Metaphorical Conceptualization of "Attention" in the Quran Based on a Study of Translations

Document Type : Research Article

Author

Assistant Professor, Department of Quran and Hadith Sciences, Kharazmi University, Tehran, Iran

Abstract

In recent decades, linguistics has experienced significant growth. Muslim scholars, recognizing the "linguistic nature" of the Quran, have sought to apply theoretical insights from various linguistic approaches to the Quran to achieve a clearer understanding of its linguistic structure and better comprehension of its verses. Cognitive linguistics, as one of the latest linguistic theories, offers new perspectives in this regard. This study employs cognitive semantics to examine the linguistic structure of the Quran and to clarify the understanding of its verses by exploring the conceptualization of the abstract domain of "attention." To this end, expressions rendered as "attention" or "inattention" in translations and commentaries are analyzed. The study reveals that the Quran conceptualizes "attention" using conceptual domains such as "body parts," "weight," and the category of "motion," as well as conceptual metaphors including the "force interaction" schema and "upward/downward" direction. For "inattention," it draws on conceptual domains like "seeing," "letting go," and the category of "motion." Moreover, the research highlights that some translations are weak due to neglecting the conceptualization of abstract notions, and improving verse comprehension is possible through attention to the underlying conceptual schema and metaphors.

Keywords

Main Subjects


Article Title [Persian]

مفهوم‌سازی استعاری «توجه» در قرآن بر پایۀ بررسی ترجمه‌ها

Author [Persian]

  • مهدیه دهقانی قناتغستانی
استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
Abstract [Persian]

در دهه‌های اخیر، مباحث زبان‌شناسی بالندگی چشمگیری داشته است. اندیشوران مسلمان نیز با توجه به «ماهیت زبانی» قرآن، تلاش کرده‌اند حاصل دستاوردهای نظریه‌های مختلف زبان‌شناسی را در آستانۀ قرآن به کار گیرند و از این طریق به «درک روشن‌تر ساختار زبانی قرآن» یا «فهم بهتر آیات آن» دست یابند. یکی از جدیدترین نظریه‌های زبان‌شناسی، زبان‌شناسی شناختی است. پژوهش حاضر با استفاده از روش معنا‌شناسی شناختی و با هدف بررسی ساختار زبانی قرآن و فهم روشن‌تر آیات، نحوۀ «مفهوم‌سازی» حوزۀ انتزاعی «توجه» را می‌کاود. برای این منظور، تعابیری که در ترجمه‌ها و تفاسیر به «توجه» یا «بی‌توجهی» معنا شده‌اند، تحلیل می‌شوند. این پژوهش از یک سو نشان می‌دهد از حوزۀ مفهومی «اعضای بدن» و «وزن» و مقولۀ «حرکت» برای مفهوم‌سازی «توجه» و از طرحوارۀ تصوری «نیروی متقابل» و «جهت بالا و پایین» و حوزۀ مفهومی «دیدن» و «رهاکردن» و مقولۀ حرکت برای مفهوم‌سازی «بی‌توجهی» در قرآن استفاده شده است و از سوی دیگر نشان می‌دهد در حوزۀ ترجمه، برخی از ترجمه‌ها به دلیل بی‌توجهی به مفهوم‌سازی‌ مفاهیم انتزاعی ضعیف هستند و فهم بهتر آیات از طریق توجه به طرحواره و استعارۀ مفهومی نهفته در آنها ‌امکان‌پذیر است.

Keywords [Persian]

  • معنا‌شناسی شناختی
  • مفهوم‌سازی
  • استعارۀ مفهومی
  • طرحوارۀ تصوری
  • توجه‌کردن

1-   طرح مسئله

قرآن کریم، آخرین کتاب الهی، معجزۀ جاودان و تحریف‌نشدۀ پیامبر اسلام (ص)، ماهیتی زبانی دارد. از این رو، اندیشوران مسلمان همواره تلاش کرده‌اند با توجه به دستاوردهای مباحث زبانی، ابعاد زبانی قرآن را بکاوند و شرح دهند. در نتیجۀ چنین اهتمامی است که مباحثی گوناگون همچون لغت، صرف، نحو و بلاغت به اشکال مختلف، در محضر قرآن کریم شکل گرفته‌اند. رشد فزایندۀ مباحث زبان‌شناسی در دهه‌های اخیر نیز این فرصت را فراهم کرده است تا قرآن‌پژوهان با استفاده از ابزارهای جدید به تحلیل و بررسی این متن مقدس دست زنند و بر اساس نظریه‌های مختلف زبان‌شناسی، در راستای «تحلیل ساختار زبانی قرآن» و «تبیین معنای آیات آن» تلاش کنند.

امروزه، یکی از مطرح‌ترین نظریه‌ها در حوزۀ زبان‌شناسی، زبان‌شناسی شناختی و به تبع آن، معنا‌شناسی شناختی است. معنا‌شناسی شناختی به دنبال آن است تا نحوۀ «ساخت» مفاهیم و به ویژه مفاهیم انتزاعی را شرح دهد. در این راستا، پرسش پژوهش حاضر از یک سو این است که نحوۀ ساخت مفهوم در حوزۀ انتزاعی «توجه» و «بی‌توجهی» در قرآن چگونه است و برای ساخت مفهوم انتزاعی «توجه» از چه حوزه‌های حسی مبدأ و چه طرحواره‌هایی استفاده شده و مفهوم‌سازی «توجه» بر پایۀ چه استعاره‌های مفهومی شکل گرفته است. از سوی دیگر، ترجمه‌های مختلف چگونگی حوزۀ انتزاعی «توجه» را منعکس می‌کنند و آیا می‌توان به پرسش‌ها و شبهات مرتبط با حوزۀ مفهومی «توجه» با استفاده از مباحث معنا‌شناسی شناختی پاسخ داد.

در ادامه، پس از بررسی پیشینه و مفاهیم نظری پژوهش، به پرسش‌های بالا پاسخ داده می‌شود و تک‌تک عبارت‌هایی که در در ترجمه‌ها و تفاسیر قرآن به حوزۀ توجه و بی‌توجهی معنا و تفسیر شده‌اند، تحلیل و بررسی می‌شوند.

 

2- پیشینۀ پژوهش

در دهۀ ‌اخیر، صدها مقاله، پایان‌نامه و رساله در موضوع‌های مرتبط با معنا‌شناسی شناختی در قرآن انجام شده‌اند. در یک دسته‌بندی کلی، می‌توان مقاله‌های نوشته‌شده با تمرکز بر مسئلۀ «مفهوم‌سازی» به وسیلۀ استعارۀ مفهومی را در دسته‌های زیر گنجاند:

الف) مقاله‌هایی که نحوۀ مفهوم‌سازی «یک حوزۀ انتزاعی مشخص» به وسیلۀ استعاره‌های مفهومی را در قرآن بررسی کرده‌اند:

ب) مقاله‌هایی که مفهوم‌سازی‌ و استعاره‌های شکل‌گرفته بر اساس «یک حوزۀ حسی و عینی مبدأ» را بررسی کرده‌اند:

پ) مقاله‌هایی که فقط یک طرحواره را در مفهوم‌سازی دربارۀ یک موضوع انتزاعی تحلیل کرده‌اند:

  • «تحلیل تأثیر طرحوارۀ نیرو در مفهوم‌سازی شیطان/ابلیس در قرآن کریم: رویکرد شناختی»، نوشتۀ آبادی و همکاران (1401).

ت) مقاله‌هایی که نحوۀ مفهوم‌سازی قرآن و متنی دیگر را در یک موضوع انتزاعی با یکدیگر مقایسه کرده‌اند:

مقالۀ پیش رو از نوع مقاله‌های دستۀ (الف) محسوب می‌شود؛ یعنی به دنبال آن است تا نحوۀ مفهوم‌سازی دربارۀ یک موضوع انتزاعی در قرآن را بنمایاند. گفتنی است، پیش از این، پژوهشی دربارۀ نحوۀ مفهوم‌سازی «توجه» در قرآن انجام نشده است.

3-   مفاهیم نظری پژوهش

در زبان‌شناسی شناختی، برخلاف زبان‌شناسی صورت‌گرا، بیش از آنکه بر قراردادی‌بودن رابطۀ بین صورت و معنا تأکید شود، بر غیرقراردادی‌بودن این رابطه و کارکرد مغز در «مفهوم‌سازی» تأکید می‌شود (تیلور و لیتل مور، 1396، ص31). در توضیح این مسئله، لازم است مفاهیم زیر شرح داده شوند:

 1-3- کارکرد بازنمودی زبان

بررسی کارکرد مغز و ذهن آدمی به طور مستقیم امکان‌پذیر نیست؛ یعنی نمی‌توان مانند دیگر اعضای بدن، با تشریح و بررسی فیزیولوژی مغز، نحوۀ کارکرد آن را بازشناخت. تنها راه شناخت کارکرد مغز و ذهن انسان استفاده از روش‌های غیرمستقیم است. در این راستا، در هر یک از علوم مختلف شناختی، از طریق غیرمستقیم تلاش می‌شود نحوۀ کارکرد مغز و ذهن انسان در حوزه‌های مختلف شناسایی شود (Evans & Green, 2006, pp. 5, 15, 16). یکی از این علوم شناختی، «زبان‌شناسی شناختی» است. مبنای سخن در این علم بر این نکته استوار است که «زبان» به عنوان محصول مغز و ذهن انسانِ می‌تواند در راستای شناخت نحوۀ کارکرد مغز و ذهن به کار آید. از این رو، کارکرد «زبان» از نگاه زبان‌شناسی شناختی کارکردی «بازنمودی» است. (صفوی، 1387، ص367؛ Geeraerts & Cuyckens, 2012, p. 3)؛ یعنی زبان بازنمود نحوۀ کارکرد مغز در زمینه‌هایی مختلف همچون مقوله‌بندی و ... است (Croft & Cruse, 2004).

 

2-3- مفهوم‌سازی

یکی از اهداف زبان‌شناسی شناختی آن است که روشن کند «مفهوم‌سازی»[i] در ذهن انسان چگونه انجام می‌شود (راسخ مهند، 1393، صص7 و 43). در راه یافتن نحوۀ کارکرد «مفهوم‌سازی» مغز، بررسی‌های زبانی لیکاف و جانسون[ii] (2010) نشان داد ذهن انسان برای «مفهوم‌سازی» دربارۀ موضوع‌های انتزاعی، سازوکاری متفاوت با درک مفاهیم حسی ندارد، بلکه مفاهیم انتزاعی را نیز بر اساس مفاهیم عینی و حسی بیان و «مفهوم‌سازی» می‌کند. به بیان دیگر، مغز در همان قالب تجربیات جسمانی و بدنمند، مفاهیم انتزاعی را نیز «مفهوم‌سازی» یا «سازمان‌دهی مفهومی»[iii] می‌کند (Evans & Green, 2006, pp. 40-50).

3ـ3ـ استعارۀ مفهومی

مهم‌ترین نمود کارکرد «مفهوم‌سازی» مغز تحت عنوان «استعاره‌های مفهومی» معرفی می‌شود. استعاره‌های مفهومی حاصل نگاشت حوزۀ انتزاعی و تجربیات حسی حرکتی هستند (رک:Lakoff & Johnson, 1999, pp. 74-93 ). استعارۀ مفهومی بر پایۀ خَلقِ شباهت بین آن حوزۀ انتزاعی با یک «طرحوارۀ تصوری»[iv] یا یک «حوزۀ حسی و تجربی» در ذهن ساخته می‌شود و در زبان یا رفتار و فرهنگ و ... نمود پیدا می‌کند (کوچش، 1398 ص140؛ تیلور و لیتل مور، 1396، ص32؛ Kövecses, 2203, p. 4).

 

4-3- طرحوارۀ‌ تصوری

پیش‌تر گفته شد «استعارۀ مفهومی» حاصل خَلقِ شباهت بین حوزه‌ای انتزاعی با «طرحوارۀ تصوری» یا «حوزه‌ای حسی و تجربی» است. در توضیح «طرحواره‌های تصوری» یا «طرحواره‌های ذهنی»، باید گفت این طرحواره‌ها بر پایۀ تعاملات روزمرۀ بدنمند ما با جهان پیرامون شکل می‌گیرند (تیلور و لیتل مور، 1396، ص 32؛ راسخ مهند، 1393، ص23) و با کارکرد گِشتالتی[v] و مقوله‌بندی[vi]‌ مغز مرتبط هستند (افراشی، 1395، صص54 و 56؛ Hampe, 2005, p. 1).

5-3- حوزۀ عینی و تجربی

حوزه‌های عینی و تجربی نیز به عنوان حوزۀ مبدأ در شکل‌گیری «استعاره‌های مفهومی»، مقوله‌هایی نسبتاً مشخص مانند اعضای بدن، گیاهان و ... هستند (کوچش، 1398، ص41). استعاره‌های مفهومی حاصل نگاشت حوزه‌های عینی و تجربی و حوزه‌های انتزاعی هستند.

4- مفهوم‌سازی توجه در قرآن

پیش‌تر گفته شد، بر اساس مبانی زبان‌شناسی شناختی، ذهن انسان برای درک و بیان تجربیات و مفاهیم انتزاعی، به ساخت مستقیم واژه دست نمی‌زند، بلکه برای درک این تجربیات و بیان آنها، از تجربیات حسی و مادی کمک می‌گیرد و بر پایۀ درک مفاهیم حسی، مفاهیم انتزاعی را بیان می‌کند. با توجه به این مبنا، در پژوهش حاضر، برای تحلیل نحوۀ ساخت مفهوم انتزاعی «توجه» و «بی‌توجهی» در قرآن، مسیر زیر طی شده است:

نخست، لازم است عبارت‌های قرآنی دال بر حوزۀ انتزاعی «توجه»، شناسایی و استخراج شوند. توضیح آنکه در زبان‌های مختلف، در هر زمان، کلماتی خاص برای القای مفاهیم انتزاعی استفاده می‌شوند. برای مثال، در حال حاضر، در زبان فارسی، از کلماتی مانند «روی‌آوردن»، «التفات‌کردن»، «عنایت‌کردن» یا «روی‌برتافتن» برای دلالت بر حوزۀ انتزاعی «توجه» استفاده می‌شود. بنابراین، در پژوهش حاضر، پیش از هر تحلیل، لازم است کلمات و عبارت‌های قرآنی مربوط به این حوزۀ مفهومی شناسایی شوند. برای رسیدن به این مقصود، ترجمه‌ها و تفاسیر بررسی شده‌اند و در نتیجه، در نوشتار پیش ‌رو، پس از اشاره به عبارت‌های قرآن، تفسیر و ترجمۀ آن عبارت‌ها نشان می‌دهد آن عبارت‌ها به حوزۀ مفهومی «توجه» تفسیر و معنا شده، نقل می‌شوند. گفتنی است، در مواردی که معنایی غیر از حوزۀ «توجه» نیز بیان شده باشد، به تفاوت در تفسیر و ترجمه اشاره می‌شود.

همچنین، در پژوهش حاضر، پیش از تحلیل عبارت‌های قرآنی دال بر حوزۀ «توجه»، معنای اصلی ریشه، با استناد به کتاب‌های لغت بازگو می‌شود. این مسئله بدان خاطر است که بر اساس مبانی معنا‌شناسی شناختی در درک و بیان مفاهیم انتزاعی، مفاهیم حسی و تجربی نقش اصلی و محوری را بازی می‌کنند. از این رو، در نوشتار حاضر، معنای اصلی کلماتی بیان می‌شود که مترجمان و مفسران آنها را به حوزۀ توجه، معنا کرده‌اند. همچنین، در این راستا، نمونه‌هایی از کاربرد ریشه در معنای حسی و تجربی در قرآن نیز گزارش می‌شود تا کاربرد ریشه در معنای حسی و تجربی بیان‌شده در کتاب‌های لغت اثبات و تأیید شود.

پس از آن، دربارۀ نحوۀ ساخت مفهوم انتزاعی از حوزۀ مبدأ حسی یا بر مبنای طرحوارۀ تصوری توضیح داده می‌شود و استعارۀ مفهومی اساس ساخت مفهوم انتزاعی بیان می‌شود. بنابراین، ساختار نوشتاری که در پی می‌آید به شکل زیر است:

الف) عناوین متن شامل تعابیری هستند که مفسران و مترجمان آنها را به «توجه‌کردن» یا «بی‌توجهی» تفسیر و ترجمه کرده‌اند.

ب) در ذیل هر عنوان، نخست به معنای اصلی ریشه، با استناد به کتاب‌های لغت اشاره می‌شود تا کاربرد حسی و تجربی ریشه مشخص شود.

پ) در راستای تأیید معنای حسی و تجربی، به نمونه‌هایی از کاربرد ریشه در معنای حسی و تجربی در قرآن اشاره می‌شود.

ت) سپس، آیاتی بیان می‌شوند که در آنها تعبیر یادشده در معنای انتزاعی توجه‌کردن یا بی‌توجهی به کار رفته است.

ث) برای تأیید مفهوم انتزاعی «توجه» در آیات یادشده، به تفاسیر و ترجمه‌های قرآن استناد می‌شود و در صورت وجود رأی مخالف، آن نیز گزارش می‌شود.

ج) در نهایت، دربارۀ نحوۀ ساخت مفهوم انتزاعی از مفاهیم حسی و تجربی یا طرحواره‌های تصوری و استعارۀ مفهومی پایۀ مفهوم‌‌سازی شرح داده می‌شود.

1-4- ریشۀ وجه

یکی از مقوله‌های حسی که برای مفهوم‌سازی «توجه‌کردن» در قرآن استفاده شده، «وجه» به معنای صورت و چهره است. (راغب اصفهانی، 1412ق، ص855؛ ابن‌منظور، 1414ق، ج13، ص555). این کلمه در آیات متعدد به معنای حسی آن، یعنی چهره و صورت به کار رفته است (فتح/29؛ ذاریات/29؛ قیامت/22؛ مطففین/24). این کلمه، علاوه بر کاربرد در معنای اصلی و محسوس خود، برای ساخت مفهوم انتزاعی توجه‌کردن نیز به کار رفته است. نمونۀ برجستۀ این مفهوم‌سازی در عبارت «یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ» دیده می‌شود:

  • اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحینَ (یوسف/9)

ترجمۀ لفظ به لفظ این عبارت «چهرۀ پدرتان برای شما خالی گردد» است. این عبارت برای رساندن مفهوم «توجه پدرتان به سوی شما جلب شود» به کار رفته است و با توجه به فعل «خلو»، معنای این جمله «توجه پدرتان فقط به شما باشد» است. (رک: طباطبایی، 1417ق، ج11، صص94-95). این مفهوم‌سازی بر اساس نگاشت «توجه‌کردن، چهره نشان‌دادن یا روکردن است» ساخته شده است.[vii] ترجمه‌های زیر با توجه به این مفهوم‌سازی ارائه شده‌اند:

در ترجمۀ مشکینی، انصاریان، برزی، پاینده، پورجوادی، صلواتی، صفوی، طاهری قزوینی، نیز تعبیر «توجه‌کردن» دیده می‌شود. در ترجمۀ گرمارودی، اگرچه کلمۀ «توجه» به کار نرفته است، از تعبیر «روی‌آوردن» استفاده شده است که به گونه‌ای معادل فارسی توجه‌کردن است: «تا پدرتان تنها به شما روى آورد». این مسئله نشان می‌دهد هم در زبان فارسی و هم در زبان عربی ساخت مفهوم انتزاعی «توجه‌کردن» با استفاده از کلمۀ «وجه» و صورت انجام شده است.

مترجمانی که به این مفهوم‌سازی توجه نکرده‌اند، ترجمه‌هایی گویا و قابل فهم در فارسی ارائه نداده‌اند. برای مثال، به ترجمه‌های زیر بنگرید:

مثال دیگر مفهوم‌سازی «توجه» بر پایۀ واژۀ «وجه» در جملۀ «وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/29) دیده می‌شود. برخی از مفسران کلمۀ «وُجُوه» را به معنای صورت و چهرۀ ظاهری ندانسته‌اند و با توجه به کلمۀ «اقیموا» از عبارت «أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ» مفهوم انتزاعی «توجه خالصانه» را فهمید‌ه‌اند[viii] (طبری، 1412ق، ج8، ص115؛ طوسی، بی‌تا، ج4، ص384؛ ثعلبی، 1422ق، ج4، ص227). علامه طباطبایی در این راستا یادآور می‌شود حتی نباید خود عبادت، انسان را از توجه به خدا باز دارد: «وإنما العباده توجه لا متوجه إلیها، و التوجه إلیها یبطل معنى کونها عباده و توجها إلى الله» (طباطبایی، 1417ق، ج 8، ص74). به این ترتیب، در این آیه، از کلمۀ «وجه» به معنای چهره برای ساخت مفهوم انتزاعی «توجه‌کردن» استفاده شده است.

هم‌سو با پذیرش این مفهوم‌سازی، شماری جالب توجه از مترجمان از تعبیر «توجه‌کردن» (آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ پابنده، 1357؛ صفوی، 1388؛ طاهری قزوینی، 1380؛ مشکینی، 1381؛ مکارم، 1373) یا تعابیر مشابه مانند روی‌کردن به خداوند در هر عبادت و ... (الهی‌قمشه‌ای، 1380؛ انصاریان، 1386؛ برزی، 1382؛ بروجردی، 1366؛ مشکینی، 1381) استفاده کرده‌اند.[ix]

در سه آیه نیز تعبیر «أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ» آمده است (یونس/105؛ روم/30 و 43). بسیاری از مفسران کلمۀ «وجه» را در این آیات به معنای عینی، چهره و صورت معنا نکرده‌اند و این عبارت را به معنای مفهوم انتزاعی اخلاص یا به معنای استقامت ورزیدن دانسته‌اند (مقاتل، 1423ق، ج2، ص251؛ طبرانی، 2008م، ج3، ص413؛ طبرسی، 1372، ج5 ، ص210). علامه طباطبایی در تبیین معنای «اقامه وجه» گوید: «المراد بإقامة الوجه للدین الإقبال علیه بالتوجه من غیر غفلة منه» (طباطبایی، 1417ق، ج16، ص178). به این ترتیب، در این سه آیه نیز مفهوم انتزاعی «توجه» با استفاده از کلمۀ «وجه» مفهوم‌سازی شده است.

در چهار آیه نیز با تعابیر «مَنْ أَسْلَمَ‏ وَجْهَهُ‏ لِلَّهِ»، «أَسْلَمْتُ‏ وَجْهِیَ‏ لِلَّهِ»، «مَنْ یُسْلِمْ‏ وَجْهَهُ‏ إِلَى اللَّه‏»، سخن از تسلیم وجه نسبت به خداوند است (بقره/112؛ نساء/125؛ آل عمران/20؛ لقمان/22). مفسران «تسلیم وجه» را در این آیات به تسلیم «چهره و صورت» معنا نکرده‌اند، بلکه مراد از این تعبیر را اخلاص در دین یا تسلیم خویشتن یا قصدکردن خداوند دانسته‌اند (ماتریدی، 1426ق، ج1، ص541؛ ابن‌ابی زمنین، 1424ق، ج2، ص150؛ سمرقندی، 1416ق، ج1، ص201؛ طوسی، بی‌تا، ج8، ص282) و برخی نیز مراد از آن را تسلیم شعور و علم و همۀ احساسات و افکار نسبت به خداوند می‌دانند (فضل الله، 1419ق، ج7، ص479؛ ج18، ص205؛ صادقی تهرانی، 1406ق، ج23، ص245). این معانی، به ویژه معنای اخیر، یعنی تسلیم همۀ قوای ادراکی نسبت به خداوند، در واقع توجه کامل داشتن نسبت به خداوند است. ترجمه‌های زیر بر پایۀ پذیرش مفهوم‌سازی توجه و روی‌آوردن به چیزی با استفاده از ریشۀ «وجه» ارائه شده‌اند.

در شماری از آیات، کلمۀ «وجه» علاوه بر مفهوم توجه و عنایت، معانی انتزاعی ثانویۀ دیگری نیز یافته است. برای مثال، «کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجیهاً» و «وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین‏» را مفسران و مترجمان به دارای آبرو و وجاهت، دارای منزلت و جایگاه و مقبولیت (فضل الله، 1419ق، ج6، ص17؛ طباطبایی، 1417ق، ج16، ص347؛ ج3، ص195؛ فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384) معنا کرده‌اند. در این آیات، پس از مفهوم‌سازی «مورد توجه بودن» از ریشۀ «وجه»، مفهوم انتزاعی آبرومندی و داشتن جایگاه ویژه و مقبولیت مفهوم‌سازی شده است.

به عنوان مثال دوم مفهوم‌سازی ثانویه، می‌توان به ترکیب «ابْتِغاءَ وَجْهِ» (بقره/272؛ رعد/22؛ لیل/20) اشاره کرد. این ترکیب را به طلب رضوان و خشنودی تفسیر و ترجمه کرده‌اند (طبرانی، 2008م، ج1، ص498؛ فضل الله، 1419ق، ج24، ص299؛ انصاریان، 1386؛ شعرانی، 1374؛ فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384) در تعبیر «ابْتِغاءَ وَجْهِ»، در واقع پس از مفهوم‌سازی «توجه» از ریشۀ «وجه»، مفهوم انتزاعی ثانویۀ «رضایت و خشنودی» ساخته شده است و در نتیجه، از کلمۀ «وجه» در این آیات مفهوم «رضایت و خشنودی» فهمیده می‌شود. همین روند مفهوم‌سازی نسبت به تعبیر «یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ» (روم/38 و مشابه آن انعام/52؛ روم/29) نیز اتفاق افتاده است؛ چه اینکه این تعبیر نیز به طلب خشنودی و رضایت خداوند تفسیر و ترجمه شده است (طباطبایی، 1417ق، ج4، ص38؛ فضل الله، 1419ق، ج18، ص140؛ آیتی، 1374؛ انصاریان، 1386؛ فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384). البته، برخی تعبیر «یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ» را از طلب توجه به طلب «خشنودی و رضایت« انتقال نداده‌اند و همچنان این عبارت را به طلب «توجه» خداوند معنا کرده‌اند (قرشی، 1375، ج3، ص228). در واقع، اینان در این آیات مفهوم‌سازی مفهوم انتزاعیِ «توجه» از ریشۀ «وجه» را پذیرفته‌اند، ولی به مرحلۀ شکل‌گیری معنای ثانویۀ «رضوان و خشنودی» منتقل نشده‌اند.

شکل‌گرفتن معانی جدید بر اساس معنای «توجه‌کردن» را در مدل زنجیره‌ای چندمعنایی می‌توان به شکل زیر نشان داد:

مدل بالا که چندمعنایی کلمۀ «وجه» را نشان می‌دهد، مطابق نظر تیلر است. وی ساختار مقوله را نه به شکل «شعاعی»، بلکه به شکل «زنجیرۀ معنا» معرفی می‌کند (رک: افراشی، 1395، ص136).

4-2- ریشۀ «عرض» در باب افعال (اعراض)

تعبیر «اعراض» طریقی برای مفهوم‌سازی «بی‌توجهی» در قرآن است:

  • وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (یوسف/105)
  • وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ (سجده/22)

در بیش از پنجاه آیه‌ در موضوع‌های مختلف در قرآن، مشتق ریشۀ «عرض» در باب افعال به کار رفته است. توجه به معنای این آیات نشان می‌دهد این ساخت درجۀ بالایی از شدت روی‌گردانی و بی‌توجهی و در مواردی بی‌توجهی و روی‌گردانی همراه با انکار را نشان می‌دهد (رک: ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص269) و از این رو است که مترجمان در ترجمۀ این ساختار از تعبیر «بی‌توجهی» استفاده نکرده‌اند و از تعابیری مانند «روی‌تافتن»، «روی‌برگرداندن»، «صرف‌نظر‌کردن» و «اعراض‌کردن» استفاده کرده‌اند. (فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384؛ آیتی، 1374؛ مکارم، 1373؛ مشکینی، 1381؛ انصاریان، 1386).

ابن‌فارس دربارۀ معنای ریشۀ «عرض» گوید: «بناءٌ تکثرُ فروعُه، و هى مع کثرتها ترجعُ إلى أصلٍ واحد، و هو العَرْض الذى یُخالف الطُّول. و مَنْ حَقَّقَ النظرَ و دقَّقه عَلِمَ صحَّة ما قلناه» (ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص269)؛ یعنی «ماده‌ای است که فروع زیادی دارد و فروع آن با وجود بسیاری به یک اصل واحد بازمی‌گردند که آن عرض در مقابل طول است و کسی که نیک بنگرد و دقت کند، صحت آنچه ما گفتیم را درمی‌یابد». سپس، ابن‌فارس در توضیح معنای «أعرضتُ عن فلان و أعرضتُ عن هذا الأمر» گوید در این جملات این معنا وجود دارد که چیزی متهم شود و چون متهم شود، پس «عارض» و روی از آن چرخیده می‌شود: «لأنّه إذا کان کذا ولَّاه عارضه». بنابراین، مفهوم‌سازی صورت‌گرفته در «اعرض عن» شبیه مفهوم‌سازی‌های صورت‌گرفته با واژۀ «وجه» است؛ به این معنا که استعارۀ مفهومی در هر دو با مبدأ اعضای بدن، یعنی «وجه» و «عارض» است؛ اما در اعراض طرحوارۀ نیروی متقابل دیده می‌شود (رک: Evans & Green, 2006, pp. 188)؛ به این معنا که گویا فرد پس از مواجهه با نیرو، به‌جای اینکه تحت تأثیر آن قرار گیرد و هم‌جهت و متأثر از آن شود، برای نشان‌دادن شدت بی‌توجهی و انکار، از آن روی‌گردان می‌شود و مسیر دلخواه خود را ادامه می‌دهد: «لأنّه إذا کان کذا ولَّاه عارضه». بنابراین، استعارۀ «بی‌توجهی روی‌گرداندن است» مبنای شکل‌گیری این تعبیر دال بر بی‌توجهی است.

در قرآن، «اعراض» فقط به مخالفان پیامبر (ص) نسبت داده نشده است، بلکه به طور مکرر از پیامبر (ص) خواسته شده است در مقابل رفتار نامناسب کافران، از آنان «اعراض» کند و روی‌گردان شود:

  • خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ (اعراف/199)

این آیات همواره با این پرسش مواجه بوده‌اند که آیا اعراض پیامبر (ص) از این گروه به معنای متوقف‌کردن تلاش برای هدایت آنان است یا نه. پاسخ این پرسش با استناد به آیۀ زیر آن است که اعراض از آنان به معنای توقف هدایت نیست:

  • ... فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً (نساء/63)

بنابراین، مراد از اعراض آن نیست که پیامبر (ص) تحت تأثیر انکار و عکس‌العمل نامناسب آنها قرار گیرد و به این خاطر دعوت را رها کند، بلکه مراد این است که ضمن بی‌توجهی به انکار آنان، تحت تأثیر قرار نگیرد و مسیر برگزیدۀ خویش در پنددهی و دعوت را ادامه دهد. بنابراین، در مجموع، طرحوارۀ موجود در «اعراض» به شکل زیر است:

یعنی هر یک از نیرو‌ها در اثر نیروی دیگر متوقف نشود یا هم‌سو با آن نشود، بلکه به حرکت دلخواه خود ادامه دهد.

گفتنی است، در دو آیه «اعراض» در همنشین تعبیر «نَأى‏ بِجانِبِهِ» به کار رفته است:

  • وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ ... (اسراء/83؛ فصلت/51)

«نئی» به معنای چرخاندن چیزی است که به دورشدن آن از چیزی دیگر بینجامد (ابن‌فارس، 1404ق، ج5، ص378؛ مصطفوی، 1360، ج12، ص11). عبارت «نَأى‏ بِجانِبِهِ» به شکل تحت‌اللفظی به معنای «به یک طرف برای دورشدن چرخید» است. این تعبیر نیز برای بیان مفهوم انتزاعی «بی‌توجهی شدید و روی‌گردانی» به کار رفته است (رک: طباطبایی، 1417ق، ج3، ص756). طرحوارۀ تصوری این عبارت نیز طرحوارۀ نیروی متقابل است و این تعبیر با استفاده از استعارۀ مفهومی «بی‌توجهی چرخیدن به سویی است» ساخته شده است.

 3-4- ریشۀ «لوی»

یکی دیگر از ریشه‌هایی که برای رساندن مفهوم «توجه» در قرآن به کار رفته است، ریشۀ «لوی» است. ریشۀ «لوی» در معنای محسوس خود به معنای چرخاندن و پیچیدن است. ابن‌فارس این ریشه را به معنای متمایل‌شدن به چیزی می‌داند: «یدلُّ على إمالةٍ للشی‏ء» (ابن‌فارس، 1404ق، ج5، ص218). راغب اصفهانی اصل کاربرد آن را در پیچیدن (در فارسی تاباندن) ریسمان می‌داند: «فتل الحبل‏» (راغب‌ اصفهانی، 1412ق، ص752). مصطفوی نیز اصل معنای این واژه را پیچیدن و تاباندن می‌داند: «أنّ الأصل الواحد فی المادّة هو مطلق الفتل سواء کان فی نفس الشی‏ء أو بالنسبة الى غیره‏». این ریشه در آیات زیر با توجه به معنای محسوس خود به کار رفته است:

  • وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقاً یَلْوُونَ‏ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتاب ... (آل عمران/78)‏
  • ... راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ ... (نساء/46)

این ریشه در آیۀ زیر برای رساندن مفهوم‌ انتزاعی‌ «توجه» به کار رفته است:

  • إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ ... (آل عمران/153)

آیۀ بالا به ماجرای گریز مسلمانان در جنگ احد و بی‌توجهی آنها به دیگران اشاره دارد و در آن، عبارت «لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ» به معنای چرخیدن مادی و محسوس نیست، بلکه به این معناست که هنگام گریز به کسی توجه نمی‌کردید (طبرسی، 1372، ج2، ص861؛ طباطبایی، 1417ق، ج1، ص570). از این رو، مترجمان این عبارت را به «به کسی توجه نمی‌کردید» (آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ الهی‌قمشه‌ای، 1380؛ انصاریان، 1386؛ برزی، 1382؛ بروجردی، 1366؛ پورجوادی، 1414ق؛ صفوی، 1388؛ صلواتی، 1387؛ طاهری قزوینی، 1380؛ فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384)، «به کسی اعتنا نمی‌کردید» (ارفع، 1381؛ پاینده، 1357) یا «به کسی نمی‌پرداختید» (آیتی، 1374) ترجمه کرده‌اند.

بنابراین، استعارۀ مفهومی که زیربنای مفهوم‌سازی «توجه» در عبارت «لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ» شده است، «توجه چرخیدن است» و «بی‌توجهی نچرخیدن است» است.

طرحوارۀ تصوری شکل‌دهندۀ این استعارۀ مفهومی کاملاً متفاوت با طرحوارۀ «اعراض» و «نَأى‏ بِجانِبِهِ» است. طرح شکل‌گیری این استعاره به گونۀ زیر است:

بر اساس این طرح در زمان رویداد حرکت، اگر به سمتی چرخش صورت گیرد، توجه به آن صورت پذیرفته است و اگر چرخش صورت نگیرد، بی‌توجهی رخ داده است. طرحوارۀ تصوری بالا بسیار شبیه طرحوارۀ تصوری در «تابَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ» است که در آن، تغییر جهت حرکت نشان‌دهندۀ بازگشت توجه و عنایت است (رک: قائمی‌نیا، 1388، ص34).

علاوه بر مفهوم‌سازی بالا، مفهوم‌سازی متفاوت دیگری در قرآن دیده می‌شود که بر استفاده از ریشۀ «لوی» در مفهموم توجه‌کردن دلالت دارد:

  • وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (منافقون/5)

در آیۀ بالا، «لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ» به این معناست که آنها برای نشان‌دادن بی‌توجهی و عدم اعتنا و عنایت به پیامبر (ص)، سرهای خود را از سوی ایشان می‌چرخاندند، به شکلی که چهره‌شان از سمت پیامبر (ص) برگردد. علامه طباطبایی در بیان این مطلب گوید: «أمالوا رءوسهم إعراضا و استکبارا و رآهم الرائی یعرضون عن القائل و هم مستکبرون عن إجابة قوله» (طباطبایی 1417ق، ج6، ص321)؛ یعنی گروه منافق برای نشان‌دادن بی‌توجهی، بی‌اعتنایی و اعراض از سخنان پیامبر (ص)، واقعاً و در عمل چهره‌های خود را از سوی ایشان می‌چرخاندند، به گونه‌ای که بینندگان متوجه این مسئله می‌شدند و این مسئله را مشاهده می‌کردند. نکتۀ جالب توجه در این آیه آن است که این آیه نشان می‌دهد استعارۀ مفهومی پیش‌گفته در «اعراض»، یعنی «بی‌توجهی روی‌گرداندن است»، نه فقط در زبان انعکاس یافته و عبارت‌های زبانی مانند «اعرض عن» و «نَأى‏ بِجانِبِهِ» را پدید آورده، بلکه در رفتار نیز نمود عملی داشته است و بر اساس همین استعاره، مخالفان پیامبر (ص) برای نشان‌دادن عدم توجه و اعتنا، سرها و چهره‌های خود را از سمت پیامبر (ص) می‌چرخاندند. گفتنی است، معنا‌شناسان شناختی به این مسئله اشاره و تصریح کرده‌اند استعاره‌های مفهومی که جزئی از کارکردهای ذهن آدمی برای بیان مفاهیم انتزاعی هستند، علاوه بر اینکه در زبان نمود و بروز می‌یابند، در نحوۀ رفتار و فرهنگ نیز اثر و نمود دارند (افراشی، 1395، ص66).

 4-4- ریشۀ «ولی» در باب تفعیل (تولی)

ریشۀ دیگری که برای رساندن مفهوم انتزاعی «بی‌توجهی» در قرآن استفاده شده است، ریشۀ «ولی» در باب تفعیل است. ریشۀ «ولی» در معنای اولیۀ خود، به نکته‌ای دربارۀ نحوۀ قرارگرفتن اشیا نسبت به یکدیگر دلالت می‌کند یا به معنای «نبود فاصله بین دو یا چند چیز» و «قرب و نزدیکی بین اشیا» است (ابن‌فارس، 1404ق، ج6، ص141؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص885) یا به معنای «واقع‌شدن یک چیز در پس چیز دیگر به گونه‌ای که بین آنها ارتباط و اتصال باشد» است (مصطفوی، 1360، ج13، ص203). این ریشه در باب تفعیل بر نوعی حرکت دلالت دارد. مصطفوی دربارۀ معنای این ریشه در باب تفعیل گوید:

و هو إیقاع شی‏ء فی أمر هو وراء شی‏ء سابق، فیقال: وَلَّى‏ وجهَهُ عنه، أى أوقع وجهه فی وراء ما کان فیه و حوّله عن مواجهته السابقة الى جهة ورائها (مصطفوی، 1360، ج13، ص206)؛ یعنی ریشۀ ولی در باب تفعیل به معنای قراردادن چیزی در حالتی که پشت سر چیز قبلی باشد، است. پس، گفته می‌شود «وَلَّى‏ وجهَهُ عنه» یعنی چهره‌اش را در پشت مکان پیشین قرار داد و آن را از سوی سابقش به جهتی پشت آن تغییر داد.

در آیات زیر، ریشۀ «ولی» در باب تفعیل برای دلالت بر حرکت جسمانی و مادی در شخص یا در چهره به کار رفته است:

  • سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی‏ کانُوا عَلَیْها ... (بقره/142)
  • ... فَلَنُوَلِّینَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ... (بقره/144)

در مقابل کاربرد مادی و حسی ریشۀ ولی در باب تفعیل در آیات بالا، ریشۀ ولی در باب تفعیل در مفهوم‌سازی معنایی انتزاعی نیز به کار گرفته شده است:

  • فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فی‏ شِقاقٍ ... (بقره/137)
  • ... وَ قُلْ لِلَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ ... (آل عمران/20)
  • إِنَّکَ/ فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ (نمل/80؛ روم/52)

مترجمان ترکیب‌های بالا را به روی‌برتافتن و روی‌برگرداندن ترجمه کرده‌اند (موسوی گرمارودی، 1384؛ فولادوند، 1415ق؛ کاویانپور،1372؛ مشکینی، 1381).

بر این اساس، می‌توان گفت مبنای مفهوم‌سازی «روی‌گردانی و اعراض» در آیات مورد بحث استعارۀ مفهومی «بی‌توجهی چرخیدن است» است. در زبان انگلیسی نیز در تعبیر «tune out» مفهوم بی‌توجهی با استفاده از «out» مفهوم‌سازی شده است (کوچش، 1398، ص76). البته، در زبان انگلیسی، با یک استعارۀ جهتی مواجه هستیم (کوچش، 1398، ص76) و در کاربرد قرآنی با توجه به سیاق آیات، پایۀ شکل‌گیری استعاره طرحوارۀ نیروی متقابل است. به این ترتیب، گویا مشرکان هنگامی که با دعوت هدایتگرانۀ پیامبر (ص) مواجه می‌شوند، با نوعی نیروی متقابل مواجه می‌شوند و برای رهایی از آن دور می‌زنند و تغییر جهت می‌دهند و پشت می‌کنند و با بی‌توجهی از آن روی‌گردان می‌شوند؛ یعنی عکس‌العمل مناسب با دعوت هدایتگرانه را از خود بروز نمی‌دهند و تحت تأثیر آن قرار نمی‌گیرند، بلکه گویا با تغییر جهت دادن و روی‌گردانی آن را رها می‌کنند.

5-4- ریشۀ عین

ابن‌فارس یگانه معنای اصلی ریشۀ «عین» را چَشم می‌داند (ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص199). لغویون قبل و بعد از ابن‌فارس نیز معنای اصلی این ریشه را چشم دانسته‌اند (فراهیدی، 1409ق، ج2، ص254؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص598). کلمۀ عین در آیات متعدد در این معنا به کار رفته است (مائده/83؛ توبه/92؛ یوسف/84) در آیۀ زیر که مربوط به داستان حضرت موسی (ع) است، مفهوم انتزاعی توجه‌کردن با استفاده از این کلمه در عبارت «لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَیْنی‏» مفهوم‌سازی شده است:

  • أَنِ اقْذِفیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لی‏ وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَیْنی‏ (طه/39)

علامه طباطبایی در تفسیر این جمله گوید: «أی بمرأى منی فإنی معک أراقب حالک و لا أغفل عنک لمزید عنایتی بک و شفقتی علیک.» (طباطبایی، 1417ق، ج14، ص151)؛ یعنی در مقابل دیدۀ من، زیرا من با توام، مراقب حال توام و از تو به خاطر فزونی توجه به تو و دلسوزی‌ام نسبت به تو غافل نمی‌شوم. مفسران دیگر نیز در تفسیر این آیه، عموماً از مفهوم دیدنِ صِرف، گذشته‌اند و به مفاهیمی مانند رسیدگی و مراقبت از سر توجه، علم و محبت رسیده‌اند (طبری، 1412ق، ج16، ص123؛ ابن‌ابی حاتم، 1419ق، ج7، ص2422؛ سمرقندی، 1416ق، ج2، ص395؛ طبرانی، 2008م، ج4، ص239). بنابراین، می‌توان گفت در این عبارت نیز مفهوم‌سازی ثانویه دیده می‌شود؛ زیرا این عبارت علاوه بر مفهوم انتزاعی «توجه‌کردن و روی‌کردن و پرداختن به کاری»، بر مفهوم انتزاعی «مراقبت و محافظت» نیز دلالت دارد. بنابراین، مفهوم‌سازی صورت‌گرفته به شکل زیر است:

بسیاری از مترجمان عبارت تحت بررسی، یعنی «لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَیْنی» را به «زیر نظر» ترجمه کرده‌اند (آیتی، 1374؛ ارفع، 1381؛ الهی‌قمشه‌ای، 1380؛ فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384). این موضوع نشان می‌دهد در زبان فارسی نیز استعارۀ مفهومی مشابهی وجود دارد و مانند زبان عربی در فارسی نیز از واژگان مربوط به دیدن برای مفهوم‌سازی توجه‌کردن استفاده می‌شود.

 6-4- ریشۀ «عبء»

یکی دیگر از ریشه‌هایی که برای مفهوم‌سازی توجه‌کردن در قرآن کریم به کار گرفته شده، ریشۀ «عبء» است. ابن‌فارس در تبیین معنای ریشۀ «عبأ» گوید: «أصل واحد، یدلُّ على اجتماعٍ فى ثِقَل‏»؛ یعنی این ریشه به معنای تراکم سنگینی است. در آیۀ زیر، فعل «یَعْبَؤُا» برای مفهوم‌سازی توجه‌کردن به کار رفته است:

  • قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً (فرقان/77)

مترجمان «ما یَعْبَؤُا بِکُمْ» را به «هیچ اعتنایی به شما نمی‌کند»، «به شما عنایت و توجهی نخواهد کرد»، «به شما بهایی نمی‌دهد»، «برای شما وزنی نمی‌نهد»، «برای شما ارجی قائل نیست» و «به شما نمی‌پرداخت» ترجمه کرده‌اند (فولادوند، 1415ق؛ کاویانپور، 1372؛ موسوی گرمارودی، 1384؛ مشکینی، 1381؛ آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ آیتی، 1374؛ فارسی، 1396) و مفسران نیز آن را به «لم أبال به‏/ ما یبالی بکم‏» تفسیر کرده‌اند (طباطبایی، 1417ق، ج4، ص531؛ حبنکه، 1420ق، ج6، ص688؛ فضل الله، 1419ق، ج17، ص83).

گفتنی است، راغب دربارۀ معنای ریشۀ «عبء» گوید:

ما عَبَأْتُ به، أی: لم أبال به، و أصله من الْعِبْ‏ءِ، أی: الثّقل، کأنه قال: ما أرى له وزنا و قدرا. (راغب اصفهانی، 1412ق، ص544)

یعنی «ما عَبَأتُ» به معنای «به او توجهی نکردم» است و اصل «عبء» به معنای سنگینی و وزن است؛ گویا فرد بگوید در آن وزن و قدری نمی‌بینم.

به این ترتیب، راغب نیز معنای اصلی این ریشه را وزن و سنگینی می‌داند و در عین حال، به کاربرد این ریشه در معنای توجه‌کردن به چیزی نیز اشاره می‌کند. بنابراین، می‌توان گفت دو استعارۀ مفهومی زیربنای شکل‌گیری این مفهوم‌سازی هستند:

  • ارزش سنگینی است.

                                          Z    توجه ارزشمند

                                            دانستن است. یا توجه‌

                                            کردن بهادادن است.

  • توجه سنگین‌ دانستن است.

بنابراین، در اینجا با یک استعارۀ مرکب مواجه هستیم. استعاره‌های مرکب شامل یک استعارۀ ساده به شکل نگاشت هستند (کوچش، 1398، ص232).

 7-4- ریشۀ «ودع»

ریشۀ «ودع» یکی دیگر از ریشه‌هایی است که در مفهوم‌سازی توجه در قرآن به کار رفته است. ابن‌فارس در بیان معنای ریشۀ «ودع» گوید: «أصلٌ واحد یدلُّ على التَّرْک و التَّخْلِیة.» (ابن‌فارس، 1404ق، ج6، ص96)؛ یعنی یگانه معنای این ریشه «ترک‌کردن و خالی و تنها گذاشتن» است. راغب «الدَّعَةُ» را به معنای «خفض و پایین‌آمدن» و فعل آن، یعنی «وَدَعْتُ کذا أَدَعُهُ وَدْعا» را به معنای «ترک‌کردن» می‌داند. در مقابل این معنای محسوس، در آیۀ زیر، این ریشه در تعبیر «دَعْ أَذاهُم» برای مفهوم‌سازی مفهوم انتزاعی بی‌توجهی‌کردن به کار رفته است:

  • وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکیلاً (احزاب/48)

فعل «دع» در عبارت «دَعْ أَذاهُمْ» به معنای رهاکردن و ترک‌کردن یک امر مادی و محسوس نیست، بلکه به معنای بی‌توجهی‌کردن به آزار و اذیت‌های مخالفان است (رک: طباطبایی، 1417ق، ج16، ص330؛ فضل الله، 1419ق، ج18، ص329). در این راستا، مترجمان این عبارت را با تعابیری مانند «به آزارشان بها مده»، «به آزارهاى آنها اعتنا مکن‏»، «آزار آنها را نادیده بگیر»، «آزارشان را واگذار» و «از آزارشان بگذر» ترجمه کرده‌اند (موسوی گرمارودی، 1384؛ ارفع، 1381؛ آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ آیتی، 1374؛ فولادوند، 1415ق). بنابراین، در این عبارت، برای ساخت مفهوم بی‌توجهی و عدم پرداختن به امری از استعارۀ مفهومی «بی‌توجهی پایین است» یا «بی‌توجهی‌کردن رها‌کردن است» استفاده شده است.

8-4- ریشۀ «عشو»

تعبیر «من یعش عن ... » در مفهوم‌سازی توجه در قرآن به کار گرفته شده است. ابن‌فارس دربارۀ معنای ریشۀ «عشو» گوید: «أصل صحیح یدلّ على ظلام و قلّة وضوح فی الشی‏ء‏»؛ یعنی این ریشه دارای یک اصل واحد به معنای تاریکی و واضح‌نبودن اشیاست. (ابن‌فارس، 1404ق، ج4، ص322). طبرسی گوید: «العشو أصله النظر ببصر ضعیف یقال عشا یعشو عشوا و عشوا إذا ضعف بصره و أظلمت عینه» (طبرسی، 1372، ج9، ص73)؛ یعنی اصل این ریشه به معنای نگاه‌کردن با چشم ضعیف است و این فعل برای دلالت بر ضعف چشم و تاریکی چشم به کار می‌رود. در آیۀ زیر، تعبیر «من یعش عن» دلالت بر مفهوم انتزاعی بی‌توجهی و روی‌گردانی دارد:

  • وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ (زخرف/36)

این تعبیر را مترجمان به «دل‌گرداندن» (فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384؛ پورجوادی، 1414ق)، «روی‌تابیدن» و «روی‌گرداندن»، «رخ‌تافتن» (کاویانپور،1372؛ آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ آیتی، 1374؛ رضایی اصفهانی، 1383؛ الهی‌قمشه‌ای، 1380)، «چشم‌پوشیدن» (خسروانی، 1390؛ مشکینی، 1381)، «اعراض‌کردن» (مصباح‌زاده، 1380؛ ارفع، 1381؛ پاینده، 1357؛ شعرانی، 1374) ترجمه کرده‌اند.

بنابراین، می‌توان گفت کاربرد این عبارت برای مفهوم‌سازی «بی‌توجهی» بر اساس استعارۀ مفهومی «بی‌توجهی ندیدن است» است.

9-4- ریشۀ «صدّ»

لغت‌پژوهان معنای اصلی ریشۀ «صدّ» را به امری محسوس و عینی باز نگردانده‌اند و این ریشه را به معنای مفهوم انتزاعی اعراض‌کردن (صاحب بن عباد، 1414ق، ج8، ص79)، انصراف و امتناع از چیزی یا منع‌کردن از چیزی (راغب اصفهانی، 1412ق، ص477) منع از قصدکردن چیزی (ابوهلال، 1400ق، ص107) یا بازداشتن شدید (مصطفوی، 1360، ج6، ص203) دانسته‌اند. ابن‌فارس برای این ماده ریشۀ خاصی قائل نیست. وی بعد از اینکه معانی مشتقات مختلف «صاد و دال» را بیان می‌کند، می‌گوید برای این کلمات به خاطر رعایت‌نشدن قیاس، اصلی وجود ندارد. «و هذه الکلماتُ التى ذکرتُها فلیست عندى أصلًا؛ لبُعدها عن القیاس» (ابن‌فارس، 1404ق، ج3، ص282). فقط مصطفوی در نقل از قاموس کتاب مقدس معنای «صد» را جانب، ضلع، ناحیة، جنب، جناح و معنای «صدّد» را «أیّد، عاضد، نحّى جانبا، وجّه الى الجانب» گزارش می‌کند (مصطفوی، 1360، ج6، ص203). بنا بر این منبع، معنای عینی و محسوس «صد» کنار و جنب است. این معنا، با معنایی که ابن‌فارس برای «صَدَّ یصُدُّ» بیان می‌کند، سازگار است؛ چه اینکه او معنای «صَدَّ یصُدُّ» را «و هو مَیلٌ إلى أحد الجانبین» می‌داند. بنابراین، معنای اسمی این ماده بر اساس قاموس کتاب مقدس «کنار و جنب» است و بنا بر مقاییس اللغه، معنای فعلی این ماده «متمایل‌شدن به یکی از دو طرف» است. گفتنی است، قاموس کتاب مقدس «صدّد» را به دو معنای «أیّد، عاضد» و «نحّى جانبا، وجّه الى الجانب» می‌داند. این دو معنا، یعنی کمک‌کردن و توجه‌کردن، نسبت به معنای «کنار و جنب» دو معنای انتزاعی به شمار می‌روند.

در آیات زیر، تعبیر «صدّ عن» برای رساندن مفهوم «بی‌توجهی» به کار گرفته شده است:

  • وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (النساء/61)

مفسران مراد از «یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً» در آیۀ بالا را اعراض از رسول خدا دانسته‌اند (ماتریدی، 1426ق، ج3، ص236؛ سمرقندی، 1416ق، ج1، ص313؛ ثعلبی، 1422ق، ج3، ص338) و مترجمان این عبارت را به «روی‌گرداندن» (آیتی، 1374؛ انصاریان، 1386؛ برزی، 1382؛ پاینده، 1357؛ رهنما، 1354؛ موسوی گرمارودی، 1384)، «روی‌برتافتن» (رضایی اصفهانی، 1383؛ صفوی، 1388؛ فولادوند، 1415) و «اعراض‌کردن» (آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ پورجوادی، 1414ق؛ مکارم، 1373) ترجمه کرده‌اند.

  • وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (منافقون/5)

در آیۀ بالا، مفسران مراد از «رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ» را اعراض و روی‌برتافتن از رسول خدا دانسته‌اند (طبری، 1412ق، ج28، ص70؛ ثعلبی، 1422ق، ج9، ص321) و مترجمان نیز این عبارت را به معنای «اعراض‌کردن» (آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ آیتی، 1374؛ پورجوادی، 1414ق؛ رهنما، 1354؛ مکارم، 1373)، «روی برگرداندن» یا «روی‌گرداندن» (ارفع، 1381؛ انصاریان، 1386؛ برزی، 1382؛ بروجردی، 1366؛ پاینده، 1357؛ رضایی اصفهانی، 1383؛ الهی‌قمشه‌ای، 1380؛ صلواتی، 1387)، «روی‌برتافتن» (صفوی، 1388؛ طاهری قزوینی، 1380؛ فولادوند، 1415ق) و «خودداری‌ورزیدن» (موسوی گرمارودی، 1384) دانسته‌اند.

  • فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعیراً (النساء/55)

در آیۀ بالا، ضمیر «ه» به حضرت ابراهیم (ع) بازمی‌گردد. مفسران مراد از «صَدَّ عَنْهُ» در آیۀ بالا را اعراض‌کردن و روی‌برتافتن از ایمان‌آوردن دانسته‌اند (فراء، بی‌تا، ج1، ص275؛ طبری، 1412ق، ج5، ص89؛ ثعلبی، 1422ق، ج3، ص329). مترجمان نیز این عبارت را به «روى‌برتافتن» (فولادوند، 1415ق؛ موسوی گرمارودی، 1384؛ مشکینی، 1381؛ آدینه‌وند لرستانی، 1377) «روی‌برگرداندن» یا «روی‌گرداندن» (ارفع، 1381؛ انصاریان، 1386) و «اعراض‌کردن» (آیتی، 1374؛ خسروانی، 1390) ترجمه کرده‌اند.

بنابراین، می‌توان استعارۀ زیر را مبنای مفهوم‌سازی «توجه» از فعل «صدّ» دانست: «بی‌توجهی نچرخیدن است». بنابراین، این مفهوم‌سازی نیز بر اساس طرحوارۀ تصوری زیر ساخته شده است:

10-4- ریشۀ «صدف»

صاحب بن عباد «صَدَفا الدرة» را به «جانِبَاه»، یعنی دو طرف معنا می‌کند (صاحب بن عباد، 1414ق، ج8، ص116). ابن‌فارس سه حرف «صدف» را به معنای «میل‌کردن به سویی» می‌داند (ابن‌فارس، 1404ق، ج3، ص338). التحقیق نیز اصل معنایی این ریشه را «هو التلاقی عن جنب کما أنّ المواجهة هو التلاقی عن وجه‏» (مصطفوی، 1360، ج6، ص212) می‌داند؛ یعنی «صدف» به معنای برخورد از کنار است، همان‌گونه که مواجهه تلاقی و برخورد از روبه‌رو است. این ریشه در آیۀ زیر در معنای محسوس و عینی به کار رفته است:

  • آتُونی‏ زُبَرَ الْحَدیدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ ... (کهف/96)

مراد از «الصَّدَفَیْنِ» دو طرف است (طباطبایی، 1417ق، ج13، ص364).

در آیۀ زیر، «روی‌گردانی» و «بی‌توجهی» با استفاده از «صدف» و حرف اضافۀ «عن» مفهوم‌سازی شده است:

  • ... انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ (انعام/46)
  • ... فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِی الَّذینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ (انعام/157)

مفسران کاربردهای چهارگانۀ ریشۀ «صدف» در آیات بالا را به «روی‌گرداندن و اعراض‌کردن» معنا کرده‌اند (طباطبایی، 1417ق، ج7، ص94؛ فضل الله، 1419ق، ج9، ص105؛ صادقی تهرانی، 1406ق، ج10، ص347) و مترجمان از کلمات «روی‌تافتن»، «روی‌گرداندن» و «اعراض‌کردن» (آدینه‌وند لرستانی، 1377؛ آیتی، 1374؛ ارفع، 1381؛ الهی‌قمشه‌ای، 1380؛ انصاریان، 1386؛ برزی، 1382؛ پورجوادی، 1414ق؛ رضایی اصفهانی، 1383؛ رهنما، 1354؛ شعرانی، 1374؛ صفوی، 1388؛ صلواتی، 1387؛ طاهری قزوینی، 1380؛ فولادوند، 1415ق؛ کاویانپور،1372؛ موسوی گرمارودی، 1384) در ترجمۀ این آیات استفاده کرده‌اند. بنابراین، استعارۀ مفهومی شکل‌دهنده به «صدف عن» مانند «صدّ عن» است و در هر دو استعارۀ مفهومی «توجه چرخیدن و بی‌توجهی نچرخیدن است» دیده می‌شود.

5-   نتیجه‌گیری

در قرآن، مفهوم‌ «توجه» کردن به چیزی، با استفاده از چهار کلمه و ریشۀ زیر مفهوم‌سازی شده است:

  • کلمۀ «وجه» به معنای صورت
  • کلمۀ «عین» به معنای چشم
  • ریشۀ «عبء» به معنای سنگینی
  • ریشۀ «لوی» به معنای چرخاندن و پیچیدن

بنابراین، «توجه‌کردن» در قرآن با حوزۀ مفهومی مبدأ اعضای بدن، یعنی «چهره» و «چشم» و حوزۀ مفهومی «وزن» و مقولۀ حرکت مفهوم‌سازی شده است و استعارۀ مفهومی زیربنای مفهوم‌سازی به شکل زیر است:

1ـ حوزۀ مبدأ چهره:  توجه چهره نشان دادن یا روکردن است.

2ـ حوزۀ مبدأ چشم:  توجه دیدن است.

3ـ حوزۀ مبدأ وزن:  توجه سنگین‌ دانستن است.

4- حوزۀ مبدأ/ مقولۀ حرکت: توجه چرخیدن به سوی چیزی است.

همچنین، «بی‌توجهی» با استفاده از پنج ریشۀ زیر مفهوم‌سازی شده است:

  • ریشۀ «عرض» به معنای پهنای چیزی، در صورتی که به باب افعال رود. (اعراض)
  • ریشۀ «ولی» به معنای با فاصلۀ اندک پشت سر چیزی قرارگرفتن، در صورتی که به باب تفعیل رود. (تولی)
  • ریشۀ «ودع» به معنای پایین‌آمدن یا ترک و رها کردن
  • ریشۀ «عشو» به معنای تاریکی و نبود امکان دیدن، در عبارت «من یعش عن»
  • ریشۀ «صدّ» به معنای کنار و جنب، در عبارت «صدّ عن فلان»
  • ریشة «صدف» به معنای میل‌کردن به سویی، در عبارت «صدف عن»

بنابراین، بی‌توجهی با دو طرحوارۀ تصوری «نیروی متقابل» و «جهتی» و سه حوزۀ مفهومی مبدأ «حرکت»، «رهاکردن» و «دیدن» با استعاره‌های مفهومی زیر در آیات قرآن مفهوم‌سازی شده است:

1ـ طرحوارۀ نیروی متقابل: بی‌توجهی چرخاندن [سر، چهره یا خویشتن] است.

2ـ طرحوارۀ جهتی بالا و پایین: بی‌توجهی پایین است.

3ـ حوزۀ مبدأ «رهاکردن»: بی‌توجهی رهاکردن است.

4ـ حوزۀ مبدأ «دیدن»: بی‌توجهی ندیدن است.

در قرآن، بیشترین میزان مفهوم‌سازی «توجه‌کردن» بر اساس حوزۀ مفهومی اعضای بدن و مشخصاً چهره و بیشترین میزان مفهوم‌سازی «بی‌توجهی» بر اساس حوزۀ طرحوارۀ «نیروی متقابل» شکل گرفته است.

به لحاظ چگونگی معناسازی، در برخی از تعابیر، مفهوم انتزاعی «توجه»، خود، پایۀ شکل‌گیری مفاهیم انتزاعی جدید قرار گرفته است. برای مثال، از ریشۀ «وجه» در عبارت «کان عند الله وجیها» مفهوم انتزاعی جدید دارای آبرو و وجاهت بودن و در عبارت «ابتغاء وجه» رضایت و خشنودی ساخته شده است.

در راستای فهم بهتر آیات، دستور به اعراض پیامبر (ص) از جاهلان و مشرکان به معنای توقف دعوت و هدایت آنان نیست، بلکه با توجه به طرحوارۀ نیروی متقابل، به معنای عدم توقف، ادامه‌دادن راه و عمل به اقتضای شرایط جدید است.

در راستای بررسی ترجمه‌ها، برخی از ترجمه‌های فارسی، به دلیل ارائۀ ترجمۀ تحت‌اللفظی و بسنده‌کردن به معانی اولیۀ حسی واژگان، در انعکاس مفهوم حوزۀ انتزاعی «توجه» ضعیف عمل کرده‌اند.

 

[i] conceptualization

[ii] Lakoff & Johnson

[iii] conceptual organization

[iv] image schema

[v] gestalt

[vi] categorization

[vii] این نمونه از نظر تحلیل بنیادهای مجازی استعاره‌ها نیز می‌تواند مورد توجه قرار گیرد (رک: کوچش، 1398، ص149)، ولی از آنجا که این موضوع هدف اصلی این پژوهش نیست،  بررسی نمی‌شود.

[viii] همۀ مترجمان و مفسران از عبارت «أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ» مفهوم توجه‌کردن را نفهیمده‌اند؛ چه اینکه برخی از مفسران کلمۀ «وجه» در این آیه را به معنای صورت گرفته‌اند و در نتیجه، این عبارت را به معنای روی خود را به سوی قبله کنید معنا کرده‌اند و مراد از قبله را نیز کعبه دانسته‌اند (مقاتل، 1423ق، ج2، ص33؛ واحدی نیشابوری، 1415ق، ج1، ص391) و حال آنکه سورۀ اعراف سوره‌ای مکی است و در مدینه فرمان تغییر قبله به سوی کعبه نازل شده است (طباطبایی، 1417ق، ج8، ص74).

[ix] برخی از مترجمان این عبارت را به گونه‌ای ترجمه‌ کرده‌اند که بر چرخاندن چهرۀ ظاهری و محسوس به سوی قبله دلالت دارد (خسروانی، 1390؛ رضایی اصفهانی، 1383؛ رهنما، 1354). برای مثال، فولادوند در ترجمۀ این آیه گوید:

در هر مسجدى روى خود را مستقیم [به سوى قبله‏] کنید.

همچنین، برخی از مترجمان نیز با استفاده از معادل‌ها، مانند «روی‌آوردن»، ترجمه‌ای دو پهلو ارائه داده‌اند که قابلیت دلالت بر هر دو معنا، یعنی توجه‌کردن و گرداندن چهره به سوی قبله را دارد (آیتی، 1374؛ شعرانی، 1374؛ صلواتی، 1387؛ کاویانپور، 1372). برای مثال، گرمارودی گوید: «و در هر نمازگاهى روى خود را (به سوى او) راست گردانید.»

[x] در برخی از ترجمه‌ها، کلمۀ وجه به مثابۀ تشدیدگر انگاشته شده است. برای مثال:

The Holy Quran [In Arabic]

Abadi, F., Fattahizadeh, F., & Afrashi, A. (2022). Analyzing the influence of force schema in the conceptualization of Satan/Iblis in the Holy Quran: A cognitive approach. Quranic Studies and Islamic Culture, 10(2), 111-128. http://doi.org/10.22108/NRGS.2022.128795.1654 [In Persian]

Abu Hilal Askari, A. b. A. (1980). Al-Furooq fi al-Lugha. Beirut: Dar al-Afaq al-Jadida. [In Arabic]

Adinevand L, M. R. (1998). Kalimat Allah al-Ulya. Tehran: Osveh. [In Persian]

Afrashi, A. (2016). Foundations of cognitive semantics. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]

Ansarian, H. (2007). Translation of the Quran. Qom: Osveh. [In Persian]

Arfae, K. (2002). Translation of the Quran. Tehran: Feyz Kashani. [In Persian]

Ayati, A. M. (1995). Translation of the Quran (4th ed.). Tehran: Soroush Publications. [In Persian]

Banu Amin, N. B. (n.d.). Tafsir Makzan al-Erfan fi Uloom al-Quran. No place. [In Persian]

Barzi, A. (2003). Translation of the Quran and its syntactical points. Tehran: Quran Foundation. [In Persian]

Borujerdi, M. E. (1987). Translation of the Quran. Tehran: Sadra Library. [In Persian]

Croft, W., & Cruse, D. A. (2004). Cognitive linguistics. Cambridge: Cambridge University Press.

Elahi Ghomshei, M. (2001). Translation of the Quran (2nd ed.). Qom: Fatemeh al-Zahra. [In Persian]

Evans, V., & Green, M. (2006). Cognitive linguistics: An introduction. Edinburgh: Edinburg University Press.

Falahati, S., & Atherinia, M. (2022). Conceptualization of "Nafs" in Nahj al-Balagha sermons based on conceptual metaphor. Nahj al-Balagha Studies, 21, 211-232. https://www.nahjmagz.ir/article_176120.html [In Persian]

Fara, Y. b. Z. (n.d.). Ma'ani al-Qur'an (A. Y. Nejati, M. A. Najjar & A. I. Shalabi, Eds.). Cairo: Dar al-Masriya lil-Ta'lif wa al-Tarjama. [In Arabic]

Farahidi, K. b. A. (1990). Kitab al-'Ayn (2nd ed.). Qom: Nashr Hijrat. [In Arabic]

Farsi, J. a. D. (2017). Translation of the Quran. Tehran: Anjam Ketab. [In Persian]

Fazel Allah, M. H. (1998). Tafsir Min Wahy al-Qur'an. Beirut: Dar al-Malak lil-Tiba'a wa al-Nashr. [In Arabic]

Fooladvand, M. M. (1996). Translation of the Quran (Board of Al-Qur'an Al-Karim, Department of Islamic History and Knowledge Studies, Ed.). Tehran: Dar al-Quran al-Karim. [In Persian]

Geeraerts, D., & Cuyckens, H. (2012). Introducing cognitive linguistics. In The Oxford handbook of cognitive linguistics. Oxford: Oxford University Press.

Habankah, H. (2000). Maraj al-Tafakkur wa Daqa’iq al-Tadabbur. Damascus: Dar al-Qalam. [In Arabic]

Hampe, B. (2005). Image schemas in cognitive linguistics: Introduction. In B. Hampe (Ed.), From perception to meaning: Image schemas in cognitive linguistics. New York: Mouton de Gruyter.

Ibn Abi Hatim, A. R. M. (1998). Tafsir al-Qur'an al-Azim (A. M. Tayeb, Ed., 3rd ed.). Saudi Arabia: Maktabat Nizar Mustafa al-Baz. [In Arabic]

Ibn Abi Zamin, M. b. A. (2003). Tafsir Ibn Abi Zamin. Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyya. [In Arabic]

Ibn Fares, A. H. b. F. (1983). Mu’jam Maqayis al-Lugha (A. M. Harun, Ed.). No place: Maktabat al-I’lam al-Islami. [In Arabic]

Ibn Manzur, M. b. M. (1994). Lisan al-Arab. Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]

Kaviyanpour, A. (1993). Translation of the Quran. Tehran: Iqbal. [In Persian]

Khosravani, A. (2011). Khosravi Tafsir (M. B. Behboudi, Ed.). Tehran: Islamieh Bookstore. [In Persian]

Kochesh, Z. (2019). Metaphor: A practical introduction (3rd ed., J. Mirzabigi, Trans.). Tehran: Agah Publications. [In Persian]

Kövecses, Z. (2003). Metaphor and emotion: Language, culture, and body in human feeling. Cambridge: Cambridge University Press.

Lakoff, G., & Johnson, M. (1999). Philosophy in the Flesh, The embodied mind and its challenges to western thought. New York: Basic Books.

Lakoff, G., & Johnson, M. (2010). Metaphor: A practical introduction. New York: Oxford University Press.

Makarem Shirazi, N. (1994). Translation of the Quran. Qom: Islamic History and Cultural Studies. [In Persian]

Maturidi, M. b. M. (2005). Tawilat Ahl al-Sunnah (Tafsir al-Maturidi) (B. Majidi, Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyya & Muhammad Ali Baydoun Publications. [In Arabic]

Mesbahzadeh, A. (2001). Translation of the Quran. Tehran: Badreqa Javidan. [In Persian]

Meshkini Ardabili, A. (2002). Translation of the Quran (2nd ed.). Qom: Nashr al-Hadi. [In Persian]

Mostafavi, H. (1981). Al-Tahqiq fi Kalimat al-Quran al-Karim. Tehran: Book Translation and Publishing Institution. [In Arabic]

Mousavi Germaroudi, A. (2005). Translation of the Quran. Tehran: Ghadyani. [In Persian]

Muqatil ibn Sulayman. (2003). Tafsir Muqatil ibn Sulayman (A. M. Shahtah, Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]

Payandeh, A. G. (1978). Translation of the Quran (5th ed.). Tehran: Javidan. [In Persian]

Pour Ebrahim, S. (2014). Conceptualization of life in the language of the Quran. Zaban Pazhoohi, 6, 63-83. http://doi.org/10.22051/JLR.2014.1082 [In Persian]

Pour Ebrahim, S., Golfam, A., Aghagolzadeh, F., & Kord Zaferanlou K. A. (2012). Metaphorical conceptualizations based on the concepts of "standing" and "sitting" in the language of the Quran. Linguistic Studies, 4, 83-92. https://jrl.ui.ac.ir/article_17236.html [In Persian]

Pour Javadi, K. (1995). Translation of the Quran. Tehran: Islamic Encyclopedia Foundation. [In Persian]

Qaeminiya, A. R. (2009). Radial networks of Quranic semantics. Zehn Journal, 38, 7-40. https://zehn.iict.ac.ir/article_16259.html [In Persian]

Qarshi, A. A. (1996). Tafsir Ahsan al-Hadith. Tehran: Basirat Foundation. [In Persian]

Ragheb Isfahani, H. b. M. (1992). Al-Mufradat fi Gharib al-Quran (S. A. Dawood, Ed.). Beirut: Dar al-Ilm al-Dar al-Shamiya. [In Arabic]

Rahnama, Z. A. (1975). The Holy Quran (Z. A. Rahnama, Trans. & Ed.). Tehran: Awqaf Organization. [In Persian]

Rasikh Mohand, M. (2014). Introduction to cognitive linguistics: Theories and concepts. Tehran: Samt. [In Persian]

Rezaei Isfahani, M. A. (2004). Translation of the Quran. Qom: Cultural Research Institute Dar al-Zekr. [In Persian]

Sadeqi Tehrani, M. (1987). Al-Furqan fi Tafsir al-Quran bil-Quran wal-Sunnah (2nd ed.). Qom: Farhang-e Islami. [In Arabic]

Safavi, K. (2008). An Introduction to Semantics (3rd ed.). Tehran: Soore Mehr. [In Persian]

Safavi, M. R. (2009). Quran Translation based on Al-Mizan. Qom: Daftar Nashr-e Ma’aref. [In Persian]

Saheb bin Ebad, I. b. E. (1993). Al-Muheet fi al-Lugha. Beirut: Alam al-Kutub. [In Arabic]

Samarkandi, N. b. M. b. A. (n.d.). Bahr al-Uloom. Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]

Sha’rani, A. H. (1995). Translation of the Quran. Tehran: Islamic Publications. [In Arabic]

Sharifi Moghadam, A., Habibi, F., & Es’haqi, M. (2021). A cognitive analysis of the conceptualization of divine wrath in the worldly domain in the Holy Quran. Zaban Pazhoohi, 13, 99-125. http://doi.org/10.22051/jlr.2020.30390.1840 [In Persian]

Solavati, M. (2008). Quran Translation. Tehran: Mobarak. [In Persian]

Tabarani, S. b. A. (2008). Al-Tafsir al-Kabir: Tafsir al-Qur'an al-Azim (al-Tabarani). Jordan: Dar al-Kitab al-Thaqafi. [In Arabic]

Tabari, M. b. J. (1992). Jami' al-Bayan fi Tafsir al-Qur'an. Beirut: Dar al-Ma'rifah. [In Arabic]

Tabarsi, A. b. A. (1993). Majma' al-Bayan fi Tafsir al-Qur'an (3rd ed.). Tehran: Naser Khosrow Publishing. [In Arabic]

Tabatabai, M. H. (1996). Al-Mizan fi Tafsir al-Quran (5th ed.). Qom: Islamic Publications Office of the Teachers’ Society of the Qom Seminary. [In Arabic]

Taheri Ghazvini, A. A. (2001). Quran Translation. Tehran: Qalam. [In Persian]

Taylor, J. R., & Littlemore, J. (2017). A guide to cognitive linguistics (V. Fershi & N. Fershi, Trans.). Tehran: Naviseh Parsi Publishing. [In Persian]

Thalabi, A. b. M. (2001). Al-Kashf wa al-Bayan fi Tafsir al-Quran (A. M. Ibn Ashur, Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]

Tusi, M. b. a. H. (n.d.). Al-Tibyan fi Tafsir al-Qur'an (A. Qasir Amili, Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]

Wahedi Nishaburi, A. b. A. (1996). Al-Wajiz fi Tafsir al-Kitab al-Aziz (S. Adnan Dawoodi, Ed.). Beirut: Dar al-Qalam & Dar al-Shamiya. [In Arabic]

Valizadeh Pasha, L., Mobashri, M., & Pour Ebrahim, S. (2018). Conceptualization of love in Shams’s lyric poems and investigating its relationship with Quranic themes from a semantic perspective. Mystical Literature Studies, 12, 1-36. https://doi.org/10.22108/jpll.2018.106199.1135 [In Persian]

قرآن کریم.
آبادی، فاطمه، فتاحی‌زاده، فتحیه، و افراشی، آزیتا. (1401). تحلیل تأثیر طرحوارۀ نیرو در مفهوم‌سازی شیطان/ابلیس در قرآن کریم: رویکرد شناختی. مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، 10(2)، 111-128. 
آدینه‌وند لرستانی، محمدرضا. (1377). کلمة الله العلیا. تهران: اسوه.
آیتى، عبد المحمد. (1374). ترجمۀ قرآن (چاپ چهارم). تهران: انتشارات سروش.
ابن‌ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد. (1419ق). تفسیر القرآن العظیم (به تحقیق اسعد محمد الطیب، چاپ سوم). عربستان: مکتبة نزار مصطفى الباز.
ابن‌ابی زمنین، محمد بن عبد الله. (1424ق). تفسیر ابن‌ابی زمنین. بیروت: دار الکتب العلمیة.
ابن‌فارس، ابوالحسین أحمد بن فارس. (1404ق). معجم مقاییس اللغة (عبدالسلام محمد هارون، محقق). بی‌جا: مکتبة الإعلام الإسلامی.
ابن‌منظور، محمد بن مکرم. (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار الفکر ـ دار الصادر.
ابوهلال عسکری، الحسن بن عبد الله. (1400ق). الفروق فی اللغة. بیروت: دار الآفاق الجدیدة.
ارفع، کاظم. (1381). ترجمۀ قرآن. تهران: فیض کاشانی.
افراشی، آزیتا. (1395). مبانی معناشناسی شناختی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
الهی‌قمشه‌ای، مهدی. (1380). ترجمۀ قرآن (چاپ دوم). قم: فاطمة الزهراء.
انصاریان، حسین. (1386). ترجمۀ قرآن. قم: اسوه.
بانو امین، نصرت‌بیگم. (بی‌تا). تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن‏. بی‌جا.
برزی، اصغر. (1382). ترجمۀ قرآن و نکات نحوی آن. تهران: بنیاد قرآن.
بروجردی، محمدابراهیم. (1366). ترجمۀ قرآن. تهران: کتابخانۀ صدر.
پاینده، ابوالقاسم. (1357). ترجمۀ قرآن (چاپ پنجم). تهران: جاویدان.
پورابراهیم، شیرین. (1393). مفهوم‌سازی زندگی در زبان قرآن. زبان‌پژوهی، 6، 63-83.
پورابراهیم، شیرین، گلفام، ارسلان، آقاگلزاده، فردوس، و کرد زعفرانلو کامبوزیا، عالیه. (1391). مفهوم‌سازی‌های استعاریِ مبتنی بر مفاهیم «ایستادن» و «نشستن» در زبان قرآن. پژوهش‌های زبان‌شناختی، 4، 83-92. https://jrl.ui.ac.ir/article_17236.html
پورجوادی، کاظم. (1414ق). ترجمۀ قرآن. تهران: بنیاد دائرة المعارف اسلامی.
تیلور، جان آر.، و جانت لیتل مور. (1396). راهنمای زبان‌شناسی شناختی (وجیهه فرشی و نجمه فرشی، مترجمان). تهران: نشر نویسه پارسی.
ثعلبی، احمد بن محمد. (1422ق). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ابو محمد ابن‌عاشور، محقق). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
حبنکه، حسن. (1420ق). معارج التفکر و دقائق التدبر. دمشق: دار القلم ـ الدار الشامیة.
خسروانی، علیرضا. (1390). تفسیر خسروی (محمد باقر بهبودی، محقق). تهران: کتابفروشی اسلامیه.
راسخ مهند، محمد. (1393). درآمدی بر زبان‌شناسی شناختی نظریهها و مفاهیم. تهران: سمت.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد. (1412ق). المفردات فی غریب القرآن (به تحقیق صفوان عدنان داود). بیروت: دارالعلم الدار الشامیة.
رضایی اصفهانی، محمدعلی. (1383). ترجمۀ قرآن. قم: مؤسسۀ تحقیقاتى فرهنگى دارالذکر.
رهنما، زین الدین. (1354). قرآن مجید (با ترجمه و جمع‏آورى تفسیر زین‏العابدین رهنما). تهران: سازمان اوقاف.
سمرقندی، نصر بن محمد بن احمد. (1416ق). بحر العلوم. بیروت: دار الفکر.
شریفی مقدم، آزاده، حبیبی، فاطمه، و اسحاقی، مهدیه. (1400). تحلیلی‌شناختی از مفهوم‌سازی «خشم الهی» در حوزۀ دنیا در قرآن کریم. زبان‌پژوهی، 13، 99-125.
شعرانى، ابوالحسن. (1374). ترجمۀ قرآن. تهران: انتشارات اسلامیة.
صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد. (1414ق). المحیط فی اللغة. بیروت: عالم الکتب.
صادقی تهرانی، محمد. (1406ق). الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه‏ (چاپ دوم). قم: فرهنگ اسلامی.
صفوی، کورش. (1387). درآمدی بر معنیشناسی (چاپ سوم). تهران: سوره مهر.
صفوی، محمدرضا. (1388). ترجمۀ قرآن بر اساس المیزان. قم: دفتر نشر معارف.
صلواتی، محمود. (1387). ترجمۀ قرآن. تهران: مبارک.
طاهری قزوینی، علی‌اکبر. (1380). ترجمۀ قرآن. تهران: قلم.
طباطبایی، محمد حسین. (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن (چاپ پنجم). ‏قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طبرانی، سلیمان بن احمد. (2008م). التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم (الطبرانی). اردن: دار الکتاب الثقافی.
طبرسی، احمد بن علی. (1372). مجمع البیان فى تفسیر القرآن (چاپ سوم). تهران، انتشارات ناصرخسرو.‏
طبرى، محمد بن جریر. (1412ق). جامع البیان فى تفسیر القرآن‏. بیروت‏: دار المعرفه‏.
طوسی، محمد بن الحسن. (بی‌تا). التبیان فى تفسیر القرآن (به ‏تحقیق احمد قصیر عاملى). بیروت: دار احیاء التراث العربى.
فارسی، جلال الدین. (1396). ترجمۀ قرآن. تهران: انجام کتاب.
فراء، یحیى بن زیاد. (بی‌تا). معانى القرآن‏ (به تحقیق احمد یوسف نجاتى، محمدعلى نجار و عبدالفتاح اسماعیل شلبى). مصر: دارالمصریه للتألیف و الترجمه‏.
فراهیدی، خلیل بن احمد. (1409ق). کتاب العین (چاپ دوم). قم: نشر هجرت.
فضل الله، محمدحسین. (1419ق). ‏تفسیر من وحى القرآن. بیروت:‏ دار الملاک للطباعة و النشر.
فلاحتی، صغری، و اطهری‌نیا، مریم. (1401). مفهوم‌سازی «نفس» در خطبه‌های نهج‌البلاغه بر مبنای استعارۀ مفهومی. پژوهش‌های نهج البلاغه، 21، 211-232. https://www.nahjmagz.ir/article_176120.html
فولادوند، محمدمهدى.‏ (1415ق). ترجمۀ قرآن (به تحقیق هیئت‌علمى دار القرآن الکریم، دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامى). تهران:‏ دار القرآن الکریم.
قائمی‌نیا، علیرضا. (1388). شبکه‌های شعاعی معناشناسی قرآن. ذهن، 38، 7-40. https://zehn.iict.ac.ir/article_16259.html
قرشی، علی اکبر. (1375). تفسیر احسن الحدیث. تهران: بنیاد بعثت.
کاویانپور، احمد. (1372). ترجمۀ قرآن. تهران: اقبال.
کوچش، زولتان. (1398). استعاره، مقدمه‌ای کاربردی (جهانشاه میرزابیگی، مترجم، چاپ سوم). تهران: انتشارات آگاه.
ماتریدی، محمد بن محمد. (1426ق). تأویلات أهل السنة (تفسیر الماتریدى) (باسلوم مجدی، محقق). بیروت: دار الکتب العلمیة و منشورات محمد علی بیضون‏.
مشکینی اردبیلی، علی. (1381). ترجمۀ قرآن (چاپ دوم). قم: نشر الهادی.
مصباح‌زاده، عباس. (1380). ترجمۀ قرآن. تهران: بدرقه جاویدان.
مصطفوى، حسن. (1360). ‏التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران‏‏: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مقاتل بن سلیمان. (1423ق)‏. تفسیر مقاتل بن سلیمان (عبدالله محمود شحاته، محقق). بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏.
مکارم شیرازی، ناصر. (1373). ترجمۀ قرآن. قم: مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
موسوی گرمارودی، علی. (1384). ترجمۀ قرآن. تهران: قدیانی.
واحدی نیشابوری، علی بن احمد. (1415ق). الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز (صفوان عدنان داوودی، محقق). بیروت: دار القلم و دار الشامیة.
ولی‌زاده پاشا، لیلا، مباشری، محبوبه، پورابراهیم، شیرین. (1397). «مفهوم‌سازی عشق در غزلیات شمس و بررسی ارتباط آن با مضامین قرآنی از ‏دیدگاه معنی‌شناسی»، پژوهش‌های ادب عرفانی، 12، 1-36.

Articles in Press, Corrected Proof
Available Online from 08 November 2025
  • Receive Date: 11 January 2025
  • Revise Date: 04 August 2025
  • Accept Date: 31 August 2025