Document Type : Research Article
Authors
1 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Humanities, Bu- Ali Sina University, Hamedan, Iran
2 Assistant Professor, Department of Arabic Language and Literature, Faculty of Humanities, Bu- Ali Sina University, Hamedan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
سورة الرحمن، به دلیل بهرهگیری از زبان تصویر و توصیفات حسی بدیع، همواره مورد توجه مفسران و زبانشناسان بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واژگان حسی در ایجاد تجربة عاطفی در مخاطب این سوره، از منظر معناشناسی تجسم انجام شده است. این رویکرد، معنا را نه امری انتزاعی و منفک از تجربة بدنی، بلکه برآیند تعامل ذهن، بدن و محیط میداند و بر نقش تجربیات حسی-حرکتی در شکلگیری مفاهیم و برانگیختن هیجانات تأکید دارد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و دادهها از طریق بررسی کامل آیات سورة الرحمن و شناسایی واژگان و عبارات دال بر حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه) گردآوری شدهاند. سپس، با بهرهگیری از مبانی نظری معناشناسی تجسمی، چگونگی فعالسازی طرحوارههای تصویری و شبیهسازیهای ذهنی توسط این واژگان و در نهایت، تأثیر آنها بر ایجاد پاسخهای عاطفی همچون خشیت، امید، شکرگزاری و بهجت در مخاطب تحلیل شده است. یافتهها نشان میدهد سورة الرحمن با استفادة هوشمندانه و متراکم از واژگان حسی، به ویژه در توصیف نعمتهای بهشتی و عذابهای دوزخی، تجربیات حسی زندهای را در ذهن مخاطب بازآفرینی میکند. این بازآفرینی حسی مستقیماً با سیستمهای عاطفی مغز در ارتباط است و به درک عمیقتر مفاهیم انتزاعی مانند رحمت الهی، عدالت و قدرت مطلق خداوند کمک شایانی میکند.
Keywords [Persian]
قرآن کریم، به عنوان متن مقدس مسلمانان، همواره از منظرهای گوناگون، از جمله محتوای هدایتی، ساختار زبانی و تأثیرات روانشناختی، مورد توجه اندیشمندان بوده است. اعجاز بیانی قرآن، که یکی از وجوه بنیادین آن به شمار میرود، فراتر از فصاحت و بلاغت ظاهری، در توانایی منحصربهفرد آن برای برقراری ارتباطی عمیق با مخاطب و ایجاد تحول درونی در او ریشه دارد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱، ص96). در این میان، سورۀ مبارکۀ الرحمن نمونهای برجسته از این قدرت تأثیرگذاری است. این سوره با ساختار آهنگین و موزون، تکرار هدفمند آیۀ «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» و بهرهگیری از توصیفات حسی و ملموس، تجربۀ عاطفی عمیقی در مخاطب برمیانگیزد.
در دهههای اخیر، با گسترش رویکردهای شناختی در زبانشناسی، به ویژه نظریۀ معناشناسی تجسمی[1]، پیوند میان زبان، بدن و تجربیات زیستة انسان بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. این رویکرد، معنا را نه پدیدهای انتزاعی، بلکه محصول تعاملات حسی-حرکتی انسان با جهان پیرامون خود میداند. بر این اساس، تجربیات بدنی[2] مانند دیدن، لمسکردن، چشیدن و حرکتکردن، شالودة درک مفاهیم زبانی را تشکیل میدهند و فهم زبان مستلزم شبیهسازی ذهنی آن تجربیات است (Gibbs, 2006, p. 36).
سورة الرحمن، با غنای واژگان حسی خود، بستری ایدهآل برای تحلیل چگونگی خلق تجربۀ عاطفی از طریق سازوکارهای زبانی-شناختی فراهم آورده است. برای نمونه، توصیف بهشت با تعبیر «ذَوَاتَا أَفْنَانٍ» (باغهایی دارای شاخسار پرطراوت و گسترده)، تصویری از سرسبزی، سایه و فراوانی را در ذهن تداعی میکند. همچنین، اشاراتی همچون «فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ» (در آن دو [باغ]، دو چشمۀ روان است) و «فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ» (در آن دو، از هر میوهای دو گونه وجود دارد)، بهترتیب تجربیات شنیداری و دیداری از آب جاری و تجربیات چشایی و بویایی از تنوع و فراوانی میوهها را در ذهن مخاطب فعال میکنند. در مقابل، تصویرسازی عذاب دوزخیان با عبارتهایی همچون «یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» (میان آتش و آب جوشان در رفتوآمدند)، احساساتی مانند ترس، درد و اضطراب را از طریق شبیهسازی تجربیات حسیِ گرما و سوختن برمیانگیزد. این کاربرد استادانة زبان حسی محتوای انتزاعی پاداش و کیفر را به تجربهای ملموس و عاطفی بدل میکند.
بر این اساس، پژوهش حاضر میکوشد تا با بهرهگیری از اصول معناشناسی تجسمی، تبیینی دقیقتر از قدرت تأثیرگذاری این سوره ارائه دهد و به این پرسشهای اساسی پاسخ گوید:
۱. واژگان حسی در سورة الرحمن از طریق چه سازوکارهای شناختی-زبانی، به خلق تجربیات عاطفی ملموس (همچون امید، ترس، شکر و خشیت) در مخاطب منجر میشوند؟
۲. الگوهای طرحوارهای حسی-حرکتی اصلی که در توصیف نعمتهای بهشتی و عذابهای جهنمی در این سوره به کار رفتهاند، کداماند و چگونه در ذهن مخاطب فعال میشوند؟
1-2- پیشینه و ضرورت پژوهش
مطالعه بر روی اعجاز بیانی و ساختار زبانی قرآن کریم تاریخی طولانی دارد؛ اما در دهههای اخیر، رویکردهای نوین زبانشناسی و علوم شناختی افقهایی جدید را برای فهم سازوکارهای تأثیرگذاری این متن مقدس گشودهاند.
در حوزة مطالعات زبانشناختی قرآن، رویکردهای زبانشناختی نوین (مانند تحلیل گفتمان، معناشناسی واژگانی، کاربردشناسی) از چند دهة گذشته معمول بودهاند. برای مثال، ایزوتسو (1361) در کتاب خدا و انسان در قرآن، معناشناختی مفاهیم کلیدی قرآن را تحلیل کرده است. در پژوهشهای متأخر فارسی، گرایش به این حوزة پژوهشی بیشتر شده است و پژوهشهایی متعدد در زمینة تحلیل انسجام متنی روابط معنایی واژگان و ساختارهای نحوی قرآن انجام شدهاند. این سلسله آثار را میتوان در چهار دسته تقسیمبندی کرد:
نخستین دستة پژوهشها بر یکپارچگی و انسجام سورههای قرآن تمرکز دارند. این نگرش، که ریشه در «علم مناسبات» سنتی دارد، امروزه با ابزارهای زبانشناسی متن تقویت شده است. کتاب چهرة پیوسته قرآن نوشتة ایازی (1380) نخستین پژوهش منسجم در این باره است. به نظر نویسندة این کتاب، پیوستگى میان آیات قرآن امری ضرورى و اجتنابناپذیر و لازمة عدم قبول پیوستگى، پذیرفتن بىنظمى و ناهمخوانى میان آیات و مطالب مطرحشده در قرآن است (ایازی، 1380، ص91). کتاب ساختار هندسی سورههای قرآن نوشتة خامهگر (۱۳۸۶)، نمونهای دیگر از این رویکرد است که میکوشد برای هر سوره یک «غرض واحد» و ساختاری منسجم تعریف کند. هرچند این اثر در تثبیت اصل وحدت سورهها ارزشمند است، تمرکز آن بر یافتن یک محور موضوعی واحد گاهی ممکن است پیچیدگی و تنوع مضامین درهمتنیدة یک سوره را نادیده بگیرد.
همچنین، مقالههایی همچون «عوامل انسجام متنی در سورۀ نوح» از ولیئی و همکاران (1395)، و نیز «بررسی روابط متنی قرآن (مطالعة موردی سورة احقاف) نوشتة مراد صحرایی و نصرتی موموندی (1393)، کاربرد عملی این نظریههای ساختاری را نشان میدهند. این مطالعات یکپارچگی متن را به عنوان پیشفرض تحلیلهای معناشناختی تأیید میکنند. در مقابل، ذوقی (۱۳۹۲) در مقالة «نگرهای جدید دربارۀ انسجام متنی سورههای قرآن کریم»، با نگاهی انتقادی به رویکردهای خطی، الگوی «بازگشتی» را پیشنهاد میدهد و معتقد است انسجام در سورهها از طریق بازگشت مکرر به مضامین و واژگان کلیدی در سطوح مختلف شکل میگیرد. این دیدگاهِ شبکهای به رویکرد پژوهش حاضر نزدیکتر است، اما تمرکز آن بر ساختار کلی است و سازوکار شناختی واژگان را بررسی نمیکند.
دستة دوم پژوهشها بر عناصر زیباییشناختی و هنری زبان قرآن متمرکز هستند. مقالة «هنر سازههای مفید در سورههای الرحمن، حدید و حشر» از کاشف بناب و همکاران (۱۴۰۲)، با رویکرد صورتگرایی روس، فنون بلاغی در سورة الرحمن را تحلیل میکند و نقش آنها را در شگفتانگیزکردن متن بررسی میکند. این تحلیل در شناسایی ماهیت ابزارهای سبکی موفق است، اما چگونگی تأثیر شناختی آنها بر ذهن و عاطفة مخاطب را تبیین نمیکند. اقبالی و قربانی (1392) در مقالة «تحلیل عناصر تصویر هنری در آیات مربوط به حیات بعد از مرگ»، به این حوزه نزدیکتر میشوند. نویسندگان در این مقاله استدلال کردهاند قرآن کریم برای ملموسکردن حقایق هستی، از تصویرگری هنری بهره برده و در پرتو استخدام عناصر هنری از جمله عاطفه، تجسیم، تشخیص، تمثیل و حرکت، بسیاری از معارف توحیدی و پدیدههای آشکار و پنهان و بسیاری از معالم غیبی را تبیین کرده است. در این مقاله، مصادیقی از تصویرگریهای هنری آیات قرآنی مربوط به حیات بعد از مرگ، با تکیه بر کاربرد این عناصر در زبان عربی، تبیین و تحلیل شدهاند.
با ورود علوم شناختی به حوزة مطالعات دینی، پژوهشهایی با تمرکز بر جنبههای شناختی فهم قرآن و تأثیر آنها بر ذهن و رفتار آغاز شدهاند. مقالة «بررسی شناختی استعارههای حوزة مفهومی اسماء زمان در قرآن کریم» از نظری و موسوی بفروئی (۱۳۹۹)، نمونة برجستة این رویکرد است که نشان میدهد چگونه مفاهیم انتزاعی (مانند زمان) از طریق استعارههای مبتنی بر تجربیات ملموس (مانند مکان و حرکت) درک میشوند. این پژوهش اهمیت تجربیات بدنی در فهم مفاهیم را نشان میدهد، اما تمرکز آن بر استعاره است و نه بر تأثیر مستقیم واژگان حسی.
آخرین دسته از مقالههای انجامشده با محوریت «بررسی زبان حسی و عاطفی» انجام شدهاند که برای نمونه، میتوان به پژوهشهای زیر اشاره کرد:
آرام (۱۳۹۰) در پژوهشی با عنوان «معناشناسی خشیت در قرآن کریم»، یک هیجان خاص (خوف آمیخته با تعظیم) را عمیقاً بررسی میکند و آن را حالتی قلبی و ناشی از معرفت میداند. این تحلیل، هرچند عمیق، اما محدود به یک واژة هیجانی است و طیف گستردۀ واژگان حسی که این هیجانات را برمیانگیزند را بررسی نمیکند.
محمدی حسنآبادی (۱۳۹۳) در مقالة «رویکردی نشانهشناختی به مفهوم رنگ و کاربست آن در قرآن کریم»، یکی از حوزههای حسی (بینایی) را بهتفصیل بررسی و به معانی ضمنی و کاربردی رنگها اشاره میکند.
محمدرضایی و طهماسبی (1398) در مقالة «سورة الرحمن دراسة صوتیة شاملة»، همین کار را برای حوزة شنوایی انجام میدهند و بر زیباییشناسی موسیقی و «همراهی صوت و معنا» در سورة الرحمن تأکید میکنند.
با دقت نظر در این پیشینة پژوهشی، ملاحظه میشود پژوهشگران این حوزه، هرچند با رویکردهای گوناگون، ظرافتهای زبانی آیات قرآنی را تحلیل و واکاوی کردهاند، اما سازوکار شناختی این تأثیرگذاری و پیوند آن با تجربیات بدنی و سیستمهای عاطفی را بهتفصیل بررسی نکردهاند. این در حالی است که معناشناسی تجسمی ابزارهای مفهومی قدرتمندی برای فهم این فرایند ارائه میدهد. برای مثال، نظریة شبیهسازی زبانی[3] بیان میکند فهم جملات شامل بازفعالسازی تجربیات حسی-حرکتی مرتبط با محتوای آن جملات است (Bergen, 2012, p. 34). برای مثال، وقتی قرآن از «حَرِیرٍ» (ابریشم) در توصیف لباس بهشتیان سخن میگوید، ممکن است مناطق مغزی مرتبط با تجربة لمس نرمی و لطافت در شنونده فعال شوند و این امر به ایجاد حس لذت و آرامش کمک کند.
در مقالة حاضر، هدف آن است تا این خلأ پژوهشی را با ارائة یک تحلیل یکپارچه از واژگان حسی در سورة الرحمن برطرف کنیم و برای نیل به این هدف، به فهرستکردن تصاویر بلاغی یا تحلیل یک حس خاص بسنده نخواهیم کرد، بلکه با بهرهگیری از نظریههایی همچون شبیهسازی زبانی، استدلال خواهیم کرد زبان حسی این سوره ابزاری بنیادین برای فعالسازی مجدد تجربیات حسی-حرکتی در ذهن مخاطب است.
در این بخش، مبانی نظری پژوهش، یعنی معناشناسی تجسمی و رابطة زبان و هیجان، و همچنین تعریف مفاهیم اساسی استفادهشده در این مقاله را ارائه میدهیم.
1-2- معناشناسی تجسمی[4]
معناشناسی تجسمی که ریشه در فلسفة تجربهگرایی و پدیدارشناسی دارد و در دهههای پایانی قرن بیستم توسط زبانشناسان شناختی همچون جورج لیکاف، مارک جانسون، رونالد لانگاکر و لارنس بارسالو بسط یافته است، دیدگاه سنتی به معنا را به چالش میکشد. در دیدگاههای کلاسیک، معنا معمولاً به عنوان یک موجودیت انتزاعی، منفک از بدن و مستقل از تجربیات فردی در نظر گرفته میشد (Sing, 2024, p. 6). در مقابل، معناشناسی تجسمی استدلال میکند فهم و بازنمایی معنا عمیقاً در تجربیات حسی-حرکتی، بدنی و تعاملات ما با جهان فیزیکی و اجتماعی ریشه دارد (Lakoff & Johnson, 1980, p. 3). بر این اساس، ذهن انسان نه فقط منفک از بدن نیست، بلکه باید اذعان داشت بدن آدمی، ذهن ذاتاً تجسمیافته است (Varela et al., 1991).
چند اصل کلیدی در معناشناسی تجسمی عبارتاند از:
1-1-2- تجسمیافتگی[5]
این اصل بیانگر آن است که ساختارهای مفهومی ما، حتی مفاهیم انتزاعی، برخاسته از تجربیات بدنی ما و نحوة تعامل ما با جهان هستند و نحوة حرکت ما، ادراک ما از فضا، و تعامل ما با اشیا، شالودة مفاهیم انتزاعی را نیز تشکیل میدهد (Johnson, 1987, p. 29). بر این اساس، ساختارهای مفهومی ما، حتی مفاهیم انتزاعی، از تجربیات بدنی و نحوة تعامل ما با جهان نشئت میگیرند. به بیان دیگر، ذهن برای درک مفاهیم پیچیده از الگوهای ساده و ملموسی که از طریق بدن کسب کرده است، به عنوان شالوده و نقشة راه بهره میبرد. شاید برجستهترین نمونة اصل تجسمیافتگی، درک ما از «زمان» باشد؛ از آنجا که تجربة ما همواره حرکتی رو به «جلو» در فضاست، ذهن همین الگوی حرکتی را برای مفهوم ناملموس زمان به کار میگیرد و به همین خاطر، از آینده با عنوان «پیش رو» و از گذشته با عنوان «پشت سر» یاد میکنیم. بنابراین، شیوة حرکت، درک ما از فضا و تعامل ما با اشیا، صرفاً فعالیتهایی فیزیکی نیستند، بلکه بلوکهای سازندة تفکر انتزاعی ما به شمار میروند.
2-1-2- شبیهسازی[6]
این اصل، که به ویژه توسط بارسالو (Barsalou, 1999) مطرح شده است، بیان میکند فهم زبان، به ویژه زبان ملموس و حسی، شامل فعالسازی مجدد[7] نواحی مغزی است که هنگام تجربة واقعی آن پدیده فعال میشوند. به عبارت دیگر، ما معنا را با شبیهسازی ذهنی تجربیات مرتبط با آن درک میکنیم (Zwaan, 2004, p. 37). برای مثال، شنیدن جملة «او سیب قرمز را برداشت»، میتواند باعث فعالسازی نواحی مغزی مرتبط با دیدن رنگ قرمز، شکل سیب و حرکت برداشتن شود. این شبیهسازی یک فرایند چندوجهی است:
۱. شبیهسازی ادراکی[8]: با شنیدن «سیب قرمز»، ذهن صرفاً به یک مفهوم انتزاعی دست نمییابد، بلکه نواحی مربوط به قشر بینایی مغز را فعال میکند که مسئول پردازش رنگ و شکل هستند. در نتیجه، یک تصویر ذهنی از رنگ قرمز و شکل کروی یک سیب در ذهن شنونده بازآفرینی میشود.
۲. شبیهسازی حرکتی[9]: همزمان، فعل «برداشت»، نواحی حرکتی مغز[10] را فعال میکند که با عمل دستبردن، گرفتن و بلندکردن یک شیء مرتبط هستند. در نتیجه، شنونده به شکلی ناخودآگاه، طرحوارة فیزیکیِ گرفتن جسمی با وزن و شکل تقریبی یک سیب را در ذهن خود اجرا میکند.
بنابراین، شبیهسازی ایجادشده در پاسخ به این جمله، یک تجربة ذهنی مرکب است که از ترکیب یک تصویر بصری (رنگ و شکل) و یک الگوی حرکتی (عمل برداشتن) تشکیل شده است. این فرایند باعث میشود فهم جمله از یک فعالیت زبانی انتزاعی به یک تجربة شبهواقعی و تجسمیافته تبدیل شود.
3-1-2- طرحوارههای تصویری[11]
این طرحوارهها ساختارهای مفهومی پیشازبانی، پویا و تکرارشوندهای هستند که از تجربیات بدنی مکرر ما در فضا، حرکت و تعامل با نیروها نشئت میگیرند. طرحوارههایی مانند محفظه[12]، مسیر[13]، بالا-پایین[14]، مرکز-پیرامون[15] ، پیوند[16] و نیرو[17] به سازماندهی تجربیات ما و درک مفاهیم انتزاعی کمک میکنند (Geeraerts, 2007, p. 35). برای مثال، مفهوم «درککردن یک مطلب» معمولاً با طرحوارة «گرفتن» یا «درون محفظه قراردادن» بیان میشود.
4-1-2- استعارة مفهومی[18]
بسیاری از مفاهیم انتزاعی از طریق نگاشت[19] ساختار مفاهیم ملموستر و تجسمیافتهتر درک میشوند. برای مثال، استعارة «بحث، جنگ است» باعث میشود ما از واژگانی همچون «حملهکردن به دیدگاه»، «دفاع از موضع» و «شکستدادن استدلال» استفاده کنیم (Lakoff & Johnson, 1980, p. 3). این استعارهها نیز ریشه در تجربیات بدنی دارند.
در زمینة زبان قرآن، رویکرد تجسمی میتواند به ما کمک کند تا بفهمیم چگونه توصیفات حسی از بهشت و جهنم، صرفاً اطلاعاتی دربارة این مکانها نیستند، بلکه تلاش دارند تا تجربهای شبیهسازیشده از آنها را در ذهن مخاطب ایجاد کنند - تجربهای که همواره از آن با تعبیر «تقریب به ذهن» یاد میشود - تا از این طریق، تأثیر عاطفی عمیقی در مخاطب برجای بگذارند.
2-2- تعامل زبان و هیجان از منظر شناختی
رابطة میان زبان و هیجان پیچیده و دوسویه است. زبان نه فقط برای بیان هیجانات به کار میرود، بلکه میتواند هیجانات را برانگیزد، تنظیم کند و حتی در شکلگیری و مفهومسازی آنها نقش داشته باشد (Lindquist et al., ;2015, p. 14Schiewer et al., 2022, p. 594 ). از منظر شناختی، هیجانات به عنوان پاسخهای انطباقی چندمؤلفهای به محرکهای محیطی (داخلی یا خارجی) در نظر گرفته میشوند که شامل مؤلفههای فیزیولوژیکی (تغییرات بدنی)، شناختی (ارزیابی موقعیت) ، بیانی (حالات چهره و بدن) و تجربی (احساس ذهنی و سوبژکتیو) هستند (Lazarus, 1991, p. 830 Scherer, 2005, p. 700;). زبان در چندین سطح با این فرایند درگیر است:
1-2-2- برانگیختن هیجان از طریق زبان
واژگان، به ویژه آنهایی که بار عاطفی ذاتی دارند (مانند «عشق»، «نفرت») یا به تجربیات حسی مرتبط با هیجانات اشاره میکنند (برای مثال، «تاریکی» برای ترس، «نور» برای امید)، میتوانند مستقیماً پاسخهای هیجانی را فعال کنند. این امر به ویژه در مورد واژگان حسی صادق است؛ زیرا همانطور که در معناشناسی تجسمی بیان شد، این واژگان میتوانند شبیهسازیهای ادراکی را ایجاد کنند که به نوبة خود با مراکز هیجانی مغز (مانند آمیگدال و قشر اینسولا) در ارتباط هستند (Ross & Atkinson, 2020).
2-2-2- نقش زبان در نامگذاری و مفهومسازی هیجان
زبان به ما امکان میدهد تا تجربیات هیجانی پیچیده و گاه مبهم خود را نامگذاری، مقولهبندی و متمایز کنیم. این فرایند به درک بهتر، مدیریت و بهاشتراکگذاری هیجانات کمک میکند. فرهنگهای مختلف ممکن است واژگانی متفاوت برای توصیف طیفهای هیجانی داشته باشند که این خود نشاندهندة تأثیر زبان بر تجربه و ساخت هیجانی است (Russell, 1991, p. 427).
3-2-2- نقش زبان در تنظیم هیجان
از طریق زبان میتوانیم هیجانات خود را بازتفسیر کنیم (ارزیابی مجدد شناختی)، به خود دلداری دهیم (خودتنظیمی کلامی)، یا از دیگران حمایت عاطفی دریافت کنیم، که همگی به تنظیم شدت و مدت هیجانات کمک میکنند (Gross & John, 2003, p. 350).
در قرآن کریم، زبان علاوه بر اینکه برای توصیف حالات عاطفی شخصیتها یا پیامدهای اعمال (برای مثال، شادی مؤمنان، اندوه و پشیمانی کافران) به کار رفته، از طریق توصیفات قدرتمند حسی و استعارههای تجسمیافته، نیز به طور فعال در پی برانگیختن و جهتدهی به هیجانات مخاطب است. این امر با هدف ایجاد تحول درونی و سوقدادن او به سوی ایمان و عمل صالح صورت میگیرد.
2-3- واژگان حسی و نقش آنها در زبان
واژگان حسی به کلماتی اطلاق میشود که مستقیماً به تجربیات حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه) اشاره دارند (Ritchie, 2022, p. 87). این واژگان، با فعالسازی شبیهسازیهای ادراکی در مغز، به درک ملموستر مفاهیم و ایجاد ارتباط عاطفی قویتر با مخاطب کمک میکنند. استفادۀ مؤثر از واژگان حسی در ادبیات و متون دینی میتواند خواننده را به دنیای متن منتقل کند و به او اجازه دهد تا وقایع و توصیفات را به گونهای تجربه کند که گویی خود در آنجا حضور دارد. این «حضور»[20] شبیهسازیشده کلید تأثیرگذاری عاطفی عمیق است (Zwaan, 2004, p. 37). سورة الرحمن نمونهای برجسته از این کاربرد راهبردی واژگان حسی است.
تحلیل آیات سورة الرحمن نشان میدهد این سوره سرشار از واژگان و عبارتهایی است که به طور مستقیم حواس پنجگانۀ مخاطب را درگیر میکنند. این درگیری حسی زمینه را برای یک تجربۀ عاطفی عمیق و چندوجهی فراهم میآورد.
1-3- واژگان حسی بصری[21]
حس بینایی، به دلیل نقش غالب آن در ادراک انسان از جهان پیرامون، بیشترین سهم را در میان واژگان حسی سورة الرحمن دارد. توصیفات بصری بهشت و جهنم و همچنین پدیدههای طبیعی که نشانگر قدرت و تدبیر الهی هستند، با جزئیات و رنگهای زنده و تأثیرگذار ارائه شدهاند تا تصویری روشن و ماندگار در ذهن مخاطب ایجاد کنند.
1-1-3- توصیفات بصری بهشت
در توصیف بهشت، استفاده از رنگها، نور و درخشش، و همچنین شکل و ساختار منظم و دلپذیر، بهوفور یافت میشود. رنگ سبز، به عنوان نماد حیات، طراوت، رشد و آرامش، به شکلی برجسته در توصیف باغهای بهشتی به کار رفته است. آیاتی مانند «ذَوَاتَا أَفْنَانٍ» (الرحمن/۴۸) که به باغهایی با شاخسارهای پرطراوت و گسترده اشاره دارد، تصویری از سرسبزی و انبوهی درختان را ارائه میدهند. این شاخسارها علاوه بر اینکه منظرهای زیبا خلق میکنند، سایه و خنکی را نیز تداعی میکنند. در ادامه، آیة «مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (الرحمن/۷۶)، بهشتیان را در حالی توصیف میکند که بر بالشها و پشتیهای سبزرنگ و فرشهای نفیس و زیبا تکیه زدهاند. «خُضْر» (سبز) در اینجا مستقیماً به رنگ اشاره دارد. پژوهشها در حوزة روانشناسی رنگ نشان میدهند رنگ سبز به دلیل تداعی طبیعت و ایجاد هماهنگی در دستگاه عصبی، حس آرامش و آسایش بصری را در انسان القا میکند (Wood, 1998, p. 45). همچنین، عبارت «مُدْهَامَّتَانِ» (الرحمن/۶۴) که برای توصیف دو باغ دیگر بهشتی به کار رفته، به معنای «دو باغی که از شدت سبزی به سیاهی میزنند» است و نهایت سرسبزی، تراکم و خرمی را به تصویر میکشد. این شدت رنگ عمق و غنای بصری خاصی به تصویر میبخشد.
علاوه بر رنگ سبز، درخشش و زیبایی رنگهای دیگر نیز در توصیف نعمتهای بهشتی به چشم میخورد. برای مثال، در توصیف حوریان بهشتی آمده است: «کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ» (الرحمن/۵۸). تشبیه حوریان به یاقوت (با رنگ سرخ و درخشان) و مرجان (با رنگهای متنوع و زنده)، زیبایی، صفا، پاکی و درخشندگی فوقالعادۀ آنان را به تصویر میکشد و جاذبة بصری قدرتمندی ایجاد میکند.
از نظر شکل و ساختار، توصیف دو باغ «جَنَّتَانِ» (الرحمن/۴۶ و ۶۲) که به صورت زوج و قرینه مطرح میشوند، چشمههای روان «فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ» (الرحمن/۵۰) و چشمههای جوشان «فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ» (الرحمن/۶۶)، و میوههایی که از هر کدام دو گونه وجود دارند «فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ» (الرحمن/۵۲)، همگی تصاویر بصری روشنی از نظم، فراوانی، تقارن و زیبایی ساختاری بهشت ارائه میدهند. این نظم و تقارن که مایة زیبایی بصری و لذتبخش است، میتواند حس آرامش و کمال را در بیننده القا کند.
2-1-3- توصیفات بصری جهنم
در مقابل تصاویر روشن و زیبای بهشت، توصیفات بصری جهنم با عناصر تیره، دهشتناک و مرتبط با آتش همراه است. هرچند در این سوره به طور مستقیم از واژة «تاریکی» استفاده نشده است، تضاد با نورانیت بهشت و تمرکز بر آتش و دود، فضایی تیره و رعبآور را القا میکند. آیۀ «یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ» (الرحمن/۳۵) به شعلههای خالص و بدون دود آتش (شواظ) و همچنین دود غلیظ و تیره (نحاس) اشاره دارد که بر مجرمان فرستاده میشود. این ترکیب از شعله و دود تصویری دیداری از عذابی فراگیر و گریزناپذیر را ارائه میدهد. واژۀ «نُحَاس» به دلیل ارتباط با فلز گداخته یا دود تیره، رنگهای تیره، سرخ و کدر را به ذهن متبادر میکند.
خود واژة «نَارٍ» (آتش) که در آیة «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ» (الرحمن/۴۳) به آن اشاره شده، یکی از قدرتمندترین تصاویر دیداری است که رنگهای قرمز، نارنجی و زرد شعلههای سوزان و همچنین حرکت و پویایی مخرب آن را به ذهن میآورد.
3-1-3- توصیفات بصری پدیدههای طبیعی
سورة الرحمن همچنین از توصیفات بصری پدیدههای طبیعی برای نشاندادن عظمت، نظم و قدرت خداوند بهره میگیرد. آیاتی مانند «وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ» (الرحمن/۶) که گیاهان بیساقه و درختان را در حال سجده به تصویر میکشد، یا «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ» (الرحمن/۷) که برافراشتگی آسمان و استقرار نظام و عدالت را نشان میدهد، و همچنین «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ» (الرحمن/20-19) که دو دریای مختلف را در کنار هم و در حال تلاقی اما بدون آمیختگی توصیف میکند، همگی تصاویر بصری شگفتانگیزی از خلقت ارائه میدهند که میتواند منجر به تأمل و خشوع در برابر خالق شود.
4-1-3- تحلیل شناختی-عاطفی واژگان بصری
این توصیفات بصری غنی، با فعالسازی قشر بینایی در مغز، شبیهسازیهای ذهنی زندهای از صحنههای بهشت، جهنم و طبیعت در ذهن مخاطب ایجاد میکنند (Bergen, 2012, p. 88). رنگ سبز که در روانشناسی رنگ با آرامش، امید، زندگی و رشد مرتبط است (Meola, 2005, p. 39)، در توصیف بهشت به ایجاد حس امید، طراوت، آسایش و امنیت روانی کمک میکند. درخشش یاقوت و مرجان، حس زیباییشناختی، لذت بصری و شگفتی را برمیانگیزد. نظم و تقارن در ساختار بهشت، حس کمال و هماهنگی را القا میکند. در مقابل، تصاویر آتش، دود و رنگهای تیرۀ مرتبط با جهنم، با فعالسازی طرحوارههای ذهنی مرتبط با خطر، درد و نابودی، حس ترس، اضطراب و دلهره را القا میکنند. تماشای عظمت و نظم بصری در پدیدههای طبیعی مانند آسمان، دریاها و حرکت خورشید و ماه، میتواند حس خشیت، شگفتی و در نهایت شکرگزاری نسبت به قدرت و حکمت خالق را در پی داشته باشد. این تصاویر بصری مفاهیم انتزاعی مانند رحمت، عدالت، عذاب و قدرت الهی را به اموری ملموس و قابل تجربه تبدیل میکنند.
2-3- واژگان حسی شنیداری[22]
هرچند واژگان حسی بصری در سورة الرحمن غلبه دارند، حس شنوایی نیز به شیوههای مستقیم و غیرمستقیم در خلق فضای عاطفی و تجربی سوره نقش ایفا میکند. اصوات، چه حضورشان و چه غیابشان، میتوانند تأثیراتی عمیق بر حالات روانی انسان داشته باشند. سورة الرحمن از این ظرفیت بهخوبی بهره میبرد.
1-2-3- اصوات دلنشین و آرامشبخش در توصیف بهشت
با اینکه در برخی از سورههای قرآن، مانند سورة مریم، آیة ۶۲: «لَّا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا» و سورة غاشیه، آیة ۱۱: «لَّا تَسْمَعُ فِیهَا لَاغِیَةً»، با نفی «سخن بیهوده»، به طور تلویحی بر وجود گفتوگوهای آرامشبخش در بهشت تأکید شده است، در سورة الرحمن به طور صریح یا ضمنی به اصوات مطبوع بهشتی اشارهای وجود ندارد؛ با این حال، توصیف برخی از عناصر آن صداهای طبیعی دلنشینی را به ذهن متبادر میکند.
بارزترین نمونه توصیف چشمههای روان در بهشت است: «فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ» (الرحمن/۵۰) (در آن دو [باغ] دو چشمه روان است) و «فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ» (الرحمن/۶۶) (در آن دو [باغ دیگر] دو چشمه همواره جوشان است). فعلهای «تَجْرِیَانِ» (روانبودن، جاریشدن) و «نَضَّاخَتَانِ» (فورانکردن، جوشیدن با شدت) نه فقط تصویری بصری از حرکت آب ارائه میدهند، بلکه به طور ضمنی، صدای آرامبخش و پیوستۀ جریان آب یا صدای زندهتر و پویاتر فوران آب از چشمه را نیز به گوش مخاطب میرسانند. صدای آب جاری در طبیعت یکی از اصواتی است که در روانشناسی محیطی به عنوان عامل کاهشدهندۀ استرس و ایجادکنندۀ حس آرامش شناخته شده است (Berman, 2017, p. 12). شبیهسازی و تداعی این صدا در ذهن مخاطب میتواند به تقویت حس آسایش، طراوت و صلح درونی مرتبط با فضای بهشت کمک کند.
همچنین، فضای کلی بهشت که عاری از هرگونه آلودگی صوتی، سخن لغو و بیهوده و درگیری است (که به گزارة آن در سور دیگر اشاره شد)، به طور پیشفرض فضایی سرشار از سکوت آرامشبخش یا اصوات طبیعی ملایم را تداعی میکند. این «نبود صدای آزاردهنده» خود یک کیفیت شنیداری مثبت است که به تجربة لذت و آرامش میافزاید.
2-2-3- سکوت، اصوات رعبآور و فقدان ارتباط در توصیف جهنم و روز حساب
در مقابل فضای آرام بهشت، صحنۀ روز حساب و جهنم با سکوتهای وهمآور یا اصواتی همراه است که دلالت بر عذاب و وحشت دارند. آیۀ «فَیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ» (الرحمن/۳۹) (پس در آن روز هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود) به یک سکوت وحشتزا اشاره دارد. این سکوت، نه از سر آرامش، بلکه از سر قطعیبودن سرنوشت و عدم امکان دفاع یا چونوچرا است. این «نپرسیدن»، خود میتواند بار روانی سنگینی داشته باشد و فضایی از استیصال و درماندگی را القا کند. مخاطب در این سکوت، گویی صدای درونی اضطراب مجرمان را میشنود.
هرچند سورة الرحمن به طور مستقیم به فریادها و نالههای جهنمیان اشاره نمیکند، توصیف عذابهای شدید مانند «یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ» (الرحمن/۳۵) (شعلههایى از آتش بىدود و دودى آتشآلود [یا مس گداخته] بر شما فرستاده مىشود) یا «یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» (الرحمن/۴۴) (میان آن [آتش] و آب جوشان سوزان مىگردند)، به طور ضمنی این اصوات وحشتناک را در ذهن شبیهسازی میکند. تصور چنین عذابهایی بدون همراهی با فریادهای درد و استغاثه دشوار است. این اصوات شبیهسازیشده، هرچند ناگفتهشده، به تقویت حس ترس و انزجار از جهنم کمک میکنند.
همچنین، فقدان ارتباط معنادار و گفتوگو در جهنم (در تضاد با همصحبتیهای بهشتیان و روابط صمیمانه که در سور دیگر آمده)، خود یک جنبة شنیداری منفی است. سکوت ناشی از انزوا و عدم امکان یاریجستن («فَلَا تَنتَصِرَانِ»: پس نمیتوانید یاری جویید)، بر وحشت فضا میافزاید.
3-2-3- آهنگ و موسیقی سوره
یکی از جنبههای تصاویر شنیداری بسیار مهم سورة الرحمن که مستقیماً با واژگان مرتبط نیست اما با تجربة کلی شنیداری سوره گره خورده، آهنگ، وزن و تکرار موزون آیۀ «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» است. این سوره به دلیل همین ویژگیها به «عروس قرآن» مشهور شده است (السیوطی، 1432ق، ص690). این آهنگ و تکرار، به ویژه در هنگام قرائت، تأثیری عمیق بر شنونده میگذارد. از منظر شناختی، ریتم و موسیقی کلام میتواند توجه را جلب و حفظ کند، بهیادسپاری را تسهیل و حالات عاطفی خاصی را القا کند (Patel, 2010, p. 324). تکرار آهنگین این آیه نوعی ذکر را تداعی میکند که میتواند به تمرکز ذهن و ایجاد حالتی از خشوع و تأمل کمک کند. این جنبة شنیداری، تجربة حسی را از سطح واژگانی فراتر میبرد و به یک تجربة زیباشناختی و معنوی شنیداری تبدیل میکند که خود در برانگیختن عواطف نقش دارد.
4-2-3- تحلیل شناختی-عاطفی واژگان و جنبههای شنیداری
فعالسازی شبیهسازیهای شنیداری در قشر شنوایی مغز، به ویژه هنگامی که با تجربیات پیشین مخاطب از اصوات طبیعی (مانند صدای آب) یا اصوات مرتبط با خطر و درد (مانند صدای احتمالی سوختن یا فریاد) پیوند میخورد، میتواند پاسخهای عاطفی مستقیمی را برانگیزد. صدای شبیهسازیشدۀ جریان آب در بهشت، با فعالسازی طرحوارههای مرتبط با «زندگی»، «پاکیزگی» و «آرامش»، حس امید، طراوت و رضایت را تقویت میکند. سکوت سنگین روز حساب یا اصوات ضمنی وحشت در جهنم، با فعالسازی طرحوارههای «خطر»، «تنهایی» و «درماندگی»، حس ترس، اضطراب و خشیت را ایجاد میکند. آهنگ و موسیقی خود سوره نیز با تأثیر بر دستگاه لیمبیک مغز و برانگیختن احساسات زیباییشناختی و معنوی، میتواند تجربة کلی مواجهه با سوره را عمیقتر و ماندگارتر کند. بنابراین، جنبههای شنیداری سورة الرحمن، چه از طریق واژگان مستقیم و چه از طریق دلالتهای فرامتنی و ساختار موسیقایی، نقشی مهم در شکلدهی به تجربۀ عاطفی مخاطب ایفا میکنند.
3-3- واژگان حسی بویایی[23]
حس بویایی، هرچند در مقایسه با بینایی و شنوایی، کمتر به طور مستقیم در سورة الرحمن مورد اشاره قرار گرفته است، با توجه به ارتباط بسیار نزدیک این حس با حافظه و هیجان، اشارات محدود به آن نیز میتواند تأثیری جالب توجه در تکمیل تصویر حسی و تجربة عاطفی مخاطب داشته باشد (Herz, 2004, pp. 217-224).
مهمترین اشارة مستقیم به حس بویایی در سورة الرحمن در آیه ۱۲ آمده است: «وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ» (و دانهاى که همراه با کاه و برگ است و گیاه خوشبو). کلمۀ «الرَّیْحَانُ» به طور خاص به گیاهان خوشبو و معطر و به طور عام به هر آنچه بوی خوشی از آن متصاعد میشود، اطلاق میشود (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۴۵8، ذیل مادة «روح»). این واژه، تصویری از رایحههای دلانگیز گیاهان و گلها را در ذهن مخاطب زنده میکند. بوی خوش در طبیعت معمولاً با احساس طراوت، پاکیزگی، سرزندگی و لذت همراه است. شبیهسازی این بو در ذهن میتواند حس آرامش و شادابی را القا کند. این آیه، هرچند در توصیف نعمتهای دنیوی آمده است، زمینه را برای تصور بوهای دلپذیرتر و کاملتر در بهشت فراهم میکند.
3-3-3- تحلیل شناختی-عاطفی واژگان بویایی
همانطور که اشاره شد، سیستم بویایی ارتباطی مستقیم با مراکز پردازش هیجان و حافظه در مغز دارد (Herz, 2004, pp. 217). به همین دلیل، بوها میتوانند بهسرعت و با قدرت، خاطرات و احساسات مرتبط را برانگیزند. اشاره به «الرَّیْحَانُ» (گیاه خوشبو) میتواند با فعالسازی تجربیات پیشین مخاطب از بوهای مطبوع در طبیعت (مانند بوی گلها، سبزه، یا عطرهای گیاهی)، حس لذت، آرامش، طراوت و حتی نوستالژی را ایجاد کند. این تجربة حسی تصویر ذهنی از نعمتهای الهی را غنیتر و دلپذیرتر میکند.
در زمینة بهشت، شبیهسازی ذهنی رایحههای خوش میوهها و گیاهان به تقویت جاذبۀ این مکان و ایجاد اشتیاق برای رسیدن به آن کمک میکند. حس پاکی و طراوت ناشی از نبود بوهای نامطبوع نیز به احساس امنیت و آرامش روانی میافزاید. این تجربیات بویایی شبیهسازیشده، هرچند ممکن است به اندازة تجربیات بصری یا لامسه پررنگ نباشند، به عنوان بخشی از یک کل منسجم، به عمق و واقعگرایی تجربۀ حسی از جهان موعود در قرآن میافزایند و به این ترتیب، در شکلدهی به پاسخ عاطفی مخاطب (مانند شکرگزاری، امید، یا انزجار از آنچه فاقد این ویژگیهاست) نقش دارند.
4-3- واژگان حسی چشایی[24]
حس چشایی، به دلیل ارتباط مستقیم با نیازهای اولیه و لذتهای بنیادین انسان، نقشی مهم در ایجاد انگیزه و برانگیختن هیجانات دارد. سورة الرحمن با توصیف طعمهای دلپذیر در بهشت و اشاره به نوشیدنیهای ناگوار در جهنم، از این حس برای تقویت پیام خود و تأثیرگذاری بر مخاطب بهره میگیرد.
1-4-3- طعمهای شیرین، گوارا و متنوع در بهشت
توصیف نعمتهای چشایی در سورة الرحمن به شکلی ملموس به تصویر کشیده شده است و با بهرهگیری از شواهد مستقیم و ضمنی، تجربهای زنده از طعمهای بهشتی را در ذهن مخاطب شبیهسازی میکند. این تصویرسازی با آیاتی آغاز میشود که در آن با ذکر نام میوههای مشخص، مستقیماً حافظة چشایی مخاطب فعال میشود: «فِیهِمَا فَاکِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ» (الرحمن/۶۸). در این آیه، نامبردن از خرما (نخل) و انار (رمان)، به طور مستقیم به سراغ تجربیات چشایی پیشین مخاطب میرود. خرما با طعم شیرین و غنی و انار با طعم ملس و طراوتبخش خود شناخته میشود. این ذکر نام یک شبیهسازی ذهنی قدرتمند از طعمهای آشنا و دلپذیر ایجاد و لذت چشیدن آنها را به شکلی ملموس در ذهن بازآفرینی میکند.
در سطحی دیگر، قرآن توصیفی کلی اما تأثیرگذار از تنوع و فراوانی میوهها ارائه میدهد: «فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ» (الرحمن/۵۲). در اینجا، اگرچه طعم مشخصی بیان نشده است، عبارتهای «مِن کُلِّ» (از هر نوع) و «زَوْجَانِ» (دو گونه یا جفتجفت) حس تنوع بینهایت و وفور نعمت را القا میکنند. این توصیف «قوة تخیل چشایی» مخاطب را برمیانگیزد تا گسترهای وسیع از طعمهای شیرین، گوارا و جدید را تصور کند. لذت در اینجا ناشی از وعدة انتخاب و تجربهای بیپایان است.
2-4-3- طعمهای تلخ و سوزان در جهنم
در مقابل طعمهای لذتبخش بهشت، توصیف نوشیدنی جهنمیان یک تجربة حسی کاملاً متضاد را القا میکند. آیة «یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» (الرحمن/۴۴) به «حَمِیمٍ آنٍ» (آب به نهایت جوشان) اشاره دارد. در حقیقت، تجربة «حمیم» فراتر از یک طعم مشخص است و بیانگر احساسی است که در آن، حس حرارت شدید و درد، جایگزین هر طعم دیگری میشود. این تجربه نقطة مقابل نوشیدنیهای گوارای بهشتی است که لذتبخش و حیاتآفرین هستند.
نکتة کلیدی این است که قرآن کریم معمولاً برای درک عذاب از فعل چشیدن استفاده میکند، مانند عبارت پرتکرار «ذُوقُوا الْعَذَابَ» (عذاب را بچشید). این کاربرد استعاری نشان میدهد «چشیدن» در ادبیات قرآن، به معنای دریافت مستقیم، بیواسطه و درونی یک تجربه است. بنابراین، نوشیدن «حمیم»، هرچند طعمی به معنای متداول و رایج ندارد، شدیدترین «طعم» عذاب است که مستقیماً در درون فرد تجربه میشود و همانطور که در سورة محمد (آیة ۱۵) آمده است، به از هم پاشیدن اندرون (فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ) منجر میشود. این توصیف، حس انزجار، وحشت و دردی را شبیهسازی میکند که در تضاد کامل با لذتهای بهشتی قرار دارد.
3-4-3- تحلیل شناختی-عاطفی واژگان چشایی
تجربة چشایی، به ویژه طعم شیرین، با فعالسازی سیستم پاداش در مغز و ترشح دوپامین همراه است و حس لذت و رضایت را ایجاد میکند. توصیف میوههای متنوع و آب گوارای بهشتی، با فعالسازی شبیهسازیهای ذهنی این طعمهای لذتبخش، علاوه بر اینکه خاطرات خوشایند چشایی را در مخاطب زنده میکند، اشتیاق و امید به دستیابی به این نعمتها را نیز در سرای باقی افزایش میدهد. این شبیهسازی مفهوم «پاداش» الهی را از یک امر انتزاعی به یک تجربة حسی قابل تصور تبدیل میکند.
در مقابل، تصور نوشیدن («حَمِیمٍ آنٍ»)، با فعالسازی مسیرهای درد و مراکز مرتبط با انزجار در مغز ، حس ترس، نفرت و بیزاری شدیدی را ایجاد میکند. این تجربة چشایی منفی، به عنوان یک عامل بازدارندۀ قدرتمند عمل میکند و مفهوم «عذاب» را به شکلی ملموس و تکاندهنده به تصویر میکشد. تضاد شدید میان لذتهای چشایی بهشت و عذابهای چشایی جهنم انتخاب میان این دو سرنوشت را برای مخاطب برجستهتر و معنادارتر و او را به تأمل در اعمال خود و انتخاب مسیر صحیح ترغیب میکند. اینگونه، واژگان چشایی در سورۀ الرحمن، با درگیرکردن یکی از اساسیترین حواس انسان، به تعمیق تجربة عاطفی و تقویت پیام هدایتی سوره کمک شایانی میکنند.
5-3- واژگان حسی لامسه[25]
حس لامسه، که شامل ادراک دما، بافت، فشار، و درد میشود، یکی از بنیادیترین و تأثیرگذارترین حواس در شکلدهی به تجربیات و هیجانات ماست. سورة الرحمن به طور گسترده از این حس برای به تصویر کشیدن نرمی و آسایش بهشت و سوزندگی و سختی جهنم بهره میگیرد و از این طریق، تضادی قدرتمند و ملموس ایجاد میکند.
1-5-3- نرمی، لطافت، راحتی و دمای معتدل در بهشت
توصیفات لمسی بهشت در سورة الرحمن سرشار از مفاهیمی همچون نرمی، لطافت و راحتی هستند. یکی از بارزترین نمونهها در آیة ۵۴ آمده است: «مُتَّکِئِینَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ» (تکیهزده بر فرشهایی که آستر آنها از ابریشم ضخیم و براق است). «فُرُش» (جمع فراش) به معنای گستردنیها و زیراندازهایی است که برای نشستن و خوابیدن استفاده میشوند و خود حس راحتی را القا میکنند. نکتة کلیدی در این آیه «إِسْتَبْرَقٍ» است که به نوعی ابریشم ضخیم، زربفت و درخشان اطلاق میشود (راغب اصفهانی، ۱۴2۲ق، ص۱۳۷، ذیل مادۀ «برق»). ابریشم ذاتاً با نرمی، لطافت و خنکی مطبوع همراه است. تصور لمس چنین پارچهای حس لذت و آسایش فوقالعادهای را در ذهن شبیهسازی میکند. تأکید بر «بَطَائِنُهَا» (آسترهای آن) نشان از نهایت تجمل و کمال این فرشها دارد، زیرا حتی بخش درونی و کمتر دیدهشدۀ آن نیز از چنین پارچۀ گرانبها و لطیفی ساخته شده است.
در آیة ۷۶ نیز آمده است: «مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (تکیهزده بر بالشهای سبز و فرشهای نیکو و کمیاب). «رَفْرَف» به معنای بالش است و «عَبْقَرِیّ» نیز به فرشهای بسیار زیبا، نفیس و منقش اطلاق میشود که معمولاً نرم و راحت هستند. این توصیفات، تصویر بهشتیان را در حالتی از آرامش کامل، تکیهزده بر وسایلی نرم و راحت، تکمیل میکند.
علاوه بر بافت، دمای محیط نیز یکی از جنبههای مهم حس لامسه است. هرچند سورة الرحمن مستقیماً به دمای بهشت اشاره نمیکند، توصیف باغهایی با «ذَوَاتَا أَفْنَانٍ» (الرحمن/۴۸) (دارای شاخسارهای پربرگ و سایهگستر) و نبود اشاره به گرمای آزاردهندۀ خورشید (در مقابل توصیف «شمس» به عنوان نعمتی با حساب و کتاب در دنیا)، تلویحاً به هوایی معتدل، مطبوع و احتمالاً خنک اشاره دارد. این اعتدال دمایی در تضاد کامل با گرمای سوزان جهنم قرار میگیرد و به احساس آسایش و راحتی در بهشت میافزاید.
2-5-3- سوزش، درد، گرما و سختی در جهنم
در مقابل نرمی و راحتی بهشت، توصیفات لمسی جهنم بر مفاهیمی همچون گرما، سوزش، درد و سختی متمرکز است. واژه «نَارٍ» (آتش) که چندین بار به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با جهنم به کار رفتهاند (مانند الرحمن/۳۵ و ۴۳)، اصلیترین عنصر لمسی در توصیف عذاب است. آتش به طور ذاتی با حس سوزش شدید، درد غیرقابل تحمل و تخریب بافتهای بدن همراه است.
آیة ۳۵ به طور خاص این جنبه را بیان میکند: «یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ» (شعلههایى از آتش بىدود و دودى آتشآلود [یا مس گداخته] بر شما فرستاده مىشود، پس نمیتوانید یاری جویید). «شُوَاظ» به شعلة خالص و بدون دود آتش گفته میشود که حرارت بسیار زیادی دارد (راغب اصفهانی، 1422ق، ص470). «نُحَاس» نیز به دود غلیظ و سیاه آتش یا مس گداخته تفسیر شده است (راغب اصفهانی، 1422ق، ص794).هر دوی اینها، تجربیات لمسی وحشتناکی از گرما و سوزش را القا میکنند. تصور فرستادهشدن این مواد سوزان بر بدن شبیهسازی ذهنی درد و عذابی شدید را به همراه دارد.
آیة ۴۴ نیز این تصویر را تقویت میکند: «یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَبَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ» (میان آن [آتش جهنم] و آب جوشان سوزان مىگردند). «حَمِیمٍ آنٍ» (آب بسیار داغ و به نهایت جوشش رسیده) نه فقط تجربة چشایی ناگواری را تداعی میکند (همانطور که پیشتر بحث شد)، بلکه از نظر لمسی نیز بیانگر تماس با مایعی بهشدت سوزاننده است که میتواند پوست و گوشت را از بین ببرد. این «طواف» یا رفتوآمد میان آتش و آب جوشان، نشان از عذابی مستمر و گریزناپذیر دارد که هر دو جنبة آن، درد و سوزش لمسی شدیدی را به همراه دارند. علاوه بر این، هرچند سورة الرحمن مستقیماً به غل و زنجیر یا سختی و خشونت بستر جهنمیان اشاره نکرده است (آنچنان که در سور دیگر مانند سورة حاقه آیات ۳۰-۳۲ آمده است)، فضای کلی عذاب و ناتوانی مجرمان («فَلَا تَنتَصِرَانِ»)، میتواند اینگونه تجربیات لمسی منفی را نیز به طور ضمنی در ذهن مخاطب فعال کند.
3-5-3- تحلیل شناختی-عاطفی واژگان لامسه
تجربیات لمسی، به ویژه دما و درد، از ابتداییترین و قدرتمندترین تجربیات حسی هستند که پاسخهای عاطفی بسیار شدیدی را برمیانگیزند و نقش حیاتی در بقا و یادگیری دارند. توصیف نرمی و لطافت فرشها و لباسهای بهشتی (با اشاره به استبرق و رفرف) و اعتدال دمای آن، با فعالسازی نواحی حسی- پیکری[26] در مغز، حس آرامش، راحتی، لذت و امنیت فیزیکی را ایجاد میکند. این شبیهسازی میتواند به کاهش استرس و ایجاد حس رضایت و خشنودی عمیق کمک کند.
در مقابل، توصیف آتش، شعلههای سوزان (شواظ) و آب جوشان (حمیم آن) در جهنم، با فعالسازی مسیرهای درد در سیستم عصبی[27] و برانگیختن طرحوارههای ذهنی مرتبط با آسیب بدنی، سوختگی و درد شدید، حس ترس فوقالعاده، وحشت، انزجار و اضطراب را القا میکند. این توصیفات ملموس و بدنمند، مفهوم «عذاب» را از یک تهدید انتزاعی به یک واقعیت حسی دردناک و قابل تصور تبدیل میکنند.
تضاد شدید میان تجربیات لمسی در بهشت و جهنم (نرمی در برابر سوزش، راحتی در برابر درد، اعتدال در برابر گرمای کشنده)، یکی از قدرتمندترین ابزارهای سورة الرحمن برای تأثیرگذاری بر انتخابها و باورهای مخاطب است. این تضاد، ارزش نعمتهای بهشتی را دوچندان و شدت و وخامت عذاب جهنم را به شکلی فراموشنشدنی در ذهن حک میکند. به این ترتیب، واژگان لامسه نقشی کلیدی در تجسمبخشیدن به مفاهیم پاداش و جزا و در نتیجه، در برانگیختن پاسخهای عاطفی و شناختی متناسب با آنها ایفا میکنند.
6-3- تکرار آیة «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»
آیة «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»که با آهنگی خاص و تأثیرگذار ۳۱ بار در طول سوره تکرار میشود، نقشی حیاتی و چندلایه در تکمیل و تقویت تجربۀ حسی و عاطفی ایفا میکند. این تکرار صرفاً یک عنصر سبکی یا تأکیدی ساده نیست، بلکه یک راهبرد شناختی-عاطفی پیچیده است (مدحت و احمد، 1446ق، ص254) که از جوانب مختلف بر مخاطب تأثیرگذار است:
1-6-3- ایجاد وقفه، تمرکز و پردازش عمیق
این آیه، پس از هر بخش از توصیفات حسی نعمتهای الهی (در دنیا و آخرت)، یا پس از اشاره به قدرت و حکمت الهی در خلقت، یا حتی پس از هشدار نسبت به عذاب، مانند یک «ضربآهنگ» یا یک «ایستگاه تأمل» عمل میکند. وقفهای که به مخاطب فرصت میدهد تا آنچه را به صورت حسی «تجربه» کرده است، پردازش کند، آن را با تجربیات و دانش پیشین خود مقایسه کند و به عمق معنای آن پی ببرد. این تکرار از اشباع شناختی جلوگیری میکند و توجه مخاطب را به طور مداوم به محور اصلی بازمیگرداند.
2-6-3 چالش مستقیم و برانگیختن پاسخ درونی
این آیه یک پرسش بلاغی مستقیم و چالشبرانگیز است که جن و انس (مخاطبان اصلی سوره) را خطاب قرار میدهد. پس از آنکه مخاطب از طریق شبیهسازی حسی، گویی خود بخشی از آن نعمتها را «چشیده» یا عظمت خلقت را «دیده» است، این پرسش مطرح میشود: «حال، با این تجربه، چگونه میتوانی این نعمتها را انکار کنی؟». این چالش، انکار را بسیار دشوارتر میکند و مخاطب را به سمت تصدیق و اقرار درونی سوق میدهد. حتی اگر پاسخی کلامی داده نشود، این پرسش یک فرایند شناختی و عاطفی درونی را فعال میکند.
3-6-3- تقویت و تشدید پاسخ عاطفی
با هر بار تکرار این پرسش، به ویژه پس از توصیف یک نعمت جدید و لذتبخش، حس شکرگزاری، قدردانی، محبت به خداوند و در عین حال، خشیت از ناسپاسی و انکار این نعمتها در مخاطب تقویت و انباشته میشود. این تکرار، مانند موجهایی پیدرپی، بر ساحل قلب و عواطف مخاطب میکوبد و تأثیر پیام را عمیقتر و پایدارتر میکند. در مواجهه با توصیف عذابها نیز، پرسش یادشده (که گاهی پس از اشاره به قدرت قاهرۀ الهی میآید) میتواند به معنای «پس چگونه میتوانید از قدرت و عدالت پروردگارتان که اینگونه بر مجرمان احاطه دارد، غافل باشید و آن را انکار کنید؟» باشد و حس خشیت و نیاز به پناهبردن به رحمت او را تشدید کند.
4-6-3- ایجاد انسجام ساختاری و ریتم موسیقایی
این آیه مانند نخ تسبیحی، دانههای مختلف توصیفات حسی، استدلالهای عقلی و مفاهیم ارائهشده در سوره را به هم پیوند میدهد و یک کل منسجم، هماهنگ و دارای ریتم موسیقایی دلنشین ایجاد میکند. این آهنگ و انسجام، خود بر جذابیت و تأثیرگذاری سوره میافزاید و به حفظ توجه و ایجاد حالتی از خلسۀ معنوی یا تمرکز عمیق در شنونده کمک میکند.
5-6-3- تأکید بر عمومیت رحمت و مسئولیت همگانی
خطاب «رَبِّکُمَا» (پروردگار شما دو گروه [جن و انس]) و تکرار آن، بر این نکته تأکید دارد که این نعمتها و این مسئولیت شکرگزاری، همگانی و فراگیر است و هیچ یک از این دو گروه مکلف از دایرۀ رحمت و پرسش الهی خارج نیستند. این عمومیت، بار مسئولیت فردی و جمعی را افزایش میدهد.
بنابراین، ساختار سورة الرحمن، با ترکیب استادانة توصیفات حسی غنی و چندوجهی و تکرار هوشمندانه و هدفمند آیة کلیدی «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»، یک تجربة شناختی-عاطفی پویا، یکپارچه و عمیقاً دگرگونکننده را برای مخاطب رقم میزند. واژگان حسی، دادههای خام و ملموس را برای فرایند شبیهسازی و تجسم فراهم میکنند و تکرار این آیه، این شبیهسازیها را در چارچوبی از تأمل مداوم، چالش شناختی، و پاسخ عاطفی فزاینده قرار میدهد و به این ترتیب، پیام هدایتی سوره را با قدرتی بینظیر در جان و دل مخاطب مینشاند. این تعامل پیچیده میان محتوای حسی و ساختار تکرارشونده، یکی از وجوه برجستة اعجاز بیانی و تأثیرگذاری روانی قرآن کریم در این سوره است.
یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که سورة الرحمن با راهبردی زبانی-شناختی، تجربهای معنوی میآفریند که حواس، شناخت و هیجان را درهممیآمیزد و مخاطب را به تأمل در نعمتهای الهی و انتخاب مسیر درست ترغیب میکند و با بهرهگیری از واژگان حسی غنی، حواس پنجگانۀ مخاطب را به گونهای جامع درگیر میکند.
توصیفات بصری، با جزئیات رنگ، نور و ساختار نعمتهای بهشتی مانند باغهای سرسبز و درخشش حوریان همچون یاقوت و مرجان، در برابر تصاویر هولناک دوزخ با شعلههای آتش و دود غلیظ، فضاسازی سوره را شکل میدهند. واژگان لامسه، با ترسیم نرمی فرشها و جامههای بهشتی و تقابل آن با سوزش آتش و آب جوشان دوزخ، تضادی ملموس در ذهن مخاطب ایجاد میکنند. حس چشایی نیز با توصیف میوههای شیرین بهشتی و آب گوارا، در برابر طعم تلخ نوشیدنیهای جهنمی، اشتیاق یا نفرت را برمیانگیزد. اشارات محدودتر به بویایی با «الرَّیْحَانُ» و رایحههای بهشتی، و شنیداری با صدای جریان آب یا سکوت روز جزا، تجربة حسی را تکمیل میکنند.
بر اساس تحلیل معناشناسی تجسمی، این واژگان فراتر از انتقال اطلاعات، شبیهسازیهای ادراکی را در مخاطب برمیانگیزند. زبان حسی سوره مخاطب را به بازآفرینی مجازی صحنهها دعوت میکند. این شبیهسازی، با فعالسازی مناطق مغزی مرتبط با ادراک، مفاهیم انتزاعی همچون پاداش، کیفر و رحمت الهی را ملموس و تأثیرگذار میکند که با نظریة شبیهسازی زبانی و نقش تجربیات بدنی در معنا همخوان است.
علاوه بر این، یافتههای پژوهش مؤید پیوند شبیهسازیهای حسی با عواطف بشری است. توصیفات لذتبخش بهشت، عواطفی همچون امید، سرور، آرامش و سپاسگزاری را فعال میکند و تصاویر دردناک دوزخ، ترس، اضطراب و ندامت را برمیانگیزد. این پاسخهای عاطفی ریشه در تجربیات بدنی شبیهسازیشده دارند و نگرشها و کنشهای مخاطب را به سوی مسیر صحیح هدایت میکنند.
همچنین، ساختار سوره، به ویژه تکرار آیة «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»، تأثیر واژگان حسی و عواطف را تعمیق میبخشد. این تکرار، با ایجاد فرصت تأمل و طرح پرسشی چالشبرانگیز، مخاطب را به پردازش عمیقتر و پاسخ عاطفی شدیدتر مانند شکرگزاری هدایت میکند. تعامل محتوای حسی و ساختار تکرارشونده سازوکار کلیدی تأثیرگذاری سوره است.
[1] Embodied Semantics
[2] bodily experiences
[3] Language Theory Simulation
[4] Embodied Semantics
[5] Embodiment
[6] Simulation
[7] re-enactment
[8] Perceptual Simulation
[9] Motor Simulation
[10] motor cortex
[11] Image Schemas
[12] Container
[13] Path
[14] Up-Down
[15] Center-Periphery
[16] Link
[17] Force
[18] Conceptual Metaphor
[19] Mapping
[20] Presence
[21] Visual Lexicon
[22] Auditory Lexicon
[23] Olfactory Lexicon
[24] Gustatory Lexicon
[25] Tactile/Haptic Lexicon
[26] somatosensory cortex
[27] nociceptive pathways
The Holy Quran.
Al-Suyuti, J. (2011). Al-Durr al-Manthur fi al-Tafsir bi-al-Ma'thur (Vol. 7). Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Aram, M. R. (2011). Semantics of 'Khashyat' in the Holy Quran. Islamic Sciences Quarterly, 5, 35-51.
https://sid.ir/paper/167637/fa [In Persian]
Ayazi, S. M. A. (2001). The Coherent Face of the Quran. Tehran: Hasti Nama. [In Persian]
Barsalou, L. W. (1999). Perceptual symbol systems. Behavioral and Brain Sciences, 22(4), 577–660.
https://doi.org/10.1017/S0140525X99002149
Bergen, B. K. (2012). Louder than words: The new science of how the mind makes meaning. Basic Books.
Berman, M. G. (2017). Nature and environment: The psychology of its benefits and its protection. Frontiers Media SA.
Eqbali, A., & Ghorbani, B. (2013). Analysis of artistic image elements in verses related to life after death. Journal of Religious Literature, 2(4), 47-62.
https://civilica.com/doc/569897 [In Persian]
Geeraerts, D. (2007). Introduction: The history of cognitive linguistics. In D. Geeraerts & H. Cuyckens (Eds.), The Oxford handbook of cognitive linguistics (pp. 3–46). Oxford University Press.
Gibbs, R. W. (2006). Embodiment and cognitive science. Cambridge University Press.
Gross, J. J., & John, O. P. (2003). Individual differences in two emotion regulation processes: Implications for affect, relationships, and well-being. Journal of Personality and Social Psychology, 85(2), 348–362. https://doi.org/10.1037/0022-3514.85.2.348
Herz, R. S. (2004). A naturalistic analysis of autobiographical memories triggered by olfactory, visual, and auditory stimuli. Chemical Senses, 29(3), 217–224. https://doi.org/10.1093/chemse/bjh025
Ibn Manzur, M. (1994). Lisan al-Arab (Vol. 2). Beirut: Dar Sader. [In Arabic]
Izutsu, T. (1982). God and Man in the Quran: Semantics of the Quranic Weltanschauung (A. Aram, Trans.). Tehran: Sherkat-e Sahami Enteshar. [In Persian]
Johnson, M. (1987). The body in the mind: The bodily basis of meaning, imagination, and reason. University of Chicago Press.
Kashef Bonab, H., Razavi Pour, S. F., Mohammadi, H., & Najaf Pour, J. (2023). The art of useful structures in Surahs Ar-Rahman, Hadid, and Hashr. Theological-Kalam Researches, 13, 161-190. https://dorl.net/dor/20.1001.1.98991735.1402.13.49.7.0 [In Persian]
Khamegar, M. (2007). Geometric Structure of Quranic Surahs: An Introduction to New Methods of Translation and Interpretation of the Holy Quran. Tehran: Islamic Development Organization, International Publishing Company. [In Persian]
Lakoff, G., & Johnson, M. (1980). Metaphors we live by. University of Chicago Press.
Lazarus, R. S. (1991). Progress on a cognitive-motivational-relational theory of emotion. American Psychologist, 46(8), 819–834. https://doi.org/10.1037//0003-066x.46.8.819
Lindquist, K. A., MacCormack, J. K., & Shablack, H. (2015). Language and emotion: Putting words into feelings and feelings into words. Frontiers in Psychology, 6, 1–17.
https://doi.org/10.3389/fpsyg.2015.00444
Medhat, Q., & Ahmed, W. T. S. (2024). Secrets of repetition in Surah Ar-Rahman. Al-Fatih Journal, 245–254. [In Arabic]
Meola, K. V. (2005). The psychology of color. Hohonu, 3, 39–43.
Mohammad Rezaei, A. R., & Tahmasebi, A. (2019). Surah Ar-Rahman: A comprehensive phonetic study. Journal of Arabic Language and Literature, 15(2), 292-313. https://doi.org/10.22059/jal-lq.2019.272686.878 [In Arabic]
Mohammadi Hasan Abadi, F. (2014). Semiotic approach to the concept of color and its application in the Holy Quran. Linguistic Researches in the Holy Quran, 3(1), 77-92. https://doi.org/20.1001.1.24233889.1393.3.1.5.6 [In Persian]
Morad Sahraei, R., & Nosrati Momvandi, F. (2014). Investigating textual relations in the Quran (Case study: Surah Al-Ahqaf). Seraj-e Munir, 5, 67-88.
https://doi.org/10.22054/ajsm.2014.1297 [In Persian]
Nazari, R., & Mousavi Bafrouei, S. M. (2020). Cognitive study of metaphors in the conceptual domain of time nouns in the Holy Quran. Linguistic Researches in the Holy Quran, 9(1), 33-48.
https://doi.org/10.22108/nrgs.2019.115726.1395 [In Persian]
Patel, A. D. (2010). Music, language, and the brain. Oxford University Press.
Raghib Isfahani, H. (2001). Al-Mufradat fi Gharib al-Quran. Beirut: Dar al-Ma'rifah. [In Arabic]
Ritchie, L. D. (2022). Feeling, thinking, and talking: How the embodied brain shapes everyday communication. Cambridge University Press.
Ross, Ph., & Atkinson, A. P. (2020). Expanding simulation models of emotional understanding: The case for different modalities, body-state simulation prominence, and developmental trajectories. Frontiers in Psychology, 11. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2020.00309
Russell, J. A. (1991). Culture and the categorization of emotions. Psychological Bulletin, 110(3), 426–450.
https://doi.org/10.1037/0033-2909.110.3.426
Scherer, K. R. (2005). What are emotions? And how can they be measured? Social Science Information, 44(4), 695–729. https://doi.org/10.1177/0539018405058216
Schiewer, G. L., Altarriba, J., & Ng, B. Ch. (Eds.). (2022). Language and emotion: Volume 1. De Gruyter Mouton.
Singh, A. K. (2024). Understanding the self from the embodied cognition paradigm. Journal of Philosophical Theological Research, 26(1), 121–140.
https://doi.org/10.22091/JPTR.2024.9899.2947
Tabataba'i, S. M. H. (1995). Al-Mizan fi Tafsir al-Quran (S. M. B. Mousavi Hamedani, Trans.). Qom: Islamic Publications Office of Qom Seminary Teachers Society. [In Persian]
Valiei, Y., Mirzaei Al-Husseini, S. M., & Farhadi, M. (2016). Elements of textual coherence in Surah Nuh. Linguistic Researches in the Holy Quran, 5(1), 69-86. https://www.sid.ir/paper/263979/fa [In Persian]
Varela, F. J., Thompson, E., & Rosch, E. (1991). The embodied mind: Cognitive science and human experience. MIT Press.
Wood, B. (1998). The healing power of color: Using color to improve your mental, physical, and spiritual well-being. Three Rivers Press.
Zoghi, A. (2013). A new perspective on the textual coherence of the Quranic Surahs. Quran and Hadith Studies, 6(2), 151-175. https://www.sid.ir/paper/233271/fa [In Persian]
Zwaan, R. A. (2004). The immersed experiencer: Toward an embodied theory of language comprehension. In Brian H. Ross (Ed.), The psychology of learning and motivation (Vol. 44, pp. 35–62). Elsevier Academic Press.