Document Type : Research Article
Authors
1 PhD in Religions and Mysticism and postdoctoral student at the University of Mazandaran, Babolsar, Iran
2 Associate Professor, Department of Quran and Hadith Sciences, Faculty of Theology and Islamic Studies, University of Mazandaran, Babolsar, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
قرآن به عنوان کتاب جامعِ سه ساحت وحی، عقل و قلب، از واژگان متعدد دربارۀ مقولۀ «رنج» بهره است که مهمترین آنها عبارتاند از: «کَبَد»، «عَنَت»، «کَدَح»، «نَصب»، «عُسر»، «ضَرّ»، «بأس»، «قَرح»، «اَذی»، «شِقاء»، «الَم»، «مُصیبَه» و «بلاء». بر پایۀ پژوهش حاضر، سالک، چهار مدل کلی از رنج را دریافت میکند که عبارتاند از: «رنجِ وجودپایه»، «رنجِ دینبنیان»، «رنجِ عقلمدار» و «رنج قلبمحور». این پژوهش با نگرۀ توصیفی-تحلیلی، فقط به سراغ مدل «رنج دینبنیان» در پُربسامدترین تفسیر عرفانی قرآن، بیانالسعاده فی مقاماتالعباده، رفته و در پی پاسخ به این پرسشها از دیدگاه قرآنی-عرفانی است: 1) رنج دینبنیان دارای چه مصداقهایی است و کدام واژگان قرآنی را میتوان مصداق رنج دینبنیان شمرد؟ 2) راه رهایی از آن چیست؟ 3) پاداش رنجبری دینی چیست؟ در پایش مجموعۀ تفسیر بیانالسعاده، شاخصترین واژگانی را که میتوان برای «رنجِ دینبنیان» در نظر گرفت عبارتاند از: «بأس» و «ضَرّ» با کاربست «ایمان و عمل»، «قَرح» و «مُصیبَه» با کاربست «جهاد»، «اَذی» با کاربست «هجرت» و «اجتناب از آمیزش»، «عَنَت» با کاربست «دوستی با غیرهمکیش» و «عزوبت».
Keywords [Persian]
آموزههای دینی (وحی)، احکام برهانی (عقل) و نیز واقعات شهودی (قلب) به مثابۀ ظهور سه ساحت از عرصههای وجودیِ معرفت انسانی، ممکن است سه واکنش مختلف را در مواجهۀ انسان با چالشهای زندگی از خود نشان دهند؛ حال آنکه از دیدگاه عرفانی، عقل آنگاه ظهور تام دارد و ساختمانِ آن بنایی کامل به شمار میآید که قدرت استنباط آموزههای دینی مبتنی بر وحی، براهین مبتنی بر عقل و نیز شهودات مبتنی بر قلب را دارا باشد و بههیچوجه مرتکب بخشینگری نشود. اینکه هر یک از الاهیدانان به واسطۀ نگرش خود، گاه در مقام متکلم، گاه در مقام فیلسوف و گاه در مقام عارف، تفسیر منطبق با نگرش خود را ارائه میدهند، بههیچوجه به معنای نفی سایر نگرشها نیست و آنها هرگز در ارائۀ استدلالهای خویش، درصدد ارائۀ نگاهی یکجانبهگرا نیستند، بلکه صرفاً از تعلق خود به یک حوزۀ مشخص معرفتی سخن میگویند. باید توجه داشت مسألۀ رنج امری بنیادی است که درک آن در گرو فهم توأمان انسان دیندار از سه مقولۀ وحی، عقل و قلب است. به عقیدۀ نگارندگان، یکی از بهترین راههایی که در پرتو آن بتوان فهمِ انسانِ دیندار مسلمان را در مواجهه با مسئلۀ رنج فربه کرد، بررسی این مقولۀ انسانشناختی از دیدگاه عارفان نظری است؛ چه عارفانِ مفسری که به تفسیر قرآن همت گماردند و نیز عارفانی که گاه در پرتو بسط موضوع، به آیهای از قرآن کریم استناد و به صورت موردی آن را شرح و تفسیر کردهاند. پژوهش حاضر از بین چهار مدل یادشده، فقط به سراغ مدل «رنج دینبنیان» رفته و در پی پاسخ به این پرسشها از دیدگاه قرآنی و با نگرش عرفانی، در پُربسامدترین تفسیر عرفانی قرآن، یعنی تفسیر بیانالسعاده است: 1) رنج دینبنیان دارای چه مصداقهایی است و کدام واژگان قرآنی را میتوان مصداق رنج دینبنیان شمرد؟ 2) راه رهایی از آن چیست؟ 3) پاداش رنجبری دینی چیست؟ از آنجا که تا کنون در رابطه با مسئلۀ رنج در قرآن کریم با نگرش دینی مبتنی بر دیدگاه عارفان مفسر قرآن و همچنین تدوین اصطلاحشناسی «رنج دینبنیان» بر پایۀ روش توصیفی-تحلیلی پژوهشی انجام نشده و نیز به ویژه اینکه مسئلۀ رنج دینبنیان از دیدگاه تفسیر عرفانی بیانالسعاده فی مقاماتالعباده بررسی نشده است، ضرورت انجام این پژوهش فراهم آمد. هدف از نگارش این پژوهش نیز این است که مخاطب با راهبردهای متعدد قرآن در مواجهه با مسئلۀ رنج آشنا شود و با نگرۀ عرفانی (توجه به سه مقولۀ وحی، عقل، قلب) بتواند واجد دریافت پیام قرآن شود و خویش را از بیماریهای جسم و روان برهاند که مصادیق تام رنج در عالم ناسوت هستند.
پژوهشی وجود ندارد که به طور مستقل این موضوع را بررسی کرده باشد؛ اما دربارۀ مفهوم رنج از دیدگاه قرآن و سنت و عرفان، پژوهشهایی انجام شدهاند که به برخی از آنها اشاره میشود:
- مهدوی آزادبنی و علیزاده (1395) در مقالۀ «نقش معرفتی درد و رنج از دیدگاه قرآن کریم و روایات» فرضیهای را بررسی میکنند که عبارت است از اینکه جهلی که انسان نسبت به خالق خود گرفتار میشود محصول غفلت از فطرت و صیانت آن است. نقش معرفتی شرور برای احیای شناخت فطری انسان نسبت به خداوند یکی از نتایج و کارکردهای شرور در زندگی انسان است. بر اساس این نظریه، انسانها با وجود اینکه فطرت الاهی دارند، به واسطۀ نوع رفتارها و شرایط اجتماعی ممکن است بر ذات الاهی خود، یعنی فطرت، آسیب وارد کنند و سنت الاهی از طریق واردکردن درد و رنج شرایط برای بیداری ذات آدمی را با رعایت حریم اختیار انسان هدف قرار میدهد.
- شریفی و رضایی (1397) در مقالۀ «راهبرد قرآن کریم و روایات در کاهش رنجهای بشری» معتقد هستند قرآن و روایات با ارائۀ تفاسیر و آموزههای خاص از رنج، این توانایی را دارند تا معنای رنجهای عظیم بشری را با وساطت ایمان به یک نظام مقدس، روحانی و هوشمند پیوند زنند و آنها را هدفمند کنند. اصلیترین راهبرد قرآن و روایات در کاهش رنجهای بشری برساختن «معنا» برای رنج است. این آموزهها مجموعهای از متغیرها را به هم پیوند میدهند. این متغیرهای زنجیرهای از ایمان به خدا و معاد شروع میشوند و با بهرهگیری از متغیرهای میانجی همچون توکل، صبر، جهاد و هجرت، به متغیر نهایی، یعنی رهایی از رنج و رستگاری در دو بُعد دنیا و آخرت، ختم میشوند.
- رودگر (1397) در مقالۀ «رنج و رهایی از آن در معارف وحیانی با رویکرد عرفانی»، با اشاره به مسئلۀ رنج، یکی از نتایج نوشتار را این میداند که بر اساس عرفانِ اهلبیتی، سه نوع مواجهۀ بینشی (اندیشۀ توحیدی)، گرایشی (انگیزۀ توحیدی) و مواجهۀ کنشی (انگیختۀ توحیدی) با رنج تبیین میشوند و انسان آگاه به فلسفۀ رنج تکوینی و تشریعی، از همۀ تهدیدها فرصت میسازد و برای تعالی وجودی خود بهره میبرد.
- ذوالفقاری (1399) در مقالۀ «کارکردهای روانشناختی-تربیتی درد و رنج از دیدگاه قرآن کریم» درصدد پاسخگویی به این پرسشهاست که درد و رنج از دیدگاه قرآن دارای چه کارکردهای روانشناختی و تربیتی هستند و چگونه موجب تقویت و تحکیم خداباوری و معرفت انسان به خداوند میشوند. نیز برای این امر، به آموزههایی از قرآن اشاره میکند.
- زرسازان و قوام (1401) در مقالۀ «تحلیل مؤلفههای معنایی مفهوم رنج در قرآن کریم با بهرهگیری از روابط همنشینی»، با تحلیل معنای واژگان از طریق روابط معنایی همنشینهایشان و سپس مشخصکردن حوزۀ معنایی و در نهایت مؤلفۀ معنایی آنها، جایگاه واژههای «عنت»، «نصب»، «کدح» و «کبد» را مشخص کردند.
وجه تمایز نوشتار حاضر این است که سالک با راهبرد قرآن کریم در مواجهه با مسئلۀ رنج از نگرۀ دینی، به مثابۀ یک دستگاه منسجم فکری سهگانه (ماده، نسخۀ رهایی، پاداش) آشنا شود و بتواند واجد دریافت پیام قرآن شود و خویش را با نگرۀ عرفانی از معرض رنج برهاند.
3-1- رنج
به مفهوم رنج میتوان با نگرههایی متعدد نگریست؛ اما در یک عبارت، میتوان آن را آلام نفسانی انسان دانست که برآمده از مصایب انسانی است. این آلام نه فقط شامل دردهای جسمانی حاصل از بیماریهای روزمره میشود، بلکه آلام معنوی و مادی انسانی را در بر میگیرد که برای افراد و جوامع در تاریخ رخ داده است (بابایی، 1393، ص27). نیز به معنای محنت، زحمت، مشقت، کُلْفَت، تعب، عناء و سختی ناشی از کار و کوشش نیز ترجمه شده است (دهخدا، 1341، ذیل مادۀ رنج).
3-2- رنج دینبنیان
از آنجا که وحی (دین) به عنوان یکی از منابع حجیت در عرفان نظری اطلاق شد (رحیمیان، 1395، ص21)، باید توجه داشت قِسمی از این رنج به واسطۀ اتیان و انجام دستورات دینی بر سالک مترتب میشود. سالک در طریق سلوک و بر مبنای اصل مشهور عرفانیِ «شریعت، طریقت، حقیقت»، از مسیر ظاهر (شریعت) و رهگذر باطن (طریقت)، در پی وصول به ذاتِ حق (حقیقت) است؛ به همین دلیل، التزام به دستورات دین، با وجود رنجآوری در امر اجرا، زمینۀ ترقی سالک را فراهم میکند. برای نمونه، میتوان «بأس»، «ضُرّ»، «قرح»، «اذی»، «مصیبه» و «عنت» را در دستۀ رنجهای دینبنیان قرار داد که در این پژوهش، در این زمینه توضیح بیشتری داده شده است. به بیان دیگر، میتوان مواردی مانند انجام واجبات، ترک محرمات، پذیرش مرگ و پس از مرگ و مانند آن را به واسطۀ دستاویز زیاد مفهومی که در قرآن و حدیث وجود دارد، در شمار رنج دینبنیان برشمرد.
3-3- تفسیر بیانالسعاده فی مقاماتالعباده
تفسیر عرفانی و شیعی قرآن به عربی تألیف حاج ملاسلطان محمد گنابادی (1251ه.ق-1327ه.ق)، ملقّب به سلطان علیشاه و مشهور به سلطانعلی گنابادی و نام کامل آن بیانالسعاده فی مقاماتالعباده است. اهمیت این تفسیر از آن رو است که یگانه تفسیر کامل قرآن به مذاق عرفانی شیعه است که تا کنون برجای مانده است. مدار این تفسیر حول مفهوم وَلایت به معنای عرفانی و شئون و جوانب مختلف آن است؛ چنانکه در آن، آیات راجع به کفر و ایمان، به کفر و ایمان نسبت به مقام ولایت تفسیر شده است. بیانالسعاده علاوه بر جنبههای عرفانی، جنبههای روایی، فقهی، فلسفی، کلامی و ادبی نیز دارد. از جنبۀ نقلی و روایی و بحث دربارة شأن نزول آیات، مباحثی گسترده دارد و عمدۀ اقوال و مطالب منقول در آن مستند به احادیث و اخبار مروی از پیامبر اکرم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) است. در نقل احادیث، از تفسیر صافی ِفیض کاشانی و تفسیر برهان سیدهاشم بحرانی استفاده کرده است (سمیعی، 1371، ص135).
بر پایۀ پژوهشهای انجامشده، مسئلۀ رنج به گونههایی مختلف دستهبندی شده است: رنجهای امحاپذیر و رنجهای امحاناپذیر (دباغ، 1401، ص316). همچنین، اقسام رنج به رنجهای رهزن و رنجهای رهگشا نیز تقسیم شدهاند (دباغ، 1401، ص316). در پژوهشی دیگر، نیز رنجها به دو گونۀ رنجهای تکوینی و رنجهای تکاملی تفکیک شدهاند (رودگر، 1397، ص74). اما همانگونه که واضح است، این تقسیمها با جهانبینی عارف و سالک راه حق اندکی تفاوت دارند. سالک، رنجهای امحاپذیر، رنجهای رهزن و رنجهای تکوینی را رنج نمیداند و در نظر وی، آنها به مثابۀ مقدمات راه هستند که سالک باید ناگزیر آن را طی کند و طی این مسیر در ید قدرت او نیست؛ پس او در جهانبینی خود آنها را اسباب گزیرناپذیر و گریزناپذیر آفرینش به شمار میآورد و به بیان دیگر، بههیچوجه برای تحمل امری که خارج از ارادۀ او است، نقشۀ سلوکی نمیکشد؛ اما برای آن چالشها نیز حتماً نسخهای میاندیشد. اما رنجهای امحاناپذیر، رهگشا و وجودی، مقدمۀ سلوک عارف هستند که برای آنها، بر پایۀ منابع حجیت در عرفان نظری، به دنبال راه رهایی میرود و تلاش خود را در راستای کسب پاداشِ موعودِ الاهی متوقف میکند. طبق این شرح از گونههای رنج بر اساس عرفان نظریِ قرآنبنیان، بر پایۀ بیانالسعاده، سالک چهار مدل کلی از رنج را دریافت میکند و برای آنها نیز در پرتو قرآن، راه رهایی مییابد و در نهایت، در انتظار پاداشِ مقام حق مینشیند. این چهار مدل عبارتاند از: «رنجِ وجودپایه»، «رنجِ دینبنیان»، «رنجِ عقلمدار» و «رنج قلبمحور». اکنون به گونههای رنج در سپهر عرفان (بهجز رنج دینبنیان که پیشتر بیان شد و خود نیز محمل این نوشتار است)، اشاره میشود.
1-4- رنج وجودپایه
مراد از رنج وجودپایه که واژۀ برساختۀ پژوهشگران این پژوهش است، این است که صورتی از رنج را در ادبیات قرآن میتوان مشاهده کرد که ای بسا انسان در تولید و ساخت آن برای خود هیچ مدخلیتی ندارد، بلکه حالتی تکوینی و وجودی دارد. مراحل نهگانۀ پیش از تولد تا هنگام تولد و نیز پس از تولد وی، همان رنجهای تکوینی یا وجودی هستند که سالک به مجرد آنکه در نشئۀ ناسوت ظاهر شد، اقتضائات عالم ناسوتی شامل حالش میشود و او را در عرصۀ مشقت و رنج قرار میدهد؛ زیرا او ارادهای در برگزینی این رنج برای خود یا دیگران ندارد (برای اطلاع بیشتر از مسألۀ رنج تکوینی ر.ک: رودگر، 1397). در ادبیات قرآنی، بنا به برخی از تفاسیر، میتوان «کبد» (ر.ک: طباطبایی، 1393ق، ج20، تفسیر سورۀ بلد) «کدح» و «مشقه» و ... را از دستۀ رنجهای وجودپایه دانست؛ چنانکه علامه طباطبایی در بیان تفسیر «کبد» نوشتند: «بیانگر این حقیقت است که خلقت انسان بر اساس رنج و مشــقت اســت. هیچ شــأنی از شــئون حیات را نخواهی دید که توأم با تلخیها و رنجها و خسـتگیها نباشـد. از آن روزی که در شکم مادر روح به کالبدش دمیده شد تا روزی که از این دنیا رخت برمیبندد، هیچ راحتی و آسایشی که خالی از تعب و مشقت باشد نمیبیند و هیچ سـعادتی را خالص از شقاوت نمییابد. تنها خانه آخرت است که راحتیاش آمیخته با تعب نیست» (طباطبایی، 1393ق، ج20، ص483). به بیان دیگر، میتوان مواردی مانند مشقات پیشا تولد، حین تولد و پسا تولد را در حساب رنج وجودپایه آورد.
2-4- رنج عقلمدار
عقل نیز به عنوان یکی از منابع حجیت در عرفان نظری اطلاق شد (رحیمیان، 1395، ص21). باید توجه داشت قِسمی از این رنج به واسطۀ اتیان و انجام دستورات عقلی بر سالک مترتب میشود. دستهای دیگر از رنجها که در مسیر زندگی ناسوتی برای عارف سالک رخنمایی میکند عبارت است از: رنج عقلمدار. پُرآگاهی و معرفت، تسامح و تساهل با خلق، نفس زندگی اینجهانی و مواردی مانند آن، برای سالک رنجآور است؛ زیرا او از نظر عقلی دارای برتری و واجد گذر از عالم ماده است؛ اما به اعتبار حیات در عالم ناسوت، از آگاهی زیاد دردش میآید و نیز از تسامح و مدارا با همۀ مخلوقات به رنج میافتد؛ تا جایی که ممکن است در امور دنیایی، به دلیل همرنگنشدن با خلق، از حق مادی خود نیز بگذرد تا عقل و معرفت خود را همتراز سایر مخلوقاتی نکند که از این نعمت حق کمتر از او بهره بردهاند! به قول مولانا:
|
هر که او بیدارتر پُر دردتر
|
در ادبیات واژگانی قرآن شاید نتوان واژهای را اختصاصاً حمل بر این معنا دانست، اما از فحوای برخی از آیات میتوان برخی از واژههای رنج وجودپایه را از این نظر که اختصاص به امر عالم ناسوت دارند و یکی از شئون عالم ناسوت هم بهرهمندی از ساحت عقل است، بر این معنا حمل کرد. واژگانی مانند «کبد»، «نصب»، «عسر» و ... را میتوان در شمار رنج عقلمدار در نظر گرفت؛ از این نظر که سالک در مسیر سلوک با استفاده از عقل ظاهر با رنجهای ناسوتی مواجه میشود و چارهای جز صبر در برابر امور یادشده ندارد. به بیان دیگر، صبر مرتبهای است که اینجا ساحت عقلی خود را ظاهر میکند.
3-4- رنج قلبمحور
وقتی سخن از رنج عرفانی است و مطابق آنچه به شهود (قلب) به عنوان یکی از منابع حجیت در عرفان نظری اطلاق شد (رحیمیان، 1395، ص21)، باید توجه داشت قِسمی از این رنج به واسطۀ اتیان و انجام دستورات سلوکی بر سالک مترتب میشود. به بیان دیگر، رنجهایی که در تقویت شهودی و سلوکی عارف مؤثر هستند را میتوان در این شمار آورد. طی طریق سلوکی، جنبوجوش با غیرحق، عدم اتصال ظاهری با انسان کامل و مواردی مانند آن میتواند عارف را به مشقت بیندازد و وی را رنجآلود کند. عارف با نسخۀ صبر و نسخۀ پاداش، از مرحلۀ ناسوتی این رنج گذر و خود را به صورت مثالی عالم نزدیک میکند تا پاداش رنجبری و صبر خود را دریابد. واژگانی مانند «الم»، «مصیبه»، «بلاء»، «قرح»، «کبد (به اعتبار تفسیر باطنیاش)» و مانند آن را میتوان در شمار رنج قلبمحور آورد؛ چنانکه ابن عربی در تفسیر باطنی از «کبد» آورده است: «مکابدة و مشـقة من نفسـه و هواه أو مرض باطن وفساد قلب و غلظ حجاب إذ (الکبد) فی اللغة غلظ الکبد الذی هو مبدأ القوة الطبیعیة و فســاده و حجاب القلب و فســاده من هذه القوة. فاســتعیر غلظ الکبد لغلظ حجاب القلب و مرض الجهل» (ابن عربی، بیتا، ج2، ص433).
از آنجا که در این پژوهش، بناست تا صرفاً به مقولۀ «رنج دینبنیان» از دیدگاه عرفانی و به مثابۀ یک دستگاه فکری اشاره شود، شایسته آن بود تا در اثری گرانسنگ و وزین به دنبال ترسیم این نظاممندسازی باشیم. به همین دلیل، تفسیر بیانالسعاده فی مقاماتالعباده محور بحث قرار گرفت. از آنجا که از دل تفسیر یادشده میتوان گونههای چهارگانۀ رنج عرفانی را بررسی کرد، نگارندگان در این مجال، درونمایههای این تقسیم از نگاه بیانالسعاده را بررسی و سایر گونهها را به پژوهشهای آتی واگذار کردهاند:
وقتی سخن از رنج عرفانی است و مطابق آنچه به وحی (دین) به عنوان یکی از منابع حجیت در عرفان نظری اطلاق شد، باید توجه داشت قِسمی از این رنج به واسطۀ اتیان و انجام دستورات دینی بر سالک مترتب میشود. سالک در طریق سلوک و بر مبنای اصل مشهور عرفانیِ «شریعت، طریقت، حقیقت»، از مسیر ظاهر (شریعت) و رهگذر باطن (طریقت)، در پی وصول به ذاتِ حق (حقیقت) است؛ به همین دلیل، التزام به دستورات دین، با وجود رنجآوری در امر اجرا، زمینۀ ترقی سالک را فراهم میکند. در متن دین، نسخۀ رهایی از رنج و پاداش رنجبری نیز آمده است که به برخی از این رنجهای دینپایه اشاره خواهد شد:
1-5- الْبَأْساءِ و الضَّرَّاءِ
در آیۀ 177 بقره آمده است: «نیکوکارى به آن نیست که روى به جانب مشرق یا مغرب کنید. لیکن نیکوکار کسى است که به خداى عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورد و دارایى خود را در راه دوستى خدا به خویشان و یتیمان و فقرا و رهگذران و گدایان بدهد و هم در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز به پا دارد و زکات مال به مستحق برساند و با هر که عهد بسته به موقع وفا کند و در کارزار و سختیها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند. کسانى که به این اوصافاند آنها به حقیقت راستگویان عالم و پرهیزکاراناند.»
1-1-5- مادۀ رنج: ایمان و عمل
گنابادی در جلد دوم بیانالسعاده، در توضیح لغت «فِی الْبَأْساءِ»، مینویسد بأس عبارت است از رنج و سختى در جنگ و «بؤس» بر وزن «کُرم»، اسم فاعل آن «بئیس» است که گفته مىشود فلانى «بئیس» است یعنى شجاع و سخت دلاور است و بَئس بر وزن «سَمع»، یعنى حاجتش سخت و شدید شد، «و البأساء» به معناى بلاى سخت و بزرگ است و آنچه در اینجا مناسب است، این است که به شدت حاجت و دشوارى و سختى و بلاى در مال، «وَ الضَّرَّاءِ» در نفوس «و حین البأس» به شدت کشتار، و «أُولئِکَ» به بزرگانى که عظمت آنان منحصر به این اوصاف بزرگ است، تفسیر شود (گنابادی، 1372، ج2، ص349).
2-1-5- راه رهایی از رنج ایمان و عمل: صبر بر طاعت و مصیبت و معصیت
همانگونه که در متن آیه تصریح شده، هر که صفات یادشده را واجد شود، در واقع رنج ناشی از به دست آوردن صفات را نیز به جان خریده است. از آنجا که از رنج و تعب گزیر و گریزی نیست، باید در پی راه رهایی از آن بود. قرآن راه رهایی از آن را صبر معرفی کرده است. اندیشوران عرصۀ دین، به پیروی از پیشگامان آیین اسلام، اقسام صبر را مشتمل بر سه حوزه دانستهاند: صبر بر طاعت و مصیبت و معصیت.
3-1-5- پاداش رنجبری ایمان و عمل: درآمدن در جرگۀ راستگویان و پرهیزکاران
هر کسی که رنج میکشد و صبر میکند، به انتظار پاداش از سوی مقام حق نیز مینشیند. پاداش کسانی که رنجهای مطرحشده در آیه را تحمل میکنند آن است که در شمار راستگویان و پرهیزکاران عالم درمیآیند و به نظر میرسد هیچ عاقبتبهخیری و پاداشی برتر از این امر وجود ندارد.
2-5- قَرْح و مُصِیبَه
آیۀ 14 آلعمران با اشاره به واقعۀ جنگ احد، آورده است: «اگر به شما در جنگ احد آسیبى رسید به دشمنان شما نیز در بدر شکست و آسیب سخت رسید؛ چنانکه آنها مقاومت کردند، شما نیز مقاومت کنید. این روزگار را به اختلاف احوال میان خلایق مىگردانیم که مقام اهل ایمان معلوم شود تا از شما مؤمنان آن را که ثابت در دین است (مانند على (ع) و شیعیانش) گواه دیگران کند و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.»
1-2-5- مادۀ رنج: انجام جهاد
گنابادی در تفسیر واژۀ «قَرْح»، گفته است آن را با فتح و ضمّ خواندهاند و هر دو مصدر هستند، یا «قرح» با فتح مصدر است و با ضمّ اسم مصدر به معناى درد و رنج و زخم است. در ادامه نیز اشاره کرده است «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ» یعنی در جنگ بدر یا در همان جنگ مثل همان درد و رنج به آن قوم هم رسی (گنابادی، 1372، ج3، صص402-403).
یا در آیۀ 172 آلعمران نیز واژۀ «قَرْح» را از پی مسئلۀ جهاد احد آورده و گفته است: «آنان که دعوت خدا و رسول را اجابت کردند؛ پس از آنکه به آنها رنج و اَلَم رسید، از آنها هرکه نیکوکار و پرهیزکار شد، اجر عظیم خواهد یافت.» گنابادی در تفسیر این آیه نیز با اشاره به عبارت «الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»، این جمله را صفت مؤمنان یا خبر مبتداى محذوف یا مفعول فعل مدح محذوف دانسته و نیز وجه دیگری را آورده است که میتواند مبتدا و خبر آن، جملۀ «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ» در قالب جملۀ مستأنف و جواب سؤال مقدّر باشد. او در ادامه، روایتی از پیامبر (ص) بعد از واقعۀ احد را نقل میکند که اشارهای آشکار به مقولۀ رنج و زخم جهاد دارد (گنابادی، 1372، ج3، صص452-454).
نیز در آیۀ 165 آلعمران، با آوردن واژۀ «مُصِیبَه»، به رنج مجاهدان جنگ احد اشاره کرده و آورده است: «آیا هرگاه مصیبتى به شما رسید (در جنگ احد) در صورتى که دو برابر آن آسیب به دشمنان رسید (در جنگ بدر) باز از روى تعجّب گویند چرا به ما که اهل ایمانیم رنج رسید؟ بگو اى پیامبر این مصیبت از دست خود کشیدید که نافرمانى کردید که ایزد متعال بر هر چیز تواناست.» گنابادی در تفسیر عبارت «أَ وَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ» نیز آورده است در این آیه أ (استفهام) با «واو» (عطف) با هم جمع شده است که هرگاه همزۀ استفهام و ادات عطف با هم جمع شوند و همزه بر عاطف مقدّم باشد، چند قول به این شرح آمدهاند: برخى گفتهاند باید همزه بعد از واو مىآمد، اما براى قوىبودن آن در صدارت، مقدّم شده است. بعضى دیگر نیز گفتهاند: همزه پیش از عبارتى بوده که حذف شده است؛ یعنی همزه به عاطف متّصل شده است. آن عبارت محذوف در تقدیر در اینجا چنین است: (أنکرتم البلیة التى وردت علیکم بتقصیرکم فى اعمالکم و لما أصابتکم)؛ یعنى آیا بلاهایى را که با کوتاهى در اعمالتان بر شما وارد شده انکار مىکنید... . نیز گفته شده است مُصِیبَةٌ یعنی مصیبتى که آن به سبب کشتهشدن هفتاد مرد از شما در جنگ احد بود. همچنین، وی در توضیح «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها» بیان داشته است: دو برابر آن به دشمن رسید به سبب هفتاد کشته و هفتاد اسیر! «قُلْتُمْ أَنَّى هذا»: گفتید این از کجا؟ یا چگونه است این؟ «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ»: به آنان بگو که تقصیر از خود شماست چون شما در روز بدر، فدیه در مقابل اسیرها را اختیار کردید در حالى که پیامبر (ص) خبر داده بود که حکم آنها کشتن است و بر هیچ پیامبرى روا نبوده است که اسیر بگیرد مگر اینکه بسیار در زمین بکشد، پس شما اصرار در فدیه کردید، نه کشتن؛ تا اینکه خداوند، فداگرفتن را براى شما مباح گردانید مشروط بر اینکه در سال آینده از شما به عدد کسانى که از آنها فدا مىگیرید کشته شود، پس شما این را قبول کردید و از هفتاد اسیر فدا گرفتید. در ادامه آیه آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» که یعنی وقتى نسبت بلا و مصیبت را به خودشان نسبت داد، این توهّم پیش آمد که آیا این مصیبت خارج از قدرت خداست؟ و جاى این سؤال شد که آیا مصیبت و بلا با قدرت خدا بوده یا خارج از قدرت خدا؟ پس خداوند فرمود: خدا بر هر چیزى تواناست و مىتواند به شما و دشمنانتان بلا و مصیبت بدهد و شما را به خاطر مصالحى که به استکمال نفوس شما برمىگردد خوار کند (گنابادی، 1372، ج3، صص444-445).
2-2-5- راه رهایی از رنج جهاد: صبر بر طاعت و مصیبت
جهاد دستور خدای متعال است که به دو صورت عینی و کفایی وارد شد. صرفنظر از مسئلۀ اقسام آن، جهاد به همراه خود رنجی را دارد که قابل انکار نیست؛ از این رو، میتوان راه رهایی از رنج جهاد را نیز با نسخۀ صبر، از نوع صبر بر طاعت و صبر بر مصیبت معرفی کرد. جهاد دو رویِ رنجآلود دارد: آنگاه که التزام به طاعت الاهی تو را از روال طبیعی زندگی خارج میکند، رنج دارد و نیز وقتی در حین جهاد مصیبتی بر تو میرسد، رنجناک است و راه رهایی از آن فقط صبر است.
3-2-5- پاداش رنجبری جهاد: نزول سکینۀ الاهی
به نظر میرسد مهمترین پاداشی که خدای متعال به مؤمنان در قبال التزام به جهاد وعده کرده است، «سکینه» است. در میان عارفان مفسر قرآن، گنابادی در تفسیر بیانالسعاده، بیشترین رمزگشاییها را از این مفهوم والای عرفانی دارد و اخبار و روایاتی گوناگون را در غنای توضیح این مفهوم به میان آورد. وی در شرح آیۀ 46 بقره مینویسد: «گاهى ربّ، به ربّ مضاف و ملاقات به ملاقات با ربّ مضاف از جهت ربوبیّتش تفسیر مىشود و آن ملاقات، به سبب ظهور صورت مثالى ربّ است در سینه (صدر) که در اصطلاح صوفیّه فکر و در زبان شریعت سکینه نامیده مىشود و آن ظهور صاحبالامر در عالم صغیر است.» (گنابادی، 1372، ج2، ص43).
وی با اشاره به موضوع تابوت و سکینه در شرح آیۀ 248 بقره، از اخبار گوناگون در بیان سکینه خبر میدهد و مانند برخی دیگر از اهل عرفان، آن را بادى از بهشت میداند که صورتى مانند صورت انسان دارد و بنا بر خبری دیگر، سکینه را روح خدا میداند که صفت نطق دارد و حرف مىزند؛ (بنیاسرائیل) هر وقت در چیزى اختلاف مىکردند آن را به سخن مىآوردند و سکینه نیز آنها را از آنچه مىخواستند خبر مىداد. همچنین، در خبر دیگر نیز آمده است سکینهاى که در بین بنىاسرائیل وجود داشت، بادى بود که از بهشت مىوزید و براى او صورتى مانند صورت انسان بود.
همچنین، در خبری دیگر آورده شده سکینه بادى است که از بهشت خارج مىشود و صورتى مانند صورت انسان دارد و دارای بوى خوشى است و این همان است که بر ابراهیم نازل شد؛ آنگاه که حول ارکان خانۀ خدا دور مىزد و آن پایهها و ستونها را به زمین مىگذاشت. در خبری دیگر آمده است سکینه دو بال دارد و یک سَر مانند سَر گربه که از زیر جداست.
گنابادی در تحلیل و جمعبندی مفهوم سکینه در این آیه نوشته است از مجموع اخبار و بیان منظور برمىآید سکینه و بقیّه (که مراد از تابوت است)، سینهاى است که با نور امام روشن شود و در آن، صورت غیبى از بهشت ظاهر شود. سینهاى که در آن صورت غیبى نمودار شود با نصرت و ظفر همراه است؛ ملائکه آن سینه را حمل مىکنند و در میان آن طشتى است که دلهاى انبیا در آن شسته مىشود و در آن ذریّههاى انبیا و صورتهاى آنها و بقیّۀ آلموسى و هارون قرار دارند. در آن علوم و حکمت است و این صورت با ابراهیم (ع) بود و در اطراف ارکان خانۀ خدا دور مىزد. ظهور این صورت بشارتى از جانب خداوند به نبوّت و ولایت است که اگر در انسان متمکّن و ثابت شود به منزلۀ بادى است که از بهشت مىوزد و بشارت به عنایت از جانب خدا مىدهد و این سبب استجابت دعا و نازلشدن نصرت و تأیید از خداست. به همین دلیل، دربارۀ سکینه این نکته در قرآن بیان شده که مقارن و همراه نصرت و تأیید خداست و همراه با لشکریانى است که شما آنها را نمىبینید.
صاحب بیانالسعاده در تفسیر خود آورده است صوفیان این صورت را سکینه نام دادهاند؛ زیرا آن سبب سکون و آرامش نفس است و به وسیلۀ آن سختى تکلیف برداشته مىشود و سختى به لذّت تبدیل مىشود. به واسطۀ آن، احسان حاصل مىشود که عبارت از عبادت است، به نحوى که عابد خدا را مىبیند؛ زیرا دیدن آن صورت، دیدن خداست و قول امام صادق (ع) - «آیا خدا را در جایى که نشستى نمىبینى؟» - اشاره به همین دیدن است (رک: گنابادی، 1372، ج3، صص501-502).
گنابادی در شرح و تفسیر آیۀ 200 آلعمران، آنجا که مبحث صبر و اقسام سهگانۀ آن را مطرح و به همین مناسبت به مفهوم سکینه اشاره کرده و در معنای لفظ مرابطه آورده است مرابطه در اخبار زیادى با اختلاف اندک در لفظ، به مرابطه با امام، یعنى ملازم امام بودن، تفسیر شده است و صوفیان به امثال این آیه بر گفتۀ خودشان استشهاد کردهاند که سالک باید در ریاضات و ذکر و فکرى که از صاحب اجازه در شریعت یا طریقت اخذ شده باشد، به نحوى که آینۀ قلبش از غبار کثرات صاف شود، مجاهده کند و در آن، صورت شیخش تجلى کند و از او غایب نشود و این اتصال و تجلى را مرابطه و حضور و فکر گفتهاند و آن متجلى را سکینه مىنامند. صوفیان میگویند سالک، مادام که متصل به ملکوت شیخش نشده باشد، سالک به طریق است نه سالک به سوى خدا؛ آنگاه که متصل به ملکوت شیخش شد، واصل به طریق میشود و سالک الى اللّه بر طریق قرار مىگیرد. قبل از این اتصال، عبادت او با سختى و زحمت و اکراه همراه است، ولى بعد از وصول، عبادت با لذت و راحتى و از روى میل انجام مىشود. و قول مولوى که مىگوید:
|
جهد کن تا نور تو رخشان شود |
اشارهاى به همین ظهور و تجلّى است (گنابادی، 1372، ج3، صص502-503).
وی همچنین در شرح آیۀ 154 انعام آورده است در اخبار، سکینه به چیزى تفسیر شده که دلالت بر ظهور ملکوتِ ولىّ امر در قلب مىکند؛ زیرا در اخبار وارد شده که آن سکینه نسیمى است که از بهشت مىوَزد و آن صورتى مانند صورت انسان دارد؛ زیرا ملکوت از بهشت است و داشتن صورتى مانند صورت انسان دلالت مىکند بر اینکه آن سکینه از ذوات جوهرى ملکوتى است براى اینکه آن از بهشت است، نه آنچه از لفظ «ریح» فهمیده مىشود. در عرف صوفیان، ظهور ملکوت ولى امر بر قلب انسان را سکینه مىنامند؛ چنانکه فکر و حضور نیز نامیده مىشود. همین مسئله برآورندۀ مقصود ماست؛ آنجا که مىگویند سالک باید صورت مرشد را نصبالعین خود قرار دهد؛ یعنى باید نفسش را با عبادات صاف کند تا در قلبش ولى امرش ظاهر شود و بهراستى با او همراهى حقیقى داشته باشد، نه آنچه از ظاهر لفظ توهم مىشود که باید کوشش کند و صورت مخلوقى را تصور کند که این توهم به سوى خود او برمىگردد. از ائمۀ معصوم (ع) وارد شده است هنگام تکبیرهالاحرام، رسول خدا (ص) را به یادآور و یکى از ائمه (ع) را نصبالعین خود قرار بده. بنابراین، مقصود از ایمان در اینجا ایمان شهودى است نه ایمان به غیب (رک: گنابادی، 1372، ج5، صص212-214).
گنابادی در شرح و تفسیر آیۀ 26 توبه نوشته است پس از آنکه مغلوب شدید و دانستید زیادى سپاه و تهیۀ اسباب موجب بىنیازى نمىشود و سبب غلبه قرار نمىگیرد، خداوند تعالى وقار و سکینهاش را که سبب اطمینان و قوت دلهاى شماست نازل فرمود. وی با تأکید بر این نکته که سکینه بنا بر آنچه در اخبار تفسیر شده، بادى است از بهشت و داراى صورتى مانند صورت انسان است؛ این مطلب را مقارن و مناسب تفسیر صوفیان میداند و مینویسد: «و آن با تفسیرى که صوفیان از آن کردهاند مناسبت دارد که آن صورت ملکوتى است که بر سینۀ انسان ظاهر مىشود؛ در حالی که آن براى پیروان و مریدها به صورت ملکوتى شیخ مرشد درمىآید و براى متبوعین صورت مناسب آنها که برحسب تفاوت مراتبشان مَلک یا جبرییل نامیده مىشود و هنگامى که بهصورت شیخ یا مَلک درمىآید، ملکوتى که بر سالک متمثل و ظاهر مىشود غالب شده، انانیّت و نفسش مغلوب مىگردد و در این موقع است که انسان مىتواند بر نفس و هواهایش و بر مُلک و کسانى که در آن مُلک واقع شدهاند غلبه داشته باشد؛ زیرا که او مؤیّد به سکینه قلبیه است که از جنس ملک و جذبکنندۀ ملائکه است، لذا پس از انزال سکینه فرمود: «وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛ و لشکریانى که نمىدیدید فروفرستاده شد» (گنابادی، 1372، ج6، ص119).
5-3- اَذی (الف)
همچنین، در آیۀ 195 آلعمران، با اشاره به مقولۀ رنجمند هجرت، از واژۀ «اَذی» استفاده کرده و ضمن توجهدادن مؤمنان به این امر که پروردگار عمل هیچ فردی از مرد و زن را بیمزد نخواهد گذاشت، آورده است: «پس آنان که از وطن خود هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون شدند و در راه خدا رنج کشیدند و جهاد کردند و کشته شدند؛ همانا بدیهاى آنان را بپوشانم و آنها را به بهشتهایى در آورم که زیر درختانش نهرها جارى است. این پاداشى است از طرف خداوند و نزد خداست پاداش نیکو؛ یعنى بهشت لقاى الاهى!»
1-3-5- مادۀ رنج: هجرت
گنابادی با اشاره به رنجبری در «راه حق»، عبارت «وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی» را اینگونه تفسیر کرده است: «و در راه من رنج کشیدند، یعنى راه مدینه، یا راه و روش رسول (ص) یا راه تحصیل دین، از این رو «سبیل» (راه) را به خودش نسبت داده است تا بزرگداشت آن را برساند و ممکن است مقصود از «سبیل» خود دین یا رسول (ص) باشد، یا طریق قلب و ولایت که در حقیقت همان راه خدا است» (گنابادی، 1372، ج3، صص494-495).
2-3-5- راه رهایی از رنج هجرت: صبر بر طاعت و معصیت
هجرت به اعتبار اینکه در نهایت با شرایط خاص خود، یک دستور دینی است، اگر صبر بطلبد، میتوان این نوع صبر را در شمار صبر بر طاعت در نظر آورد؛ زیرا ممکن است این خروج شخص از جغرافیای خود منجر به جهاد و نیز کشتهشدن وی شود و به این اعتبار که شرایط نامساعد و گناهآلوده منجر به خروج شخص از جغرافیای سکونت (هر نوع سکونتی) خویش شود، ابتدا صبر بر معصیت را طلبیده و سپس صبر بر طاعت (دستور حق) شامل آن شده است. پس باید گفت راه رهایی از رنج هجرت نیز صبر است.
3-3-5- پاداش رنجبری هجرت: ورود به بهشت و لقای حق
همانگونه که در متن آیه اشاره شده است، کسانی که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خویش بیرون شدند و در راه خدا رنج کشیدند و جهاد کردند و کشته شدند، خداوند بدیهاى آنها را میپوشاند و آنها را به بهشتهایى درمیآورد که زیر درختانش نهرها جارى است. در ادامۀ آیه نیز به همین میزان پاداش اکتفا نکرده و افزوده است: «این پاداشى است از طرف خداوند و نزد خداست پاداش نیکو؛ یعنى بهشت لقاى الاهى!»
5-4- اَذی (ب)
در آیۀ 222 بقره، نیز با طرح مسئلۀ عادت ماهانۀ زنان و بهرهبری از واژۀ «اَذی»، رنج اجتناب از آمیزش را به زوجین یادآوری کرده و آورده است: «از عادت ماهانه زنان از تو مىپرسند، بگو آن رنجى است براى زنان در آن حال حیض از مباشرت آنان دورى کنید تا آنکه پاک شوند، چون پاک شدند از طریقى که خداوند مقرّر داشته با آنان آمیزش کنید؛ همانا خداوند آنان را که پیوسته به درگاهش توبه و انابه کنند و هم پاکیزگان دور از هر آلایشى را دوست میدارد.»
1-4-5- مادۀ رنج: اجتناب از آمیزش
گنابادی در تفسیر این رنج، با اشاره به سنت شرایع پیشین دربارۀ توجه به عدم همبستری با زنان در طول عادت ماهانه، گفته است «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ» به قرینۀ پاسخى که داده شد به این معناست که از نظر زناشویى با زنان در حالت حیض، از تو مىپرسند. طبق شرایع گذشته، در حال حیض، از زنان اجتناب مىکردند و این اجتناب حتى شدیدتر از شریعت اسلام بوده است. انسان از همخوابى با زنان در حالت حیض اکراه دارد؛ از این رو، پس از بعثت پیامبر (ص)، مردم از او راجع به همین قضیه سؤال میکردند. «قُلْ هُوَ أَذىً»: بگو آن کار (همبسترى با زن در موقع حیض) براى انسانیت انسان، اذیت و رنج است و این پلیدى آن است و براى نفس انسان از نظر تحت تأثیر قرارگرفتن و غلبۀ حیوانیت بر آن، رنج محسوب مىشود و این براى آن است تا نفس از همبسترشدن لذت ببرد و اکراهى که در حالت حیض است برایش وجود نداشته باشد. همچنین، اذیت و رنج براى بدن مردان است؛ زیرا آلت مرد از اثر خون و کیفیت آن متأثّر مىشود و حتى بعضى از امراض را موجب مىمیشود و براى بدن زنان نیز نوعى اذیت و رنج به حساب میآید (گنابادی، 1372، ج3، صص4-5).
2-4-5- راه رهایی از رنج اجتناب از آمیزش: صبر بر طاعت و معصیت
اجتناب از امر آمیزش با زنان در حالت حیض صبری را میطلبد که میتوان آن را در زمرۀ صبر بر طاعت و صبر بر معصیت به شمار آورد؛ به این معنا که عدم سرپیچی از دستور حق مصداق صبر بر طاعت است و نیز عدم ارتکاب همبستری در چنین شرایطی که عوارض طرفینی دارد را میتوان مصداق صبر بر معصیت دانست.
3-4-5- پاداش رنجبری اجتناب از آمیزش: مودت حق با بنده
همانگونه که در متن آیه اشاره شد، خدای متعال به اجتنابکنندگان از این وضعیت امر کرده است زمانی که پاک شدند، از طریقى که خودش مقرّر داشته، با زنان آمیزش کنند. در ادامۀ آیه آمده است خداوند آنان را که پیوسته به درگاهش توبه و انابه کنند و هم پاکیزگان دور از هر آلایشى را دوست میدارد! این امر بدان معناست که یکی از جنبههای دوستداشتن و مودت حق با بنده، آنجاست که بنده از آمیزش هنگام حیض زن امتناع میکند. این امر، علاوه بر اینکه فرد مؤمن را در تراز انسانهای تائب و ندبهگر قرار میدهد، پاداش دوستی حق با وی را نیز برایش در پی خواهد داشت! تو گویی از لحظۀ اجتناب و صبر بر این طاعت، پاداش خویش را دریافت میکند و «خلیلالرحمان» به حساب میآید.
5-5- عَنَت (الف)
در آیۀ 118 آلعمران، با طرح مسئلۀ رنج دوستی با غیرهمکیش، از لفظ «عَنَت» استفاده و به نکتهای تربیتی اشاره میکند: «اى اهل ایمان! از غیر همدینان خود دوست صمیمى همراز نگیرید، زیرا آنها که به غیر دین اسلامند از خلل و فساد در کار شما ذرّهاى کوتاهى نمىکنند، آنها مایلند که شما در رنج و سختى باشید، بر زبان هم آشکار مىسازند، در صورتى که محقّقا آنچه در دل پنهان مىدارند بیش از آن است که بر زبانشان آشکار مىشود. ما آیات خود را بر شما روشن کردیم اگر خرد و اندیشه به کار بندید.»
1-5-5- مادۀ رنج: دوستی با غیر همکیش
گنابادی با کاربری واژۀ «عَنَت» در این مصداق محتوایی، خواسته است شدت رنج و ضرر را در انتخاب دوستِ غیرهمکیش نشان دهد؛ از این رو، در برابر عبارت «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» آورده است: یعنى دوست دارند (عنّت) شما را و آن شدّت ضرر و مشقّت است (گنابادی، 1372، ج3، صص373-374). البته باید توجه داشت این عنوان را شاید نتوان به صورت مستقل به عنوان رنج دینبنیان به شمار آورد. به بیان دیگر، اگر «رنج دوستی با همکیش» مدنظر آیه قرار میگرفت، میتوانستیم آن را در شمار رنج دینبنیان بدانیم؛ اما اکنون به نظر میرسد توصیه در این آیه، در صورت ارتکاب فرد مؤمن، زمینۀ رنجی بر پایۀ مسئلهای عقلی را برای وی فراهم میکند تا مسئلهای دینی! اما با وجود این، از آنجا که خطاب آیه به مؤمنان است که غیرهمدین را به دوستی نگیرند تا دچار رنج و ضرر نشوند، میتوان آن را در شمار رنج دینبنیان در نظر گرفت!
2-5-5- راه رهایی از رنج دوستی با غیرهمکیش: انجام طاعت
همانطور که اشاره شد، سیاق این آیه متفاوت از سایر آیات رنجشناسی دینبنیان است؛ زیرا در توصیۀ آن، حالت امتناعی وجود دارد که مؤمنان این فعل را انجام ندهند؛ زیرا تمایل غیرهمکیش به رنج و سختی آنهاست! نکتهای که باعث شد تا این آیه را در پژوهش حاضر بررسی کنیم توجه به این امر است که گاهی انسان تمایل دارد فارغ از مرزبندیهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی عقیدتی، با غیر دوستی کند. قرآن آن را رنج میداند، اما از آنجا که از متن آیه، بر حذر داشتن استنباط میشود، میتوان گوشسپاری به این فرمان حق را راه رهایی از این نوع رنج قلمداد کرد. نکتۀ جالب توجه اینکه به دلیل تفاوت ماهوی این مصداق از رنج دینبنیان با سایر مصادیق یادشده، پاداش رنجبری نمیتوان برای فرد مؤمن متصور بود. به دیگر سخن، مؤمن به دلیل عدم التزام به فرمان حق، در رنجی افتاد که نمیتوان آن را در شمار «ابتلائات» آورد و به تبع، برای آن پاداشی فرض کرد.
6-5- عَنَت (ب)
آیۀ 25 نساء نیز با مورد توجه قراردادن مسئلۀ عزوبت به عنوان رنج زندگی، از واژۀ «عَنَت» استفاده میکند و با اشاره به حکم خدای متعال، مبنی بر اینکه در صورت عدم توانایی مردی که نمیتواند زن آزاد پارسا بگیرد، توصیه به گرفتن کنیز مؤمنه میکند و با برشماری احکامی از جمله ازدواج با کنیز به شرط اذن مالکش و پرداخت تعهد مهریهای که معین شد، تأکید بر این امر دارد که کنیزکانى که عفیف باشند، نه زناکار و نه رفیقباز را اختیار کنند. در ادامه میافزاید: «در صورتی که کنیزان، شوهر برگزیدند؛ چنانکه عمل زشتى از آنها سرزد بر آنها نصف عذاب زنان پارساى آزاد واقع خواهد شد. در ادامه آیه نیز این حکم (کنیز را به زنى گرفتن) را دربارۀ کسى میداند که بترسد مبادا به رنج بیفتد!» (گنابادی، 1372، ج4، ص39).
1-6-5- مادۀ رنج: عزوبت
گنابادی در بخش بعدی تفسیر آیه، به حدیثی از امام باقر (ع) اشاره میکند که دربارۀ کنیزى که زنا مىکند فرمود: «به اندازۀ نصف حدّ زن آزاد تازیانه زده مىشود، چه زوج داشته باشد یا نداشته باشد.» در روایتی دیگر آمده است که رجم و تبعید بر ایشان نیست. ذلِکَ یعنى ترخیص نکاح کنیزان و «لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ» براى کسى است که از تجرّد و عزوبت به رنج و زحمت بیفتد (گنابادی، 1372، ج4، ص41). مضمون این آیه نیز در آیۀ 28 همین سوره آمده است؛ آنجا که انسان را با خلقت ضعیف یاد کرده است: «وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً»، یعنی انسان ضعیف خلق شده است و نمىتواند در مقابل شهوت مقاومت و صبر کند تا جایى که ممکن است در زنا که مضرّ به حال اوست داخل شود. از این رو، براى او متعه و نکاح کنیزان را در مواقع ترس از وقوع در رنج و زحمت ترخیص کرد، ضمناً ترجیح داد تا حد امکان، از نکاح با کنیزان خوددارى کند تا اینکه با همخوابى به دلیل ضعیف بودنش، به جنس و صفت کنیزان درنیاید (گنابادی، 1372، ج4، ص43).
2-6-5- راه رهایی از رنج عزوبت: صبر بر طاعت و معصیت
راه رهایی از رنج عزوبت را میتوان در فراز پایانی آیه جستوجو کرد؛ آنجا که به مرد توصیه میکند اگر صبر کند (تا وسعت یابد و زنى آزاد بگیرد) بهتر است و خدا بخشنده و مهربان است.
3-6-5- پاداش رنجبری عزوبت: نظم خانه و تربیت فرزندان
گنابادی در تفسیر «بهتربودن» منظور آیه، آن را به نظم خانه و تربیت فرزندان تعبیر کرده است؛ یعنی اگر مرد صبر کند و زنی آزاد (و نه کنیز) بگیرد، پاداش رنجبری او در نظم خانهاش و تربیت فرزندانش به طرزی شایستهتر قابل مشاهده خواهد بود (گنابادی، 1372، ج4، ص41).
7-5- بحث و تحلیل
چنانکه از مجموع یافتهها و بحث این پژوهش روشن شد، از پایش مجموعۀ تفسیر بیانالسعاده، شاخصترین واژگانی را که میتوان برای «رنجِ دینبنیان» در نظر گرفت عبارتاند از: «بأس» و «ضَرّ» با کاربست «ایمان و عمل»، «قَرح» و «مُصیبَه» با کاربست «جهاد»، «اَذی» با کاربست «هجرت» و «اجتناب از آمیزش»، «عَنَت» با کاربست «دوستی با غیرهمکیش» و «عزوبت». اکنون زمینۀ لغوی کاربست این واژگان بررسی خواهد شد تا هدف قرآن از استعمال آنها نیز روشنتر شود:
در واژهشناسی «بأس»، باید توجه داشت ریشۀ کلمه «بؤس» است. بؤس و مشتقاتی مانند بأس و بأساء، هر کدام کاربستی متفاوت در قرآن دارند. بؤس بیشتر در جایی که سخن از فقر و جنگ است به کار میآید و بأس و بأساء دربارۀ «نکایه». نکایه عبارت است از مجروحکردن و کشتن دشمن به وسیلۀ ضربوجرح، مانند آیۀ 84 نساء[1]، آیۀ 42 انعام[2]، آیۀ 177بقره[3] (راغب اصفهانی، 1404ق، ص66).
نیز دربارۀ واژهشناسی «ضَرّ»، این واژه به معنای سوء حال است. گاهی این سوء حال در نفس انسانی است که میتواند ناشی از کمبود علم و فضل و عفت باشد و گاهی هم در بدن است که میتواند ناشی از نبود جراحتزننده باشد و گاهی هم در حالات ظاهری وی است که میتواند از کمبود مال و جاه باشد (راغب اصفهانی، 1404ق، ص293). از آنجا که محتوای آیه مربوط به ایمان و عمل بوده است، از این واژهها سود برده شد.
در واژهشناسی «قَرح» نیز با توجه به معنای لغوی واژه، میتوان برگزینی قرآن را در بهترین حالت ممکن معرفی کرد؛ زیرا قَرح به معنای اثر جراحت شیء است که از بیرون اصابت میکند. جالب توجه اینکه «قُرح» به معنای اثر از داخل است، مانند آبله، جوش، دمیدگی و قرآن. البته در این آیات، برای رنج مربوط به جهاد از واژۀ «قَرح» استفاده شده است و نه «قُرح» (راغب اصفهانی، 1404ق، ص400).
نیز در واژهشناسی «مصیبَه»، باید توجه داشت ریشۀ این کلمه «صُوب» است و صوب به معانی مختلفی از جمله فرودآمدن باران، فرودآمدن تیر و مواردی مانند آن است. مصیبه نیز به این خاطر در این فراز ظهور پیدا کرده است که اصل این واژه نیز به «رَمیه» به معنای تیرانداختن به طور ناگهانی اشاره دارد. قرآن نیز اگر یکی از معانی رنج را مصیبه در نظر گرفته به این خاطر است که فرود ناگهانی رنج و بلا نیز در میدان جنگ و جهاد از این قاعده بیرون نیست!
در واژهشناسی «اذی» آمده که آن عبارت است از هر گونه ضرر نفسی و جسمی یا توابع آن، خواه دنیوی و خواه اخروی که به موجود زنده میرسد (راغب اصفهانی، 1404ق، ص15). با دقت نظر، میتوان دریافت امر هجرت و اجتناب از آمیزش نیز میتوانند رنج و ضرر دنیوی و ظاهری را برای فرد مهاجر (دوری از خانه و کاشانه) و فرد مجتنب (دوری از تمایل دائمی نفس) فراهم آورند. از این رو، قرآن از واژهای عمومیتر بهره برده و بههیچوجه از واژگان اختصاصی جهاد، عزوبت و مانند آن استفاده نکرده است!
نیز در واژهشناسی «عَنت» آمده که فهم دقیق آن بر وزن مفاعله است؛ آنجا که گفته شد: المُعانَتَه مثل مُعانَده است؛ به این صورت که در آن نیز خوف و هلاکت راه دارد. از این رو، وقتی کسی در امری ترسناک واقع میشود که احتمال هلاکت او میرود، عرب از واژۀ «عَنَت» استفاده میکند (راغب اصفهانی، 1404ق، ص349). اکنون روشن شد که چرا قرآن، برای دوستی با غیرهمکیش و نیز مسئلۀ تعذب، از واژۀ عنت بهره برد؛ زیرا در هر دو امر، ترسی وجود دارد که بیم هلاکت میرود. غیرهمکیشی که حق انسان روا ندارد بسی خوفناک است و عزوبتی که باعث انجام گناهان پیدرپی و در نهایت هلاکت قلب مرتکب آن شود نیز به واقع، ترسناک است.
با طرح موضوع و بیان مسأله و برشماری اقسام رنج دینبنیان در آیههای مبارک قرآن کریم، به نظر میرسد، در نظر مخاطب پژوهش حاضر، مسیر سلوکی عارف با چشماندازی عمیقتر و دقیقتر مواجه شد. در این مجال، به جمعبندی و نتیجهگیری مسأله اشاره میشود:
1-6- جمعبندی
در نظام فکری عرفانی، حتی رنجهای دنیوی هم مقدمۀ توسعۀ صبر در تمام معانیاش (صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت) در وجود آدمی هستند و ارزندهترین راهبردی که میتوان برای توقف رنج برشمرد نیز همان مسئلۀ «صبر» است. ادراک مسئلۀ رنج بنیادیترین چالش مواجهۀ ادیان با زندگی و معنای آن است که حل این مسئله در گرو فهم توأمان انسان دیندار از سه مقولۀ وحی، عقل و قلب است. به عقیدۀ نگارندگان، یکی از بهترین راههایی که در پرتو آن بتوان فهمِ انسانِ دیندار مسلمان را در مواجهه با مسئلۀ رنج فربه کرد، بررسی مقولۀ انسانشناختی از دیدگاه عارفان نظری است؛ چه عارفانِ مفسری که به تفسیر قرآن همت گماردند و نیز عارفانی که گاه در پرتو بسط موضوع، به آیهای از قرآن کریم استناد و به صورت موردی آن را شرح و تفسیر کردهاند. بر پایۀ پژوهش حاضر، سالک چهار مدل کلی از رنج را دریافت میکند و برای آنها نیز در پرتو قرآن، راه رهایی مییابد و در نهایت، در انتظار پاداشِ مقام حق مینشیند. این چهار مدل برساخته عبارتاند از: «رنجِ وجودپایه»، «رنجِ دینبنیان»، «رنجِ عقلمدار» و «رنج قلبمحور». قرآن به عنوان کتاب جامع سه ساحت وحی، عقل و قلب، از واژگان متعدد دربارۀ مقولۀ «رنج» بهره برده است که مهمترین آنها عبارتاند از: «کَبَد»، «عَنَت»، «کَدح»، «نَصب»، «عُسر»، «ضَرّ»، «بأس»، «قَرح»، «اَذی»، «شِقاء»، «اَلَم»، «مُصیبَه» و «بلاء». بر این اساس، از میان چهار مدل یادشده، پژوهش انجامشده فقط به سراغ مدل «رنج دینبنیان» در پُربسامدترین تفسیر عرفانی قرآن، بیانالسعاده فی مقاماتالعباده، رفته و در پی پاسخ به برخی از پرسشها از دیدگاه قرآنی-عرفانی است که معرفتشناسی آن مبتنیبر وحی، شهود و عقل است. هدف از نگارش این پژوهش نیز اینگونه معرفی شد که مخاطب با راهبردهای متعدد قرآن در مواجهه با مسئلۀ رنج دینبنیان آشنا شود و بتواند واجد دریافت پیام قرآن شود و خویش را از بیماریهای جسم و روان برهاند که مصادیق تام رنج در عالم ناسوت هستند. اینکه نگارندگان تا چه میزان در انجام این امر موفق بودهاند، به قضاوت مخاطب بازمیگردد؛ اما با وجود کاستیهای این اثر، همچنان با قوت میتوان اشاره کرد تفاسیر عرفانی، به ویژه تفسیر عرفانی بیانالسعاده، قابلیت ترسیم مدل مطالعاتی در شناخت اقسام رنج با نگرۀ عرفانی را دارا هستند که این پژوهش فقط یکچهارم از این محتوای غنی را بررسی کرده است که قابلیت برساختههایی نظاممند را با خود دارد و سایر کارها را به پژوهشهای آتی واگذار میکند.
از پژوهش حاضر، یافتههایی اختصاصی و نظاممند به صورت زیر مطرح و حاصل شدند:
جدول 1- دستگاه نظاممند رنج دینبنیان
|
مادۀ رنج |
راه رهایی از رنج |
پاداش رنجبری |
عنوان قرآنی |
|
ایمان و عمل |
صبر بر طاعت و مصیبت و معصیت |
درآمدن در جرگۀ راستگویان و پرهیزکاران |
«بأس» و «ضَرّ» |
|
جهاد |
صبر بر طاعت و مصیبت |
نزول سکینۀ الاهی
|
«قَرح» و «مُصیبَه» |
|
هجرت |
صبر بر طاعت و معصیت |
ورود به بهشت و لقای حق |
«اَذی» |
|
اجتناب از آمیزش در زمان حیض |
صبر بر طاعت و معصیت |
مودت حق با بنده
|
«اَذی» |
|
دوستی با غیرهمکیش |
انجام طاعت |
---- |
«عَنَت» |
|
عزوبت |
صبر بر طاعت و معصیت |
نظم خانه و تربیت فرزندان
|
«عَنَت» |
6-3- ارائۀ پیشنهاد
نگارندگان برای پژوهشهای آتی، موارد زیر را در رابطه با همین بحث پیشنهاد میدهند:
تشکر و قدردانی
این پژوهش مستخرج از رسالۀ پژوهش پسادکتری با عنوان «پدیدارشناسی رنج انسان بر پایۀ تفاسیر عرفانی قرآن» در دانشگاه مازندران است. نویسندگان مراتب قدردانی خود را از دانشگاه مازندران به عنوان حامی این طرح پژوهشی پسادکتری اعلام میدارند.
[1] وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا.
[2] فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ...
[3] وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ...
Babaei, H. (2014). Mystical suffering and social passion (functions of remembering the Ashura event in today's world). Tehran: Scientific and Cultural Publications. [In Persian]
Dabbagh, S. (2022). From Khayyam to Yalom. Toronto Foundation, Canada: Suhrawardi. [In Persian]
Dehkhoda, A. A. (1962). Dehkhoda Dictionary. Isfahan: Ghaemieh Digital Book Market. [In Persian]
Gonabadi, S. A. (1993). Bayan al-Saadah fi Maqamat al-Ibadah (14-volume collection) (R. Khani & H. Raazi, Trans.; Vols. 1, 2, 3, 4, 5 and 6). Tehran: Payam Noor University Press. [In Arabic]
Ibn Arabi, M. (n.d.). Al-Futuhat Al-Makkiyyah. Beirut: Dar Sader. [In Arabic]
Mahdavi Azadboni, R., & Alizadeh, S. M. (2016). The epistemological role of pain and suffering from the perspective of the Holy Quran and narrations. Quranic Studies Quarterly of Saveh Islamic Azad University, 7(4), 71-91.
https://journals.iau.ir/article_653426.html [In Persian]
Makarem Shirazi, N. (2009). The Holy Quran and the explanation of selected verses. Tehran: Asvah Publishing House. [In Persian]
Raghib Isfahani, H. b. M. (1984). The glossary of the words of the Quran. Tehran: Book Publishing House. [In Persian]
Rahimian, S. (2016). Fundamentals of theoretical mysticism. Tehran: Samt Publications[In Persian]
Rudgar, M. J. (2018). Suffering and its liberation in revealed teachings with a mystical approach. Scientific Quarterly of Book Criticism of the Islamic Culture and Thought Research Institute, 19-20, 55-85. https://naghd.iict.ac.ir/article_255143.html [In Persian]
Rumi, J. (2005). Spiritual Masnavi. Tehran: Rozena Publishing House. [In Persian]
Sami'i, K. (1991). The treatise on the translation of Keyvan Qazvini's current situation, in two treatises on the modern history of Iranian Sufism. Tehran. [In Persian]
Sharifi, A., & Reza'i, M. (1998). The strategy of the Holy Quran and narrations in reducing human suffering. Research Journal of Quranic Sciences, Allameh Tabataba'i University, 9, 67-98.
https://rjqk.atu.ac.ir/article_10336.html [In Persian]
Tabatabaei, S. M. H. (1973). Al-Mizan fi Tafsir al-Quran (Vol. 20). Qom: Ismaili. [In Persian]
Zarsazan, A., & Ghavam, Z. S. (2022). Analyzing the semantic components of the concept of suffering in the Holy Quran using associative relations. Scientific Bi-Monthly Journal of Quranic Interpretation and Language Research (in collaboration with Payam Noor University and the Scientific Association of the Quran and the Two Testaments of Iran), 11(1), 49-69. https://quran.journals.pnu.ac.ir/article_9441.html [In Persian]
Zolfaghari, A. (2019). Psychological-educational functions of pain and suffering from the perspective of the Holy Quran. Quranic Studies Quarterly of Saveh Islamic Azad University, 11, 465-478.
https://journals.iau.ir/article_675697.html [In Persian]