Document Type : Research Article
Author
Associate Professor, Exegesis Department, Holy Quran University of Science and Knowledge, Qom, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Author [Persian]
مطالعۀ معانی واژگان قرآن به عنوان نخستین گام در فهم لایههای عمیق مفاهیم قرآنی، جایگاهی محوری در پژوهشهای معاصر دارد. با گسترش رویکردهای معناشناختی در تحلیل قرآن، شیوههایی نوین برای کشف مفاهیم پنهان و شبکههای معنایی بین واژگان شکل گرفتهاند. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، با محور قرار دادن «ملامت» در نقطۀ کانونی این حوزه، کلماتی که بیشترین مؤلفههای مشترک با این واژه را داشتهاند را ارزیابی و تحلیل مقایسهای کرده است. واژگانی همچون «تثریب» بر سرزنشی دلالت دارند که لزوماً همراه با زشتی عمل نیست و ممکن است با هدف اصلاح یا تذکر به کار روند. «عتب» حاکی از سرزنشی است که به دلیل زشتیِ عمل صورت میگیرد. «هُمَز و لُمَز» به سرزنشهایی اشاره دارند که با تحقیر فرد و تضعیف جایگاه اجتماعی او همراه هستند. «شَمَت» بیانگر سرزنشی است که از سوی دشمنان و با انگیزۀ خصمانه و شادی از ناکامی دیگران ابراز میشود. «مَذْمُوم» به سرزنشی اشاره دارد که نتیجۀ عمل ناشایست فرد است. «مُعْتَبِینَ» به گونهای از سرزنش اشاره دارد که در آن شنونده امکان دفاع از خود را دارد. «هَزء» به تمسخر یا سرزنش افرادی گفته میشود که دارای جایگاه اجتماعی والایی هستند. «سَاخِرین» بر استفادۀ دشمنان از طنزهای تلخ و طعنههای نیشدار برای تحقیر مؤمنان و تضعیف روحیۀ آنها دلالت دارد. «تَنابَزُوا» به کاربرد القاب توهینآمیز برای تحقیر دیگران اشاره دارد. «مَقْبُوحِینَ» به سرزنشِ ناشی از ظلمی اختصاص دارد که گناهکاران بر خود روا میدارند.
Keywords [Persian]
فهم معانی واژگان قرآن کریم امری است که از عصر نزول تا به امروز مورد اهتمام دانشمندان علوم مختلف بوده و هیچگاه از میان دغدغههای اصلی دانشمندان علوم اسلامی خارج نشده است. یکی از موارد مورد اهتمام دانشمندان درک ظرایف معنای واژگان بوده است. در کنار تلاشهایی که دانشمندان علوم قرآنی در تبیین موشکافانۀ واژگان داشتهاند، به نظر میرسد پژوهشهای روشمند و نوین در شناخت معانی واژگان قرآن کریم در این زمینه کارگشا هستند. در پژوهشهای معناشناختی معاصر با ارائۀ اصطلاح حوزههای معنایی، واژگانی که بیانگر یک تصور کلی و مشترک هستند در قالب یک حوزۀ معنایی در کنار هم گردآوری میشوند (ایزوتسو، ۱۳۶۱ش، ص۲۵). به بیان ایزوتسو، هر میدان معناشناسی نمایندۀ یک حوزۀ تصوری است که در زبان وجود دارد. در حقیقت، در نگاه او، زبان میتواند لایههایی مختلف از ارتباطات و معانی بههمپیوسته داشته باشد که در هر یک از این لایهها، واژهای کلیدی نمایندۀ آن حوزۀ تصوری یا آن لایۀ معنایی است. کلمۀ کلیدی یادشده در ترجمۀ فارسی با عنوان «کلمۀ کانونی» معرفی شده است. این حوزههای معنایی میتوانند کوچک و بزرگ باشند یا با یکدیگر همپوشانی داشته باشند (ایزوتسو، ۱۳۶۱ش، صص۲۲ و ۲۵) تعبیر میدان معناشناختی یا حوزۀ معنایی واژهای بود که ایزوتسو اولین بار آن را در رابطه با واژگان قرآن کریم به کارگرفت (مطیع و همکاران، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۸).
یکی از حوزههای معنایی در قرآن کریم حوزۀ معنایی سرزنش است که با کلمۀ کلیدی «ملامت» در قرآن کریم قابل شناسایی و پیگیری است. واژگانی همچون «تَثْریبَ» (یوسف/92)؛ «لُمَزَةٍ» (همزه/1)؛ «مَذْمُوم» (اسراء/22)؛ «مُعْتَبِینَ» (فصلت/24)؛ «مُلِیمٌ» (ذاریات/40)؛ «هُمَزَةٍ» (همزه/1)؛ «شَمتْ» (اعراف/150)؛ «تَسْتَهْزِؤُن» (توبه/65)؛ «تُفَنِّدُون» (یوسف/94)؛ «السَّاخِرین» (زمر/56)؛ «تَنابَزُوا» (حجرات/11)؛ «مَقْبُوحِینَ» (قصص/42) ارزیابی شدهاند. پس از بررسی قرائن تأثیرگذار در فهم معانی یادشده، مؤلفههای معنایی آنها مورد اهتمام قرار میگیرند تا از این طریق، به همراه شناخت ظرایف معنایی همۀ کلمات، فرایند معناشناسی در محور واژگان ملامت و سرزنش شکل گیرد.
در رابطه با مسألۀ پژوهشی پیش رو، از نظر پژوهش معناشناختی بر روی واژگان مفهوم ملامت، با جستوجوی گستردهی نگارنده، پیشینۀ پژوهشی مناسبی در این زمینه شناسایی نشد. البته، میتوان با تفکیک دو جنبۀ روش و محتوا، به مقالههایی که در یکی از این دو جنبه به نوشتۀ پیش رو نزدیک هستند، اشاره کرد. از نظر روش، در نگاهی کلان، میتوان به پژوهشهای ایزوستو اشاره کرد که بر اساس اعتقاد به لزوم شناخت معانی کلمات در نظام کلان، کتاب خدا و انسان در قرآن (1361ش) را به رشتۀ تحریر درآورده است. و نیز میتوان به مقالۀ مینا عظیمیفر و همکاران (1403ش)، «تحلیل دلالی حوزههای معنایی الفاظ در قرآن مجید، بررسی موردی سورۀ واقعه» اشاره کرد. از نظر بررسی عنوان ملامت و بعضی از واژگان این حوزۀ معنایی، میتوان به نوشتۀ حقانی و بهمنش (1341ش) اشاره کرد. در این مقاله، معناشناسی اخلاقی واژگان هَمْز و لَمْز مد نظر بوده است که البته جهت معناشناسی اخلاقی آن واژه مدنظر نویسندگان بوده است و سایر جهات معنایی آن و نیز سایر واژگان این حوزه مورد توجه نظر قرار نگرفتهاند.
در این بخش مفاهیم نظری پژوهش بررسی میشوند.
1-3- مؤلفههای معنایی
معناشناسان برای مطالعۀ دقیق واژهها، مفاهیم آنها را به شاخصههایی تجزیه میکنند که هر کدام از آنها برای فهم صورت زبانی یک واژه، مؤلفههای معنایی ویژهای محسوب میشوند (صفوی، 1397ش، ص78). در واقع، این مؤلفههای معنایی مجموعهای از ویژگیهایی هستند که مفهوم یک واژه را ایجاد میکنند و سبب توصیف دقیق رابطههای معنایی در یک جمله میشوند و روابط مفهومی را در سطح واژه ارائه میکنند (پالمر، 1366ش، ص147). از مجموعۀ این مؤلفههای معنایی، معنایی وسیعتر از واژه بیان میشود که استخراج آن در تحلیل معنایی از اهداف پژوهش است. این مؤلفهها را میتوان از متن یا از بافت آن استخراج کرد (پالمر، 1366ش، ص153). بنابراین، با بررسی مؤلفههای معنایی یک واژه و مقایسۀ آن با واژگان مترادف، میتوان معنای دقیقتر، جایگاه و کاربرد هر واژه را در موقعیتها و جملات مختلف به دست آورد و با توجه به شرایط از آن استفاده کرد.
2-3- روابط مفهومی
در توضیح جایگاه روابط مفهومی در معناشناسی، باید گفت بنا به نوشتههای موجود در این علم، امروزه در معناشناسی توجه به روابط مفهومی واژگان با یکدیگر از اهمیتی بهسزا برخوردار است. دانشمندان معتقد هستند برای دستیابی به شناختی دقیق از معنای یک واژه، باید آن را با توجه به روابط درونی میان عناصر زبان بررسی کرد (باقری، ۱۳۷۴ش، ص۲۹۶). در واقع، در معناشناسی هر واژهای این نکته جالب توجه است که آن کلمه با یک سری از واژهها دارای روابط مفهومی است؛ در یک سری از عناصر معنایی مشترک است و در بعضی از آنها متمایز. برای بررسی روابط مفهومی میتوان از روش فهم مؤلفههای مفهومی بهره برد (صفوی، ۱۳۹۷ش، ص۲۸۰). با بیان اخیر، جایگاه فهم مؤلفههای معنایی در علم معناشناسی نوین روشن شد. در حقیقت، برایند مطلوب از بررسیهای روابط مفهومی میتواند فهم مؤلفههای معنایی کلمات باشد که این مؤلفهها عبارتاند از: عناصری مشترک یا متمایز که در معنای واژگانی وجود دارند که دارای روابط مفهومی هستند. ایزوتسو اولین کسی بود که از این علم برای کشف معانی قرآن کریم استفاده کرد. او معتقد بود واژگان قرآن کریم را باید در بستر دستگاه معنایی آن در کل قرآن بررسی کرد و با کشف روابط موجود در نظام معنایی آن، زوایای مختلف معانی آن واژگان را کشف کرد. با توجه به این نگاه، اصطلاح روابط مفهومی و حوزههای معنایی در قرآن کریم که عبارت بود از کنار هم قرار دادن واژگانی که بیانگر یک تصور کلی و مشترک هستند، در پژوهشهای قرآن وارد شد (ایزوتسو، ۱۳۶۱ش، ص۲۵).
در حوزۀ معناشناسی، واژۀ «ملامت» به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی، مجموعهای از واژگان و اصطلاحات مرتبط را در بر میگیرد که هر کدام بخشهایی از دایرۀ مفهومی مشترک را شکل میدهند. در این پژوهش، هدف این است که برای درک دقیقتر و عمیقتر لایههای معنایی این واژگان، برخی از کلماتی که مؤلفههای معنایی مشابه یا همراستا با این مفهوم را دارند، تحلیل و مقایسۀ معنایی شوند.
1-4- تثریب
ابن سیده اصل واژۀتثریب را همانند خلیل توضیح میدهد و در بیان معنای این واژه فقط از کلمات لوم و تعییر استفاده میکند که معنایی نزدیک به هم دارند. متعلق سرزنش در عبارت ابن سیده نیز ذنب و گناه است و یادآوری گناه و به چشم آوردن آن به توضیح کلمه اضافه شده است (ابن سیده و هنداوی، ۱۴۲۱ق، ج۱۰، ص۱۴۲). ابن فارس نیز در توضیح واژۀ تثریب از ملامت و سرزنش استفاده کرده است (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۷۵). در کتاب تهذیب اللغة، «لا تثریب علیکم» به معنای «لا إفساد علیکم» گرفته شده و در قالب بیان قول مرجوح از تعابیر شمارش گناهان و توبیخ برای بیان معنای این لغت استفاده شده است (ازهری، ۱۴۲۱ق، ج۱۵، ص۵۹). صاحب بن عباد نیز نگاهی همانند ازهری در کتاب تهذیب اللغة به واژۀ تثریب داشته است (صاحب، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۱۴۰).
در نهایت، میتوان گفت مؤلفل اصلی در تبیین معنای ملامتی که از واژۀ تثریب اراده میشود، سرزنشی است که به خاطر گناهان شخص مقابل صورت میگیرد. در حقیقت، در یک طرف، جریان شخصی گناهکار است که به خاطر اشتباهش سرزنش میشود و در طرف دیگر، شخص سرزنشکننده است که عیبجویی او خلاف حق و اشتباه نیست. در واقع، به نظر میرسد واژۀ تثریب اشارهای به قبیحبودن عمل سرزنشکننده ندارد.
واژۀ تثریب فقط یک مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. در انتهای داستان حضرت یوسف، وقتی برادران ایشان ابراز ندامت میکنند، این نبی الهی خطاب به برادران خود میفرماید: «لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ». در حقیقت، ایشان که مایل نبود به هنگام پیروزی، شرمندگی آنها را ببیند، به ایشان آرامش خاطر داد و فرمود شما امروز توبیخ نخواهید شد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۱ش، ج۱۰، ص۶۳). اشاره به تعبیر الیوم در آیۀ شریفه برای نشاندادن عظمت بخشش است که در روز پیروزی آنها را عفو کرده است (طباطبایی، ۱۳۹۰ق، ج۱۱، ص۲۳۷). آیۀ یادشده خبر از لطف و عدم عیبجویی حضرت یوسف میدهد؛ به این صورت که ایشان از پیگیری تبعات خطای برادران صرفنظر میکند و دنبالۀ خطای آنها را پی نمیگیرد؛ یعنی توبیخ و عیبی بر شما نیست. در برخی از منابع، آیۀ شریفه با کلمات «لا عتب» و «لا تأنیب» تفسیر شده است؛ یعنی عتاب و بازگشتی شامل حال شما نمیشود (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۵۰۲؛ بیضاوی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۷۵). با توجه به اتفاق نظری که با وجود تنوع در عبارتها وجود دارد، میتوان گفت این واژه به همراه واژگانی که از مفسران نقل شده و سایر واژگانی که در تفسیر آن استفاده شدهاند، در یک حوزۀ معنایی مشترک قرار میگیرند.
2-4- لوم
کلمۀ لوم از کلمات تقریباً پرکاربرد در قرآن کریم است که در مواضع مختلف و در صیغ و ساختهای گوناگون به کار رفته است. واژۀ «لومة» مصدر ثلاثی مجرد آن است که یک مرتبه، ساخت صرفی اسم مفعول ثلاثی مجرد آن که واژۀ «ملوم» باشد ۴ مرتبه، اسم فاعل آن به صورت مجرد یعنی لائم و در باب افعال یعنی واژۀ ملیم ۳ مرتبه و صیغ فعلی آن در قالبهای ماضی، مضارع و امر ۵ مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. همچنین، واژۀ لوّامه که در سورۀ قیامت برای معرفی نفس سرزنشگر به کار رفته از همین ریشه أخذ شده است. در مجموع، میتوان گفت استعمالات مختلف این ریشه در آیات قران کریم دیده میشود. با این توصیفات، بیان همۀ کاربردهای واژۀ لوم در این مجال نمیگنجد، اما برای روشنکردن کاربرد این واژه در یک حوزۀ معنایی، به بعضی از موارد اشاره میشود. در آیۀ ۵۴ سورۀ مائده، در رابطه با کسانی که بعد از مسلمانان عصر رسول خدا میآیند، چنین وصفی آمده است که علاوه بر قدرت جسمانی، شهامت ایستادن در راه حق را دارند، هرچند دیگران آنها را سرزنش و استهزاء کنند. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۱ش، ج۴، ص۴۱۶). در آیۀ ۲۹ سورۀ اسراء، با هدف بیان لزوم رعایت اعتدال در بخشش در رابطه با کسی که دست خود را بسته و دچار بخل است، گفته میشود چنین شخصی ملوم و سرزنششده است و در نقطۀ مقابل، کسی که بیش از حد میبخشد حسرتزده میشود (ابن عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۱۴، ص۶۸). در حقیقت، چنین شخصی نزد عقلا مورد ذم وسرزنش است (طوسی، بیتا، ج۶، ص۴۷۱). کاربرد دیگر این ریشه در قالب واژۀ ملیم است. این واژه که در آیات ۱۴۲ سورۀ صافات و ۴۰ سورۀ ذاریات دربارۀ حضرت یونس و فرعون به کار رفته است، به معنای کسی است که با فعل خودش استحقاق ملامت و خردهگیری را پیدا میکند (جرجانی، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۵۱۶؛ ابو عبیده، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص۱۷۴).
همانطور که بیان شد، کاربرد قرآنی این واژه بیش از سایر واژههای این حوزۀ معنایی بوده است. برای توضیح واژۀ لوم در بعضی از کتب لغت، صرفاً مشتقات آن بیان شدهاند. این کتب نشان میدهند گویا نویسنده بنایی نداشته با استفاده از سایر واژگان کلمۀ لوم را توضیح دهدف بلکه با بیان بعضی از استعمالات، معنا و مفهوم را تبیین کرده است (زمخشری، ۱۹۷۹م، ج۱، ص۵۷۵). گویا شدت وضوح و کثرت استفاده از این واژه باعث میشود از سایر کلمات برای توضیح آن چشمپوشی شود. بعضی دیگر که بخش بیشتری از کتب را تشکیل میدهند، صرفاً از کلمۀ «عذل» برای بیان معنای کلمۀ لوم استفاده کردهاند (ابن سیده و هنداوی، ۱۴۲۱ق، ج۱۰، ص۴۳۸؛ فیروزآبادی، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۵۰؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۲، ص۵۵۷). نکتۀ جالب توجه آن است که بعضی از همین کتب واژۀ «عذل» را به وسیلۀ لوم توضیح دادهاند (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۴۳۷؛ فیروزآبادی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۷۰). بررسی آیاتی که واژۀ لوم در آنها استفاده شده است نشان میدهد این واژه به همان گستردگی معنایی که از کلمات دانشمندان علم لغت فهمیده میشود در قرآن کریم هم استفاده شده است. این واژه از جوانب مختلف مانند قبیح بودن یا نبودن سرزنشی که به واسطۀ این واژه مطرح میشود یا هدفی که از آن مدنظر گوینده است یا از جهات لوازمی که این سرزنش در پی دارد دارای معنایی عام است. در حقیقت، این واژه نسبت به مؤلفههای گوناگون لابهشرط است.
برای مثال، در آیۀ ۵۴ سورۀ مائده، در مدح بعضی از مؤمنان گفته شده است این افراد در مقابل دشمنانی که آنها را سرزنش میکنند هیچ ترسی ندارند. به طور حتم، سرزنشی که برای بازداشتن از مسیر حق باشد قبیح است و مطابق حق و حقیقت نیست. از طرفی دیگر، دیده میشود در آیۀ ۲۲ سورۀ ابراهیم، شیطان ملامت شده است. در این آیه، این واژه برای خبردادن از واقعهای در روز قیامت استفاده میشود که در آن بعضی از انسانهای گمراه، شیطان را سرزنش میکنند و او را عامل اصلی بیچارگی خود میدانند. به طور حتم، باید گفت شیطان مستحق ملامت است و سرزنش در اینجا قبحی ندارد.
مورد دیگر در کاربرد واژۀ ملامت در آیۀ ۲۹ سورۀ اسراء است. در این آیه، پس از توصیه به رعایت اعتدال در بذل و بخشش، هشدار داده میشود عدم رعایت این توصیه ملامت دیگران را در پی دارد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۱ش، ج۱۲، ص۹۰). با توجه به سیاق آیه، به نظر نمیرسد سرزنشی که در این مقام مطرح شده است سرزنشی بیجا و از روی حقد و دشمنی باشد، بلکه حقیقتاً عدم رعایت توصیههای یادشده انسان را مستحق ملامت و سرزنش میکند. در آیات ۳۹ سورۀ اسراء و ۳۰ سورۀ قلم نیز ملامت در جایی به کار رفته است که طرف مقابل حقیقتاً مستحق ملامت است و سرزنش در این استعمالات فاقد مؤلفۀ قبح فعلی است. استفاده از وصف لوّامه برای نفسی که انسان را از اعمال ناشایست باز میدارد نیز میتواند از این دست استعمالات باشد. با این تفاصیل، برای مقایسۀ میان واژۀ تثریب و لوم، باید تذکر داد تثریب برای استعمال در بخشی از دایرۀ معنایی ملامت به کار رفته است. در حقیقت، واژۀ لوم از جهت مصادیق اعم مطلق از واژۀ تثریب است و گستردگی استعمالات آن در جایگاههای مختلف از تمام واژگان این حوزۀ معنایی بیشتر است.
3-4- عتب
دیگر واژهای که در کلمات و عبارتهای پیشین در حوزۀ معنایی ملامت و سرزنش معرفی شد واژۀ عتب است. عتاب سرزنشی دانسته شده است که با عصبانیت همراه باشد (فیومی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۳۹۱). ابن فارس با توجه به مبانی خود در برگرداندن معانی مختلف به اصل واحد، به طور کلی، این ریشه را با همۀ کاربردهایی که دارد به این اصل برمیگرداند که برای هر امری به کار میرود که نوعی از صعوبت و سختی در آن است، چه اینکه از جنس سخن باشد یا غیر آن (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۲۲۵). به نظر میرسد با توجه به همین نکته است که در آنچه از ابن سیده نقل شده است، علاوه بر واژگان لوم و لمز، واژگان توبیخ و تقریع نیز با کلمۀ عتب همراه شده و برای توضیح یکدیگر به کار رفتهاند (موسی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۹۲). بنابراین، میتوان گفت مؤلفۀ صعوبت و سخط در واژۀ عتب پررنگ و جالب توجه است. کاربردهای این واژه در عبارتهای اهل لغت تأییدکنندۀ این معناست. شیبانی شعری از ابوالنجم نقل کرده که در آن به قسمت سخت زمین «عتب الارض» گفته شده است (شیبانی، ۱۹۷4م، ج۲، ص۳۰۰). همچنین، در کتب روایی قرون ابتداییِ کتابت حدیث، اگرچه احتمال نقل به مضمون در آنها میرود، به هر حال، دیده میشود معنای عقوبتهای سخت با واژۀ عتاب و در کنار واژههای تقریع و توبیخ استفاده شده است (علم الهدی، ۱۹۹۸م، ج۱، ص۳۳۵؛ طوسی، 1414ق، ص۱۸۱). در جمع میان استفاده از این واژه در عقوبت و نیز قرارگرفتن آن در حوزۀ معنایی واژۀ ملامت، میتوان گفت گویا مرحلهای میانی از عذابهای دردناک و سرزنش زبانی در معناشناسی این واژه فهمیده میشود یا میتوان این نکته را مدنظر قرار داد که گاهی اوقات اگر سرزنش با عبارتهایی تند و برخوردی خشن همراه باشد، خود، عقوبت و جریمهای جالب توجه محسوب میشود.
در همین راستا و در گامی دیگر، با رجوع به کاربستهای قرآنی این واژه، دیده میشود کاربردهای قرآنی ریشۀ عتب همگی در رابطه با روز قیامت و زمانی هستند که خشم و سخط الهی نسبت به مجرمان ظاهر شده است. این ریشه ۵ مرتبه و در ۴ آیه از قرآن کریم به کار رفته است. در ۴ مورد از این استعمالات، با قرار گیری این ریشه در باب استفعال، معنای تقاضای چشمپوشی و طلب عفو از آن اراده شده است. مورد دیگر نیز اسم مفعول از باب افعال است که در معنای کسی به کار رفته که درخواست بخشش در مورد او پذیرفته شده است.
در این آیات، با استفاده از مشتقات این ریشه، یادآور میشود در قیامت هیچ راه گذشتی برای آنها باقی نمانده است. این در حالی است که سایر واژگان حوزۀ معنایی سرزنش کاربرد چندانی در آیات مربوط به قیامت ندارند. توجه به این نکته میتواند نشان از معنای استعمال انحصاری ریشۀ عتب در آیات مربوط به قیامت باشد. به بیانی دیگر، میتواند حاکی از آن باشد که مؤلفههای معنایی این واژه سازگاری بیشتری با سرزنشی دارند که در روز قیامت رخ میدهد. جهت این سازگاری، با توجه به نکات پیشگفته، میتواند بروز و ظهور خشم و نیز به همراه داشتن عقاب و عذاب باشد. به این ترتیب، هنگام ارادۀ انتقال معنایی از سرزنش که نزدیک به عقاب و عذاب سرزنششده است، از میان واژگان این حوزۀ معنایی، استفاده از واژۀ عتب ترجیح داده میشود. برای مقایسۀ این واژگان از یک طرف در عبارتهای پیشین معلوم شد سرزنشی که با عتاب همراه است از جهت قبیح بودن یا نبودن معنایی اعم دارد.
ممکن است شبهه شود که استعمالات قرآنی این ریشه هیچ کدام در معنای سرزنش و عتاب به کار نرفتهاند. از این رو، در معناشناسی کلمات قرآنی این حوزۀ معنایی جایی برای واژۀ عتب نیست. در پاسخ، گفتنی است کاربردهای قرآنی این واژه در ۴ مورد از ۵ مورد بر وزن استفعال هستند. استعتاب به معنای طلب رضایت معنا شده است (ابن ملقن، 1408ق، ج1، ص۲۱۲). صیغۀ مجهول این واژه در سورههای نحل، روم و جاثیه به کار رفته است. منظور از عدم استعتاب در این آیات آن است که این توقع و درخواست نسبت به کافران وجود ندارد که از خدای متعال رضایت بخواهند، زیرا دیگر به دنیای آخرت پا گذاشتهاند و وقت عمل پایان یافته است (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۶۲۶). در توضیحی دقیقتر برای معنای استعتاب، باید گفت استعتاب به معنای طلب «إعتاب» است و اعتاب به معنای گذشتن از عتاب. در حقیقت، استعتاب نوعی درخواست از کسی است که علیه او جرمی مرتکب شده و قصد دارد وی را از عتاب منصرف کند (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۴۸۷). به نظر میرسد از جهت ملازمهای که میان رضایت و گذشتن از عتاب وجود دارد، استعتاب در بعضی از منابع به معنای طلب رضایت معنا شده است. ساخت صرفی این ریشه در باب افعال نیز به صورت اسم مفعول در سورۀ فصلت برای شرح وضعیت اهل جهنم استفاده شده است. در حقیقت، میتوان گفت اگر ریشۀ عتب در ساخت صرفی استفعال به کار رود، به معنای زائلکردن آن چیزی است که به وسیلۀ آن سرزنش صورت میگیرد (راغب، ۱۴۱۲، ج۱، ص۵۴۵). واژۀ «عتب» در قرآن کریم، با تأکید بر مؤلفۀ خشم وغضب الهی، به عنوان واژهای کلیدی، به بازتابِ حتمیت مجازات اخروی و قطع رابطۀ رحمت الهی با مجرمان اشاره دارد. این انتخاب واژگانی همسو با نظام معناشناسی قرآن است که برای مفاهیم مرتبط با قیامت، از مصطلحاتِ حاملِ شدت و قطعیت استفاده میکند.
4-4- لمز و همز
اصل معنای لمز عیبجویی با اشارۀ با چشم است (فیومی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۵۵۸؛ فیروزآبادی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۳۰۴). در لغت عرب، شخصی که بسیار عیبجو است «لمّاز» خوانده میشود (جوهری، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۸۹۵). ابن منظور برای تبیین واژۀ لمز در آیۀ «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی اَلصَّدَقاتِ»، شکل سرزنش را با تکاندادن لبها توضیح میدهد. در واقع، با کلماتی پنهانی و مبهم، انتقاد و عیبجویی میکند. لُمَزَة کسی است که رو در روی شخصی میایستد و عیوب او را بیان میکند. این در مقابل واژۀ هُمَزَه است که برای کسی در غیبت اشخاص عیوب آنها را بیان میکند. ابن منظور سخن خود را در کنار قول زجاج قرار میدهد و البته سخنان دیگری که معنای لَمْز و هَمْز را برابر میدانند را نیز نقل میکند (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۴۰۶). توضیحات ابن منظور پیش از او و در کتابهای العین و تهذیب اللغه با عبارتهایی مختصرتر بیان شده است (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۳۷۲؛ ازهری، ۱۴۲۱ق، ج۱۳، ص۱۵۱). راغب در بیانات خود عبارت «تتبع عیوب» را نیز در معنای لَمْز بیان کرده است (راغب، ۱۴۱۲ق، ج۱ف ص۷۴۷)؛ عبارتی که در کلمات دانشمندان لغوی پیشین مسبوق به سابقه نیست.
این ریشه ۴ مرتبه در قرآن کریم در صیغ مختلف به کار رفته است. در آیۀ ۵۸ سورۀ توبه بیان شده است منافقان و آنطور که بعضی اشاره کردهاند، شخصی در محضر رسول گرامی اسلام از ایشان دربارۀ وضعیت تقسیم صدقات خرده گرفتند (ابن عطیه، ۱۴۲2ق، ج۳، ص۴۶). این سخن اعتراضی منافقان با استفاده از واژۀ «یَلْمِزُکَ» بیان شده است. آیۀ ۷۹ سورۀ توبه نیز در همین بستر مشتمل بر همین معناست. در آیۀ ۱۱ سورۀ حجرات، در امتداد بیان تعدادی از نکات مربوط به اخلاق اجتماعی، خدای متعال با استفاده از این واژه دستور به عدم طعن و عیبجویی در میان مسلمانان میدهد. استعمال چهارم این واژه مربوط به آیۀ یکم سورۀ همزه است. در این آیهف ویل و عذاب الهی برای عیبجویان دانسته شده است.
برخی از مفسران، کاربرد این واژه را با عبارت «لا تعیبوا» توضیح دادهاند؛ به این معنا که از یکدیگر عیبجویی نکنید (ابن قتیبه، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۵۹؛ ابوعبیده، ۱۳۸۱ق، ج۲، ص۲۱۹). نکتۀ جالب توجه در تبیین معنای قرآنی این واژه، کاربرد آن در کنار دو اصطلاح «سُخریّه» و «نَبْز» در سورۀ حجرات است. همنشینی این واژهها میتواند به تبیین دقیقتر مؤلفههای معنایی هر یک از آنها کمک کند. در این رابطه، باید گفت همۀ این مصطلحات در زمرۀ رفتارهای ناپسند اخلاقی قرار دارند که در آیات قرآن از آنها نهی شده است.
کاربرد دیگر این واژه در سورۀ هُمَزه است. در این سوره، همنشینی دو واژۀ همز و لمز توجه دانشمندان علم تفسیر و پژوهشگران رشتۀ معناشناسی را به خود جلب میکند. در نگاه نحوی، دربارۀ نسبت میان این دو واژه چندین نظر بیان شده است. بعضی واژۀ لمزه را تأکید لفظی برای همزه دانستهاند؛ همانند دو واژۀ انسان و بشر که اگر در کنار یکدیگر به کار روند، از آنجا که دو واژۀ مترادف هستند، گفته میشود کلمۀ دوم برای تأکید به کار رفته است. بعضی نیز لمزه را بدل کل از کل برای همزه دانستهاند (درویش، ۱۴۱۵ق، ج۱۰، ص۵۷۸). این ترکیبها در حقیقت میتواند گویای نظریۀ بعضی از مفسران باشد که در بیانات خود واژگان را به صورتی که مترادف باشند توضیح دادهاند. این دسته از دانشمندان تفاوت چندانی میان دو واژه ندیده و نکتۀ خاصی را از به کار بردن همزه و لمزه در کنار هم استفاده نکردهاند (ابن ابی زمنین، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۵۴۲؛ محلّی، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۶۰۴؛ ابن هائم، ۱۴۲۳ق، ص۳۵۱). بنا به نظریۀ وجود تأکید در آیه، واژۀ لمزه تأکیدکنندۀ عیبجوبودن افرادی است که ویل الهی برای آنهاست. از طرفی دیگر، باید توجه داشت در علم بلاغت، تأکید مربوط به مواردی است که از طرف مخاطبان انکار یا استبعاد وجود داشته باشد (دسوقی، بیتا، ج۱، ص۲۲۵). در این صورت است که گوینده سعی میکند با استفاده از ابزارهای تأکیدکننده انکار یا استبعاد آنها را برطرف کند. این در حالی است که با توجه به سیاق آیۀ شریفه، چنین انکار یا استبعادی در نظر مخاطبان آیۀ شریفه وجود ندارد که به وسیلۀ تأکید کنار گذاشته شود. به این ترتیب، به نظر میرسد با توجه به اینکه در آیۀ شریفه وجه چندانی برای انکار وحود ندارد، آنچه از کلمات بعضی از مفسران برداشت میشود خلاف ظاهر آیه است. در حقیقت، میتوان گفت نظریۀ درست برقراربودن رابطۀ تبعی نعتی میان لمزه و همزه است. در این صورت، واژۀ دوم بیانگر وجود صفتی مشخص در افراد موصوف است. محمود صافی در کتاب اعراب القرآن خود بر این نگاه صحه گذاشته است (صافی، ۱۴۱۸ق، ج۳۰، ص۴۰۲). بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت کاربرد دو صفت هممعنا در کنار هم حاکی از آن است که گوینده تفاوتها و ظرافتهای معنایی هر واژه را در نظر داشته است. هر دو واژۀ یادشده در معنای کلی طعنهزدن و عیبجویی به کار رفتهاند، با این تفاوت که همز در رابطه با کسی که در غیبت اشخاص عیوب آنها را بیان میکند و لمز برای کسی به کار برده میشود که در برابر آنها عیوب را با طعنه بیان میکند (خزرجی، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۴۵۸؛ دینوری، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۵۱۸). اگرچه این تفاوت در تعدادی جالب توجه از تفاسیری که در مقام بیان تفاوت برآمدهاند، بیان شده است، جناب طبرسی از ابن عباس نقل خلافی را نیز یادآور میشود. در این بیان، لمزه به شخصی گفته میشود که غیبت میکند (طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۸۱۸). این نکته را ابن ملقن نیز در کتاب تفسیر غریب القرآن به صورت یک قول مجهول مطرح کرده است (ابن ملقن، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۵۸۶). با این اوصاف، تعارضی میان دو قول وجود دارد که نقیض یکدیگر هستند. در این شرایط، اگر پذیرفته شود استفاده از نقل قول مجهول نشان از ضعف نظریه در نگاه نویسنده دارد، میتوان قول اول را که دچار این نقیصه نیست ترجیح داد؛ یعنی تفاوت را در این دانست که همز مربوط به بیان عیوب در غیبت شخص است و لمز در پیش روی او. اما با توجه به اینکه در هر دو طرف بحث، نویسندگان کتب دستۀ اول در زمینۀ واژهشناسی لغت عربی، لغات قرآن و نیز اقوال صحابه وجود دارند، به نظر میرسد اسقاط یک طرف نیازمند قرائن بیشتر و دقیقتری است.
با توجه به نکات بیانشده که در آنها با رعایت اصل اختصار معناشناسی واژۀ لمز بیان شد، میتوان مؤلفههای معنایی میان دو واژۀ لمز و تثریب را از چند جهت مقایسه کرد: ۱- در قبیح بودن یا نبودن سرزنش، ۲- در محتوای سرزنش که مطابق واقع است یا خیر، ۳- در مورد هدف از سرزنش و ۴- دربارۀ چگونگی سرزنش.
در رابطه با جهت اول، با عنایت به مطالب یادشده، به نظر میرسد لمز در مواردی به کار میرود که سرزنشکردن و بیان عیب قبیح باشد و تثریب برای این جایگاه کاربرد چندانی ندارد. به بیان دیگر، سرزنشکننده در معنای واژۀ لمز مرتکب عملی قبیح شده است، اما در رابطه با واژۀ تثریب عمل او قبیح نیست. در رابطه با محتوای سرزنش نیز باید گفته شود لمز سرزنشی است که با صفتهای ناروا صورت میگیرد، در حالی که تثریب بر اساس صفات ناروا نیست، بلکه با توجه به خطاها و گناهانِ سرزنششونده است. در جهت سوم، هدف اصلی از لمز تحقیر و تضعیف جایگاه اجتماعی افراد است. در رابطه با تثریب این امر هدف اصلی نیست، اگرچه از لوازم آن است؛ از این رو که حضرت یوسف برای حفظ شخصیت برادران از این کار دست کشید. دربارۀ جهت چهارم گفته شده است لمز سرزنشی است که به صورت رو در رو و همراه با طعنه و کنایه انجام میشودف حال آنکه واژۀ تثریب نسبت به این جهت دارای مؤلفۀ بهخصوصی نیست. از این مقایسه دریافت میشود اصل اولی برای انتقال معنای طعنۀ رو در رو استفاده از واژۀ لمز است و نه سایر واژگان این حوزۀ معنایی.
5-4- ذم
ذم از ریشۀ «ذمم» است که بنا به قواعد ادغام حروف به طور مشدّد به کار میرود. ذم ضد مدح است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۲، ص۲۲۰). ذم در برخی از موارد در نقطۀ مقابل واژۀ حمد استفاده میشود (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۴۶). ذمّ سرزنشی است که به خاطر بدیکردن صورت میگیرد (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۲، ص۲۲۰؛ فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۱۷۹). از ابن عباس از چندین طریق نقل شده است که نفس لوامه را به نفس مذمومه معنا کرده است (سیوطی، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۲۸۷).
معانی این واژگان بر پایۀ مفاهیم «حَسَن» و «قبیح» استوار شدهاند. به بیان دیگر، افعال انسانهاست که موصوف به صفت قبیح یا حَسَن میشوند. به همین ترتیب، ابتدا افعال انسان صفت مذموم یا محمود را به خود میگیرند و به مناسبت آن، به فاعلِ فعل مذموم هم شخص مذموم گفته میشود. این در حالی است که در متون و بیانات هیچگاه دیده نمیشود فعل یک شخص موصوف به مَلوم یا مُلیم شود، بلکه خود فاعل است که از ابتدا به واسطۀ این واژهها وصف میشود. در واقع، واژۀ ملامت در جایی استفاده میشود که گوینده بخواهد شخص مقابل را به خاطر چرایی انجام فعل نادرست و معقول نبودن عمل او سرزنش کند. توضیحات یادشده در رابطه با تفاوت دقیق معانی واژگان مذمت و تثریب نیز صادق است؛ زیرا همانطور که بیان شد، واژۀ تثریب به دلیل مؤلفههای معنایی دخیل در آن، دارای مصادیقی اخص از واژۀ لوم است و تفاوتهای پیشگفته در رابطه با تثریب و مذمت نیز قابل بیان است. استدلالهای یادشده میتواند پشتوانهای برای بیان تعدادی جالب توجه از مفسران باشد. در عبارتهای آنها، بیان شده است مذمت یک شخص به معنای تذکر به اوست که یک فعل قبیح و منکر را انجام داده است. در طرف دیگر، ملامتکردن او یعنی اینکه از او با هدف توبیخ پرسیده شود چرا این فعل را انجام داده است؟ چه چیزی باعث شده است آن فعل را انجام بدهد؟ و امثال این پرسشها که شخص فاعل را از نظر چرایی انجام این فعل و آن فرایندی که در ذهن او منجر به تصمیم بر انجام فعل قبیح شده است، سرزنش میکنند (رازی، ۱۴۲۰ق، ج۲۰، ص۳۴۴؛ قرطبی، ۱۳۶۴ش، ج۱۹، ص۹۱؛ خازن، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۱۳۰؛ آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۷۴). تفاوتهای ظریف میان «ذم»، «ملامت» و «تثریب» نیز جالب توجه هستند: «تثریب» به دلیل بار معنایی خاص خود، مصادیقی محدودتر و اخصتر از «لوم» دارد و برخلاف «ذم» که صفتِ فعل را به فاعل منتقل میکند، بیشتر بر جنبههای تنبیهی و توبیخیِ مستقیم تأکید دارد.
6-4- شَمتْ
دیگر واژهای که در این حوزۀ معنای قابل بیان است واژۀ شمت است. این واژه به تعبیر «فَرَح العدوّ» معنا شده است که به نظر میرسد میتوان به فارسی آن را «به دشمن شاد شدن» ترجمه کرد؛ یعنی خوشحالی و طراوتی که با دچارشدن دشمنان به بلایا حاصل میشود (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۵۱؛ جوهری، ۱۳۷۶ق، ج۱، ص۲۵۵؛ فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۲۴۷؛ فیومی، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۳۲۲). این واژه فقط یک بار قرآن کریم به کار رفته است. مورد کاربرد این کلمه در قضیۀ خشم حضرت موسی نسبت به حضرت هارون است. جناب هارون در این قضیه پس از مواجهه با خشم حضرت موسی چهار سخن دارد: اول این اینکه قوم بنیاسرائیل هارون را به جایگاه ضعف کشانده و بر او غلبه کردهاند (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۶۲)؛ دوم اینکه وضعیت میان هارون و قوم موسی به جایی رسید که نزدیک بود هارون را بکشند؛ سومین نکته درخواست هارون است که او از موسی میخواهد با رفتارش سبب شادی دشمنان نشود. گویا ادامهیافتن رفتار جناب موسی خود ادامهای بر خواستۀ دشمنان است که جناب هارون را تضعیف و تحقیر کرده بودند؛ نکتۀ چهارم نیز این است که جناب هارون از برادر خود میخواهد او را همسنگ با افراد ظالم قرار ندهد، بلکه حساب جناب هارون را از ظالمانی که سبب انحراف دین الهی شدهاند جدا کند (شیبانی، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۶۱). با این توصیفات، معلوم میشود واژۀ «شمتْ» همراه با ملامت به کار میرود. گویا دشمنان با مشاهدۀ مشکلات دشمن خود خوشحال میشوند و این خوشحالی در قالبهای مختلف از جمله ملامت گروه رقیب و دشمن تبلور پیدا میکند، در واقع، این واژه میتواند حاکی از ملامتی باشد که دشمنان فرد از روی عناد و به خاطر مشکلی که پیش آمده است ابراز میکنند.
7-4- هزء
واژۀ استهزاء از کلماتی است که میتواند در این مجال در حوزۀ معنایی کلمۀ عتاب قرار گیرد. این واژه از ریشۀ «هزء» به معنای سُخریه است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۸۳؛ فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۷۵). این ریشه ۲۳ مرتبه در قرآن کریم در باب استفعال به کار رفته است. به بیان ابن عاشور، استهزاء به معنای مبالغه در مسخرهکردن است (ابن عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۱۲، ص۱۹۰). این ریشه یازده مرتبه در قالب واژۀ «هزو» در سراسر قرآن کریم پدیدار شده است. این واژه مخفف «هزؤا» و مصدر سماعی برای ریشۀ هزء است که در قرآن کریم در موارد مختلف به معنای «مهزوء» به کار رفته است (صافی، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۵۵). برای مثال، در آیۀ 231 سورۀ بقره، پس از بیان تعدادی از احکام شرعی، تذکر داده میشود که آیات الهی را با سستی و بیتوجهی تمسخر نکنند (طریحی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۷۷). به نظر میرسد میتوان این واژه را در زبان فارسی به آنچه بهاصطلاح دست انداخته میشود یا آنچه بازیچه قرار میگیرد، معرفی کرد. با این توضیحات مختصر، معلوم میشود وجه این ارتباط واژۀ استهزاء با ملامت آن است که از روشهای ملامتِ ملامتکنندگان در قرآن کریم، استهزاء و سخرهگرفتن آیات و پیامبران الهی است.
8-4- تُفَنِّدُون
دیگر واژهای که در قرآن کریم در مقام ایراد و خردهگرفتن به کار رفته کلمۀ «تفنّدون» از ریشۀ «فند» به معنای زوال عقل و اندیشه است. دانشمندان علم لغت این لغت را به کمعقلی و ضعف رأی ترجمه کردهاند (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۵، ص۲۰۴). نکتۀ جالب توجه در مورد کاربرد این واژه این است که این کلمه در خصوص شخصی به کار گرفته میشود که سابقۀ خردمندی و دانایی برای او در اذهان وجود دارد و در غیر آن استعمال نمیشود (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۴۹؛ ابن سیده و هنداوی، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۳۵۲؛ ازهری، ۱۴۲۱ق، ج۱۴، ص۹۷؛ ابن منظور، 1414ق، ج۳، ص۳۳۸). تنها کاربرد این واژه در آیۀ 94 سورۀ یوسف است. در این آیه، حضرت یعقوب (ع) نگران است که مبادا سخن او دربارۀ استشمام بوی یوسف (ع) به کمخردی و ضعف عقلش تعبیر شود و دیگران نه فقط گفتۀ او را باور نکنند، بلکه بر سرزنشهای پیشین بیفزایند. بر همین اساس، برخی از مفسران این واژه را به «نادانپنداشتن»، «ناتواندانستن» و «ملامتکردن» ترجمه کردهاند (ابوعبیده، ۱۳۸۱ق، ج۱، ص۳۱۸).
با توجه به توضیحات مختصری که از کتب علم لغت با توجه به حوصلۀ نوشتار پیش رو ارائه شد، میتوان بر این نکته تأکید کرد که واژۀ یادشده حاکی از نحوهای سرزنش و نکوهش است که به طور خاص نسبت به انسانی که دارای شأن و جایگاه بزرگ بوده است، به کار میرود؛ انسانی که این جایگاه عظیم را به خاطر عقل و درایت پیشین به دست آورده و به خردمندی شهرت داشته است.
9-4- السَّاخِرین
واژۀ ساخرین نمونهای از کلماتی است که برای توضیح برخی از رفتارهای کفار و دشمنان به کار رفته است. در سورۀ زمر آیۀ ۵۶، از قول بعضی از اهل عذاب نقل میشود ایشان از اهمالکاریهای خود پشیمان هستند و با حسرت تأکید میکنند در دنیا اهل مسخرهکردن آیات و انبیای الهی بودهاند. ریشۀ این واژه در صیغههای مختلف ۱۲ مرتبۀ دیگر نیز برای توصیف فعل مذمومی که از دشمنان داخلی و کفار سر میزند به کار رفته است. توضیح معنای لغوی این واژه به دلیل کاربرد آن در زبان فارسی و عدم پیچیدگی زوایای معنایی آن در زبان عربی، ساده و بلکه بدون نیاز به توضیح است. در رابطه با کاربردهای قرآنی صیغۀ مختلف این واژه میتوان به آیۀ ۷۹ سورۀ توبه اشاره کرد. در این آیه، عیبجویی از مسلمانهایی که صدقات پرداخت میکنند و مسخرهکردن کسانی که توانایی مالی چندانی برای پرداخت صدقات ندارند با هم حکایت شده است. این در حالی است که رویکرد منافقان نسبت به هر دو یکسان است و هر دو در اصل اینکه قصد ادای وظایفی مالی خود را دارند یکسان هستند. در واقع، منافقان میخواهند با حربۀ کلام هر دو دسته را از عمل درست خود بازدارند. با این وصف، دو کلیدواژۀ مسخرهکردن و ملامت در ذیل یک عنوان کلی که حربههای زبانی دشمن برای سدّ راه حق باشد، در کنار هم قرار میگیرند. البته، باید یادآور شد، همانطور که در ذیل عنوان استهزاء بیان شد و با توجه به توضیحاتی که در آن قسمت بیان شد، میتوان گفت مسخرهکردن در بعضی از موارد، خود، نحوهای از انحای سرزنش و ملامت است. در حقیقت، دشمن در مواردی با چاشنی مسخره و استهزاء پیروان حق را ملامت و سرزنش میکند.
10-4- تَنابَزُوا
از واژگانی که در کنار کلمۀ ملامت در این مجال جالب توجه هستند میتوان به کلمۀ «تنابزوا» در آیۀ ۱۱ سورۀ حجرات اشاره کرد. این کلمه از ریشۀ «نبز» است و فقط یک مرتبه در قرآن کریم و در آیۀ یادشده به کار رفته است. معنای این واژه در کتب لغت به واسطۀ کلمۀ «تقلیب» و عبارت لقبگذاشتن توضیح داده شده است (راغب اصفهانی، 1412ق، ج۱، ص۷۸۸؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۴۱۳). بعضی از دانشمندان از جمله زمخشری در مقدمة الادب این واژه را به معنای لقب بد نهادن ترجمه کردهاند (زمخشری، ۱۳۸۶ش، ص۲۶۴؛ موسی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۹۰). وجه اشاره به این واژه در این مقام همانند واژگانی همچون استهزاء و سخره در این نکته است که این کلمه، همانطور که کاربرد قرآنی آن نشان میدهد، میتواند حکایتگر نحوهای از انحای سرزنش باشد که همراه با استفاده از القاب ناپسند رخ میدهد. این نکته از شأن نزولی که در بعضی از کتب برای فقرهای از آیۀ ۱۱ سورۀ حجرات بیان شده بهخوبی روشن است. در بیان شأن نزول نقل شده است صفیه دختری از خانوادهای یهودی بود که به اسلام گرویده بود. در این روایت، بیان میشود او نزد پیامبر زبان به شکایت میگشاید که بعضی از زنان ایشان برای سرزنش او با تعبیر یهودیزاده او را خطاب میکنند و از این طریق موجب آزار و ناراحتی او میشوند (زمخشری، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۳۷۰؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷1ش، ج۲۲، ص۱۸۰). این بیان نشان میدهد زنان پیامبر برای سرزنش و تحقیر صفیه از لقبی زشت و ناپسند برای او استفاده میکردند و به مناسبت همین اقدام آنان، در آیۀ شریفه از لقب بد گذاشتن نهی شده است. به این ترتیب، میتوان گفت روایتی که در شأن نزول آیه بیان شده است بیانگر این نکته است که لقب بد گذاشتن در این آیه از این نظر که برای سرزنش دیگران استفاده میشده و راهی برای ملامت برخی از مسلمانان بوده، نهی شده است. به عبارت دیگر، «و لاتنابزوا» در این آیۀ شریفه در حقیقت به معنای «و لاتلوموا بالالقاب السّوء» است.
11-4- مَقْبُوحِینَ
واژۀ مقبوحین و به طور کلی ریشۀ «قبح» از کلماتی است که فقط یک مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. تنها کاربرد این واژه در آیۀ 42 سورۀ قصص و در توصیف وضعیت اخروی فرعون و بزرگانی دیده میشود که همراه او بودهاند. ریشۀ «قبح» از واژگانی پرکاربرد در سطح علوم و معارف اسلامی است که البته در قرآن کریم کاربرد چندانی ندارد؛ اما به مناسبت کاربرد گستردۀ آن در معارف اسلامی، بررسی معنایی آن از جهاتی مختلف در دسترس است. در علم لغت، این واژه در مقابل حُسن و نیکی معرفی شده است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۵۵۲؛ فیومی، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۴۸۷). در آثاری که رویکرد بررسی آیات قرآنی دارند، پس از اشارۀ کلی به معنای لغوی این واژه که آن را معمولاً به ضد یا نقیض آن توضیح دادهاند، در مورد کاربرد واژۀ مقبوحین در قرآن کریم گفته شده است مقبوحین کسانی هستند که خدای متعال در روز قیامت وضعیت آنها را به گونهای قرار داده است که از هر خیر و خوبی زاویه گرفته و به تعبیر دیگر از آن دور شدهاند (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۲۹۱). به بیان راغب اصفهانی، آنها کسانی هستند که در چهرۀ خود نشانههایی از زشتی و بدی سیرت دارند که در صورت اخروی آنان آشکار شده است و بدان شناخته میشوند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۶۵۱). نکتۀ جالب توجه در این مجال نسبت به آیۀ شریفه این است که این وضعیت فرعونیان در روز قیامت در حقیقت وجهی برای شماتت و سرزنش ایشان نسبت به رفتارهای دنیوی آنان است. ابن عاشور مقبوح را مشتوم، یعنی شماتتشده، سرزنششده و دشمنشادشده معنا میکند. در نگاه او، اینکه کسی در قیامت مقبوح شود در واقع به این معناست که خدای متعال اراده کرده است او در روز قیامت و در پیشگاه خلایق موجودی ملوم و سرزنششده باشد (ابن عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۲۰، ص۶۲). این تلقی از وجه مقبوحبودن و پدیدارشدن زشتیها در سیمای فرعونیان به نظر وجهی مقبول است و در موضوع مورد بحث میتواند گویای رابطهای میان دو واژۀ مقبوح و ملوم باشد. در این رابطه، میتوان گفت مقبوح همان شخص ملوم است که به خاطر آشکارشدن زشتیهایی که کسب کرده است سرزنش میشود. این بیان در حقیقت نحوهای از انحای سرزنش را بیان میکند که در قرآن کریم برای سرزنش و به چشم آوردن ظلمی استفاده میشود که گناهکاران به خود کردهاند.
از بررسی معناشناختی واژگان حوزۀ معنایی ملامت و مقایسۀ آنها با واژگان همسان، نتایج زیر به دست آمد:
Holy Quran.
Abu Ubaydah, M. i. M. (1381 AH). Majaz al-Quran (1st Ed.). Cairo: Maktabat al-Khanji. [In Arabic]
Alam al-Huda, A. i. H. (1998 CE). Amali al-Murtada (1st Ed.). Cairo: Dar al-Fikr al-Arabi. [In Arabic]
Alusi, M. i. A. (1415 AH). Ruh al-Ma'ani fi Tafsir al-Quran al-Azim wa al-Sab' al-Mathani (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Azhari, M. i. A. (1421 AH). Tahdhib al-Lughah (1st Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Azimifar, M., Eqbali, A., & Sayyadi Nejad, R. (1403 SH). Semantic Analysis of Lexical Fields in the Holy Quran, A Case Study of Surah Al-Waqi'ah. Bi-Quarterly Journal of Quranic Linguistic Studies, 13(1), 53-70. https://doi.org/10.22108/nrgs.2024.138753.1893 [In Persian]
Bagheri, M. (1374 SH). Introduction to Linguistics (3rd Ed.). Tabriz: University of Tabriz. [In Persian]
Baydawi, A. i. U. (1418 AH). Anwar al-Tanzil wa Asrar al-Ta'wil (Tafsir al-Baydawi) (1st Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Darwish, M. D. (1415 AH). I'rab al-Quran al-Karim wa Bayanuhu (4th Ed.). Syria - Homs: Al-Irshad. [In Arabic]
Dasuqi, M. (n.d.). Hashiyat al-Dasuqi ala Mukhtasar al-Ma'ani (1st Ed.). Beirut: Al-Maktabah al-Asriyah. [In Arabic]
Dinawari, A. i. M. (1424 AH). Tafsir Ibn Wahb al-Musamma al-Wadih fi Tafsir al-Quran al-Karim (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Farahidi, Kh. i. A. (1409 AH). Kitab al-Ain (2nd Ed.). Qom: Nashr Hijrat. [In Arabic]
Fayrouzabadi, M. i. Y. (1415 AH). Al-Qamus al-Muhit (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah. [In Arabic]
Fayyumi, A. i. M. (1414 AH). Al-Misbah al-Munir fi Gharib al-Sharh al-Kabir li al-Rafi'i (2nd Ed.). Qom: Mu'assasat Dar al-Hijrah. [In Arabic]
Haqqani, R., & Bahmanesh, H. (1341). Ethical Semantics of "Hamz" and "Lamz" and a Re-reading of Their Role in the Hereafter from the Perspective of the Quran. Bi-Quarterly Journal of Quranic Commentary and Origins, 15, 79–106. https://civilica.com/doc/2117751/ [In Persian]
Ibn al-Mulaqqin, U. i. A. (1408 AH). Tafsir Gharib al-Quran (1st Ed.). Beirut: Alam al-Kutub. [In Arabic]
Ibn Abi Zamanin, M. i. A. (1424 AH). Tafsir Ibn Abi Zamanin (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Ibn Ashour, M. T. (1420 AH). Tafsir al-Tahrir wa al-Tanwir al-Ma'ruf bi Tafsir Ibn Ashour (1st Ed.). Beirut: Mu'assasat al-Tarikh al-Arabi. [In Arabic]
Ibn Atiyah, A. H. i. Gh. (1422 AH). Al-Muharrar al-Wajiz fi Tafsir al-Kitab al-Aziz (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Ibn Faris, A. i. F. (1404 AH). Mu'jam Maqayis al-Lughah (1st Ed.). Qom: Maktab al-I'lam al-Islami. [In Arabic]
Ibn Ha'im, A. i. M. (1423 AH). Al-Tibyan fi Tafsir Gharib al-Quran (1st Ed.). Beirut: Dar al-Gharb al-Islami. [In Arabic]
Ibn Manzur, M. i. M. (1414 AH). Lisan al-Arab (3rd Ed.). Beirut: Dar Sader. [In Arabic]
Ibn Qutaybah, A. i. M. (1411 AH). Tafsir Gharib al-Quran (1st Ed.). Beirut: Dar wa Maktabat al-Hilal. [In Arabic]
Ibn Sidah, A. i. I., & Hindawi, A. H. (1421 AH). Al-Muhkam wa al-Muhit al-A'zam (1st Ed.). Lebanon: Dar al-Kutub al-Ilmiyah. [In Arabic]
Izutsu, T. (1361 SH). God and Man in the Quran (1st Ed.). Tehran: Sherkat Sahami Enteshar. [In Persian]
Jawhari, I. i. H. (1376 AH). Al-Sihah: Taj al-Lughah wa Sihah al-Arabiyah (1st Ed.). Beirut: Dar al-Ilm lil Malayin. [In Arabic]
Jurjani, A. Q. i. A. R. (1430 AH). Daraj al-Durar fi Tafsir al-Quran al-Azim (1st Ed.). Jordan - Amman: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Khazin, A. i. M. (1415 AH). Tafsir al-Khazin al-Musamma Lubab al-Ta'wil fi Ma'ani al-Tanzil (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Khazraji, A. i. A. S. (1429 AH). Tafsir al-Khazraji al-Musamma Nafs al-Sabah fi Gharib al-Quran wa Nasikhihi wa Mansukhihi (1st Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyah, Manshurat Muhammad Ali Baydoun. [In Arabic]
Mahalli, M. i. A. (1416 AH). Tafsir al-Jalalayn (1st Ed.). Beirut: Mu'assasat al-Nur lil-Matbu'at. [In Arabic]
Makarem Shirazi, N. (1371 SH). Tafsir Nemuneh (10th Ed.). Tehran: Dar al-Kutub al-Islamiyah. [In Persian]
Musa, H. Y. (1410 AH). Al-Ifsah fi Fiqh al-Lughah (1st Ed.). Qom: Maktab al-Alam al-Islami. [In Arabic]
Muti', M., Pakatchi, A., & Namvar Motlagh, B. (1388 SH). An Introduction to the Use of Semantic Methods in Quranic Studies. Journal of Religious Research, 18, 106-132. https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/14056 [In Persian]
Palmer, F. (1366 SH). A New Look at Semantics (K. Safavi, Trans.). Tehran: Nashr Markaz. [In Persian]
Qarashi, A. A. (1371 SH). Qamus Quran (1st Ed.). Tehran: Dar al-Kutub al-Islamiyah. [In Persian]
Qurtubi, M. i. A. (1364 SH). Al-Jami' li Ahkam al-Quran (1st Ed.). Tehran: Nasir Khusraw. [In Arabic]
Raghib Isfahani, H. i. M. (1412 AH). Mufradat Alfaz al-Quran (1st Ed.). Beirut: Dar al-Qalam. [In Arabic]
Razi, M. i. U. (1420 AH). Al-Tafsir al-Kabir (Mafatih al-Ghayb) (3rd Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Safavi, K. (1397 SH). An Introduction to Semantics (6th Ed.). Tehran: Surah Mehr. [In Persian]
Safi, M. (1418 AH). Al-Jadwal fi I'rab al-Quran wa Sarfihi wa Bayanihi ma' Fawa'id Nahwiyah Hammah (4th Ed.). Damascus: Dar al-Rashid. [In Arabic]
Sahib, I. i. A. (1414 AH). Al-Muhit fi al-Lughah (1st Ed.). Beirut: Alam al-Kutub. [In Arabic]
Shaybani, I. i. M. (1974 CE). Kitab al-Jim (1st Ed.). Cairo: Al-Hay'ah al-Ammah li Shu'un al-Matabi' al-Amiriyah. [In Arabic]
Shaybani, M. i. H. (1413 AH). Nahj al-Bayan an Kashf Ma'ani al-Quran (1st Ed.). Qom: Nashr al-Hadi. [In Arabic]
Suyuti, A. R. i. A. B. (1404 AH). Al-Durr al-Manthur fi al-Tafsir bi al-Ma'thur (1st Ed.). Qom: Kitabkhanah Ayatollah al-Uzma Mar'ashi. [In Arabic]
Tabarsi, F. i. H. (1372 SH). Majma' al-Bayan fi Tafsir al-Quran (1st Ed.). Tehran: Nasir Khosrow. [In Persian]
Tabataba'i, M. H. (1390 AH). Al-Mizan fi Tafsir al-Quran (2nd Ed.). Beirut: Mu'assasat al-A'lami lil Matbu'at. [In Arabic]
Turayhi, F. D. i. M. (1375 SH). Majma' al-Bahrayn (3rd Ed.). Tehran: Mortazavi. [In Arabic]
Tusi, M. i. H. (1414 AH). Al-Amali by Tusi (6th Ed.). Qom: Dar al-Thaqafah. [In Arabic]
Tusi, M. i. H. (n.d.). Al-Tibyan fi Tafsir al-Quran (1st Ed.). Beirut: Dar Ihya al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Zamakhshari, M. i. U. (1979 CE). Asas al-Balaghah (1st Ed.). Beirut: Dar Sader. [In Arabic]
Zamakhshari, M. i. U. (1407 AH). Al-Kashshaf an Haqa'iq Ghawamid al-Tanzil wa Uyun al-Aqawil fi Wujuh al-Ta'wil (3rd Ed.). Beirut: Dar al-Kitab al-Arabi. [In Arabic]
Zamakhshari, M. i. U. (1386 SH). Muqaddimat al-Adab (1st Ed.). Tehran: Mu'assasat Mutala'at Islami Daneshgah Tehran. [In Persian]