی عربی، خود بخشی از همین بحران هستند، نه راه‌حل آن. برای ریشه‌گشایی از این بحران باید به کهن‌ترین لایه‌های تاریخی این ریشه رجوع کرد؛ لایه‌هایی که در زبان‌های سامی کهن (اکدی، عبری، آرامی و گعزی) ثبت شده‌اند و در آنها، این ریشه هنوز بار ارزشی منفی نگرفته است و بر مفهومی عینی و خنثی دلالت دارد. فقط با بازسازی این لایه‌های کهن است که می‌توان فهمید چرا قرآن از میان تمام کاربردهای ممکن این ریشه فقط حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر را برگزیده و آن را به «ملاک رستگاری» تبدیل کرده است؛ بنابراین، رجوع به زبان‌های سامی کهن نه یک انتخاب روشی، بلکه یک ضرورت روش‌شناختی برای حل بحران معنایی یادشده است.

پرسش اصلی پژوهش این است که بر اساس سیر تحول تاریخی ریشۀ «شح» در زبان‌های سامی و نیز شواهد درون‌زبانی عربی، چه لایه‌های معنایی برای این واژه قابل شناسایی هستند و آیا انگاره‌های تفسیری مفسران با این لایه‌ها هماهنگی دارند.

اهمیت و ضرورت پژوهش در دو جنبه است: نخست، از آنجا که «شح» یکی از مفاهیم کلیدی قرآن است و رهایی از آن ملاک رستگاری معرفی شده، شناخت دقیق معنای آن در فهم صحیح پیام قرآن و نیز در ترجمه و تفسیر آیات مرتبط تأثیر مستقیم دارد. دوم، نقد انگاره‌های تفسیری مفسران بر اساس داده‌های ریشه‌شناختی می‌تواند به تصحیح برخی از برداشت‌های رایج و ارائۀ تفسیری جامع‌تر از این مفهوم بینجامد. ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که بسیاری از مفسران «شح» را به «بخل» فروکاسته‌اند و از لایه‌های عمیق‌تر معنایی آن (همچون ریشه‌داری در نفس، حالت وجودی، و نیروی منفی درونی) غفلت ورزیده‌اند؛ غفلتی که موجب شده است تفسیر این واژه در بسیاری از آثار به سطحی‌ترین معنای آن (بخل مالی) محدود شود و ابعاد وجودی و روان‌شناختی آن نادیده گرفته شوند.

این پژوهش با روش معناشناسی تاریخی و تبارشناسی لغوی انجام شده است. در رویکرد معناشناسی تاریخی، معنای واژه‌ها نه بر اساس کاربرد پسینی آنها، بلکه بر اساس سیر تحول تاریخی ریشه در زبان‌های هم‌خانواده و نیز شواهد درون‌زبانی کهن بازسازی می‌شود. این روش، برخلاف لغت‌شناسی توصیفی که صرفاً به ثبت معانی متداول یک واژه در دورۀ خاص بسنده می‌کند، در پی بازسازی مسیر تحول معنا از کهن‌ترین لایه‌های قابل شناسایی تا تخصص‌یافتگی‌های متأخر آن است.

  • پیشینۀ پژوهش

واژۀ «شح» به سبب کاربرد قرآنی خود، همواره مورد توجه لغویان، مفسران و قرآن‌پژوهان بوده است. با این حال، این منابع عمدتاً در چارچوب سنت لغت‌شناسی توصیفی حرکت کرده‌اند و کمتر به سیر تحول تاریخی این ریشه در زبان‌های سامی کهن توجه داشته‌اند.

الف) مطالعات داخلی و عربی

در حوزۀ پژوهش‌های جدید، چندین مطالعه معناشناختی «شح» را بررسی کرده‌اند. عبدالکریم ( ۲۰۱۴م، صص۷۵-۸۶) در تحلیل مفهوم «شح» در «البخلاء جاحظ»، آن را در کنار «بخل» و «تقتیر» بررسی کرده و رذیلتی عرضی بر جامعۀ عربی دانسته که با فرهنگ اصیل عربی ناسازگار است. زین‌الدینی (۱۳۹۸) در تحلیل «شح» در نهج‌البلاغه، آن را یک حالت نفسانی نیرومند دانسته که به اعمالی غاصبانه‌ همچون غصب خلافت و فدک انجامیده است و مؤلفه‌هایی همچون بخل، حرص و استبداد را در بر می‌گیرد. یوسفی (۱۳۹۹) با تکیه بر اصل عدم ترادف، «شح» را «حس و ویژگی درون نفس هر انسان» معرفی کرده است که منحصر به مال نیست و تمام شئون روابط بین‌فردی را شامل می‌شود.

ب) مطالعات بین‌المللی

در حوزۀ مطالعات بین‌المللی، آثاری بنیادین وجود دارند که فقدان ارجاع به آنها در پژوهش‌های پیشین شکافی روش‌شناختی ایجاد کرده است. جفری[1] (۱۹۳۸م) در واژگان بیگانه در قرآن[2]، با رویکردی ریشه‌شناختی، واژگان قرآنی را در زبان‌های سامی کهن ردیابی و الگویی روش‌شناختی برای پژوهش حاضر فراهم می‌کند. ایزوتسو[3] (۱۹۶۴م، ۱۹۶۶م) با تکیه بر «معناشناسی ساخت‌گرا»، نشان داده است واژگان اخلاقی قرآن را نمی‌توان به ‌صورت منفرد و خارج از شبکۀ معنایی‌شان فهمید؛ رویکرد او در تفکیک «معنای پایه» از «معنای نسبی» هماهنگی قابل ملاحظه‌ای با تحلیل لایه‌های معنایی در پژوهش حاضر دارد. در حوزۀ زبان‌شناسی سامی نیز آثار لیپینسکی[4] (۲۰۰۱م) و هتزرون[5] (۱۹۹۷م) چارچوب‌های ریشه‌شناسی تطبیقی را فراهم کرده‌اند و فرهنگ‌های تخصصی همچون CDA (Black et al., 2000)، HALOT (Koehler et al., 2000)، فرهنگ لغت تطبیقی ​​گعز[6] (Leslau, 1987) و فرهنگ ریشه‌شناختی زبان‌های حامی-سامی[7] (Orel & Stolbova, 1995) داده‌های اولیۀ لازم برای بازسازی تاریخی ریشۀ «شح» را در اختیار می‌گذارند.

مرور پیشینه نشان می‌دهد تاکنون هیچ مطالعه‌ای به ‌طور نظام‌مند به تحلیل تبارشناختی واژۀ «شح» بر اساس داده‌های زبان‌های سامی کهن اقدام نکرده است. مطالعات داخلی و عربی در چارچوب لغت‌شناسی توصیفی یا تحلیل درون‌متنی باقی مانده‌اند و مطالعات بین‌المللی نیز یا به واژگان دخیل (جفری) توجه داشته‌اند یا به معناشناسی ساخت‌گرا (ایزوتسو)، بدون آنکه ترکیبی از تبارشناسی لغوی و ریشه‌شناسی تطبیقی سامی را بر واژۀ «شح» اعمال کنند. نوآوری پژوهش حاضر در این است که با تکیه بر روش معناشناسی تاریخی و تبارشناسی لغوی، به بازسازی لایه‌های چهارگانۀ معنایی «شح» بر اساس سیر تحول آن در زبان‌های سامی کهن و شواهد درون‌زبانی عربی و نقد نظام‌مند انگاره‌های پنج‌گانۀ مفسران بر پایۀ این لایه‌ها مبادرت می‌ورزد. به این ‌ترتیب، پژوهش حاضر نخستین مطالعه‌ای است که چارچوب‌های روش‌شناختی زبان‌شناسی تاریخی سامی را به‌ طور نظام‌مند بر واژۀ «شح» قرآنی اعمال می‌کند و از این رهگذر، به حل بحران معنایی ناشی از تقلیل «شح» به «بخل» در تفاسیر کلاسیک کمک می‌کند.

3- ریشه‌شناسی واژۀ «شح» (š-ḥ-ḥ)

واژۀ «شح» در عربی دارای ریشۀ ثلاثی š-ḥ-ḥ (ش-ح-ح) است که در وزن صرفی «فَعَلَ» (با تشدید عین، به صورت شَحَّ) ظاهر می‌شود. این ریشه در دستۀ «المضاعف» قرار می‌گیرد؛ یعنی دومین و سومین هم‌خوان آن همسان هستند و تشدید بر روی حرف دوم نشانۀ این همسانی و شدت آوایی است.

از دیدگاه زبان‌شناسی تاریخی سامی، بسیاری از ریشه‌های ثلاثی در اصل از هسته‌های دوحرفی گسترش یافته‌اند. لپینسکی در این باره می‌نویسد: «وجود ریشه‌های دوحرفی در زبان‌های سامی، افزون بر ریشه‌های سه‌حرفی، قابل انکار نیست، حتی جدا از ریشه‌هایی که در نتیجۀ افتادن یکی از حروف اصلی به دوحرفی تبدیل شده‌اند» (Lipiński, 2001, p. 207).

بر این اساس، می‌توان پایۀ دوحرفی š-ḥ را برای ریشۀ š-ḥ-ḥ بازسازی کرد که معمولاً معنایی بنیادین را حمل می‌کرده است. لپینسکی با بیان مثال‌هایی از افعال عبری که ریشۀ مشترک pr دارند و همگی مفهوم اصلی «تقسیم‌کردن» را بیان می‌کنند، نشان می‌دهد دو حرف نخست حامل معنای پایه هستند و حرف سوم ـ که «تعیین‌کننده» نامیده می‌شود ـ نقش تعدیل و تخصصی‌سازی معنا را ایفا می‌کند (Lipiński, 2001, p. 208). در ریشۀ š-ḥ-ḥ، حرف سوم (که عیناً ḥ است)، به عنوان «تعیین‌کننده» عمل می‌کند و بر شدت مفهوم پایه می‌افزاید.

تشدید دومین هم‌خوان در شکل ثلاثی š-ḥ-ḥ نیز از نظر صرفی-آوایی دارای کارکرد «شدت و مبالغه» است. لوونشتام این اصل کلی را در زبان‌های سامی چنین بیان می‌کند: «در زبان سامی، یک ریشۀ فعلی را می‌توان با تشدید و بدون تشدید صرف کرد. صرف بدون تشدید بیانگر فعل ساده است، در حالی که همتای مشدّد آن معنای «شدید» را بیان می‌کند» (Lowenstamm, 1986, p. 158). بنابراین، تشدید در š-ḥ-ḥ نشان‌دهندۀ تأکید و شدت در مفهوم «فشردگی» است.

به این ترتیب، مسیر ریشه‌شناسی واژۀ «شح» از ثنائیۀ š-ḥ به ثلاثی مشدّد š-ḥ-ḥ امتداد یافته است. این ساختار ثلاثی مشدّد در زبان‌های سامی به عنوان بستری برای تخصصی‌شدن معنا در هر زبان عمل کرده است ـ موضوعی که در بخش «معناشناسی تاریخی» به‌تفصیل بررسی خواهد شد.

4-معناشناسی ریشۀ «شح» (š-ḥ-ḥ) در زبان‌های سامی

بررسی تطبیقی ریشۀ š-ḥ-ḥ در زبان‌های مختلف سامی گسترۀ معنایی قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد که از مفاهیم عینی و مادی تا معانی انتزاعی و رفتاری را در بر می‌گیرد. این پراکندگی معنایی که در کهن‌ترین بازمانده‌های این ریشه در متون بین‌النهرین قابل پیگیری است، زمینه­ای مناسب برای درک دگرگونی‌های بعدی آن در زبان‌های سامی متأخر (مانند عربی) فراهم می‌کند.

  4-1- معناشناسی در زبان اکدی

در فرهنگ CDA، ریشۀ š-ḥ-ḥ در مدخل‌های متعدد ثبت شده است. مهم‌ترین مدخل مرتبط با اشیای مادی šaḥḥu(m), šaḥḥū است که به معنای «پارچۀ کتانی» به کار رفته و ریشه‌ای سومری دارد. در کنار آن، مدخل šaḥḫu در آشوری میانه به معنای «شیء چوبی» ثبت شده است؛ هرچند این معنا با علامت سؤال همراه است. همچنین، šuḥḥu I در بابلی نو به معنای «بسیار بلند» ـ در رابطه با تیرهای چوبی سقف ـ و šuḥḥu(m) II به معنای «سرین، باسن» و «پایه، سه‌پایه» برای طبل به کار رفته است (Black et al., 2000, pp. 346-347). این معانی همگی بر مفاهیم عینی و مادی «سختی، فشردگی، امتداد و استحکام» دلالت دارند.

در کنار معانی مادی، این ریشه در اکدی مفاهیم انتزاعی و رفتاری نیز پیدا کرده است. šuḥḥū(m) II در بابلی قدیم و نو به معنای «برداشتن، حذف‌کردن» ـ در رابطه با آزادی از بندگی، اسناد، و پارچه در آیین ـ به کار رفته است.  šuḥḥū IIIبه معنای «آمیزش جنسی نامشروع داشتن» ـ با حرف اضافۀ itti ـ ثبت شده است. šuḥḥū IV نیز به معنای «خراب‌کردن، فاسدکردن» ـ در رابطه با گِل یا لباس ـ آمده است. همچنین، šaḥātu به معنای «پایین‌کشیدن، بریدن، درآوردن» و در بابلی نو به معنای «خشمگین‌شدن» و šaḥšuḫḫu(m), šaḥḥaḫu به معنای «بدگو، فتنه‌انگیز» ثبت شده است (Black et al., 2000, p. 347). این پراکندگی معنایی ـ از «پارچۀ کتانی» و «شیء چوبی» گرفته تا «برداشتن»، «آمیزش جنسی»، «خراب‌کردن»، «خشم»، «بدگویی» و «فروتنی» ـ همگی حول مفهوم پایۀ «جداشدن، فروریختن، فشار، یا خشکی» قابل جمع‌بندی هستند.

 4-2- معناشناسی در زبان عبری

در زبان عبری، ریشۀ שׁחח (š-ḥ-ḥ) در سه وزن صرفی به کار رفته است: در وزن قعل (Qal) به معنای «خم‌شدن، چمباتمه‌زدن» و «خمیده‌شدن، تعظیم‌کردن»؛ در وزن نفعَل (Nif'al) به معنای «مجبور به پایین‌ماندن، مجبور به خم‌شدن بودن»؛ و در وزن هفعیل (Hif'il) به معنای «تخریب‌کردن، پایین‌انداختن» ـ به ویژه در رابطه با دیواره‌های دفاعی (Koehler et al., 2000, p. 1458). فرهنگ HALOT همچنین این ریشه را با واژگانی در سایر زبان‌های سامی مقایسه کرده است: در اکدی sahāhu(m) به معنای «شل‌شدن، سقوط‌کردن، تحلیل‌رفتن»؛ در آرامی و اوگاریتی به معنای «سلاخی‌کردن، کشتن». آنچه در معانی عبری این ریشه مشترک است، مفهوم پایۀ «انقباض، فروریختگی و حرکت به سمت پایین» است. در عبری، این انقباض به صورت فیزیکی و عینی نمود یافته است (خم‌شدن قامت، پایین‌افتادن دیوار) و هیچ‌گاه به معنای انتزاعیِ «بخل» تحول نیافته است.

 3-4- معناشناسی در زبان آرامی

در زبان آرامی بابلی یهودی (زبان تلمود)، ریشۀ שָׁחַח (š-ḥ-ḥ) به معنای «خم‌شدن، خمیده‌شدن» ثبت شده است (Sokoloff, 2002, p. 1127). این معنا با معنای این ریشه در عبری کتاب مقدس هماهنگی کامل دارد. در این سنت زبانی نیز، ریشۀ š-ḥ-ḥ  مفهوم فیزیکی «انقباض و خمیدگی قامت» را حفظ کرده و هیچ‌گاه به معنای انتزاعی تحول نیافته است. این هماهنگی میان عبری و آرامی تلمودی نشان می‌دهد در شاخۀ شمال غربی سامی (کنعانی-آرامی)، ریشۀ š-ḥ-ḥ همان معنای عینی و فیزیکی خود را حفظ کرده است.

 4-4- معناشناسی در زبان گعزی

در زبان گعزی، واژۀ šu با دو معنا ثبت شده است: «کتان، پارچۀ کتانی» و «آتش‌گیره، مادۀ آتش‌زنه (مانند سرگین خشک)، فتیله و هیمه» (Leslau, 1987, p. 524). سلاو این واژه را از ریشۀ šawra به معنای «قربانی‌کردن، سوختن» گرفته است. آنچه در این مدخل اهمیت دارد، پیوند معنایی آن با «پارچۀ کتانی» در اکدی (šaḥḥu) و نیز مفهوم «چیزی خشک، سخت و قابل اشتعال» است. این ویژگی مادی ـ یعنی خشکی، سختی و فشردگی ـ دقیقاً همان مفهوم بنیادینی است که در سایر زبان‌های سامی نیز دیده می‌شود.

  4-5- بازسازی نیا-سامی

در فرهنگ ریشه‌شناسی هامیتی-سامی، بومهارد ریشه‌ای به صورت sūḥ- را برای نیا-سامی بازسازی کرده است که البته این بازسازی در میان پژوهشگران مورد اختلاف است و برخی آن را صرفاً یک هم‌ریشگی احتمالی می‌دانند. این ریشه در دو مدخل مجزا اما با املای یکسان ثبت شده است: در مدخل شمارۀ ۵۳۲ به معنای «بلندشدن، بالارفتن» ـ با شاهد اکدی šāhu  ـ و در مدخل شمارۀ ۵۳۳ به معنای «ادرارکردن» ـ با شاهد عربی به صورت šḥḥ (Orel & Stolbova, 1995 , pp. 124-125). قرارگرفتن دو معنای «بلندی» و «ادرار» در ذیل یک ریشۀ واحد نشان می‌دهد از دیدگاه بومهارد، ریشۀ sūḥ- در نیا-سامی مفهومی پایه داشته که هم «ارتفاع و رشد» و هم «خروج مایع از بدن» را در بر می‌گرفته است. پیوند معنایی این دو ـ هرچند در نگاه اول دور به نظر می‌رسد ـ می‌تواند بر پایۀ مفهوم مشترک «جنبش به بیرون» یا «تغییر وضعیت» توجیه شود.

 4-6- جمع‌بندی

بررسی معناشناسی ریشۀ š-ḥ-ḥ در زبان‌های مختلف سامی نشان می‌دهد این ریشه در کهن‌ترین متون (اکدی) مفاهیم مادی و عینی (پارچۀ کتانی، شیء چوبی، بسیار بلند، سرین) را بیان می‌کرده است. در عبری و آرامی، معنای «خم‌شدن، انقباض فیزیکی قامت» غالب است. در گعزی، به اشیای خشک و فشرده (کتان، آتش‌گیره) اشاره دارد. بازسازی نیا-سامی نیز معانی «بلندی» و «ادرار» (خروج و جریان) را نشان می‌دهد. آنچه در تمام این شواهد مشترک است، مفهومی پایه‌ای در رابطه با «تغییر وضعیت از حالت عادی» است که می‌تواند به صورت «فشردگی و انقباض» (مانند خم‌شدن در عبری) یا «خروج و جداشدن» (مانند ادرار در نیا-سامی) تجلی یابد. این چندمعنایی اولیه زمینه­ای مناسب برای درک دگرگونی‌های بعدی این ریشه در زبان عربی فراهم می‌کند.

  • معناشناسی واژۀ «شح» در عصر جاهلی

بررسی ابیات بازمانده از شاعران جاهلی نشان می‌دهد واژۀ «شح» و مشتقات آن در این دورۀ زبانی مفهومی کاملاً اخلاقی و ناظر بر صفت منفی «بخل و تنگ‌چشمی» داشته است. کهن‌ترین شاهد موجود بیتی از لبید بن ربیعه است که می‌گوید: «وَأَحْبِسُ قَلُوصَ الشُّحِّ إِنْ کَانَ بَاخِلَا» (لبید بن ربیعه، ۱۴۱۴ق، ص142). لبید در این بیت، بخل را همچون موجودی سرکش تصویر می‌کند که باید مهار شود و با کاربرد واژۀ «باخلا» در پایان بیت، معنای «شح» را به‌روشنی «بخل» تعریف می‌کند. این تقابل نحوی نشان می‌دهد «شح» در ذهن شاعر جاهلی همان «بخل» بوده است، نه معنایی دیگر.

شاعران جاهلی دیگر نیز همین معنا را تأیید می‌کنند. کعب بن زهیر در قصیدۀ معروف خود می‌گوید: «فَلَیْسَ یَحْبِسُهُ شُحٌّ وَلَا شَفَقُ» (کعب بن زهیر، ۱۴۱۰ق، ص۱۰۳). او در این بیت «شح» را در کنار «شفق» (ترس از مرگ) به عنوان دو عامل بازدارنده از پذیرش سرنوشت نام می‌برد و هر دو را در برابر اجل ناتوان می‌شمارد. عمرو بن کلثوم در معلقۀ خویش با کاربرد واژۀ «الشَّحِیحَ» که صیغۀ مبالغه از ریشۀ «شح» است، به وصف انسانی بس بخیل توجه دارد و نشان می‌دهد شراب، وی را در مجلس خوار و ذلیل می‌کند: «تَرَى اللَّحِزَ الشَّحِیحَ إِذَا أُمِرَّت» (عمرو بن کلثوم، ۱۴۳۳ق، ص۱۹). مالک بن حریم همدانی نیز با عبارت «وَأَنْهَى شُحَّهَا أَنْ تَطَّلِعَا» (مالک بن حریم، بی‌تا) بار دیگر بر مفهوم مهارکردن بخل تأکید می‌کند.

این شواهد کهن ـ که همگی پیش از نزول قرآن سروده شده‌اند ـ به‌اتفاق، «شح» را به معنای «بخل و خودداری از بخشش» به کار برده‌اند و هیچ یک از آنها معنایی همچون «تمایل، وابستگی یا اشتیاق درونی» را منتقل نمی‌کند. بنابراین، می‌توان با اطمینان گفت در عصر جاهلی، ریشۀ «شح» دقیقاً همان معنایی را داشته که در برخی از فرهنگ‌های پس از اسلام نیز تداوم یافته است.

6- معناشناسی «شح» در دوران پس از نزول (بر اساس آرای لغویون)

پس از نزول قرآن و شکل‌گیری تمدن اسلامی، واژۀ «شح» در کانون توجه لغت‌شناسان قرار گرفت. آنان با تکیه بر قرآن، حدیث، شعر جاهلی و کاربردهای عرفی، ابعاد معنایی این واژه را تحلیل کردند. بررسی منابع کهن لغوی نشان می‌دهد می‌توان معانی «شح» را در پنج حوزۀ موضوعی دسته‌بندی کرد:

 6-1- بخل همراه با حرص (معنای اخلاقی پایه)

کهن‌ترین و مشهورترین معنای «شح» در منابع لغوی «بخل همراه با حرص» است. فراهیدی در العین می‌نویسد: «الشُّحُّ: الْبُخْلُ وَ هُوَ الْحِرْصُ» (فراهیدی، 1408ق، ج۳، ص۱۳). ابن فارس در معجم مقاییس اللغة این معنا را با تأکید بر «منع» چنین توضیح می‌دهد: «أَصْلُهُ فِی الْمَنْعِ، ثُمَّ یَکُونُ مَنْعًا مَعَ حِرْصٍ» (ابن فارس، 1404ق، ج۳، ص۱۷۹). أزهری در تهذیب اللغة با استناد به آیۀ «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ» آن را به «بخل بر مال و غنیمت» تفسیر کرده است (أزهری، 2001م، ج۳، ص۲۵۶). فیروزآبادی در القاموس المحیط به‌اختصار «الشُّحَّ» را «البُخْلُ وَ الْحِرْصُ» تعریف کرده (فیروزآبادی، ۱۴۲۶ق، ج1، ص۲26) و زبیدی در تاج العروس همین دیدگاه را تأیید و تفصیل داده است (زبیدی، بی‌تا، ج۶، ص۵۰۲). ابن منظور در لسان العرب این معنا را بسط داده و «شح» را «أَشَدُّ الْبُخْلِ» و «أَبْلَغُ فِی الْمَنْعِ مِنَ الْبُخْلِ» دانسته و سه تمایز میان «بخل» و «شح» قائل شده است: بخل در امور فردی، شح عام و گسترده؛ بخل مختص به مال، شح هم در مال و هم در معروف (نیکی)؛ و شح شدیدترین درجۀ بخل است (ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷). در این معنا، شح نه فقط خودداری از بخشش، بلکه خودداری‌ای است که با «حرص و آزمندی» همراه است.

 6-2- منع خیر و امتناع از خروج (معنای عینی و حسی)

دسته‌ای از شواهد زبانی معنای «شح» را در پدیده‌های طبیعی و اشیای مادی به تصویر می‌کشند. مهم‌ترین این شواهد عبارت‌اند از:

«زَنْدٌ شَحَاحٌ»: آتش‌زنه‌ای که آتش نمی‌دهد (خروج نور و حرارت از آن ممکن نیست). این شاهد در منابع متعدد ذکر شده است: فراهیدی (1408ق، ج۳، ص۱۳)، ابن فارس (1404ق، ج۳، ص۱۷۹) با شاهد شعری از ابن هرمه، أزهری (2001م، ج3، ص۲۵۶)، ابن منظور (1414ق، ج۲، ص۴۹۷)، فیروزآبادی (1426ق، ج۱، ص۲26) و زبیدی (بی­تا، ج۶، ص۵۰۲).

«إِبِلٌ شَحَائِحُ»: شترانی که شیر کمی دارند (خروج شیر از پستان آنان محدود است). این تعبیر در آثار ابن منظور (1414ق، ج۲، ص۴۹۷)، فیروزآبادی (1426ق، ج۱، ص۲26) و زبیدی (بی­تا، ج۶، ص۵۰۲) ثبت شده است.

«مَاءٌ شَحَاحٌ»: آب تلخ و ناگوار که جوشش و روانی ندارد. ابن منظور این شاهد را با شعری از ثعلب نقل کرده است (ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷).

«أَرْضٌ شَحَاحٌ»: زمینی که جز از باران بسیار سیلاب نمی‌رود (آب در آن نفوذ نمی‌کند) و گاه به معنای متضاد «زمینی که از کمترین باران سیلاب می‌رود» نیز به کار رفته است. این دوگانگی در آثار أزهری (2001م، ج۳، ص۲۵۶)، ابن منظور (1414ق، ج۲، ص۴۹۷)، فیروزآبادی (1426ق، ج۱، ص۲26) و زبیدی (بی­تا، ج۶، ص۵۰1) گزارش شده است. این دوگانگی در نهایت به یک هستۀ مشترک بازمی‌گردد: «امتناع از گشایش و نفوذ»؛ چه به صورت نگاه‌داشتن آب (امتناع از خروج) و چه به صورت خارج‌کردن سریع آن (امتناع از نفوذ و نگهداری).

6-3- شدت، مبالغه و نیرومندی در صفات (معنای مثبت و منفی)

لغت‌شناسان کهن شکل مشدّد «شَحْشَح» و «شَحْشَاح» را در معانی گسترده‌ای به کار برده‌اند که همگی بر «شدت، مبالغه و نیرومندی» دلالت دارند. فراهیدی «شَحْشَح» را به «الْمُوَاظِبُ عَلَى الشَّیْءِ الْمَاضِی فِیهِ» (مداومت‌کننده و جدی در کار) تعبیر کرده است (فراهیدی، 1408ق، ج۳، ص۱۳). أزهری آن را به «الْخَطِیبُ الْبَلِیغُ» (خطیب رسا و نیرومند) ـ با استناد به حدیث علی (ع) که صعصعة بن صوحان را «الْخَطِیبُ الشَّحْشَحُ» نامید ـ و نیز «الشُّجَاعُ» (شجاع)، «الْغَیُورُ» (غیور)، «الْفَلَاةُ الْوَاسِعَةُ» (بیابان پهناور) و «الْقَوِیُّ» (نیرومند) معنا کرده است (ازهری، 2001م، ج۳، ص۲۵۶). فیروزآبادی «شَحْشَحَة» را به «الطَّیَرَانُ السَّرِیعُ» (پرواز سریع) و «امرأة شَحْشَاحٌ» را به «کَأَنَّهَا رَجُلٌ فِی قُوَّتِهَا» (گویی در نیرومندی مانند مرد است) تعبیر کرده است (فیروزآبادی، 1426ق، ج۱، ص۲۳۰). ابن منظور نیز «حِمَارٌ شَحْشَحٌ» (الاغ تندرو)، «قَطَاةٌ شَحْشَحٌ» (پرندۀ تندرو) و زبیدی «غُرَابٌ شَحْشَحٌ» (کلاغ پرسروصدا) را از همین ریشه دانسته‌اند (ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷؛ زبیدی، بی­تا، ج۶، ص۵۰۲). أزهری و ابن منظور همچنین «شَحْشَح» را به «السَّیِّئُ الْخُلُقِ» (بداخلاق) و «الْمُمْسِکُ الْبَخِیلُ» (بخیل بازدارنده) نیز معنا کرده‌اند (أزهری، 2001م، ج۳، ص۲۵۶؛ ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷).

  6-4- حالت ریشه‌دار درونی (معنای روان‌شناختی و وجودی)

مصطفوی در التحقیق، «اصل واحد» «شح» را «الْبُخْلُ الشَّدِیدُ الرَّاسِخُ فِی الْقَلْبِ» (بخل شدید و ریشه‌دار در قلب) تعریف می‌کند (مصطفوی، 1368، ج۶، صص۲۴3-۲۴2). او با تکیه بر آیۀ «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» نشان می‌دهد شح جزء جدایی‌ناپذیر سرشت نفسانی انسان شده است و مانع از «مطلق عمل خیر» (انفاق، امر به معروف، نهی از منکر، تعلیم، تربیت، هدایت، ارشاد، خدمت) می‌شود. از نگاه او، شح نتیجۀ «حب نفس» و «شرک» است و «دفع شح» راه فلاح و رستگاری. این تحلیل با مفهوم «فشردگی و انقباض» هماهنگ است که در ریشه‌شناسی تطبیقی به دست آمد: شح فشردگی و انقباضی است که در عمق جان آدمی ریشه دوانده است و مانع از جریان خیر می‌شود.

 6-5- طمع و تصاحب ناحق

در برخی از منابع لغوی، «شح» به «تصاحب ناحق مال دیگران» تعبیر شده است. ابن منظور از ابن مسعود روایت می‌کند که بخل «مَنْعُ مَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ» و شح «أَنْ تَأْخُذَ مَالَ أَخِیکَ بِغَیْرِ حَقِّهِ» است و همچنین، از ابن مسعود روایتی دیگر نقل می‌کند: «الشُّحُّ مَنْعُ الزَّکَاةِ وَإِدْخَالُ الْحَرَامِ» (ابن منظور، 1414ق، ج، ص۴۹۷). این تعریف، «شح» را نه فقط «امتناع از بخشش»، بلکه «ستمگری و تصاحب مال دیگران به ناحق» معنا می‌کند و بار معنایی آن را از «بخل ساده» فراتر می‌برد.

 6-6- جمع‌بندی

بررسی منابع لغوی کهن نشان می‌دهد «شح» در سنت اسلامی نه صرفاً یک صفت اخلاقی منفی (بخل شدید)، بلکه مفهومی بنیادین با کاربردهای گسترده در عرصه‌های مختلف زبان عربی است. این مفهوم در اخلاق (بخل و حرص، منع زکات، ستمگری و تصاحب ناحق)، در طبیعت (آتش‌زنه، شیر شتر، آب، زمین)، در صفات انسانی و حیوانی (مداومت، خطابت، شجاعت، غیرت، بدخلقی، تندروی، صدای پرنده و شتر) و در روان‌شناسی و معنویت (حب نفس، شرک، حالت ریشه‌دار در قلب) تجلی یافته است. تمام این معانی در نهایت به یک هستۀ معنایی مشترک بازمی‌گردند: «شدت، فشردگی، خشکی، انقباض و امتناع از خروج و گشایش». تشدید در «شَحْشَح» خود مؤیدی بر این شدت است. این تحلیل با یافته‌های ریشه‌شناسی تطبیقی در زبان‌های سامی (اکدی، عبری، گعزی) هماهنگی کامل دارد که معنای اصلی ریشه را «فشردگی، خشکی و انقباض» بازسازی می‌کنند.

  • بررسی لایه‌های معنایی «شح» با بهره‌گیری از تحول سیر معنایی

بررسی لایه‌های معنایی «شح» نیازمند تفکیک دقیق میان سطوح مختلف تحول تاریخی این ریشه در زبان‌های سامی و سپس در زبان عربی است. این تفکیک ما را از خلط میان «هستۀ معنایی خنثی ریشه‌شناختی»، «کاربردهای عینی و صفتی میان‌افزون» و «تخصص قرآنی واژه» بازمی‌دارد. بر اساس داده‌های ریشه‌شناسی تطبیقی، ریشۀ «شح» در زبان‌های سامی کهن بر «فشردگی و خشکی عینی» دلالت داشته، سپس با تشدید، به «شدت و استمرار در صفات» تبدیل شده و در عربی جاهلی و قرآن، در حوزۀ نفسانی «بازدارندگی از خیر» تخصص یافته است. این سیر تحول، در قالب چهار لایۀ معنایی زیر، به صورت تحلیلی-ساختاری بازنمایی می‌شود.

  7-1- لایۀ نخست: فشردگی، خشکی و انقباض عینی

کهن‌ترین بازمانده‌های ریشۀ دوحرفی *š-ḥ در زبان‌های سامی، همگی بر مفهومی کاملاً عینی و مادی دلالت دارند: «فشردگی، خشکی و انقباض همراه با امتناع از گشایش و خروج». در اکدی، این ریشه به اشیای عینی همچون پارچۀ کتانی و شیء چوبی اشاره دارد که ویژگی مشترک آنها سختی، استحکام و فشردگی بافت است (Black et al., 2000, pp. 346-347) در گعزی، واژۀ šu به معنای کتان و آتش‌گیره ثبت شده است که بر خشکی و فشردگی ماده تأکید دارد. (Leslau, 1987, p. 524). در عبری و آرامی، این ریشه به معنای «خم‌شدن و تعظیم‌کردن» تحول یافته که خود نوعی انقباض فیزیکی است (Koehler et al., 2000, p. 1458; Sokoloff, 2002, p. 1127). بازسازی نیا-سامی نیز معانی «بلندی» و «ادرار» را برای این ریشه بیان کرده که پیوند آنها از طریق مفهوم مشترک «جنبش به بیرون و تغییر وضعیت» قابل توجیه است (Orel & Stolbova, 1995, pp. 124-125). در عربی نیز، این لایه در تعابیری همچون «زَنْدٌ شَحَاحٌ» (آتش‌زنه‌ای که آتش نمی‌دهد)، «إِبِلٌ شَحَائِحُ» (شترانی با شیر اندک)، «مَاءٌ شَحَاحٌ» (آب تلخ و راکد) و «أَرْضٌ شَحَاحٌ» (زمین دیرسیلاب یا زودسیلاب) بازتاب یافته است که همگی بر «امتناع از گشایش و نفوذ» دلالت دارند (فراهیدی، 1408ق، ج۳، ص۱۳؛ ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷). این لایه کاملاً خنثی و غیراخلاقی است و صرفاً به ویژگی‌های طبیعی اشیاء نظر دارد.

  7-2- لایۀ دوم: شدت، مبالغه و استمرار در صفات

افزوده‌شدن حرف سوم و ساختار مشدّد معنای پایه را به سمت «شدت، مبالغه و دوام» سوق داده است. تشدید در زبان‌های سامی کارکرد «شدید» دارد (Lowenstamm, 1986, p. 158) و حرف سوم به عنوان «تعیین‌کننده» نقش تعدیل و تخصص‌سازی معنا را ایفا می‌کند (Lipiński, 2001, p. 208). در این لایه، «فشردگی» از قلمرو اشیاء به قلمرو صفات انسانی و حیوانی منتقل می‌شود و به صورت «نیرویی درونی، شدید و پایدار» درمی‌آید که می‌تواند در جهات مختلف به کار رود. از یک سو، این ریشه در صفاتی مثبت همچون «الْخَطِیبُ الشَّحْشَحُ» (خطیب رسا)، «الشُّجَاعُ» (شجاع)، «الْغَیُورُ» (غیور)، «الْقَوِیُّ» (نیرومند)، «الْمُوَاظِبُ عَلَى الشَّیْءِ الْجَادُّ فِیهِ» (مداومت‌کننده و جدی در کار)، و نیز در صفات حیوانیِ مثبتی همچون «حِمَارٌ شَحْشَحٌ» (الاغ تندرو) و «قَطَاةٌ شَحْشَحٌ» (پرندۀ تندرو) تجلی یافته است (فراهیدی، 1408ق، ج۳، ص۱۳؛ أزهری، 2001م، ج۳، ص۲۵۶؛ ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷). از سوی دیگر، همین شدت و دوام در صفات منفی انسانی نیز دیده می‌شود؛ چنانکه «السَّیِّئُ الْخُلُقِ» (بداخلاق) و «الْمُمْسِکُ الْبَخِیلُ» (بخیل بازدارنده) نیز از همین ریشه اشتقاق یافته‌اند (أزهری، 2001م، ج۳، ص۲۵۶؛ ابن منظور، 1414ق، ج۲، ص۴۹۷). نکتۀ کلیدی آنکه، «شدت و استمرار» فی‌نفسه خنثی است و جهت‌گیری اخلاقی آن به بافت و کاربرد بستگی دارد. این لایه پل ارتباطی میان معنای عینی و معنای نفسانی است و نشان می‌دهد ریشۀ «شح» به خودیِ خود نه مذموم است و نه ممدوح.

  7-3- لایۀ سوم: انقباض نفسانی و خودداری از خیر

در عربی جاهلی و سپس قرآن، این ریشه در حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر تخصص یافته است. شواهد شعری جاهلی نشان می‌دهند «شح» در این دوره مفهومی اخلاقی و ناظر بر «بخل و خودداری از بخشش» داشته است. لبید می‌گوید: «وَأَحْبِسُ قَلُوصَ الشُّحِّ إِنْ کَانَ بَاخِلَا» و با آوردن واژۀ «باخلا» در پایان بیت، «شح» را در تقابل یا مکملیت با «بخل» قرار می‌دهد (لبید بن ربیعه، 1414ق، ص142). کعب بن زهیر «شح» را در کنار «شفق» به عنوان دو عامل بازدارنده از پذیرش سرنوشت معرفی می‌کند (کعب بن زهیر، 1410ق، ص۱۰۳). عمرو بن کلثوم با کاربرد «الشَّحِیحَ» به وصف انسانی بس بخیل توجه دارد و مالک بن حریم با عبارت «وَأَنْهَى شُحَّهَا أَنْ تَطَّلِعَا» بر مهار «شحِ نفس» تأکید می‌کند (عمرو بن کلثوم، 1433ق، ص19). قرآن این معنا را تثبیت کرده و آن را فراتر از «بخل مالی» برده است: «أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ» (احزاب/۱۹) یعنی بازدارنده از هر گونه خیر و «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» (نساء/۱۲۸) یعنی حالتی که در همۀ نفس‌ها ریشه دوانده است. مفسران نیز بر این جنبه تأکید کرده‌اند؛ زمخشری با تعبیر «کزّة» (فشرده و منقبض) به هستۀ معنایی فشردگی اشاره می‌کند (زمخشری، 1407ق، ج۴، ص۲۹۵) و مصطفوی شح را «بخل شدید و ریشه‌دار در قلب» معرفی می‌کند که مانع از مطلق عمل خیر است (مصطفوی، 1368، ج۶، صص۲۴3-۲۴2). ابن عاشور نیز شح را «غریزة فی النفس بمنع ما هو لها» تعریف کرده است و بخل را «اثر» شح می‌داند، نه خودِ آن (ابن عاشور، 1984م، ج۲۳، ص۲۸۸). به این ‌ترتیب، لایۀ سوم معنایی «شح» عبارت است از حالتی نفسانی، ریشه‌دار و بازدارنده که هر گونه گشایش و خیر را مسدود می‌کند و بخل، حرص، طمع، ظلم و ترک واجبات، همگی از مصادیق و خروجی‌های آن هستند.

 7-4- لایۀ چهارم: نیروی منفی درونی ریشه‌دار

این لایه برآیند تحلیل سه لایۀ پیشین است و «شح» را در نظام معنایی قرآن به صورت «نیروی منفی درونی ریشه‌داری» معرفی می‌کند که در سرشت نفسانی انسان حضور دارد و با ایجاد فشردگی و انقباض، هر گونه گشایش و بذل و بخشش را مسدود می‌کند. این لایه از لایۀ نخست «فشردگی و امتناع از خروج»، از لایۀ دوم «شدت، دوام و استمرار»، و از لایۀ سوم «حضور نفسانی و بازدارندگی از خیر» را وام می‌گیرد. آنچه این لایه را متمایز می‌کند، تأکید بر خنثی‌بودن «فشردگی» فی‌نفسه است. خود فشردگی نه مثبت است و نه منفی؛ قرآن با دقتی شگفت‌آور، واژۀ «شح» را فقط در قلمروی نفسانی بازدارنده از خیر تخصص بخشیده و از کاربرد آن برای فشردگی ممدوح (همچون شجاعت، غیرت و پایداری در جهاد) پرهیز کرده است. به عبارت دیگر، قرآن با واژه‌گزینی دقیق خود، «شح» را به یک مصطلح خاص برای نیروی منفی درونی تبدیل کرده است که ریشۀ تمام رذایل اخلاقی و اجتماعی انسان است. این لایۀ چهارم نه یک معنای جدید، بلکه تحلیلی جامع از نسبت سه لایۀ پیشین با یکدیگر و با کاربرد قرآنی واژه ارائه می‌کند و نشان می‌دهد «بخل» فقط یکی از نمودهای این نیروی منفی درونی است، نه خود آن. از این نظر، رهایی از شح به معنای رهایی از ریشۀ تمام خودداری‌ها و انقباض‌های نفسانی است که انسان را از خیررسانی و گشایش بازمی‌دارند و همین امر دلیل قرارگرفتن آن به عنوان ملاک رستگاری در قرآن است.

 7-5- جمع‌بندی

سیر تحول معنایی ریشۀ «شح» از زبان‌های سامی کهن تا کاربرد قرآنی آن حرکتی از مفهومی عینی و خنثی به سوی مفهومی نفسانی و منفی را نشان می‌دهد. در کهن‌ترین سطح، این ریشه به «فشردگی و خشکی عینی» در اشیاء و پدیده‌های طبیعی اشاره دارد. سپس، با تشدید، به «شدت و استمرار» در صفات انسانی و حیوانی تبدیل می‌شود که هم در معنای مثبت و هم در معنای منفی به کار می‌رود. در عربی جاهلی و قرآن، این ریشه در حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر تخصص می‌یابد و به «حالتی ریشه‌دار، پایدار و همگانی» در نفس انسان تبدیل می‌شود که هر گونه گشایش و بخشش را مسدود می‌کند. تحلیل جامع این سیر، «شح» را به عنوان «نیروی منفی درونی ریشه‌داری» معرفی می‌کند که بخل، حرص، طمع، ظلم و ترک واجبات، همگی از مصادیق و خروجی‌های آن هستند، نه خود آن. این تحلیل با تفکیک دقیق میان هستۀ خنثی ریشه‌شناختی و مصطلح خاص قرآنی، مفسران را از تفسیر یک‌بُعدی «شح» به عنوان صرف «بخل» بازمی‌دارد و آن را به مفهومی چندساحتی تبدیل می‌کند که هم در عالم طبیعت، هم در قلمرو اخلاق و هم در ژرفای نفس انسان جاری است.

8- انگاره‌های مفسران در معناشناسی «شح» در قرآن و نقد آنها بر پایۀ لایه‌های معنایی

پیش از ورود به بررسی انگاره‌های مفسران، بیان یک نکتۀ روش‌شناختی ضروری است. مفسران کلاسیک در چارچوب امکانات معرفتی زمانۀ خود عمل کرده‌اند و سامانۀ لغت‌شناسی سنتی عرب ذاتاً برای کشف لایه‌های ریشه‌شناختی فرامحلی (در زبان‌های اکدی، عبری، آرامی و گعزی) مجهز نبود. آنان ابزارهای زبان‌شناسی تاریخی سامی را در اختیار نداشتند و طبیعی است که به لایه‌های کهن‌تر ریشه دسترسی نداشته باشند. بنابراین، نقد حاضر، نقدی روش‌شناختی است، نه نقدی به هوشمندی، دقت یا کوشش مفسران. هدف این بخش تکمیل و تعمیق تفسیر سنتی با ابزارهای زبان‌شناسی تاریخی مدرن است، نه رد یا بی‌اعتبارکردن آن. مفسران کلاسیک در محدودۀ داده‌های درون‌زبانی عربی (شعر جاهلی، کاربرد عرفی، آیات و روایات) معنای «شح» را تحلیل کرده‌اند و بسیاری از یافته‌های آنان، به ‌ویژه در تطبیق بر مصداق، همچنان معتبر است. آنچه پژوهش حاضر می‌افزاید، بُعدی است که آنان به دلیل محدودیت ابزارهای معرفتی، امکان دسترسی به آن را نداشتند.

بر اساس بررسی آرای مفسران ذیل آیات مرتبط با «شح»، پنج انگارۀ اصلی قابل شناسایی هستند. در این بخش، هر انگاره به ‌همراه ارزیابی روش‌شناختی آن، بر اساس لایه‌های چهارگانۀ معنایی مستخرج از معناشناسی تاریخی، ارائه می‌شود.

8-1- انگارۀ نخست: بخل (خودداری از بخشش) و نقد آن

کهن‌ترین تفسیر «شح» در منابع تفسیری «بخل» است. طبرسی «شح» را «البُخْلُ مَعَ حِرْصٍ» تعریف کرده (طبرسی، 1415ق، ج۸، ص۱۳۸) و طبری با استناد به شاهد شعری از عمرو بن کلثوم، آن را «البخل، ومنع الفضل من المال» معنا کرده است (طبری، 1412ق، ج۲8، ص289). فخر رازی دامنۀ این معنا را گسترش می‌دهد و می‌گوید: «فُلَانٌ شَحِیحٌ بِالْمَالِ وَشَحِیحٌ بِالْجَاهِ وَشَحِیحٌ بِالْمَعْرُوفِ» (فخر رازی، 1420ق، ج۳۰، ص۵۵۷). در این انگاره، شح خودداری از بخشش همراه با حرص و آزمندی درونی است که در عرصه‌های مختلف (مال، جاه، معروف) بروز می‌کند، اما همچنان در چارچوب «خودداری از بخشش» باقی می‌ماند.

نقد انگارۀ نخست:

این انگاره در تطبیق بر مصداق قرآنی (منع مال و خودداری از بخشش) صحیح و معتبر است. مفسران با تکیه بر شواهد درون‌زبانی عربی به‌درستی دریافتند «شح» در کاربرد قرآنی، دست‌کم یکی از مصادیقش «بخل» است. با این حال، از نظر معناشناسی تاریخی، این تفسیر دو محدودیت دارد:

محدودیت دسترسی به لایۀ عینی ریشه: تفسیر به «بخل» لایۀ نخست معنایی ریشه (فشردگی و خشکی عینی) در پدیده‌هایی همچون «زَنْدٌ شَحَاحٌ» و «أَرْضٌ شَحَاحٌ») را در نظر نمی‌گیرد، در حالی که معناشناسی تاریخی نشان می‌دهد «شح» پیش از آنکه صفتی اخلاقی باشد، یک ویژگی عینی و طبیعی بوده است. البته، این محدودیت محصول ذاتی سامانۀ لغت‌شناسی سنتی عرب است، نه کوتاهی مفسر. آن سامانه بر شواهد درون‌زبانی تکیه داشت و از ابزارهای ریشه‌شناسی تطبیقی در زبان‌های سامی کهن بی‌بهره بود. بنابراین، مفسر کلاسیک نه می‌توانست و نه وظیفه داشت که لایه‌های فرامحلی ریشه را کشف کند.

خلط مصداق با مفهوم: این تفسیر «بخل» را که خود یکی از مصادیق شح است، با خود شح یکی می‌گیرد. به‌ عبارت دیگر، این تفسیر در سطح کاربرد (مصداق) صحیح اما در سطح تحلیل معناشناختی (معنا) ناقص است؛ زیرا نمی‌تواند تبیین کند که چرا قرآن از میان کاربردهای ممکن این ریشه فقط حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر را برگزیده است.

 

8-2- انگارۀ دوم: غریزه و ریشۀ درونی بخل و نقد آن

دسته‌ای از مفسران «شح» را نه خود بخل، بلکه «غریزه و ریشۀ درونی» آن دانسته‌اند. ابن عاشور «شح» را «غریزة فی النفس بمنع ما هو لها» تعریف کرده است و بخل را «اثر» شح می‌داند (ابن عاشور، 1984م، ج۲۳، ص۲۸۸). زمخشری آن را به «لؤم» تعبیر کرده است و با واژۀ «کزّة» (فشرده و منقبض) به هستۀ معنایی «فشردگی» اشاره می‌کند (زمخشری، 1407ق، ج۴، ص۲۹۵). ابوالحیان اندلسی نیز شح را «الضبط على المعتقدات والإرادة» تعریف کرده است و آن را حالتی ریشه‌دار و همگانی در همۀ انسان‌ها می‌داند (ابوالحیان اندلسی، 1420ق، ج۳، ص۳۷۵).

 

نقد انگارۀ دوم:

این انگاره از نظر روش‌شناختی نزدیک‌ترین تفسیر به لایه‌های سوم و چهارم معنایی است. زمخشری با تعبیر «کزّة»، با شهود زبانی خود به هستۀ معنایی «فشردگی» نزدیک شده است، این امر نشان می‌دهد مفسران کلاسیک، در محدودۀ داده‌های درون‌زبانی، تا حدی زیاد به عمق معنای «شح» نزدیک شده بودند. با این حال، دو محدودیت بر آن وارد است:

تقیید به بخل: این انگاره همچنان شح را مقید به بخل می‌کند و از ظرفیت‌های مثبت این ریشه (شجاعت، غیرت، خطابت) غفلت می‌ورزد که در کاربردهای صفتی هم‌ریشه وجود دارند.

ناتوانی در تبیین تخصیص قرآنی: این انگاره «غریزۀ فشردگی» را با «شح قرآنی» یکی می‌گیرد و نمی‌تواند تبیین کند که چرا قرآن از میان کاربردهای عینی و صفتی این ریشه، فقط حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر را برگزیده و کاربردهای مثبت آن (همچون شجاعت و غیرت) را نادیده گرفته است. این محدودیت ناشی از فقدان چارچوب «تخصص‌یافتگی قرآنی» در سنت لغت‌شناسی کلاسیک است؛ چارچوبی که در آن، تفکیک میان «معنای پایۀ ریشه» و «مصطلح خاص قرآنی» ممکن می‌شود.

 

8-3- انگارۀ سوم: طمع به مال دیگران و ناراحتی از خیر آنان و نقد آن

برخی از مفسران «شح» را به «حالت طمع و حرص به مال دیگران» تعبیر کرده‌اند که فراتر از بخل است و به ناراحتی از خیر دیگران می‌انجامد. طباطبایی شح را به «ضیق نفس» تعبیر کرده است (طباطبایی، 1393، ج۱۹، ص۲۰6). آلوسی از ابن عمر روایت می‌کند: «إِنَّمَا الشُّحُّ أَنْ تَطْمَحَ عَیْنُ الرَّجُلِ إِلَى مَا لَیْسَ لَهُ» و سپس شح را «البخل المتناهی» تفسیر می‌کند که به جایی می‌رسد که انسان از جود دیگران ناراحت می‌شود (آلوسی، 1415ق، ج۱۴، ص۲۴۷).

 

نقد انگارۀ سوم:

این انگاره با تکیه بر روایات ابن عمر، شح را از خودداری صرف از بخشش فراتر می‌برد و به طمع و حرص نسبت به مال دیگران گسترش می‌دهد. با این حال، دو محدودیت بر آن وارد است:

فروکاستن به یک مصداق: همچنان شح را به یکی از مصادیق آن (طمع) فروکاسته و از جامعیت معنایی آن غفلت کرده است. طمع به مال دیگران، هرچند از مصادیق شح است، خود شح نیست؛ زیرا شح در حوزه‌هایی غیر از مال (جاه، عاطفه، معرفت و جان) نیز جاری است.

بی‌بهرگی از لایه‌های عینی و صفتی: این انگاره از لایۀ نخست (فشردگی عینی) و لایۀ دوم (شدت و استمرار در صفات) بی‌بهره است و بنابراین، نمی‌تواند گسترۀ معنایی کامل واژه را پوشش دهد.

8-4- انگارۀ چهارم: ظلم و تعدی (تصاحب ناحق) و نقد آن

برخی از مفسران با تکیه بر روایت ابن مسعود، «شح» را به «ظلم و تعدی و تصاحب ناحق مال دیگران» تعبیر کرده‌اند. طبری از ابن مسعود نقل می‌کند: «إِنَّمَا الشُّحَّ أَنْ تَأْکُلَ مَالَ أَخِیکَ ظُلْمًا» (طبری، 1412ق، ج28، ص۲۸۸). فخر رازی نیز می‌گوید: «یُوقَ ظُلْمَ نَفْسِهِ فَالشُّحُّ هُوَ الظُّلْمُ» (فخر رازی، 1420ق، ج۳۰، ص۵۵۷). طوسی نیز با نقل «مِنَ الشُّحِّ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى مَالِ غَیْرِکَ فَتَأْکُلَهُ» به این بُعد اشاره کرده است (طوسی، بی­تا، ج۱۰، ص۲۶).

 

نقد انگارۀ چهارم:

این انگاره از نظر تبیین یکی از پیامدهای شح (ظلم و تعدی) ارزشمند است، اما از نظر معناشناسی تاریخی، دو محدودیت جدی دارد:

تقلیل حالت درونی به فعل بیرونی: شح را که حالتی درونی و نفسانی است، به یک فعل بیرونی (ظلم) تقلیل می‌دهد. قرآن میان شح و ظلم تفکیک قائل شده است؛ شح ریشه‌ای در قلب است که انسان را به خودداری از ادای حق وامی‌دارد و ظلم یکی از پیامدهای احتمالی آن است، نه خودِ آن.

خلط نسبت علّی با نسبت عینی: این انگاره نسبت میان شح و ظلم را به‌اشتباه نسبت «عین و مصداق» پنداشته است، در حالی که این دو نسبت «علت و معلول» دارند. همچنین، اگر شح به معنای ظلم باشد، دیگر نمی‌توان آن را حالتی همگانی و ریشه‌دار در نفس همۀ انسان‌ها دانست، در حالی که آیۀ «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ» (نساء/۱۲۸) بر همگانی‌بودن آن دلالت دارد.

8-5- انگارۀ پنجم: مانع از انجام واجبات و خیرات و نقد آن

گروهی از مفسران «شح» را به عنوان «مانعی فراگیر» در برابر هر گونه خیر و واجب معرفی کرده‌اند. طوسی شح را «مَنْعُ الْوَاجِبِ فِی الشَّرْعِ» دانسته (طوسی، بی­تا، ج۱۰، ص۲۶) و سید قطب آن را «المُعَوِّقُ عَنْ کُلِّ خَیْرٍ» معرفی کرده و معتقد است صفت شح، انسان را به گونه‌ای در خود فرومی‌برد که همواره به «گرفتن» می‌اندیشد و هرگز به «بخشیدن» روی نمی‌آورد (سید قطب، 1408ق، ج۶، ص۳۵۲۷). طنطاوی با تأکید بر حدیث نبوی نشان می‌دهد شح آفتی بنیادین است که می‌تواند انسان را تا مرز تجاوز به حرام‌های الهی سوق دهد (طنطاوی، 1997م، ج۱۴، ص۲۹۹).

 

نقد انگارۀ پنجم:

این انگاره وسیع‌ترین و دقیق‌ترین تفسیر در میان انگاره‌های پنج‌گانه است؛ زیرا شح را نه فقط در حوزۀ مال، بلکه در تمام ابعاد زندگی جاری می‌داند و به جنبۀ بازدارندگی آن از خیر توجه دارد. با این حال، این انگاره برای کامل‌شدن نیازمند تصریح به این نکته است که شح، فراتر از یک «مانع بیرونی»، یک حالت درونی انقباض و فشردگی نفسانی است که ریشۀ بازدارندگی از خیر محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، این انگاره به «نتیجه و نمود بیرونیِ شح» (بازدارندگی از خیر) توجه داشته، اما به «خود حالت درونی آن» (فشردگی و انقباض نفسانی) که در لایۀ سوم به عنوان هستۀ اصلی معنا شناسایی شد، اشاره‌ای نکرده است. به این‌ ترتیب، بازدارندگی از خیر نتیجه و نمود شح است، نه خودِ آن. خودِ شح حالت نفسانی فشرده و منقبضی است که این بازدارندگی را ایجاد می‌کند.

با وجود این کاستی، این انگاره نسبت به سایر انگاره‌ها به تفسیر جامع نزدیک‌تر است و فقط نیازمند تصریح به جنبۀ درونی شح است.

9-  نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر با تکیه بر روش معناشناسی تاریخی و بهره‌گیری از داده‌های ریشه‌شناسی تطبیقی در زبان‌های سامی کهن (اکدی، عبری، آرامی و گعزی) و شواهد درون‌زبانی عربی (شعر جاهلی، منابع لغوی کهن و تفاسیر)، به بازخوانی لایه‌های معنایی واژۀ «شح» و نقد انگاره‌های تفسیری مفسران اقدام کرده است. این پژوهش نشان داد بسیاری از تفاسیر سنتی، به ‌دلیل محدودیت دسترسی به سیر تحول تاریخی ریشه، از جامعیت معنایی این واژه غافل مانده و آن را به یکی از مصادیقش (به ‌ویژه بخل) فروکاسته‌اند.

لایه‌های چهارگانۀ معنایی «شح» که بر اساس سیر تحول تاریخی این ریشه استخراج شدند، عبارت‌اند از: لایۀ نخست، «فشردگی، خشکی و انقباض عینی» که در کهن‌ترین متون سامی به اشیای مادی اشاره دارد و در عربی در تعابیری همچون «زَنْدٌ شَحَاحٌ» و «أَرْضٌ شَحَاحٌ» بازتاب یافته است. لایۀ دوم، «شدت، مبالغه و استمرار در صفات» که با تشدید ریشه پدید آمده و در صفات مثبت (شجاعت، غیرت، خطابت) و منفی (بدخلقی، بخل) به ‌کار رفته است. لایۀ سوم، «انقباض نفسانی و خودداری از خیر» که در عربی جاهلی و قرآن، ریشه در حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر تخصص یافته است. لایۀ چهارم، «نیروی منفی درونی ریشه‌دار» که برآیند سه لایۀ پیشین است و «شح» را در نظام معنایی قرآن به ‌عنوان نیرویی درونی معرفی می‌کند که با ایجاد فشردگی و انقباض، هر گونه گشایش و بذل و بخشش را مسدود می‌کند. قرآن، با دقتی شگفت‌آور، این واژه را فقط در همین قلمرو منفی به کار برده و از کاربرد آن برای فشردگی ممدوح پرهیز کرده است.

نقد انگاره‌های پنج‌گانۀ مفسران بر پایۀ این لایه‌ها نشان داد انگارۀ نخست (بخل) در تطبیق بر مصداق صحیح اما از جامعیت معنایی غافل است. انگارۀ دوم (غریزه) با تعبیر «کزّة» به هستۀ معنایی نزدیک‌ترین تفسیر است، اما همچنان شح را به بخل مقید می‌کند. انگارۀ سوم (طمع) و چهارم (ظلم) مصادیقی از شح را به تصویر می‌کشند، اما آنها را با خودِ شح یکی می‌گیرند. انگارۀ پنجم (مانع از خیر) جامع‌ترین تفسیر است، اما نیازمند تصریح به این نکته است که شح، فراتر از یک مانع بیرونی، یک حالت درونی انقباض و فشردگیِ نفسانی است.

تفسیر جامع «شح» در نظام معنایی قرآن بر سه اصل بنیادین استوار است: نخست، توجه به هستۀ خنثی ریشه‌شناختی «فشردگی» که در اشیاء، صفات و نفس انسان جاری است؛ دوم، تفکیک دقیق این هسته از مصطلح خاص قرآنی که شح را فقط در حوزۀ نفسانی بازدارنده از خیر به کار برده است؛ و سوم، شناسایی بخل، حرص، طمع، ظلم و ترک واجبات به ‌عنوان مصادیق و خروجی‌های این حالت درونی، نه خودِ آن. بر این اساس، «شح» در قرآن حالتی ریشه‌دار و پایدار در نفس انسان است که با ایجادِ فشردگی و انقباض درونی، هر گونه گشایش، بذل و بخشش (مالی، جانی، عاطفی و معرفتی) را مسدود می‌کند. این تفسیر، ضمن پرهیز از تفسیر یک‌بُعدی «شح» به‌ عنوان صرف «بخل»، جامعیت معنایی این واژه را در تمام لایه‌های آن حفظ می‌کند و پیامدهایی روشن برای ترجمه و تفسیر آیات مرتبط دارد.

 

[1] Jeffery

[2] The Foreign Vocabulary of the Qur'an

[3] Izutsu

[4] Lipiński

[5] Hetzron

[6] Comparative Dictionary of Geʻez

[7] Hamito-Semitic Etymological Dictionary

Quran Karim.

Abdul Karim, Z. (2014). Bakhil al-Jahiz - Ru'ya tahliliyya fi mu'allafihi al-Bukhala' (al-bukhl - al-shuhh - al-taqtir). Journal of the College of Basic Education/University of Babylon, 17, 75–86.

https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1277125 [In Arabic]

Abu al-Hayyan al-Andalusi, M. b. Y. (1999). Tafsir al-Bahr al-Muhit. Dar al-Fikr. [In Arabic]

Alusi, S. M. (1994). Ruh al-Ma'ani fi Tafsir al-Qur'an al-'Azim. Dar al-Kutub al-'Ilmiyya. [In Arabic]

Al-Zubaidi, M. (n.d.). Taj al-'Arus min Jawahir al-Qamus. Dar al-Hidaya. [In Arabic]

Amr ibn Kulthum. (2011). Mu'allaqat Amr ibn Kulthum. In Sharh al-Mu'allaqat al-Sab' (al-Zawzani) (M. A. Hasani, Ed.; A. Abu Hilal, Comp.). Abu Dhabi Authority for Culture and Heritage - Dar al-Kutub al-Wataniyya. [In Arabic]

Azharī, M. b. A. (2001). Tahdhib al-Lugha (M. 'A. Mar'ib, Ed.). Dar Ihya' al-Turath al-'Arabi. [In Arabic]

Black, J. A., George, A. R., & Postgate, J. N. (2000). A Concise Dictionary of Akkadian (CDA). Wiesbaden: Harrassowitz.

Fakhr Razi, M. b. O. (1999). Al-Tafsir al-Kabir (Mafatih al-Ghayb). Dar Ihya' al-Turath al-'Arabi. [In Arabic]

Farahidi, K. b. A. (1987). Al-'Ayn (M. al-Makhzumi & I. al-Samarra'i, Eds.). Mu'assasat al-A'lami lil-Matbu'at. [In Arabic]

Firuzabadi, M. b. Y. (2005). Al-Qamus al-Muhit (M. N. 'Arqasusi, M. Bawwab, & M. H. Tayyan, Eds.). Mu'assasat al-Risala. [In Arabic]

Hetzron, R. (Ed.). (1997). The Semitic Languages. London: Routledge.

Ibn 'Ashur, M. T. (1984). Al-Tahrir wa al-Tanwir. Al-Dar al-Tunisiyya lil-Nashr. [In Arabic]

Ibn Faris, A. b. Z. (1983). Mu'jam Maqayis al-Lugha ('A. M. Harun, Ed.). Maktab al-I'lam al-Islami. [In Arabic]

Ibn Manzur, M. b. M. (1993). Lisan al-'Arab (3rd ed.). Dar Sadir. [In Arabic]

Izutsu, T. (1964). God and man in the Koran: Semantics of the Koranic Weltanschauung. Tokyo: Keio Institute of Cultural and Linguistic Studies.

Izutsu, T. (1966). Ethico-religious concepts in the Qur'an. Montreal: McGill University Press.

Jeffery, A. (1938). The foreign vocabulary of the Qur'an. Baroda: Oriental Institute.

Ka'b ibn Zuhayr. (1989). Diwan Ka'b ibn Zuhayr (S. b. A. al-Sukkari, Comp.; M. M. Qumayha, Commentator). Dar al-Shawwaf lil-Nashr. [In Arabic]

Koehler, L., Baumgartner, W., & Stamm, J. J. (2000). The Hebrew and Aramaic Lexicon of the Old Testament (HALOT). Leiden: Brill.

Labid ibn Rabi'a. (1993). Diwan Labid ibn Rabi'a al-'Amiri (N. Hitti, Introd.). Dar al-Kitab al-'Arabi. [In Arabic]

Leslau, W. (1987). Comparative Dictionary of Geʻez (Classical Ethiopic). Wiesbaden: Harrassowitz.

Lipiński, E. (2001). Semitic languages: Outline of a comparative grammar (2nd ed.). Leuven: Peeters.

Lowenstamm, J. (1986). À propos d’une hypothèse sur la forme primitive du type B en amharique. Revue québécoise de linguistique, 16(1), 157–179.

https://doi.org/10.7202/602583ar

Malik ibn Harim. (n.d.). Diwan Malik ibn Harim Hamdani.

https://www.aldiwan.net/cat-poet-Malik-bin-Hareem-Al-Hamdani (Accessed April 23, 2026) [In Arabic]

Mostafavi, H. (1989). Al-Tahqiq fi Kalimat al-Qur'an al-Karim. Ministry of Culture and Islamic Guidance. [In Persian]

Orel, V. E., & Stolbova, O. V. (1995). Hamito-Semitic Etymological Dictionary: Materials for a Reconstruction. Leiden – New York – Köln: E.J. Brill.

Sayyid Qutb. (1987). Fi Zilal al-Qur'an. Dar al-Shuruq. [In Arabic]

Sokoloff, M. (2002). A Dictionary of Jewish Babylonian Aramaic of the Talmudic and Geonic Periods. Ramat Gan: Bar-Ilan University Press; Baltimore: Johns Hopkins University Press.

Tabataba'i, M. H. (2014). Al-Mizan fi Tafsir al-Qur'an. Mu'assasat al-A'lami lil-Matbu'at. [In Arabic]

Tabarsi, F. b. H. (1994). Majma' al-Bayan fi Tafsir al-Qur'an. Mu'assasat al-A'lami lil-Matbu'at. [In Arabic]

Tabari, M. b. J. (1991). Tafsir al-Tabari Jami' al-Bayan. Dar al-Ma'rifa. [In Arabic]

Tantawi, M. S. (1997). Al-Tafsir al-Wasit lil-Qur'an al-Karim. Dar Nahdat Misr. [In Arabic]

Tusi, M. b. H. (n.d.). Tafsir al-Tibyan (A. H. Q. al-'Amili, Ed.). Dar Ihya' al-Turath. [In Arabic]

Yousefi, F. (2020). A study of the meaning of the word "shuhh" in the Qur'an based on interpretations. Third International Conference on Islamic Sciences, Religious Studies and Law, November 3, 2020. [In Persian]

Zayn al-Dini, F. (2019). A semantic analysis of "miserliness of the soul" and its components in Nahj al-Balagha. Congress on Re-reading the Personality Dimensions of Imam Ali (PBUH), January 15, 2019. [In Persian]

Zamakhshari, M. b. O. (1986). Al-Kashshaf 'an Haqa'iq Ghawamid al-Tanzil. Dar al-Kitab al- 'Arabi. [In Arabic]

 

قرآن کریم.
آلوسی، شهاب‌الدین محمود. (1415ق). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم. بیروت: دار الکتب العلمیة.
أزهری، محمد بن احمد. (۲۰۰۱م). تهذیب اللغة (محمد عوض مرعب، محقق). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
ابن عاشور، محمد طاهر. (۱۹۸۴م). التحریر و التنویر. تونس: الدار التونسیة للنشر.
ابن فارس، احمد بن زکریا. (۱۴۰۴ق). معجم مقاییس اللغة (عبدالسلام محمد هارون، محقق). قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
ابن منظور، محمد بن مکرم. (۱۴۱۴ق). لسان العرب (چاپ سوم). بیروت: دار صادر.
ابوالحیان اندلسی، محمد بن یوسف. (۱۴۲۰ق). تفسیر البحر المحیط. بیروت: دار الفکر.
زبیدی، مرتضی. (بی‌تا). تاج العروس من جواهر القاموس. کویت: دار الهدایة.
زمخشری، محمود بن عمر. (۱۴۰۷ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی.
زین‌الدینی، فاطمه. (۱۳۹۸). تحلیل معناشناختی شُحّ نفس و مؤلفه‌های آن در نهج‌البلاغه. کنگرۀ بازخوانی ابعاد شخصیتی امام علی (ع)، 25 دی‌ماه 1398.
سید قطب. (1408ق). فی ظلال القرآن. بیروت: دار الشروق.
طباطبایی، محمد حسین. (1393). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
طبرسی، فضل بن حسن. (۱۴۱۵ق). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
طبری، محمد بن جریر. (1412ق). تفسیر الطبری جامع البیان. بیروت: دارالمعرفه.
طنطاوی، محمد سید. (1997م). التفسیر الوسیط للقرآن الکریم. قاهره: دار نهضة مصر.
طوسی، محمد بن حسن. (بی‌تا). تفسیر التبیان (احمد حبیب قصیر العاملی، محقق). بیروت: دار إحیاء التراث.
عبدالکریم، زینب. (۲۰۱۴م). بخیل الجاحظ - رؤیة تحلیلیة فی مؤلفه البخلاء (البخل- الشح- التقتیر. مجلة کلیة التربیة الأساسیة/ جامعة بابل، ۱۷، 75-86.
عمرو بن کلثوم. (۱۴۳۳ق). معلقة عمرو بن کلثوم. در شرح المعلقات السبع (زوزنی) (مقرر محمدعلی حسنی؛ به ‌کوشش انس ابوهلال). ابوظبی: هیئة أبوظبی للثقافة و التراث - دار الکتب الوطنیة.
فخر رازی، محمد بن عمر. (۱۴۲۰ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
فراهیدی، خلیل بن احمد. (1408ق). العین (مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، محققان). بیروت: مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات.
فیروزآبادی، محمد بن یعقوب. (۱۴۲۶ق). القاموس المحیط (محمد نعیم عرقسوسی، مروان بواب و محمد حسان طیان، محققان). بیروت: مؤسسة الرسالة.
مصطفوی، حسن. (۱۳۶۸). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
کعب بن زهیر. (۱۴۱۰ق). دیوان کعب بن زهیر (سعید بن ابی‌المفاخر سکری، گردآورنده؛ مفید محمد قمیحه، شارح). ریاض: دار الشواف للنشر.
لبید بن ربیعه. (۱۴۱۴ق). دیوان لبید بن ربیعة العامری (نصر حتی، مقدمه‌نویس). بیروت: دار الکتاب العربی.
مالک بن حریم (بی‌تا). دیوان مالک بن حریم همدانی.
(تاریخ دسترسی: 23/4/1405)
یوسفی، فاطمه. (۱۳۹۹). بررسی معنای واژۀ شح در قرآن براساس تفاسیر. سومین کنفرانس بین‌المللی علوم اسلامی، پژوهش‌های دینی و حقوق، 13 آبان 1399.