Document Type : Research Article
Authors
1 Assistant Professor, Department of Quran and Hadith Sciences, Faculty of Theology, Azarbaijan Shahid Madani University, Tabriz, Iran
2 Ph.D. Student, Allameh Tabataba'i University, Tehran, Iran
3 Associate Professor, Department of Quran and Hadith Sciences, Faculty of Theology, Hakim Sabzevari University, Sabzevar, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
مقالۀ پیش رو به صورت تفسیری آیۀ 37 سورۀ الرحمن را با تأکید بر تحلیل ریشهشناختی واژگان کلیدی «وَردَةً» و «الدِّهان» بررسی میکند. اهمیت و ضرورت ترتیبدادن چنین پژوهشی را میتوان در وجود نابهسامانیها، ابهامها و اختلافات تفسیری چشمگیری جستوجو کرد که تا به امروز در تاریخ تفسیر این آیه جاری هستند. مطالعۀ حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع کتابخانهای و با بهرهگیری از ریشهشناسی تاریخی، نشان میدهد ابهامات تفسیری موجود در فهم این آیه ناشی از تیرگی معنایی این دو واژه هستند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که واژۀ «وَردَةً» ریشه در زبانهای آفروآسیایی باستان دارد و به معنای «جاریشدن» و «سرازیرشدن» است، نه «گل» که برداشت رایج مفسران بوده است. همچنین، «الدِّهان» به معنای «روغن» در نظر گرفته شده است. بر این اساس، تفسیر صحیح آیه چنین است: «و روزی که آسمان شکافته شود و مانند روغن مذاب جاری گردد». این پژوهش با ارائۀ شواهد زبانشناختی و قرآنی، خوانشی جدید از این آیه ارائه میدهد که با آیات مشابه دیگر قرآن مانند آیۀ 9 سورۀ طور که به جریانیافتن آسمان اشاره دارد، همخوانی کامل دارد. نتایج این پژوهش میتواند ابرانگارۀ تفسیری موجود دربارۀ این آیه را دگرگون کند.
Keywords [Persian]
1- بیان مسأله
آیة «فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَکَانَتْ وَردَةً کَالدِّهَانِ» (رحمن/37) از جمله آیات چالشبرانگیز قرآن کریم است که تفاسیری متعدد دربارۀ آن ارائه شدهاند. دو واژۀ کلیدی «وَردَةً» و «دِّهَانِ» در این آیه از دیرباز مورد اختلاف لغویان و مفسّران بودهاند و برداشتهایی گوناگون از آنها شدهاند. چنانکه بیان خواهد شد، مفسّران در رابطه با این آیه اختلافاتی فراوان دارند و از سوی دیگر، بر رخ بیشتر تفاسیر مرتبط با این آیه، گرد ابهام فرو نشسته است. در پس این دو پدیده، یک تیرگی معنایی چه در سطح واژهها و چه در سطح جمله نمایان است. تیرگی معنایی این آیه در سطح واژهها به تیرهبودن معنای دو واژۀ «وَردَةً» و «دِّهَانِ» بازمیگردد؛ به این معنا که برای این دو واژه - به ویژه واژة دوم -، معنایی واضح و مورد اتفاق در کتب لغوی بیان نشده است. بدیهی است، وقتی کتب لغت - به مثابة مهمترین منبع مفسّران در معنایابی واژهها - از ایضاح در معنای واژهای ناتوان هستند، این ابهام و اختلاف با دامنهای بهمراتب بیشتر، خود را در حوزة تفسیر نشان خواهد داد. زدودن این تیرگی معنایی مستلزم ریشهشناسی[i] این دو واژه در پرتو زبانشناسی[ii] تاریخی است.
پژوهش حاضر تیرگی معنایی آیۀ 37 سورۀ الرحمن را که در حوزة تفسیر به شکل اختلافات و ابهاماتی معنادار نمود یافته است، به مثابة مسأله و دغدغة اصلی این پژوهش، پیش رو دارد و درصدد است تا در راستای ایضاح معنای آیه گام بردارد و دستکم از دامنة اختلافات تفسیری موجود فروکاهد. روشن است، وجود تیرگی معنایی در واژگان کلیدی آیه معنای آن را در میان متقدّمان با ابهام، و در میان متأخّران و معاصران، با نوعی جمود حاصل از تکرار اقوال پیشین روبهرو کرده است؛ تیرگیزدایی از مفهوم واژگان کلیدی آیه میتواند پارادایم تفسیری این آیه را تغییر دهد و از جمود و ابهام دور کند.
راقمان این سطور در جمعآوری دادهها از روش کتابخانهای و در پردازش و تحلیل آنها از روش توصیفی-تحلیلی بهره بردهاند. مشروح روش نگارندگان در پیمودن مسیر این پژوهش چنین است:
- در گام نخست، دیدگاههای موجود در رابطه با آیة مورد بحث در حوزههای لغت، ترجمه و تفسیر، به شکل دستهبندیشده ارائه میشوند؛ اهداف این گام برجستهسازی اهمیت کار از طریق ارائة دورنمایی از نابهسامانیهای موجود و نیز آشنایی مخاطب با پیشینة تفصیلی موضوع پژوهش هستند که برای ورود به مباحث تکمیلی، ضروری مینمایند.
- در گام دوم، به کاوش ریشهشناختی در رابطه به واژههای «وَردَةً» و «دِّهَانِ» توجه میشود؛ به این معنا که ریشههای مربوط به دو واژه در زبانهای آفرو-آسیایی، به ویژه زبانهای سامی – به مثابة جدّ اعلای زبان عربی -، و در صورت لزوم، سایر زبانها کندوکاو میشوند. هدف این کاوش زدودن تیرگی معنایی از واژههای کلیدی آیة 37 سورۀ الرحمن و بازخوانی آیه بر اساس معانی جدید است.
- در گام آخر، دیدگاه برگزیدۀ تفسیری مرتبط با آیة 37 سورة الرحمن بیان میشود و دلایل رجحان آنها از رهیافتهای گوناگون طرح میشوند.
2- پیشینة پژوهش
نوشتار حاضر پژوهشی میانرشتهای به شمار میرود که به دنبال کاربست زبانشناسی تاریخی در تفسیر آیۀ 37 سورۀ الرحمن است؛ بنابراین، پیشینۀ پژوهش باید شمولی به گسترۀ «تفاسیر مرتبط با آیة 37 سورۀ الرحمن» و «کاربست زبانشناسی تاریخی در مطالعات قرآنی، به ویژه در موضوع مدنظر» داشته باشد. چیزی که امروزه به عنوان دانش زبانشناسی تاریخی با آن مواجه هستیم، قدمتی حدود دو و نیم قرن دارد و آغاز بهکارگیری آن در حوزۀ علوم قرآن و حدیث نیز دارای قدمتی بهمراتب کمتر است و به دلیل نوپابودن، رواجی فراگیر و جاافتاده نداشته است؛ بنابراین، تصور اینکه بتوان پیشینهای مفصل از کارهای علمی با موضوع این پژوهش ارائه داد، انتظاری نابهجاست. در حیطۀ کاربست زبانشناسی تاریخی در حوزۀ مطالعات قرآنی، کارهایی ارزشمند توسط پژوهشگران انجام شدهاند. برای مثال، جفری واژههایی از قرآن را که به عنوان واژۀ دخیل تشخیص میداد، در کتابی گرد هم آورده است (Arthur, 2007). محمد جواد مشکور یک فرهنگ لغت دوجلدی در تطبیق واژگان عربی با زبانهای سامی کهن و ایران باستان به تحریر درآورده است که منبعی مفید در مطالعات قرآن و حدیث به شمار میرود. (ر.ک: مشکور، 1357). از دیگر پژوهشگرانی که زبانشناسی تاریخی را به طور گسترده در مطالعات قرآنی به کار بسته است، احمد پاکتچی است که آثار کتبی و شفاهی ارزشمند متعددی در این زمینه دارد که به دلیل تعدد آثار، پیجویی آنها به مخاطب واگذار میشود (برای نمونه، ن.ک: پاکتچی، 1399). شهرام هدایت در اثری، برخی از آیات قرآن کریم را با رویکرد زبانشناسی و با محوریت زبانشناسی تاریخی بررسی کرده است (ر.ک: هدایت، 1384)؛ اما اثری که با استفاده از زبانشناسی، مسألۀ مدنظر این نوشتار را بررسی کرده باشد، وجود ندارد و به همین دلیل، سنّت تفسیری و دیدگاههایی که دربارۀ واژههای تحت بررسی این نوشتار در بر دارد، اصلیترین و مرتبطترین پیشینۀ این پژوهش به شمار میروند که در طول نوشتار و در ذیل هر واژه، بررسی خواهند شد.
3- «وَردَةً کَالدِّهان» در آینة لغت
پیش از ورود به بررسی تفاسیر صورتیافته از آیۀ مورد بحث، ضروری است تا به معنای لغوی واژههای کلیدی فهم این آیه اشاره شود. واژهشناسی مفردات نخستین و اساسیترین لایه در امر ترجمة زبانی است که هر گونه تغییر در این آن موجب تغییر در لایههای دیگر تفسیر میشود.
1-3- واژۀ «وَردَةً»
در بخش حاضر، دیدگاههای لغویان در رابطه با مادة «ورد» و مشتقّات آن بررسی میشوند. «وَردة» مفرد «الوَرد» است و به عنوان «اسم جمع جنسی» شناخته میشود. وزن صرفی آن بر وزن «فَعلَة» است؛ به این صورت که حرف «ف» دارای فتحه و حرف «ع» ساکن است (صافی، 1411ق، ج27، ص100). نگارندگان پس از مطالعة معانی مختلف بیانشده برای این ماده توسط لغویان، این معانی را برحسب نقاط اشتراک و افتراق، به دستههایی به شکل زیر تقسیم کردند:
«وَرد» را به معنای «گُل» و «شکوفه» گفتهاند و از این اسم، فعلی در باب تفعیل به شکل «وَرَّدَ» و به معنای شکوفهدادن و گلدادن درخت ساخته شده است (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص65؛ ازهری، 1421ق، ج14، ص116؛ ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص456؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص865؛ زمخشری، 1979م، ص671؛ فیومی، 1414ق، ج2، ص655؛ مدنی شیرازی، 1384، ج6، ص115).
واژۀ «وَرد» به معنای رنگ سرخ به کار رفته است و منظور از «فَرسُ الوَرد» یا «أسدُ الوَرد»، اسب یا شیری است که رنگش سرخ باشد (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج6، ص105؛ ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص456) و «لیلة وردةٌ» و «عَشِیَّةٌ وَردَةٌ» نیز عبارتهایی هستند برای توصیف غروبی که در دو طرف آسمان، سرخ جلوه کند (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج9، ص348؛ مصطفی، 1989م، ج2، ص1025). از معانی دیگر واژۀ «وَرد»، پنبه یا پارچة آغشته به رنگ است که برای سرخکردن گونهها به کار میرود (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج9، ص348). همین واژه در باب تفعیل معنای رنگآمیزی را ساخته و «وَرَّدَتِ المرأةُ خَدَّها» به همین معناست (ر.ک: ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص456).
از دیگر معانی «وَرد» رنگی مایل به زرد زیباست (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص65؛ ابنعباد، 1414ق، ج9، ص348؛ ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص456).
«وِرد» آبی است که مردم وارد آن میشوند (ر.ک: طریحی، 1375، ج3، ص160؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص865؛ زمخشری، 1979م، ص671)؛ برخی «وِرد» را به معنای زمان ورود به آب نیز گفتهاند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص66).
راغب معنای اصلی این ماده را قصدکردن آب و سایر معانی آن را منشعب از این معنا میداند (ر.ک: راغب اصفهانی، 1412ق، ص865) و در کلام برخی، «وِرد» به جماعتی از انسان یا پرنده نیز گفته میشود که وارد آب میشوند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص66). «وِرد» را نیز به معنای ساقی گفتهاند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص67؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص865).
«الوِرد» از اسمهای تبکردن است و «وَرَدَ الرَّجُل» یعنی او تبدار است (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص66؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص865؛ زمخشری، 1979م، ص671). گفته شده است که وِرد، نه خود تب، بلکه روزِ ابتلا به تب است (ر.ک: ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص456).
-خلاف الصَّدر؛ عدّهای «ورد» را در تقابل با «صَدر» معنا کردهاند. «صَدر» را بالاترین نقطة هر چیزی گفتهاند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج7، ص94؛ ابنمنظور، 1414ق، ج4، ص446) و برخی نیز «صدر» را خلاف «ورد» و به معنای خروج و بالاآمدن از جایی معنا کردهاند (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج3، ص337؛ مصطفوی، 1368، ج6، ص207).
-دراز و طویل؛ هر چیز طویلی مانند موی دراز، شاخههای بلند درخت و بینی نوکدراز را «وارد» گفتهاند (ر.ک: ابنعباد، 1412ق، ج9، ص349؛ ابنمنظور، 1414ق، ج3، ص458).
-قصد به دست آوردن چیزی؛ ابن فارس برای «ورد»، دو اصل قائل شده که یکی «قصد به دست آوردن چیزی» و دیگری «رنگی از رنگها» است (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج4، ص605).
-فرد تشنه؛ از دیگر معنای «وِرد» فرد تشنه است(ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص67؛ ابنعباد، 1414ق، ج9، ص349؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص865).
-بخشی از قرائت قرآن؛ «وِرد» همچنین به بخشی از تلاوت قرآن اطلاق میشود (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص67).
-رگ بدن؛ «الورید» به معنای رگ گردن است و آن، دو رگ در گردن انسان است که با واژههای «الوُرد» و «أورِدَة» جمع بسته میشود (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص67).
لغویان واژۀ «دِهان» را در ذیل مادۀ «دهن» طرح کردهاند و برای این ماده نیز، مانند مادۀ «ورد»، معانی متعددی بیان شدهاند، از جمله:
از معانی «دهن» قلّت چیزی است و «الدُّهنُ من المطرِ» به بارانی اندک گفته میشود که سطح زمین را نمناک کند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج4، ص27). ابنفارس «دهن» را اصل واحد و به معنای «لَین»، «سهولت» و «قلّت» میداند (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج2، ص308)؛ صرفنظر از اینکه معانی گفتهشده در اصل واحد نمیگنجند، یکی از معانی بیانشده قلّت است. راغب «مُدهُن» را به معنای جایی میداند که آب اندک در آن جمع شود (ر.ک: راغب اصفهانی، 1412ق، ص320).
2-2-3- معانی مرتبط با نرمی و سازش
برخی از معانی «دهن» با نرمی و سازش مرتبط هستند. نرمبودن ویژگی اشیاء و سازش ویژگی ذویالعقول است که معنای مستعار از معنای نرمبودن است و این مسیر ساخت معنا در زبانهای دیگر نیز وجود دارد. در زبان فارسی نیز به شخص مداراگر نرمخو گفته و در زبان آذری به شخص سازشگر، «Yumşaq» به معنای «نرم» گفته میشود.[iii] خلیل «إدهان» را به معنای «نرمی و سازش» بیان کرده است (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج4، ص27) و بسیاری از لغویان این معنا را با یادآور شدهاند (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج2، ص308؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص320؛ زمخشری، 1979م، ص200).
3-2-3- معانی مرتبط با روغن و لغزش
لغویان «دُهن» را به معنای روغن یا تهماندة آن (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج2، ص308؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص320)، «مُدهُن» را به معنای ظرف روغن (ر.ک: زمخشری، 1979م، ص200؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص320)، «دَهن»، «إدهان» و «تَدهین» و صورت فعلی آنها را به معنای روغنمالی دانسته (ابنفارس، 1404ق، ج2، ص308؛ ابنمنظور، 1414ق، ج13، ص160) و «دِهان» را به معنای مکان لغزنده بیان کردهاند (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج3، ص446).
-«الأدیم الأحمَر»؛ «پوست و چرم سرخرنگ» از دیگر معنای «دِهان» است (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج3، ص446؛ ابنمنظور، 1414ق، ج13، ص162).
-«ضعف»؛ «ضعف و سستی» از دیگر معانی «دهن» است؛ برای مثال، «دَهَن بالعصا» به معنای ضربة خفیف با عصا به کسی است (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج3، ص446؛ ابنفارس، 1404ق، ج2، ص308). همچنین، «دَهِنَ الرَّجُلُ دَهناً» به معنای ضعف نشاندادن یا ضعیفشدن شخصی است و «دَهن» به معنای ضعف است (ر.ک: ابنعباد، 1414ق، ج3، ص446) و «رجُلٌ دَهینٌ» به معنای مرد ضعیف بیان شده است(ر.ک ابنمنظور، 1414ق، ج13، ص161).
4- «وَردَةً کَالدِّهان» در آینة تفسیر
مؤلفان این اثر تمام دیدگاههای تفسیری مرتبط با آیة 37 سورۀ الرحمن را مطالعه و آنها را بر اساس تعداد آرایۀ تشبیه در هر دیدگاه، در دو دستة «تکتشبیهی» و «دوتشبیهی» طرح کردهاند:
1-4- دیدگاههای تکتشبیهی
بر اساس تفاسیر تکتشبیهی، آیة 37 سورۀ الرحمن فقط یک تشبیه دارد؛ به این معنا که آسمان روز قیامت مشبّهی است که به مثابۀ مفهومی انتزاعی و دشوارفهم نگریسته شده و این مفهوم انتزاعی به وسیلة مفهومی ملموس و عینیتر توصیف شده که عبارت از «وَردَةً کَالدِّهان» است.
در میان مفسّرانی که این آیه را با رویکرد تکتشبیهی تفسیر کردهاند، در اینکه مشبّه و مشبّهٌبِه تشبیه کداماند، اختلاف وجود دارد. راقمان این سطور تفاسیر تکتشبیهی را بر اساس اختلاف در مشبّه و مشبّهٌبِه، به صورت زیر دستهبندی کردهاند:
1-1-4- دیدگاه اول؛ تأکید بر تلوّن آسمان
برخی از آرای تفسیری که در ذیل عبارت مورد بحث بیان شدهاند، بر تغییر رنگ آسمان در روز محشر تأکید میوزرند. اما در اینکه این تلوّن به چه شکل بوده است و به چه چیزی تشبیه شود، آرایی گوناگون وجود دارند؛ چنانکه برخی از مفسّران بر احمرار آسمان بهسان روغن اشاره کرده (ر.ک: ابنقتیبه، 1411ق، ص379؛ ابن ابی زمنین، 1424ق، ص378)، برخی بر تلوّن همچون گلاب تأکید ورزیده (ر.ک: ابن سلیمان، 1423ق، ج4، ص200) و عدهای نیز تغییر رنگ مانند پوست اسب را طرح کردهاند (ر.ک: سمرقندی، 1416ق، ج3، ص385).
2-1-4- دیدگاه دوم؛ جریان و حرکت ناگهانی مانند روغن
این دیدگاه «وَردَةً» را به معنای روانبودن فرض کرده و معتقد است آسمان هنگام محشر، شروع به جریان کرده و در حرکت خود، به «دِهان» به معنای روغن تشبیه شده است. صورت تفصیلی این دیدگاه را در تفسیر فخر رازی در ذیل عبارت «وَردَةً کَالدِّهان» مشاهده میکنیم:
«... و احتمال سوم دربارۀ «دِهان» این است که به معنای روغن مذاب است که به یکباره میریزد و ذوب میشود؛ ... گویی آسمان به یکباره و ناگهان همچون روغن مذاب، ریخته شود» (فخر رازی، 1420ق، ج29، ص366).
2-4- دیدگاههای دوتشبیهی
بیشتر مفسّران، در تفسیر آیة 37 سورۀ الرحمن رویکرد دوتشبیهی دارند؛ به این معنا که آسمان را به مثابة مشبّه، و هر یک از دو واژة «وَردَةً» و «دِهان» را به مثابة مشبّهٌبِههایی انگاشتهاند که به طور مستقل درصدد توضیح آسمان روز قیامت هستند؛ برای مثال، طوسی در تفسیر تبیان چنین گفته است: «و إنما تصیر السماء کالوردة فی الاحمرار، ثم تجری کالدهان و هو جمع دهن» (طوسی، بیتا، ج9، ص476)؛ اما بیان معانی مختلف برای هر یک از واژههای «وَردَةً» و «دِهان» در منابع لغوی آرای دوتشبیهی متعددی را در حوزة تفسیر برای آیة 37 سورۀ الرحمن رقم زده است؛ برای مثال، طبرسی در تفسیر مجمعالبیان، به سمت یک تفسیر دوتشبیهی رفته است؛ او احتمالات مختلف در رابطه با معنای «وَردَةً» و «دِهان» و وجه شبه آسمان به آنها را چنین نقل کرده است:
(فَکانَتْ وَرْدَةً) یعنى پس سرخ میگردد مثل رنگ اسب سفیدى که به سرخى و یا زردى متمایل باشد، پس در زمستان سرخ و در بهار زرد و در سرماى سخت کبود میشود؛ و بعضى گویند: اراده کرده بآن گل گیاهان را که آن سرخ است و- مختلف میشود رنگهاى آن ولکن بیشتر در رنگهاى آن سرخى است، پس آسمان در سرخى مثل گل میشود سپس جارى میگردد؛ (کَالدِّهانِ) و آن جمع دهن «روغن» است در موقع پایان کار، و انتهاى مدّت؛ حسن گوید: آن مثل روغنهایى ماند که بعضى را بر بعض دیگر میریزند برنگهاى مختلف؛ فراء گوید: تشبیه فرمود رنگبرنگشدن آسمان را به رنگبرنگشدن اسبى از اسبها؛ و تشبیه فرمود گل را در اختلاف رنگهایش بروغن زیت و رنگهاى مختلفش و این قول مجاهد و ضحاک و قتاده است؛ کلبى گوید: دهان جلد سرخ است و جمع آن ادهنة است؛ عطاء بن ریاح گوید: دهان لرد روغن زیتون است که رنگبرنگ میشود.» (طبرسی، 1372، ج9، ص311)
در این تفسیر طبرسی، 2 احتمال لغوی برای واژۀ «وَردَةً» و 4 احتمال لغوی برای کلمۀ «دِهان» ارائه شدهاند که از تضارب اینها، 8 رأی تفسیری دو تشبیهی به شکل زیر حاصل میشوند:
سایر مفسّران هم در تفسیر آیۀ 37 سورۀ الرحمن، مسیری مشابه را پیموده و بر اساس معانی لغوی هر یک از دو واژة کلیدی آیه، یک یا چند تفسیر دوتشبیهی را به عنوان احتمالاتی در مفهوم این آیه ارائه کردهاند (برای نمونه، ن.ک: فرّاء، 1980م، ج3، ص117؛ مکارم شیرازی، 1371، ج23، ص154؛ طبری، 1412ق، ج27، ص82؛ ابوعبیده، 1381ق، ج2، ص245؛ ابنعاشور، 1420ق، ج27، ص244؛ یزیدی، 1405ق، ص361؛ سمرقندی، 1416ق، ج3، ص385؛ طباطبایی، 1390ق، ج19، ص107؛ آلوسی، 1415ق، ج14، ص113؛ ابنکثیر، 1419ق، ج7، ص460؛ ماتریدی، 1426ق، ج9، ص476) که به دلیل تعداد بسیار زیاد دیدگاهها و نیز تنگی مجال، از بررسی آنها خودداری میشود.
5- رویکرد ریشهشناختی به «وَردَةً کَالدِّهان»
در بخش حاضر، ریشهشناسی واژههای «وَردَةً» و «دِهان» در زبانهای آفرو-آسیایی، به ویژه سامی، و نیز زبانهای دیگر بررسی خواهد شد؛ اما پیش از ورود به ریشهشناسی، توضیحاتی مختصر دربارۀ ریشهشناسی، خانوادههای زبانی و نیز جایگاه زبان عربی در آنها ارائه میشود.
1-5- ریشهشناسی
سوسور در کتاب زبانشناسی عمومی، یکی از وظایف زبانشناسی را بررسی تاریخ و وضعیت پیشین زبانها معرفی کرده است (ر.ک: سوسور، 1378، ص10) و کَمبل، زبانشناسی تاریخی-تطبیقی یا تاریخی را مطالعۀ دگرگونی زبانها در بستر زمان تعریف میکند (Campbell & Mixco, 2007, p. 84). زبانشناسی تاریخی-تطبیقی نقطۀ پیدایش علم زبانشناسی است و همچنین، گونۀ بدوی ریشهشناسی نیز به حساب میآید که در قرن نوزدهم توسط شخصی به نام سر ویلیام جونز[iv] پایهگذاری شد (ر.ک: راسخ مهند، 1398، صص29-31؛ Robins, 1997, pp. 198-195). ویلیام جونز در عصری حضور داشت که توجه زبانشناسان بیشتر معطوف به مطالعۀ تاریخ زبانها، روابط بین زبانها و بازسازی زبانهای نخستین بر اساس شاخههای آنها بود؛ تا جایی که زبانشناسان، قرن نوزدهم را قرن مطالعۀ تاریخی-تطبیقی زبانها میدانند (Robins, 1997, pp. 198-195; Sampson, 1980, p. 13).
واژۀ ریشهشناسی ترجمۀ واژۀ یونانی «اتیمولوژی» است که از طریق زبان لاتین، به زبان فرانسوی راه یافته و «Etymon» به معنای اصل و ریشۀ چیزی است (ر.ک: ابوالقاسمی، 1374، ص11؛ بهمنی، 1397، ص303؛ پاکتچی و افراشی، 1399، ص93). ریشه به هستۀ ناکاستنی و بخش تجزیهناپذیر و عاری از هر گونه وند تکواژهای زبان اطلاق میشود (ر.ک: بهمنی، 1397، ص302). ریشه در بسیاری از زبانها همچون عربی و فارسی، مبنای نظام صرفی است. ریشهشناسی شاخهای از دانش زبانشناسی است که در آن، تحولات واژه در طول تاریخ از نظر صورت (لفظ) و معنا بررسی میشود (ر.ک: ابوالقاسمی، 1374، ص11). فالک ریشهشناسی را علاوه بر بررسی تحولات واژهها، در بررسی منشأ آنها نیز دخیل میداند (ر.ک: فالک، 1371، ص79).
قرن نوزدهم، قرن آغاز زبانشناسی تاریخیتطبیقی است که زبانشناسان به همین دلیل، این قرن را به این نام میخوانند و شاید بتوان این قرن را نقطۀ شروعی برای تاریخ زبانشناسی و نیز ریشهشناسی در نظر گرفت. این به این معنا نیست که پیش از این قرن هیچ مطالعۀ زبانشناختی وجود نداشت - زیرا مطالعاتی پراکنده و نامنظم در رابطه با زبان انجام شده بودند (Collinge, 1995, p. 195؛ صفوی، 1360، ص26) - بلکه به این معناست که مطالعات زبانی از قرن نوزدهم به صورت علمی و پیوسته دنبال شدند (ر.ک: روبینز، 1370، ص346؛ مشکاتالدّینی، 1381، ص47). در این قرن، زبانشناسی تطبیقی بخشی از زبانشناسی تاریخی به حساب میآمد که بر اساس آن (تطبیقی)، سیمای زبانها در قدیمیترین حالت خود در کنار یکدیگر بر بوتۀ تطبیق نهاده میشد و زبانشناسان بر مبنای شباهتهای بینازبانی، به کشف خویشاوندیهای بین زبانهای مختلف مبادرت میورزیدند. از همین مسیر، خانوادۀ زبانهای هندو-اروپایی و شاخههای آنها تا حدود زیادی مشخص شدند. همچنین، برخی از واژهها و عناصر برخی از زبانهای مادر از جمله زبان ژرمانی نخستین، یونانی نخستین، هندو-ایرانی نخستین و نیز هندو-اروپایی نخستین بازسازی شدند (Bynon, 1977, pp. 63-66؛ مانفرد، 1355، ص19).
بازسازی زبان به معنای تصویر صورت نیایی یا مراحل آغازین زبان یا تعیین عناصر نخستین یک زبان بر اساس شواهد و قواعد دقیق زبانشناسی است. به دیگر سخن، بازسازی زبان سیری معکوس است که از زبانهای متأخّر به زبانهای متقدّم صورت میگیرد و طی آن، انشعاب زبانهای جدیدتر از زبانهای قدیمیتر تعیین میشود و با مقایسۀ تاریخی و نیز به کمک تطبیق سطوح مختلف زبان و سیر تغییرات آن در زمان، شکل اولیۀ زبانها بازسازی میشود (Campbell & Mixco, 2007, p. 167).
2-5- جایگاه زبان عربی در جغرافیای زبانها
مطالعات زبانشناسی تاریخی-تطبیقی نشان میدهند بسیاری از زبانهای جهان به دلیل ریشۀ مشترک، شباهتهای ساختاری و واژگانی جالب توجهی دارند. این پژوهشها ثابت کردهاند زبانهایی مانند عربی و عبری که به خانوادۀ سامی تعلق دارند، یا زبانهای هندو-اروپایی مانند فارسی و بسیاری از زبانهای اروپایی، همگی از یک نیای مشترک منشعب و به مرور زمان دچار تحول شدهاند (Bynon, 1977, pp. 63-66؛ مانفرد، 1355، ص19).
کشف این روابط زبانی، به ویژه در رابطه با خانواده بزرگ هندو-اروپایی، از قرن شانزدهم آغاز شد. نخستین بار یک کشیش انگلیسی به نام استفنز[v] به شباهتهای میان زبانهای هندی، یونانی و لاتین اشاره کرد. اما نقطة عطف این پژوهشها در قرن هجدهم و با کارهای سر ویلیام جونز، خاورشناس انگلیسی، رقم خورد. او با مقایسۀ زبانهایی مانند سانسکریت، فارسی و یونانی، پایههای زبانشناسی تطبیقی را بنا نهاد و نشان داد این زبانها به یک خانواده تعلق دارند (Campbell & Mixco, 2007, p. 167).
در سوی دیگر، زبانهای سامی مانند عربی و عبری، ریشه در زبان آفروآسیایی باستان دارند که حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش از میلاد در منطقۀ شام و شمال آفریقا رواج داشته است. این زبان باستانی که به آن حامی-سامی نیز گفته میشود، نیای مشترک بسیاری از زبانهای منطقه محسوب میشود. زبان سامی باستان حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد به عنوان زبانی مستقل شکل گرفت و بعدها به شاخههایی مختلف از جمله عربی و عبری تقسیم شد (ر.ک: Lipinski, 1997, pp. 46-47؛ پاکتچی و افراشی، 1399، ص90).
شباهت میان زبانهای همخانواده مانند عربی و عبری بسیار چشمگیر است و گاه تا ۷۰ درصد میرسد، در حالی که زبانهای با خویشاوندی دورتر ممکن است فقط ۲۰ درصد اشتراک داشته باشند. با این حال، مطالعۀ این روابط زبانی، چه در رابطه با زبانهای نزدیک و چه دور، میتواند در ریشهیابی واژگان و درک تحولات زبانی بسیار سودمند باشد. این پژوهشها نه فقط به درک بهتر ساختار زبانها کمک میکنند، بلکه پنجرهای به تاریخ و زبان اقوام مختلف در طول اعصار میگشایند.
3-5- ریشهشناسی واژه «وَردةً»
معنای آیة 37 سورۀ الرحمن همواره زیر لایهای از غبار ابهام و اختلاف پنهان بوده است و این عدم شفافیت در معنا قدمتی به درازای تاریخ تفسیر قرآن در دوران پسانزول دارد. نگارندگان این سطور باور دارند این ابهام و اختلافات از تیرگی معنایی واژة «وَردَةً» به مثابة یکی از واژگان کلیدی این آیه نشئت میگیرند و هر گونه ایضاح در معنای این واژه به ایضاح در معنای مجموع آیه منجر خواهد شد.
پس از جستوجو در پی مادۀ «ورد» در زبانهای آفروآسیایی، برای نگارندگان این پژوهش چنین حاصل شد که این ماده، در زبان آفروآسیایی باستان، به شکل “rawad” و به معنای «پایینآمدن» و «سرازیرشدن»[vi] بوده است. در گذشت زمان، آفروآسیایی باستان به شاخههایی تقسیم میشود و این واژه در انتقال به هر یک از این شاخهها، تغییراتی در صورت و گاه در معنای داده میدهد. این واژه در دو خانوادۀ زبانی از خانوادههای زبانی آفروآسیایی حفظ شده است که به شرح زیر هستند:
واژۀ نامبرده، در زبان سامی کهن، دچار چرخش ریشهشناختی شده و به شکل "wVrVd" (وَرَد) ادامۀ حیات داده، و در این مسیر، در معنای واژه توسعهای صورت گرفته است؛ به این شکل که معنای قبلی حفظ و معنای «آمدن» نیز به آن اضافه شده است. این واژه در برخی از زیرشاخههای این خانوادۀ زبانی نیز وجود داشته و با تغییرات جزئی در شکل، به همان معنا به کار رفته است. شاخههایی از سامی که این واژه در آنها کاربرد داشته است، به ترتیب زیر هستند:
1-1-3-5- زبان اکّدی کهن: واژۀ "wVrVda" در انتقال به اکّدی، به شکل "warãdu" (وَرادو) درآمده و با همان معنای سامی کهن کاربرد داشته است.
2-1-3-5- زبان عبری کهن: صورت سامی واژه، در انتقال به زبان عبری، دچار قلب ریشهشناختی شده است؛ به این شکل که اولین واج آن از «و» به «ی» تبدیل شده و ریشۀ ثلاثی "yrd" (یرد) در زبان عبری با همان معنای سامی را پدید آورده است.
3-1-3-5- زبان عربی کهن: بررسی فرهنگهای ریشهشناختی سامی گویای آن است که عربی از وفادارترین زبانها به نیای خود، سامی باستان، است؛ به این شکل که صورت واژههای مختلف در زبان عربی کهن معمولاً در نزدیکترین حالت به صورت واژهها در سامی باستان قرار دارد. دربارۀ واژۀ مورد بحث نیز این حالت حاکم است؛ تنها تغییر صورت سامی واژه در انتقال به زبان عربی این است که تبدیل به یک مادۀ ثلاثی در قالب عربی شده و به شکل "wrd" (ورد) درآمده است.
4-1-3-5- زبان جعز یا گعز کهن: فرایند انتقال واژۀ مورد بحث از سامی باستان به زبان گعز دقیقاً مانند زبان عربی است (Orel & Stolbova, 1995, p. 446).
2-3-5- خانوادۀ زبانهای ساهو-آفر
با اینکه صورت آفرو-آسیایی واژه، یعنی "rawad"، در انتقال به سامی، دچار چرخش واج شده و توسعۀ معنایی داشته است، در زبان ساهو-آفر که زبان آفریقاییتبار است، چنین اتفاقی نیفتاده است؛ معنای آفروآسیایی دقیقاً حفظ شده و در زبان ساهو-آفر باستان، به همان شکل آفرو-آسیایی است. اما در شاخههای این زبان، تغییرات جزئی آن هم در سطح صورت رخ داده است (Orel & Stolbova, 1995, p. 446) که به سبب اهمیت اندک، از تفصیل در این باره امتناع میشود.
3-3-5- ریشههایی از "rawad" آفرو-آسیایی در عربی
چنانکه گفته شد، این ریشه در آفروآسیایی به معانی مرتبط با حرکت و پایینآمدن بوده و در ورود به عربی، صورت چرخشیافتۀ آن به شکل مادۀ «ورد» رایج شده است. اما همین صورت آفرو-آسیایی واژه نیز در عربی ریشههایی داشته و به شکل مادۀ «رود» کاربرد داشته است. ابنفارس معنای این ماده و تعدادی از مشتقّات آن در زبان عربی قرون نخست اسلام را به نحو زیر بیان کرده است:
«رآء و واو و دال، معمولا بر رفتوآمد در مسیری دلالت دارد؛ «الرّادَة» به معنای باد ملایم، «الرّائِد» به معنای چوبی که آسیاب بر دور آن میگردد، «مَردوَداً» به معنای ملایمت در حرکت، «رائد العین» قسمتی که چشم بر آن میچرخد، «رِوَیدا» تحقّق آهسته و با درنگ فعلی.» (ابنفارس، 1404ق، ج2، صص457- 458)
چنانکه برمیآید، مادۀ «رود» با مادۀ «ورد» از نظر معنایی بیارتباط نیست و احتمال وجود ریشۀ واحد برای این دو در گذشتة دور، زیاد است.
همچنین، به نظر میرسد این واژۀ آفرو-آسیایی، در زبان هندو-اروپایی و نیز فارسی باستان نیز خویشاوندانی داشته باشد. در زبان هندو-اروپایی باستان، واژهای به شکل "sreu , srou" (سرِو - سرو) وجود داشت که نمود آن در فارسی باستان به شکل "rautah" (رَوتَه)، و در فارسی میانه و به بعد به شکل "rud" (رود) است. این واژه در تمام این زبانها معنای جریان، حرکت و رودخانه را تداعی میکرد (ر.ک: آریانپور، 1384، ص969). با توجه به این مطالب، این احتمال وجود دارد که این واژه و واژۀ مورد بحث در آفروآسیایی، در زمانهای بسیار دور، پیوندی داشته باشند؛ به این شکل که "rawad" صورت آفرو-آسیایی "rautah" باشد.
4-3-5- صورتهای بدوی “rawad” در آفرو-آسیایی باستان
با اینکه این واژه در زبان آفرو-آسیایی باستان کاربرد داشته و بسیار قدیمی است، شواهد نشان میدهد خود این واژه نیز از یک ریشۀ ثنایی قدیمیتر به شکل “rad” (رَد) نشئت یافته است. این ریشۀ ثنایی یا دوحرفی، با ظهور صورت جدیدتر آن، یعنی “rawad”، از بین نرفته و اقتدار خود را در زبان حفظ کرده و حتی بعدها به بسیاری از خانوادههای زبانی آفرو-آسیایی انتقال یافته است. این واژه هم به معنای حرکتکردن شامل رفتن و دویدن، و هم به معنای پا، دنبالکردن و ردّ پا بوده است که هر کدام از این دو گروه معنایی در برخی از زبانهای کهن آفرو-آسیایی نمود و جلوه داشتهاند (Orel & Stolbova, 1995, p. 443). چیزی که واضح است، نمیتوان ارتباط معنایی “rawad” و این ریشۀ ثنایی با معانی آن را نادیده گرفت.
آنچه بیان شد، خبر از قدمت بسیار زیاد مادة «ورد» عربی در زبانهای نیای آن میدهد. با این حال، به نظر میرسد این ریشه، با نزدیکشدن به دوران نزول، در زبان عربی کمرنگتر شده و در دوران پسانزول، رو به فراموششدن گذاشته است؛ اما آنچه موجب فراموششدن این ریشۀ اصیل سامی و نیز پنداشتن مادۀ «ورد» به معنای «گُل» در زبان عربی شده است، این است که علاوه بر مادۀ «ورد» با ریشۀ آفرو-آسیایی، یک واژه به شکل «ورد» با ریشۀ اوستایی باستان وجود دارد که از تبار زبانهای هندو-اروپایی است. منطبق بر کاوشهای زبانشناختی و ادبی، قدیمیترین صورت این واژه "vardha" (وَرذَ) است و قدیمیترین متون حاوی این واژه، اَوِستا و برخی از کتیبههای باستانی ایرانی هستند (ر.ک: فرهوشی، 1347) که با توجه به قوانین زبانشناسی و تبدیل زبان ایرانی، صورت این واژه در فارسی باستان، "varda" (وَردَ) است (ر.ک: فرهوشی، 1347؛ ابن خلف تبریزی، 1380، ص794). این واژه در دورۀ فارسی میانه در پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی، به شکلهای "vart" (وَرت) و "vard" (وَرد) بوده و در فرهنگهای فارسی، به شکل «ورد» باقی مانده است. این واژه به معنای گُل در نام بسیاری از آبادیهای ایران باقی است، مانند آبادی در نزدیکی تهران به نام «وَردآورد» که به معنای گُلآور است و شهر سُهرورد از روستاهای زنجان که مرکّب از «سُهر» و «وَرد» است. «سُهر» گونۀ تغییر یافتۀ «سُرخ» و «سُهرورد» به معنای گل سرخ است. واژۀ «وَرد» به زبانهای مختلف همچون ارمنی، آرامی و از این طریق به عربی و نیز سایر زبانها راه یافته است.
واژۀ «وَرد» پهلوی از دوران فارسی میانۀ اشکانی در فارسی و لهجههای مختلف آن، تطوراتی گونهگون را تجربه کرده است که نخستین تحول این کلمه، بر مبنای یکی از قوانین تبدیل زبانشناسی ایرانی به شکل "rd =l" (رد = ل)، در اوایل دورۀ اشکانی شکل گرفته و واژۀ «وَرد» به شکل «وَل» و «وِل» تحول یافته است (ر.ک: فرهوشی، 1347).
برای مثال، باباطاهر چنین نوشته است:
«مسلسلزلف بر رو ریته داری
وَل و سنبل به هم آمیته داری»
که معنای آن چنین است:
زلفهایت را بر چهره ریخته و گل و سنبل را به هم آمیختهای (ر.ک: ابن خلف تبریزی، 1380، ص794).
واژۀ «وَل» و «وِل» نیز بعدها با تغییر بر مبنای یکی دیگر از قواعد تبدیل زبانشناسی ایرانی به شکل "v = gu" (و = گُ)، به شکل "gel" (گِل) و "gul" (گُل) درآمده است. از نمونههای دیگر تبدیل بر مبنای این قاعده، میتوان تبدیل واژۀ «ویشتاسپ» به «گشتاسپ» و تبدیل واژۀ کهن «وِرک» به «گُرگ» را مثال زد (ر.ک: فرهوشی، 1347).
پاکتچی – زبانشناس و قرآنپژوه معاصر -، واژۀ «وردة» در سورۀ الرحمن را از همین ریشة فارسی انگاشته است (ر.ک: پاکتچی، 1399، ص80).
همچنین، صورت اوستایی واژۀ "vardha" (ورذَ) از شرق به سوی غرب نیز گراییده و در اطراف دریای سیاه و مدیترانه، به همین صورت رایج شده است و یونانیان آن را به شکل "wrodhon" (وروذون) و بعدها پس از حذف "w" از ابتدای آن، به شکل "rodhon"(روذون) پذیرفتهاند. سپس، "rodhon" یونانی با افتادن "n" که واج تصریفی آن است، به صورت "rhodh" (رذ) تحول یافته و در طول زمان، در کشورهای غربی به شکل "rosa" (رُز) و "rose" (رُز) رایج شده است (ر.ک: فرهوشی، 1347).
با توجه به آنچه بیان شد، میتوان دو مسیر تطوّر برای این واژۀ اوستایی ترسیم کرد:
الف) ورذ ورد وَل گل
ب) ورذ وروذُن روذُن رُذ رُز
4-5- ریشهشناسی واژة «دِهان»
این واژه در زبان آفرو-آسیایی، به شکل "dohan" (دُهان) بوده و معانی «چرب»[vii] و «روغن» را تداعی میکرد. این واژه در سه گروه از خانوادهزبانهای آفرو-آسیایی به شکل زیر کاربرد داشته است:
واژۀ "dohan" آفرو-آسیایی در انتقال به زبان سامی کهن، به شکل "duhn" (دُهن) تحول یافته است. این تغییر واژه در انتقال به سامی را میتوان از سنخ تغییراتی با حفظ معنا و تغییر صورت واژه به شمار آورد؛ زیرا معنای واژه در سامی باستان و زیرمجموعههای آن، همان معنای آفرو-آسیایی است. این واژه به برخی از زیرشاخههای سامی نیز منتقل شده است که از آن جمله میتوان به زبانهای زیر اشاره کرد:
زبان آرامی کهن: این زبان واژۀ نامبرده را به شکل ریشۀ ثنایی "dhn" (دهن) پذیرفته و به همان معنای آفرو-آسیایی و سامی آن وارد چرخۀ گویش کرده است.
زبان سریانی کهن: این واژه در زبان سریانی شبیه صورت آفرو-آسیایی آن و به شکل "dūhān" (دوهان) و با همان معنا به کار رفته است.
زبان عربی کهن: زبان عربی در این مورد نیز مانند بیشتر موارد، تابع سامی است و شکل و معنای واژه در عربی، دقیقاً همانند آنچه در سامی باستان گفته شد، است (Orel & Stolbova, 1995, p. 166).
این واژه در زبان بربر کهن و زیرشاخههای آن نیز تغییری در معنا نداشته است؛ اما تغییراتی جالب توجه در لفظ اتفاق افتاده است. این واژه در زبان بربر باستان به شکل "dun" (دون) بوده است و زیرشاخههای این زبان نیز استقبالی خوب از این واژه داشتهاند که از جملۀ آنها میتوان به زبان سملال باستان، زبان ایزایان باستان، زبان سنوس باستان، زبان آهاگار باستان، زبان تولمت باستان، زبان تانسلم باستان و زبان زناگا باستان اشاره کرد (Orel & Stolbova, 1995, p. 166). به دلیل ارتباط کم با موضوع و کاربردینبودن بحث، از تفصیل در این باره امتناع به عمل میآید.
3-4-5- خانوادۀ زبانهای چادی غربی
واژۀ مورد بحث در زبان چادی غربی باستان و زیرشاخههای آن نیز حفظ معنا کرده و تغییراتی در لفظ داشته است. واژۀ یادشده در این زبان به شکل "dwan" (دوَن) بوده و یکی از زیرشاخههای آن با نام زبان سوره، با اندکی تغییر در شکل، حضور داشته است (Orel & Stolbova, 1995, p. 166).
با توجه به کاوش ریشهشناختی در رابطه با مادة «دهن»، میتوان به قدمت بسیار زیاد این ماده در زبانهای آفروآسیایی به ویژه عربی حکم کرد. این ماده در دوران نزول نیز هم به همان معنای قدیمی و اصیل و هم به معانی استعاری منشعبشده از معنای اصلی کاربرد داشته است.
6- تفسیر برگزیده از آیه
راقمان این سطور باور دارند تفسیر صحیح آیۀ 37 سورۀ الرحمن، با در نظر گرفتن واژة «وَردَةً» به معنای «جاری و روان»، و «دِهان» به معنای «روغن»، چنین خواهد شد:
«و روزی که آسمان شکافته شده، و همچون روغن مذاب، روان گردد.»
برخی از دلایل این مدعا به شرح زیر هستند:
1-6- مطابقت اجزای تشبیه
چنانکه بیان شد، بیشتر مفسّران، به سمت ارائة تفسیری دوتشبیهی از آیه رفتهاند؛ اما راقمان این سطور باور دارند آیة 37 سورۀ الرحمن، بههیچوجه وجود دو تشبیه را بر نمیتابد؛ زیرا اگر عبارت «فکانَت وَردَةً کَالدِّهان» دو تشبیه را شامل میشد، یا باید حرف «کَ» مطلقاً وجود نداشت و عبارت به شکل «فَکانَت وَردَةً وَ دِهاناً» میبود، یا باید حرف «کَ» برای هر دو واژه به صورت عینی یا عطفی اعمال میشد و برای مثال، عبارت به شکل «فَکانَت کَوَردَةٍ وَ دِهانٍ» میبود؛ در حالی که عبارت «فکانَت وَردَةً کَالدِّهان» چنین نیست. در این عبارت، «وَردَةً» خبر کان و متعلّق به «سماء» است و معنای آن چنین میشود:
«آسمان «وَردَةً» خواهد شد.»
صرفنظر از اینکه واژۀ «وَردَةً» به چه معنایی باشد، عبارت «کَالدِّهان» کیفیت «وَردَةً»شدن آسمان را بیان میکند و نتیجه چنین میشود:
آسمان «وَردَةً» خواهد شد و «وَردَةً»شدن آسمان مانند «وَردَةً»شدن «دِهان» است. به عبارت دیگر، آسمان در «وَردَةً»شدن به «دِهان» تشبیه شده است.
بر این اساس، مشبّهٌبِه این آیه که آسمان به آن تشبیه شده است، واژة «دِهان» است که پس از واژة «کَ» آمده است؛ نه واژة «وَردَةً».
2-6- شاهد قرآنی
مفهوم روانشدن آسمان در روز قیامت در آیة دیگری نیز آمده است و میتواند به مثابة آیهای متناظر با آیة 37 سورۀ الرحمن نگریسته شود: «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً» (طور/9)
لغویان نظراتی مختلف دربارۀ معنای مادة «مور» دارند و معناهایی همچون «حرکت»، «جریان»، «موج»، «چرخش و گردش»، «تردّد» و مواردی از این دست توسط لغویان برای این ماده بیان شدهاند (ر.ک: فراهیدی، 1409ق، ج8، ص292؛ ابنعباد، 1414ق، ج10، ص286) که همۀ معانی بیانشده با حوزۀ معنایی حرکت و جریان مرتبط هستند؛ چنانکه راغب و ابنفارس و مصطفوی همین معنا را به عنوان معنای اصلی برای این ماده در نظر گرفتهاند (ر.ک: ابنفارس، 1404ق، ج5، ص284؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص783؛ مصطفوی، 1368، ج11، ص204).
7- نتایج پژوهش
الف) تحلیل ریشهشناختی واژۀ «وَردَةً» نشان میدهد این واژه از ریشۀ سامی "wVrVd" به معنای جریان و حرکت مشتق شده است. بررسیهای تطبیقی زبانهای سامی ثابت میکنند این واژه در اصل به مفهوم «سرازیرشدن» و «پایینآمدن» به کار میرفته، نه «گل» که در تفاسیر متأخر رایج شده است. شواهدی متعدد از جمله کاربرد این واژه در شعر جریر بن عطیه (قرن اول هجری) و ارتباط آن با واژۀ «ورید» (به معنای رگ جاری) مؤید این معناست. این تحول معنایی احتمالاً تحت تأثیر زبان فارسی میانه رخ داده که در آن «ورد» به معنای گل داشته است.
ب) بررسی جامع واژه «الدِّهان» در زبانهای آفروآسیایی نشان میدهد این واژه در تمامی زبانهای سامی (اکدی، عبری و عربی) با حفظ معنای اصلی «روغن» و «چربی» به کار رفته است. ریشهیابی تاریخی این واژه به صورت "dohan" به زبانهای آفروآسیایی باستان بازمیگردد و دقیقاً با همین معنا در متون کهن عربی نیز دیده میشود. این ثبات معنایی در طول تاریخ زبانی اعتبار تفسیر ارائهشده در این پژوهش را تقویت میکند.
پ) تحلیل ساختار نحوی آیه بهروشنی نشان میدهد «کالدِّهان» توضیح کیفیت «وَردَةً» است و نه یک تشبیه مستقل. در قواعد زبان عربی کلاسیک، وجود فقط یک حرف تشبیه «کاف» و عدم تکرار آن بهوضوح دلالت بر واحدبودن تشبیه دارد. اگر مقصود دو تشبیه مستقل بود، یا میبایست حرف «کاف» تکرار میشد (کالوردة والدهان) یا اساساً حذف میشد (فکانت وردة و دهاناً). این تحلیل نحوی ادعای بسیاری از مفسّران سنتی دربارۀ وجود دو تشبیه در آیه را رد میکند.
ت) شواهد قرآنی همسو، به ویژه آیۀ 9 سوره طور (یوم تمور السماء موراً) که به حرکت و جریان آسمان اشاره دارد، تفسیر ارائهشده در این پژوهش را تأیید میکند. این همخوانی معنایی بین دو آیه تصویری یکسان از پویایی و حرکت آسمان در روز قیامت ارائه میدهد که با تفسیر رایج مبتنی بر تغییر رنگ آسمان تفاوت اساسی دارد.
ث) نقد دیدگاههای تفسیری رایج نشان میدهد بیشتر تفاسیر سنتی تحت تأثیر معنای متأخر «وَردَةً» (به معنای گل) قرار گرفتهاند. این تفسیرها معمولاً بر اساس ظاهر واژه و بدون در نظر گرفتن سیر تحول معنایی آن شکل گرفتهاند. بررسی تطبیقی نشان میدهد تفسیرهای مبتنی بر «تغییر رنگ» آسمان (به سرخی یا زردی) فاقد پشتوانۀ زبانشناختی است و بیشتر متأثر از برداشتهای ظاهری از واژگان است.
ج) تفسیر جدید ارائهشده در این پژوهش با توجه به یافتههای ریشهشناختی، آیه را اینگونه معنا میکند: «و [به یاد آور] روزی که آسمان شکافته میشود و مانند روغن گداخته جاری میگردد».
چ) پیامدهای مهم این پژوهش شامل ارائۀ روشی نظاممند برای بررسی سایر آیات مشابه قرآن با رویکرد زبانشناسی تاریخی است. این پژوهش نشان میدهد توجه به سیر تحول واژگان در زبانهای سامی میتواند بسیاری از ابهامات تفسیری را برطرف کند. همچنین، یافتههای این پژوهش میتواند الگویی برای مطالعات میانرشتهای بین علوم قرآنی، زبانشناسی تاریخی و کیهانشناسی باشد و افقهایی جدید در فهم تصویرپردازیهای قرآنی از پدیدههای کیهانی بگشاید.
[i] Etymology
[ii] Linguistics
[iii] https://fa.glosbe.com/az/fa/Yum%C5%9Faq
[iv] Sir William Jones
[v] Stephens
[vi] descend
[vii] fat
The Holy Qur'an.
Abu ‘Ubayda, M. b. M. (1961). Majaz al-Qur’an (F. Sezgin, Ed.). Cairo: Maktabat al-Khanji. [In Arabic]
Abolghasemi, M. (1995). Etymology. Tehran: Ghoghnoos Publications. [In Persian]
Al-Alusi, M. b. ‘A. A. (1994). Ruḥ al-ma‘ani fī tafsir al-Qur’an al-‘aẓim. Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic]
Al-Azhari, M. b. A. (2000). Tahdhib al-lugha (F. M. Aṣlan, Ed.). Beirut: Dar Iḥya’ al-Turath al-‘Arabi. [In Arabic]
Al-Fakhr al-Razi, M. b. ‘U. (1999). Al-Tafsir al-kabir (Mafatiḥ al-ghayb). Beirut: Dar Iḥya’ al-Turath al-‘Arabī. [In Arabic]
Al-Farahidi, K. b. A. (1988). Kitab al-‘ayn (M. Makhzoomi, Ed.). Qom: Dar al-Hijra. [In Arabic]
Al-Farra’, Y. b. Z. (1980). Ma‘ani al-Qur’an. Cairo: Al-Hay’a al-Miṣriyya al-‘Amma li-l-Kitab. [In Arabic]
Al-Fayyumi, A. b. M. (1993). Al-Miṣbaḥ al-munir fi gharib al-sharḥ al-kabir. Qom: Dar al-Hijra. [In Arabic]
Al-Maturidi, M. b. M. (2005). Ta’wilat ahl al-sunna (Tafsir al-Maturidi). Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic]
Al-Raghib al-Iṣfahānī, H. b. M. (1991). Mufradat alfaẓ al-Qur’an. Beirut: Dar al-Qalam. [In Arabic]
Al-Ṣafi, M. (1990). Al-Jadwal fī i‘rab al-Qur’an wa ṣarfih. Damascus: Dar al-Rashid. [In Arabic]
Al-Samarqandi, N. b. M. (1995). Tafsir al-Samarqandi (Baḥr al-‘ulum). Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Al-Ṭabari, M. b. J. (1991). Jami‘al-bayan fi tafsir al-Qur’an. Beirut: Dar al-Ma‘rifa. [In Arabic]
Al-Ṭurayḥi, F. al-Din. (1996). Majma‘al-baḥrayn. Tehran: Mortazavi. [In Arabic]
Al-Ṭusi, M. b. Ḥ. (n.d.). Al-Tibyan fi tafsir al-Qur’an. Beirut: Dar Iḥya’ al-Turath al-‘Arabi. [In Arabic]
Al-Yazidi, ‘A. b. Y. (1984). Gharib al-Qur’an wa tafsiruh. Beirut: ‘Alam al-Kitab. [In Arabic]
Al-Zamakhshari, M. b. ‘U. (1979). Asas al-balagha. Beirut: Dar Ṣadir. [In Arabic]
Arthur, J. (2007). The foreign vocabulary of the Quran. Boston: Liden.
Arianpour Kashani, M. (2005). Etymological dictionary of Indo-European roots of the Persian language. Isfahan: Jihad Daneshgahi. [In Persian]
Bahmani, M. (2018). Descriptive dictionary of linguistic terms. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]
Bynon, T. (1977). Historical linguistics. Cambridge: Cambridge University Press.
Campbell, L., & Mixco, M. (2007). A glossary of historical linguistics: An introduction. Edinburgh: Edinburgh University.
Collinge, N. E. (1995). History of cooperative linguistics. In E. F. K. Koerner & R. E. Asher (Eds.), Concise history of language sciences: From the Sumerians to the cognitivists (pp. 195-212). London: Pergamon Press.
Foucault, J. S. (1992). Linguistics and language (K. Gholamalizadeh, Trans.). Mashhad: Astan Quds Razavi Publications. [In Persian]
Farahvashi, B. (1968). The history of the word 'Gol'. Journal of the Faculty of Literature and Humanities, 15(4). https://ensani.ir/fa/article/313393 [In Persian]
Hdayat, S. (2005). A linguistic study of words from the Holy Quran. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]
Ibn ‘Abbad, A. I. (1993). Al-Muḥiṭ fi al-lugha. Beirut: ‘Alam al-Kitab. [In Arabic]
Ibn ‘Ashur, M. Ṭ. (2000). Tafsir al-taḥrir wa-l-tanwir. Beirut: Mu’assasat al-Tarikh al-‘Arabi. [In Arabic]
Ibn Abi Zamanin, M. b. ‘A. A. (2003). Tafsir Ibn Abi Zamanin. Beirut: Dar al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic]
Ibn Faris, A. (1983). Mu‘jam maqayis al-lugha. Qom: Maktab al-A‘lām al-Islāmī. [In Arabic]
Ibn Kathir, I. b. ‘U. (1998). Tafsir al-Qur’an al-‘aẓim. Beirut: Dār al-Kutub al-‘Ilmiyya. [In Arabic]
Ibn Manẓur, M. b. M. (1993). Lisan al-‘Arab. Beirut: Dar Ṣadir. [In Arabic]
Ibn Qutayba, ‘A. b. M. (1990). Tafsir gharib al-Qur’an. Beirut: Dar wa Maktabat al-Hilal. [In Arabic]
Ibn Sulayman, M. (2002). Tafsir Muqatil b. Sulayman. Beirut: Dar Iḥya’ al-Turath al-‘Arabi. [In Arabic]
Lipinski, E. (1997). Semitic languages: Outline of a comparative grammar. Leuven: Editions Peeter.
Madani Shirazi, A. K. b. A. (2005). Al-Ṭiraz al-awwal. Mashhad: Mu’assasat Al al-Bayt. [In Arabic]
Makarem Shirazi, N., et al. (1992). Tafsir nemooneh. Tehran: Dar al-Kutub al-Islamiya. [In Persian]
Manfred, B. (1976). New linguistics (M. R. Bateni, Trans.). Tehran: Agah Publications. [In Persian]
Mashkoor, M. J. (1978). Al-Mu‘jam al-muqaran bayna al-‘Arabiyya wa-l-Farsiyya wa-l-lughat al-Samiyya. Tehran: Kaviyan. [In Persian]
Meshkat al-Dini, M. (2002). A course in linguistics. Mashhad: Ferdowsi University of Mashhad Press. [In Persian]
Mostafa, I., Al-Zayyat, A. H., Abdelghader, H., & Abdelnajar, M. (1989). Al-Mu‘jam al-wasiṭ. Istanbul: Dar al-Da‘wa. [In Arabic]
Mostafavi, H. (1989). Al-Tahqiq fi kalimat al-Qur'an al-Karim. Tehran: Ministry of Culture and Islamic Guidance. [In Arabic]
Orel, V. E., & Stolbova, V. (1995). Hamito-Semitic etymological dictionary: Materials for a reconstruction. Leiden: E. J. Brill.
Pakatchi, A. (2020). Semantics and Qur’anic studies (F. Parsa, Ed.). Tehran: Negarestan Andisheh. [In Persian]
Pakatchi, A., & Parsa, F. (2020). Semantic approaches in Qur’anic studies. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]
Rasekh Mahand, M. (2019). Schools of linguistics. Tehran: Agah Publications. [In Persian]
Robins, R. H. (1991). A short history of linguistics (A. M. Haghshenas, Trans.). Tehran: Mad Book. [In Persian]
Robins, R. H. (1997). A short history of linguistics (4th Ed.). London/New York: Longman.
Sampson, G. (1980). Schools of linguistics. Stanford: Stanford University Press.
Safavi, K. (1981). An introduction to linguistics. Tehran: Book Translation and Publishing Company. [In Persian]
Saussure, F. d. (1999). Course in general linguistics (K. Safavi, Trans.). Tehran: Hermes Publications. [In Persian]
Tabarsi, F. b. H. (1993). Majma‘al-Bayan fi tafsir al-Quran (F. Yazdi Tabatabai & H. Rasouli, Eds.). Tehran: Naser Khosrow Publications. [In Arabic]
Tabatabai, M. H. (2011). Al-Mizan fi tafsir al-Qur’an. Beirut: Mu’assasat al-A‘lami. [In Arabic]
Tabrīzī, M. H. (Burhān). (2001). Farhang-i Fārsī-yi Burhān-i Qāṭi‘. Tehran: Nīmā. [In Persian]