Document Type : Research Article
Authors
1 Assistant Professor, Imam Sadiq University, Tehran, Iran
2 M.A. in Quranic Studies, Institute for Humanities and Cultural Studies, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی هدایتگری خداوند در قرآن بر پایۀ روش معناشناسی ساختگرا انجام شده است. محور اصلی پژوهش کشف الگویی است که قرآن هدایت الهی را به مثابۀ فرایندی پویا، آگاهانه و مرتبط با ساحتهای عقل، فطرت و ایمان تبیین میکند. ضرورت این بررسی به این دلیل است که هرچند هدایت در متون تفسیری و اخلاقی مطالعه شده است، الگوی قرآنی هدایت الهی از دیدگاه معناشناسی ساختگرا تا کنون به شکل نظاممند تحلیل نشده است. در این پژوهش، با تکیه بر روش معناشناسی ساختگرا، روابط همنشینی، جانشینی و تقابل، واژگان مرتبط با هدایت در شبکۀ واژگانی قرآن تحلیل و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، ابعاد نظری و کارکردی آن استخراج شدند. یافتهها نشان میدهد هدایت در قرآن فرایندی چندسطحی، پویا و نشانهمحور است که از عقل، فطرت و آیات تکوینی و تشریعی تغذیه میکند، به آگاهی و ایمان دعوت میکند و به حرکت انسان در مسیر حق و وصول به قرب الهی منتهی میشود؛ به این ترتیب، قرآن به مثابۀ منشور جامع هدایت انسان در مسیر رشد آشکار میشود. نوآوری پژوهش در تلفیق رویکرد تحلیل معناشناختی ساختگرا با مطالعات قرآنی و استخراج الگویی جامع و کلنگر از هدایت خداوند است که میتواند مبنای توسعۀ مباحث تفسیری و تربیتی نوین قرار گیرد.
Keywords [Persian]
مسئلۀ اساسی این پژوهش تبیین چیستی و چگونگی «هدایت الهی» در قرآن کریم و شناسایی الگوی هدایتگری خداوند در فرایند رشد و تعالی انسان است. مفهوم هدایت از بنیادیترین مفاهیم اعتقادی و تربیتی قرآن به شمار میرود و در پیوند مستقیم با غایت خلقت و فلسفه بعثت انبیا قرار دارد؛ با این حال، بررسیها نشان میدهند با وجود بررسی گستردۀ مقولۀ هدایت در تفاسیر ترتیبی و موضوعی، همچنان تبیین الگوی قرآنی هدایت از دیدگاه معناشناسی ساختگرا مغفول مانده است. بیشتر پژوهشها هدایت را صرفاً در سطح مفهومی یا اخلاقی بررسی کردهاند و کمتر به پیوند درونی و نظاممند واژگان مرتبط و میدان معنایی آن توجه داشتهاند.
این پژوهش به منظور برطرفکردن این خلأ، با بهرهگیری از روش معناشناسی ساختگرا و رویکرد توصیفی-تحلیلی، روابط همنشینی، جانشینی و تقابل میان واژگان کلیدی قرآن همچون هدایت، صراط مستقیم، رشد، آیه و عقل را جستوجو میکند تا از خلال شبکۀ معنایی آنها، ساختار و مراحل هدایت الهی بازشناسی شوند. روش معناشناسی ساختگرا این امکان را فراهم میکند تا بر مبنای بافت درونی متن قرآنی، لایههای معنایی واژهها کشف شوند و نظم درونی مفاهیم هدایت تبیین شود. بر این اساس، طرح مسألۀ پژوهش بر پرسش اصلی زیر استوار است: قرآن کریم الگوی هدایت خداوند را چگونه طراحی کرده و این الگو از چه مؤلفهها و پیوندهای معنایی شکل گرفته است؟
هدف نهایی پژوهش استخراج الگوی جامع و نظاممند هدایت الهی از دل بافت زبانی و معنایی قرآن است تا ضمن ارائۀ تصویری کلنگر از هدایت، مبنایی علمی برای پژوهشهای تفسیری، اخلاقی و تربیتی آینده فراهم شود و در این مسیر، به دنبال پاسخگویی به سه محور اصلی است:
مسألة هدایت در قرآن عنوانی است که دربارة آن کتابها و مقالههای فراوانی نگاشته شدهاند که هر یک از زاویة خود به این مسأله نگریستهاند. در تفاسیر ترتیبی مانند المیزان، تسنیم و نمونه، و در تفاسیر موضوعی قرآن کریم همچون هدایت در قرآن از آیتاللّه جوادی آملی، منشور جاوید از آیتاللّه سبحانی و پیام قرآن از آیتاللّه مکارم شیرازی نیز این موضوع بررسی شده است. عمدة پژوهشها در این زمینه را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:
- برخی اقسام هدایت را بررسی کردهاند که تعداد آنها نسبت به بقیه بیشتر است. برای نمونه، میتوان به پایاننامة رحمان عشریه (1392) با عنوان «بررسی همهجانبة حقیقت هدایت و اقسام آن در قرآن مجید» اشاره داشت که در حوزة علمیۀ قم دفاع شده است. دیگری مقالهای تحت عنوان «گونهشناسی هدایت الهی در قرآن و حدیث» نگاشتة محمدیریشهری (۱۳۹۱الف) است که در نشریة علوم حدیث، شمارة ۶۴ به چاپ رسیده و تماماً به تقسیمبندیهای گوناگون هدایت از جمله هدایت مادی و معنوی، عام و خاص، تکوینی و تشریعی و دیگر انواع هدایت توجه داشته است.
- برخی دیگر از پژوهش ها در زمینة معناشناسی واژة هدایت در قرآن نگاشته شدهاند. مقالة «معناشناسی هدایت با تأکید بر روشهای آن در قرآن کریم» که توسط سیمیاری و همکاران (1397) در شمارة ۳۴ نشریة مطالعات قرآنی به چاپ رسیده و نویسندة مسئول آن است، از این دسته است.
- کتابها و مقالههایی دیگر نیز یا مطالب و دستهبندیهایی کلی راجع به مفهوم هدایت ارائه کردهاند (مانند بیشتر تفاسیر) یا بعضاً از زاویهای خاص به آن نگریستهاند. برای مثال، مقالة «بررسی فقهی قاعدة هدایت و کارکرد آن در فقه تربیتی» که توسط اعرافی و همکاران (۱۴۰۰) در شمارة ۱۶ دوفصلنامة مطالعات فقه تربیتی به چاپ رسیده است، علاوه بر اینکه به مفهوم و اقسام هدایت اشاره دارد، در ادامه به تبیین فقهی قاعدة هدایت در قرآن و روایات توجه میکند. همچنین، محمدحسن فیاض (1398) در مقالهای با عنوان «بررسی تفسیر تربیتی آیات هدایت، تزکیه و رشد در قرآن کریم» که در شمارة ۱۸ مجلة گفتمان فقه تربیتی چاپ شده، وجوه تربیتی این سه مفهوم را بررسی کرده است.
هرچند مضامین این منابع در زمینة مفهوم هدایت در قرآن کاملا قابل استفادهاند، ایدهای که در این مقاله به آن توجه شده است در هیچ کدام دیده نمیشود و آن یافتن الگوی خداوند در قرآن برای هدایت بشر است. مقالة پیش رو از سویی، به روشهای فهم متن و معناشناسی ساختگرا تکیه دارد و از سوی دیگر، مؤلفهها را توصیف و تحلیل میکند و تبیین الگوهای هدایتگری خداوند در قرآن را مدنظر دارد و از این نظر، دارای نوآوری در تلفیق این دو روش و به دست آوردن نتیجهای جدید است.
برای تبیین الگوی هدایتگری با رویکرد معناشناسی ساختگرا لازم است ابتدا مفاهیم بنیادین تعریف و تبیین شوند.
در این پژوهش، «الگو» نه صرفاً یک نمونه یا مثال، بلکه نظامی ساختارمند و همبسته از مؤلفهها تعریف میشود که رابطۀ علتومعلولی یا شرطی مشخصی میان اجزای آن برقرار است و هدفی مشخص را دنبال میکند. الگوی هدایتگری خداوند ساختار روششناختی مدنظر قرآن برای سوقدادن انسان به سوی رشد است که از طریق «نشانهها» و ابزار «عقل» تحقق مییابد. این تعریف عملیاتی بر دو پایه استوار است:
الف) ساختار محوری: الگو مجموعهای از روابط معناییِ پایدار است که وحدت مفهومیِ «هدایت» را تضمین میکند و دارای هستۀ معناییِ ثابت است.
ب) قابلیت فعالسازی: الگو به گونهای طراحی شده است که مخاطب ـ یعنی انسانِ هوشمند و مختار ـ را به کنش وادارد.
بر این اساس، الگو راهی را نشان میدهد که پیمودن آن نیازمند بهکارگیری قدرت ادراکی و انتخاب آزادانه است؛ در نتیجه، الگوی هدایتگری خداوند سازوکاری است که با ارائۀ نشانهها و ایجاد زمینۀ معنایی، عقل را برای انتخاب آگاهانه و حرکت به سوی کمال مطلوب فعال میکند.
این تعریف با رویکرد معناشناسی ساختگرا و بر اساس دیدگاههای مصداقی قرآنپژوهان (نک: جوادی آملی، ۱۳۸۹، صص۳۷۲-۳۷۹؛ مصطفوی، 1430ق، صص۳۰-۴۵؛ ایزوتسو، ۱۳۶1، صص۱۶۱-۱۸۷) تنظیم شده است و بر تعامل میان عقل، نشانه و انتخاب انسانی در فرایند هدایت تأکید دارد.
کلمة هدایت مصدری از ریشۀ «هدی» و معادل «هُدَی» است که البته در قرآن به این شکل نیامده است. از آنجا که مصدر فعل معلوم و مجهول یکی است، هدایت میتواند مصدر فعل معلوم باشد که معنای آن هدایتکردن است و میتواند مصدر فعل مجهول و در معنای هدایتشدن باشد. هدایت اگر از جانب هدایتکننده باشد، به معنای ارشاد و راهنمایی (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۴۲؛ جوهری، ۱۳۷۶ق، ج۶، ص۲۵۳۳)، بیان راه رشد و کمال و بسترسازی برای رسیدن به قلة کمال مطلوب (مصطفوی،۱۴۳۰ق، ج۱۱، ص۲۴۷؛ زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۵؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۴۷۵) و نقیض گمراهی است (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۸۶۷). راغب آن را همراه با لطف میداند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۸۳۵)، ولی مصطفوی معتقد است هدایت، عام است و در خیر و شر و در امور مادی و معنوی به کار میرود (مصطفوی،۱۴۳۰ق، ج۱۱، ص۲۴۷). هدایت از جانب هدایتشونده به معنای شناخت صحیح هدف، انتخاب راه صحیح برای رسیدن به هدف و پایداری در مسیر است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۴). به عبارت دیگر، هدایت به معنای دلالت بر راه رسیدن به مقصود و نیز استقامت بر آن پس از شناخت است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص ۵۳۹؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج ۱۴، ص ۱۳۰).
با در نظر گرفتن این معانی در بافت قرآنی، هستۀ معناییِ هدایت در این پژوهش به صورت زیر تعریف میشود:
هدایت عبارت است از «بیان راه رشد و کمال، و بسترسازی ایمن برای رسیدن به کمال مطلوب وجودی انسان از طریق نشانهگذاری روشن در عالم و درون». این تعریف، هدایت را صرفاً به معنای «نشاندادن راه» تقلیل نمیدهد، بلکه بر دو بُعد حیاتی آن تأکید دارد:
در این بستر، ابزار اصلی تضمینکنندۀ هدایت فعالسازی عقل و تفکر در مواجهه با آیات الهی است؛ زیرا عقل نشانهها را معنا میکند و مسیر حق را از طریق تأمل در آیات آفاقی و انفسی مییابد.
در این مقاله، برخی از روشهای معناشناسی در تبیین مفهوم هدایت به کار گرفته میشوند. معناشناسی مطالعة علمی معناست. در این تعریف، مطالعة علمی مطالعهای است که اولاً بدون پیشانگاشتههای پژوهشگر صورت پذیرد و ثانیاً به شکل صریح گزارش شود تا بتوان صحت و سقم نتیجة آن مطالعه را راستیآزمایی کرد (صفوی، ۱۳9۶، صص۱۴-۱۵). در تعریفی دیگر، میتوان گفت: «معناشناسی به پیدایش معنا و مسیر پیشرفت و دگرگونیهای آن میپردازد و روابط معنایی بین مفاهیم مختلف را شناسایی و شبکهای از معانی مرتبط با هم را استخراج میکند» (پالمر، ۱۳۷۴، ص۲۵). بسیاری از زبانشناسان در رابطه با ساختار زبان از واژة «نظام»[1] و در پی آن از «معناشناسی ساختگرا»[2] استفاده میکنند (نک: گندمکار، ۱۳۹۶، ص۱۰۵). در این نگرش، جمع میان اصطلاحات و واژگان در یک نظام معنایی حاصل اتفاق و تصادف نیست، بلکه کلمات از جنبههای گوناگون با یکدیگر ارتباط دارند. با بررسی نظام معناییِ زبان در متون زبانشناسی، مفاهیمی همچون «همنشینی»، «جانشینی»، «تقابل»، «مؤلفههای معنایی»، «بافت یا سیاق»، «حوزههای معنایی» و «میدانهای معناشناختی» یافت میشوند که هر یک به گونهای در روشهای معناشناسی اثر دارد.
تقسیمبندیهایی گوناگون در رابطه با هدایت وجود دارند که هر کدام اصطلاحات خود را یافته است. شهید ثانی هدایت را به عام و خاص تقسیم میکند، سپس هدایت خاص را تکوینی یا تشریعی میداند و در نهایت، هدایت تشریعی را در دو بخش ارائة طریق و ایصال به مطلوب معرفی میکند که در نمودار ۱ قابل مشاهده است (عاملی، ۱۴۰۲ق، ج۱، ص۳۹).
نمودار ۱- انواع هدایت از نگاه شهید ثانی
هدایت تکوینی هدایتی است که خداوند در ذات یک موجود، قدرت و استعدادی خلق و ایجاد میکند که بهخودیخود در یک حرکت مشخص و از پیش تعیینشده به راه میافتد؛ چه آن موجود دارای اراده باشد، مانند انسان و حیوان، و چه ارادهای از خود نداشته باشد، مانند نباتات و جمادات (مشکینی، ۱۳۶۳، ص۱۰؛ همچنین نک: طبرسی، ۱۳۷۷، ج۶، ص۶۱۵؛ صفوی، ۱۳۹۶؛ و جوادی آملی، ۱۳۷۲، ص۲۷). هدایت تشریعی همان دعوت انسان از سوی انبیاء به راه نورانی دین و خروج از ظلمت کفر است و صراط مستقیم همان راه انبیاء الهی است (نک: خمینی، ۱۳۸۹، ج۱، ص۱۴؛ خمینی، 1386، ص۱۲۵؛ اختری، ۱۳۸۴، ص۷).
در یک تقسیمبندی دیگر، سه دسته هدایت وجود دارند: اول، هدایتی که در تمام موجودات به تناسب ظرفیتشان وجود دارد (نک: اعلی/۳ و طه/۵۰)؛ دوم، هدایتی که همة موجودات مختار و مکلّف دارند (نک: انسان/۳) که خود سه بخش است: هدایت فطری، هدایت عقلی و هدایت تشریعی (محمدیریشهری، ۱۳۹۱ب، ج۷، ص۳۷۸) یا امور معنوی (نک: شمس/۷ و ۸). به همین ترتیب، هدایت عقلی نیز به مادی و معنوی تقسیم میشود (نک: نحل/۱۶ و انبیاء/۳۱). منظور از هدایت عقلیِ معنوی در قرآن آیاتی است که به تفکر دربارۀ حقایق مرتبط با مبدأ و معاد دعوت میکند. در این زمینه، روایات فراوانی هم وجود دارند. از جمله سخن امام کاظم (ع) به هشامبن حکم: «یَا هِشَامُ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَالْفَهْمِ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ: (فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ) (زمر/۲۰). یَا هِشَامُ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى أَکْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَنَصَرَ النَّبِیِّینَ بِالْبَیَانِ وَدَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِیَّتِهِ بِالْأَدِلَّةِ» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۳). و یا روایت ابنسکّیت از امام رضا (ع) آنجا که پرسید: «مَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْیَوْمَ؟» و پاسخ شنید: «الْعَقْلُ! یُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَیُصَدِّقُهُ وَالْکَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَیُکَذِّبُهُ» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵). و سوم، هدایتی خاص است که فقط شماری از موجودات مختار و مکلّف را در بر میگیرد (نک: محمد/۱۷ و عنکبوت/۶۹). برخی همین هدایت را نیز به چهار گروه فرعی تقسیم کردهاند: دستة اول انبیاء از طریق وحی (نک: شوری/۵۳)، دستة دوم اوصیاء از طریق الهام (نک: مفید، ۱۴۱۴ق، ص۲۸۶؛ صفار، ۱۴۲۸ق، ص۳۰۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۲۶، ص۵۸؛ محمدیریشهری، ۱۳۹۰، ج۱۰، ص۱۰۳)، دستة سوم مؤمنان (نک: تغابن/۱۱؛ نور/۵۴؛ حدید/۲۸) و دستة چهارم هدایت ستمگران به دوزخ (نک: بقره/۲۵۸؛ آلعمران/۸۶؛ مائده/۵۴؛ احقاف/۱۰). در این نگاه، تفاوت هدایت عام و خاص در بالاترین مراتب آن، تفاوت ایمان و یقین است (طبرسی، ۱۴۱۸ق، ص۴۸؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۰، ص۱۸۲). این دستهبندی در نمودار ۲ قابل مشاهده است.
نمودار ۲- انواع هدایت از نگاه محمدیریشهری
علامه طباطبایی دربارۀ انسان دو هدایت عام و خاص را مطرح میکند؛ هدایت عام شامل همة انسانها (مؤمن و کافر) میشود و آن نشاندادن راه خیر و سعادت در پیمودن مسیر زندگی انسان است، ولی هدایت خاص مختص به مؤمنان و تأمینکنندة راه کمال و سعات اخروی است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۶). به نظر میرسد مقصود از هدایت اولیه و ثانویه در تفاسیر نیز همین باشد. همچنین هدایت به معنای ارائة طریق، مانند راهنماییکردن کسی برای یافتن آدرسی است که قصد آن را دارد و ایصال به مطلوب به معنای رساندن آن شخص به مقصد است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۵؛ خامنهای حسینی، ۱۳۷۰، ص۵۸).
بسیاری پژوهشگران از ابزارها و روشهای هدایت در قرآن سخن به میان آوردهاند. عشریه معتقد است قرآن، عقل، قلب، روح، نفس و لبّ را به عنوان ابزار هدایت معرفی کرده است (سیمیاری و همکاران، ۱۳۹۷، ص۱۲۸). برخی علاوه بر استدلال که توسط تفکر و تعقل صورت میپذیرد، تهذیب نفس، حکمت و موعظه، جهاد و الگوپذیری از طبیعت را روشهای هدایتی در قرآن دانستهاند (سیمیاری و همکاران، ۱۳۹۷، صص۱۳۹-۱۴۰).
علامه جوادی آملی در تفسیر تسنیم و ذیل آیاتی چند، رابطة میان نشانهها و هدایت در قرآن را تبیین کرده که نزدیک به نظر این مقاله با تفاوتی ظریف اما مهم است. ایشان معتقد است قرآن به مثابۀ کتاب هدایت، نشانهها (آیات) را به عنوان ابزارهایی برای درک حقیقت و راهیابی به صراط مستقیم معرفی میکند. هدایت نیازمند تأمل در نشانهها و فهم عمیق معانی آنها از طریق تفکر است. به بیان ایشان، نشانههای الهی تجلیات رحمت و حکمت الهی هستند و با توجه به آنها، انسان میتواند به درکی عمیقتر از وجود خدا و اهداف زندگیاش برسد و حاصل سخن اینکه درک نشانههای هستی به شناخت بیشتر خداوند و شناخت خدا به هدایت منجر میشود (نک: جوادی آملی، ۱۳۹۷، ذیل آیات بقره/۱۶۴، آلعمران/۱۹۰-۱۹۱ و انعام/۳۸؛ جوادی آملی، ۱۴۰۲، ذیل آیات فصلت/۵۳-۵۴). ایشان شناخت خدا را واسطۀ بین نشانهها و هدایت میداند، اما این مقاله میخواهد نشان دهد نشانهها خودشان برای هدایت انسان به سوی سعادت آمدهاند؛ فارغ از اینکه به خدا و شناخت او ارجاع بدهند یا خیر. اگرچه حرکت در صراط مستقیم خودش با شناخت خدا توأم است، لازم نیست حتماً از طریق نشانهها ابتدا به حکمت و رحمت و علم خداوند واقف شویم تا این دانش ما را به صراط مستقیم رهنمون شود.
با تدقیق در آیات قرآن کریم میتوان قدمی دیگر به جلو برداشت و به الگویی دست یافت که ضمن جمع برخی از نظرات در این زمینه، شیوة هدایتگری خداوند را روشن میکند و به برخی از ابهامات پاسخ میگوید.
پس از تبیین مبانی نظری و دستهبندی هدایت به تکوینی و تشریعی بر اساس منابع تفسیری، اکنون لازم است تا ساختار معنایی این مفهوم از دیدگاه روابط درونزبانی در قرآن بررسی شود.
درهمتنیدگی خاصیت تمام مخلوقات خداوند است. نحوة شکلگیری انسان را بنگرید؛ اینطور نیست که انسان از اعضایی جدا از هم تشکیل شده باشد که مانند یک ماشین، فقط آنها را کنار هم سرهمبندی کرده باشند. ساختار بدن انسان کاملاً درهمتنیده است. این ویژگی همهجا مشهود است؛ به گونهای که میتوان گفت خلقت موجودات از یکدیگر است؛ زمین از آسمانها و انسان از زمین آفریده شده است. نه فقط اجزای طبیعت از هم جداناپذیر هستند، بلکه گویی دنیا و آخرت نیز اینگونهاند. میتوان پا را فراتر گذاشت و گفت خدا و مخلوقاتش، خدا و انسان هم همینگونه هستند: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه» (انفال/۲۴)؛ اگرچه ما به دلیل جهل به ذات الهی چگونگی آن را نمیدانیم.
قرآن را باید در چنین فضایی تحلیل کرد؛ زیرا قرآن هم نازل شده است و در پیوستگی کامل با شرایط مخلوقات دیگر قرار دارد. این ادبیات را میتوان در خود قرآن یافت؛ آنجا که خود را ادامة کتب آسمانی و تصدیقکنندة آنها معرفی میکند و در آیات متعدد به آسمانها و زمین، ماه، ستارگان و به دیگر اجزای طبیعت اشاره میکند. قرآن حقیقتی در این جهانِ لایهلایه و تودرتو است: هم آیات و سورههایش درهمتنیده هستند و هم ساختاری درهمتنیده با جهان دارد.
به همین خاطر است که انسان اگر خواهان هدایت است، نمیتواند به درونش، به محیط پیرامونش و به قرآن که کتابی برای هدایت است، بیتوجه باشد. هدایت خداوند در تمام لایههای جهان خلقت تعبیه شده است که قرآن آنها را آیه (نشانه) نامیده است و تمام نشانهها در عالَم یک سو را نشان میدهند و آن مسیر توحید است (شوری/۵۳). در چنین جهان درهمتنیدة تودرتویی، کسی میتواند مسیر درست را بیابد و در آن بماند که به نشانهها توجه کند. این نشانهها درون انسان هم هستند و سراسر وجود او را فراگرفتهاند. به همین خاطر است که یکی از راههای معرفت رب و یافتن مسیر هدایت، معرفت نفس است.
به بیان دیگر، خداوند فقط یک ابزار برای هدایت انسان قرار نداده، بلکه ابزارهای هدایتش را در سراسر عالَم، در لایههای گوناگون و در سطوح مختلف، در قالب بستهای از ابزار بههمپیوسته به انسان هدیه کرده است. مرکز و محور این بستة هدایتی خداوند قرآن کریم است. قرآن هم خود راهنماست و هم به نشانههای هدایتی دیگر در این عالَم اشاره و تأکید میکند. قرآن به انسان میآموزد که باید به درون خود رود و از نشانههای انفسی درس بگیرد. انسان را به سوی نشانههای درونیاش؛ به عقل، احساس، محبت، الهام و ... متوجه میکند. به آسمانها و زمین و به طبیعت میخواند تا انسان اسرارشان را کشف کند و از این طریق راه درست را بیابد: «وَفِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنین*وَفی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون» (ذاریات/۲۰-۲۱)
در قرآن کریم، مفهوم هدایتگری با دو رویکرد کلی قابل تحلیل است:
الف- هدایتگری تشریعی (از طریق بیان و فرمان)؛ این نوع هدایتگری با توضیح و تبیین اصول هدایت و صادرکردن فرامین و واردشدن به جزئیات و مصادیق و در نظر گرفتن همة شرایط صورت میپذیرد و انسانها با اجرای آنها میتوانند خود را در راه سعادت قرار دهند و مدارج ایمان و تقوا را طی کنند (نک: طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، صص۳۵-۳۶؛ جوادی آملی، ۱۳۹۷، ج۶، صص۳۷۷-۳۸۰).
آیاتی که در مقام بیان اصول اعتقادات (توحید، نبوت و معاد) هستند و آیاتی که در آنها دستورات اخلاقی و فقهی آمده است، از این جمله هستند. برای نمونه، بنگرید:
«قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ðوَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَðوَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون» (انعام/۱۵۱-۱۵۳)
ب- هدایتگری تعقلی (از طریق برانگیختن عقل و تفکر)؛ این مدل از هدایتگری بر مبنای بالابردن علم، رشددادن و در نهایت، بالابردن ظرفیت وجودی انسان به سطحی است که خود، قدرت تشخیص و انتخاب درست پیدا کند و با یافتن مسیر حق، خود را به آن برساند. در واقع، در سطحی عمیقتر، قرآن روشی دیگر از هدایت را به کار میگیرد: برانگیختن عقل و تحریک فطرت و آگاهی انسان برای کشف مسیر حق از درون و مشاهدۀ آیات الهی در جهان بیرون. این نوع هدایت آگاهیبخش است نه آمرانه و انسان را از درون به سوی رشد سوق میدهد؛ به گونهای که خود، قدرت تشخیص و انتخاب آگاهانه مسیر حق را بیابد (نک: طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱، صص۴۲-۴۴؛ ایزوتسو، ۱۳۶۱، صص۱۷۱-۱۷۵).
آیاتی که به عقل، تفکر و تفقه میخوانند و علم و عالِم را گرامی میدارند، در این دسته قرار میگیرند. برای نمونه، بنگرید:
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» (زمر/۹)
بدیهی است که هیچ یک از این دو نوع هدایتگری مطلق نیستند؛ به این معنا که هر دو نگاه را میتوان در قرآن مشاهده کرد؛ اما پرسش این است که کدام یک از دو نگاه بالا را میتوان نگاه غالب و مدنظر قرآن دانست که در این صورت، دیگری در کنار آن و مکمّل آن خواهد بود. پاسخ این پرسش را میتوان با بررسی دقیق آیات به دست آورد.
این بخش هستۀ معنایی هدایت را از طریق تحلیل روابط ساختاری (همنشینی و جانشینی) در متن قرآن کریم استخراج میکند. در آیهای از قرآن هدایت به شکل مطلق و بدون همنشین آمده است:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى |
- |
در دو آیه، قرآن هادی عموم مردم است:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ |
ناس |
(بقره/۱۸۵) |
|
نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ ... هُدًى لِّلنَّاسِ |
ناس |
در یک آیه، قرآن به شکل مطلق «بصائر» است:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ |
- |
و در آیهای «بصائر للناس» است:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ |
ناس |
(جاثیه/۲۰) |
به همین ترتیب، در سه آیه قرآن کریم روشنگری عام دارد:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ |
- |
|
|
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى |
- |
(بقره/۱۸۵) |
|
تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبینٍ |
- |
(نمل/۱) |
و در یک آیه «بیان للناس» است:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ |
ناس |
قرآن کریم سه بار خود را «فرقان» نامیده است که همگی به شکل عام و مطلق آمدهاند:
|
آیه |
همنشین |
آدرس |
|
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَان |
- |
(بقره/۱۸۵) |
|
نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ ... هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ |
- |
|
|
تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ |
- |
(فرقان/۱) |
بر اساس آیات بالا، میتوان گفت قرآن کریم هادی، بصائر، بینه، بیان و فرقان برای تمامی مردم است؛ ولی نکته اینجاست که در آیاتی دیگر، «هدایت، رحمت، بشارت و موعظه» در قرآن رابطة همنشینی با مشتقات «متقین»، «مؤمنین»، «مسلمین»، «محسنین» و «موقنین» دارند و از این رو، مختص این دسته از مردم هستند و نه همة مردم:
|
متن آیه |
همنشین |
آدرس |
|
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًى |
لِلْمُتَّقین |
(بقره/۲) |
|
هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ |
||
|
فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ ... وَهُدًى وَبُشْرى |
لِلْمُؤْمِنین |
(بقره/۹۷) |
|
قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ ... وَهُدًى وَرَحْمَةٌ |
(یونس/۵۷) |
|
|
تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَکِتابٍ مُبینٍ*هُدًى وَبُشْرى |
(نمل/۱-۲) |
|
|
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ |
(اسراء/۸۲) |
|
|
وَلَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً |
لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ |
(اعراف/۵۲) |
|
هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ |
||
|
ما کانَ حَدیثًا یُفْتَرى ... وَهُدًى وَرَحْمَةً |
(یوسف/۱۱۱) |
|
|
وَما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ ... وَهُدًى وَرَحْمَةً |
(نحل/۶۴) |
|
|
قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدًى وَ شِفاءٌ |
لِلَّذینَ آمَنُوا |
(فصلت/۴۴) |
|
وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَ بُشْرى |
لِلْمُسْلِمین |
(نحل/۸۹) |
|
نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ ... وَهُدًى وَبُشْرى |
(نحل/۱۰۲) |
|
|
تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکیم*هُدًى وَرَحْمَةً |
لِلْمُحْسِنین |
|
|
هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ |
لِقَوْمٍ یُوقِنُون |
(جاثیه/۲۰) |
در هر صورت، «بیان و مبیّن»، «بصائر» و «فرقان» بودن قرآن هیچگاه قید نخورده و مختص گروهی خاص نشده است. از جمع میان این دو گروه از آیات، میتوان چنین نتیجه گرفت که اولاً، قرآن کریم آمده است تا برای تمام انسانها روشنگری و جدایی حق از باطل داشته باشد و ثانیاً، هرچند قرآن در وهلة اول هدایتکنندة عموم مردم است، پس از آن فقط کسانی که در این مواجهة اولیه، خود نیز قدمی برمیدارند و پا در مرحلة اسلام و ایمان میگذارند، میتوانند از هدایتگری بیشتر قرآن بهرهمند و مشمول بشارت و رحمت شوند و این مفهوم هدایت اولیه و ثانویه است.
در زمینة یافتن الگوی هدایتگری در قرآن باید به سراغ مشتقات «هدایت» در آیات رفت و روابط همنشینی و جانشینی و تقابل در آنها را بررسی کرد. ریشة «هدی» در قرآن کریم ۳۱۶ بار در ۲۶۸ آیه تکرار شده که ۱۸۶ بار آن از مشتقات فعلی است. در مجموع، در ۴۱ مورد، تقابل میان هدایت و یک مفهوم دیگر دیده میشود؛ در ۳۴ مورد، هدایت در برابر «ضلالت» (گمراهی) قرار گرفته، ۶ بار مقابل «عَمْی» (کوری) آمده و یک بار نیز مخالف «إزاغة» (منحرفکردن) آمده است.
از سوی دیگر، در ۳۳ مورد، با واژگان «صراط، سبیل و طریق» رابطة همنشینی دارد که همگی در معنای راه و مسیر هستند:
|
ردیف |
متن آیه |
همنشین هدایت |
آدرس |
|
۱ |
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم |
صراط مستقیم |
(حمد/۶) |
|
۲ |
یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(بقره/۱۴۲) |
|
|
۳ |
وَاللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(بقره/۲۱۳) |
|
|
۴ |
وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
||
|
۵ |
وَلَهَدَیْناهُمْ صِراطًا مُسْتَقیمًا |
(نساء/۶۸) |
|
|
۶ |
وَیَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطًا مُسْتَقیمًا |
(نساء/۱۷۵) |
|
|
۷ |
وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(مائده/۱۶) |
|
|
۸ |
وَهَدَیْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(انعام/۸۷) |
|
|
۹ |
قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
||
|
۱۰ |
وَیَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(یونس/۲۵) |
|
|
۱۱ |
وَهَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(نحل/۱۲۱) |
|
|
۱۲ |
إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(حج/۵۴) |
|
|
۱۳ |
وَاللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(نور/۴۶) |
|
|
۱۴ |
وَهَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ |
||
|
۱۵ |
إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ |
(شوری/۵۲) |
|
|
۱۶ |
وَیَهْدِیَکَ صِراطًا مُسْتَقیمًا |
(فتح/۲) |
|
|
۱۷ |
وَیَهْدِیَکُمْ صِراطًا مُسْتَقیمًا |
(فتح/۲۰) |
|
|
۱۸ |
فَاتَّبِعْنی أَهْدِکَ صِراطًا سَوِیًّا |
صراط |
(مریم/۴۳) |
|
۱۹ |
وَهُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمیدِ |
(حج/۲۴) |
|
|
۲۰ |
وَیَهْدی إِلى صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ |
(سبأ/۶) |
|
|
۲۱ |
فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحیمِ |
(صافات/۲۳) |
|
|
۲۲ |
وَاهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ |
(ص/۲۲) |
|
|
۲۳ |
لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ سَبیلًا |
سبیل / سبل |
(نساء/۱۳۷) |
|
۲۴ |
یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ |
(مائده/۱۶) |
|
|
۲۵ |
أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَلا یَهْدیهِمْ سَبیلًا |
||
|
۲۶ |
وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنَا |
||
|
۲۷ |
عَسى رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ |
(قصص/۲۲) |
|
|
۲۸ |
وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا |
||
|
۲۹ |
وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبیلَ |
(احزاب/۴) |
|
|
۳۰ |
وَما أَهْدیکُمْ إِلاَّ سَبیلَ الرَّشادِ |
(غافر/۲۹) |
|
|
۳۱ |
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ |
(انسان/۳) |
|
|
۳۲ |
لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ طَریقًا |
طریق |
(نساء/۱۶۸) |
|
۳۳ |
یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَإِلى طَریقٍ مُسْتَقیمٍ |
(احقاف/۳۰) |
با کنار هم قراردادن این دو آیة مشابه:
«لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ سَبیلًا» (نساء/۱۳۷)
«لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ طَریقًا» (نساء/۱۶۸)
رابطة جانشینی «سبیل» و «طریق» روشن است و نتیجه این خواهد بود که طریق و سبیل به یک معنا استفاده شدهاند. به همین ترتیب، از آیة «یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَإِلى طَریقٍ مُسْتَقیمٍ» (احقاف/۳۰) و آیاتی از جمله «وَیَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (یونس/۲۵) میتوان به رابطة جانشینی «صراط مستقیم» و «طریق مستقیم» پی برد.
در ۵ آیه، هدایت به همراه «رب، الیه و نوره (که مرجع ضمیرشان خداوند است)» آمده است:
|
ردیف |
متن آیه |
همنشین هدایت |
آدرس |
|
۱ |
وَأَهْدِیَکَ إِلى رَبِّکَ |
ربّ |
|
|
۲ |
وَیَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطًا مُسْتَقیمًا |
إلیه |
(نساء/۱۷۵) |
|
۳ |
وَیَهْدی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ |
(رعد/۲۷) |
|
|
۴ |
وَیَهْدی إِلَیْهِ مَنْ یُنیب |
(شوری/۱۳) |
|
|
۵ |
یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ |
نوره |
(نور/۳۵) |
در ۲ آیه و ۴ مرتبه، مشتقات فعلی هدایت با «حق» رابطة همنشینی دارند:
|
ردیف |
متن آیه |
همنشین هدایت |
آدرس |
|
۱ |
هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدَى |
حق |
(یونس/۳۵) |
|
۲ |
یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَإِلى طَریقٍ مُسْتَقیمٍ |
(احقاف/۳۰) |
و در ۳ آیه، هدایت به سوی «التی هی اقوم، ایمان و رشد» است:
|
ردیف |
متن آیه |
همنشین هدایت |
آدرس |
|
۲ |
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ |
التی هی أقوم |
(اسراء/۹) |
|
۴ |
اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإیمانِ |
إیمان |
(حجرات/۱۷) |
|
۵ |
یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ |
رشد |
(جن/۲) |
دربارۀ آیة «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹) و اینکه «التی» و «أقوم» را چگونه باید فهمید، نظراتی مختلف بیان شدهاند. ابوحیان اندلسی در تفسیر البحر المحیط، التی را همان «طریقة» یا «حالة» میداند که در این صورت، بازگشت آیه چنین میشود: «إنّ هذا القرآن یهدی للطریقة أو الحالة التی هی أقوم» (ابوحیان اندلسی، ۱۴۲۰ق، ج۷، ص۱۸). و دربارۀ اقوم، ضمن رد قول زجاج مبنی بر اسم تفضیل بودن آن، مینویسد: «إنما المعنى: التی هی قیّمة أی مستقیمة کما قال: «وَذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» (بیّنه/۵) و «فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» (بیّنه/۳) أی مستقیمة الطریقة، قائمة بما یحتاج إلیه من أمر الدین» (ابوحیان اندلسی، ۱۴۲۰ق، ج۷، ص۱۸). با قبول این نظر که التی همان طریقة یا صراط باشد و اقوم نیز صفت و در معنای قیّم یا مستقیم باشد، به این نتیجه میرسیم که مفهوم این آیه نیز مانند آیاتی است که هدایت در آنها به سوی صراط مستقیم است و بازگشت آیه چنین خواهد بود: «إنّ هذا القرآن یهدی إلی صراط (الذی هو) مستقیم».
بنابراین، افعال مربوط به هدایت در قرآن کریم با مفاهیم «خداوند (رب، الیه و نوره)، حق، راه (صراط، صراط مستقیم، صراط الحمید، صراط العزیز الحمید، سواء الصراط و صراطا سویا، سبیل، سبل و طریق)، ایمان و رشد» در ارتباط هستند. حال وقت آن است که رابطة جانشینی میان همین مفاهیم را بررسی کنیم. به نظر میرسد میان رب، حق و صراط یا طریق مستقیم که در قرآن به جای یکدیگر آمدهاند، رابطة عرضی برقرار باشد؛ یعنی هدایت به سوی خداوند همان هدایت به سوی حق و به سوی صراط مستقیم است. باید توجه داشت که خداوند در قرآن کریم خود را «حق» نامیده است: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَق» (حج/۶) و او بر صراط مستقیم است: «إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (هود/۵۶). با این وصف، وقتی کسی به سوی صراط مستقیم هدایت شد، به جایی هدایت شده که خداوند نیز مشرف بر آن است؛ خدایی که خود حق است. در آیة زیر هم، حق و طریق مستقیم در کنار یکدیگر آمدهاند:
«إِنَّا سَمِعْنا کِتابًا أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقًا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَإِلى طَریقٍ مُسْتَقیمٍ» (احقاف/۳۰)
ولی «ایمان» و سپس «رشد» رابطة طولی و رفتوبرگشتی با سه مفهوم بالا دارند؛ به این معنا که باید ایمان و باوری درست شکل بگیرد، سپس انسان به رشد برسد تا در این صورت، صراط مستقیم را درک کند. کلیدواژة «رشد» در یافتن الگوی هدایتگری خداوند در قرآن نقشی مهم دارد. میتوان گفت قرآن کتاب هدایت به سوی رشد و سبک زندگی بالغ و پاکیزه است (آکوچکیان، ۱۳۹۳، ص۱).
«قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآنًا عَجَبًا * یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ» (جن/۱-۲)
در این دو آیه، هدایت به سوی رشد مطرح شده است. «رشد» را معمولاً در مقابل غیّ و گمراهی تعریف کردهاند (ازهری، ۱۴۲۱ق، ج۱۱، ص۲۲۰؛ ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۲، ص۶۲۹؛ صاحب، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۳۰۰؛ جوهری، ۱۳۷۶ق، ج۲، ص۴۷۴). با این حال، ابن فارس اصل آن را ایستایی راه و استقامت در طریق دانسته است (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۹۸) و فیروزآبادی دشواربودن راه را به آن افزوده است (فیروزآبادی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۴۰۷). برخی رشد را صلاح، هدایت و رسیدن به حق تفسیر کردهاند (طریحی، ۱۳۷۵، ج۳، ص۵۰) و عدهای نیز رشد را به معنای نجات گرفتهاند (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۲، ص۵00). در تعریفی از رشد آمده است: «رشد عبارت است از تغییرات کمّی و کیفی نسبتاً پایدار، مستمر و فراگیر در قابلیتها، ساخت و رفتار انسان که تحت تأثیر نضج و تعامل آن با محیط، در قالب الگویی منظم و منسجم صورت میپذیرد و مستلزم وحدت پیچیدة کنشهاست» (مصباح و همکاران، ۱۳۷۴، ص۷۸). رشید کسی است که بتواند اولاً راههای مختلف را در نظر بگیرد و جوانب و عواقب هر کاری را ببیند، ثانیاً راه بهتر را برگزیند و ثالثاً آن راه صحیح را با حجت و برهان قاطع به اثبات برساند (فیاض، ۱۳۹۸، ص۴۷). در مجموع، میتوان رشد را حالتی مانند بالندگی و افزایش ظرفیت انسان دانست؛ به نحوی که صلاح خود را بداند، از طریق گمراهی فاصله بگیرد و در راه حق استوار بماند؛ بنابراین، برای رسیدن به صراط مستقیم، ابتدا باید به رشد رسید. در سورة انبیاء، خداوند این نعمت را یادآوری میکند که به حضرت ابراهیم آن رشدی را که میتوانست داشته باشد عطا کرد: «وَلَقَدْ آتَیْنا إِبْراهیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْل» (انبیاء/۵۱) (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱۴، صص۲۹۶-۲۹۷). چنانکه اصحاب کهف هم در دعای خود از خداوند رحمت و رشد خود را طلب کردند: «فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدًا» (کهف/۱۰).
رشد در قرآن مقابل «غی»، «ضرر» و «شرّ» آمده است. غیّ منحرف شدن از جادة حقیقت و حرکت در مسیر هلاکت است (مکارم شیرازی، ۱۳۶۸، ج۲، ص۲۰۴) یا جهل ناشی از اعتقاد فاسدی است که آدمی را از رسیدن به مقصد بازمیدارد (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۷، ص۴۰۳). با توجه به این تقابل معنایی، رشد در معنای هدایت، سود و منفعت حقیقی و متعالی و خیر است (قرشی، ۱۳۶۱، ج۴، ص۱۷۶). در کاربست اخیر، واژة رشد جایگزین خیر شده است تا این حقیقت را بازگوید که رشد به معنای دستیابی به هرگونه خیر و بزرگترین مصداق آن است (مدرسی، ۱۳۷۷، ج۱۶، ص۴۷۰).
ادعای برخی از پژوهشگران قرآنی آن است که هدف اصلی آفرینش انسان «رشد» است. بر این اساس، معنای قرآنی رشد جهتدهی استعدادهای تکاملیافته، فزونی انسان، رهایی استعدادها از بنبست و نجات از خسران است (صفایی حائری، ۱۳۸۰، صص۱۳۱-۱۶۶).
در اهمیت رشد انسان میتوان به این آیه اشاره کرد که حضرت موسی وقتی با آن «عبدا من عباد اللّه» مواجه شد که خداوند از جانب خود به او رحمت عطا کرده و تعلیمش داده بود، از او تقاضا داشت: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» (کهف/۶۶)؛ زیرا به دنبال آن بود که از آنچه هست بالاتر رود و در راه حق استوارتر بماند و میدانست این کار از راه تعلیم و آموختن علم از یک معلم امکانپذیر است.
بنابراین، چنانچه شخصی به رشد هدایت شود، توان تشخیص حق و باطل را به دست میآورد و با انتخاب صحیح در مسیر درست قرار میگیرد. با این حساب، وقتی آیات «یهدی الی الرشد» را با «یهدی الی الحق» و «یهدی الی صراط مستقیم» مقایسه کنیم، متوجه رابطة جانشینی میان «رشد»، «حق» و «صراط مستقیم» میشویم. با توجه به فراوانی بیشتر آیاتی که به صراط مستقیم اشاره دارند، میتوان برداشت کرد کسی که به رشد برسد، در واقع در صراط مستقیم قرار دارد. در آیة معروف ۱۸۶ بقره نیز آمده است: «فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُون». در اینجا، اجابت خداوند و ایمان به او به عنوان مقدمهای بیان شده است که میتواند انسان را به رشد و صلاح برساند؛ یعنی خودِ ایمان باید منجر به رشد شود تا آن رشد انسان را به صراط مستقیم رهنمون شود و این همان رابطة طولی است که از آن سخن رفت و در نمودار ۳ ترسیم شده است.
نمودار ۳- رابطة میان مؤلفههای هدایتگری قرآن کریم
پرسش این است که راهکار قرآن برای رسیدن به رشد چیست. جالب است که خداوند در سورة بقره اعلام میکند میان «رشد» و «گمراهی» جدایی انداخته و تفاوتشان را آشکار کرده است: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره/۲۵۶). میدانیم بیان، تبیان و تبیین کلیدواژههایی هستند که خداوند در آیات فراوان دربارۀ قرآن و آیاتش به کار برده است؛ یعنی مفهوم رشد و تفاوتش با مفهوم غیّ و گمراهی را میتوان از دل آیات قرآن به دست آورد. اگر شخصی مدعی باشد که خداوند مسیر هدایت را پنهان کرده، قرآن با آیة بالا این ادعا را رد کرده است. در واقع، مشکل از نوع نگاه ما به جهان هستی است که سبب میشود نشانهها و مسیر رشد و هدایت از ما پنهان باشند. اولین و مهمترین مسأله نگاه توحیدی داشتن به عالَم است. بدون نگاه توحیدی، همة حقایق از نگاه ما مخفی خواهند ماند.
خداوند نور است (نور/۳۵). قرآنش نیز نور است (تغابن/۸). کسی که نگاهش به عالَم نگاهی توحیدی باشد، منوّر به نور الهی میشود: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ» (حدید/۲۸) و از ظلمات رهایی مییابد و با این نور به صراط مستقیم رهنمون میشود: «یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (مائده/۱۶). و جز نور الهی در این عالَم نور دیگری یافت نمیشود که با آن بتوان نشانهها را دید، به رشد رسید و در صراط مستقیم قرار گرفت: «وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُ مِنْ نُور» (نور/۴۰). بنابراین، با نگاه شرکآلود به جهان هستی، نشانهها مخفی میشوند و انسانها با اینکه از کنار آنها عبور میکنند، متوجهشان نمیشوند و بلکه به آنها پشت میکنند:
«وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُون * وَما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِکُون» (یوسف/۱۰۵-۱۰۶)
نقطة مقابل این دسته کسانی هستند که از کنار آیات الهی مانند کران و کوران رفتار نمیکنند:
«وَالَّذینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَعُمْیانًا» (فرقان/۷۳)
و این است معنای روشنبودن مفهوم رشد از گمراهی و غیّ از نگاه قرآن. تا اینجا شواهدی از طریق بررسی واژة «رشد» در قرآن ارائه شد و در بخش اخیر به مسألة نشانهها اشاره شد. نوبت آن است که نقش نشانهها در قرآن برای یافتن الگوی هدایتگری قرآن بررسی شود.
آنجا که سخن از هدایت به سوی صراط مستقیم است، با کلیدواژة مهم دیگری در قرآن کریم مواجه میشویم و آن «آیه/آیات» است. به این دو آیه و ارتباط میان هدایتگری خداوند به سوی صراط مستقیم و توجه به آیات بنگرید:
«وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلى عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفیکُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (آلعمران/۱۰۱)
«لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَاللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (نور/۴۶)
واژة آیه به معنای «نشانه و علامت» است (صاحب، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۴۷۲؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۱، صص۱۶۸-۱۶۹) که در قرآن کریم، هم برای آیات اصطلاحی که سورهها را تشکیل میدهند استفاده شده است و هم برای نشانههای موجود در طبیعت، درون انسان، تاریخ (بیشتر معجزههای پیامبران) و همچنین چیزهایی که مایة عبرت هستند. معنای آیه و کاربردهای آن در قرآن کریم در مقالهای دیگر از مؤلف بهتفصیل بررسی شده است که برای مطالعة بیشتر میتوان به آن مراجعه کرد (نک: نوریافشان و فتوت، ۱۴۰۱). نتیجة بررسیها در مقالة بالا این است که برای رسیدن به هدایتی که مدنظر قرآن است، نمیتوان نشانهها و آیات را نادیده گرفت. در این راستا، میتوان نموداری ششمرحلهای (نمودار ۴) ترسیم کرد که در آن، شیوة مواجهۀ صحیح انسان با نشانهها مشخص شده است:
نمودار ۴- مراحل مواجهه با آیات و نشانهها تا رسیدن به هدایت
بر این اساس، انسان در مواجهه با آیات و نشانهها (چه آنها که در دل قرآن قرار دارند و چه آنها که در دل طبیعت یا درون انسان یا در تاریخ هستند)، ابتدا باید به آنها توجه کند و غافل نشود، سپس در شناخت ماهیت آنها بکوشد و نسبت به حقانیتشان خاشع باشد. مرحلة بعد باور و پذیرش قلبی حقایقی است که دریافته است و این باور را به زبان بیاورد و اعلام کند و در نهایت، بر اساس این شناخت وایمان، رفتارهایش را تنظیم کند. در این صورت است که در مسیر هدایت قرار میگیرد (نوریافشان و فتوت، ۱۴۰۱، صص۱۸۲-۱۸۵). البته همانطور که اشاره شد، درک نشانهها و صراط مستقیم هر انسانی متفاوت است و ابعادی گوناگون دارد؛ بنابراین، ترتیب مراحل در این نمودار در شرایط مختلف ممکن است متفاوت باشد یا برخی از مراحل را نداشته باشد.
در نگاه قرآن، تمام مخلوقات نشانة خداوند و آیت اللّه هستند «و از ماهیت نمادی آنها فقط کسانی آگاه میشوند که عقل دارند و میتوانند به معنای واقعی کلمه تفکر کنند» (ایزوتسو، ۱۳۶۱، ص۱۷۰). قرآن در کنار تأکید بر توجه به آیات و نشانهها، همواره به ابزار درونی و خدادادی انسان، یعنی قلب و کارکردهای آن از جمله «تعقل، تفکر، تفقّه، تعلّم و توجه به جنبههای معنوی و عاطفی»، اشاره میکند[3] و انسان را در برابر آن مسئول میداند: «وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» (اسراء/۳۶).
وقتی گفته میشود تمام مخلوقات نشانۀ خداوند و آیت اللّه هستند، عموماً ذهنها به این سو میرود که باید از طریق این نشانهها به وجود خدا پی ببریم؛ اما در بحث جانشینی در این مقاله دیدیم رسیدن به ربّ همان رسیدن به حق و صراط مستقیم است. به عبارتی، وظیفة انسان در این جهان حرکت در صراط مستقیم است و مقصود از رسیدن به خدا هم در واقع همان حرکت در صراط مستقیم است. زندگی منطبق بر حق اوج قرب الهی است؛ زیرا خدا همان حق است؛ «أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَق» (حج/۶) و انسان هنگامی که از حق دور شده باشد، از قرب الهی دور شده است. همین نسبت با صراط مستقیم نیز برقرار است.
صراط مستقیم را هم نباید خطی فرض کرد. صراط مستقیم مانند جادههای زمینی یا خطوط و راههای هوایی نیست که دو یا سه بُعد داشته باشد. به هر میزان که حق پیچیده است، صراط هم پیچیده است. به همین ترتیب، ربّ و اللّه نیز پیچیدهتر از همۀ این مفروضات است. حق دارای ابعادی متنوع است که در هر زمان و مکان و نوع نگاه، تا اشخاص و وضعیت و حالت اجزای آن، ممکن است ظاهری متفاوت داشته باشد. ممکن است در ظاهر دو نفر در یک وضعیت قرار داشته باشند، در حالی که به دلیل شرایط متفاوتشان، دارای وظیفه و تکلیفی متفاوت از هم باشند. از سوی دیگر، وقتی میگوییم ربّ و اللّه نیز منطبق بر صراط مستقیم هستند، فراموش نمیکنیم که خداوند نیز ابعاد بینهایت دارد و اگرچه بر صراط مستقیم منطبق است، به این معنا نیست که ربّ همان صراط مستقیم است. برای مثال، - فقط در حد تشبیه با تنزل شأن - فرض کنید فردی صبحگاه باید در یک جاده به سوی مشرق حرکت کند. شما برای راهنمایی به او میگویید: به سوی خورشید برو. او شاید فکر کند با توجه به زاویهای که میبیند باید به خورشید برسد؛ ولی هرچند روی او به سوی خورشید است، روشن است که هیچگاه به خورشید نمیرسد. او با هر سرعتی و با هر ارتفاعی از زمین به سوی مشرق برود، به خورشید نمیرسد؛ زیرا خورشید برخلاف دید ما، در یک بُعد دیگر قرار دارد و نمیتوان صرفاً با حرکت در جهت «شرق» به آن رسید. همین که جهتگیری درست است کافی است و هدف ماندن در جهت درست است: «وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» (لقمان/۲۲)
با نگاهی به همنشینهای آیه/آیات در قرآن، اهمیت توجه، تفکر و تعقل نسبت نشانههای الهی بهخوبی روشن میشود؛ آیه/آیات هشت مورد با «لقوم یعقلون» همنشین شده است، چهار مورد با «لعلّکم تعقلون»، هفت بار با «لقوم یتفکرون» و هشت بار با «لقوم یعلمون» (عبدالباقی، ۱۳۸۳). به علاوه، چندین مورد نیز مفاهیم و محتوای آیات و قرآن (بدون به کار رفتن واژة آیه) با تعقل و اولوا الالباب همنشین شده است. در مجموع، در ۳۷ آیه با عبارتهای گوناگون، بر تعمّق در آیات و نشانهها تأکید شده است و مهمتر اینکه قرآن نشانهها را مخصوص و منحصراً برای عقلا و علما میداند؛ یعنی راه رسیدن به این نشانهها و کشف رمز از آنها داشتن و بهرهبردن از عقل، علم و تواناییهای درونی است. این غیر از مواردی است که به طور کلی از ضرورت کسب آگاهی و بهرهبردن از اندیشهورزی و ارزش عقل و علم و فکر سخن به میان آمده است. نتیجه اینکه هدایتگری خداوند در قرآن از طریق پرورش و رشد (جن/۱-۲) انسانها با تشویق نسبت به بهرهگیری از ابزار درونی قلب و تعقل و تفکر است که خود با بررسی آیات و نشانهها (چه درون قرآن، چه آیات آفاقی و انفسی و چه نشانهها و آیات دیگر) میسر میشود.
با بررسی آیات مربوط به هدایت در قرآن کریم روشن شد وجه غالب هدایتگری خداوند در قرآن کریم از طریق برانگیختن عقل و تفکر، بالابردن علم، رشددادن و در نهایت، بالابردن ظرفیت وجودی انسان به سطحی است که خود قدرت تشخیص و انتخاب درست را پیدا کند و با یافتن مسیر حق، خود را به آن برساند و شاهد آن آیات بسیاری است که تا حدی در این مقاله به آنها اشاره شد. هرچند وجه دیگر هدایتگری که آموزش، توضیح و تبیین برخی از اصول کلی و لازم برای انسان است و آیاتی از قرآن به آن اختصاص پیدا کرده است نیز جای خود را دارد؛ زیرا مسائلی وجود دارند که عقل آدمی یا بهکلی به آنها راه ندارد (مانند قیامت) و یا بسیار از آنها دور است. جدای از این موارد، روش مناسب برای هدایت انسان هوشمند و متفکر دستورالعمل های از پیش تعیینشده و دیکتهشده نیست، بلکه در دسترس قراردادن نشانهها و ترغیب انسان به جستوجوی آنهاست. کافی است به انسان انگیزه داده شود تا برای رسیدن به سعادت حرکت و جستوجو کند، نشانهها را بیابد و آنها را پیگیری کند و در ازای آن پاداش بگیرد. در این فرایند، او رشد میکند و به رشد بیشتر علاقهمند میشود و در نتیجه، به دنبال نشانههای بیشتر میرود.
هدایتی که از طریق توجه به نشانهها و بهکارگیری عقل به دست میآید را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: هدایت عام و هدایت خاص.
الف) هدایت عام: هدایت عام در این نگاه، هدایتی فراگیر و کلی برای تمام انسانها و با الگوها و فرمولهایی یکسان است. در این مرحله، تمام انسانها به حقایقی یکسان دست مییابند (با اختلاف در سطح و عمق دریافت این حقایق) و تکالیفی یکسان هم برایشان در نظر گرفته میشوند. کلیة علوم طبیعی و مهارتهای حاصل از آنها، مانند پزشکی، فناوری، هنر، ادبیات، علوم انسانی و ... حاصل هدایت عام الهی هستند. وجود نشانهها در عالم انسان را به این علوم رهنما شده است. اگر نشانهها در عالم نبودند یا انسان ابزار درک آنها را نداشت، نمیتوانست به این حوزهها رهنمون شود. این مطلب غیرقابل انکار است که علوم طبیعی و مواردی که در بالا نام برده شدند، همگی در رشد انسان مؤثر و بلکه ضروری هستند. برای حرکت در صراط مستقیم انسان باید توانمند باشد. هرچه انسان توانمندتر باشد، استواری او در مسیر مستقیم بیشتر است؛ البته اگر بخواهد در این مسیر حرکت کند. نمیتوان نقش سلامتی، ثروت، احساس آرامش، اجابت نیازهای اولیه مانند امنیت، غذا و مسکن، ارتباطات گسترده و ... که حاصل علم و فناوری هستند را در حرکت انسان در مسیر مستقیم نادیده انگاشت؛ هرچند این عوامل میتوانند بر ضد آن نیز عمل کنند. همۀ این عوامل ممکن است چاقوی دولبه باشند و بسته به نوع بهکارگیری آنها در مسیر خیر یا شر عمل کنند؛ از جمله میتوانند ابزارهایی مهم برای حرکت انسان در مسیر مستقیم برای رسیدن به سعادت باشند. حقایقی همچون توحید، نبوت، معاد، حقبودن خلقت آسمانها و زمین، نظام جزا و پاداش و تکالیفی همچون تدبر در قرآن، عبادت، خوشخلقی، خوشسخنی و احسان به والدین نیز همگی در این دسته قرار دارند و آیات فراوان موجود در قرآن شاهد این نوع از هدایت هستند. برخی از این عوامل، مانند اخلاق، تا حدودی بدون نیاز به وحی هم قابل وصول بودند؛ اما قرآن در بسیاری از موارد شبهات را برطرف کرده است؛ اگرچه بسیاری از اخلاقیات که در بشر نهادینه شدهاند منشأ وحیانی داشتهاند و اقوامی از بشر آنها را از طریق وحی آموختهاند و به دیگران انتقال دادهاند.
ب) هدایت خاص: هدایت خاص در این نگاه، هدایتی مختص تکتک افراد است که به واسطة نشانههای مخصوص هر شخص به آنها داده میشود. در این نوع هدایت، خداوند علاوه بر آیات قرآن کریم، از طریق تمام مخلوقات خود با انسانها سخن میگوید، برایشان نشانههای خاص میفرستد، به آنها الهام میکند و هر شخص میتواند از این طریق جزئیات راه خود را تشخیص دهد. به آیات زیر بنگرید:
«فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان» (بقره/۱۸۶)
«وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» (انفال/۲۴)
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ» (ق/۱۶)
اینها آیاتی هستند که به ارتباط مستقیم انسان با خداوند اشاره دارند. قرآن کریم به این جنس از نشانههای خاص اشاره کرده و از آنها خبر داده است. نمونهای از این هدایت خاص و شخصی در داستان حضرت ابراهیم قابل مشاهده است (نک: انعام/۷۴-۸۹). در این آیات، جریان رشد ابراهیم بیان شده است که او چگونه با نگاه به نشانههایی در آسمانها و زمین، به نقطهای میرسد که ملکوت آنها را میبیند:
«وَکَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنین» (انعام/۷۵)
به نظر میرسد این هدایت و یقین حاصل همان علمی است که در سورة مریم به آن اشاره شده و حاصل تأمل در آن نشانههایی است که قرآن برای حضرت ابراهیم قرار داده است:
«یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنی أَهْدِکَ صِراطًا سَوِیًّا» (مریم/۴۳)
نمونة دیگر ماجرای ذبح اسماعیل است که حضرت ابراهیم آن را در خواب دید: «یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ» (صافات/۱۰۲) و این یک نشانة کاملاً شخصی و مخصوص او بود.
هدایت انسانها نوعاً از مسیر رساندن دستورالعملهای دیکتهشده و با جزئیات به آنها نبوده و در رابطه با پیامبر اسلام نیز اینطور نبوده است؛ اینطور نبود که خداوند برای هر موردی که پیش میآمد دستوری مستقیم و مشخص برای آن موضوع به ایشان بدهد. حتی در موضوعهایی مانند نحوۀ جنگیدن و اینکه در بیرون مدینه بجنگند یا در شهر بمانند، او را به شورا دعوت میکند که نشانهای است برای حرکت به سوی عقل جمعی. یا مشهور است که پیامبر در جنگ خندق به توصیة سلمان فارسی از فناوری خندق استفاده میکنند و در هیچجا نداریم که کندن خندق را خدا به ایشان وحی کرده باشد. در بسیاری از موارد، خداوند دستورالعمل مستقیم ارائه نمیکند؛ اما نشانههایی به پیامبر ارائه میکند تا ایشان بتواند بهترین راه را پیدا کند و به دیگران نشان بدهد. در داستانهای قرآن بیش از اینکه تکیه بر استفاده از دستورالعملهای دیکتهشده باشد، تأکید بر رشد و استفاده از عقل است. حتی در بسیاری از موارد دشوار، بهجای وحیکردن دستور، انشاء و اجرای حکم را به شخص ایشان واگذار میکند.
داستان حضرت ابراهیم در پیامبران دیگری مانند حضرت یوسف و موسی هم به نوعی دیگر تکرار می شود. در چند جای ماجرای همنشینی حضرت موسی و عبدا من عباداللّه سخن از نشانههایی خاص است که برای حضرت موسی یا همنشینش وجود دارد (کهف/۶۰-۸۲). میدانیم حضرت موسی برای رشد بیشتر به حضور آن بندۀ صالح خدا رسیده بود. آیا خداوند با توجه به ارتباط مستقیم با حضرت موسی نمیتوانست این مراحل را در قالب دستورالعملهایی به ایشان ابلاغ کند؛ اما او را برای رشد در مسیری قرار داد که حتی نتوانست ادامه دهد. در نهایت، داستان پرماجرای حضرت یوسف در قرآن است که مملو از نشانههای شخصی برای افراد است. مانند خوابها و رؤیاهای حضرت یوسف و علم تأویل رؤیایش، خواب دو زندانی، خواب ملک مصر و پیراهن حضرت یوسف که نشانهایی برای حضرت یعقوب بود و ... (نک: سورۀ یوسف). در هیچ کدام از این موارد نمیبینیم که خداوند به آنها دستورالعمل یا پیامی روشن بدهد. خدا به یعقوب اطلاع نمیدهد که یوسف زنده است؛ اما یعقوب به کمک خدا نشانههایی مبنی بر زندهبودن یوسف مییابد. خدا میتوانست با یک پیام ساده به یعقوب مکان یوسف را اطلاع دهد یا به یوسف اطلاع دهد که پدرش از غم او نابینا شده است؛ اما صرفاً با نشانههایی آنها را در مسیر رشد قرار داد.
بر اساس تحلیلهای معناشناسی ساختگرا، الگوی هدایتگری خداوند یک مدل ایستا و دیکتهشده نیست، بلکه ساختاری پویا و فعالکننده دارد که هدف آن تربیت انسان هوشمند است. در این الگو، هدایت نه از طریق القای مستقیم، بلکه از راه ایجاد شرایط ادراکی و شناختی مناسب برای کنشگری فاعل انسانی تحقق مییابد. این الگو بر سه مؤلفۀ اساسی و ساختاری تکیه دارد که همواره در تعامل با یکدیگر هستند: آیات، عقل و رشد.
الف) آیات؛ نشانهها به مثابۀ محرک اولیه
«آیات» (نشانهها) مؤلفۀ بنیادین و بیرونی این الگو هستند و در سه حوزۀ اصلی جای میگیرند:
آیات، خود «هدایت» نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که خداوند برای فعالسازی قوّۀ ادراک انسان تعبیه کرده است. ماهیت «آیه» (به معنای نشانه) مستلزم تفکر، تأمل و تأویل است؛ اگر تفکر صورت نگیرد، آیه صرفاً یک پدیدۀ طبیعی باقی میماند و به هدایت تبدیل نمیشود.
ب) عقل؛ ابزار فعالسازی و پردازش
«عقل» در این الگو نقش محوری و میانی را ایفا میکند. هدایت الهی در قرآن کریم همواره مشروط به بهکارگیری قوّۀ عقل و تفکر است. عقل، ابزاری است که نشانهها (آیات) را دریافت و آنها را به مسیر و راه رشد تبدیل میکند.
تأکید قرآن بر افعال و اقوالی مانند «تَفَکَّرُونَ»، «تَعْقِلُونَ»، «تَدَبَّرُونَ» دالّ بر آن است که الگوی هدایت، سیستمی شناختمحور و فعالکننده است. نفی هدایتپذیری کسانی که عقل خود را به کار نمیگیرند، مؤیّد همین ساختار فعال است که از انسان میخواهد بینش و تشخیص خود را در پرتو عقل به فعلیت رساند.
پ) رشد؛ نتیجه عملیاتی الگو
«رشد» غایت و نتیجۀ مطلوب تحقق این الگو است. رشد فراتر از کسب دانش نظری است؛ به معنای تکامل وجودی، اخلاقی و شناختی فرد است که در سایۀ حرکت در «صراط مستقیم» حاصل میشود. هنگامی که عقل آیات را پردازش و ایمان را فعال میکند، حرکت به سوی کمال مطلوب و تعالی نفس آغاز میشود؛ مفهومی که در ساختار معنایی قرآن با واژۀ «رشد» نشان داده میشود.
نمونههای قرآنی این الگو شامل داستانهایی مانند هدایت حضرت ابراهیم از طریق تأمل در ستارگان و خورشید (آیات آفاقی) و مسیر همراهی حضرت موسی با خضر هستند که بیانگر حکمتهای پنهان و رشد درونی هستند. این نمونهها نشان میدهند هدایتگری الهی و مسیر رشد بر درک هوشمندانه و شخصی انسان استوار است، نه بر پیروی کورکورانه از مجموعهای از دستورهای ثابت.
تحلیل الگوی هدایتگری خداوند در قرآن کریم بر مبنای معناشناسی ساختگرا نشان میدهد این الگو سازوکاری پویا و فعالکننده با ساختار معنایی منسجم و تعاملی است. نتایج پژوهش حاضر مستقیماً به سه محور اصلی طرح مسأله پاسخ میدهد:
هدایت در هستۀ معنایی خود عبارت است از: «بیان راه رشد و کمال» و فراهمآوردن بسترهای مطمئن برای دستیابی به این کمال. این مفهوم در تقابل با گمراهی (ضلالت) تعریف میشود و در سطح عالی خود، به سوی استواری و قیام (قَوَم) حرکت میکند.
ضرورت اتخاذ الگوی معناشناسی ساختگرا از این نظر است که هدایت در قرآن فرایندی منفعل و دیکتهشده نیست. الگوی ساختگرا تبیین میکند هدایت الهی مبتنی بر فعالسازی توانمندیهای درونی انسان (عقل) برای درک نشانههاست، نه صرفاً القای اطلاعات. در این مدل، شناخت فعال محور هدایت تلقی میشود.
تحقق الگو به شکل عملیاتی از طریق پیوند سهگانۀ آیات، عقل و رشد امکانپذیر است. خداوند با ارائۀ نشانهها (آیات آفاقی و انفسی)، ابزار ادراکی انسان (عقل) را برمیانگیزد تا این کنش فعال به رشد هوشمندانه و حرکت مستمر در صراط مستقیم بینجامد. به این ترتیب، الگوی هدایت الهی یک سازوکار تعاملی میان فرستنده (خداوند)، ابزار ادراکی (آیات و عقل) و گیرنده (انسان هوشمند) است که غایت آن تکامل وجودی و قرب الهی است.
[1] system
[2] structual semantics
[3] برای قلب انسان در قرآن کریم نقشی اساسی در نظر گرفته شده که از جملة آن تعقل است: «لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها» (حج/۴۶). برای مطالعة بیشتر نک: (نوریافشان و فتوتاحمدی، ۱۳۹۸، صص۸۴-۱۰۴).
The Holy Qur'an
Abd al-Baqi, M. F. (2004). Al-Mu‘jam al-Mufahras (3rd ed.). Qom: Navid-e Islam. [In Arabic].
Al-Mufid, M. b. M. (1993). Al-Ikhtiṣāṣ (A.-A. Ghafari, Ed.). Beirut: Dar al-Mufid wa-al-Ṭibā‘a. [In Arabic].
Ashriyeh, R. (2013). Comprehensive study of the reality of guidance and its types in the Holy Qur’an. Qom: Center for Islamic Information and Documentation of Ayatollah Ha’eri (Madrese-ye Feyziyeh Qom). [In Persian].
A‘rafi, A., Talkhabi, M., & Kazemi, S. E. (2021). A jurisprudential study of the principle of guidance and its function in educational fiqh. Journal of Educational Fiqh Studies, 16, 273–297. https://mft.journals.miu.ac.ir/article_6732.html?lang=fa [In Persian].
Abu Hayyan al-Andalusi, M. b. Y. (1999). Al-Baḥr al-Muḥīṭ fī al-Tafsīr (S. M. Jamil, Ed.). Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic].
Akhtari, A.-A. (2005). The scope of guidance in the Holy Qur’an. Golestan-e Qur’an, 211, 5–8. https://www.noormags.ir/view/en/articlepage/1113955 [In Persian].
Akouchakian, A. (2014). Lifestyle reduction (Interpretation of Surah Al-Masad). Tehran: Foundation for Religious Thought and Development Studies. [In Persian].
Al-‘Amili (Shahid Thani), Z. b. ‘A. (1982). Rawḍ al-Jinān. Qom: Daftar-e Tablighat. [In Arabic].
Al-Azhari, M. b. A. (2000). Tahdhīb al-Lughah. Beirut: Dar Ihya’ al-Turath al-‘Arabi. [In Arabic].
Al-Farahidi, K. b. A. (1989). Kitāb al-‘Ayn. Qom: Hijrat. [In Arabic].
Al-Firuzabadi, M. b. Y. (1995). Al-Qāmūs al-Muḥīṭ. Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic].
Al-Jawhari, I. b. H. (1956). Al-Sihah: Taj al-Lughah wa-Sihah al-‘Arabiyyah. Beirut: Dar al-‘Ilm lil-Malayin. [In Arabic].
Al-Kulayni, M. b. Y. b. I. (1987). Al-Kāfī (A.-A. Ghafari & M. Akhundi, Eds.; 4th ed.). Tehran: Dar al-Kutub al-Islāmiyya. [In Arabic].
Al-Majlisi, M. B. (1983). Biḥār al-Anwār al-Jāmi‘ah li-Durar Akhbār al-A’immah al-Aṭhār (2nd ed.). Beirut: Dar Ihya’ al-Turath al-‘Arabi. [In Arabic].
Al-Raghib al-Isfahani, H. b. M. (1991). Mufradāt alfāẓ al-Qur’ān. Beirut: Dar al-Qalam. [In Arabic].
Al-Saffar, A. J. M. b. H. (2007). Baṣā’ir al-Darajāt (M. H. Mo‘allem, Ed.). Beirut: Dar Jawad al-A’immah. [In Arabic].
Al-Sahib, I. b. ‘Abbad. (1993). Al-Muḥīṭ fī al-Lughah. Beirut: ‘Ālam al-Kutub. [In Arabic].
Al-Ṭabarsī, ‘A. b. H. b. F. (1997). Mishkāt al-Anwār. Qom: Dar al-Ḥadīth. [In Arabic].
Al-Ṭabarsī, F. b. H. (1993). Majma‘ al-Bayān fī Tafsīr al-Qur’ān (M. J. Balaghi, Ed.; 3rd ed.). Tehran: Nāṣir Khusraw. [In Arabic].
Al-Ṭabarsī, F. b. H. (1998). Jawāmi‘ al-Jāmi‘ (Vol. 6, A. Ṣāḥibī, Trans.; 2nd ed.). Mashhad: Islamic Research Foundation of Astan Quds Razavi. [In Persian].
Al-Ṭurayḥī, F. al-D. b. M. (1996). Majma‘ al-Baḥrayn (3rd ed.). Tehran: Murtazavi. [In Arabic].
Al-Zamakhshari, M. (1987). Al-Kashshāf ‘an ḥaqā’iq ghawāmiḍ al-tanzīl (3rd ed.). Beirut: Dar al-Kitab al-‘Arabi. [In Arabic].
Fayyaz, M. H. (2019). An educational exegesis of Qur’anic verses on guidance, purification, and growth. Journal of Educational Fiqh Discourse, 18, 29–50. https://journals.miu.ac.ir/article_4990.html [In Persian].
Gandomkar, R. (2017). Introduction to structuralist semantics. Tehran: Nashr-e Elmi. [In Persian].
Ibn Duraid, M. b. H. (1988). Jamhurat al-Lughah. Beirut: Dar al-‘Ilm lil-Malayin. [In Arabic].
Ibn Faris, A. b. F. (1984). Mu‘jam Maqāyīs al-Lughah. Qom: Maktab al-I‘lām al-Islāmī. [In Arabic].
Ibn Manzur, M. b. M. (1994). Lisān al-‘Arab (3rd ed.). Beirut: Dar Sad. [In Arabic].
Izutsu, T. (1982). God and Man in the Qur’an (A. Aram, Trans.). Tehran: Sherkat-e Sahami Enteshar. [In Persian].
Javadi Amoli, A. (1993). Guidance in the Qur’an (3rd ed.). Tehran: Markaz Nashr-e Farhangi-ye Raja-ye Hedayat. [In Persian].
Javadi Amoli, A. (2010). Thematic exegesis of the Holy Qur’an: Guidance in the Qur’an. Qom: Markaz Nashr-e Isra. [In Persian].
Javadi Amoli, A. (2018). Tafsir Tasnim (Vols. 8, 16, 25; 4th ed.). Qom: Markaz Nashr-e Isra. [In Persian].
Javadi Amoli, A. (2023). Tafsir Tasnim (Vol. 71; 1st ed.). Qom: Markaz Nashr-e Isra. [In Persian].
Khamenei Hosseini, S. A. (1991). Lessons from the Qur’an (Session 6). Retrieved from https://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/73518/58 [In Persian].
Khomeini, R. (2007). Sharḥ Du‘ā’ al-Saḥar. Tehran: Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini’s Works. [In Persian].
Khomeini, R. (2010). Ṣaḥīfat-e Imam. Tehran: Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini’s Works. [In Persian].
Makarem Shirazi, N., et al. (1989). Tafsīr-e Nemūneh. Tehran: Dar al-Kutub al-Islāmiyya. [In Persian].
Mesbah, A., Zaaran, M. J., Bi-Ria, N., Aqa-Tehrani, M., Rahnamayi, S. A., ..., & Sajedi, A. (1995). Developmental psychology. Tehran: SAMT. [In Persian].
Meshkini, A. (1984). Innate guidance and legislative guidance. Pasdar-e Islam, 39, 10–12. https://pasdareeslam.com/3906/ [In Persian].
Modarresi, M. T. (1998). Tafsīr al-Hidāyah. Mashhad: Astan Quds Razavi. [In Persian].
Mohammadi Rey-Shahri, M. (2011). Encyclopedia of the Qur’an and Hadith. Qom: Institute of Dar al-Hadith. [In Persian].
Mohammadi Rey-Shahri, M. (2012a). Encyclopedia of Islamic Beliefs (M. Mehrizi, Trans.). Qom: Institute of Dar al-Hadith. [In Persian].
Mohammadi Rey-Shahri, M. (2012b). Typology of divine guidance in the Qur’an and Hadith. Journal of Hadith Sciences, 64, 3–22. https://hadith.riqh.ac.ir/article_2742.html [In Persian].
Mostafavi, H. (2009). Al-Taḥqīq fī Kalimāt al-Qur’ān al-Karīm (3rd ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic].
Nouri-Afshan, M., & Fotovat-Ahmadi, H. (2019). With the Qur’an until Resurrection. Qom: Dar al-‘Ilm. [In Persian].
Nouri-Afshan, M., & Fotovat-Ahmadi, H. (2022). A reflection on the monotheistic lifestyle based on the semantics of the word “Āyah” in the Holy Qur’an. Qur’anic and Islamic Culture Studies, 3, 165–197. https://doi.org/10.22034/isqs.2022.41690.1990 [In Persian].
Palmer, F. (1995). A new look at semantics (K. Safavi, Trans.). Tehran: Nashr-e Markaz. [In Persian].
Qara’ati, M. (2004). Tafsīr-e Nūr. Tehran: Markaz-e Farhangi Dars-hā-ye Az Qur’an. [In Persian].
Qureshi, A.-A. (1982). Qāmūs al-Qur’ān (8th ed.). Tehran: Dar al-Kutub al-Islāmiyya. [In Persian].
Safa’i Haeri, A. (2001). Method of deriving from the Qur’an with annexes: Growth and Path (2nd ed.). Qom: Hijrat. [In Persian].
Safavi, S. S. (2017). Guidance in the Qur’an – Contemporary Qur’anic Encyclopedia. London: Iranian Studies Academy. Retrieved from https://iranianstudies.org/fa/1396/06/29 [In Persian].
Simiyari, Sh., Ghaemi-Amiri, A., & Armand, M. (2018). Semantic analysis of guidance with emphasis on its methods in the Holy Qur’an. Qur’anic Studies Journal, 34, 125–152. https://sanad.iau.ir/Journal/qsf/Article/853713 [In Persian].
Tabataba’i, S. M. H. (1996). Al-Mīzān fī Tafsīr al-Qur’ān (5th Ed.). Qom: Jāmi‘at al-Mudarrisīn Ḥawzat ‘Ilmiyya Qom. [In Arabic].