Document Type : Research Article
Authors
1 Assosiate Professor, Department of Arabic language and literature, Persian Gulf University, Bushehr, Iran
2 Professor, Department of Arabic- Farabi college, University of Tehran, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
«درنگ» به عنوان یکی از مؤلفههای زبرزنجیری و جزئی از مسافت زمانی گفتار، نقشی بهسزا در تمایز معنایی واژگان و جملات به ویژه در انواع مختلف «ما» دارد. آنچه بر اهمیت «درنگ» در مقولۀ گفتار میافزاید، درک صحیح با ادای درست «درنگ» در نظام آوایی کلام است. درنگهای واژهای و میانواژهای در سطح هجایی و واژگانی عبارتها از جملۀ تقسیماتی است که علاوه بر ایجاز و توسعۀ معنایی، نقشی مهم در تمایز ساختاری و وجوه مختلف اعرابی ایفا میکند. شواهدی متعدد از آیات قرآن کریم وجود دارد که با موقعیتیابی صحیح «درنگ»، تمایز معنایی انواع مختلف «ما»ی موصوله، نافیه، استفهامیه، زائده، نکره تامه، و تمایز معنایی جملات منفی، وصفی، استفهامی، اضافی و امثال آن را در برطرفکردن ابهام جمله نشان میدهد. بر همین اساس، این پژوهش با شیوۀ توصیفی-تحلیلی و تطبیقی در حوزههای مختلف ترکیبی «ما» و با هدف ژرفنگری بیشتر در سبک صوتی عبارتهای قرآنی با تکیه بر «درنگ» بنا نهاده شده است.
Keywords [Persian]
- طرح مسأله
یکی از متغیرهای تأثیرگذار در زبانشناسی که ارتباطی تنگاتنگ با تکیه و آهنگ دارد و از مؤلفههای زبرزنجیری به حساب میآید، موضوع «درنگ» است. درنگ که اصطلاحاً در زبان عربی «مَفْصل» نامگذاری شده، یک متغیر زمانی-آوایی نظمدهنده است که در بین واحدهای صوتی یک زبان رخ میدهد و ممکن است بین اجزای یک واژه، یا بین دو واژه یا بین عناصر یک جفت عبارت و جمله باشد. درنگ علاوه بر نظم آوایی در گفتار، معناساز است و تمایز معنایی ایجاد میکند.
«درنگ» از قدیم در علم قرائت مورد توجه قرار گرفته است و نحویان نیز در گزارههایی از آن بهره بردهاند. در بلاغت و خطابه نیز از آن سود جستهاند، همچنانکه در علم روانشناسی در درمان ناروان گفتاری به آن توجه کردهاند.
در زبان معیار قرآن کریم، درنگ از اهمیتی ویژه برخوردار است و بستری گسترده در حوزۀ ساختاری و دلالتهای معنایی دارد. از گذشته تا کنون، پژوهشهای فراوانی در این حوزه تحت عناوینی مختلف همچون وقف و قطع و سکت انجام شدهاند؛ ولی «درنگ» هنوز ناگفتههای زیادی دارد، تا آنجا که حتی در مطالعات طیفشناسی آزمایشگاهی بسیار کمرنگ بوده است.
برای درنگ، تقسیماتی مختلف وجود دارند که یکی از آنها به اعتبار سطوح مختلف گفتار، درنگ «میانواژهای»، «پایانواژهای» و «پایانجملهای» است. هر یک از اینها تعاریف و شواهدی متفاوت دارد، اما این پژوهش با توجه به ظرفیت محدود مقاله، به سطح هجایی (میانواژهای) و سطح واژگانی (واژهای) در جمله اختصاص یافته است که با محوریت شواهد قرآنی، تحلیل و تطبیق داده شده است. اما نوع دیگر، یعنی درنگ پایانجملهای که در سطح پیوند صوتی بین دو یا چند جمله قرار میگیرد، در پژوهشی دیگر بررسی میشود.
درنگی که در این پژوهش مدنظر است شامل اصطلاحاتی مانند وقف، قطع و سکت است که در علم قرائت به کار میروند؛ ضمن اینکه درنگ در این پژوهش بدون تأثیر از شکل نوشتاری الفاظ (رسمالخط قرآن)، بلکه بر اساس سلسلهگفتارهای شفاهی ارزیابی میشود. چارچوب این مقاله در دو بخش اصلی نظری و تطبیقی، بعد از پرسشها و پیشینه، تنظیم شده است؛ ضمن اینکه در بخش تطبیقی، تحلیل مدنظر با رویکرد اقرای قاریان و اعراب نحویان و تفسیر مفسران بررسی شده است.
2- پرسشهای پژوهش و فرضیهها
این پژوهش در راستای پاسخ به دو پرسش اساسی زیر انجام شده است:
فرض بر این است که درنگ در سطح هجایی متفاوت از درنگ در سطح کلامی، یعنی جمله است؛ هرچند هر یک نسبت به دیگری در نوع ترکیب ساختاری «ما» تأثیرگذار است. درنگ با این رویکرد باعث توسعۀ معنایی و برطرفکردن ابهام از گفتار میشود.
3- پیشینۀ پژوهش
در زمینۀ «درنگ»، آنچه مربوط به موضوع اصلی این پژوهش، یعنی وجوه تمایزدهندۀ «درنگ» است، پژوهشی مستقل که شایستۀ ارجاع باشد، وجود ندارد؛ از این رو، در ادامه فقط به برخی از منابعی بسنده میشود که دستکم در عنوان «درنگ» وجه مشترک و مرتبط با این پژوهش داشته باشند.
منابع عربی
منابع بالا ارتباطی با موضوع بحث این پژوهش ندارند.
منابع فارسی
درنگ با وقف و سکت در علوم قرائت بیارتباط نیست، اما وقف و ابتدا فقط با استناد راویان و مشایخ قرائت ارزیابی شده است. آنها بیشتر انواع وقف بر پایان آیات را بررسی کردهاند و از نظر معناشناسی، کمتر متعرض این موضوع شدهاند. برخی از این کتابها عبارتاند از: ایضاح الوقف و الابتدا از ابن انباری، القطع والائتناف از نحّاس، المکتفی فی الوقف والابتدا از ابوعمرو الدانی، منار الهدی از اشمونی و منابع جدیدتر مانند الوقف و الابتدا و صلتهما بالمعنی فی القرآن الکریم از عبدالکریم ابراهیم عوض صالح. در واقع، یکی از اهداف اصلی این پژوهش واکاوی آوایی از نظر درنگهای کوتاه و بازخوانی برخی از مثالهای قرآنی با ساختار ترکیبی «ما» است که با شناخت دقیقتر آن، رابطۀ مستقیم و حیاتی میان کژتابی و اجرای نادرست درنگها دیده خواهد شد و بر اساس این نوع از کژتابی آوایی، احتمال کجفهمی نیز تقویت خواهد شد؛ همانگونه که در گستره و جانمایی بیشتر درنگ، امکان توسعۀ معنایی آیات وجود خواهد داشت.
4- بخش نظری درنگها
«درنگ» به عنوان یک مؤلفۀ آوایی، نقشی مهم در زنجیرۀ گفتار دارد؛ هرچند از مؤلفههایی دیگر همچون تکیه و آهنگ جداناپذیر است. بحثهایی نسبتاً مبسوط در این زمینه شده است، اما در ارتباط با زبان معیار، قرآن کریم از کمترینها برخوردار است. آنچه در ادامه میآید، نگاهی گذرا و مرتبط با بحث در تعریف اصطلاحی درنگ و تقسیمات و اهمیت آن است.
1-4- تعریف درنگ و اهمیت آن در معناشناسی
درنگ اصطلاحاً به زبان عربی «المَفصِل»/(juncture) و همچنین «انتقال»/(transition) گفته میشود که عبارت است از: درنگ کوتاه یا وقفۀ بسیار کم در زنجیرۀ گفتار که مرز میان واژهها یا هجاها را مشخص میکند و نشانۀ پایان یک واحد زبانی و آغاز واحد بعدی است (بای، 1998م، ص95)؛ همچنانکه برخی درنگ را تحت عنوان «فاصل و واصل» یاد میکنند، یعنی پیوند کلام لاحق به پیش از خود (سابق)، و به عبارتی دیگر، یعنی نظام فصل و وصل همزمان از نظر آوایی (رک: بشر، 2000م، ص565). درنگ در زبان عربی از یک نظر به معنای جداشدن (مفصل) و از نظر دیگر، به معنای انتقالیافتن (انتقال) است؛ چیزی که در علم قرائت قدیم به «وقف و ابتدا» شهرت داشته است. اما درنگ از نظر انتقال به «دو نوع «حادّ» و «ضیق»، یعنی درنگ باز (هجای منتهی به ساکن) و درنگ بسته (هجای منتهی به صامت) تقسیم میشود که در عربی «المفصل المفتوح/open juncture» و «المفصل المغلق/close juncture» ترجمه شده است» (رک: بای، 1998م، ص95).
درنگ از اهمیتی ویژه در گفتار و ارتباطات زبانی برخوردار است. «پژوهشها نشان میدهند درنگها با انواع مختلف آن، حدود 60 درصد از زمان گفتارها را در بر میگیرند و هرچه موضوع سختتر و پیچیدهتر شود، زمان درنگها بیشتر و طولانیتر میشود و عموماً قبل از نکات مهم قرار دارند» (براون و یول، 1997م، ص193).
یکی از پایههای مهم زبانی هجاهای تشکیلدهندۀ واژگانی است. «در تقسیمات هجایی، ارتباطی تنگاتنگ با درنگ (مفصل) وجود دارد؛ به گونهای که در هجاهای درونواژهای غالباً وقفهای نامحسوس و پنهان بین آنها احساس میشود که این وقفه گاهی مشابه درنگ باز (المفصل المفتوح) است» (بای، 1998م، ص96). هنگامی که هجاها با دور کُند و شمردهشمرده برای خواندن آموزش داده شوند، در این حالت است که درنگهای پنهان کاملاً آشکار میشوند.
نکتۀ دیگر اینکه درنگ، در اصل، وقفه یا «مسافتهای زمانی بین الفاظ برای افزونی فهم و درک است» (کزولی، 2011-2012م، ص58). این به خاطر این است که هر واحد یا واحدهای زنجیری گفتار خط سیر زمانی مشخصی دارند و همانطور که برای تولید هر واحد صوتی، نسبتی از زمان صرف میشود، نسبتی از زمان هم نیاز است تا درنگ شکل بگیرد؛ از این رو، مؤلفۀ دیرش (طول) و درنگ (مفصل) هر دو بر نظم و مفهومسازی گفتار تأثیری بهسزا دارند.
دو کارکرد اصلی درنگ، یکی ادای درست آوایی و دیگری فهم درست معنایی است. درنگ ساختاری از نظر نحوی و صرفی در مرزبندی دستوری شکل میگیرد و درنگ معنایی در درک درست معانی اهمیتی ویژه دارد که از آن به عنوان «ارزش واجی یا فونیمی یاد میشود (کزولی، 2011-2012م، ص74). از جملۀ دلایل برای ارزش واجی درنگ این بیت شعر از حریری است:
والْمَکْرُ مَهْمَا اسْتَطَعْتَ لاَ تَأْتِهِ لِتَقْتَنِی السُّؤدُدَ والمَکْرُمَة
(حبنکة المیدانی الدمشقی، 1996م، ج2، ص490)
در این بیت، درنگ کوتاه بعد از راء در کلمۀ المکرُ تمایزدهندگی ساختاری و معنایی دارد. اگر موقعیت درنگ از بین دو واژۀ المکرُ و مَهما به بعد از میم و هاء المَکْرُمَه انتقال یابد، واژهای جدید با ساختاری متفاوت ایجاد میشود که از نظر معنایی، بین دو رکن جناس اول و آخر بیت (المَکْرُمَة) ایجاى شبهه خواهد کرد (کزولی، 2011-2012م، ص42)؛ ضمن اینکه درنگ میانواژهای مَهْما باعث جداسازی و استقلال «ما» به معنای مای مصدریه، یعنی «تا میتوانی»، خواهد شد و ترکیب ساختاری اینگونه میشود: «ما استطعت لا تَاتِهِ».
بنابراین، یکی از مهمترین ویژگیهای درنگ تغییر و دگرگونی در معناست و عدم موقعیتیابی صحیح آن باعث فساد و اختلال در معنا میشود. این درنگ از قدیم در علم قرائت مورد توجه بوده است. «اشمونی از درنگ معنایی به «وقف البیان» تعبیر کرده و گفته است مقصود از آن تمایز معنایی است که بدون درنگ حاصل نمیشود. مانند درنگ بر «تُوَقِّرُوه» قبل از «تُسَبِّحُوه»، زیرا ضمیر در «تُوَقِّرُوه» به پیامبر (ص) برمیگردد و ضمیر در «تُسَبِّحُوه» به خداوند جل وعلا. ابن جزری در بیان همین شاهد مثال، از درنگ معنایی، تعبیر به «وقف حسن» کرده است» (الحجازی، 2008م، ص105). تعابیری دیگر از جمله وقف لازم یا واجب، یا وقف تام یا کافی نیز بر آن اطلاق میشدهاند (رک: حبلص، 1414ق، ص45)؛ همچنانکه از عدم امکان درنگ که موجب اختلال در ادا و فساد در معنی میشود، تعبیر به «وقف قبیح یا اقبح» شده است. در واقع، درنگ معنایی اصطلاحی واحد نزد علمای قرائت نداشته است و اختلافنظرها دربارۀ اصطلاحات و انواع مختلف آن نشان میدهد اصطلاحات وقف و ابتدا از طریق شنیداری از پیامبر گرفته نشدهاند، بلکه اجتهادی بودهاند (الحجازی، 2008م، ص106). نکتۀ مهم آن است که درنگ میتواند ابهام را برطرف و تمایز معنایی ایجاد کند و اساس این پژوهش بر همین اصطلاح، یعنی «درنگ معنایی»، بنا نهاده شده است.
نکتۀ دیگر اینکه در آواشناسی جدید، درنگ، کاربرد و معنایی فراتر از وقف یا سکت در علم قرائت دارد و با سنجشهایی دقیقتر غیر از مقیاس حرکت[1]، بلکه بر پایۀ ثانیه و «کسری از ثانیه» (انیس، 1975م، ص145) تا «صدم یا یکهزارم ثانیه اندازهگیری میشود» (فاروق عبد العزیز، 2017م، ص208). تنها تشابه واحد اندازهگیری زمان بین علم قرائت قدیم و آواشناسی جدید این است که برخی «مقدار زمانی دو حرکت را برابر یک ثانیه میدانند»[2] (شیخ عثمان، 1408ق، ص106).
درنگ به اعتبار مقیاس زمانی و مدت زمان صرفشده در وقفۀ گفتاری به دو نوع درنگ کوتاه و بلند تقسیم میشود و از این نظر، اهمیتی ویژه در مرزهای دستوری یا تمایزهای معنایی جملات دارد. درنگهای میانواژهای همیشه کوتاه هستند، ولی درنگهای واژهای به ویژه جملهای احتمال دارد کوتاه، یعنی بدون تنفس و قطع صوت باشند، یا اینکه درنگی بلند، یعنی همراه با قطع صوت و تنفسی آزاد تحقق یابد. در درنگهای کوتاه وابستگی جملات به یکدیگر حفظ میشود، اما در درنگهای بلند (کامل) این وابستگی به حداقل میرسد یا قطع میشود.
2-4- مقصود از درنگهای واژهای/میانواژهای در حوزۀ ترکیبی انواع «ما»
درنگها معمولاً ابهام را برطرف میکنند و به اعتبار اینکه درنگ در چه سطحی از هجا، واژه یا جمله قرار گیرد، به میانواژهای (هجایی)، واژهای، یا درنگ جملهای تقسیم میشود.
1-2-4- درنگ واژهای
به توقف در ابتدا یا پایان واژه اطلاق میشود و در اصطلاح، درنگ «واژهای» یا «پایانواژهای» گفته میشود. این نوع درنگ، از آنجا که در سطح جمله واقع میشود و در معنای جمله اثرگذار است و ابهام را از آن برطرف میکند، درنگ میانجملهای هم گفته میشود. این درنگ ممکن است با درنگ درونواژهای تداخل داشته باشد و آن زمانی است که یک واژۀ دو یا چند هجایی با دو امکان درنگ درونی و پایانی، دو معنای متفاوت را القا کند. دربارۀ درنگ واژهای (میانجملهای)، قواعدی عام مانند عدم امکان درنگ بین مبتدا و خبر، موصوف و صفت، موصول و صله، فعل و مفعول و امثال آن وجود دارند. نحویان و علمای تجوید برای پیشگیری از بروز ابهام در برخی از شیوههای گفتاری، بر فقدان درنگ تأکید کردهاند. البته در آواشناسی درنگ، موضوع کمی متفاوت است؛ به گونهای که گاهی امکان و لزوم درنگ تمایز معنایی ایجاد میکند و گریزناپذیر است.
2-2-4- درنگ میانواژهای
درنگ میانواژهای هنگامی رخ میدهد که در سطح هجا واقع شود و ارزش واجی داشته باشد؛ به گونهای که دو معنای متفاوت از یک واژه القا کند. این درنگ از نوع کوتاه است و شامل سکوت صوتی بدون قطع نفس میشود. درنگ میتواند تمایزدهندۀ معنایی، تمایزدهندۀ دستوری یا هر دو باشد، یا اینکه در فصاحت ادا اختلال ایجاد کند، مانند درنگی که تمایزدهندۀ بین «إمّا»ی شرطیه (=إن+ما) و «إمّا»ی تفصیلیه است.
موقعیتیابی درنگ در واژۀ تکهجایی «ما» نیازمند سنجش با هجاها یا واژههای پیرامونی است. درنگهای کوتاه میانواژهای در ترکیب با عناصر اطراف معنای «ما» را دگرگون میکنند. اما در درنگ واژهای، «ما» به صورت یک واژۀ مستقل تحلیل میشود. از آنجا که درنگهای واژهای و میانواژهای معمولاً تداخل دارند و همزمان از دو دیدگاه قابل بررسی هستند، در ادامه، ترکیبهایی از «ما» را بررسی میکنیم که در آنها، این دوگانگی درنگ (واژهای یا میانواژهای) به القای معانی متفاوتی منجر میشود.
5- بخش تطبیقی درنگها
شواهدی فراوان از درنگهای واژهای یا میانواژهای در تطبیق آیات قرآن کریم وجود دارد. صرفنظر از درنگهای دستوری (ساختاری) که خود حوزهای بسیار گسترده دارد، به نمونههایی از درنگهای معنایی در زیر اشاره میشود.
1-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای: («مالِی»/«ما+ لِیَهْ»)
واژۀ «مَالِیَهْ» در آیآ «ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ» (الحاقة/28) از دو نوع درنگ پنهان و آشکار برخوردار است. هاء سکت که از آن به درنگ آشکار تعبیر میکنیم، شاهد مثال ما نیست، بلکه بدون در نظر گرفتن هاء سکت، واژۀ «مَالِیَ» مدنظر است که با توجه به امکان یا عدم امکان، درنگ بین «مَالِیَ» و «ما+ لِیَ» دو مدل از سبک گفتاری و دو معنای متفاوت را القا میکند. البته با توجه به نوع «ما» در « ما أَغْنَى»، این آیه چهار نوع قرائت آوایی دارد، یعنی «ما» در «ما أَغْنى» ممکن است «نافیه یا استفهامیه بر وجه انکار باشد»، (زمخشری، 1407ق، ج4، ص604)؛ در مقابل، «ما» به عنوان فاعل در «مالِیَهْ» موصول یا حرف مبنا از «مال» خواهد بود (رک: آلوسی، 1415ق، ج15، ص55). در مجموع، احتمالات زیر متصور هستند:
ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ = «ما» نافیه + «ما+ لِیَ» موصول و صله
ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ = «ما» استفهامیه انکاریه + «ما+ لِیَ» موصول و صله
ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ = «ما» نافیه + «مال+ی»
ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ = «ما» استفهامیه انکاریه + «مال+ی»
همانطور که ملاحظه میشود، چهار نوع قرائت با آهنگ متفاوت شامل نوع تکیه و درنگ متصور هستند؛ زیرا قاعده بر این است که «تکیه در «ما»ی نفی بلندتر از تکیه در «ما»ی استفهام است» (الدوسری، 1424ق، ص91)؛ ضمن اینکه درنگ میانواژهای «ما+ لِیَ» معنا و مفهومی وسیعتر از وجه اسمی «مَالِیَ» القا میکند که فاقد درنگ میانی است؛ از این رو، معنای این نوع ترکیب با فرض درنگ، این است که نه فقط مال، بلکه هر چیزی که جمع کرده یا داشته است، شامل خدم و حشم، قدرت، علم و ثروت و غیره را شامل میشود.
مورد مشابه دیگر («مالَه»/«ما+ لَهُ») در این آیه «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» (الهمزة/3) است. درنگ بین «ما+ لَهُ» آن را از واژۀ اسمی به موصول و صله تغییر میدهد. نگاه مفسران در اینجا، بر وجه اسمی، یعنی «مال» است، ولی از جنبۀ آوایی، نوع تکیه و درنگ بر معنا و وجه دستوری اثرگذار خواهد بود؛ بنابراین، با تکیهداربودن «ما» و فقدان هر گونه درنگ میانواژهای، ادای درست تحقق مییابد تا هیچ تغییری در دلالت معنایی و دستوری ایجاد نشود.
2-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای «ما» بین مضاف و مضافالیه
از جملۀ قواعد عام نحویان «عدم امکان درنگ بین مضاف و مضافالیه است؛ زیرا به منزلۀ یک کلمۀ واحده است» (بشر، 2000م، ص565). ولی گاهی به علت وسعت معنایی انواع «ما»، در حالت مضافالیه، درنگ نقشی برجسته در برطرفکردن ابهام از جمله ایفا میکند، مانند این آیه: «وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوه» (ابراهیم/34). درنگ پایانواژهای «کُلِّ» قبل از «ما» القای شبهه نفی میکند، به ویژه اینکه «تکیه و آهنگ در «ما»ی نفی بلندتر از «ما»ی موصول است» (الدوسری، 1424ق، ص91)؛ از این رو، در این حالت، تعبیر «ما سَأَلْتُمُوه» به معنای «لم تسألوه» است (حبلص، 1414ق، ص167) و برداشت نادرست میشود: «از هرچه از او نخواستید به شما عطا کرد». اما در ادای درستِ بدون درنگ، «ما»ی موصوله در حالت مضافالیه قطعیت مییابد و معنا اینگونه اصلاح میشود: «از هرچه از او خواستید به شما عطا کرد».
البته در «کُلَّما»ی ظرفیۀ شرطیه، امکان درنگ میانواژهای مطلقاً وجود ندارد؛ زیرا «ما» جزئی از ساختار مبنایی واژۀ «کلَّما» و از نظر دستوری تفکیکناپذیر است. اما در ترکیب «کُلِّ+ ما (موصوله)»، هرچند بدون درنگ مؤثر در معنا تعریف شده است، از نظر دستوری، درنگ پنهان وجود دارد.
نکتۀ دیگر اینکه «کُلَّ ما» یا «کُلَّما»ی ظرفیۀ شرطیه چه از نظر رسمالخط متصل یا منفصل باشد، بدون درنگ خواهد بود، مانند «کُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها کَذَّبُوه» (المؤمنون/44) و مانند «کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیه» (بقره/20).
3-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای: («ما» + «لَنا/مالَنَا»)
در پاسخ قوم لوط نسبت به دعوتی که آن جناب برای ازدواج با دخترانش کرد، به تناسب نوع درنگ و آهنگ در گفتارشان، سه معنای متفاوت القا میشوند که از نظر سیاق، فقط یک معنا صحیح است. در آیۀ «قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما+ لَنا فی بَناتِکَ مِنْ حَقّ» (هود/79) سه نوع ترکیب محتمل است که عبارتاند از:
در وجه اسمی «مال» به معنای اندوخته، درنگ بعد از لام قرار میگیرد و «نا» ضمیر متصل و مضاف =الیه است. این درنگ در چنین موقعیتی نادرست است و در معنای جمله اختلال ایجاد میکند. در احتمال ترکیب دوم، درنگ با تکیهای متوسط بر «ما»ی موصول و آهنگی رو به بالا در جمله، معنای مثبت را القا میکند؛ یعنی «تو خوب میدانی که نسبت به دختران تو چه حقی (چه میل و رغبتی) داریم». این معنا با توجه به موقعیت گفتمانی به دور از ذهن است. اما معنای سوم که از نظر موقعیتیابی درنگ به واقعیت مطلوب نزدیکتر است، درنگ با تکیهای بلند بر «ما»ی نفی و آهنگی رو به پایین در جمله است؛ یعنی «تو خوب میدانی که ما نسبت به دختران تو هیچ حقی (میل و رغبتی) نداریم».
4-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای «ما» به سبب همزه
پژوهشگران در وجه ممیزی درنگ در علم نحو معتقد هستند در موقعیتهای قبل از کسر همزۀ «إنّ»، به دلیل استقلالیت و تمامیت جمله، درنگ لازم است؛ اما در موقعیتهای قبل از فتح همزه، این درنگ به دلیل تسریع و پیوستگی در کلام، ساقط میشود (رک: النحاس، 1415ق، صص121-124). اما در علم قرائت، نگاهی وسیعتر به این موضوع شده است و بر اساس قرائتهای مختلف، درنگها متفاوت هستند و فرقی ندارد «إنّ» یا «أَنّ» به کسر و یا فتح همزه باشد یا اینکه همزه متصل به سکون در یک کلمه باشد. در همین راستا، ابن جزری بابی جداگانه در کتاب النشر دربارۀ درنگ بر ساکن قبل از همزه و غیر همزه گشوده است. او به استناد روایتهای مختلف قرائت، یکی از موارد مجازبودن درنگ را که از آن تعبیر به سکت کرده است، در «سکوت [درنگ] بر ساکن قبل از همزه به دلیل تحققبخشیدن و بیان همزه بیان کرده است» (ابن الجزری، 1435ق، ج3، ص1004).
ابن جزری این نوع درنگ را با تعبیر «یجوز علیه» (ابن الجزری، 1435ق، ج3، ص1004) اختیاری میداند و دلیل آن را نزدیک به همان دلیل ماهیت فیزیولوژیکی گفتار، یعنی «آشکارکردن همزه و ادای درست» (ابن الجزری، 1435ق، ج3، ص1004) معرفی میکند. ظاهراً اختیاریبودن درنگ در چنین موقعیتی به خاطر ساختاریبودن درنگ و نه دلالت معنایی آن است؛ هرچند در برخی از موارد، ممکن است تمایز معنایی ایجاد کند.
اما در علم زبانشناسی، دلیل درنگ هنگام تولید همزه با دیدگاه نحویان و قاریان متفاوت است و به ماهیت فیزیولوژیکی گفتار بازمیگردد. در آواشناسی، همزه اساساً به معنای وقفۀ موقت در جریان هوا از ریههاست. برای تولید همزه، قاری باید هوا را آزاد کند و همزمان، تارهای صوتی به طور ناخودآگاه در برابر جریان هوا بسته میشوند و این توقف موقت همان درنگ است. «در واقع، با تلاقی تارهای صوتی با یکدیگر، انسداد کامل بین ریهها و حلق ایجاد میشود و به هنگام بازشدن ناگهانی تارهای صوتی، همزۀ قطع تولید میشود» (ابراهیمی، 2011م، ص216). این فرایند باعث میشود همزه در آغاز یا میان برخی از واژهها به صورت صدایی جداکننده ظاهر شود که از آن با عنوان درنگ میانواژهای یا پایانواژهای یاد میشود. برای نمونه، به این شاهد مثال از نحوۀ درنگ بعد از «ما» و قبل از همزۀ مکسورۀ «إنّ» توجه میکنیم:
«وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّة» (القصص/76). اصل این است که بین «ما»ی موصوله و صله وقفهای ایجاد نشود تا ابهام ذاتی موصول زودتر برطرف شود، اما گاهی ارتباط موصول و صله از این قاعده مستثنی میشود و درنگ باعث میشود مفهوم ادراکی جدید تولید شود.
«ما» در این آیه موصول و مفعول است و «إنّ» از حروف مشبهة همراه با اسم و خبر به عنوان صلۀ اسم موصول قرار میگیرد (درویش، 1415ق، ج3، ص376). در علم نحو گفتهاند در چنین اسلوبی، بعد از «ما» درنگ کوتاه ضرورت دارد (رک: النحاس، 1415ق، ص123). در واقع، این آیه رد بر قول کسانی است که معتقد هستند بین موصول و صله امکان درنگ نیست. همچنین، «دلیلی است بر نادرستی مکتب کوفی که اعتقاد دارد صله بعد از موصول، با حرف مشبهۀ «إنّ» که خود صدارت طلب است واقع نمیشود» (آلوسی، 1415ق، ج10، ص 316).
یکی از دلایل امکان درنگ بر قبل از همزۀ «إنّ» و بعد از «ما»ی موصوله در جملۀ «ما + إِنَّ مَفاتِحَهُ...» این است که با کمی وقفه، جملۀ صله را برجسته و ویژه نشان دهد، یعنی «ما از گنجها آنقدر به آنها دادیم که... (کمی مکث) تنها حمل کلید گنجینهها، مردانی نیرومند را خسته میکرده است». این نوع درنگ، درنگی ادراکی و احساسی است.
گاهی سکون قبل از همزه ممکن است به امکان نادرست درنگ میانواژهای بینجامد که با وجود برخی از قرائتهای رایج «منسوب به حمزۀ کوفی در درنگ همزه» (ابن الجزری، 1435ق، ج3، ص1006)، به تغییر معنای ساختاری منجر شود، مانند «مِنْ ماءٍ» (البقرة/174) که با تحقق درنگ میشود: «مِمّا+ إنْ» و مانند «وَ السَّماءَ بِناءً» (البقرة/22) که با تحقق درنگ، بهجای همزۀ متصل، القای شبهه همزۀ استفهامیه میکند: «والسَّمَا+ أَ + بِنَاءاً»، و مانند «وَ السَّما+ءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ» (الرحمن/7) که در صورت درنگ بینواژهای، اختلال معنایی در جمله ایجاد میشود و جملۀ خبریه به طلبیۀ استفهامیه تبدیل میشود: «أَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ؟» «آیا آن را برافراشت و میزان را وضع کرد؟».
5-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای («ماذا»/ «ما + ذا»)
در ترکیبهایی مانند «ماذا/فماذا/وماذا» درنگ یا عدم درنگ بین «ما» و «ذا» به اعتبار اینکه «ذا» موصول تلقی شود یا اینکه حرف مبنا و متصل به «ما»ی استفهامیه باشد، نقشی برجسته دارد. در واقع، «ماذا» از نظر اعرابی دو حالت دارد: «یکی اینکه مستقلاً، تکواژۀ استفهامی باشد که با توجه به سیاق، ممکن است مبتدا، مفعول، یا نائب فاعل قرار گیرد» (درویش، 1415ق، ج2، ص218) که در این حالت، ادای صحیح بدون درنگ میانی خواهد بود؛ از این رو، «ما» و «ذا» در «ترکیب «ماذا الکتاب؟» اسم استفهام است، ولی با اعمال درنگ (سکت خفیف) بین «ما» و «ذا» معنا میشود «ما هذا» (این چیست؟)؛ یعنی «ما» استفهامیه+ «ذا» اسم اشاره و خبر» (النحاس، 1415ق، ص113). همچنین، در ترکیبی مانند «ما ذا قال؟» اگر همراه با درنگ باشد، «ما» استفهامیه و «ذا» موصوله خواهد بود. (ولید مقبل، 2019م).
5-6- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای «ما» بین بدل و مبدل منه/موصوف و صفت
در آیۀ شریفۀ «إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها»، اگر «ما» از نظر نحوی زائده باشد، از آنجا که «ما»ی زائدۀ مؤکده اعتبار اعرابی ندارد، در این حالت، «بَعُوضَةً» بدل از «مثلاً» خواهد بود؛ از این رو، ادای درست این است که بدون درنگ بین «مثلاً» و «ما»ی زائده و بدون درنگ بعد از «ما» قرائت شود تا بدل از مبدلمنه قطع نشود و معنای آیه با احتساب «ما»ی زائده چنین میشود: إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً بَعُوضَةً فَما فَوْقَها (رک: جمال بن ابراهیم القرش، 1423ق، ج2، ص63). همچنین، ««ما» به معنای شیء، در وصف اسم نکره میآید تا بر ابهام در بزرگی یا کوچکی موصوف بیفزاید» (آلوسی، 1415ق، ج1، ص209)؛ بنابراین، اگر «ما» وصف یا بدل یا تأکیدی بر «مثلاً» در نظر گرفته شود، عضو وابسته به «مثلاً» خواهد بود و اجرای درنگ در انتهای «ما» این معنا را تقویت میکند؛ برعکس، اگر درنگ قبل از «مثلاً» قرار گیرد، در این سبک صوتی، واژۀ «مثلاً» بدون تأکید و وصف تعریف میشود و به دلیل وابستگی «مثلاً» به «بَعُوضَةً» در جمله، اختلال معنایی به وجود میآید.
7-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای «ما»ی نکره یا مصدریه در ترکیب «قَلیلاً ما»
ترکیب «قلیلاً ما» در یازده آیه از قرآن کریم بیان شده که ده مورد آن منصوب و همراه با فعل مضارع آمده است. مانند «فَقَلیلاً ما یُؤْمِنُونَ» (بقره/88)، «قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ» (الاعراف/3) و «قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ» (الاعراف/10). یک مورد هم مرفوع به عنوان جمله معترضه بیان شده است، مانند «وَ قَلیلٌ ما هُمْ» (ص/24). آنچه درنگ را در این عبارتها متمایز میکند، یکی تفکیک «ما» از «قَلیلاً» و اتصال آن به مابعد، یا برعکس، تفکیک «ما» از فعل مضارع یا «هُم» و اتصال آن به «قلیلاً» است که هر یک از این موقعیتهای درنگ، اعراب و معنایی متفاوت دارد.
از دیدگاه نحویان و مفسران، «برخی «ما» را زائدۀ مؤکده و بدون اعراب در نظر گرفتهاند. برخی آن را صفت یا بدل، و یا اگر همراه فعل بیاید احتمال مصدریه نیز میدهند که با فعل بعد از خود به تأویل برده شده و فاعل «قَلیلاً» قرار میگیرد» (حبنکة المیدانی الدمشقی، 1416ق، ج2، ص940). اما از دیدگاه آواشناسی، اگر «ما» زائدۀ مؤکده، صفت یا بدل لحاظ شود، پسوند وابسته به «قَلیلاً» به حساب میآید و درنگ در این حالت، بعد از «ما» میآید؛ ولی با در نظر گرفتن «ما»ی مصدریه، پیشوند وابسته به فعل بعد از خود است و درنگ در موقعیت قبل از «ما» و «ما»ی متصل به فعل به شکل زیر خواهد بود:
قَلیلاً ما + تَشْکُرُونَ (= «ما»ی زائده، صفت یا بدل)
قَلیلاً + ما تَشْکُرُونَ (= «ما»ی مصدریة)
همچنین، در ترکیب «وَ قَلیلٌ ما هُمْ» (ص/24) به عنوان جملۀ معترضه در آیۀ «وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاه» (ص/24)، باید گفت درنگ قبل از «ما» القای شبهۀ «ما»ی موصوله میکند، ولی با رعایت ادای درست در اجرای درنگ بعد از «ما» = «وَ قَلیلٌ ما + هُمْ»، وابستگی «ما» به قلیل به عنوان «حرف زائد مبهم برای تعجب» (ابنعاشور، 1420ق، ج23، ص136) نشان داده میشود و در این ترکیب، «هُم» مستقلاً مبتدای مؤخر خواهد بود. ترجمههایی اندک از ترجمههای موجود فارسی این معنا را لحاظ کردهاند که عبارتاند از: ترجمۀ صلواتی: «و اینان چه اندکند!» (صلواتی، 1387، ج1، ص454)، ترجمۀ معزی: «و چه کمند آنان» (معزی، 1372، ج1، ص454)، ترجمۀ نوبری: «تعداد آنها کم است و کم بودنشان مورد تعجب است» (نوبری، 1396، ج1، ص405) و برخی نیز اعراب آن را «ما»ی زائده برای تأکید قلت» (درویش، 1415ق، ج8، ص347) در نظر گرفتهاند که بیشتر ترجمههای فارسی بر همین معنا، تحت عناوینی همچون «بسیار کمند» (طباطبایی، 1374، ج17، ص287)، «بسیار اندکند» (طبرسی، 1372، ج5، ص326) «جدّا نادرند» (طاهری قزوینى، 1380، ج1، ص454) و «بس اندکند» (فولادوند، 1418ق، ج1، ص454) استوار شدهاند. برخی نیز اینگونه گفتهاند: «عدهای کم و پنهان که عموم مردم آنها را نمیشناسند» (حسینی طهرانی، 1364، ج2، ص940). بقیۀ مترجمان نیز بدون تأکید و مبالغه در قلّت، برگردان کردهاند که البته به نظر نگارند، این نوع ترجمۀ اخیر مناسب معنای ««ما»ی زائده بدون افادۀ معنا» (طبرسی، 1372، ج1، ص308)یا ««ما»ی مصدریه متصل به فعل بعد از خود» (طبرسی، 1372، ج4، ص618) در «قَلیلاً + ما یُؤْمِنُونَ/تَشْکُرُونَ» است.
اما برعکس، در صورت درنگ قبل از «ما»، «وَ قَلیلٌ + ما هُمْ» اختلال معنایی پیدا میکند و القای شبهۀ موصول و صله دارد. نمونۀ مشابه، این بیت شعر از امرؤ القیس است:
وَحَدِیثُ الرَّکْبِ یَوْمَ هُناً
وَحَدِیثٌ مَا عَلى قِصَرِهْ
در این بیت، شاهد مثال «حَدِیثٌ مَا + عَلى قِصَرِهْ» است که موقعیت صحیح درنگ آن است که بعد از «ما» قرار گیرد.
8-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای بین «ما»ی نکرۀ تامه و نافیه در ترکیب «شَیْءٌ ما»
درنگ واژهای در ترکیب «شَیْءٌ ما» در آیۀ «یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا» (آل عمران/154) به این صورت است که اگر درنگ در انتهای «ما» قرار گیرد، «ما»ی نکرۀ تامه به عنوان صفت تأکیدی برای «شَیْءٌ»، و با مثبتشدن فعل «قُتِلْنا»، اختلال در معنای جمله ایجاد میشود؛ یعنی «اگر چیز خاصی برای ما میبود در اینجا کشته میشدیم». اما اگر در ادای صحیح این گفتار، درنگ قبل از «ما» واقع شود، فعل ««قُتِلْنا» منفی به «ما»ی نافیه خواهد بود؛ یعنی «ما اینجا کشته نمیشدیم». بنابراین، درنگ نقش تمایزدهندۀ «ما»ی نافیه از «ما»ی نکرۀ تامه است.
9-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میانواژهای در ترکیب «قَوْماً ما»
در سه آیه از قرآن کریم ترکیب «قَوْماً ما» به کار رفته است که عبارتاند از: «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذیرٍ مِنْ قَبْلِک لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُون» (القصص/46)، «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» (السجده/3) و «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» (یس/6).
اینکه واژۀ «ما» در این آیات عضو وابسته به «قَوما» هست یا «أَتاهم»، با توجه به امکان یا عدم امکان درنگ، از نظر دستوری و معنایی متغیر است. همچنانکه بعضاً در تحلیل تفسیری و ادبی این ترکیب اختلافنظر هست، در برخی از ترجمههای قرآنی هم این تفاوت به چشم میآید، ولی آنچه در این پژوهش مدنظر است، اختلاف سبک صوتی گفتار بر اساس موقعیتیابی درنگ است.
به طور قطع، زمانی که درنگ قبل از «ما» قرار گیرد، ساختاری متفاوت از «ما» در «ما أَتاهُمْ» یا «ما أٌنذِر» نشان میدهد که از نظر فصاحت بیان، مایۀ شگفتی است. بستۀ صوتی «ما أُنذِرَ» که با درنگ از «قَوما» جدا شده است، در درون خود تنوعی دیگر از آوا و نوای زنجیرۀ گفتار دارد؛ زیرا در این حالت «ما» به عنوان یک عضو متغیر وابسته به فعل بعد از خود، میتواند «نافیه، موصوله، مصدریه، نکرۀ موصوفه، یا زائده» (زمخشری، 1407ق، ج4، ص4؛ درویش، 1415ق، ج8، ص175) باشد و هر کدام از این وجوه تکیه و آهنگی متفاوت از دیگری دارد و در عین حال، همۀ این بستههای صوتی بر اساس ادای صحیح و معانی درست و دقیق بنا شدهاند.
اما اگر درنگ بعد از واژۀ «ما» قرار بگیرد، ترکیب «قوما ما» در یک بستۀ صوتی و «ما» عضو وابسته به «قوما» به شمار میآید و فعل بعد از آن از نفی خارج و مثبت معنا میشود.
لِتُنْذِرَ قَوْماً + ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما + أُنْذِرَ آباؤُهُمْ
بنابراین، در یک نگاه کلی، درنگ در دو موقعیت متغیر در ابتدا یا انتهای واژۀ «ما»، با دو مفهوم متفاوت مثبت و منفی از فعل «أَتاهُمْ» و «أُنْذِرَ» ظاهر میشود که در ترجمههای موجود قرآن، بر مبنای همین اثبات یا نفی انذار لحاظ شده است.
وجه ممیزی درنگ قبل از «ما» در این است که اگر «ما»ی مصدریه یا موصوله یا نکرۀ موصوفه به عنوان مفعول دوم «لتنذر» باشد، با اینکه «ما» عضو وابسته به فعل «انذر» خواهد بود، دلالت بر اثبات انذار دارد» (رک: زمخشری، 1407ق، ج4، ص4) و البته به باور بسیاری از مترجمان و مفسران، احتمال نافیهبودن «ما» قویتر است؛ بنابراین، تنها وجه تمایزدهندۀ درنگ «ما»ی نافیه از «ما»ی ابهامیه که متصل به «قوما» و صفت آن تلقی میشود، همین درنگ پایانواژهای «ما» است. بیشتر ترجمهها «ما» را نافیه معنا کردهاند، ولی ترجمههای معدود دیگری وجود دارند که «ما» را غیر نافیه و فعل بعد از آن را مثبت معنا کردهاند، از جمله ترجمۀ تفسیر طبری (طبری، 1356، ج5، ص1415) و ترجمۀ حجة التفاسیر (بلاغی، 1386ق، ج5، ص106) در ترجمۀ آیات 46 سورۀ قصص و 3 سورۀ سجده: «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذیرٍ مِنْ قَبْلِک»، و ترجمههای آیۀ 6 سورۀ یس: «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ» که عبارتاند از: ترجمۀ مصباحزاده (مصباحزاده، 1380، ج1، ص440)، ترجمۀ طبری، (طبری، 1356، ج1، ص1495)، ترجمۀ بروجردی (بروجردی، 1366، ج1، ص796)، روض الجنان (ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج16، ص130)، ترجمۀ شعرانی (شعرانی، 1374، ج1، ص409)، ترجمۀ صفی علیشاه (صفی علیشاه، 1378، ج1، ص616)، ترجمۀ بیان السعادة (سلطان علىشاه و سلطان محمد بن حیدر، 1372، ج12، ص163) و حجة التفاسیر (بلاغی، 1386ق، ج6، ص3).
نتیجۀ بررسی میدانی در ترجمههای موجود زبان فارسی و حتی تفاسیر ادبی نشان میدهد رویکرد غالب در تحلیل این ترکیب در هر سه آیه نفی انذار بوده است تا اثبات؛ با این حال، در ترجمۀ آیۀ ششم سورۀ یس، بیشتر از دو آیۀ دیگر، ترجمههایی در اثبات انذار دیده میشوند.
10-5- وجه ممیزی درنگ واژهای/میان واژهای «ما» در ترکیب «وَ قالَ قَرینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتیدٌ»
در این آیه، چند موقیعت برای ممیزی درنگ از نظر معنایی و دستوری به طور همزمان محتمل است و هر موقعیتی از درنگ، معنایی را القا میکند که در نزد اصحاب فن و وجوه مختلف اعرابی (رک: درویش، 1415ق، ج8، ص175؛ زمخشری، 1407ق، ج4، ص386) صحیح به نظر میآید، بدون اینکه اختلالی در معنای کلی آیه ایجاد کند، بهجز یک مورد خاص، و آن هم زمانی است که «ما» در این زنجیرۀ گفتار، طبق آهنگ و تکیه و درنگ، القای نفی کند که شرح هر یک در پی میآید؛ ضمن اینکه باید توجه داشت «بیشتر مفسران پذیرفتهاند منظور از «قَرینُهُ» فرشتهاى است که در دنیا همراه انسان و مأمور ضبط اعمال او است و در دادگاه عدل الهى گواهى مىدهد» (مکارم شیرازى، 1371، ج22، ص268). بر اساس این مقدمه، احتمالات مختلف درنگ در این آیه به شرح زیر هستند:
این درنگ به اعتبار تفکیک معنایی اسم اشارۀ «هذا» به عنوان صفت از «قرینُهُ» است تا «هذا» عضو مستقل و پایهای برای جملۀ اسمیۀ بعدی باشد که در این صورت معنا چنین میشود: «فرشتۀ همراه او میگوید: هذا ما لدی عتید (= این همان چیزی است که نزد من آماده است)».
حذف درنگ از ابتدای «هذا» و انتقال آن به ابتدای «ما» باعث میشود «ما» به عنوان موصول اسمی، عضو مستقل و مبتدای جملۀ اسمیه قرار گیرد و هذا به عنوان صفت، عضو وابسته به «قرینه» تعریف شود. در این حالت، چنین معنا میشود: «این فرشتۀ همراه او میگوید: ما لَدَیَّ عَتیدٌ (= آنچه نزد من است آماده است».
اجرای همزمان درنگ در ابتدای «هذا» و در ابتدای «ما»، علاوه بر تفکیک «هذا» از «قَرینُهُ»، درنگ در موقعیت بعدی نوعی درنگ ادراکی است که بین هذا (مبتدا) و جملۀ اسمیۀ «ما لَدَیَّ عَتیدٌ» به عنوان خبر، فاصله انداخته است تا مخاطب را به درکی عمیق و حسی واقعیتر وادارد؛ بنابراین، معنا چنین میشود: «فرشتۀ همراه او میگوید: این... (با مکثی کوتاه) چیزی است که نزد من آماده است».
انتقال درنگ از ابتدای «ما» به بعد از «لَدَیَّ»، به اعتبار اینکه «ما»ی موصوله بدل از «هذا»، «لَدَیَّ» صفت ما و «عَتیدٌ» خبر باشد. در این سبک صوتی و ترکیب اعرابی جمله، معنا چنین میشود: «فرشتۀ همراه او میگوید: این چیزی که نزد من است...(با مکثی کوتاه) آماده است».
انتقال درنگ از ابتدای «هذا» به بعد از آن، برای «قَرینُهُ» صفت سازی میکند. ضمن اینکه درنگ بین مبتدا («ما»ی موصوله و صله)، و خبر (عَتیدٌ)، نوعی درنگ احساسی است تا بر آنچه در نزد فرشته از اعمال انسان، حاضر است، شگفتی بیافریند و بر آن تاکید کند. معنای این سبک از آهنگ و درنگ چنین میشود: «این فرشته همراه او میگوید: آنچه نزد من است...(با مکثی کوتاه) آماده است».
درنگ دوم بعد از «هذا» (مبتدا) و درنگ سوم بعد از «لَدَیَّ» در واقع درنگ بین دو خبر پیدرپی (ما لَدَیَّ + عَتیدٌ) است. این نوع درنگ، علاوه بر درنگ دستوری، درنگی احساسی است تا دو خبر جداگانۀ مرتبط با یکدیگر را به قصد تأملی بیشتر به مخاطب برساند. در این حالت، معنا چنین میشود: «فرشتۀ همراه او میگوید: این (اعمال)... (با مکثی کوتاه) چیزی است که نزد من (است)... (مکث کوتاه) آماده است».
در واقع، با فرض حذف خبر اول، «ما لَدَیَّ»، ترکیب جدید اینگونه میشود: «وَ قالَ قَرینُهُ + هذا + عَتیدٌ»؛ یعنی «این آماده است».
این نوع درنگ بعد از «هذا ما» به این اعتبار است که «ما» موصول و بدل از «هذا» و «لَدَیَّ عَتیدٌ» خبر باشد؛ از این رو، ترجمۀ جمله به این صورت است: «فرشتۀ همراه او میگوید: این چیزی است که... (مکثی کوتاه)، نزد من آماده است».
نکتۀ پایانی اینکه نقش ممیزی درنگهای واژهای یا میانواژهای در ترکیبهای مختلف «ما» فراتر از آن چیزی است که در حجم این مقاله بگنجد. مواردی همچون ممیزی درنگ بین «إمّا»ی شرطیه و تفصیلة، «أینَما»ی شرطیه و استفهامیه، «إنّما»ی موصوله و کافه و امثال اینها، از جملۀ مواردی هستند که نقش درنگهای میانواژهای را برجستهتر میکنند.
6- نتیجهگیری
مهمترین نتایج این پژوهش در موارد زیر خلاصه میشود:
واژۀ «ما» تکهجایی است و با توجه به هجاهای پیرامونی، موقعیت درنگ میانواژهای پیدا میکند؛ ولی با در نظر گرفتن واژههای پیرامونی، موقعیت درنگ واژهای خواهد داشت.
درنگهای واژهای از مفهوم جمله ابهام را برطرف میکند میکند و درنگهای میانواژهای تمایز معنایی در مفهوم کلمه و جمله ایجاد میکنند.
درنگها جزئی از زنجیرۀ گفتار هستند که در انواع مختلف «ما» تمایز معنایی ایجاد میکنند و همزمان میتوانند تمایز ساختاری داشته باشند. ضمن اینکه درنگ در آواشناسی جدید از نظر سنجش بسیار دقیقتر و گستردهتر از وقفی است که در علم قرائت قدیم مطرح است و در حوزۀ گفتاری و ساختاری نیز نسبت به وقف، بستری وسیع دارد که علاوه بر جمله و عبارت، هجاها و فراتر از آن را در بر میگیرد.
تنوع موقعیتهای درنگ در سطح واژگانی یک جمله، علاوه بر بیان تفاوت ساختاری، دلالت بر ایجاز صوتی دارد که معانی وسیعی را در بر میگیرد و این یعنی ساختارهای مختلف از اعراب در نوشتار معمولاً سبکها و بستههای صوتی متفاوتی را از نظر آوایی از جمله «درنگ» در پی دارند.
درنگهای میانواژهای، کوتاه و بدون قطع نفس شکل میگیرند، اما درنگهای واژهای گاهی بلند و همراه با وقفۀ تنفسی انجام میشوند و گاهی مانند درنگهای میانواژهای ممتد، کوتاه و بدون قطع نفس اجرا میشوند.
به تناسب موقعیت و نوع درنگها، ترجمۀ کلمات و آیات نیز دچار تغییر و دگرگونی میشود؛ بر همین اساس، مترجمان آگاه به مؤلفههای آوایی، ترجمههای درست و دقیقتر از قرآن خواهند داشت.
لازمۀ تداخل درنگهای واژهای و میانواژهای در برخی از عبارتها اخلال در معنا نیست، بلکه ممکن است به جمله وسعت معنا ببخشند.
در برخی از ترکیبها، مانند «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ» و «وَ قالَ قَرینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتیدٌ»، موقعیتهای مختلف درنگ، بدون اینکه اختلال معنایی ایجاد کند، تمایز معنایی را مطابق وجوه مختلف اعرابی ایجاد میکند که از طرفی، باعث ایجاز و از طرف دیگر، موجب توسعۀ معنایی میشود.
در برخی از ترکیبها، اختلاف موقعیت درنگ باعث اختلال در ادا یا فساد در معنا میشود، مانند «لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا» و مانند «وَ السَّماءَ بِناءً».
گاهی درنگهای دستوری در نحو متفاوت از درنگهای معنایی در آوا هستند؛ به گونهای که درنگ معنایی در فهمِ درست غالب خواهد بود، مانند «ما إِنَّ مَفاتِحَهُ» که از نظر ساختاری بین موصول و صله فاقد درنگ است، ولی از نظر آوایی، درنگ لازم است.
کاربردهای عملی و پیشنهادهای پژوهشی
موضوع «درنگ» در فن بیان قرآن کریم تأثیری بهسزا بر قرائت آوایی صحیح و دلالتهای معنایی آیات دارد؛ از این رو، تدوین و آموزش قواعد درنگهای آوایی قرآن ضرورتی انکارناپذیر است. همچنین، این حوزۀ پژوهشی نیازمند بازنگری و واکاوی عمیقتر در ابعاد فنی-تطبیقی همچون انواع درنگها (ادراکی احساسی، معنایی، فیزیکی و...)، ترجمه و تفسیر، قرائت و تجوید، ایجاز و بلاغت و سایر موارد مرتبط با تکیه بر زبانشناسی است.
[1] «حرکت» یک واحد استاندارد برای اندازهگیری مدت زمان «مدّ» یا «سکت» است و به اندازۀ نصف زمانی الف مدّی یا واو مدّی یا یاء مدّی است. منفی این واحد حرکتی برای اندازههای جزئیتر زمان در علم قرائت نیز وجود دارد. در شمارش معکوس این واحد حرکتی، به کمشدن یکسوم زمانی حرکت در ضمه و کسره اصطلاحاً «روْم» یا «اختلاس» گفته میشود و به کمشدن دوسوم زمانی حرکت اصطلاحاً «اشمام» گویند. (رک: شیخ عثمان، 1408ق، صص48 و 90). البته برخی مقدار زمانی حرکت در اشمام در تلفظ حرکت ضمّه یا کسره را صفر میدانند؛ به گونهای که هیچ صوتی شنیده نشود. و برخی مانند ابراهیم انیس برای روم و اشمام اصالتی قائل نیستند و آن را اختراع قاریان برای آموزش حرکات اعراب در آخر آیات میدانند (رک: النحاس، 1415ق، ص98).
[2] طبق این تعریف، مقدار چهار حرکت (دو الف) برابر 2 ثانیه و مقدار 6 حرکت (سه الف) برابر 3 ثانیه است و «در اذان حداکثر کشش مدی تا 10 حرکت و برخی تا 14 حرکت را مجاز دانستهاند» (شیخ عثمان، 1408ق، ص190) که البته این مقایسه دقیق نیست و صرفاً یک تخمین است.
Holy Quran.
Abu al-Futuh Razi, H. b. A. (1988). Rawd al-Jinan wa Ruh al-Jinan fi Tafsir al-Qur'an (M. M. Naseh & M. J. Yahaghi, Eds.). Mashhad: Astan Quds Razavi, Islamic Research Foundation. [In Persian]
Al-Asadi, H. H. A. A. (2020). Zahirat al-Waqf bayna al-Qudama' wa al-Muhaddithin Dirasah Muwazanah. Al-Dawat Journal, 7, 209-223. https://dev.emarefa.net/ar/detail/BIM-1240158 [In Arabic]
Al-Alusi, M. b. A. (1994). Ruh al-Ma'ani fi Tafsir al-Qur'an al-Azim wa al-Sab' al-Mathani (A. Abd al-Bari Atiyah, Res.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Muhammad Ali Baydoun Manifestos. [In Arabic]
Al-Dossary, I. b. S. (2003). Principles of ma in the Holy Qur'an with a comparative study of Surat Yasin. Al-Ilmiyah li Jami'at al-Malik Faisal Journal (Al-Ulum al-Insaniyah wa al-Idariyah), 4(1), 91-146. https://services.kfu.edu.sa/scientificjournal/Handlers/FileHandler.ashx?file=h413.pdf&Folder=UploadFiles [In Arabic]
Al-Hijazi, A. A. (2008). Al-Waqf wa al-Ibtida' ala Daw' al-Lisaniyat al-Hadithah. n.p.: Dar Farhah lil-Nashr wa al-Tawzi. [In Arabic]
Al-Nahhas, M. (1995). Issues of the Arabic Language (1th Ed.). Kuwait: Press of al-Kuwait University. [In Arabic]
Anis, I. (1975). Al-Aswat al-Lughawiyah (5th Ed.). Maktabat al-Anglo al-Misriyah. [In Arabic]
Balaghi, A. H. (1966). Hujjat al-Tafasir wa Balagh al-Iksir. Qom: Hikmat. [In Persian]
Bashar, K. (2000). Phonetics. Cairo: Dar Gharib for Printing and Publishing. [In Arabic]
Bay, M. (1998). Foundations of Linguistics (Translation and Commentary: A. Mukhtar; 8th Ed.). Cairo: Alam al-Kutub. [In Arabic]
Belkhenishi, A. (2021). The expressive value of the phoneme "Al-Mafsal" in spoken discourse in light of modern linguistics. Journal of Arabic Language, 23(1), 291-308. https://search.mandumah.com/Record/1157699 [In Arabic]
Boroujerdi, M. I. (1987). Translation of the Quran (6th Ed.). Tehran: Sadr Library. [In Persian]
Brown, G. B., & Yule, G. (1997). Discourse Analysis (Translation and Commentary: M. Lotfi Al-Zalaitni & M. Al-Triki). Riyadh, Scientific Publishing and Presses: King Saud University. [In Arabic]
Darwish, M. (1994). I'rab al-Quran al-Karim wa Bayanuhu (4th Ed.). Homs: Al-Irshad. [In Arabic]
Ibn Ashour, M. T. (1999). Tafsir al-Tahrir wa al-Tanwir al-Ma'ruf bi Tafsir Ibn Ashour. Beirut: Arab History Foundation. [In Arabic]
Ibn al-Jazari, H. a. Kh. M. b. M. b. M. (2014). Al-Nashr fi al-Qira'at al-Ashr (Study and Research: S. M. M. al-Shanqiti; Vol. 1). Madinah al-Munawarah: Majmam al-Mulk Fahd for Printing Al-Musaf al-Sharif. [In Arabic]
Ibrahimi, B. (2011). Al-Hamza problem in the Arabic language, An acoustic study. Journal of Qiraat for Research and Literary and Criticism and Linguistic Studies, 2, 208-218. https://ddl.ae/book/7044708 [In Arabic]
Imru' al-Qais, b. H. b. H. K. (2004). Diwan Imri' al-Qais (A. R. al-Mustawi, Res.; 2nd Ed.). Beirut: Dar al-Ma'rifah. [In Arabic]
Jamal bin Ibrahim Al-Qarsh, A. A. R. (2002). Zad Al-Maqreen while Reciting the Book of Al-Mubin (Vol. 1; 2nd Ed.). Tanta (Egypt): Dar Al-Diya. [In Arabic]
Habanaka Al-Maydani Al-Dimashqi, A. R. b. H. (1996). Kitab Al-Balagha Al-Arabiya (1st Ed.). Damascus: Dar Al-Qalam, Beirut: Dar Al-Shamiya. [In Arabic]
Hablas, M. Y. (1993). The Effect of Waqf on Syntactic Semantics, Faculty of Dar Al-Ulum. Cairo University: Dar Al-Thaqafa Al-Arabiya. [In Arabic]
Hosseini Tehrani, H. (1985). Arabic Sciences (2nd Ed.). Tehran: Mofid. [In Persian]
Farouk Abdel Aziz, F. (2017). The temporal duration of sounds and its effect on language formation and perception. Hermes, 6(1), 203-240. https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2151301 [In Arabic]
Fooladvand, M. M. (1997). Translation of the Quran (Scientific Board of Dar al-Quran al-Karim, Res.; 3rd Ed.). Tehran: Office of Historical Studies and Islamic Teachings. [In Persian]
Kazouli, R. (2011-2012). The Phonetic Segment and its Effect on Semantics, a Theoretical and Applied Study on Models from the Holy Quran [Master's Thesis]. University of Abu Bakr Belkaid, Tlemcen, Faculty of Arts and Languages, Department of Arabic Language and Literature. [In Arabic]
Makarem Shirazi, N. (1992). Nemouneh Interpretation (10th Ed.). Tehran: Dar al-Kotob al-Islamiyah. [In Persian]
Mesbahzadeh, A. (2001). Translation of the Quran. Tehran: Badraqe Javid. [In Persian]
Modarresi Ghavami, G. (2014). Pause: Cessation or Boundary?. Journal of Language Science, 2, 7-27. https://doi.org/10.22054/ls.2014.3103 [In Persian]
Mohammad Eid, M. A. (2014). The segment in light of modern linguistics: A descriptive study. Journal of the Faculty of Arabic Language in Menoufia, Al-Azhar University, 29(1), 297-372. https://bfam.journals.ekb.eg/issue_2037_2038.html [In Arabic]
Mo'ezzi, M. K. (1993). Translation of the Quran. Qom: Osveh. [In Persian]
Nobari, S. A. (2017). Translation of the Quran. Tehran: Iqbal. [In Persian]
Safi Alishah, M. H. b. M. B. (1999). Interpretation of the Quran. Tehran: Manouchehri. [In Persian]
Salavati, M. (2008). Translation of the Quran. Tehran: Mubarak. [In Persian]
Sha'rani, A. H. (1995). Holy Quran with Persian Translation and Properties of Surahs and Verses (2nd Ed.). Tehran: Islamia Bookstore. [In Persian & Arabic]
Sheikh Othman, H. (1988). Haqq al-Tilawa: A Methodological Applied Book for Learning and Teaching the Tajweed of the Quran according to the Narration of Hafs from Asim, with a Margin in the Book of Rules by which Hafs differs from the Narrators Qalun, Warsh, and Al-Duri (8th Ed.). Jordan: Zarqa, Maktabat Al-Manar. [In Arabic]
Sultan Alishah, & Sultan Muhammad bin Haydar. (1993). Persian Text and Translation of Tafsir Sharif Bayan al-Sa'ada fi Maqamat al-Ibada (M. Rezakhani & H. Riyazi, Trans.). Tehran: Sir al-Asrar. [In Persian]
Tabari, M. b. J. (1977). Translation of Tafsir Tabari (H. Yaghmaei, Ed.; 2nd Ed.). Tehran: Tous. [In Persian]
Tabarsi, F. i. H. (1993). Majma' al-Bayan fi Tafsir al-Quran (F. Yazdi Tabatabai, Ed.; 3rd Ed.). Tehran: Naser Khosrow Publications. [In Arabic]
Tabatabai, M. H. (1995). Translation of Tafsir al-Mizan (M. B. Mousavi, Trans.; 5th Ed.). Qom: Society of Seminary Teachers of Qom, Islamic Publications Office.
[In Persian]
Taheri Qazvini, A.. (2001). Translation of the Quran. Tehran: Qalam. [In Persian]
Taherlou, F. (2010). Pause in Persian Language. Bi-Quarterly of Language and Linguistics, 6, 139-168. https://civilica.com/l/107307/ [In Persian]
Walid Moqbel, D. (2019). Lectures of the Fifth Course on Stress in the Holy Quran. Course start date: Thursday. Online version:
https://www.youtube.com/playlist?list=PLS7skCXQedrq3ZMom1ZoUdYBb5dPvDAz0 [In Arabic]
Zamakhshari, M. b. O. (1987). Al-Kashshaf an Haqa'iq Ghawamid al-Tanzil wa Uyun al-Aqawil fi Wujuh al-Ta'wil (M. H. Ahmed, Ed.; 3rd Ed.). Beirut: Dar al-Kitab al-Arabi. [In Arabic]