Analyzing Discourse-Oriented Structures in Surah Ibrahim Based on van Leeuwen’s Model

Document Type : Research Article

Authors

1 Associate Professor, Department of Arabic Language and Literature, Khwarazmi University, Tehran, Iran

2 PhD in Arabic language and literature, visiting lecturer at Kashan University, Kashan, Iran

3 PhD in Arabic language and literature, visiting lecturer, University of Tehran, Tehran, Iran

Abstract

The objective of this study is to examine the discourse-oriented structures in Surah Ibrahim (PBUH) and to uncover its underlying worldview using van Leeuwen’s model through a descriptive-analytical method. The reason for selecting this Surah lies in its comprehensive presentation of beliefs, admonitions, sermons, and instructive narratives of previous nations, which collectively reflect the purposes of prophetic missions and the revelation of divine scriptures. Moreover, this Surah provides a detailed account of the purposeful supplications of Prophet Ibrahim (PBUH), which are not elaborated upon in other chapters of the Qur’an. In other words, by focusing on the narrative of Prophet Ibrahim, monotheism, divine blessings, the fate of nations, and other related themes, this Surah possesses distinctive features that set it apart from other chapters of the Qur’an. In this context, the present study investigates the discourse-oriented structures of this Surah to uncover its hidden intellectual system and understand the discursive meanings embedded in its verses. The findings indicate that Surah Ibrahim employs a variety of discourse-oriented structures to affirm the authenticity of the Qur’an and to elucidate the objectives of the prophetic mission. Some of these structures include: the explicit and direct articulation of truths, the use of evidence and indicators to validate claims, and the application of logic and reasoning to persuade the audience. Moreover, the cognitive implications of the discourse-oriented components in this Surah prominently highlight the power and majesty of God, prompting the audience to reflect deeply on the nature and mechanisms of divine actions. This creates a broad discursive space concerning issues such as idolatry and divine punishment.

Keywords

Main Subjects


Article Title [Persian]

بررسی ساخت‌های گفتمان‌مدار در سورۀ ابراهیم بر اساس الگوی ون‌لیوون

Authors [Persian]

  • علی پیرانی شال 1
  • مریم آقاجانی 2
  • حسین نوازنی 3
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 دکترای زبان و ادبیات عربی، مدرس مدعو دانشگاه کاشان، کاشان، ایران
3 دکترای زبان و ادبیات عربی، مدرس مدعو دانشگاه تهران، تهران، ایران
Abstract [Persian]

هدف این پژوهش بررسی ساخت‌های گفتمان‌مدار در سورۀ ابراهیم (ع) و کشف جهان‌بینی نهفتۀ آن است که با استفاده از الگوی ون‌لیوون و با روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است. علت انتخاب این سوره به این دلیل است که مجموعه‌ای از اعتقادات، اندرزها، موعظه‌ها و سرگذشت‌های عبرت‌انگیز اقوام پیشین بیانگر اهداف رسالت پیامبران و نزول کتاب‌های آسمانی است. ضمن آنکه در این سوره، دعاهای هدفمند حضرت ابراهیم (ع) به‌تفصیل بیان شده است که در سوره‌های دیگر به‌تفصیل نیامده است. به دیگر بیان، این سوره با تمرکز بر داستان حضرت ابراهیم (ع)، توحید، نعمت‌های الهی، سرنوشت اقوام و ... دارای ویژگی‌های خاصی است که آن را از دیگر سوره‌های قرآن متمایز می‌کند. در این رهگذر، این پژوهش ساخت‌های گفتمان‌مدار این سوره را با هدف کشف نظام فکری پنهان و درک مفاهیم گفتمانی آیات آن بررسی کرده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد در سورۀ ابراهیم (ع) از ساخت‌های گفتمان‌مدار متنوعی برای اثبات حقانیت قرآن و تبیین اهداف رسالت پیامبران استفاده شده است. برخی از این ساخت‌ها عبارت‌اند از: بیان صریح و آشکار حقایق، استفاده از شواهد و قرائن برای اثبات صحت ادعاها و استفاده از منطق و استدلال برای اقناع مخاطب. همچنین، دلالت‌های شناختی مؤلفه‌های گفتمان‌مدار در این سوره قدرت و عظمت خداوند را به طور برجسته‌تر نشان می‌دهند و مخاطب را دربارۀ چگونگی وقوع کنش‌ها و افعال خداوند به تدبر و تفکر وامی‌دارند و فضای گفتمانی وسیعی نسبت به موضوعاتی همچون پرستش غیرخدا و عذاب الهی به وجود می‌آید.

Keywords [Persian]

  • تحلیل انتقادی گفتمان
  • الگوی ون‌لیوون
  • ساخت‌های گفتمان‌مدار
  • کنش‌گران اجتماعی
  • سورة ابراهیم (ع)
  • طرح مسأله

گفتمان انتقادی یکی از رویکردهای سبک­شناسی است که با تجزیه‌وتحلیل ویژگی­های سبکی یک متن، چگونگی کاربرد یا شکل­گیری مفاهیم اجتماعی در زبان را بررسی می‌کند و از لحاظ مبانی نظری بر زبان­شناسی انتقادی و تحلیل انتقادی گفتمان تکیه دارد. این رویکرد ریشه در آرای «میشل فوکو»، فیلسوف فرانسوی، دارد. این روش «برخلاف تحلیل‎های سنتی زبان‌شناسی با عناصر نحوی و لغوی، یعنی زمینة متن سروکاری ندارد، بلکه با عوامل بیرون از متن یعنی بافت موقعیتی فرهنگی و اجتماعی ارتباط دارد» (فرکلاف، 1379، ص. 8).  گفتنی است، مطالعاتی که در زمینة نقد زبان‌شناسی و تحلیل انتقادی گفتمان انجام ‌شده‌اند، بر مبنای دستور نظام‌مند نقش‌گرای هلیدی هستند. نظریه‌پردازان مختلفی هستند که هر کدام در تحلیل انتقادی متن رویکرد و شیوه‌ای متفاوت دارند. برخی همچون فرکلاف بر مادة خام زبانی تمرکز می‌کنند و برخی مانند ون‌لیوون چندان به زبان اعتقادی ندارند. وی معتقد است به همان اندازه که زبان حقایق را آشکار می‌کند، قدرت این را نیز دارد که موجب کتمان حقایق شود.

الگوی انتخابی ون‌لیوون رویکردی جامعه‌شناختی-معنایی است که به طور ویژه برای تحلیل بازنمایی طراحی شده است و راهبردهای زبانی متن را بررسی می‎کند. لیوون الگوی خود را بر دو مؤلفة اصلی حذف و اظهار بنا نهاد. در این الگو، مجموعه‌ای از افراد به عنوان کارگزاران اجتماعی معرفی می‌شوند که در یک گفتمان مشارکت دارند. ون‌لیوون در روش خود بر این نکته تأکید دارد که کارایی مؤلفه‌های جامعه‌شناختی-معنایی در نشان‌دادن لایه‌های متفاوت گفتمان، به ویژه لایه‌های زیرین متن است.

هدف اصلی سورة «ابراهیم علیه‌السلام» اثبات حقانیت قرآن است. «خداوند در آخرین آیة این سوره همین هدف را دنبال کرده است و در مقابل کسانی که رسالت پیامبر را انکار می‌کنند، می‌فرماید خداوند خود گواه رسالت پیامبر است» (طباطبایی، 1417ق، ج. 11، ص. 389). این سوره مجموعه‌ای از اعتقادات، اندرزها، موعظه‌ها و سرگذشت‌های عبرت‌انگیز اقوام پیشین است که بیانگر اهداف رسالت پیامبران و نزول کتاب‌های آسمانی است (مکارم شیرازی، 1381، ج. 10، ص. 259). تنوع موضوعی، حضور مؤلفه‌های جامعه‌شناختی-معنایی و تعداد قابل ملاحظۀ کارگزاران اجتماعی و کنش‌های گفتاری در سورة ابراهیم علیه‌السلام ضرورت بررسی ساخت‌های گفتمان‌مدار آن را با هدف دست‌یابی به لایه‌های پنهان و مفاهیم شناختی آیات آشکار می‌کند.

با توجه به این الگو، روش انجام این پژوهش تحلیل و توصیف و به صورت کشف روابط فرامتنی است. این پژوهش با در پیش گرفتن روش گفتمانی و با تکیه بر الگوهای ون‎لیوون برای بررسی سورة ابراهیم (ع) در پی پاسخ به پرسش‌های زیر است:

  1. راهبردهای الگوی تحلیلی ون‎لیوون در سورۀ ابراهیم (ع) کدام‌اند؟
  2. کنش‌گران اجتماعی در این سوره چگونه بازنمایی شده‌اند؟
  3. کاربست مؤلفه‌های ون‌لیوون در سورۀ ابراهیم (ع) دارای چه نوع دلالت‌های شناختی است؟

 

1-1- پیشینة پژوهش

پژوهش‌های انجام‌شده بر اساس الگوی ون‌لیوون نشان از قابلیت اجرای این الگو بر متون مختلف و همچنین انعطاف‌پذیری این الگو دارند که به تعدادی از آنها که دربارۀ آیات قرآن کریم بحث کرده‌اند، اشاره می‌شود:

 - سیدی و حامدی (۱۳۹۱) در مقالۀ «تحلیل گفتمان آیات مربوط به قیامت در دو جزء آخر قرآن» با تحلیل بافت زبانی آیاتی و توصیف قیامت، چنین برداشت کردند که این نوع گفتمان بیشتر در راستای هشدار، بیداری غافلان و حتمی‌بودن وقوع قیامت است.

- داودی مقدم (۱۳۹۳) در مقالۀ «تحلیل نشانه-معناشناسی گفتمان در قصۀ یوسف (ع)»، با تحلیل داستان یوسف از منظر نشانه- معناشناسی، انواع نظام‌های گفتمانی در این داستان قرآنی را توصیف و تبیین کرده ‌است.

- جرفی و محمدیان (۱۳۹۳) در مقالۀ «بررسی سورۀ عبس از دیدگاه سبک‌شناسی گفتمانی میشل فوکو»، با مطالعۀ نظریۀ گفتمانی فوکو به عنوان یکی از الگوهای تحلیل گفتمان، به این نتیجه رسیدند که با کاربست این نظریه در تحلیل سورۀ عبس می‌توان نسبت به عوامل مؤثر محیطی در نازل‌شدن این سوره و تأثیر آن بر کنش‌های کلامی، پیوستار دستوری و معنایی به‌کاررفته در آیات را بهتر جویا شد.

ـ عرب یوسف‎آبادی و همکاران (1396) ساخت‌های گفتمان‌مدار سورة قصص بر اساس الگوی ون‌لیوون و کاربست الگوی ون‌لیوون در این سوره را تحلیل و مشخص کرده‌اند از بین مؤلفه‌های گفتمانی، اظهار بسامد بالاتری دارد.

- مظفری و همکاران (1398) در مقالۀ «تحلیل ساخت‌های گفتمان‌مدار در سورة مریم (بر اساس الگوی ون‌لیوون)»، این مطلب را اثبات کرده‌اند که بسامد بالای کارگزاران اجتماعی با مکی‌بودن سوره و سطح مخاطبان آن پیوندی مستقیم دارد.

در بررسی‌های انجام‌شده مشخص شد تا کنون سورة ابراهیم (ع) بر اساس هیچ نوع تحلیل گفتمانی مورد پژوهش قرار نگرفته است و این اولین پژوهشی است که بر اساس تحلیل انتقادی گفتمان ون‌لیوون مؤلفه‌های گفتمان‌مدار سورۀ یادشده را به بررسی کرده است تا در پی کشف معناهای پنهان آن، نقشی به‌سزا در روشنگری مخاطب در رابطه با نحوة ارائة مفاهیم گوناگون قرآنی ایفا کند.  

  • مفاهیم نظری پژوهش

تحلیل انتقادی گفتمان و نقد زبان‌شناختی با ادبیات از طریق مطالعات تحلیل متون ادبی، سبک‌شناسی و نقد ادبی مرتبط است. ون‌دایک باور دارد گفتمان فقط بیان جهان‌بینی نیست، بلکه در بازتولید جهان‌بینی‌ها نقش اساسی دارد (Van Dijk, 1998, p. 22). فرکلاف نیز تحلیل گفتمان را روشی می‎داند که برای بررسی تغییرات اجتماعی و فرهنگی به ‌کار گرفته می‌شود و در نزاع با سلطه به آن استناد می‌شود (Fairclough, 2002, p. 70). تحلیل‌گران این رویکرد معتقد هستند تولید، فهم، خوانش و تحلیل متون به عواملی همچون بافت خرد و کلان شامل مسائل فلسفی، سیاسی، تاریخی، جامعه‌شناختی، جهان‌بینی و گفتمان وابسته است؛ زیرا رابطة بین مردم و جامعه به صورت تصادفی نیست، بلکه توسط نهادهای اجتماعی و دیگر عوامل دخیل در گفتمان تعیین می‌شود و ادبیات و متون ادبیِ هر دوره نیز در بافت خاصی تولید، تحلیل و تفسیر می‌شود (آقاگل‌زاده، 1386، ص. 17). با این توضیح، می‌توان گفت تحلیل انتقادی گفتمان، زبان را به عنوان شکلی از کارکرد اجتماعی بررسی می‌کند و نحوة بازنمایی قدرت اجتماعی و سیاسی را توسط متن و کنش‌گران به تصویر می‌کشد.

ون‌لیوون، زبان‌شناس معاصر، در الگوی فکری خود که مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها و ساختارهای گفتمان‌مدار است، کنش‌گران اجتماعی را تصویرسازی می‌کند. «کنش‌گران اجتماعی، همة افرادی هستند که در یک گفتمان حضور دارند و به کمک مؤلفه‌های جامعه‌شناختی-معنایی به گونه‌های مختلف در گفتمان بازنمایی می‌شوند» (حیدرپورفرد، 1393، ص. 44).

دو مؤلفة اصلی حذف و اظهار برای گفتمان انتقادی ون‌لیوون در بررسی متون مورد توجه هستند. اصولاً همۀ کنش‌گران اجتماعی به دلایل مختلف گفتمانی در متن بیان نمی‌شوند، بلکه فقط با توجه به هدف و نیت تولیدکنندگان گفتمان، کنش‌گران اجتماعی می‌توانند در متن بیان یا از آن حذف شوند (Van Leeuwen, 2008, p. 32). در صورتی که کنش‌گران در متن حضور داشته باشند، پدیدة اظهار رخ خواهد داد و در صورت غیبت آنها، چه به صورت صریح و چه به صورت ضمنی، در شاخة حذف قرار خواهد گرفت. مؤلفة اظهار نیز در سه دستة تعیین نقش، نوع اشاره و تعیین ماهیت قابل بررسی است که خود زیرمجموعه‌هایی دارند. تقریباً تمام موارد الگوی ون‌لیوون در این سوره دیده می‌شوند که می‌توان آن را به صورت نمودار زیر ترسیم کرد:

نمودار 1. مؤلفههای بازنمایی کنش‌گران اجتماعی در سورة «ابراهیم (ع)» بر اساس الگوی ون‌لیوون

1-2- حذف

در الگوی ون‌لیوون، حذف از مؤلفه‌های اصلی است که «از طریق آن همه یا برخی کنش‌گران اجتماعی در طی گفتمان بازنمایی نمی‌شوند» (Van Leeuwen, 2008, p. 32). اگرچه بنا بر دیدگاه ون‌لیوون حذف به معنای غیبت خواسته یا ناخواستۀ اطلاعاتی در متن است که برای درک متن ضروری نیستند، می‌تواند به غنای آن و افزایش عمق معنایی آن کمک کند. حذف می‌تواند از طریق راهکارهایی مختلف مانند «حذف صریح» و «حذف ضمنی» انجام شود. «حذف صریح زمانی رخ می‌دهد که افراد یا کنش‌ها کاملاً از متن حذف می‌شوند، در حالی که حذف ضمنی زمانی است که اطلاعات کلیدی به حاشیه رانده می‌شوند» (Van Leeuwen, 2008, p. 29). در واقع، بر اساس دیدگاه ون‌لیوون، حذف به دو صورت آگاهانه و ناآگاهانه است. در پژوهش پیش ‌رو که مبتنی بر کلام خداوند است، فقط به حذف آگاهانه اشاره ‌می‌شود؛ زیرا علم از صفات ذاتی اوست و صفات ذات، صفاتی هستند که عین ذات حق تعالی هستند (اللاهیجی، 1383ق، ج. 5، ص. 308). از این ‌رو، در تقسیم‌بندی الگوی ون‌لیوون در سورة ابراهیم (ع)، منظور از حذف، حذف آگاهانه است که به دو روش پنهان‌سازی و کم­رنگ‌سازی بررسی می‌شود.

روش فهمیدن محذوف تنها قرینه است که در پنهان‌سازی با قرینة حالیه ممکن است که از سیاق و بافت کلام مشخص می‌شود. این نکته را باید در نظر داشت که حذف آگاهانه در «پیوند با اهداف نویسنده و برای ایجاد تصور در مخاطب صورت می‌گیرد» (مقداری و جهانگیری، 1394، ص. 127). نمونة این نوع حذف در سورة ابراهیم (ع) آیات شریفة زیر هستند:

-«وَاسْتَفْتَحُواْ وَخَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» (إبراهیم: 15). در این آیه، عبارت «علی الکفار» حذف شده است. حذف عبارت «علی الکفار» بعد از فعل استفتحوا باعث شده است معنای آیه عام‌تر و شمول آن بیشتر شود. به این ترتیب، نه فقط طلب پیروزی مؤمنان بر کفار، بلکه هر گونه طلب فتح و پیروزی در برابر هر جبار عنیدی را شامل می‌شود. به عبارت دیگر، آیه به یک اصل کلی و جهان‌شمول تبدیل شده است که در هر زمان و مکانی قابل اجراست.  اگر عبارت «علی الکفار» در آیه بیان می‌شد، معنای آن محدود به کفار و دشمنان اسلام می‌شد. در این صورت، آیه فقط به مؤمنان در برابر کفار اختصاص داشت و شامل سایر موارد نمی‌شد. این حذف نشان می‌دهد خداوند فقط حامی مؤمنان در برابر کفار نیست، بلکه حامی هر کسی است که در برابر هر گونه ظلم و ستمی ایستادگی کند و از او طلب یاری کند. مؤمنان از خداوند طلب پیروزی بر کفار را دارند. همان‌هایی که در آیات قبل پیامبرشان را تهدید کردند که او را از سرزمینشان بیرون خواهند کرد و خداوند به آنان وعدة هلاکت و نابودی ظالمان و کفار را می‌دهد.

-«... لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَوَیْلٌ لِّلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ» (إبراهیم: 2). در این آیه، «له» و «للکافرین» هر دو جار و مجرور متعلق به خبری هستند که محذوف است. حذف خبر در این آیه باعث ایجاد ابهام و تعلیق در ذهن مخاطب می‌شود و او را به تفکر و تأمل دربارۀ آن وامی‌دارد. به عبارت دیگر، مخاطب با شنیدن این آیه، از خود می‌پرسد خبر مربوط به «له» و «لِلْکَافِرِینَ» چیست؟ و این پرسش او را به جست‌وجوی پاسخ و درک عمیق‌تر معنای آیه سوق می‌دهد. نکتة دوم آن است که حذف خیر در اینجا باعث ایجاز و تأکید بر مالکیت مطلق خداوند می‌شود. این نوع حذف با نظریۀ ون‌لیوون هم‌خوانی دارد؛ زیرا اطلاعاتی که از نظر نحوی قابل استنباط هستند، از متن حذف شده‌اند تا تأثیر معنایی آنها بیشتر شود. به این ترتیب، ذهن مخاطب به‌جای تمرکز بر خبر محذوف، بر این دو نکتۀ مهم متمرکز می‌شود و آنها را به عنوان دو حقیقت مسلم و غیرقابل انکار در نظر می‌گیرد.

-«...وَیُسْقَى مِن مَّاء صَدِیدٍ»  (إبراهیم: 16). فعل «یسقی» به صورت مجهول آورده شده است و کارگزار آن که ظالمان و کافران هستند، حذف شده است. حذف کارگزار و مجهول آمدن فعل توجه و تمرکز اصلی را بر عمل نوشیدن و نوع آبی که از آن نوشیده می‌شود، یعنی «ماء صدید» (آب چرکی و متعفن)، معطوف می‌کند. به این ترتیب، وحشت و شدت عذاب بیشتر به تصویر کشیده می‌شود. با حذف کارگزار، عذاب به گروه خاصی محدود نمی‌شود و به طور کلی شامل همۀ ظالمان و کافران می‌شود. در واقع، این حذف نشان می‌دهد هر کسی که در زمرة ظالمان و کافران باشد، بدون در نظر گرفتن هویت و جایگاهش، از این عذاب دردناک خواهد چشید. فعل مجهول به صورت مضارع آمده است تا نشان دهد این عذاب مستمر خواهد بود و تکرار آن شدت عذاب را می‌رساند. همچنانکه دربارۀ آن گفته شده است: «خداوند فرموده: اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان می‌آورند که همچون فلز گداخته صورت‌ها را بریان می‌کند» (مجلسی، 1403ق، ج. 8، ص. 244).

-«یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ» (إبراهیم: 48). در این آیه نیز فعل «تُبَدَّل» به صورت مجهول آمده است و واژة «الله» حذف شده است. در این آیه، حذف «الله» به این معناست که فقط خداوند است که قدرتش بر عقل‌ها پوشیده است؛ از این رو، «تبدیل زمین و آسمان موضوعی باعظمت است که از درک و فهم بشر خارج است و حقیقت آن را نمی‌توان متصور شد» (طباطبایی، 1417ق، ج. 12، ص. 87). حذف واژۀ «الله» باعث می‌شود تمرکز اصلی روی خود حادثة عظیم تبدیل زمین و آسمان باشد. به دیگر بیان، حذف فاعل ابهام و شکوه این رویداد را افزایش می‌دهد و نشان می‌دهد این تغییر به ‌گونه‌ای خواهد بود که برای ذهن انسان قابل تصور نیست. این حذف نه فقط چیزی از معنا کم نکرده، بلکه باعث تأکید بیشتر بر قدرت الهی و هیبت این دگرگونی شده است. نظریۀ ون‌لیوون نیز نشان می‌دهد حذف می‌تواند برای برجسته‌سازی، افزایش تأثیرگذاری و هدایت ذهن مخاطب به سمت مفاهیم عمیق‌تر استفاده شود و در این آیه دقیقاً همین اتفاق افتاده است.

-«لِیَجْزِی اللّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ» (ابراهیم: 51). در این آیه، ضمیر «‍ها» در فعل «کسبت» حذف شده است که مرجع آن اعمال است و در آیه بیان نشده است. این حذف باعث می‌شود آیه معنایی عام‌تر پیدا کند. به این ترتیب، نه فقط بر اعمال خاصی که در ذهن مخاطب است، بلکه بر همة اعمال و کردار انسان‌ها تأکید می‌شود. در واقع، این حذف نشان می‌دهد خداوند انسان را بر اساس همة اعمالی که انجام داده است‌، چه خوب و چه بد، جزا خواهد داد.

در کم‌رنگ‌سازی، عامل مخفی و عمل برجسته‌سازی می‌شود و«با وجود حذف کارگزار از گفتمان، اثری از او در متن برجای است، به طوری که می‌توان به صورت تلویحی به حضور او پی برد» (Van Leeuwen, 2008, p. 32)  که در بلاغت به آن قرینة لفظی می‌گویند. آیات زیر شاهدی برای کم‌رنگ‌سازی کارگزار در سورة ابراهیم (ع) هستند:

-«... لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء ...» (ابراهیم: 4). در این آیه، کارگزار فعل‌های «یبین»، «یشاء» و «یهدی» هو مستتر است که به «الله» بازمی‌گردد.

- «ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَخَافَ وَعِیدِ» (ابراهیم: 14). در این آیه نیز ضمیر «ی» به عنوان کارگزار در واژة «وعید» حذف شده است که قرینة لفظی آن در واژة «مقامی» است.

-«اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الأَنْهَارَ» (ابراهیم: 31). کارگزار فعل‌های «أنزل»، «أخرج» و «سخّر» هو مستتر است که به «الله» بازمی‌گردد و همچنین، کارگزار فعل «تجری» هی مستتر است که به «الفلک» برمی‌گردد.

درآیات یادشده، کم‌رنگ‌سازی کنش‌گرها در راستای تمرکزبخشی مخاطب بر روی فعل و پیامدهای آن است. در واقع، دلالت‌های شناختی این نوع فرایند، با حذف فاعل و تمرکز بر روی فعل، قدرت و عظمت خداوند را به طور برجسته‌تر نشان می‌دهند و مخاطب را دربارۀ چگونگی وقوع کنش‌ها و افعال خداوند به تدبر و تفکر وامی‌دارند، نه ذات الله. «به‌جای اندیشیدن دربارۀ ذات خداوند شایسته است که در آثار شگفت‌انگیز قدرت او اندیشده شود» (الحر العاملی، 1379، ج. 1، ص. 248).

2-2- اظهار

«هرگاه کارگزار اجتماعی به‌وضوح در گفتمان حضور داشته باشد، اظهار رخ می‌دهد» (Van Leeuwen, 2008, p. 34). مؤلفة‌ اظهار در سه دستة تعیین نقش، تعیین نوع اشاره و تعیین ماهیت بررسی می‌شود.

1-2-2- تعیین نقش

ون‌لیوون برای کنش‌گر اجتماعی دو نقش متصور می‌شود. دو نقش فعال‌سازی و منفعل‌سازی در واقع دو مفهومی هستند که به نحوۀ ارائۀ کنش‌ها و نقش فاعل و مفعول در جمله اشاره دارند. «در فعال‌سازی، کارگزار اجتماعی به عنوان نیرویی فعال، پویا و اثرگذار معرفی می‌شود» (Van Leeuwen, 2008, p. 34). آیات زیر را می‌توان از این نظر بررسی کرد:

-«الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ» (إبراهیم: 3). اسم موصول «الذین» به عنوان کنش‌گرانی اجتماعی با نقش فعال معرفی می‌شود که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند و مستحق عذاب می‌شوند؛ زیرا در گمراهی و دوری هستند.

-«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ» (إبراهیم: 4) و «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا» (إبراهیم: 5). ضمیر جمع «نا» در هر دو آیه کارگزاران فعال در سورۀ ابراهیم هستند که از جانب خداوند بیان شده است. این فعال‌سازی بر نقش خداوند در رسالت پیامبران تأکید می‌کند.

    -«فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم» (إبراهیم: 22). ضمیر بارز «واو» در افعال «تَلُومُونِی» و «لُومُواْ» کارگزار فعال محسوب می‌شود. همچنین، در این آیه ضمیر بارز «ی» نیز نقش فعال دارد که به شیطان بازمی‌گردد و از یک ‌سو، افراد گنه‌کار به عنوان کنش‌گران فعال در سرزنش‌کردن شیطان معرفی می‌شوند و از سوی دیگر، شیطان به عنوان کنش‌گری فعال در جایگاه نهی این سرزنش‌ها قرار گرفته است. در واقع، این «پاسخ دندان‌شکن شیطان به همة کسانی است که گناهان خویش را به گردن او می‌اندازند» (مکارم شیرازی، 1381، ج. 10، ص. 327).

به طور کلی، نقش فعال‌سازی در آیات مورد بحث در انتقال پیام و ایجاد معنا قابل مشاهده است. با این نقش، گفتمان‌های شناختی متعددی در رابطه با ترجیح دنیا بر آخرت و هشدار به عواقب این انتخاب، مسئولیت فردی، آزادی ارادة انسان، رسالت الهی پیامبران، ضرورت رسالت به زبان قوم و عدالت خداوند شکل پذیرفته‌اند.

در مقابل فعال‌سازی، منفعل‌سازی است. در منفعل‌سازی کنش‌گر اثرگذار نیست، بلکه تأثیرپذیر است و گویی به عمل تن می‌دهد و آن را می‌پذیرد (Van Leeuwen, 2008, p. 35). منفعل‌سازی به دو مقولة تأثیرپذیری مستقیم و غیرمستقیم تقسیم می‌شود. «در نوع نخست، کارگزار به طور مستقیم به کاری گمارده می‌شود؛ اما در نوع دوم، کارگزار به طور غیرمستقیم دریافت‌کنندة نتیجۀ عمل است» (Van Leeuwen, 2008, p. 35).

-«... رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ» (إبراهیم: 35) و «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء» (إبراهیم: 40). در این دو آیه، فرزندان حضرت ابراهیم (ع) به طور غیرمستقیم در گفتمان حضور یافته‌اند. ابوحیان با بیان موضوع مناسبت و ارتباط این آیات با آیات پیشین شروع می‌کند و می‌گوید: «خداوند وقتی از کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و برای خدا شریک قرار دادند، اظهار تعجب کرد - و آنها قریش و تابعین آنها از میان اعراب بودند که خدایی غیر از الله را برگزیده بودند و از نعمت‌های خدا بود که آنها را در حرمش اسکان داده بود - بیان می کند نسل آنها به ابراهیم برمی‌گردد و او از خدا خواست مکه را جایی امن قرار دهد و دعا کرد فرزندانش از بت‌پرستی به دور باشند و خداوند او و خانواده‌اش را در بیت خود اسکان دهد تا فقط او را به بهترین شکل یعنی نماز، عبادت کنند تا در دین پدرشان بنگرند. این کار مخالف چیزی بود که قریش مرتکب می‌شدند و بت‌ها را می‌پرستیدند. هدف حضرت ابراهیم (ع) این بود که خانواده‌اش از بت‌پرستی منصرف شوند و از آن روی گردانند» (الأندلسی، 1993م، ج. 5، ص. 430).  در آیة نخست، حضرت ابراهیم (ع) از خداوند درخواست می‌کند فرزندانشان را از پرستش بت‌ها دور نگه ‌دارد. در آیة دوم، در رابطه با درخواست ایشان مبنی بر اهل نماز قراردادن فرزندانشان ـ که به صورت نقش منفعل اثرپذیر در آیه بیان شده‌اند ـ می‌توان دو نکته را بیان کرد: اول اهمیت موضوع نماز که حضرت ابراهیم از خداوند درخواست می‌کند او را در امر نماز پایدار بدارد و دوم اینکه ایشان به عنوان یک پدر این موضوع را فقط برای زمان خود مطرح نمی‌کند، بلکه این مهم را برای نسلش از خداوند درخواست دارد.

-«فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء» (إبراهیم: 4). خداوند با عملکردی مستقیم هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه می‌کند، بدون اینکه «مَن» دخالتی در مشیت الهی داشته باشند. بنابراین، لفظ «من» در برابر مشیت مطلق خداوند که مبتنی بر عملکرد درست و نادرست بنده است، کارگزار اجتماعی منفعل محسوب می‌شود. علامه طباطبایی در تفسیر این دو مفهوم «من لم ینب الیه» و «من اناب الیه» را در تقدیر آیه بیان کرده است و می‌فرماید: «خداوند به مشیتش گمراه مى‌کند کسى را که به سوى او رجوع نکند، و به مشیتش هدایت مى‌کند کسى را که به سوى او بازگشت کند» (طباطبایی، 1417ق، ج. 11،ص. 483).

-«إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُمْ» (إبراهیم: 6). منظور از ضمیر «کم» در این آیه قوم حضرت موسی (ع) است که به طور مستقیم در گفتمان حضور پیدا کرده‌اند و در مقابل «آل ‌فرعون» به واسطة حرف جر حضوری منفعل و غیرمستقیم در این گفتمان پیدا کرده‌اند. منفعل‌سازی در این آیه، ضمن نقد ظلم و ستم آل فرعون، بر قدرت خداوند در نجات قوم موسی (ع) توسط پیامبر خود تأکید می‌کند.

-«فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الأَنْهَارَ» (إبراهیم: 32).  در این آیه، ضمیر «کم» به طور غیرمستقیم دریافت‌کنندة نتیجة عمل است. نقش گفتمانی منفعل‌سازی در این آیه یادآوری نعمت‌های فراوان الهی است که به انسان عطا شده‌اند تا انسان را به شکرگزاری این نعمت‌ها سوق دهند.

-«فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ» (إبراهیم: 37). در این آیه، «الناس» به طور غیرمسقیم به عنوان کارگزار منفعل قرار گرفته‌اند. با وجود این نقش، آیه نشان می‌دهد با دعای حضرت ابراهیم (ع) خداوند قلب مردم را به سمت پیامبران و مؤمنان متوجه می‌کند و به آنها روزی می‌دهد.  این نقش، تفضل بزرگ الهی به واسطۀ دعای پیامبر خود را برجسته می‌کند تا مردم در این تفضل بزرگ که نعمت حج است، نقشی منفعل داشته باشند و بدانند این منتّی است که از جانب خداوند بر آنان نهاده شده است. «این دعا از حضرت ابراهیم برای آنها بود تا خداوند به آنها توفیق حج خانۀ کعبه را عطا کند» (الطبری، 1420ق، ج. 11، ص. 17).

نقش منفعل‌سازی در آیات یادشده با منفعل‌کردن فاعل به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر جنبه‌هایی مختلف از جمله قدرت و عظمت خداوند، نعمت‌های الهی، مظلومیت انسان‌ها، ظلم و ستم ستمگران و نقش دعا و شفاعت در زندگی انسان‌ها تأکید می‌کند.

2-2-2- تعیین نوع اشاره

کنش‌گران بر اساس نوع اشاره و نوع بازنمایی، به دو شیوة تشخص‌بخشی و تشخص‌زدایی بازنمایی می‌شوند.

تشخص‌بخشی

کنش‌گران بر اساس نوع اشاره و نوع بازنمایی، به دو شیوة تشخص‌بخشی و تشخص‌زدایی بازنمایی می‌شوند. در تشخص‌بخشی، کنش‌گران اجتماعی در قالب مشخصه‌های انسانی بازنمایی می‌شوند و دارای دو زیرشاخة نامشخص‌سازی و مشخص‌سازی هستند.

نامشخص‌سازی

«چنانچه هویت کارگزاران اجتماعی که در قالب مشخصه‌های انسانی بازنمایی شده‌اند (تشخص‌بخشی) مشخص نشود و به صورت افرادی ناشناس معرفی شوند، از شیوه نامشخص‌سازی استفاده شده‌ است» (Van Leeuwen, 2008, p. 36).

آیات زیر نمونه‌ای از کارکرد شیوة نامشخص‌سازی هستند:

-«وَوَیْلٌ لِّلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ» (إبراهیم: 2). با وجود اینکه واژة عذاب نکرة مفید است، نوع عذاب کافران مشخص نشده و از این نظر مبهم است. کارکرد نقش نامشخص‌سازی در این آیه کافران را به عذاب شدید الهی تهدید می‌کند و گفتمان حاصل از این نامشخص‌سازی ضمن نامشخص‌کردن نوعی عذاب و تأکید بر شدت و هولناک‌بودن آن، ترس و وحشت را در دل کافران ایجاد می‌کند. منظور خداوند در این آیه، تهدید و هشدار برای کافران و وعدۀ عذاب سخت در روز قیامت است (الخطیب، 1406ق، ج. 7، ص. 147).

-«عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَآؤُنَا» (إبراهیم: 10). در این آیه دقیقاً مشخص نشده است که پدرانشان چه چیزی را می‌پرستیدند. نامشخص‌بودن هویت خدایان مورد پرستش، از سویی، هر گونه پرستشی غیر از خداوند را به عنوان عملی بی‌معنا و پوچ معرفی می‌کند و از سوی دیگر، بر گمراهی پدران کفّار تأکید می‌کند؛ در نتیجه، فرایند نامشخص‌سازی در این آیه یگانگی خداوند و عدم وجود خدایی به‌جز او را اثبات می‌کند. اگرچه برخی از مفسران بت‌ها را هویت خدایان مورد پرستش کفّار معرفی کرده‌اند و گفته‌اند منظور آیه این است: «آیا می‌خواهید ما را از پرستش بت‌هایی که پدرانمان بر آنها پرستش می‌کردند، بازدارید؟» (الصابونی، 1417ق، ج. 2، ص. 82)، نامشخص‌سازی در این آیه، گفتمانی وسیع‌تر نسبت به پرستش غیرخدا ایجاد کرده ‌است؛ پرستشی که فراتر از بت‌های سنگی به سایر موارد پرستش غیر خدا، از جمله پرستش حیوانات، پرستش خورشید و ماه و ستارگان، پرستش آتش و پرستش انسان‌های دارای ثروت و قدرت اشاره دارد.

 

مشخص‌سازی

«اگر هویت کارگزاران اجتماعی که در قالب مشخصه‌های انسانی بازنمایی شده‌اند، به شیوه‌های بارز بیان شود، از شیوة مشخص‌سازی استفاده شده ‌است» (Van Leeuwen, 2008, p. 37). لیوون مشخص‌سازی را به چهار نوع «پیوند»، «تفکیک»، «نام‌دهی-طبقه‌بندی» و «موردی» تقسیم می‌کند.

در فرایند پیوند، «کارگزاران اجتماعیِ تشخص‌دار ممکن است به شکل گروه‌هایی نمایانده شوند که دربارة فعالیتی نقطه‌نظری واحد دارند یا عملی واحد را انجام می‌دهند» (Van Leeuwen, 2008, p. 37). نمونة پیوند در این سوره غالباً با حروف عطف در حوزة گفتمان وارد شده است:

-«أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ» (إبراهیم: 9). قوم نوح و عاد و ثمود به عنوان کنش‌گرانی معرفی می‌شوند که در نافرمانی از امر خداوند مشارکت داشتند و عاقبت آنان مایة عبرت آیندگان شد. فرایند مشخص‌سازی در این آیه سرنوشت اقوامی که در امتداد یکدیگر به سمت نافرمانی خدا گام برداشتند را به عذاب الهی پیوند می‌زند و گفتمانی انتقادی در برابر اندیشه‌هایی که اصرار بر پیمودن راه نادرست اقوام گذشته و اجداد خود دارند، ایجاد می‌کند. گفتمان این آیه سرنوشت کنش‌گران نافرمانی از خدا را فراتر از قوم نوح و عاد و ثمود به اقوام بعدی در زمان‌های مختلف تا جوامع امروز و آینده پیوند می‌زند. پس از قوم نوح، عاد و ثمود اقوامی هستند که کافر شدند و پیامبران را تکذیب کردند، و جز خداوند متعال کسی آنها را نمی‌شناسد (الشنقیطی، 1415ق، ج. 6، ص. 53).

-«ما أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ» (إبراهیم: 9). شیطان و انسان در این امر که هیچ کدام فریادرس دیگری نیستند مشارکت دارند. کارکرد این آیه در جایگاه فرایند پیوند در مؤلفۀ مشخص‌سازی، به‌ تنهایی انسان در برابر وسوسه‌های شیطان و عدم وجود فریادرس دیگری به‌جز خداوند اشاره می‌کند.

-«قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» (إبراهیم: 9). «سماوات» و «الأرض» هر دو آفریدة خداوند هستند و در این رابطه پیوند خورده‌اند. در واقع، پیوند «سماوات» و «الأرض» در این آیه، گفتمانی مبتنی بر وحدت و انسجام آفرینش الهی ایجاد می‌کند تا بر یکپارچگی ارکان آفرینش برای نیل به اهداف خلقت تأکید کند.

تفکیک یکی از شیوه‌های بازنمایی کنش‌گران اجتماعی در قالب مشخصه‌های انسانی است. در فرایند تفکیک، «به‌صراحت یک فرد یا گروه اجتماعی از افراد و گروه‌های مشابه تفکیک می‌شود» (Van Leeuwen, 2008, p. 37). شش مرتبه از تفکیک در این سوره دیده می‌شود. بارزترین نمونة تفکیک در آیة یازدهم این سوره است که خداوند می‌فرماید:

-«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلَى مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (إبراهیم: 11). در این آیه سه تفکیک مشاهده می‌شوند. اول، فکیک جنسیت پیامبران از بشر نقض می‌شود. معنای «بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ» این است که آنها فقط در انسانیت با شما مشترک هستند، اما در سایر ویژگی‌ها با شما فرق دارند (الزمخشری، 1407ق، ج. 2، ص. 544). دوم، خداوند بر هر بنده‌ای که بخواهد منت می‌گذارد و او را به پیامبری برمی‌گزیند. سوم، تفکیک جایگاه نبوت و رسالت از بقیة بشر بنا بر ارادۀ خداوند است و تفکیک ارادة خداوندی از ارادة بشر در این رابطه لحاظ می‌شود.

تحلیل آیۀ یادشده با مؤلفۀ تفکیک در نظریۀ ون‌لیوون نشان می‌دهد رسولان با تأکید بر شباهت خود به مخاطبان (تفکیک) و اختصاص‌یافتن ارادۀ الهی بر رسالت انبیاء (تفکیک)، الوهیت خود را نفی و قدرت مطلق خداوند (تفکیک) را اثبات می‌کنند. در نهایت، با دعوت به توکل بر خداوند، جایگاه انسان را به عنوان بنده‌ای نیازمند لطف الهی تبیین می‌کنند.

«در فرایند نام‌دهی و طبقه‌بندی، اگر «کارگزار اجتماعی با توجه به هویت منحصربه‌فردش بازنمایی شود، شیوة نام‌دهی به ‌کار رفته ‌است و اگر با توجه به هویت جمعی و نقش‌هایی که در آن با دیگر کارگزاران سهیم است بازنمایی شود، از شیوة طبقه‌بندی  استفاده شده است» (Van Leeuwen, 2008, p. 38). نام‌دهی به دو زیرشاخۀ «نام‌گذاری» و «عنوان‌دهی» تقسیم می‌شود. در زیرشاخة نام‌گذاری، معمولاً نام خاص کارگزار بیان می‌شود و در زیرشاخة عنوان‌دهی، عنوان‌ها و القاب کارگزار بیان می‌شوند. به باور ون‌لیوون، «نام‌گذاری کنشگران بیان‌کنندة مسائل اجتماعی و یکی از ابزارهای شناخت، باور، ارزش‌، ذهنیت‌ و موقعیت‎های اجتماعی است» (اکبری، 1395، ص. 73).

-«اللّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ» (إبراهیم: 2). نام جلالة «الله» نام‌گذاری خاص خداوند است. دلالت شناختی که نام‌گذاری‌ها ایجاد می‌کنند مبتنی بر وجوه نام‌گذاری آنهاست. یکی از وجوه نام‌گذاری اسم جلالۀ «الله» جامعیت آن بر همۀ کمالات است. «الله» نامی است برای ذاتِ یگانه‌ای که جامع تمام کمالات است (التهانوى، 1996م، ج. 1، ص. 848).

در آیۀ «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنجَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُمْ» (إبراهیم: 6) نیز بیان نام خاص حضرت موسی (ع) جزء شاخة نام‌گذاری در تقسیم‌بندی ون‌لیوون و آل ‌فرعون در شاخة عنوان‌دهی به شمار می‌آید و دلالت شناختی نام موسی نیز در ذهن مخاطب مفاهیمی مرتبط با رسالت این پیامبر الهی ایجاد می‌کند. «موسی از واژگان قرآن کریم لفظ عبری به معنای از آب گرفته‌شده، ظاهراً از آن نظر است که مأموران فرعون او را در بچگی از آب گرفتند» (راغب اصفهانی، 1412ق). معنای واژگانی نام موسی (ع) و ارتباط آن با داستان تولد ایشان به خواننده یادآوری می‌کند خداوند در هر شرایطی قادر به نجات بندگان خود است و هیچ قدرتی نمی‌تواند در برابر ارادة الهی مقاومت کند.

در آیات «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ» (إبراهیم: 1) و «جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ» (إبراهیم: 9) به‌ترتیب واژة «ربّ» عنوان‌دهی برای خداوند متعال و واژة «رُسُل» عنوان‌دهی برای بندگانی است که از طرف خدا برگزیده می‌شوند. عنوان‌دهی «ربّ» برای خداوند و «رسل» برای انبیای الهی در آیات مورد بحث، با توجه به معنای واژگانی آنها، دلالت‌های شناختی عمیقی برای مخاطب ایجاد می‌کند و آنها را به تفکر دربارۀ ربوبیت و تدبیر خداوند، رسالت انبیاء و ضرورت بندگی، اطاعت، ایمان و عمل صالح وامی‌دارد.

در فرایند طبقه‌بندی، به‌جای بیان هویت فردی، کنشگر اجتماعی در قالب طبقه‌ای خاص که برخاسته از نقش‌ها و هویت مشترک است، بازنمایی می‌شود. لیوون این فرایند را به سه شاخة «نقش‌دهی»، «هویت‌دهی» و «ارزش‌دهی» تقسیم می‌کند. در شیوة نقش‌دهی، کارگزار اجتماعی بر اساس فعالیتی که انجام می‌دهد بازنمایی می‌شود و نقش می‌گیرد. در هویت‌دهی، ذات و هویت کارگزار اجتماعی مطرح است، نه نقش آن؛ از این رو، کارگزار بر اساس قومیت، جنسیت فرهنگ و مذهب یا روابط خویشاوندی یا بر اساس ویژگی‌های جسمی بازنمایی می‌شود. در شیوة ارزش‌دهی  نیز، «کارگزار اجتماعی از طریق اصطلاحات تقابلی که بار معنایی مثبت یا منفی دارند، بازنمایی می‌شود» (Van Leeuwen, 2008, pp. 39-40).

در دو آیۀ «جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ» (إبراهیم: 9) و «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ»(إبراهیم: 4)، به‌ترتیب واژة «رسل» و «رسول» در شاخة اول طبقه‌بندی یعنی نقش‌دهی قرار می‌گیرند که این موضوع برای بندگانی است که از طرف خدا برگزیده می‌شوند. در این فرایند، خداوند به عنوان فاعل مطلق در جایگاه تعیین‌کنندۀ نقش معرفی می‌شود و رسولان به عنوان نقش‌پذیرهای ارادۀ او معرفی می‌شوند. این نقش‌دهی بر حاکمیت مبتنی بر حکمت حق‌تعالی در هدایت بشر از طریق انبیاء و پیامبران دلالت می‌کند.

در آیات «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (إبراهیم: 5) و «یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءکُمْ» (إبراهیم: 6)، واژگان «قوم»، «أبناء» و «نساء» بر اساس روابط خویشاوندی در طبقة هویت‌دهی قرار می‌گیرند. واژۀ «قوم» در این آیه نوعی هویت جمعی به حضرت موسی (ع) و مردم بنی‌اسرائیل می‌دهد. محور این هویت‌دهی هدایت بنی‌اسرائیل به واسطۀ رسالت حضرت موسی (ع) است. منظور از «أَخْرِجْ قَوْمَکَ» تلاش برای بیرون‌آوردن مردم از تاریکی‌های گمراهی به سوی نور هدایت است (الرازی، 1420ق، ج. 19، ص. 64). در واقع، گفتمان این هویت‌دهی در راستای عدم فراموشی نعمت هدایت الهی به واسطۀ رسالت پیامبر خویش است تا قوم بنی‌اسرائیل و نسل‌های پس از آن دچار بی‌هویتی نشوند. واژگان «أبناء» و «نساء» نیز در امتداد هویت‌دهی، ماهیت‌ فرعونیان در کشتن فرزندان و برده‌داری زنان بنی‌اسرائیل را به عنوان دستگاهی ظالم افشا و ثبت می‌کنند.

در فرایند طبقه‌بندی کنش‌گران اجتماعی، واژه‌های «المؤمنون» و «الظالمین» در دو آیۀ «وَعلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (إبراهیم: 11) و «فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ» (إبراهیم: 13)، در شاخۀ ارزش‌دهی قرار می‌گیرند. در آیات یادشده، واژۀ «المؤمنون» ارزشی مثبت به مؤمنان نسبت می‌دهد و آنها را به عنوان افرادی با ایمان قوی و توکل به خداوند معرفی می‌کند و در مقابل، واژۀ «الظالمین» ارزشی منفی به ظالمان نسبت می‌دهد و آنها را به عنوان افرادی ستمگر و گناهکار معرفی می‌کند. نتیجۀ گفتمانی این ارزش‌دهی تمایزی است که بین مؤمنان و غیرمؤمنان ایجاد می‌شود و مؤمنان را به عنوان گروهی برتر و ارزشمندتر و در مسیر حق معرفی می‌کند. این ارزش‌دهی تقابلی، ضمن تفکیک ظالم و مظلوم، ظالمان را به عنوان گروهی پست و حقیر و دور از مسیر هدایت در ذهن مخاطب جانمایی می‌کند. شدت و قعطیت این ارزش‌دهی منفی با وعدۀ عذاب الهی تحقق یافته است. در عبارت «لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ»، نون مشدد به عنوان «نون العظمة» و «نون التوکید» به‌ترتیب بر عظمت و قدرت خداوند بر قاطعیت و حتمی‌بودن عذاب ستمگران تأکید می‌کنند (قطب، 1412ق، ج. 4، ص. 2093).

کارگزار اجتماعی در آن واحد می‌تواند یک یا چند نقش اجتماعی داشته باشد؛ «اگر کارگزار فقط یک نقش اجتماعی داشت، مشخص‌سازی از نوع تک‌موردی است» (Van Leeuwen, 2008, p. 40).

در آیۀ «وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ» (إبراهیم: 22)، شیطان فقط نقش گمراه‌کردن انسان را به عنوان کنش‌گر ایفا می‌کند. در واقع، این نقش تک‌موردی به هدف کلی و نهایی شیطان اشاره دارد که همان گمراه‌کردن انسان‌ها با کنش‌گری القایی است. قدرت القایی، قدرتی است که با القای وسوسه در قلب انسان، او را به انجام کاری ترغیب می‌کند (الأندلسی، 1993م، ج. 5، ص. 408). تحلیل نقش تک‌موردی ون‌لیوون در این آیه به درک عمیق‌تر شیوه‌های فریب شیطان و راه‌های مقابله با آنها کمک می‌کند.

اگر کارگزار اجتماعی بیش از یک نقش اجتماعی ایفا کرد، مشخص‌سازی از نوع چندموردی است. «نقش‌های چندموردی کارگزار اجتماعی یا در تضاد با یکدیگر هستند، مانند خوب و  بد یا سیاه و سفید که به آن چندموردی وارونگی می‌گویند، یا تخیلی هستند که چندموردی نمادین‌شدگی نامیده می‌شود، یا جدا از نقش اصلی، نقش ضمنی و معنای مجازی نیز دارد که به آن دلالت ضمنی می‌گویند، یا نقش انتزاعی دارد، به این صورت که صفتی خاص از گروهی از کارگزاران گرفته می‌شود و آنگاه به هر یک از افراد آن گروه اطلاق می‌شود، که به آن چندموردی فشرده‌شدگی می‌گویند»(Van Leeuwen, 2008, p. 40). آیات زیر نمونه‌های کارکرد چندموردی در این سوره هستند:

-«فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء» (إبراهیم: 4).

دو فعل «یضلّ» و «یهدی» متضاد یکدیگر هستند و «الله» به عنوان کارگزار هر دو نقش را ایفا می‌کند که در طبقة واورنگی قرار می‌گیرد.

نقش چندموردی وارونگی در این آیه مخاطب را به تأمل، تدبر و درک عمیق‌تر پیچیدگی‌های ارادة الهی و اختیار انسان سوق می‌دهد؛ از این رو، این آیه با این نقش یکی از آیات متشابه قرآن است که تفسیر آن دشوار است و نیاز به تأمل و تفکر دارد. هدایت عام که موضوع جبر و اختیار به آن مربوط می‌شود، هدایتی فراگیر و شامل همۀ افراد است، به طوری که هر انسانی می‌تواند از هدایت آن بهره‌مند شود؛ اما هدایت خاص و عنایت ویژه مختص به گروهی از توبه کنندگان و کسانی است که از هدایت اولیه بهره برده‌اند (السبحانی التبریزی، 1424ق، ج. 1، ص. 70).

 -«وَآتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ» (إبراهیم: 34) و «ربَّنا إنِّی أسکنتُ مِن ذریَّتی بوادٍ» (إبراهیم: 37).

«مِن» در این دو آیه دارای دلالت ضمنی و تبعیض است است. خداوند در آیة 34 می‌فرماید خداوند به شما لطف کرد و قسمتی از آنچه را که از او تقاضا کردید، به شما داد. «به این علت، چنین گفته شده است که بسیاری از اوقات انسان از خدا چیزی می‌خواهد که بی‌شک ضرر و زیان یا حتی هلاکت او در آن است و خود نمی‌داند؛ اما خداوند حکیم و مهربان هرگز به چنین تقاضایی پاسخ نمی‌دهد» (مکارم شیرازی، 1381، ج. 10، ص. 357) و در آیة 37 نیز به معنای تبعیض آمده است؛ چه اینکه حضرت ابراهیم (ع) بعضی از افراد خانواده‌اش را در آن سرزمین سکونت داد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص. 730).

بیشترین نمونه‌های چندموردی در این سوره مربوط به فشرده‌شدگی هستند که نقش‌های هم‌سو در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند:

-«الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَن -«سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا» (إبراهیم: 3).

کسانی‌ که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند در دو نقش هم‌سو در این آیه معرفی شده‌اند: هم از راه خدا بازمی‌دارند و نیز می‌خواهند راه حق را منحرف کنند.

-«إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ» (إبراهیم: 34).

ویژگی‌های بسیار ستمگر و ناسپاس به صورت هم‌سو در این آیه برای انسان بیان شده‌اند. هر دو ویژگی به ‌صورت اسم مبالغه بیان شده‌اند. بیان ویژگی ستمگر به صورت «ظلوم» و ناسپاس به صورت «کفّار» بلاغت بیشتری نسبت به ظالم و کفور دارد و این ویژگی در قرآن کریم به شیطان نسبت داده شده است و همان‌طور که از آیات دیگر مانند «کلّ کفار عنید» (ق: 24) برداشت می‌شود که شیطان از روز اول روحیة ناسپاسی و کفران را در خود داشت، هشداری برای انسان به حساب می‎آید. اشاره به این دو ویژگی با بیان سه تأکید جملة اسمیه، إنَّ و لام تأکید، نشان از قطعی‌بودن این موضوع است و «تنبیهی است بر حالاتی که در ضمیر انسان وجود دارند و منجر به کفران نعمت و به جا نیاوردن شکر آنها می‌شوند» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص. 668).

تشخص‌زدایی

همان‌طور که پیش از این اشاره شد، تعیین نوع اشاره به دو شاخۀ تشخص‌بخشی و تشخص‌زدایی تقسیم می‌شود. «هرگاه کارگزار اجتماعی با مشخصه‌های غیرانسانی بازنمایی شود، از شیوة تشخیص‌زدایی استفاده شده است» (Van Leeuwen, 2008, p. 36). خود این شیوه به دو مقولة انتزاعی‌کردن و عینی‌کردن تقسیم می‌شود. در انتزاعی‌کردن، «صفت یا یک ویژگی کارگزار جایگزین او می‌شود و کارگزار به این شیوه بازنمایی می‌شود» (Van Leeuwen, 2008, p. 36).

در مؤلفة انتزاعی‌کردن، کنشگر با صفت و کیفیتی در قالب اسم معنی نمایانده می‌شود (اسدی و همکاران، 1394، ص. 13). ویژگی کنش‌گران به‌جای خود کنش‌گران عینیت و صراحت می‌یابد و هویت آنها پوشیده و پنهان بازنمایی می‌شود. در آیات قرآن کریم، آیاتی که تأویل می‌شوند می‎توانند در این دسته و طبقه قرار بگیرند؛ زیرا کنشگر اجتماعی را ورای معنای ظاهری باید یافت. در این زمینه به دو نمونه از آیات سورة ابراهیم (ع) اشاره می‌شود:

-«الَر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ...» (إبراهیم: 1). در این آیه، «الر» جزء حروف مقطعة قرآن و یک مؤلفة انتزاعی به شمار می‌آید. «گروهى از دانشمندان مسلمان بر اساس برخى روایات معتقد هستند این حروف از جملۀ رازهایى هستند که فقط خدا از آنها آگاه است» (طوسی، 1414ق، ج. 1، ص. 48). در نتیجه، از تدبر و اظهارنظر در این زمینه خوددارى کرده‌اند. برخی دیگر بیان کرده‌اند این حروف، رمزى میان خدا و پیغمبر هستند و خدا نخواسته است کسى جز پیامبر (ص) از آنها آگاه شود و این معنا به امام جعفرصادق علیه‌السلام منسوب است(مجلسی، 1403ق، ج. 89، ص. 384).

در روایتی دیگر نیز آمده است که از امام صادق (ع) دربارة معنای «الر» پرسیده شد و حضرت فرمودند: «معنایش این است که منم خدای بسیار مهربان؛ یعنی «الر» از حروف اول سه کلمة «أنا الله الرؤوف» ساخته شده است» (شیخ صدوق، 1403ق، ص. 22). با این تعابیر، نمی‌توان معنای عینی و ظاهری برای این حروف تصور کرد و منحصراً در باطن حروف باید به دنبال معنای حقیقی بود، هرچند به صورت قطعی نمی‌توان این حروف را رمزگشایی کرد.

-«وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» (إبراهیم: 5).

ویژگی انتزاعی‌بودن در این آیه مربوط به عبارت «أیام الله» است و در تفسیر این آیه آمده است که واژة أیام اشاره به روزهای مخصوصی است که حوادث و اتفاقاتی در آنها رخ داده‌اند که سلطنت و امر خدا را آشکار کرده‌اند (مکارم شیرازی، 1381، ج. 10، ص. 271). اضافه‌شدن ایام به واژة الله نشان از عظمت آن دارد. در روایات اهل بیت (ع)، مصادیق فراوانی برای أیام الله بیان شده‌اند که یکی از بارزترین آنها روز ظهور حضرت مهدی (عج) است (طباطبایی، 1417ق، ج. 12، ص. 17). از پیامبر (ص) روایت شده است: «منظور از روزهای خدا، نعمت، بلا و عقوبت‎های اوست» (طوسی، 1414ق، ص. 491). همچنین، در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «نعمت‌های خدای متعال را در سایر روزهای خدا به یادشان بیاور» (طبرسی، 1372، ج. 6، ص. 467). در هر دو نمونة بیان‌شده، کنش‌گران به صورت انتزاعی مطرح شده‌اند.

در عینی‌کردن، «کارگزار اجتماعی به کمک کارگزار دیگری بازنمایی می‌شود» (Van Leeuwen, 2008, p. 36) در عینی‌سازی، کنش‌گران با مکان یا ابزاری که با فعالیت آنها ارتباط دارد یا با گفته یا اشاره به اندام آنها نمایانده می‌شوند. این مؤلفه‌ها عبارت‌اند از: مکان‌مداری، ابزارمداری، گفته‌مداری و اندام‌مداری (پوشنه و بابک معین، 1392، ص. 5)

-«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (إبراهیم: 36).

این آیه نمونه‌ای از ابزارمداری است. ضمیر «هنَّ» به بت‌ها بازمی‌گردد. کافران به وسیلة بت‌ها مردم را گمراه می‌کردند؛ از ‌این ‌رو، «هنَّ» ابزاری برای گمراهی است. در آیة قبل، حضرت ابراهیم (ع) از خداوند درخواست می‌کند که «خدایا! فرزندانم را از بت‌پرستی دور بدار» و در این آیه، ضمن اینکه بت‌ها را به عنوان نمادی از گمراهی معرفی می‌کند که مشرکان از آنها ابزاری برای دورکردن افراد از وحدانیت ساخته‌اند، در ادامه می‌فرماید: «کسی که از من پیروی کند از من است.» بنابراین، کسانی که موحد هستند در زمرة پیروان حضرت ابراهیم (ع) هستند، هرچند فرزند پیامبر نباشد. 

در رابطه با گفته‌مداری که مربوط به گفته‌های کنش‌گر اجتماعی است، در این سوره می‎توان آیاتی که حضرت ابراهیم(ع) با خداوند سخن می‌گوید را به عنوان نمونه بیان کرد:

-«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ» (إبراهیم: 35).

-«رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء» (إبراهیم: 40).

-«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» (إبراهیم: 41).

در اندام‌مداری، به‌جای اشاره به خود کنش‌گر، به اجزای بدن او اشاره می‌شود.

-«وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الأَبْصَارُ» (إبراهیم: 42).

-«مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ لاَ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء» (إبراهیم: 43).

در هر دو آیة بیان‌شده، ترس به اجزای بدن نسبت داده شده است که اندام‌مداری است. «خیره‌شدن چشم‌ها، کشیده‌شدن گردن‌ها، بلندکردن سرها به سوی آسمان، از حرکت افتادن پلک چشم‌ها و فروریختن دل‌ها ترسیمی بسیار گویاست از هول و وحشت شدیدی که در روز موعود به ظالمان دست می‌دهد» (مکارم شیرازی، 1381، ج. 10، ص. 375 ). در واقع، اندام‌ها بهتر توانسته‌اند هول و وحشت شدید را به تصویر بکشند؛ این در حالی است که اگر به طور کلی این وحشت برای انسان ترسیم می‌شد، اثرگذاری کمتری داشت.

2-2-3- تعیین ماهیت

تعیین ماهیت در صورتی است که «کارگزار اجتماعی به صورت عام (جنس) یا خاص (نوع) بازنمایی شود» (Van Leeuwen, 2008, p. 37). ماهیت به دو شاخة «جنس ارجاعی» و «نوع ارجاعی» تقسیم می‌شود. جنس ارجاعی در صورتی است که «کارگزار اجتماعی بر امری عام» اشاره دارد (Van Leeuwen, 2008, p. 37). آیات زیر دلالت بر کارگزارانی دارند که بر امری عام اشاره دارند و در گروه جنس ارجاعی قرار می‌گیرند.

-«إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ» (إبراهیم: 10).

-«وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ» (إبراهیم: 11).

واژه‌های بشر و سلطان مفهوم عام دارند و افرادی که شامل این گروه می‌شوند به‌تناسب دایرة شمولیت بیشتری دارند.

نوع ارجاعی در صورتی است که «کارگزار اجتماعی بر امری خاص یا گروهی خاص دلالت کند» (Van Leeuwen, 2008, p. 37). لیوون برای امری خاص یا گروه خاص که نوع ارجاعی نامیده می‌شود دو زیرمجموعه قائل است: فرد ارجاعی و گروه ارجاعی.  وی معتقد است: «زمانی که کارگزار به صورت فرد نمایانده شود، حالت فرد ارجاعی است و آنگاه که به صورت گروه بازنمایی شود، گروه ارجاعی است» » (Van Leeuwen, 2008, p. 37). آیات زیر نمونه‌هایی از کارگزاران فرد ارجاعی هستند:

-«وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ» (إبراهیم: 6).

-«وَقَالَ مُوسَى إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا» (إبراهیم: 8).

برگزیدة خداوند حضرت موسی (ع) است که در این آیات با نام خاص بیان شده است و به عنوان کارگزار اجتماعی مطرح می‌شود.

-«وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ» (إبراهیم: 39).

در آیات قبل، حضرت ابراهیم (ع) از رهاکردن هاجر و اسماعیل در سرزمین مکه سخن می‌گوید (ابراهیم: 37)، ولی نام آنها را به صورت خاص بیان نمی‌کند؛ گویی آنکه غم پنهانی در کلامش وجود دارد. اما در آیة یادشده، نام حضرت اسماعیل و اسحاق (ع) به طور خاص به عنوان نعمت بیان شده است؛ زیرا از فعل «وهب» استفاده شده است. نعمت‌هایی که در پیری به حضرت ابراهیم(ع) داده شده‌اند، غیرمنتظره بوده‌اند. بیان این دو نعمت با نام خاص نشان از شادی و سپاسگزاری آن حضرت نسبت به پروردگار خویش است.

آیات زیر در طبقة گروه ارجاعی قرار می‌گیرند:

-«أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ» (إبراهیم: 9).

نوع ارجاعی یکی از راهبردهای گفتمان ون‌لیوون است. برای مثال، در آیة بیان‌شده، شخصیت‌پردازی متمایزی نسبت به افراد قوم نوح، عاد و ثمود انجام نشده است، بلکه فردیت را از دست داده و به‌ صورت جمعی در جریان کنش واقع شده‌اند؛ هرچند «جزئیات اخبار و احوال این اقوام را کسی جز خداوند نمی‌داند»

(طبرسی، 1372، ج. 6، ص. 91). در این آیه، استفهامی که در ابتدا بیان شده و مجازی و از نوع تقریری است، برای واداشتن مخاطب به اقرار به کار برده شده است، و نیز به منظور عبرت برای دیگران، سرانجام و عقوبت ناسپاسی هدف قرار گرفته است.  

-«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ... علَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (إبراهیم: 11).

-«وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» (إبراهیم: 12).

الف و لامی که بر سر مؤمنون و متوکلون وارد شده از نوع جنس است و همة مؤمنان و متوکلان را در بر می‌گیرد. در روایت است که از امام صادق (ع) دربارة آیة 12 پرسیده شد و آن حضرت منظور از المتوکلون را «زارعان و کشاورزان» دانستند (العیاشی، 1380ق، ج. 2، ص. 222).  

-«یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللّهُ مَا یَشَاء» (إبراهیم: 27).

گروه ارجاعی در این آیه به دو گروه متقابل مربوط می‌شود: «الَّذین آمنو» گروه مؤمنان و «الظالمین» گروه ستمکاران را شامل می‌شود که خداوند لطف خود را به یکی ارزانی می‌دارد و در مقابل، لطف خود را از دیگری برمی‌گیرد. «آنچه از هدایت و ضلالت به خداوند نسبت داده می‌شود، گام‌های نخستین آن از ناحیة خود انسان برداشته شده است. در واقع، کار خداوند همان تأثیری است که در هر عمل آفریده است. خداوند در این آیه وعده داده است که مؤمنان پایدار را همیشه و همه جا در دنیا و آخرت از انحراف حفظ می‌کند. این مرحله یکی از مراحل سیر انسان است» (طباطبایی، 1417ق، ج. 12، ص. 63)؛ ضمن آنکه تکرار المتوکلون بعد از فعل یتوکل نوعی اثبات کلام است و از آنجا که فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد، معنای پایداری بر توکل مدنظر است.

  • نتیجه‌گیری

کنش‌های گفتاری متون قرآنی بر اساس تحلیل گفتمان فرصت درک عمیق‌تر متن قرآن را برای مخاطب فراهم می‌کنند. تقریباً تمام مؤلفه‌های گفتمان‌مدار ون‌لیوون در سورة ابراهیم (ع) قابل اجرا هستند. سورۀ ابراهیم (ع) با استفاده از راهبردهایی متنوع در الگوی ون‌لیوون، مفاهیم و شخصیت‌ها را بازنمایی کرده است. کنش‌ها و واکنش‌های متقابل، تقابل حق و باطل را نشان داده‌اند و استعاره‌ها و تشبیهاتی مانند تشبیه دنبال‌کنندگان دنیا به عنکبوت، مفاهیم انتزاعی را ملموس کرده‌اند و همچنین، تضادهایی مانند ایمان و کفر، نور و ظلمت، پیام‌های اصلی سوره را برجسته می‌کنند. این راهبردها تصویری روشن از شخصیت‌ها و مفاهیم ارائه می‌دهند و مخاطب را به تأمل در پیام‌های الهی دعوت می‌کنند.

در سورۀ ابراهیم (ع)، کنش‌گران اجتماعی مثبت و منفی به‌وضوح از یکدیگر متمایز شده‌اند. برای مثال، حضرت ابراهیم (ع) به عنوان یک الگوی کامل، با ایمان قوی و توکل به خدا معرفی می‌شود؛ در حالی که نمرود، به عنوان یک پادشاه مستبد و خودکامه، با تکبر و غرور به مقابله با خداوند برمی‌خیزد. این تقابل آشکار بین خیر و شر به مخاطب کمک می‌کند تا ارزش‌های الهی را بهتر درک و از الگوهای مثبت پیروی کند. به طور کلی، می‌توان گفت میزان ارزیابی مؤلفه‌های جامعه‌شناختی-معنایی در این سوره نشان می‌دهد مؤلفه‌ها توانسته‌اند به صورت برجسته ظاهر شوند تا در هویت‌دهی و اشاره به کارگزاران اجتماعی موفق عمل کنند. کنش‌های گفتاری در متن سوره با بافت اجتماعی که تأثیر زیادی در تأکید جمله‌ها دارد، مرتبط هستند. همان‌طور که در این سوره می‌توان دید، گفتمان‌های شناختی متعددی در رابطه با ترجیح دنیا بر آخرت و هشدار به پیامدهای این انتخاب، مسئولیت فردی، آزادی ارادة انسان، رسالت الهی پیامبران و ضرورت رسالت به زبان قوم و عدالت خداوند شکل پذیرفته‌اند.

دلالت‌های شناختی فرایند کم‌رنگ‌سازی کنش‌گران و اظهار کنش‌ها با هدف تمرکز بر روی فعل، قدرت و عظمت خداوند شکل گرفته‌اند و مخاطب را به تدبر و تفکر در افعال و حکمت‌های خداوند متعال واداشته‌اند و از تفکر و تدبر در ذات او دور کرده‌‌اند. به طور کلی، این دلالت‌های شناختی در سورۀ ابراهیم، با ایجاد تصویری واضح و قابل فهم از مفاهیم دینی، مخاطب را به تفکر، ایمان و عمل صالح ترغیب می‌کنند. برای مثال، نام‌دهی اسم‌هایی همچون «االله»، «رب»، «رسل» و «موسی» در راستای لایه‌های شناختی آنها شکل گرفته است و حاکی از سلسله مباحث مرتبط با یکدیگر از منبع قدرت و هدایت خداوند، پرورش و تربیت الهی، رسالت پیامبران و رسالت حضرت موسی (ع) است. همچنین، طبقه‌بندی جهل و ایمان، گمراهی و هدایت با واژگانی همچون «ظلمات» و «نور» مطرح شده است تا دلالت‌های شناختی آنها را در انتخاب مسیر درست سعادت به مخاطب بنمایاند.

The Holy Quran

Aghagolzadeh, F. (2007). Critical Discourse Analysis and Literature. AdabPazhuhi, 1(1), 17-27. https://adab.guilan.ac.ir/article_290.html?lang=en [In Persian]

Akbari, H. (2016). Representation of Social Actors in il-e man, Bokhara-ye man  Based on Van Leeuwen's Model within the Framework of Critical Discourse Analysis. Razi University, Faculty of Literature and Humanities. [In Persian]

AL-Andalusi, A. H. (1993). Tafsir Al-bahr Al-muhit (Ocean of Interpretation). Dar Al-Kotob Al-Ilmiyah. [In Arabic]

Al-Ayyashi, M. i. M. (1960). Tafsir al-Ayyashi Maktab al-Ilmiyah al-Islamiyah. [In Arabic]

Al-Khatib, A. K. Y. (1986). Tafsir al-Qur'ani Le al-Qur'an (Quranic Interpretation of the Quran). Dar al-Fikr al-Arabi. [In Arabic]

Al-Raghb al-Isfahani, H. i. M. (1991). Al-Mufradat fi Gharib al-Quran (Dictionary of Quranic Vocabulary). Dar al-Qalam. [In Arabic]

Al-Razi, F. a.-D. (1999). Al-Tafsir al-Kabir (The Great Commentary) (Vol. 32). Maktab Tahqiq Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]

Al-Sabuni, M. A. (1996). Safwat al-Tafasir. Al-Sabuni. [In Arabic]

Al-Saduq, M. i. A. (1983). Ma'ani al-Akhbar. Entesharat Islami. [In Arabic]

Al-Shinqiti, M. a.-A. i. M. a.-M. i. A. a.-Q. a.-J. (1994). Adwa al-bayan fi 'idah al-Quran bi-al-Quran. Dar al-Fikr. [In Arabic]

Al-Subhani, S. J. (2003). Al-Insan Bayn al-Jabr wa al-Tafwid (Man Between Determinism and Free Will). Mu'assasa al-Imam al-Sadiq. [In Persian]

Al-Tabari, A. J. M. i. J. i. Y. (1999). Jami' al-Bayan 'an Ta-wil al-Quran (A. M. Shakir, Ed. Vol. 24). Mu'assasa al-Risalah. [In Arabic]

Al-Tabarsi, F. i. H. (1993). Majma' al-bayan fi tafsir al-Qur'an Nasir al-Khosrow. [In Persian]

Al-Tabataba’i, S. M. H. (1996). Al-Mizan fi tafsir al-Quran (The Criterion in the Interpretation of the Quran). Mu'assasa al-A'lami lil-Matbu'at. [In Arabic]

Al-Tahanawi, M. A. (1996). Kashshaf Istilahat al-Funun wa al-Ulum (Explainer of the Terms of Arts and Sciences) (Vol. 2). Maktabah Lubnan Nashiron. [In Arabic]

Al-Tusi, M. i. H. (1993). Al-Amali. Dar al-Thaqafa. [In Arabic]

Al-Zamakhshari , A. a.-Q. M. b. A. b. A. (1987). Al-Kashshaf 'an haqa'iq ghawamid al-tanzil (Vol. 4). Dar al-Kitab al-Arabi. [In Arabic]

Arab Yousefabadi, A., Barabadi, E., & Mirzadeh, T. (2017). A Study of Discourse-Oriented Structures in Surah al-Qasas Based on Van Leeuwen’s Model. Literary-Quranic Researches, 5(3), 41-62. https://paq.araku.ac.ir/article_27810.html [In Persian]

Asadi, M., Golfam, A., Aghagolzadeh, F., & Afrashi, A. (2015). Linguistic and Socio-semantic Features and the Representation of Social Actors in Press Texts. Language Related Research, 6(2), 1-24. https:/lrr.modares.ac.ir/article-14-1977-fa.html [In Persian]

Davoudi Moghaddam, F. (2015). Semiotic-Semantic Discourse Analysis in the Story of Joseph (peace be upon him). Quranic Teachings, 11, 175-192. https:/qd.razavi.ac.ir/article_444.html [In Persian]

Fairclough, N. (2000). Tahlil-e Enteghadi-ye Gofteman (F. Shayestehpiran, S. Bahrampour, M. J. Gholamreza Kashi, P. Izadi, M. Neistani, R. Karimian, & R. Zoughdarmoghadam, Trans.). Markaze motaleat va tahghighat resaneha. [In Persian]

Fairclough, N. (2002). Critical Discourse Analysis & the Marketization of Public Discourse. In M. Toolan (Ed.), Critical Discourse Analysis (Vol. 2, pp. 69-103). Routledge.

Heydarpour Fard, F. (2014). Representation of Female Characters as Social Actors in Simin Daneshvar’s Novels Based on the Critical Discourse Analysis Approach. Shiraz University, Faculty of Literature and Humanities. https://elmnet.ir/doc/10869382-84091 [In Persian]

Hurre Amuli, S. M. B. H. (2000). Al Fusul Al Muhimma Fi Usool Al Aimma (As) Takmela Al Wasael (The Important Chapters in the Principles of the Imams). Mu'assasa Ma'arif al-Imam al-Ridha. [In Arabic]

Jorfi, M., & Mohammadian, E. (2014). A survey of “Abas” chapter with Michal Foucault’s model of discourse analysis. Literary-Quranic Researches, 2(2), 9-26. https://paq.araku.ac.ir/article_12457.html [In Persian]

Lahiji, A. a.-R. (2004). Shawariq al-ilham fi sharh Tajrid al-aqa’id. Mu'assasa al-Imam al-Sadiq 'alayhi al-salam. [In Persian]

Majlesi, M. B. (1983). Bihar Al-Anwaar. Mu'assasa al-Wafa. [In Arabic]

Makarem Shirazi, N. (2002). Tafsir Nemuneh. Dar al-Kutub al-Islamiyah. [In Persian]

Meghdari, S. S., & Jahangiri, S. (2016). A Critical Discourse Analysis of Holy Defense Poetry for children according to van Leeuwen’s approach (2008). Literary Text Research, 19, 121-160. https://ltr.atu.ac.ir/article_2190_en.html [In Persian]

Mozaffari, S., Asvadi, A., & Yazdan, H. (2019). Analysis of Discourse Structures in Surah Maryam (By Van Leeuwen Pattern). Stylistic Studies of the Holy Quran, 2(2), 178-190. https:/style.quran.ac.ir/article_118705.html [In Persian]

Poushaneh, A., & Babak Moien, M. (2013). The Representation of Social Actors via Socio-semantic Features in One Story by Ebrahim Golestan: A Critical Discourse Analysis Study. Language Related Research, 4(2), 1-25. https://lrr.modares.ac.ir/article-14-6950-fa.html  [In Persian]

Qutb, S. I. H. S. (1992). Fi Zilal al-Qur'an (In the Shade of the Quran). Dar al-Shuroq. [In Persian]

Sayyidi, S. H., & Hamidi Shirvan, Z. (2012). Analysis of the Discourse of the Verses Related to the Resurrection in the Last two Parts of the Quran. Quranic Researches, 18(3), 4-21. https:/jqr.isca.ac.ir/article_3325.html?lang=en  [In Persian]

Van Leeuwen, T. (2008). Discourse and practice: New tools for critical discourse analysis. Oxford university press.

Van Dijk, T. A. (1998). Ideology: A multidisciplinary approach. SAGE Publications Ltd.

قرآن کریم
آقاگل‌زاده، فردوس (1386). تحلیل گفتمان انتقادی و ادبیات. ادب‌پژوهی، 1(1)، 17-27. https:/dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358027.1386.1.1.2.9
اسدی، مسعود، گلفام، ارسلان، آقاگل‌زاده، فردوس، و افراشی، آزیتا (1394). مؤلفه‌های زبان‌شناختی و جامعه‌شناختی-معنایی و بازنمایی کنشگران اجتماعی در متون مطبوعاتی. جستارهای زبانی، 6(2)، 1-24. https:/lrr.modares.ac.ir/article-14-1977-fa.html
اکبری، حمیدرضا (1395). بازنمایی کنشگران اجتماعی در ایل من، بخارای من بر اساس الگوی ون‌لیوون در چارچوب تحلیل انتقادی گفتمان. دانشگاه رازی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی.
الأندلسی، أبوحیّان (1993م). تفسیر البحر المحیط. دار الکتب العلمیة.
پوشنه، آتنا، و بابک معین، مرتضی (1392). تحلیل گفتمان انتقادی در اثری از ابراهیم گلستان با استفاده از مؤلفه‌های جامعه‌شناختی-معنایی گفتمان مدار با توجه به بازنمایی کارگزاران اجتماعی. جستارهای زبانی، 4(2)، 1-25. https://lrr.modares.ac.ir/article-14-6950-fa.html
التهانوى، محمدعلی (1996م). کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم‌. مکتبة لبنان ناشرون‌.
جرفی، محمد و محمدیان، عباد (1393). بررسی سورۀ «عَبَس‌» از دیدگاه سبک‌شناسی گفتمانی میشل فوکو. فصلنامۀ پژوهش‌های ادبی-قرآنی، 2(2)، 9-26.  https://paq.araku.ac.ir/article_12457.html
الحر العاملی، محمد بن ااحسن (1379). الفصول المهمة فی اصول الائمة تکملة الوسائل. مؤسسه معارف اسلامی امام رضا (علیه السلام).
حیدرپورفرد، فاطمه (1393). بازنمایی شخصیت‌های زنان به عنوان کنش‌گران اجتماعی در رمان‌‌های سیمین دانشور بر اساس رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی. دانشگاه شیراز، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی. https://elmnet.ir/doc/10869382-84091
الخطیب، عبد الکریم یونس (1406ق). التفسیر القرآنی للقرآن. دار الفکر العربی.
داودی مقدم، فریده (1393). تحلیل نشانه-معناشناسی گفتمان در قصۀ یوسف. آموزه‌های قرآنی، 11، 175-192. https:/qd.razavi.ac.ir/article_444.html
الرازی، فخرالدین (1420ق). التفسیر الکبیر. مکتب تحقیق دار احیاء التراث العربی.
راغب اصفهانی، حسین ‌بن ‌محمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. دار القلم.
الزمخشری، أبوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. دار الکتاب العربی .
السبحانی التبریزی، جعفر (1424ق). الانسان بین الجبر و التفویض. مؤسسۀ الامام الصادق علیه السلام.
سیدی، سید حسین، و حامدی شیروان، زهرا (1391). تحلیل گفتمان آیات مربوط به قیامت در دو جزء آخر قرآن. پژوهش‌های قرآنی، 18(3)، 4-21.  https://jqr.isca.ac.ir/article_3325.html
الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد المختار بن عبد القادر الجکنی (1415ق). أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن. دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع.
شیخ صدوق، محمدبن علی (1403ق). معانی الأخبار. انتشارات اسلامی.
الصابونی، محمد علی (1417ق). صفوة التفاسیر. دار الصابونی للطباعة والنشر والتوزیع.
طباطبایی، سید محمد حسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن. مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. ناصر خسرو.
الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر (1420ق). جامع البیان فی تأویل القرآن (أحمد محمد شاکر، ویراستار). مؤسسة الرسالة.
طوسی، محمدبن حسن (1414ق). الأمالی. دار الثقافة.
عرب یوسف‌آبادی، عبدالباسط، برآبادی، الیاس، و میرزاده، طاهره (1396). بررسی ساخت‌های گفتمان‌مدار سورة قصص بر اساس الگوی ون لیوون. فصلنامۀ پژوهش‌های ادبی-قرآنی، 5(3)، 41-62. https://paq.araku.ac.ir/article_27810.html
العیاشی، محمد بن مسعود (1380ق). تفسیر العیاشی. مکتبة العلمیة الإسلامیة.
فرکلاف، نورمن (1379). تحلیل انتقادی گفتمان (فاطمه شایسته‌پیران، شعبانعلی بهرام‌پور، محمد جواد غلامرضا کاشی، پیروز ایزدی، محمود نیستانی، رامین کریمیان، و رضا ذوقدار مقدم، مترجمان). مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.
قطب، سید إبراهیم حسین شادلی (1412ق). فی ظلال القرآن. دار الشروق.
اللاهیجی، عبد الرزاق (1383ق). شوارق الالهام فی شرح تجرید الاعتقاد. مؤسسة الامام الصادق (علیه السلام).
مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. مؤسسة الوفاء.
مظفری، سودابه، اسودی، علی، و یزدان، هدی (1398). تحلیل ساخت‌های گفتمان‌مدار در سورۀ مریم (بر اساس الگوی ون‌لیون). مطالعات سبک‌شناختی قرآن کریم، 3(1)، 178-190.  https:/style.quran.ac.ir/article_118705.html
مقداری، صدیقه سادات، و جهانگیری، شکوفه (1394). تحلیل گفتمان انتقادی شعر دفاع مقدّس برای کودکان از منظر رهیافت ون لیون (2008م). متن‌پژوهی ادبی، 19، 121-160. https://journals.atu.ac.ir/article_2190.html
- مکارم شیرازی، ناصر (1381). تفسیر نمونه. دارالکتب الإسلامیة.