Document Type : Research Article
Authors
1 PhD student of Arabic language and literature, Imam Khomeini International University, Qazvin, Iran
2 Associate Professor, Department of Arabic Language and Literature, Faculty of Humanities, Imam Khomeini International University, Qazvin, Iran
3 Associate Professor of Arabic Language and Literature, Imam Khomeini International University, Qazvin, Iran
4 Assistant Professor of Arabic Language and Literature at Imam Khomeini International University, Qazvin, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
عنصر گفتوگو به عنوان یک مؤلفۀ روایی و مقولهای ارتباطی در متون متعدد قابل تحلیل است. گفتوگو از عناصر مهم قرآن است که بر اساس جوانب متفاوت به گونههایی متنوع بهوفور استفاده شده است. یکی از این رویکردها که گفتوگو را از منظر کاربردشناسی زبان تحلیل میکند، نظریۀ ادب است که نگرشی زبانشناختی به ادب دارد. یکی از کاملترین نظریههای ادب، نظریۀ براون و لوینسون است که طرحی جامع دربارۀ گونههای بیان، با اتکا به مقولۀ ادب مطرح میکند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، راهبردها و زیرراهبردهای نظریۀ ادب در سورۀ یوسف و انواع ادب مستقیم، غیرمستقیم، سلبی، ایجابی و ادب ناشی از عدم کنش زبانی در گفتوگوهای این سوره را تحلیل میکند. علاوه بر این، پشتوانههای تفسیری نظریۀ ادب در خصوص گفتوگوهای این سوره مدنظر خواهند بود و در نهایت، بسامد هر راهبرد در نمودارها و جداول آماری ارائه میشود که نشاندهندۀ حاکمیت ادب بر گفتوگوهای آنهاست. بنابراین، مسألۀ بنیادین پژوهش، ضمن دستیابی به بسامد هر یک از انواع ادب، محوریت هر یک از انواع ادبورزی و راهبردهای آنها و پشتوانههای تفسیری هر یک است؛ به این صورت که بیشترین کاربرد از انواع حالتهای ادب در این سوره، ادب مثبت است، در حالی که کمترین کاربرد از انواع حالتها را ادب عدم کنش زبانی داراست و ادب مثبت به عنوان یک ابزار مؤثر در گفتوگوهای سورۀ یوسف، تأثیرگذاری غالب را دارد، در حالی که عدم کنش زبانی کمترین تأثیر را دارد.
Keywords [Persian]
مطالعات میانرشتهای در زبانشناسی قرآن کریم، با تمرکز بر ساختار زبانی، معنایی و فلسفی آن، از جنبههای مختلف به فهم حقایق قرآنی توجه دارد. با استفاده از رویکردهای نوین زبانشناختی و با توجه به شیوههای تفسیری و تحلیلی پیشین، میتوان دستهبندیهایی جدید از گفتوگوها در قرآن را مورد مطالعه قرار داد. یکی از این رویکردها که تعامل و ارتباط انسانی را به شکل عام و گفتوگو به شکل خاص تحلیل میکند، کاربردشناسی زبان است. انسان به عنوان موجودی اجتماعی، در تعاملاتی مختلف شرکت میکند که فاصلۀ اجتماعی در آنها نقش محوری دارد. روابط اجتماعی به دو گونۀ قبل از تعامل یا در حین تعامل شکل میگیرند. عوامل خارجی همچون سن، شأن و قدرت این فاصلۀ اجتماعی را تعیین میکنند. البته عوامل درونی هم مانند میزان صمیمیت، نقشی مهم در تغییر روابط یا افزودن و کاستن این میزان دارند. هر دو عامل درونی و بیرونی بر تعبیر دیگران از گفتههای ما تأثیر میگذارند و مفهومی بیش از آنچه میگوییم، انتقال مییابد. تحلیل برخی از این تأثیرات در کاربردشناسی زبان و به ویژه در مبحث «ادب» صورت میگیرد. همۀ زبانها با هر فرهنگی، راهبردهایی مختلف برای ادبورزی به کار میبرند. در تعریف ادب، میتوان گفت ادب مفهومی است ثابت به معنای رفتار اجتماعی مؤدبانه که از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. پژوهشگرانی مختلف دربارۀ نظریۀ ادب اظهار نظر کردهاند. معتبرترین نظریۀ ادب را پنلوپه براون[1] و استفان لوینسن[2] در سال 1978 میلادی بر پایۀ اصول همکاری گرایس طرح کردند و در سال 1987 میلادی آن را بازنگری و اصلاح کردند. مدل براون و لوینسون، مدلی تولیدی و گویندهمحور است. همچنین، مدل آنها یک نمونۀ انسانی دارد، به طوری که معتقد هستند یک گویشور مسلط به زبان طبیعی باید دارای دو خصلت عقلانیت و وجهه باشد. از اصول ادب میتوان به مبحث وجهه اشاره کرد. براون و لوینسون این مفهوم را از گافمن[3] گرفتند. وجهه به معنای تصور کلی شخص از خود است. دو کنش حفظ وجهه و تهدیدکنندۀ وجهه (برخی از اعمال ذاتاً تهدیدکنندۀ وجهه هستند) در مقولۀ ادب جای میگیرند و تلاش گوینده به حداقل رساندن تهدید وجهه است. دو وجهۀ منفی (نیاز به استقلال و آزادی عمل و تحت تحمیل قرار نگرفتن) و وجهۀ مثبت (نیاز به مقبولیت و محبت و درک نیازها و نیاز به ارتباط با دیگران) در مقولۀ ادب جای دارند که کنش در جهت وجهۀ منفی را ادب منفی و کنش در جهت وجهۀ مثبت را ادب مثبت مینامند. با توجه به جایگاه و اهمیت گفتوگو در قرآن و با توجه به اینکه نظریۀ ادب، یک نظریۀ عام و قابل تطبیق در کلیۀ زبانهای طبیعی در تمام دورههای بشری است، این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری منابع به شیوۀ کتابخانهای، به دنبال کاربستی تحلیلی و دقیق از راهبردهای نظریۀ تکاملیافتۀ براون و لوینسون بر روی سورۀ یوسف به عنوان یک مادۀ خاص پژوهشی است. از آنجا که سورۀ یوسف از ابتدا تا انتها یک متن روایی کامل و مبتنی بر گفتوگوهای متنوع است و رخدادهای کلامی متنوع بشری در آن ارائه شدهاند، میتواند به شکل مطلوب و قابل کفایت نظریۀ ادب را به چالش بکشد. اما از آنجا که نظریۀ ادب، نظریهای مبتنی بر گفتوگوی بشری است و به عبارتی، مقولۀ ادب و ادبورزی در تعامل و محاوره، مقولهای بشری است و صاحبان نظریه آن را در خصوص کاربردشناسی زبان بشری مطرح کردهاند و شأن گفتار الهی اجلّ از کاربستی اینچنینی است، به منظور پرهیز از کاربست نامناسب نظریه، گفتارهای منسوب به خداوند تبارک و تعالی در این پژوهش مدنظر نخواهند بود و کلیۀ گفتارهای موجود که منتسب به غیرخداوند با محوریت پیامبران باشند، بررسی خواهند شد و راهبردهای مختلف نظریۀ ادب در آنها رصد میشوند و پیشینۀ تفسیری مربوط به هر گفتوگو نیز از پشتوانۀ غنی تفاسیر استخراج میشود تا نگرشی جدید به گفتوگوهای قرآنی در میان پژوهشهای قرآن حاصل شود. با طرح این پرسشها که در گفتوگوهای سورۀ یوسف، کدام یک از ابعاد ادب سلبی و ادب ایجابی، بسامد بیشتر و محوریت دارند، و هر یک از راهبردهای نظریۀ ادب در خصوص گفتوگوهای سورۀ یوسف دارای چه پشتوانههای تفسیری است، پیشبینی میشود ادب مثبت و غیرمستقیم در گفتوگوی پیامبران بیشترین میزان و ادب سلبی و مستقیم کمترین میزان را داشته باشد.
اگرچه کاربست نظریۀ ادب در قرآن کریم بسیار کم مورد توجه بوده و اصولاً در سورۀ یوسف ملاحظه نشده است، برخی از پژوهشها در متون دینی و ادبی را میتوان به عنوان پیشینه بیان کرد:
- مقدسینیا و سلطانی (1393ش)، «کاربردشناسی زبان و سازوکارهای ادبورزی در برخی از ادعیۀ شیعه». این پژوهش به دنبال این است که به راهبردهای ادبورزی در ادعیۀ شیعه را بر اساس نظریۀ براون و لوینسون بررسی کند تا دریابد انسان هنگام صحبت با خدا از چه سازوکارهای ادب ورزی بهره میگیرد.
- دهقان نیری و همکاران (1397ش)، «ادب در گفتمان قرآن: گفتوگوی موسی (ع) و فرعون در سورۀ اعراف». این پژوهش بررسی جلوههای ادب و بیادبی در گفتوگوهای میان موسی و فرعون است و نشان میدهد موسی از راهبردهای ادبورزی بیشتری استفاده کرده است، در حالی که فرعون از راهبردهای بیادبی بیشتری استفاده کرده است.
- تکتبار فیروزجائی و همکاران (1398ش)، «دراسة استراتیجیات مراعاة الأدب فی الصحیفة السجادیة». این پژوهش نشان میدهد در صحیفه از ابزارهای تعدیلی گوناگونی برای تلطیف فضای امر و کاهش تحمیل خواسته استفاده شده است.
-عرب یوسف آبادی و ساری (1398ش)، «ادبمندی در مقالات شمس وفیه مافیه». این پژوهش نشانگر این است که بسامد استفاده از شیوۀ بیان امر مستقیم در فیه مافیه بیشتر از مقالات شمس است و بسامد استفاده از شیوۀ پرسش غیرایجابی با کارکرد تهدیدکنندۀ وجهه در هر دو کتاب یکسان است.
- ایشانی و همکاران (1400ش)، «تحلیل گفتمان منشأت خانوادگی قائممقام فراهانی بر اساس نظریۀ کاربردشناسی اصول ادب». نتایج نشان میدهد قائممقام فراهانی بیشتر از ادب ایجابی برای مخاطبان خود استفاده کرده و از ادب سلبی کمترین میزان استفاده را داشته است.
1-3- نظریۀ ادب براون و لوینسون
ادبمندی[4] یکی از شاخههای کاربردشناسی[5] زبان است که دربارۀ تأثیر بافت بر معنا بحث میکند. با توجه به نقص موجود در اصل اول همکاری گرایس[6]، برخی از کاربردشنانسان زبان آن را بر اساس مقولۀ ادبورزی تکمیل کردند. رابین لیکاف[7]، جفری لیچ[8] و براون و لوینسون از جملۀ مهمترین نظریهپردازان در این خصوص بودند. در میان نظریههای مختلف، منسجمترین الگوی طبقهبندی شیوۀ بیان ادبمند در کتاب براون و لوینسون (1987م) به نام ادبمندی، برخی از ساختارهای فراگیر کاربرد زبان[9] آمده است (عرب یوسف آبادی و ساری، 1398ش، ص48) براون و لوینسون استدلال میکنند ادب مانند یک پروتکل رسمی دیپلماتیک است که پتانسیل تهاجم را پیشفرض میگیرد و میخواهد اشخاص را خلع سلاح و ارتباط بین طرفهای بالقوۀ تهاجمی را با این روش ممکن کند (Brown & Levinson, 1987, p. 1). براون و لوینسون در سال 1978 میلادی الگوی ادبی خود را ارائه کردند و در سال 1987 میلادی همراه با مقدمهای انتقادی مجدداً آن را چاپ کردند. آنها باور داشتند افراد با پیشینههای زبانی مختلف راهبردهای زبانی مشترکی دارند و این موضوع به عنوان اساس نظریۀ ادب آنها شناخته میشود.
بر این اساس، براون و لوینسون راهبردهای ادب را به چهار نوع تقسیم میکنند که شامل ادب ایجابی، ادب سلبی، راهبردهای مستقیم و غیرمستقیم میشوند. ادب ایجابی و سلبی به پانزده راهبرد ایجابی و ده راهبرد سلبی تقسیم میشوند. ادب ایجابی دربرگیرندۀ توجه به علایق مخاطب، افزودن بر رغبت مخاطب، اغراق، استفاده از نشانگرهای گروهی، به دنبال توافق بودن، پرهیز از مخالفت، پیشفرض، جوک یا طنز، بیان اینکه گوینده از خواستههای مخاطب آگاه است و آنها را میپسندد، پیشنهاد، خوشبینبودن، درگیرکردن شنونده و گوینده در یک فعالیت، دلیل ارائه کردن، فرض را بر رابطۀ متقابل گذاشتن، هدیهدادن به مخاطب است. ادب منفی یا سلبی دربردارندۀ بیان غیرمستقیم متداول، پرسش نشانگر احتیاط، بدبینبودن، به حداقل رساندن تحمیل، احترامگزاردن، عذرخواهی، شخصیزدایی گوینده و شنونده، بیان عمل تهدیدکننده به صورت یک قانون عمومی، اسمسازی، بیان آشکار مدیونبودن به شنونده و مدیوننبودن شنونده است.
راهبرد مستقیم بیان آشکار و صریح نام دارد و در تقابل با راهبرد غیرمستقیم قرار دارد. مستقیمترین روش در آن کاربرد صورتهای امری است که به بیان مستقیم صریح معروف است که در آن مستقیماً چیزی درخواست میشود و معمولاً برای تلطیف درخواست از شگردهایی تلطیف استفاده میشود. راهبرد غیرمستقیم که شامل اشارهکردن، دادن نشانههای ارتباط، از پیش فرض کردن، کمگویی، اغراقکردن، همانگویی، استفاده از تعارض، طنزآلودبودن، استفاده از استعاره، کاربرد پرسشهای بلاغی، مبهمبودن، سربسته صحبت کردن، تعمیم بیش از حد، جایگزینکردن مخاطب و ناقص بیان کردن است. این نظریه راهبردهایی را برای کاهش تهدید وجهۀ شنونده به کار میگیرد که برخی از این راهبردها به زیرراهبردهای دیگری تقسیم میشوند (ر.ک: عرب یوسف آبادی و ساری، 1398ش، ص46؛ ایشانی و همکاران، 1400ش، ص32؛ رحمانی و همکاران، 1395ش، ص68؛ Mills, 2003, p. 65؛ Brown & Levinson,1987, pp. 84-227).
2-3- وجهه از دیدگاه براون و لوینسون
از اصول ادب میتوان به مبحث وجهه اشاره کرد. براون و لوینسون این مفهوم را از گافمن گرفتند. گافمن وجهه را چنین تصویر میکند: شخصیترین دارایی یک فرد و کانون امنیت و شادمانی او که از طرف جامعه به او وام داده شده است. به تعریفی دیگر، وجهه به معنای خودانگارۀ عام یک شخص است و بر آن جنبۀ عاطفی و اجتماعی فرد دلالت دارد که هر شخص داراست و انتظار دارد دیگران آن را به رسمیت بشناسند. وجهه به معنای تصور کلی شخص از خود است. دو کنش حفظ وجهه و کنش تهدیدکنندۀ وجهه (برخی اعمال ذاتاً تهدیدکنندۀ وجهه هستند) در مقولۀ ادب جای میگیرند و تلاش گوینده به حداقل رساندن تهدید وجهه است؛ مگر در مواردی که خواست گوینده برای انجام یک کنش تهدیدکنندۀ وجهه با بیشترین کارایی مهمتر از خواست گوینده برای حفظ وجهۀ شنونده یا گوینده باشد. دو وجهۀ منفی (نیاز به استقلال و آزادی عمل و تحت تحمیل قرار نگرفتن) و وجهۀ مثبت (نیاز به مقبولیت و محبت و درک نیازها و نیاز به ارتباط با دیگران) در مقولۀ ادب جای دارند که کنش در جهت وجهۀ منفی را ادب منفی (عذرخواهی بابت تحمیل عقیده) و کنش در جهت وجهۀ مثبت را ادب مثبت (اهداف مشترک) مینامند. منظور از کنش آن عملی است که قرار است به طور شفاهی یا کتبی به وقوع بپیوندد. با کاربرد کنش حفظ وجهه (راهکار ادب مثبت و منفی) از کنش تهدیدپذیر اجتناب میشود که راهکارهایی همچون انسجام یا وحدت و ... با استفاده از صورتهای ادب مثبت و راهکارهایی همچون احترام و پیشدرخواست و ... با استفاده از صورتهای ادب منفی در این مبحث جای خود را باز میکنند. وجهه از دیدگاه براون و لوینسون به دو دسته تقسیم میشود؛ به این صورت که هر فرد دارای وجهۀ مثبت و منفی است. علاوه بر این، فرد از نوعی عقلانیت برخوردار است؛ به این مفهوم که برای رسیدن به اهداف خود راهکارها و ابزارهایی را برمیگزیند بنابراین، فرد با عقلانیتی که دارد، یکی از راهکارهای حفظ وجهه را برمیگزیند. از دیدگاه براون و لوینسون، حفظ وجهه و عقلانیت رابطهای تنگاتنگ با هم دارند و منشأ گزینش ادب مثبت و منفی به شمار میآیند (ر.ک: یول، 1383، ص82؛ باغبانی و کرمپور، 1396ش، ص7؛ محمودی بختیاری و فرشته حکمت، 1392ش، ص130؛ ایشانی و همکاران، 1400ش، ص37).
با توجه به نظریۀ ادب براون و لوینسون و تقسیم ادبورزی به 5 مورد ادب مستقیم، ادب مثبت، ادب منفی، ادب غیرمستقیم و ادب ترک کنش زبانی؛ در اینجا، سورۀ یوسف با محوریت گفتوگوی پیامبران و نوع ادبورزی آنها را تحلیل خواهیم کرد. بنا به بررسی نویسندگان مقالۀ حاضر، در سورۀ یوسف که شامل گفتوگوی حضرت یعقوب با فرزندانش و حضرت یوسف با پدرش و برادرانش و زلیخا و پادشاه و زندانیان و کارگزارانش میشود، شامل 79 عبارت از انواع ادبورزی است که 12 مورد ادب مستقیم، 14 مورد ادب غیرمستقیم، 30 مورد ادب مثبت، 15 مورد ادب منفی و 8 مورد ترک کنش زبانی را شاهد هستیم. در این قسمت، به دلیل کثرت انواع ادب موجود در سوره، یک یا دو نمونه از هر یک از انواع ادب را بیان خواهیم کرد و در نهایت، جدولی از انواع ادب به کار گرفتهشده از هر یک از اشخاص موجود در سوره که به نحوی با پیامبران گفتوگو کردهاند را خواهیم آورد. این کار که بر اساس بسامدگیری نویسندگان مقاله صورت گرفته است، مبنای تحلیلهای آتی خواهد بود.
1-4- کنش زبانی مستقیم
«هرگاه طرفین گفتوگو بدانند گوینده با چه هدفی عمل تهدیدکننده وجهه را انجام داده است، به آن بیان آشکار گفته میشود» (رحمانی و همکاران، 1395ش، ص72). «در راهبرد ادب مستقیم سخنگو برای حفاظت از وجهۀ مخاطب تلاش نمیکند و از این رو، اینگونه راهبردها در ارتباطات صمیمانه و نزدیک که نیاز به تبادل سریع اطلاعات است، استفاده میشوند. در این نوع از راهبرد ادب، سخنگو به طور مستقیم حرفهای خود را بیان میکند» (خمیجانی فراهانی و همکاران، 1400ش، ص658).
در این سوره، 12 نمونه کنش زبانی مستقیم وجود دارند. این در حالی است که استفاده از کاربرد ادب مستقیم در میان دیگر انواع ادب در این سوره در چهارمین جایگاه قرار دارد که بیشترین کاربرد آن در گفتوگوی حضرت یوسف مشاهده میشود که 5 مورد را شامل میشود و پس از آن، در گفتوگوی پادشاه که 3 مورد است، مشاهده میشود و معبران نیز بههیچوجه در گفتوگوی خود از ادب مستقیم استفاده نکردهاند. به نظر میرسد دلیل این امر این بوده است که آنها در برابر پادشاه تعبیری برای ارائه نداشتند یا رعایت جایگاه پادشاه و حفظ وجهۀ وی سبب شده است تا از ادب مستقیم استفاده نکنند.
یکی از جلوههای ادب مستقیم در سورۀ یوسف عبارت «وَقَالَتْ هَیْتَ لَک» (یوسف: 23) است. زلیخا ابتدا با ملاطفت و نرمی از یوسف تمنای کامگیری کرد. زلیخا با عبارت «هیت لک» به طور کاملاً مستقیم یوسف را خطاب قرار داده است تا از وی کامجویی کند و در آیه واضح آورده شده است. «کلمۀ هیت لک اسم فعل و به معنای بیا است» (طباطبایی، 1350ش، ج21، ص190). شاید علت استفاده از کنش زبانی مستقیم جایگاه اجتماعی زلیخا است که بردهای را خطاب قرار میدهد و اینکه شرایط را همهگونه مهیا کرده است و تصور سر باز زدن یوسف را ندارد.
در سورۀ یوسف، کاربرد کنش زبانی مستقیم توسط افراد مختلف متفاوت بوده است که در جدول (1)، کاربست این راهبرد توسط هر یک به طور جداگانه و مجموع آن به طور دقیق نشان داده شده است.
جدول 1- کنش مستقیم موجود در سورۀ یوسف
|
شخصیتها |
زلیخا |
یعقوب |
یوسف |
برادران یوسف |
پادشاه |
زندانی |
معبران |
جمع |
|
تعداد عبارتهای کنش مستقیم |
1 |
1 |
5 |
1 |
3 |
1 |
0 |
12 |
2-4- ادبورزی مثبت
ادب مثبت یا ایجابی دربرگیرندۀ توجه به علایق مخاطب، افزودن بر رغبت مخاطب، اغراق، استفاده از نشانگرهای گروهی، به دنبال توافق بودن، پرهیز از مخالفت، پیشفرض، جوک یا طنز، بیان اینکه گوینده از خواستههای مخاطب آگاه است و آنها را میپسندد، پیشنهاد، خوشبینبودن، درگیرکردن شنونده و گوینده در یک فعالیت، دلیل ارائه کردن، فرض را بر رابطۀ متقابل گذاشتن و هدیهدادن به مخاطب است. «در راهبرد ادب مثبت، سخنگو تلاش میکند به مخاطب حس صمیمانه القا کند تا وجهۀ مثبت او را تهدید نکند و نشان دهد مخاطب در جامعه و گروه مورد پذیرش است» (خمیجانی فراهانی و همکاران، 1400ش ، ص659).
با توجه به بررسیها، ادب مثبت در گفتوگوهای این سوره بیشترین کاربرد را دارد که از میان 79 کاربرد، 30 نمونه از آن شامل ادب مثبت است. از میان انواع ادب مثبت، توجه به علایق مخاطب، اغراق، استفاده از نشانگرهای میانگروهی، پیشفرض، طنز و درگیرکردن شنونده و گوینده در یک فعالیت یافت نمیشود. در عوض، ارائۀ دلیل بیشترین کاربرد را دارد که از میان 30 نمونه، 10 نمونه را در بر میگیرد؛ بنابراین، یکسوم ادب مثبت موجود در سوره به ارائۀ دلیل اختصاص یافته است. بعد از آن، ابراز خوشبینی، پیشنهاد و افزایش رغبت مخاطب بیشترین کاربرد را دارند. از میان انواع ادب مثبت، هدیهدادن به مخاطب، فرض را بر رابطۀ مقابل گذاشتن، بیان آگاهی از درخواست مخاطب و یافتن توافق دارای کمترین میزان کاربرد در گفتوگوهای این سوره هستند. در سورۀ یوسف، بیشترین کاربرد ادب مثبت توسط یوسف (12 مورد از 30 مورد) استفاده شده است و زلیخا و معبران از این نوع ادب استفادهای نکردند. در میان راهبردهای ادب مثبت، مواردی که توسط یوسف استفاده شدهاند شامل افزایش رغبت مخاطب، یافتن توافق، بیان آگاهی از درخواست مخاطب و تأیید آن، پیشنهاد، ابراز خوشبینی، ارائۀ دلیل و استدلال و هدیهدادن به مخاطب هستند. در میان راهبردهای ادب مثبت، در این سوره بههیچوجه در گفتوگوهای تمامی افراد از توجه به علایق مخاطب، اغراق، استفاده از نشانگرهای میانگروهی، پیشفرض، طنز و درگیرکردن شنونده و گوینده در یک فعالیت استفادهای نشده است.
یکی از نمونههای برجستۀ ادب مثبت در سوره، آیۀ «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ» (یوسف: 4) است. «داستان حضرت یوسف از خواب عجیب و پرمعنی او آغاز میشود و به قول علامه در تفسیر المیزان او را بشارت میدهد تا در مسیر تربیت الهی صبور باشد و اینکه یکی از راههای دریافت حقایق برای پیامبران از این طریق حاصل میشود» (طباطبایی، 1350ش، ج21، ص127؛ مکارم شیرازی و همکاران، 1395ش، ج9، ص307؛ قرائتی، 1379ش، ج6، 25ص). حضرت یوسف یازدهمین فرزند حضرت یعقوب است و این خواب که 11 ستاره و خورشید و ماه به او سجده میکنند، تعبیرش به قدرت رسیدن او و تواضع برادران و پدر و مادر برای اوست. ارتباط محبتآمیز بین پدر و پسر بهوضوح در داستان نقش دارد. یوسف میتوانسته از واژۀ یا ابت اجتناب کند و بهجای تکرار واژۀ رایت (دیدن)، با تأکید بر سجدۀ ستارگان و خورشید، خواب خود را تعریف کند؛ ولی اینگونه نیست و نمیگوید رایت أن یسجد لی و سجده بر خود را محوریت قرار نمیدهد، بلکه به شکل ادب مثبت و کاملاً صمیمانه آن را با پدرش در میان میگذارد. برای افزایش رغبت پدرش، جملۀ رایت را تکرار میکند و این تأکید را از باب ترغیب مخاطبش (پدر) به استماع گفتارش مبذول داشته است.
در تفسیر المیزان، علامه ذیل آیۀ شریفه دو فایدۀ تکرار را میفرماید: «اگر کلمۀ رایت را تکرار کرده برای این بود که میانه: (رایت) و (لی ساجدین) فاصله زیاد شده بود لذا بار دیگر فرمود: (رایتهم) و فایدۀ دیگری که این تکرار داشت را افادۀ این جهت معرفی میکند که من در خواب دیدم که آنها به طور دستهجمعی برای من سجده کردند نه تک تک» (طباطبایی، 1350ش، ج21، صص126-127). «(رایتُهم) آغاز سخن است بنا بر اینکه سؤالی در تقدیر و این جمله جواب آن باشد، مثل اینکه یعقوب به یوسف گفت: چگونه آنها را دیدی؟ یوسف گفت: آنها را دیدم که برای من سجده کردند» (طبرسی، 1377ش، ج3، ص184). در هر صورت، جملۀ رایت به عنوان تأکید و قاطعیت در این آیه تکرار شده که در هر دو صورت از باب ترغیب مخاطب به گفتۀ خویش است. چه در تکرار به علت فاصله و چه تأکید بر دیدن، ترغیب بیشتر مخاطب مدنظر است. بنابراین، این آیه به افزایش رغبت مخاطب که یکی از انواع ادب مثبت است، اشاره دارد.
یکی از انواع ادب مثبت یافتن توافق است که در عبارت «قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (یوسف: 92) جلوهگر است. یوسف پس از اینکه برادران او را شناختند و عذرخواهی کردند، به آنها گفت لا تثریب علیکم الیوم. در تفسیر نور به نقل از تفسیر قرطبی داریم: «تثریب به معنای توبیخ، گناهشمردن و ملامت زیاد است.» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص117). «در واقع برادران یوسف (ع) پس از آشکارشدن حقیقت و اعتراف به اشتباه خودشان هنگامی که علیه او توطئه کردند و از روی حسادت و تجاوز میخواستند او را بکشند و رفتار شگفتانگیز یوسف (ع) را با خودشان دیده بودند با عذرخواهی نزد او آمدند ولی حضرت یوسف (ع) با ایمان به خدا و تحمل و ثباتقدم در برابر سختیهای بسیار توانست بدون منت و تکبر آنها را مورد مغفرت و بخشش قرار دهد» (فضلالله، 1418ق، ص324). یوسف با وجود اینکه سختیهای بسیاری کشیده بود، برادران را ملامت و توبیخ نکرد و آنها را با جملۀ یغفرالله لکم تسلی داد. بنابراین، با خواستۀ آنها موافقت کرد. «و اگر فعل مضارع به کار برد به خاطر اینکه سریعاً به آمرزش خداوند مژده دهد» (زمخشری، 1407ق، ج2، ص502).
یکی دیگر از موارد ادب مثبت بیان آگاهی از درخواست مخاطب و تأیید آن است که در عبارت «وَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى یُوسُفَ آوَى إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (یوسف: 69) مشاهده میکنیم. «در تفاسیر آمده است که وقتی فرزندان یعقوب وارد مصر شدند یوسف میزبان آنان شد و برای هر دو نفر یک طبق غذا مقرر کرد. بنیامین در آخر تنها ماند. یوسف او را در کنار خودش نشاند و آنگاه برای هر دو نفر اتاقی قرار داد و باز بنیامین را هماتاق خویش ساخت. بنیامین از بیوفاییهای برادران و جنایتی که دربارۀ یوسف در سالهای قبل کرده بودند سخن گفت. در اینجا بود که کاسۀ صبر یوسف لبریز شد و گفت نگران نباش من همان یوسفم و چنان با تأکید گفت که جایی برای احتمال این سخن که «من جای برادرت باشم» نگذارد» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص95) و با توجه به اینکه سالیان سال از آن ماجرا گذشته بود، برای اینکه بنیامین باور کند، بایستی با تأکید به او میگفته تا جای شک و شبههای باقی نماند. و بعد به بنیامین دلداری میدهد که نگران نباشد. «و در مورد جملۀ فلا تبتئس بما کانوا یعملون دو معنی احتمال میرود: یا از عملکرد گذشتۀ برادران اندوهگین مباش یا از برنامهای که غلامان برای نگاهداری تو دارند و پیمانه را در بار تو خواهند گذاشت تا در پیش من بمانی نگران مباش» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص95). گویا از خواستۀ مخاطب باخبر است و قبل از اینکه او چیزی بگوید او را تسلی میدهد.
یکی دیگر از انواع ادب مثبت ابراز خوشبینی است: «یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ» (یوسف: 46). آن زندانی که یوسف به او گفته بود تو آزاد خواهی شد، یوسف را صدیق صدا میزند. «صدیق به کسی گفته میشود که گفتار و رفتار و اعتقادش همدیگر را تصدیق کند. دوست یوسف چون رفتار و کلام یوسف را در زندان دیده بود و از سوی دیگر، تعبیرهای خواب او نسبت به خودش و دوستش را مطابق واقع دیده بود، یوسف را صدیق صدا زد» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص67). «وصف صدیق غالباً عنوانی است که دربرگیرندۀ معانی کمال و رفتار راستین در اطاعت خداوند متعال است، زیرا این معانی فقط برای کسی جمع میشود که اخلاص ووفای به عهد و دین قوی داشته باشد» (ابن عاشور،1420ق، ج12، ص72) و با این تعبیر خواست ابراز خوشبینی کند که تو همیشه در قولت صادق هستی و در تعبیر این خواب هم صادق خواهی بود و حتماً تعبیر آن را میدانی و پس از بیان خواب عبارتی را به کار میبرد تا بدین وسیله اعلام کند میخواهد به بقیۀ مردم این تعبیر را بگوید. یعنی آنقدر از جانب یوسف مطمئن است که او حتماً تعبیر خواب را بیان میکند. لعلهم نوعی امید در جمله را دارد که نوعی خوشبینی در آن موج میزند. (جملۀ لعلهم یعلمون احتمال دارد به معنی واقفشدن مردم به وجود ارزشی یوسف باشد، یعنی به سوی مردم برگردم تا آنها بدانند تو چه جایگاه و فضیلتی داری) (قرائتی، 1379ش، ج6، ص68؛ زمخشری، 1407ق، ج2، ص476).
یکی از مهمترین کاربردهای ادب مثبت در این سوره ارائۀ دلیل و استدلال است. عبارت «وَقَالَ لِفِتْیَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِی رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (یوسف: 92) یکی از کاربردهای آن است؛ زمانی که یوسف از برادرانش میخواهد برای نوبت بعدی که میآیند برادر دیگرشان را بیاورند. «در اینجا یوسف برای اینکه عواطف آنها (برادرانش) را به سوی خود بیشتر جلب کند و اطمینان کافی به آنها بدهد به کارگزارانش گفت: وجوهی را که برادران در برابر غله پرداختهاند دور از چشم آنها در بارهایشان بگذارید تا به هنگامی که به خانوادۀ خود بازگشتند و بارها را گشودند آن را بشناسند و بار دیگر به مصر باز گردند» (مکارم شیرازی و همکاران، 1359ش، ج10، ص19) و با وجود اینکه آنها کارگزارانش بودند و باید مطیع امر او باشند، اما میبینیم یوسف با عبارت مستقیم با آنها سخن نمیگوید و برایشان دلیل ارائه میدهد و این نشاندهندۀ ارتباط دوستانه و نه آمرانه با کارگزارانش است که برازندۀ سبک کلامی انبیاء است.
یکی دیگر از انواع ادب مثبت هدیهدادن به مخاطب است و عبارت «وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ» (یوسف: 54) یکی از موارد آن است. پادشاه پس از تعبیر خواب یوسف و آشکارشدن بیگناهی یوسف او را محرم اسرار خود قرار میدهد. «در لسان العرب آمده هرگاه انسان کسی را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خویش او را مداخله دهد گفته میشود: استخلصه» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص76) «پادشاه با کلمۀ لدینا اعلام کرد یوسف در حکومت ما جایگاه دارد نه تنها در دل من پس همۀ مسئولین باید از او اطاعت کنند» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص77) و این هدیهای بود که به یوسف عطا کرد.
به طور کلی، در سورۀ یوسف کاربرد ادب مثبت توسط افراد مختلف متفاوت بوده است که در جدول (2) کاربست این راهبرد توسط هر یک به طور جداگانه و همچنین مجموع کاربست به طور دقیق نشان داده شده است.
جدول 2- ادب مثبت موجود در سورۀ یوسف
|
شخصیتها |
زلیخا |
یعقوب |
یوسف |
برادران یوسف |
پادشاه |
زندانی |
معبران |
جمع کل هر یک اززیرراهبردها توسط تمامی شخصیتها |
|
زیرراهبردهای ادب مثبت |
||||||||
|
توجه به علایق مخاطب |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
اغراق |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
افزایش رغبت مخاطب |
|
|
2 |
2 |
|
|
|
4 |
|
استفاده از نشانگرهای میانگروهی |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
یافتن توافق |
|
|
1 |
|
|
|
|
1 |
|
پرهیز از مخالفت |
|
1 |
|
1 |
|
|
|
2 |
|
پیشفرض |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
طنز |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
بیان آگاهی از درخواست مخاطب و تأیید آن |
|
|
1 |
|
|
|
|
1 |
|
پیشنهاد |
|
1 |
1 |
2 |
|
|
|
4 |
|
ابراز خوشبینی |
|
3 |
1 |
|
|
1 |
|
5 |
|
درگیرکردن شنونده وگوینده در یک فعالیت |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
ارائۀ دلیل و استدلال |
|
3 |
5 |
2 |
|
|
|
10 |
|
فرض را بر رابطۀ متقابل گذاشتن |
|
|
|
1 |
|
|
|
1 |
|
هدیه به مخاطب |
|
|
1 |
|
1 |
|
|
2 |
|
جمع بهکارگیری کل زیرراهبردها توسط هر یک از شخصیتها |
0 |
8 |
12 |
8 |
1 |
1 |
0 |
30 |
3-4- ادبورزی منفی
ادب منفی یا سلبی دربردارندۀ بیان غیرمستقیم متداول، پرسش نشانگر احتیاط، بدبینبودن، به حداقل رساندن تحمیل، احترامگزاردن، عذرخواهی، شخصیزدایی گوینده و شنونده، بیان عمل تهدیدکننده به صورت یک قانون عمومی، اسمسازی، بیان آشکار مدیونبودن به شنونده و مدیوننبودن شنونده است. «گوینده با سبکی که درجۀ ادب کلامی و رسمیت آن بر صمیمیت بین دو نفر میچربد، ارتباط کلامی برقرار میکند» (آذرپرند، 1398ش، ص87). در سورۀ یوسف، بیشترین ادب منفی به کار گرفتهشده توسط برادران یوسف (8 مورد از 15 کاربرد) و سپس یوسف (5 مورد از 15 کاربرد) است که با توجه به محوریت شخصیت یوسف کاملاً طبیعی است. زلیخا و پادشاه و معبران نیز از این نوع ادب در گفتوگوهای خود استفادهای نکردهاند. در میان راهبردهای ادب منفی، مواردی که توسط برادران یوسف به کار گرفته شدهاند بیان غیرمستقیم متداول، بدبینبودن، به حداقل رساندن تحمیل، احترامگزاردن، عذرخواهی و بیان آشکار مدیونبودن به شنونده هستند. مواردی که توسط یوسف به کار گرفته شدهاند شامل پرسش به نشانۀ احتیاط، احترامگزاردن، بیان تهدیدکننده و شخصیزدایی گوینده و شنونده میشوند. در مجموع، از میان انواع ادب منفی، همۀ موارد بهجز اسمسازی در میان گفتوگوها کاربرد دارند. پس از ادب مثبت، بیشترین میزان کاربرد را این نوع ادب در سوره داراست. یکی از نمونههای ادبورزی منفی بیان غیرمستقیم متداول است که در آیۀ بعد موجود است: «قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ» (یوسف: 14)؛ وقتی پدر (حضرت یعقوب) دو دلیل برای اینکه یوسف را با برادرانش نفرستد میآورد. «در اینجا در برابر پدر تجاهل کردند وکأنه خواستند بگویند نفهمیدند مقصود پدر چه بوده و جز این نفهمیدهاند که پدر ایشان را امین میداند ولکن میترسد که در موقع سرگرمی ایشان گرگ یوسفش را بدرد و از این رو، در جواب کلام پدر به طور انکار و تعجب و به طوری که دل پدر راضی شود گفتند: ما جمعیتی نیرومند و کمککار یکدیگریم و به خدا قسم خوردند که اگر با این حال گرگ او را پاره کند او میتواند به زیانکاریشان حکم کند و هرگز زیانکار نیستند. و این سوگند که در آن از لام لئن استفاده میشود نیز برای دلخوشکردن پدر و به این منظور بود که اندوه را از دل او بیرون کنند و در نتیجه مانع از بردنشان نشود و اینگونه قسمها در کلام معمول و شایع است» (طباطبایی، 1350ش، ج21، ص158). بنابراین، به طور غیرمستقیم به او میگویند مشکلی برای یوسف پیش نخواهد آمد. یکی دیگر از موارد ادبورزی منفی پرسش به نشانۀ احتیاط است: «وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ» (یوسف: 59). وقتی در کاخ یوسف از برادران پذیرایی به عمل میآورد از آنها میخواهد برادرشان بنیامین را دفعۀ بعد با خود بیاورند و برای این درخواست خود دو دلیل میآورد: یکی اینکه من پیمانهتان را کامل میدهم و دیگر اینکه من بهترین میزبان هستم. و جملۀ خود را در عبارت پرسش ترغیبی بیان میکند تا مخاطب را ترغیب کند. و البته نوعی احتیاط هم در بیانش موج میزند تا مبادا برادران چیزی بفهمند. «این هم معلوم است که کلام یوسف که در موقع برگشتن برادران به ایشان گفته که باید برادر پدری خود را همراه بیاورید کلامی ابتدایی نبوده و از شأن یوسف دور است که ابتدائاً و بدون هیچ مقدمه و توطئهای این حرف را زده باشد، زیرا اگر اینطور بود برادران حدس میزدند که شاید این مرد همان یوسف باشد که اینقدر اصرار میورزد ما برادر پدری خود را که برادر پدر و مادری اوست همراه بیاوریم. پس قطعاً مقدماتی در کار بوده که ذهن آنان را از چنین حدسی منصرف ساخته و نیز احتمال و توهم اینکه وی قصد سوئی نسبت به آنان دارد بازشان داشته است» (طباطبایی، 1350ش، ج22، ص48).
یکی دیگر از موارد ادب منفی بدبینبودن است که آیۀ بعد شاهد مثال خوبی است: «ارْجِعُوا إِلَى أَبِیکُمْ فَقُولُوا یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا کُنَّا لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ» (یوسف: 81). برادران نوعی بدبینی به بنیامین دارند و وقتی جام پادشاه را در بار او میبینند بدبینتر میشوند و میگویند: نزد پدر بازگردید و بگویید پسرت سرقت کرده است. «این احتمال وجود دارد که منظور برادران این بوده است که به پدر بگویند اگر در نزد تو گواهی دادیم و تعهد کردیم که برادر را میبریم و بازمیگردانیم به خاطر این بود که ما از باطن کار او خبر نداشتیم و ما از غیب آگاه نبودیم که سرانجام کار او به اینجا میرسد» (مکارم شیرازی و همکاران، 1359ش، ج10، ص48). زیرا بنیامین برادرشان بوده است ولی او را به خود نسبت نمیدهند و نمیگویند برادرمان و این خود نشانگر این است که نسبت به او حس خوبی ندارند. در صورتی که موقع گرفتن اجازه از پدر برای بردن بنیامین میگویند: نحفظ أخانا. ولی پس از این ماجرا دیگر چنین نمیگویند و با عبارت إن ابنک سرق بدبینی خود را نسبت به برادرشان ابراز میکنند. این عبارت حاکی از این است که او را دزد میدانند. البته از مفهوم کلام برمیآید که حتی به پدرشان هم بدبین هستند و اعتقاد دارند او دربارۀ یوسف و بنیامین اشتباه میکند.
یکی از موارد ادب منفی عذرخواهی است. آیۀ «قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ» (یوسف: 97) توسط برادران یوسف بیان شده است. فرزندان یعقوب نزد پدر میآیند و پدر را با واژۀ محبتآمیز یا أبانا که ندای بعید است، خطاب قرار میدهند و از او عذرخواهی و طلب بخشش میکنند. تفاوت عذرخواهی از پدر و برادر در این است که به یوسف نمیگویند ما را ببخش، ولی از پدر این را طلب میکنند. شاید برای این باشد که تفضل یوسف را بارها در قحطی و بدبختی و زمانی که اصلاً او را نمیشناختند، دیدند و میدانستند او آنها را بخشیده است. اما پدر را که از فراق یوسف غمگین بود، بارها اذیت و آزار و مسخره کردند، تا جایی که چشمانش را از دست داد و اکنون که همهچیز آشکار شد و رسوا شدند، نزدش آمدند و از وی طلب بخشش میکنند.
یکی دیگر از نمونههای ادب سلبی در این سوره شخصیزدایی گوینده یا شنونده است که در آیۀ «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ» (یوسف: 38) شاهد آن هستیم. یوسف در زندان، قبل از تعبیر خواب آن دو زندانی، خود را معرفی میکند. اما در این معرفی فضایل شخصی خود را بیان نمیکند، بلکه از راه و رسم خود سخن میگوید که پیشینۀ زیادی دارد. در واقع تاکید را از شخصیت خودش برمیدارد و آن را بر روی یک نظام باور استوار میسازد «و شاید این اولین بار بود که یوسف خود را اینچنین به زندانیان معرفی میکرد تا بدانند او زادۀ وحی و نبوت است و مانند بسیاری از زندانیان دیگر که در نظامهای طاغوتی به زندان میرفتند، بیگناه به زندان افتاده است. بنابراین، تصور نکنید این فضل و محبت تنها شامل ما خانوادۀ پیامبران شده است. این موهبتی است عام و شامل همۀ بندگان خدا که در درون جانشان به عنوان یک فطرت به ودیعه گذاشته شده است و به وسیلۀ رهبری انبیا تکامل مییابد» (مکارم شیرازی و همکاران، 1359ش، ج9، صص408-409) و به اصطلاح مسأله را شخصیزدایی میکند؛ به این صورت که مسأله را جهانی میداند و گذشته و آیندهای برای آن متصور است. از اجداد خود نام میبرد و به آینده نوید میدهد.
یکی دیگر از انواع ادب سلبی بیان تهدیدکننده به صورت یک قانون است: «فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ» (یوسف: 60). این عبارت را یوسف به برادرانش گفت و از آنها خواست تا دفعۀ بعد بنیامین را بیاورند و برای اینکه حرفش را جدی بگیرند، آنها را تهدید کرد که اگر او را نیاورند دیگر به آنها گندم نمیدهد. «معنای آیه روشن است که خواسته است برادران را تهدید کند و همچنانکه گذشت از مخالفت امر خود زنهار دهد» (مکارم شیرازی و همکاران، 1359ش، ج22، ص49). «و به خانه و دیار من نزدیک نشوید و با این جمله، آن حضرت وعده و وعید و نوید و تهدید را به هم آمیخت» (طبرسی، 1314ش، ج12، ص251). به طور کلی، در سورۀ یوسف، کاربرد ادب منفی توسط افراد مختلف متفاوت بوده است که در جدول (3) و نمودار (1) کاربست این راهبرد توسط هر یک به طور جداگانه و همچنین مجموع کاربست به طور دقیق نشان داده شده است.
جدول 3- ادب سلبی موجود در سورۀ یوسف
|
شخصیتها |
زلیخا |
یعقوب |
یوسف |
برادران یوسف |
پادشاه |
زندانی |
معبران |
جمع کل هر یک از زیرراهبردهای ادب سلبی توسط تمامی شخصیتها |
|
انواع ادب سلبی |
||||||||
|
بیان غیرمستقیم متداول |
|
1 |
|
1 |
|
|
|
2 |
|
پرسش به نشانۀ احتیاط |
|
|
1 |
|
|
|
|
1 |
|
بدبینبودن |
|
|
|
2 |
|
|
|
2 |
|
حداقلرسانی تحمیل |
|
|
|
1 |
|
|
|
1 |
|
احترام |
|
|
1 |
1 |
|
1 |
|
3 |
|
عذرخواهی |
|
|
|
2 |
|
|
|
2 |
|
شخصیزدایی گوینده و شنونده |
|
|
2 |
|
|
|
|
2 |
|
بیان تهدیدکننده |
|
|
1 |
|
|
|
|
1 |
|
اسمسازی |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
بیان آشکار مدیونبودن به شنونده |
|
|
|
1 |
|
|
|
1 |
|
جمع بهکارگیری کل زیرراهبردهای ادب سلبی توسط هر یک از شخصیتها |
0 |
1 |
5 |
8 |
0 |
1 |
0 |
15 |
4-4- بیان غیرمستقیم یا مبهم
راهبرد غیرمستقیم شامل اشارهکردن، دادن نشانههای ارتباط، از پیش فرض کردن، کمگویی، اغراقکردن، همانگویی، استفاده از تعارض، طنزآلودبودن، استفاده از استعاره، کاربرد پرسشهای بلاغی، مبهمبودن، سربسته صحبت کردن، تعمیم بیش از حد، جایگزینکردن مخاطب و ناقص بیان کردن است. این نظریه راهبردهایی را برای کاهش تهدید وجهۀ شنونده به کار میگیرد که برخی از این راهبردها به زیرراهبردهای دیگری تقسیم میشوند. «سخنگو با استفاده از راهبرد غیرمستقیم تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا هیچگونه کنش تهدیدکنندهای برای مخاطب ایجاد نکند» (خمیجانی فراهانی و همکاران، 1400ش، ص659).
در سورۀ یوسف، بیشترین کاربرد بیان مبهم در گفتوگوها توسط یوسف (6 مورد از 14 مورد) انجام شده است. زلیخا و پادشاه و زندانیها از این نوع بیان اصلاً استفادهای نکردهاند. مواردی از بیان مبهم که توسط یوسف به کار گرفته شدهاند دادن نشانههای ارتباط، کمگویی، سربسته صحبت کردن و پرسشهای بلاغی هستند. از مواردی که در بیان مبهم در این سوره بین گفتوگوهای افراد مختلف کاربرد داشتهاند میتوان به دادن نشانۀ ارتباط، از پیش فرض کردن، کمگویی، سربسته صحبت کردن و ناقص بیان کردن و استفاده از سوالات بلاغی اشاره کرد. از اشاره، اغراق، همانگویی، استفاده از تعارض، طنزآلودبودن، استفاده از استعاره، تعمیم بیش از حد، جایگزینکردن مخاطب و مبهمبودن در میان گفتوگوها هیچ کاربردی مشاهده نمیشود. در میان راهبردهای این نوع از ادب، زیرراهبرد پرسش بلاغی بیشترین کاربرد را دارد که به ترتیب توسط حضرت یعقوب (ع) و حضرت یوسف (ع) استعمال شده است. از این زیرراهبرد شخصیت دیگری جز این دو پیامبر استفاده نکرده است که خود حاکی از ادبورزی کلامی انبیاء است.
یکی از انواع زیرراهبردهای بیان مبهم یا غیرمستقیم دادن نشانههای ارتباط است که آیۀ زیر به این موضوع اشاره دارد: «وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» (یوسف: 100). پس از پایان فراق یوسف، هنگامی که یوسف پدر را میبیند «اولین سخن یوسف با پدر شکر خدا بود نه نقل تلخیها. و بیرونآمدن از زندان را مطرح میکند اما از بیرونآمدن از چاه سخن نمیگوید، مبادا که برادران شرمنده شوند. یوسف خود را برتر نمیداند و نمیگوید شیطان آنان را فریب داد، بلکه میگوید شیطان بین من و آنها را ... یعنی خود را نیز در یک سمت قرار میدهد» (قرائتی، 1379ش، ج6، صص 129-130) که این نشان از تواضع و عدم غرور وی است. و با بیان هذا تأویل رویای من قبل ارتباط فعل آنها را با خوابش بیان میکند. و همینطور با بیان دو صفت پروردگار که إنه هو العلیم الحکیم اشاره به تعبیر یعقوب از خوابش دارد که وقتی یوسف خوابش را برای پدر بیان کرد یعقوب آن را تعبیر کرد و در آخر فرمود: إن ربک علیم حکیم. در اینجا یوسف خواست با آوردن این دو صفت تعبیری که پدرش از خوابش کرده بود را تأیید کند و با آوردن این نشانه آن را به تعبیر پدرش پیوند دهد که تعبیرش به حقیقت پیوست. «در واقع وقتی یوسف (ع) به این مقام میرسد و پدر و مادرش نزدش میآیند از تمام ماجرای خود سخنی به میان نیاورد جز اینکه از ابتدا تا انتها را لطفی از جانب خداوند به حساب آورد و هیچچیز شخصی در آن گنجانده نشده بود و یا هیچگونه نمایش قهرمانانه در برابر پدر و مادرش و برادرانش از خود بروز نداد که بدان واسطه خود را بالا ببرد» (فضلالله، 1418ق، ص324).
یکی دیگر از انواع بیان مبهم از پیش فرض کردن است که در آیهای از این سوره مشاهده میکنیم: «قَالُوا یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ کُنَّا صَادِقِینَ» (یوسف: 17). این عبارتها را فرزندان یعقوب زمانی بیان میکنند که یوسف را به چاه انداخته و به نزد پدر آمدهاند. او را با احترام ندا میکنند و «برادران برای توجیه خطای خود سه دروغ پی در پی گفتند: مسابقه رفته بودیم، یوسف را نزد وسایل گذاشتیم، گرگ او را خورد» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص38) و از ابتدا میدانستند که پدر حرف آنها را نمیپذیرد، زیرا پدر از همین امر میترسیده که گرگ او را بخورد و آنها را برحذر دانسته است، ولی آنها خود را (عصبه) معرفی کردند و این امر را محال دانستند. در اینجا که این را به دروغ مدعی شدند که گرگ یوسف را خورده است و از آنجا که پیشتر برتربودن خود را بیان کرده بودند، عبارت و ما انت بمومن لنا را بیان میکنند، زیرا باز اکنون به همین امر معتقد هستند و برای اینکه پدر آنها را زیر سؤال نبرد جوسازی میکنند (نستبق، ترکنا یوسف عند متاعنا) تا به آنها خرده نگیرد و در آخر هم برای اینکه حرف آنها را قبول کند میگویند: وما انت بمومن لنا و لو کنا صادقین. «و این کلام یعنی جملۀ و ما انت بمومن لنا و لو کنا صادقین کلامی است که نوعاً هر پوزشطلبی وقتی دستش از همهجا برید و راه چارهای نیافت به آن تمسک میجوید و میفهماند که میداند کلامش نزد طرفش مسموع و عذرش پذیرفته نیست. لکن مع ذلک از روی ناچاری حق مطلب را میگوید و از واقع قضیه خبر میدهد هرچند تصدیقش نکنند، پس این تعبیر کنایه از این است که کلام من صدق و حق است» (طباطبایی، 1350ش، ج21، ص164). «و معنایش این نیست که یعقوب (ع) کسانی را که میداند راستگو هستند باور نمیکند، بلکه مقصود این است که اگر ما از نظر تو مردمی امین و درستکار بودیم، به خاطر محبت شدیدی که به یوسف داشتی، ما را به دروغگویی متهم میکردی و میپنداشتی که ما دروغ گفتهایم، حتی اگر راست میگفتیم، به ما ایمان نمیآوری» (فخر رازی، 1420ق، ج18، ص429).
یکی دیگر از انواع بیان مبهم کمگویی است: «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ» (یوسف: 23)؛ این سخن یوسف است زمانی که زلیخا از او کام میخوهد و یکی از نمونههای بیان مبهم است. در تفسیر نور داریم: «بهجای گفتن اعوذ بالله یکسره به سراغ پناهدادن خدا رفت و گفت: معاذ الله تا پناهندگی خود را مطرح نکند. در واقع برای خود ارزشی قائل نشد» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص46) و این کمگویی نشان از این دارد که نخواست در مقابل نامحرم، آن هم کسی همچون زلیخا که دلباختۀ یوسف بود، زیاد صحبت کند تا مبادا او تحریک شود. هرچند بعد از این کلام دو دلیل را بیان میکند که در جای دیگر به آنها اشاره کردیم و در واقع بیان دلیل و استدلال از منطق حاکی میشود که با آوردن این دو دلیل خواست او را از احساسات به منطق منتقل کند تا مانع او شود.
یکی دیگر از انواع بیان مبهم استفاده از پرسشهای بلاغی است: «قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَى أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (یوسف: 64). بنابراین، پدر با پرسشی که معمولی نیست و کاملاً بلاغی است و غرض آن انکار است، به آنها با استدلال پاسخ میدهد که از جواب مستقیم تأثیرش بسیار بیشتر است. به آنها میگوید» آیا به شمایی که قبلاً اعتماد کردم اعتماد کنم در صورتی که قبلاً آنطور با برادرش رفتار کردید؟ «یعنی شما با این سابقۀ بد که هرگز فراموششدنی نیست چگونه انتظار دارید من بار دیگر به پیشنهاد شما اطمینان کنم و فرزند دلبند دیگرم را به شما بسپارم آن هم در یک سفر دور و دراز و در یک کشور بیگانه؟» (مکارم شیرازی و همکاران، 1359ش، ج10، ص24). بنابراین، هرگز این کار را از من نخواهید که انجام نخواهم داد. بنابراین، آنها را توبیخ میکند که این نوع استفهام از نوع انکار توبیخی است.
یکی دیگر از انواع بیان مبهم سربسته صحبت کردن است که در آیۀ زیر مشاهده میکنیم: «وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ» (یوسف: 50). «وقتی فرستادۀ شاه به سوی یوسف آمد (تا یوسف را به نزد شاه ببرد) یوسف فوراً از خبر آزادی استقبال نکرد، بلکه درخواست کرد تا پروندۀ سابق دوباره بررسی شود؛ زیرا او نمیخواست مشمول عفو شاهانه شود، بلکه میخواست بیگناهی و پاکدامنی او ثابت شود و به شاه بفهماند در حکومت او تا چه اندازه فساد و بیعدالتی حاکم شده است. شاید یوسف به خاطر رعایت احترام عزیز مصر از همسر او نام نبرد و اشاره به مجلس میهمانی کرد (قطعن ایدیهن)». (قرائتی، 1379ش، ج6، ص71). «او در پاسخ به پادشاه تأمل کرد و داستان زنان را مطرح کرد و وضعیت آنها را بررسی کرد تا بیگناهی خود را ثابت کند و بداند به ناحق زندانی شده ومتعرض زن او نشده است و با وجود کاری که همسر عزیز کرد، او بزرگوارانه مراعات ادب او را کرده است» (فیض کاشانی، 1373ش، ج3، ص25).
بنابراین، سربسته موضوعی را مطرح کرد و پرسید که آن جریان چه بوده است تا آنها خود حقیقت را بیابند و شاید به خاطر اهمیت موضوع بوده، زیرا همسرش در این مسأله دخیل بوده و از طرفی، یوسف هم به عزیز قول داده بود که از این موضوع کناره بگیرد، پس فقط جریان زنان را مطرح میکند. و شاید بعدها که یوسف خود را حفیظ معرفی میکند، منشأش همین باشد، زیرا زلیخا خود اعتراف کرد و گفت: «أنا راودته» (یوسف: 51).
یکی دیگر از انواع بیان مبهم ناقص بیان کردن یا استفاده از حذف است: «قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (یوسف: 86). «در مجمعالبیان گفته شده که کلمۀ بث به معنای اندوهی است که صاحبش نتواند آن را مکتوم کند لاجرم آن را میپراکند» (طباطبایی، 1350ش، ج21، ص84). زمانی که به یعقوب ایراد میگیرند که چقدر یوسف را یاد میکنی و نزدیک است با این یادکردنها بیمار شوی یا بمیری، حضرت یعقوب این پاسخ را میدهد و با «انما» جملۀ خود را حصر میکند که من فقط ناراحتیهایم را به پیشگاه خدا میبرم و بس. نمیگوید من به شما گله نکردم یا من برای شما ابراز ناراحتی نکردم و بعد جملهای را به طور ناقص بیان میکند که موجب تحریک شنونده میشود که من از جانب خدا چیزهایی را میدانم که شما نمیدانید. این نوع ناقص بیان کردنها در هر دو جمله نشانگر حزن شدید یعقوب است که تمایلی به صحبتکردن زیاد ندارد. به طور کلی، در سورۀ یوسف، کاربرد بیان مبهم یا غیرمستقیم توسط افراد مختلف متفاوت بوده است که در جدول (4)، کاربست این راهبرد توسط هریک به طور جداگانه و همچنین مجموع کاربست به طور دقیق نشان داده شده است.
جدول 4- بیان مبهم در سورۀ یوسف
|
شخصیتها کنش غیرمستقیم(بیان مبهم) |
زلیخا |
یعقوب |
یوسف |
برادران یوسف |
پادشاه |
زندانی |
معبران |
جمع هریک اززیرراهبردهای ادب مبهم توسط تمامی شخصیتها |
|
اشاره |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
دادن نشانه ارتباط |
|
|
2 |
|
|
|
|
2 |
|
ازپیش فرض کردن |
|
|
|
1 |
|
|
|
1 |
|
کمگویی |
|
1 |
1 |
|
|
|
1 |
3 |
|
اغراق و مبالغه |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
همان گویی |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
استفاده از تعارض |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
طنزآلود بودن |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
استفاده از استعاره |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
تعمیم بیش از حد |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
جایگزین کردن مخاطب |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
استفاده از سوالات بلاغی |
|
|
8 |
|
|
|
|
8 |
|
مبهم بودن |
|
|
|
|
|
|
|
0 |
|
سربسته صحبت کردن |
|
|
1 |
|
|
|
|
1 |
|
ناقص بیان کردن |
|
1 |
|
1 |
|
|
|
2 |
|
جمع به کارگیری کل زیرراهبردها توسط هریک از شخصیتها |
0 |
2 |
12 |
2 |
0 |
0 |
1 |
17 |
5-4- ترک کنش زبانی
ترک کنش زبانی به معنای استفاده از ابزارهای غیرزبانی مانند ایما و اشاره است. «گوینده که به هر دلیل احساس میکند ممکن است با ارتباط کلامی وجهۀ مخاطب تهدید شود، بدون گفتار و تنها با اشاره از بیان کلامی پرهیز میکند» (آذرپرند، 1398ش، ص88). در سورۀ یوسف، بیشترین کاربرد ترک کنش زبانی توسط یوسف (4 مورد از 8 کاربرد) انجام شده است. پادشاه و زندانی و معبران بههیچوجه از این نوع ادب استفادهای نکردهاند.
یکی از جلوههای ترک کنش زبانی آیۀ «وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْکُونَ» (یوسف: 16) است. در تفسیر نور داریم: «توطئهگران از نقش احساسات و زمان غفلت نمیکنند» (قرائتی، 1379ش، ج6، ص38). اولین کاری که فرزندان یعقوب برای اینکه پدرشان دروغهای آنها را باور کند نقش فضاسازی بود که از این امر غفلت نکردند. اول اینکه در زمان عشاء آمدند تا صورتشان آشکار نباشد و در ثانی با حالت گریه به پیش پدر آمدند تا عواطف او را برانگیزانند تا او حرفهایشان را باور کند. «برادران یوسف در آخر روز نزدیکیهای شب پیش پدرشان آمدند و شروع به گریه کردند تا به او بفهمانند که راست میگویند» (طبرسی، 1412ق، ج2، ص180) و در ابتدا هیچ صحبتی نکردند تا پدرشان تحت تأثیر قرار گیرد و وجهۀ آنان زیر سؤال نرود، زیرا پیش از این ادعا کرده بودند عصبه هستند و اتفاقی برای یوسف پیش نخواهد آمد.
به طور کلی، در سورۀ یوسف، کاربرد ترک کنش زبانی توسط افراد مختلف متفاوت بوده است که در جدول (5) کاربست این راهبرد توسط هر یک به طور جداگانه و همچنین مجموع کاربست به طور دقیق نشان داده شده است.
جدول 5- ترک کنش زبانی در سورۀ یوسف
|
ترک کنش زبانی در سورۀ یوسف |
زلیخا |
یعقوب |
یوسف |
برادران یوسف |
پادشاه |
زندانی |
معبران |
جمع |
|
جمع |
1 |
1 |
4 |
2 |
0 |
0 |
0 |
8 |
پس از بررسیهای انجامشده در سورۀ یوسف، مشخص شد بیشترین کاربرد از انواع حالتهای ادب در این سوره ادب مثبت (30 کاربرد) است و کمترین کاربرد از انواع حالتها را ادب ناشی از عدم کنش زبانی (8 کاربرد) داراست که در زیر نمودار آن آورده میشود:
نمودار 1-تعداد انواع ادبهای مختلف در سورۀ یوسف
[1] Penelope Brown
[2] Levinson Stephen
[3] Goffman
[4] Politeness
[5] Pragmatics
[6] Grice
[7] Robin Lakoff
[8] Geoffrey Leech
[9] Politeness: some universals in language usage
Holy Quran.
Arab Youssefabadi, F., & Sari, V. (2018). Politeness in the articles of Shams and Fieh Mafieh. Adeb Erfani (Gohar Goya), 13(4), 47-58. https://doi.org/10.22108/JPLL.2020.121822.1457 [In Persian]
Azarparand, S. (2018). Changes in the language strategy of address based on Brown and Levinson's politeness theory between Iranian professors and students: a case study of Tehran University. Social Linguistics, 2(2), 83-98. https://doi.org/10.30473/il.2019.41985.1185 [In Persian]
Baghbani, Gh., & Karampour, F. (2016). Investigating the relationship between the power index and the phenomenon of linguistic politeness in the interrogation process from a linguistic point of view: a discourse and legal approach. Tehran University Linguistic Research, 8(2), 1-20. https://doi.org/10.22059/jolr.2018.65512 [In Persian]
Brown, P., & Levinson, S. C. (1987). Politeness: Some universals in language usage. Cambridge University Press.
Dehghan-Nairy, M., Soltani, S. A. A., & Moghaddisinia, M. (2018). Literature in the discourse of the Quran: The dialogue between Moses (PBUH) and Pharaoh in surah Al-A’raf. Quranic Studies and Islamic Culture, 2(4), 1-23. https://quranicstudies.ihcs.ac.ir/article_3827.html [In Persian]
Fadlallah, M. H. (1997). Dialogue in the Quran. Bija: Al-Dar Al-Islamiya. [In Arabic]
Faiz Kashani, M. I. Sh. M. (1994). Tafsir al-Safi. Tehran: Maktaba al-Sadr. [In Arabic]
Fakhr al-Razi, M. I. O. (1999). Tafsir al-Kabeer (Keys to the Unseen). Beirut: Dar Ihya al-Turaht al-Arabi. [In Arabic]
Ibn Ashur, M. T. (1999). Al-Tahrir and Al-Tanvir. Out of place: Unknown. [In Arabic]
Ishani, T., Ameli Rezaei, M., & Zokaei, F. (2021). Analysis of the discourse of the family origins of Qaim Maqam Farahani based on the theory of applied principles of politeness. Contemporary Persian Literature, 11(1), 31-53. https://www.magiran.com/p2320932 [In Persian]
Khomijani Farahani, A. A., Barzabadi Farahani, D., & Bazr Maj Haghi, I. S. (2021). Investigation of macro and micro strategies of politeness in English language books of the first and second period of secondary schools in Iran. Linguistic Researches in Foreign Languages, 11(4), 655-681. https://doi.org/10.22059/jflr.2019.270694.582 [In Persian]
Mahmoudi Bakhtiari, B., & Fereshte Hekmat, N. (2013). The application of linguistic theories in the analysis of the work of art, the application of the violation of the principle of politeness in the analysis of the play Woe to the Defeated by Gholam Hossein Saedi. Bagh Nazar, 10, 23-32. https://www.bagh-sj.com/article_3445.html [In Persian]
Makarem Shirazi, N., et al. (1980). Nemooneh Tafsir. Dar al-Kotob al-Islamiah. [In Persian]
Mills, S. (2003). Gender and politeness. United Kingdom: Cambridge University Press.
Moghaddisinia, M., & Soltani, S. A. A. (2014). Language pragmatics and politeness mechanisms in some Shiite prayers. Linguistic Studies, 1(5), 207-228. http://lrr.modares.ac.ir/article-14-5259-fa.html [In Persian]
Qaraati, M. (2000). Tafseer Noor (5th Ed.). Tehran: Dar Rah Hagh. [In Persian]
Rahmani, H., Modarresi, Y., Ghyathian, M. S., & Zandi, B. (2015). Politeness and impoliteness in the novels of Persian-speaking teenagers. Language Essays, 7(5), 67-90. http://lrr.modares.ac.ir/article-14-4931-fa.html [In Persian]
Tabarsi, F. I. H. (1935). Tafsir Majma al-Bayan (A. Beheshti, Trans.). Tehran: Farahani. [In Arabic]
Tabarsi, F. I. H. (1991). Tafsir al-Jawam al-Jami. Qom: Seminary. [In Arabic]
Tabarsi, F. I. H. (1998). Tafsir al-Jawmi’ al-Jawmi (A. Amiri Shadmehri, Trans.). Mashhad: Islamic Research Foundation. [In Arabic]
Tabatabai, M. H. (1971). Al-Mizan fi Tafsir al-Qur'an (S. M. Baqer Mousavi Hamdani, Trans.). Publisher: Mohammadi. [In Persian]
Taktabar Firouzjaei, H., Hajikhani, A., & Moghadsinia, M. (2018). Studying the strategies of observing literature in al-Sahifa al-Sajadiyyah. Iranian Association of Arabic Language and Literature, 14, 1-20. https://iaall.iranjournals.ir/article_63820.html [In Arabic]
Yule, G. (2013). Usage of language translator: (M. Amozadeh Mehdirji & M. Tawanger, Trans., First Ed.). Tehran: SAMT. [In Persian]
Zamakhshari, M. I. O. (1986). Al-Kashaf. Lebanon: Darul Kitab al-Arabi. [In Arabic]