Document Type : Research Article
Author
Associate Professor of the Department of Quran and Hadith Sciences, Hakim Sabzevari University, Sabzevar, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
Article Title [Persian]
Author [Persian]
یکی از رویکردهای کاربردشناسانة زبان که بازخوانی متون دینی را به مثابۀ گفتمان فراهم میکند، رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی است. این رویکرد در قرآن کریم به مثابۀ یک متن دینی، قابل مشاهده است. قرآن کریم در مواجهه با گفتمان جاهلیت، با تمرکز بر گفتمان فرهنگی پیش از نزول و بهرهگیری از همدلی برای اقناعسازی، به دنبال تغییر تدریجی گفتمان موجود و معرفی گفتمان تأسیسی خود است. یکی از بنیادیترین گفتمانهای پیش از نزول که در تمام شئون زندگی، تفکر شبهجزیرۀ عربستان را تحت تأثیر قرار داد بود، مقولۀ الهههای متنوع و متعدد بود. هدف اصلی این پژوهش کشف گامها و فرایندهای قرآن در انتقاد به گفتمان اعراب جاهلی و تبدیل الهههای متعدد به الله واحد است. پژوهش حاضر با ابزار گردآوری کتابخانهای-استنادی و روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل گفتمان انتقادی به دنبال پاسخ به این پرسش است: گامها و فرایند تأسیس گفتمان قرآن در راستای انتقاد به گفتمان اعراب جاهلی در ابطال و تبدیل الهههای متعدد به الله واحد با صفات متعدد چگونه بوده است؟ یافتههای این پژوهش نشان میدهد در گفتمان عرب جاهلی، الله ربّالأرباب مشرکان بود و شئونی همچون خالقیت، قدرت و علم مطلق را داشت. قرآن کریم، ضمن انتقاد از گفتمان موجود، کارکردهای الله را توسعه میدهد و کارکردهای الهههای لات، منات و عزّی را به صفات الله تبدیل و توحید را تثبیت میکند. این فرایند به عنوان مدلی کارآمد برای تغییر نگرش در حل شبهات بینشی و نگرشی معرفی میشود.
Keywords [Persian]
قرآن کریم معجزۀ جاویدان دین اسلام است و به عنوان معجزهای از جنس «کلام»، رسالت خود را هدایت و خارجکردن انسانها از تاریکی کفر به سوی نور ایمان معرفی کرده است. تمرکز بر مؤلفههای گفتمانی پیش از اسلام و تغییر گفتمان اعراب در درجۀ اول توجه انسان را به تحول اعجازین تحت تأثیر قرآن معطوف میکند؛ به طوری که فرهنگ و گفتمان اعراب پیش از اسلام را که در بدترین وضعیت خود بود، «وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» (جمعه: 2)، به فرهنگ ناب توحیدی، اخلاقی و وحیانی تبدیل کرد. یکی از اصلیترین و بنیادیترین فرهنگ گفتمانی اعراب جاهلی، شرک و بتپرستی و اعتقاد به الهههای متعدد بوده است که تمام سطوح زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی را درگیر کرده بود. در گفتمان تأسیسی و انتقادی قرآن کریم، وزن اصلی تمرکز بر خدای یگانه و توحید به عنوان اولین اصل دینی است. تمرکز بر قرآن کریم به مثابۀ روش و متن، مدل مواجهۀ قرآن را در ابطال خدایان متعدد و تبدیل به خدای واحد ترسیم میکند که در نتیجه، به تغییر نگرش منتهی میشود. بر این اساس، نوشتار حاضر با ابزار گردآوری کتابخانهای-استنادی و روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل گفتمان انتقادی به دنبال پاسخ به این پرسش است: گامها و فرایند تأسیس گفتمان قرآن در راستای انتقاد به گفتمان اعراب جاهلی در ابطال و تبدیل الهههای متعدد به الله واحد با صفات متعدد چگونه بوده است؟
برای پاسخ به این پرسش در گام اول، گفتمان شبهجزیرۀ عربستان از جمله معتقدات اعراب جاهلی، تثلیث سماوی، مؤلفههای الهههای سهگانه و الله به عنوان ربّالأرباب شناسایی و توصیف میشود و در گام بعدی، مراحل و فرایند گفتمان تأسیسی و انتقادی قرآن کریم مرتبط با گفتمان جاهلی بررسی خواهد شد.
نزدیکترین آثار مرتبط با نوشتار حاضر عبارتاند از:
مقالۀ «خدابانوان عربی در منابع پیشاقرآنی: ماهیت، کارکرد و خاستگاه» از زهرا محققیان (1398ش) چاپشده در نشریۀ تاریخ اسلام. در این پژوهش، بر اساس واکاویهای تاریخی و باستانی ماهیت، کارکرد و خاستگاه الههها بررسی و تبیین شده است.
مقالۀ «هویتهای پنهان: بازخوانی سورۀ نجم با نظر به الهگان عربی» از زهرا محققیان (1399ش) چاپشده در پژوهشهای قرآن و حدیث. در این پژوهش به بازسازی تاریخی لات، منات و عزی پرداخته شده است.
نوشتار حاضر از این منظر که گفتمان انتقادی قرآن کریم در ابطال و تبدیل الهههای متعدد به الله واحد با صفات متعدد را تحلیل میکند، بدون پیشینه و دارای نوآوری است.
لفظ «گفتمان» در لغت از اصل فرانسوی "Discours" و واژۀ لاتین "Discurrere" در معنای محاوره و گفتوگو است (قجری و نظری، 1392ش، ص41) و تحلیل گفتمان "Discourse analysis" معادلِ «سخنکاوی»، «تحلیل گفتار» و «تحلیل کلام» ترجمه شده است (فرکلاف، 1379ش، ص7). اصطلاح «تحلیل گفتمان» اولین بار در سال 1952م با مقالهای از زبانشناس مشهور انگلیسیتبار، زلیک هریس[i]، معرفی شد. در این مقاله، تحلیل گفتمان با شکل ساختاریافته به جمله و متن همراه بوده است (فرکلاف، 1379ش، ص8).
برخی گفتمان را شکلی مخصوص از کاربست زبان و سطحی مخصوص از تعامل اجتماعی میدانند که به شکل یک رویداد ارتباطی کامل در موقعیت اجتماعی تفسیر میشود (کوبلی، 1387ش، ج3، ص600). گفتمانها تبلور و تجسم معنا و ارتباطات اجتماعی هستند (ابتکاری و عیساییخوش، 1396ش، ص65). نظریۀ گفتمان زمینۀ نگرشی به فرد، جامعه، قدرت، حاکمیت، شرایط، فرهنگ، تاریخ و زبان را به وجود آورده است (بشیر، 1397ش، ص7). تحلیل گفتمان به مثابۀ یک روش با زمینههای متنی و فرامتنی سروکار دارد و رابطۀ متن با زمینههای دربرگیرندۀ آن رابطهای نسبی است (حسنیفر و امیری پریان، 1393ش، ص55). از نظر برخی از اندیشمندان، گفتمان در بستر ارتباط است و بستری است که ارتباط را معنادار میکند (پاکتچی، 1391ش، ص336). گفتنی است، تمرکز تحلیل گفتمان بیشتر بر یافتن معناست تا علتکاوی (حجازی و بهرامی، 1398ش، ص3).
متناظر با کاستیهای تحلیل گفتمان نقشگرا، نوعی جدید از تحلیل گفتمان با عنوان «تحلیل گفتمان انتقادی» وارد عرصۀ مطالعات شد که بر جایگاه و تأثیر قدرت و ایدئولوژی به مثابۀ شرایط فرامتنی مؤثر بر تحلیل گفتمان تأکید داشت (نک: ابتکاری و عیساییخوش، 1396ش، ص67). تحلیل گفتمان انتقادی، جهتگیری کیفی است که به تجزیهوتحلیل زبان، آشکارسازی روابط قدرت پنهان و فرایندهای ایدئولوژیکی در زبانشناسی اختصاص دارد (آقاگلزاده، 1394ش، ص11). مدعای تحلیل گفتمان انتقادی این است که رویههای گفتمانی در خلق و بازتولید روابط نابرابر میان گروههای اجتماعی مؤثر هستند و انتقادیبودن آن از این منظر است که هدفش آشکارکردن نقش رویههای گفتمانی در جهان اجتماعی است و هدف سهیمشدن در ایجاد تغییرات اجتماعی است (بشیر، 1397ش، صص12-13).
در تعبیر «تحلیل گفتمان انتقادی»، «گفتمان» بر رابطۀ میان متن و جامعه دلالت دارد و تحلیل گفتمان انتقادی به مسائل و چالشهایی مانند نابرابری که در جامعه وجود دارند و در قالب زبان نمود مییابند، اختصاص دارد. مبنای چنین تحلیلی این است: زبان، قدرت و ایدئولوژی در هم تنیده هستند و هرچه در متن (کلمات، جملات و ساختارها) میآید، نشانگر موضعگیریهای است که سبب میشود برخی از گروههای اجتماعی در مرکز قدرت بگیرند و برخی دیگر در حاشیه باشند (نک: فرحزاد، 1390ش، صص38-39).
نورمَن فِرکلاف[ii]، زبانشناس انگلیسی، از بنیانگذاران تحلیل گفتمان انتقادی است. تحلیل گفتمان از نظر وی، چگونگی ساخت معنا و پیامهای واحد زبانی، مرتبط با زمینۀ متن واحدهای زبانی (عوامل درونزبانی)، محیط بلافصل زبانی مربوط و نیز کل نظام زبانی و عوامل برونزبانی همچون زمینۀ اجتماعی، فرهنگی و موقعیتی را بررسی میکند (فرکلاف، 1379ش، ص8). فرکلاف معتقد است بررسی یک پدیدۀ اجتماعی پیچیده نیازمند این نکته است که به تمامی ابعاد آن توجه شود (کلانتری و همکاران، 1388ش، ص24).
رویکرد تحلیل گفتمان در نوشتار حاضر روش فرکلاف است. در این روش، کاربرد زبان در سه سطحِ متن، کنش گفتمانی و کنش اجتماعی در نظر گرفته میشود (معتمد لنگرودی و همکاران، 1400ش، ص190) و مدل فرایند گفتمانکاوی دارای سه مرحله است:
الف) توصیف متن
ب) تفسیرِ رابطۀ بین متن و تعامل
پ) تبیین رابطۀ بین تعامل و بافت اجتماعی (فرکلاف، 1379ش، صص167-168).
اولین مرحلۀ تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف توصیف متن است. در این مرحله، ویژگیهای صوری متن از جمله مفردات، ویژگیهای دستور و ساختارهای متنی بررسی میشوند (فرکلاف، 1379ش، صص167-168).
متناظر با فرهنگ شرک و بتپرستی در شبهجزیزۀ عربستان، تمرکز کتاب وحیانی بر زدودن شرک و بتپرستی و تثبیت توحید بوده است؛ به همین سبب، اولین اصل از اصول دین، توحید است.
در متن قرآن کریم آیات مختلفی وجود دارند که رسالتشان رد، ابطال و انتقاد از بتپرستی مشرکان عرب است و در این راستا، حتی برای دریافت پیامهای هدایتی از ماجرهای بتپرستی ادیان و امم گذشته نیز سخن میرانند. بتپرستی در قرآن کریم با کلیدواژههای «اصنام» جمع «صنم» 5 مرتبه به کار رفته است (انعام: 74؛ اعراف: 138؛ ابراهیم: 35؛ شعراء: 71 و انبیاء: 57)، «نُصُب» 2 مرتبه (مائده: 3؛ معارج: 43) و به صورت جمعِ «انصاب» 1 مرتبه (مائده: 90) به کار رفته است. در نهایت، با تعبیر «اوثان» جمع «وثن» سه مرتبه (حج: 30؛ عنکبوت: 17 و 25) به کار رفته است. گفتنی است، کلیدواژههای یادشده به طور عام، دلالت بر الهههای متعدد مشرکان عرب، بدون تعیین مصداق خاص دارند.
خداوند در ساختار و سیاق سورۀ نجم، بعد از مباحث مرتبط با «توحید»، «وحی»، «معراج» و «نشانههای عظمت خداوند بیهمتا در آسمانها»، بحث را با ابطال شرک و عقاید مشرکان عرب در زمینۀ الههها ادامه میدهد و به صورت مصداقی از سه الهۀ معروف جزیرهالعرب نام میبرد.
1-3- روابط معنایی
بر اساس نظریۀ فرکلاف، شناخت روابط معنایی میان واژگان سبب درک بهتری از متن میشود (فرکلاف، 1379ش، ص170). مهمترین روابط معنایی شمول معنایی، هممعنایی و تضاد معنایی هستند.
1-1-3- شمول معنایی
وقتی یک واژه مفهومی کلیتر داشته باشد و به اصطلاح مفهوم آن، شامل انواعی مختلف شود، شمول معنایی تعبیر میشود. میان «اصنام» با «لات»، «منات» و «عزّی» رابطۀ شمول معنایی برقرار است، یعنی هر کدام مصداقی برای «اصنام» هستند.
واژۀ «اللات» از الفاظ غریبه در زبان عربی است که از شمال گرفته و وارد شبهجزیرۀ عربستان شده است و در اصل الهۀ نبطی بوده است. هیرودت[iii] مورخ دربارۀ لات بیان میکند اعراب ستارۀ آسمانی را عبادت میکردند و به نام «الیتّا» صدا میزدند؛ اصل کلمۀ «الألات» هم به «اللات» مسمی شده است (نک: دغیم، 1995م، ص104). اصل کلمه از زبان سامی کنعانی است و در اصل «إیله» است و «إیلات» اسم بزرگترین الهۀ کنعانی است. إیل همچنین اصل مادۀ الله است (الفیضاوی، 2014م، ص36). برخی نوشتهاند لات همان «لاتو» بابلی است (سالم، 1383ش، ص367).
لفظ «مناه» مشتق از «المنا» و «المنیّه» در معنای موت و قدر، یعنی مرگ و سرنوشت است و همچنین، از «المنیّه» و «المنون» و «منی» مشتق شده است (دغیم، 1995م، ص101). منی مکانی در مکه است که در آنجا خون ریخته و جاری میشد. منات جزء خدایان مرگ و سرنوشت در نزد بابلیها بود و با اسم «مامناتو» شناخته میشد. احتمال قوی این است که «منات» دلالت بر مرگ باشد نه سرنوشت؛ به این سبب که «قَدَر» در تصور اعراب، مرد است نه زن (نک: دغیم، 1995م، ص102). برخی نوشتهاند منات همان «مامناتوی» بابلی، یعنی دختر خدا است (سالم، 1383ش، ص367).
لفظ «العزّی» مؤنث «الأعز» است و «الأعز» در معنای «عزیز» است و عزی به معنای عزیزه است. برخی معتقد هستند کلمۀ «عزّی» از زبان «بنیطیء» است که در آن زبان «عوزی» نامیده میشود که همان «عشتار» دختر خدای «سین» در نزد بابلیان است؛ همچنین، همان ستارۀ زهره است که در میان اعراب جنوبی به «عشتر» معروف بود. همانطور که عشتار نمایانگر فصل زمستان در اسطورۀ بابلی است. این الهه خدای باروری، عشق، زیبایی و دختر خدا بود. عزّی در نزد عرب خدای سبزیها بود که به آسمان صعود کرد و در نهایت، به صورت زنی زیبا درآمد و به شکل ستاره شناخته میشد (نک: دغیم، 1995م، صص 106 و 107 و 108؛ سالم، 1383ش، ص378).
2-1-3- هممعنایی
هممعنایی یا ترادف یکی از شناختهشدهترین روابط مفهومی در سطح واژههای زبان است. باید توجه داشت در هیچ زبانی هممعنایی و ترادف کامل وجود ندارد و هیچوقت ترادف مطلق یا کامل و صددرصدی وجود ندارد، بلکه منظور از ترادف یا هممعنایی این است که دو واژه نسبتاً با یکدیگر هممعنا باشند و تا حدود زیادی معانی نزدیک به یکدیگر داشته باشند. میان «اصنام»، «نُصُب» و «أوثان» رابطۀ هممعنایی وجود دارد.
«صنم» در اصل از «صلم» و «صلمن» گرفته شده است و در معنای تمثال است؛ هر چیزی که دارای جسم و صورت باشد و عمدتاً به صورت شکل اشخاص بود که تخییل میکردند یا به شکل حیوان بوده است و معمولاً از جنس چوب خشک، طلا، نقره و صورت انسان بوده است (علی، 1413ق، ج6، ص73؛ دغیم، 1995م، صص90 و 91). اصل واژه از زبان عبری یا آرامی همراه با ورود بتها به سرزمینهای عرب راه یافته است (سالم، 1383ش، ص367).
گزارش شده است که اگر تمثال از جنس چوب خشک، نقره، طلا به صورت انسان باشد، صنم نامیده میشود و اگر از جنس سنگ باشد، «وَثن» گفته میشود (علی، 1413ق، ج6، ص73؛ دغیم، 1995م، صص86، 88-91). همچنین، برخی معتقد هستند «أوثان» تمثالهایی بودند که از سنگ کندهکاری میشدند و نشانۀ الههها بودند و به آنان هدایا و قربانیها هدیه میشد (نک: علی، 1413ق، ج6، ص73؛ دغیم، 1995م، صص86، 88-91).
لفظ «وثن» در معنای بتی از جنس چوپ، سنگ و نقره بوده است (طریحی، 1375ش، ج6، ص324؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص853). برخی وثن را به بت کوچک تعبیر کردهاند (ابندرید، 1987م، ج1، ص334).
بیشتر اعراب جاهلی وثنی بودند و به بسیاری از قدرتهای الهی برآمده از سیارات و مظاهر طبیعی اعتقاد داشتند. در نام قبائل اعراب جاهلی شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه آنان به قدرت مخفی در برخی از گیاهان، جمادات، پرنده و حیوان اعتقاد داشتند و همۀ این موارد بیانگر این نکته است که موحد نبودند، بلکه برای الله شریک قائل بودند و أصنام و أوثان زیادی درست کرده بودند و عبادت میکردند که نمادی برای الهههایشان بود (ضیف، 1960م، ج1، ص89).
لفظ «نُصُب» سنگی بوده است که برای عبادت نصب میکردند (صاحب بن عباد، 1414ق، ج8، ص159) و در جاهلیت به عنوان صنم میپرستیدند و برایش قربانی میکردند (طریحی، 1375ش، ج2، ص172). محل نصب این بت کنار کعبه بوده است (فیروزآبادی، 1415ق، ج1، ص177).
3-1-3- تضاد معنایی
از دیگر نمونههای روابط مفهومی در سطح واژهها، میتوان به تقابل معنایی اشاره کرد. رابطۀ تقابل در حقیقت نوعی تضاد بین کلمات است. در سیاق آیاتِ 19-45 سورۀ نجم، تضاد معنایی عبارت است از: «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى» (نجم: 21)، «إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى» (نجم: 23)، «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى» (نجم: 25)، «وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً» (نجم: 28)، «ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى» (نجم: 30)، «وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى» (نجم: 31)، «وَ أَعْطى قَلِیلاً وَ أَکْدى» (نجم: 34)، «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکى» (نجم: 43)، «وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْیا» (نجم: 44)، «وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى» (نجم: 45).
تقابلهای بالا تصویری کامل از دوگانگی موجود در فضای گفتمانی سیاق را ارائه میدهد، به گونهای که گفتمان اعراب جاهلی حول محور خدایان در عرض گفتمانِ تاسیسی سورۀ نجم به چشم میخورد.
2-3- ارزش تجربی واژگان
ویژگی صوریِ حامل ارزش تجربی سرنخ و ردپایی از روشی به دست میدهد که در آن تجربه تولیدکنندۀ متن از جهان طبیعی یا اجتماعی بازنمایی میشود، ارزش تجربی با محتوا، دانش و اعتقادات سروکار دارد (فرکلاف، 1379ش، ص171). کلیدواژههای بیانگر ایدئولوژیهای مولد متن، در سیاق بالا، عبارتاند از: «پسر» و «دختر» «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى» (نجم: 21)، در کنار کلیدواژۀ «تقسیم غیرعادلانه» «تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى» (نجم: 22).
ارزش تجربی کلیدواژهها بیانگر شأن و منزلت پایین فرزند دختر نسبت به پسر در گفتمانِ اعراب جاهلی است (نک: نحل: 58-59؛ تکویر: 8-9) و مفهوم «غیرعادلانهبودن تقسیم» محاجّه بر اساس گفتمانِ مشرکان است؛ آنان خود را لایق عبادت مستقیم «الله» نمیدانستند و عبادت باواسطه به امید شفاعت انتخاب کرده بودند (نک: زمر: 3)، خداوند نیز متناظر با گفتمانشان، تناقض اعتقاد و عملشان را نشان داد و ادعایشان را بیاعتبار کرد.
واژگان دیگر «شفاعت» و «بنات الله بودن فرشتگان» هستند: «وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضى. إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثى» (نجم: 26-27).
از بافت و سیاق (نجم: 19-23 و 26)، نکاتی مستفاد است: الف) لات و منات و عزّی سه الهۀ معروف مشرکان عرب بودند. ب) این الههها را تمثالهایی از فرشتگان میدانستند. پ) بر اساس عقایدشان، فرشتگان دختران خداوند بودند. ت) فرشتگان به عنوان دختران خداوند، واسطه و شفیع مشرکان نزد خداوند بود.
مشرکان لات و منات و عزّی فرشتگان الله
3-3- تحلیل سطح دستوری متن
یکی از مراحل سطحِ توصیف تحلیل سطح دستوری است که در آن جملات از نظر معلوم و مجهول، مثبت و منفی، وجوه مختلف از جمله خبری، دستوری و پرسشی و در نهایت، ارتباط میان جملات بررسی میشوند (نک: فرکلاف، 1379ش، صص170-171).
1-3-3- جملات معلوم و مجهول
در سیاق آیاتِ 19-45 سورۀ نجم، بیشتر جملات به صورت معلوم هستند و این نکته بیانگر حضور همۀ کنشگران در فضای گفتمانی است. ابتدای سیاق (آیات 19-32)، مشرکان حضور فعال دارند و از آیاتِ 33-45، نوع انسان در فضای گفتمانی فعال است. در نهایت، تنها جملات مجهول در سیاق یادشده عبارتاند از: «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسى» (نجم: 36)، «وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى. ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى» (نجم: 40-41). بر این اساس، در آیاتِ بالا، از آنجا که دربارۀ جنس انسان صحبت میکنند، جملات به صورت مجهول بیان شدهاند.
2-3-3- جملات مثبت و منفی
جملات سیاق آیات 19-45 سورۀ نجم معمولاً به صورت مثبت هستند. جملات منفی نیز به بطلان قاطع گفتمانِ مشرکان دلالت دارند. با این تعبیر، از آنجا که خداوند بر حقانیت الهههای مشرکان دلیلی نفرستاده است، در حدِ اسم توخالی و بدون مسمی و مصداق هستند: «إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ ...» (نجم: 23).
علت کاربست جملۀ منفی در آیۀ «وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضى» (نجم: 26)، زایلکردن گفتمانِ اعتقادی مشرکان در شفیعبودن فرشتگان به عنوان دختران خداست. همچنین، جملات منفی در آیات «إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثى. وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً» (نجم: 27-28) در زمینۀ نفی اعتقاد مشرکان عرب هستند، از جمله اینکه فرشتگان را دختران خدا میدانستند و علت این نامگذاری را عدمِ ایمان به معاد بیان میکنند. در نهایت، معرفت و علم را در این اعتقادات زیر سؤال برده و منشأ اصلی آن را ظن و گمان بیان کردهاند.
3-3-3- وجوه جملات
سیاق آیات با جملۀ پرسشی آغاز شده است: «أَ فَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى. وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى» (نجم: 19-20)، بعد از مسائل وحی و اثبات نبوت پیامبر (ص) که اساس آن نفی شرکاء است، در ادامه به عنوان فرع و نتیجهگیری، مقولۀ الههها آمده است و بر این اساس، نوع استفهام تفریعی است. در ادامه، سیاق، در راستای بطلانِ عقاید گفتمانی مشرکان، با استفهام انکاری بیان میکند؛ «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى» (نجم: 21)، با جملۀ خبری، جواب جملۀ استفهام انکاری را با این تعبیر میدهد که در این صورت، این تقسیمی نادرست است: «تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى» (نجم: 22). در ادامه، برای ابطال عقاید مشرکان، به صورت جملۀ خبری، اصالت الههها را زیر سؤال برده و از منشأ این عقاید خبر داده است (نک: نجم: 23).
4-3-3- ارتباط میان جملات
سیاق آیات با حروف عطفِ «ف»، «و»، «اسم اشاره» و «ضمایر» و ... نشان از انسجام لفظی دارد و پیوستگی محتوایی بیانگر این تعبیر است که آیات بالا از منظر ساختار در سیاق دوم سورۀ نجم تحت عنوان «نادرستی پندار مشرکان دربارۀ شفاعت فرشتگان» (آیات 19-55) هستند که حاوی شش پاسخ به این وهم است: 1. بتها تندیس دختران خدا نیستند (آیات 19-23)، 2. شفاعت فرشتگان مشروط به اذن خداست (آیات 24-26)، 3. دخترنامیدن فرشتگان نشانۀ جهل مشرکان است (آیات 27-30)، 4. پاداش و جزای انسانها فقط به دست خداست (آیات 31-32)، 5. هر کس مسئول اعمال خویش است (آیات 33-41)، 6. تدبیر همۀ امور به دست خداست (آیات 42-55).
گفتنی است، دریافت در این سطح دارای یکسری گفتمان است و برای فهم متن باید از سطحِ زبانی فراتر رفت و وارد بافتها و لایههای گفتمانی شد و تصویری ارائه داد که متن در چه گفتمانی بیان شده است. بر این اساس، در ادامه، رابطۀ بین متن و تعامل تفسیر میشود.
دومین مرحلۀ تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف تفسیرِ رابطۀ بین متن و تعامل است. مرحلۀ تفسیر فرایندهای مشارکین گفتمان و هم تفسیر متن را شامل میشود. تفسیرها ترکیبی از محتویات خود متن و ذهنیت مفسر هستند. مراد از ذهنیت مفسر دانش زمینهای است که مفسر در تفسیر متن به کار میبرد. ویژگیهای صوری متن به منزلۀ سرنخهایی هستند که عناصر دانش زمینهای ذهن مفسر را فعال میکنند و تفسیر مولود ارتباط متقابل سرنخها و دانش زمینهای ذهن مفسر خواهد بود (فرکلاف، 1379ش، ص215).
در ادامه، براساس دانش زمینهای تاریخ، مرحلۀ تفسیر بررسی میشود.
برخی از اندیشمندان معتقد هستند عبادت مردم در جاهلیت در اصل عبادت کواکب و افلاک بوده است. هرچند نام بتها و خدایان بسیار زیاد است، همگی به تثلیث آسمانی، یعنی خورشید، ماه و زهره (ستاره) بازمیگردند. این نماد خانوادهای کوچک متشکل از پدری که ماه است، مادری که خورشید است و پسری که زهره است، است. استدلال اندیشمندان این است که بیشتر نامهای خدایان در واقع صفات برای آنها و مانند اسمای حسنای خداوند در اسلام هستند (نک: علی، 1413ق، ج6، ص50). بر این اساس، تثلیث سماوی در الهههای سهگانۀ لات، منات و عزی تجلی پیدا کرده بود. «لات» مخصوص قبیلۀ ثقیف، «عزّی» مخصوص قریش و «مناه» مخصوص اوس و خزرج بوده است. این سه بت الهههای قدیمی و معروف در شرق شبهجزیرۀ عربستان بودند (الفیضاوی، 2014م، ص27).
1-1-4- لات
«اللّات» به شکل صخرۀ چهارگوش سفیدی بود که در طائف قرار داشت (زرگرینژاد، 1398ش، ص144) و بزرگترین الهۀ عرب و مادر الههها بوده است (الفیضاوی، 2014م، ص36). کاهنان و خادمان معبد لات از نوادگان عناب بن مالک منتسب به قبیله ثقیف بودهاند. قریش و همۀ قبایل عرب این بت را مورد احترام میداشتند و عبادت میکردند (الفیضاوی، 2014م، ص36).
متلمّس شاعر جاهلی در هجو عمرو بن جعید به نام این بت سوگند یاد کرده است: «آیا مرا به جهت هجو دیگران طرد میکنی؟ به لات و انصاب سوگند که پیروز نخواهی شد». اوس بن حجر بعد از اسلام از لات در شعرش چنین یاد میکند:
«و باللات و العزی و من دان دینها و بالله ان الله منهن اکبر»
یعنی سوگند به لات، عزی و الله که الله از آنها بزرگتر است (کلبی، 1348ش، صص57-59).
لات الهۀ عرب قدیمی است و سابقۀ این الهه به دوران و عهد حجر برمیگردد، همانطور که در نقوش و سنگنوشتههای انباط و تدمریها از این الهه یاد شده است. لات الههای مؤنث و اسمش بیانگر فصل تابستان در نزد بابلیهاست. در نزد نبطیها به خدای شمس (خورشید) تعبیر میشود؛ اما اعراب این بت را به فصل تابستان نسبت میدادند و میگفتند «اللات» از اصنامی است که عمرو بن لحی از نبط گرفته و وارد جزیرهالعرب کرده است (دغیم، 1995م، ص103).
2-1-4- منات
«مناه» از اصنام معروف نزد نبطیها بود. اسم منات در قدیمیترین نقوش نبطیها پیدا شده است (دغیم، 1995م، صص101-102). اعراب در قرعه و قمار و سهمخواهی، داوری را نزد «هُبَل» و «ذیالخلقه» میبردند و سوگند آنها فقط جلوی «منات» بوده است. علت مؤنثبودن لفظ این بت اشاره به این اعتبار است که منات از دختران الله است (نک: دغیم، 1995م، صص101-102).
این الهه از قدیمیترین الهههای عربستان است که در ساحل دریای احمر در قُدَید از سرزمین «مُشَلَّل»، در نزدیکی یثرب قرار داشت (زرگرینژاد، 1398ش، ص145). این بت برای اعراب با عظمت و مهم بود؛ تا جایی که در نامگذاری اسماء، نام خود را به آن اضافه میکردند: عبد مناه، زید مناه و ... . از نظر مردم، این الههای باعظمت بود که تمامی مردم مکه و مدینه در برابر آن تعظیم میکردند، آن را مورد پرستش قرار می دادند و برای آن قربانی میکردند. قرابت و نزدیکی این بت به اعراب این گونه توصیف شده است که قبیلههای خزرج و اوس و تابعانشان از مردم مدینه، در موسم حج وقتی مناسک حج را انجام میدادند مانند حاجیان دیگر در مواقف توقف میکردند، ولی پس از اتمام مناسک در آنجا عمل حلق و تراشیدن موی سر را انجام نمیدادند و به معبد منات رجوع میکردند و در آنجا این اعمال را انجام میدادند و مدتی در آنجا اقامت میکردند و بت منات را عبادت میکردند و این آیین را پایان مناسک حج میشمردند (کلبی، 1348ش، صص55-56).
در سال هشتم هجری، پیامبر (ص)، علی (ع) را مأمور نابودی منات و معبدش کرد ( کلبی، 1348ش، ص56).
به نظر میرسد این الهه به شکل پرندگان بوده است که بیانگر عمق گفتمان توتمی در آیین عرب جاهلی است. این بت برای اعراب واسطۀ تقرّب و وسیلۀ برآوردهکردن مسائل بوده است؛ به همین سبب، برای آن قربانی میکردند، هدایا میدادند، به نام آن سوگند میخوردند و حج را با آن تمام میکردند. همۀ اینها نشانگر میزان وفاداری و تکریم اعراب نسبت به منات است. این بت برای آنها ویژگی نمادین داشت و بیانگر ریشههای تاریخی، اساطیری و فرهنگی این نوع عبادت است. بت منات نزد قبیلۀ هُذیل نماد خوشبختی و خدای سرنوشت و اجل و مرگ بود (الفیضاوی، 2014م، صص33-34).
3-1-4- عُزّی
عُزّی به شکل سه درخت بزرگ بههمپیوسته بود. این بت در نخلۀ شامیه که حُراص نامیده میشد، قرار داشت (زرگرینژاد، 1398ش، ص144). این الهه به صورت زن یا به صورت نخل بوده است (الفیضاوی، 2014م، ص37). قریش، خزاعه، بنو کنانه، جمیع مضر، بنو نصر، جشم، سعد بن بکر، هوازن، بنیشیبان و ... آن را عبادت میکردند (الفیضاوی، 2014م، ص37).
عزّی از بزرگترین خدایان نزد قریش بود که مدام مورد زیارت واقع میشد و به واسطۀ او هدایت میشدند و با ذبح به آن تقرّب میجستند. قربانگاهی داشت که هدایا و نذورات را در آنجا اهدا میکردند (زرگرینژاد، 1398ش، ص145). هیچ بتی نزد قریش مکه مانند عزّی عزت و احترام نداشت. عزّی در درجۀ اول اکرام و احترام و لات و منات در درجۀ دوم و سوم قرار داشتند (کلبی، 1348ش، ص66). عزّی در نگاه اعراب نماد خوشبختی و سعادت و عزت بود و اعراب وقتی سرمست و پیروز میشدند، به سمت منشأ این عزت و پیروزی برای شکر مراجعه میکردند؛ به همین سبب، این الهه دارای عظمت و عزت فراوان در شبهجزیرۀ عربستان بوده است. همچنین، معتقد بودند صرف دیدن، زیارت و برکتگرفتن از او سعادت را محقق میکند (الفیضاوی، 2014م، صص37-38).
با توجه به اینکه این بت از لات و منات متأخرتر است، اشخاصی که نام خود را به این بت اضافه کردهاند، از نظر زمانی جدیدتر از اشخاصی هستند که نام خود را به منات و لات اضافه کردهاند. عبدالعزی بن کعب قدیمیترین شخصی است که نام خود را مضاف به این بت کرده است و ظالم بن اسد اولین کسی بوده است که عزّی را عبادت کرده است. محل این الهه منطقۀ «نخله» در مقابل «غمیر» سمت راست مسیری که از مکه به عراق میرفت، قرار داشت و به «حراض» معروف بود. این معبد خانهای بود که عرب از میان آن صدا میشنیده است. عابدان این الهه خود را «عبد العزی» میخواندند (کلبی، 1348ش، ص60؛ الفیضاوی، 2014م، ص37).
در معبد عزّی قربانگاهی بود که «غبغب» نام داشت و قربانیها در آنجا ذبح و بین حاضران تقسیم میشدند (کلبی، 1348ش، ص61).
این صنم مؤنث است و در قرآن به آن اشاره شده است. درهم بن زید اوسی به این الهه سوگند یاد کرده است:
«إنّی و رب العُزَی السعیده والله الذی دون بیته سَرِفُ».
(نک: دغیم، 1995م، صص106-108). «به عزّای سعادتمند سوگند میخورم که او خداوند است و همه چیز و همه جا بهجز خانۀ او تباه میشوند».
اعراب بت لات، منات و عزّی را دختران خدا و آنها را شفیعان خود نزد خدا میدانستند (کلبی، 1348ش، ص60).
2-4- الله (دال کانونی منظومۀ گفتمانی معتقدات)
هستۀ اصلی منظومۀ گفتمانی دال کانونی نام دارد. زمانی که مفاهیم در یک گفتمان مفصلبندی[iv] میشوند، حول محور یک مفهوم به نام دال کانونی خودنمایی میکنند. دالهای دیگر که پیرامون دال کانونی در چرخش هستند، دال شناور نام دارند (نک: منوچهری، 1390ش، ص108؛ فتحی، 1398ش، ص77). بر اساس گفتمانسازی قرآن و قبل از نزول، «الله» در منظومۀ گفتمانی معتقدات دال کانونی بوده است و الهههای دیگر دال شناور بودهاند.
بر اساس مطالعات بر روی الواح کشفشده در عربستان، الله نام قدیمی است و در دو لوح جنوبی (معینی و دیگری عنوان خالق و معطی بزرگ و یکتا) معبود سابق قریش بوده است (زرگرینژاد، 1398ش، ص141).
اسم جلالۀ «الله» در اشعار زیادی از شعرای جاهلی آمده است؛ این شعرا به قبایل مختلف منتسب بودند و در سرزمینهایی مختلف اقامت و سکونت داشتند. بر این اساس، اعراب جاهلی با عبادت الله خود را به او نزدیک میکردند، تقوای او را داشتند، به او توکل میکردند و تسلیم مشیت و ارادهاش بودند و الله را با نامهایی مختلف صدا میکردند. یکی از ادلههای اعتقاد اعراب جاهلی به الله سوگندشان به الله بود. زهیر در مدح هرم بن سنان میگوید:
«الله، قد علمت سراهُ بنی ذبیان، عام الحبس و المطر»
خدایا، اسرار بنیذبیان را در سال حبس و باران دانستی.
همچنین، در شعری دیگر به الله اشاره شده است:
«و قالت امُّ کعب: لا تزرّنی فلا، والله مالک من مزار»
«ام کعب گفت: مرا زیارت نکن به الله قسم جایی برای زیارت نداری» (داود داود، 1408ق، صص173-174).
اعراب بادیهنشین پیش از اسلام در پیچوخمهای بیابان زندگی میکردند و همواره در پی آب و مرتع بودند. معتقد بودند منبع خیر و فرستندۀ آب باران الله است. از دیدگاه اعراب جاهلی، یکی از شئون اصلی الله علم غیب بود؛ به طوری که علم غیب مخصوص ایشان بوده است. حاتم طائی میگوید:
«اما والذی لا یعلم الغیب یحیی العظام البیض و هی رمیم»
سوگند به کسی که غیب را جزء او نمیداند و استخوانهای پوسیده و سفید را زنده میکند.
همچنین، در شعر اوس بن حجر به طور صریح آمده است که الله کسی است که آنچه از آن اوست به او عطا کرده است:
«ذلک من جمعی و بالله نلته و أن تلقنی الأعداءُ لا الق اعز لا»
«این از جمع من است و به الله سوگند به آن دست یافتم و اگر با دشمنان ملاقات کنیم عزیزترین آنها را نخواهیم داد» (داود داود، 1408ق، صص175-176).
عنتره العبسی به الله سوگند یاد میکند و به قدرت او که فوق قدرت بشر است و بر قدرت بشر تفوق دارد و اینکه او زنده میکند و میمیراند و روح و جسم به دست اوست، اعتراف میکند:
«و قسماً بالذی أمات و أحیا و توَّلی الأرواح و أجساه»
الله در نظر اعراب پیش از اسلام کسی بود که همه چیز را میدانست و جستجوگر قلبهای انسانها بود. ذو الأصبع العدوانی میگوید:
«الله یعلمنی والله یعلمکم والله یجزیکم عنِّی و یجزینی»
«خداوند به من تعلیم میدهد، خدا به شما میآموزد و او از طرف من به شما پاداش میدهد و به من پاداش میدهد» (داود داود، 1408ق، صص176-177).
نامهای دیگر «الله» در پیش از اسلام عبارتاند از: «الرحمن»، «الإله» و «الرب» که در اشعار مختلف جاهلی به مناسبتهای مختلف به آنها اشاره شده است (داود داود، 1408 ق، ص181).
بر اساس گفتمان قرآن، قریش به الله، خدای خالق، معتقد بودند و از نظر آنان، او «ربّ السماوات و الأرض» بود (نک: علی، 1413ق، ج6، ص104).
اعتقاد اعراب جاهلی به «الله» در حدی بود که سختترین سوگندهای خود را به نام او سوگند یاد میکردند (أنعام: 109).
3-4- شفاعت
یکی از مهمترین مظاهر شرک در نزد اعراب پیش از اسلام مسألۀ شفاعت بود. همانگونه که در سورۀ مکی یونس به این مسأله اشاره شده است (بلخی، 1423ق، ج2، 224؛ طوسی، بیتا، ج5، ص33)؛ با این بیان که الهههایی که بهجای خدا میپرستند، نه بر ایشان سود دارند و نه زیان؛ اما در تعلیل عبادت این الههها، بتپرستان به شفیعان خود نزد الله تعبیر میکنند.
خداوند در جواب ادعا و اعتقاد بتپرستان اضافه میکند: «آیا خدا را به چیزى که در آسمانها و در زمین نمىداند، آگاه مىگردانید؟» و در ادامه میفرماید: «الله منزّه از چیزهایی است که با او شریک میسازید» (یونس: 18). تعبیر «... أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ....» (یونس: 18) به این نکته اشاره دارد که لازمۀ اینکه شما الههها را شفعیان خدا قرار دادهاید، این است که الههها آفریده و منصوب خداوند باشند؛ ولی خداوند هیچ اطلاعی از این الههها ندارد؛ یعنی نه فقط منصوب خداوند نیستند، بلکه آفریدۀ او هم نیستند و در آسمانها و زمین مصداق خارجی ندارند. بر این اساس، وقتی شما از وجود چنین الهههایی خبر میدهید، در واقع به خداوند خبری میدهید که به آن علم و اطلاع ندارد و این افترا است. همچنین، استفهام موجود در آیه، استفهام انکاری است و کنایه از عدم وجودِ چنین الهههایی است (نک: طوسی، بیتا، ج5، ص355؛ طباطبایی، 1390ق، ج10، ص31).
در حقیقت، خداوند با بیانِ متناظر با دانایی و گفتمان خودشان سخن گفت؛ با این تعبیر که شما بتپرستان که معتقد هستید علم کامل و علم غیب مخصوص الله است و شأن اصلی او خالقیت است (نک: داود داود، 1408ق، صص175-176؛ علی، 1413ق، ج6، ص104)، این الهههایی که شما میپرستید نه من خلق کردهام و نه در علم من جای دارند.
از زاویهای دیگر در گفتمان اعراب جاهلی، خدایان نمایندگان خداوند هستند که عمل شفاعت را انجام میدهند تا آنان به الله تقرّب جویند؛ در حالی که خداوند به طور صریح نمایندگی آنان را زیر سؤال میبرد و این کاملترین دلیل است؛ زیرا هیچ شخصی بیخبر و بیاطلاع از نمایندۀ خود نیست، چه برسد به خداوند که بر اساس دانایی اعراب، همۀ علوم مخصوص اوست (نک: مکارم شیرازی، 1371ش، ج8، ص250).
در سورهای دیگر، خداوند اصل الههها و اعتقادات اعراب جاهلی را زیر سؤال میبرد و آیینِ پاک را از آن الله میداند و از بتپرستان با صیغۀ غیبت یاد میکند که نشاندهندۀ دوری آنان از ربّالارباب طبق گفتمان خودشان است. با این توضیح، کسانی که بهجای الله دوستانی برای خود گرفتهاند، علتِ پرستش این خدایان را فقط به خاطر تقرّب به الله میدانند. در ادامه، سیاق آیه به داوری الله در میان بتپرستان بر سر اختلافاتشان اشاره میکند و در نهایت اضافه میکند الله خداوند دروغپرداز و ناسپاس را هدایت نمیکند (زمر: 3). این آیۀ شریفه ابتدا آیین اعراب جاهلی را باطل اعلام میکند و سپس امکان دوستی و قرابت با الله را با این بیان که اولیایی غیر از الله گرفتند، اعلام میکند؛ یعنی شما که به خاطر نزدیکی به او با خدایان دیگر دوست شدهاید؛ بهتر نیست با الله مستقیماً دوستی و قرابت داشته باشید؟ همچنین، شأن دیگری از الله را برایشان گفتمان سازی میکند؛ با این بیان که داوری بین شما و اعتقاداتتان نیز از شئون الله است.
لحن و سیاق آیۀ شریفه بر بیاساسبودن مدعای بتپرستان تأکید بیشتر دارد و ادبیات جدلی و همدلانه برای تأثیرگذاری ندارد. این نکته بیانگر تثبیت گفتمانسازی حول محور شئون الله برای مخاطبان اولیه است. ترتیب نزول نیز مؤید نکتۀ بالاست. خداوند در سورۀ یونس با دستگذاشتن روی گفتمان اعراب و اعتقادشان به شأن علم الله، مدعایشان را باطل کرد و این سوره بر اساس روایت ترتیب نزول عبدالله بن عباس، هفتادوسومین سورهای است که در مکه نازل شده است و بعد از تثبیت گفتمان با لحن هشدار و تهدید، شأن داوری را برای الله در سورۀ زمر که بر اساس ترتیب نزول، هشتادویکمین سورۀ (سیوطی، 1421ق، ج1، صص59-60؛ معرفت، 1391ش، صص77-78) مکی (طوسی، بیتا، ج9، ص3؛ ثعلبی، 1422ق، ج8، ص220) است، به تصویر میکشد.
4-4- تمرکز بر مشترکات و تعمیق و توسعۀ مؤلفهها
قرآن کریم برای زدودن مؤلفههای شرک و بتپرستی در گام اول، برای تأثیرگذاری، از نقطۀ مشترک و معتقدات صحیح ولی ناقص اعراب شروع کرد. یکی از اعتقادات صحیح بتپرستان حول محور الله بحث خالقیت است که از این منظر، با گفتمان کتاب وحیانی مشترک است. در این باره اعتقادشان چنان قاطع بود که بهصراحت به زبان میآورند. خداوند در عنکبوت که مکی است (ثعلبی، 1422ق، ج7، ص269؛ طبرسی، 1372ش، ج8، ص425)، دربارۀ مشرکان گزارش میدهد که وقتی مشرکان مورد این سؤال واقع میشوند که خالق آسمان و زمین کیست و چه کسی خورشید و ماه را مسخّر کرده است، در پاسخ با قاطعیت به الله اشاره میکنند: «لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (عنکبوت: 61؛ همچنین، نک: لقمان: 25؛ زخرف: 87). خداوند با تأیید و تأکید این نکتۀ مشترک، آن را توسعه میدهد؛ با این بیان که الله بر هر کس بخواهد روزیاش را بیشتر و کمتر میکند و برای تأکید به علم گستردۀ خداوند، میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (عنکبوت: 62). در ادامه، به دانایی مشترک[v] دیگر اعراب جاهلی اشاره میکند؛ با این بیان که اگر از آنان سؤال شود چه کسی از آسمان آب باران میفرستند و زمین مرده را به واسطۀ آن زنده میگرداند، در جواب با تأکید و قاطعیت از الله نام میبرند؛ «لَیَقُولُنَّ اللَّهُ». در ادامه، خداوند به پیامبر (ص) دستور میدهد به مشرکان بگوید حمد و ستایش از آن خداست (عنکبوت: 63). آیۀ شریفه بعد از توجهدادن به الله به عنوان خالق باران در دانایی اعراب جاهلی، همۀ حمد و ستایشها را متوجه او کرده است تا با این بیان، حمد را برای الهههای دیگر در کنار الله از بین ببرد.
برای تعمیق اختصاص حمد برای الله، به بیارزش و بیهودهبودن دنیا نسبت به آخرت و حقیقیبودن زندگی آخرت گوشزد میکند (عنکبوت: 64). در ادامه، به نوع دیگر دینورزی اعراب جاهلی نسبت به الله اشاره میکند؛ با این تعبیر که در وضعیت خطیر و چالشی همچون سوارشدن بر کشتی و امکان طوفان و غرقشدن، الله را با اخلاص صدا میزنند، ولی وقتی الله به ندایشان پاسخ و نجاتشان میدهد، بهناگاه شرک میورزند (عنکبوت: 65). خداوند در این آیه، ضمن تمرکز بر دانایی اعراب جاهلی و توکل و پناهبردن خالصانه به الله، موقتی و مقطعیبودن آن حالت را بیان میکند.
گفتنی است، سورۀ زخرف که بر اساس روایت ترتیب نزول عبدالله بن عباس، هشتادوپنجمین سورۀ مکی (سیوطی، 1421ق، ج1، صص59-60؛ معرفت، 1391ش، صص77-78) است، به دانایی و گفتمان اعراب جاهلی حول محور شئون ربالأربابشان، الله، اشارۀ مستقیم دارد. این سوره گزارش میدهد که اگر از بتپرستان و مشرکان دربارۀ خالق آسمانها و زمین پرسیده شود، با تأکید و قاطعیت خواهند گفت: «آنها را قادر و عالم آفریده است» «...لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ» (زخرف: 9). در این آیۀ شریفه، برخلاف آیات دیگر که به اسم علم الله اشاره میکردند، به شئون الله با دو تعبیر «الْعَزِیزُ» و «الْعَلِیمُ» اشاره شده است که نشاندهندۀ دانایی مشترک این صفات با گفتمانشناسی فرهنگ وحیانی است. این آیه بعد از دستگذاشتن روی مشترکات در گفتمانسازی، شئون دیگر الله را توسعه و تعمیق میدهد. یک اصل مهم و بنیادین این است که انسانها علاقهمند به تعمیق و توسعۀ دانایی خود هستند و برای این منظور، کاربست اصل تربیتی همدلی با محوریت آغاز حرکت تحولخواه از مشترکات برای تأثیرگذاری لازم و ضروری است.
بر این اساس، خداوند در ادامه، دانایی مشترک «الْعَزِیزُ» مرتبط با «الله» را توسعه و تعمیق میدهد؛ توضیح اینکه الله همان کسی است که زمین را برایتان گهواره قرار داد و راههایی برای استفاده و راحتی شما ایجاد کرد (زخرف: 10). الله همان کسی است که برای شما از آسمان به اندازه آب فرستاد و به وسیلۀ آب باران، زمین مرده را زنده گردانید. فرآن کریم بعد از اشاره به قدرت ملموس و عینی الله در دانایی اعراب جاهلی با محوریت قدرت بر حیاتبخشیدن زمین مرده، این دانایی را بر قدرت الله به حیات مجدد و رستاخیز انسانها و اعراب جاهلی بعد از مردن و تجزیۀ جسمشان توسعه داد (زخرف: 11)، که این شأن برایشان انتزاعی بود؛ ولی به خاطر شروع از دانایی مشترک و تعمیق آن برایشان قابل درک شد.
در ادامه، سیاق دانایی مشترک را با خلقت زوجها و مهیاکردن کشتیها و چهارپایان برای استفاده در سفر (زخرف: 12) توسعه میدهد؛ سپس روی امکانات عینی و مرکبهایشان تمرکز و بیان میکند در بهرهبرداری از این مرکبها، به نشانۀ شکرگزاری، نعمت خدای خود را یاد کنید و بگویید منزه است کسی که این چهارپایان را برای استفادۀ ما رام کرد؛ و الّا ما قدرت بر این کار نداشتیم (زخرف: 13). در ادامه، به صورت جمعبندی و حفظ شئون تعمیقشده به بازگشت همۀ انسانها به سوی پروردگارشان اشاره میکند (زخرف: 14). بعد از توجه و تمرکز روی مشترکات و توسعۀ آن، در ادامه، عقاید باطل بتپرستان را گزارش داده است؛ با این بیان که برای خداوند، برخی بندگان را جزئی برای او قرار دادهاند (زخرف: 15؛ أنعام: 100)، متناظر با سیاق مراد از جزء، نسبتدادن فرزند به خداوند است. در ادامه، مراد از جزءبودن را اینگونه تبیین میکند: آیا خداوند از آنچه میآفریند و از مخلوقات خود برای خود دختران را انتخاب کرده و پسران را مخصوص شما گردانیده است؟ (زخرف: 16).
آیۀ یادشده برای تأثیرگذاری و ابطال گفتمان موجود و تأسیس گفتمان جدید متناظر با دانایی اعراب صحبت کرده است. دانایی اعراب به این شکل بود که مستقیماً الله را عبادت نمیکردند؛ با این ادعا که خود را لایق این مدل عبادت نمیدیدند و در عوض، الههها را مستقیماً عبادت میکردند تا شفیعشان در نزد الله باشند.
اصل عقلایی و منطقی این است اگر ادعای مشرکان درست باشد، به سبب شدت تکریم و تعظیم الله، خود را لایق عبادت مستقیم نمیدانستند؛ بر این اساس، هرچه برای خودشان خوب و پسندیده بدانند به طریق اولی برای الله شایستهتر و هرچه برای خود بد و ناپسند بدانند، به طریق اولی برای الله ناپسندتر است.
در ادامه، سیاق متناظر با داناییشان گزارش میدهد وقتی به یکی از آنان خبر تولد فرزند دختر داده میشود، از شدت عصبانیت و تأسف چهرهاش سیاه میشود (زخرف: 17). اولین تلنگر متناظر با گفتمان اعراب جاهلی این بود که فرشتگان دختران خدا نیستند. سیاق با اوصاف و ظرافت و لطافت دختران و تربیت تجملاتی و نازپروردگی ادامه مییابد و خداوند بعد از اشاره به این اوصاف، بیان میکند چگونه چنین مخلوقی میتواند شریک خدا باشد؟ (زخرف: 18). خود این پرسش هم تلنگری دیگر متناظر با گفتمان مشرکان بوده است که در کارهای سخت، ریاست قبائل و طوایف، فرماندهی و مدیریت کلان و ... مردان گمارده میشدند و به سبب ظرافت خلقت زنان و ایجاد سختی و زحمت برایشان، از آنان استفاده نمیشد.
در نهایت، آیه اصل اعتقاد مشرکان را بیان میکند؛ فرشتگانی را که خود مخلوق خدا هستند، دختران خدا تصور کردهاند. در ادامه، برای ابطال این توهم سؤالی میپرسد: آیا در خلقت فرشتگان حضور داشتهاند؟ (زخرف: 19). سیاق آیات نشانگر ابطال دانایی مشرکان است؛ زیرا در آیۀ بعدی عملاً دانایی و گفتمان خودشان را قابل دفاع ندانسته و به دستاویز دیگری چنگ زدهاند؛ با این مدعا که اگر ما این الههها را میپرستیم به این خاطر است که مخالفتی از طرف خداوند وجود ندارد؛ زیرا اگر خداوند مخالف بود، اجازۀ عبادت نمیداد (زخرف: 20).
5-4- ترسیم زبونی الههها در صحنۀ رویارویی الله
بعد از تأکید و تعمیق و توسعۀ دانایی مشترک حول محور الله، خداوند برای مشرکان صحنهای را ترسیم کرد که در آن صحنه ضعف، زبونی و ناتوانی الهههای دیگر را به معتقدان نشان میدهد. در گفتمان اعراب جاهلی، همانطور که بیان شد، یکی از شئون الله قدرت بیهمتایش بود. بر این اساس، خداوند مرتبهای دیگر در گفتمانسازی قرآن کریم بیان میکند اگر از مشرکان دربارۀ خالق آسمانها و زمین سؤال کنی، قطعاً از الله نام خواهند برد.
خداوند بعد از تمرکز بر این دانایی مشترک، به پیامبر خود سفارش میکند مشرکان را در موقعیتی خاص قرار دهد؛ با این بیان که تصور شما چیست اگر الله بخواهد به من ضرر و صدمه برساند؟ آیا این الههها که بهجای الله میپرستید، میتوانند زیان او را زایل کنند یا اگر الله بخواهد لطف و رحمتی به من نماید، آیا الههها میتوانند مانع شوند؟ (زمر: 38). آیۀ شریفه تلنگری اساسی است و نتیجه را به شعور مخاطب واگذار کرده است؛ زیرا در ذهنیت مشرکان، الله نسبت به لات، منات و عزّی قدرت مطلق است. در فرض رویارویی و درگیری، قطعاً عبثبودن الههها متصور است؛ به همین سبب، در انتهای آیه اضافه کرده است بگو الله مرا کفایت میکند و اهل توکل تنها بر او توکل میکنند (زمر: 38).
مقولۀ دیگر که خداوند رویارویی الله با الههها را به تصویر میکشد، مسألۀ تقسیم سهم از محصولات و دامها بین الله و الهههاست؛ مشرکان از محصولات و دامهایی که الله آفریده است، برای او سهمی گذاشتند و به تصور خودشان گفتند: «این سهم مخصوص الله، و این مخصوص الهههایمان»، خداوند در ادامه رفتار ناعادلانۀ مشرکان را چنین بیان میکند که از سهم الههها به الله نمیرسید؛ ولی از سهم الله برای الههها میرسید (أنعام: 136).
از آنجا که در گفتمان اعراب جاهلی، الله خالق آسمانها و زمین است؛ خداوند متناظر با داناییشان گوشزد میکند همان محصولات و دامهایی که غیرعادلانه تقسیم میکنید، مخلوق الله است؛ با اینکه در گفتمانشناسی قرآن و اعرابجاهلی، خالق، الله است، رفتار مشرکان برعکس داناییشان است. برخی نوشتهاند سهم الله را صرف مهمانان و مسکینان میکردند؛ ولی سهم الههها را صرف ترویج آنها میکردند (قرشی، 1375ش، ج3، ص321). همچنین، وقتی سهم الله خوب و سهم الههها بد میشد، از سهم الله برمیداشتند و به سهم الههها اضافه میکردند (طبرسی، 1372ش، ج4، ص571).
در سورۀ مکی أعراف (واحدی، 1415ق، ج1، ص386؛ بلخی، 1423ق، ج2، ص27)، ضمن تمرکز بر دانایی مشترک مرتبط با خالقیت الله، صحنهای دیگر از مواجهه به تصویر کشیده شده است: آیا بتهایی را شریک خداوند قرار میدهند که خالق چیزی نیستند؛ بلکه خود مخلوقاند (اعراف: 191). این پرسش تلنگری دیگر بر بُعد نگرشی مشرکان است؛ به این معنا که در خلوت خود الله و الهههای خود را مقایسه کنند و همان گفتمانی که دربارۀ الله میشناسند، در الههها جستوجو کنند.
آخرین مرحلۀ تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف تبیین رابطۀ بین تعامل و بافت اجتماعی است. فرایند گذر از مرحلۀ تفسیر به مرحلۀ تبیین به این شکل است که با بهرهگیری از جنبههای گوناگون دانش زمینهای با تعبیر شیوههای تفسیری در تولید و تفسیر متون، دانش یادشده بازتولید خواهد شد. این بازتولید برای مشارکین گفتمان پیامدهای جانبی، ناخودآگاه و ناخواسته دارد. بازتولید مراحل مختلف تفسیر و تبیین را به یکدیگر مرتبط میکند؛ با این تعبیر که تفسیر چگونگی بهرهجستن از دانش زمینهای در پردازش گفتمان را مورد توجه قرار میدهد و تبیین به شالودۀ اجتماعی و تغییرات دانش زمینهای و البته بازتولید آن در جریان کنش گفتمانی توجه دارد (فرکلاف، 1379ش، ص245).
1-5- گفتمانسازی خدای متشخص در راستای ابطال نگرشی الههها
کتاب وحیانی برای ابطال و تبدیل الههها به خدای واحد با صفات متعدد، بعد از تمرکز بر مشترکات، تعمیق و توسعۀ دانایی و ترسیم صحنۀ رویارویی الله با الههها، به عدمِ توانایی و ضعف الههها به منظور تغییر نگرش اشاره میکند. از نظر قرآن کریم، این بتها نه توانایی یاریرساندن به معتقدان خود را دارند و نه یاریگر خودشان هستند (اعراف: 192). در ادامه، خداوند ادلۀ دیگری در نشاندادن ضعف الههها بیان میکند؛ به این صورت که الهههایتان مانند خودتان مخلوق خدا هستند، آنها را بخوانید و اگر راست میگویید باید به شما پاسخ دهند و تقاضایتان را برآورده کنند (اعراف: 194). سپس، برای تقریب به ذهن مشرکان، اوصاف خود مشرکان از جمله داشتن پاها، دستها، چشمها و گوشها را به عنوان ضعف و نقصان الههها به صورت پرسشی برمیشمارد تا مشرکان از نظر نگرشی پی به بطلان الهههای خود ببرند؛ آیا الهههای شما مانند خودتان پاهایی دارند که به واسطۀ آن راه بروند، یا دستهایی که با آن کاری انجام دهند، یا چشمهایی مانند شما دارند که به وسیلۀ آن ببینند، یا گوشهایی که با آن حرفهای شما را بشنوند؟ در پایان آیه، اضافه میکند ای پیامبر به مشرکان بگو: الهههای خود را بر ضد من بخوانید، سپس دربارۀ من نقشه بکشید و مرا مهلت مدهید (اعراف: 195). با این بیان، ضعف و زبونی الههها را به صورت عملیاتی به مشرکان نشان میدهد و اثبات میکند منشأ نگرش مشرکان تصورات و توهمات آنان است و مصداق عینی عاجزتر از تصوراتشان است. بر این اساس، داناییشان را حول محور الله متناظر با ضعف الهههایشان به صورت خدای متشخص تکمیل میکند. به منظور تقریب به ذهن، او را صاحب گوش و شنوا میداند؛ به طوری که بهجای درخواست مکرر از الههها و عدم اجابت درخواستشان، میتوانند مستقیماً الله را صدا بزنند و او صدایشان را میشنود و اجابتشان میکند، زیرا او «سَمِیعُ الدُّعاءِ» (آلعمران: 38) است. یکی از شئون الله در گفتمان مشرکان، علیمبودن الله بود؛ در گفتمانسازی کتاب وحیانی، این دانایی با شنوابودن خدا همنشین شده است: «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (بقره: 181، 224، 227، 244، 256؛ آلعمران: 34، 200؛ انفال: 17، 53؛ توبه: 98، 103؛ نور: 21، 60؛ حجرات: 1).
در راستای گفتمانسازی خدای متشخص، شنوابودن همنشین بینابودن شده است: «أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ» (حج: 61، 75؛ لقمان: 28؛ مجادله: 1 و همچنین نک: نساء: 58، 134، 148؛ انسان: 2). همچنین، به منظور تغییر نگرش، الله را شنوا و نزدیک معرفی میکند: «إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ» (سبأ: 50). همچنین، الله با صفت بینا معرفی میشود؛ مانند «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ» (بقره: 96؛ آلعمران: 163؛ مائده: 71؛ انفال: 39)، «إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (بقره: 110، 233، 237، 265؛ آلعمران: 156؛ انفال: 72؛ هود: 112)، «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» (آلعمران: 15، 20؛ غافر: 44)، «إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ» (فاطر: 31؛ شوری: 27) و «إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ» (الملک: 19). تفنن در تعابیر در راستای تأسیس و تثبیت گفتمانسازی قرآنی حول محور توحید است.
نسبتدادن دستداشتن به الله، کارکرد آن یعنی تسلط و قدرت را گفتمانسازی کرده است: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» (فتح: 10). علاوه بر اینها، آمدن فرامین و دستورات و مقدرات الله فراتر از احتیاج را، به ابزارهای محدودی همچون پاداشتن گفتمانسازی کرده است؛ به طوری که ارادهکردن خداوند مساوی است با آمدن او: «وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» (فجر: 22).
2-5- گفتمانسازی تأسیسی و انتقادی حول محور الله
سورۀ اخلاص (توحید) بیستودومین سوره از نظر ترتیب نزول است که بعد از سورۀ ناس و قبل از سورۀ نجم در مکه نازل شده است (سیوطی، 1421ق، ج1، ص59؛ معرفت، 1391ش، ص77). این سوره گفتمانشناسی تأسیسی و در عین حال انتقادی برای زایلکردن دانایی مشرکان حول محور الله است. سورۀ اخلاص توحیدی را تأسیس کرده است که مختص به قرآن است و تمام معارف اسلام بر این اسلاس بنیان نهاده شده است (طباطبایی، 1390ق، ج20، ص387).
این سوره متناظر با گفتمانِ مشرکان مرتبط با الله و الهههای دیگر، به منظور از بین بردن نگرش مشرکان، دانایی جدیدی را برخلاف دانایی قبل تأسیس میکند. در گام اول، از طریق پیامبر(ص) به انسانها تعلیم میدهد که همیشه به وحدانیت و یگانگی الله اقرار کنند (اخلاص: 1) و در تعلیل این سفارش اضافه میکند به این دلیل که الله بینیاز است (اخلاص: 2). در گفتمان مشرکان، علت تعدد خدایان نیاز آنان به همدیگر و همچنین نیازشان به حمایت معتقدان بوده است؛ در حقیقت، اصلیترین نیاز در گفتمان دنیوی و نگرش پیش از اسلام به خانواده نیاز به پدر و مادر و فرزندان بوده است. خداوند در راستای ابطال این نگرش، مفهومِ نیازمندی مرتبط با الههها را در رابطه با خودش زایل و بیان میکند اگر الله بینیاز است، به این دلیل است که خانوادۀ متعارف ندارد، یعنی نه فرزند کسی است و نه فرزند دارد (اخلاص: 3). در ادامه، سیاق در تعلیل خانوادهنداشتن، متناظر با گفتمان جاهلی و در راستای تقریب به ذهن برای تغییر نگرش، بیان میکند گویا کسی هم کفو الله نبوده که ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد: «او همتایی ندارد» (اخلاص: 4). با این سوره، اعتبار الههها به ویژه سه الهۀ معروف لات و منات و عزّی زیر سؤال رفت (نک: نجم: 19-22)؛ این سه الهه در گفتمان مشرکان تمثالهایی از فرشتگان بودند. آنان معتقد بودند فرشتگان از جنس زنان (نک: طبری، 1412ق، ج27، ص35؛ طباطبایی، 1390ق، ج19، ص37) و جزء خانوادۀ خدا، یعنی دختران الله هستند (علی، 1413ق، ج6، ص738).
3-5- انتقال الله از مفهوم حاشیهای به مفهوم محوری
در گفتمانسازی قرآن مفهوم الله ساخته نشد، بلکه این مفهوم جزء دانایی مشترک پیش از اسلام و دوران اسلامی بود و اعراب جاهلی با برخی از کارکرد و شئون الله آشنا بودند. در گفتمان قرآن، کارکردها و شئون الله تکمیل شدند، از وضعیت و مفهوم حاشیهای به وضعیت محوری و مرکزی تبدیل شدند و عملاً الله از خدای بازنشستهبودن در گفتمان جاهلی به خداوند فعال تبدیل شد؛ به طوری که این مفهوم ضمن قرارگرفتن در وضعیت مرکزی، از منظر وزن مفهوم در گفتمان قرآنی ارتقایی بینهایت یافته است. بر این اساس، این مفهوم در گفتمان تأسیسی قرآن وضعیت محوری دارد؛ در حالی که در گفتمان عرب جاهلی وضعیت حاشیهای داشته است. در آنجا، الههایی متعدد همچون لات، منات و عزّی وضعیت محوری داشتند. مفهوم الله و کارکردها و مؤلفههای آن برای محورشدن، در وضعیتِ شدن، تحول و رسیدن به ثبات قرار دارند؛ به همین سبب، تکرارهای مضمونی بسیار و کثرت در ساختهای مفهومی حول محور شئون الله در قرآن به چشم میخورد. یکی از فلسفههای تکرارها و تناظرهای ساختی متکثر در قرآن کریم مرتبط با الله تثبیت مفهوم محوری در راستای زدودن گفتمان جاهلی است (نک: رهنما، 1397ش، صص34-35). بنابراین، الله عالیترین مفهوم کانونی در گفتمان قرآنی است و هیچ کلمۀ دیگری از لحاظ رتبه و اهمیت از آن برتر نیست. الله در جهانبینی قرآن مرکزی است و طبیعی است در گفتمان قرآنی، تصور الله از بالا، بر کل دستگاه، فرمانروایی داشته باشد و در برساخت معناشناختی همۀ مفاهیم کلیدی به صورتی بسیار نافذ، مؤثر باشد (ایزوتسو، 1361ش، ص119).
دانایی اعراب جاهلی حول محور الله عبارت بود از: 1. آفرینندۀ جهان، 2. بخشندۀ باران و بخشندۀ زندگی به زندگان در زمین، 3. کسی که بر مقررات و تشریفات سوگند یاد کردن حکومت دارد، 4. موضوع مرتبط به چیزی که میتوان از آن به یکتاپرستی «آنی» یا «موقتی» توصیف کرد، 5. الله همان ربّ کعبه است (ایزوتسو، 1361ش، ص127)، 6. علیم (نک: داود داود، 1408ق، صص175-176). اعراب مشرک، مصادف با ظهور اسلام، اندیشهای مبهم از الله ربّالأرباب خود که بالاترین مرتبه را نسبت به بتهای محلی داشت، داشتند و شاید این اندیشۀ مبهم قرین اعتقاد و باوری مبهم به این خدا بوده است (ایزوتسو، 1361ش، ص122).
گفتمان قرآنی برای تکمیل دانایی با محوریت الله مقصود تمام عبادتها و تسبیحها موجودات آسمانها و زمین را الله تعالی میداند و او را عزیز و حکیم معرفی میکند (حدید: 1). فرمانروایی آسمانها و زمین را منحصر به او دانسته و نافذبودن حکمش را ملکش، در زندهکردن و میراندن مخلوقات و توانایی بر هر چیزی گوشزد کرده است (حدید: 2). همچنین، او را اول، آخر، ظاهر و باطن معرفی کرده و بر داناییاش بر هر چیزی تأکید کرده است (حدید: 3)، در ادامه، به خلقت خارقالعادۀ آسمانها و زمین و استیلای بر عرش اشاره کرده است و نمایی از وسعت دقیق و عظیم علم الله را معرفی میکند؛ به این صورت که آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود، [همه را] مىداند و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به هر چه مىکنید بیناست (حدید: 4) و بر این اساس، فرمانروایى [مطلق] آسمانها و زمین را مختص الله میداند و اضافه میکند [جمله] کارها به سوى خدا بازگردانیده مىشود (حدید: 5) و در انتهای سیاق، قدرت مطلق الله را از زاویۀ دیگر بازنمایی کرده است؛ با این تعبیر که شب را در روز درمىآورد و روز را [نیز] در شب درمىآورد، و او به راز دلها داناست (حدید: 6). همچنین، برای انتقال از مفهوم حاشیهای به محوری وارد بطن زندگی میشود که در ادامه بررسی میشود.
1-3-5- تعامل فعال در منظومۀ زندگی بندگان
الله در گفتمان پیش از اسلام و بر اساس نگرش مشرکان در حاشیه قرار داشت و وقتی از خلقت آسمانها و زمین فارغ شده بود، وظایف اصلی را به الههها از جمله لات، منات و عزّی سپرده بود و خود دور از منظومۀ حیات فردی، اجتماعی و معنوی مشرکان بود.
قرآن کریم در راستای ابطال این نگرش، علاوه بر اینکه به مفهوم الله مرکزیت داد، به منظور تقریب به ذهن مخاطبان، خدایی متشخص و انسانوار را تصویرسازی کرد. برای این منظور، به مخاطبان اولیه نشان میدهد خداوند آنقدر به مشرکان نزدیک است که حتی علت استماع سخنان پیامبر (ص) به واسطۀ مشرکان را میداند و بالاتر از آن، وقتی در خلوت خود با هم نجوی و در گوشی صحبت میکنند، خدا داناست (اسراء: 47). این قرابت و نزدیکی را به صورت خدای انسانوار به گونهای توسعه میدهد که خداوند وارد حلقۀ محرمانۀ چند نفر میشود؛ به گونهای که هیچ گفتوگوى محرمانهاى میان سه نفر نیست، مگر اینکه الله به عنوان نفر چهارم در آنجا حضور دارد و اگر پنج نفر گفتوگوی محرمانه و در گوشی داشته باشند، الله به عنوان نفر ششم آنجا حاضر است و انسانها هر جا باشند الله با آنهاست (مجادله: 7). این الله در زندگی انسانها چنان قرابت و نزدیکی دارد که انگار یکی از اعضای اجتماعاتشان است و از مردم قرض میخواهد: «کیست آن کس که به خدا وامى نیکو دهد تا [نتیجهاش را] براى وى دوچندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد؟» (حدید: 11). از مردم میخواهد الله را یاری کنند تا یاری خداوند نصیبشان شود و خداوند گامهایشان را استوار گرداند (محمد: 7)، مفاد آیۀ شریفه بهوضوح بر روابط دادوستدی اجتماعی انسانها دلالت دارد.
خداوند به صورت انسانوار، متناظر با ظرافت گفتمانی تجارتمحور شبهجزیرۀ عربستان، وارد تجارت با مخاطبان میشود. حتی مفهوم معنوی و بنیادین شهادت را به صورت خرید و فروش مطرح کرده است؛ با این تعبیر که جانهایتان را در ازای أخذ و طلب خشنودی الله، به او بفروشید (بقره: 207). همچنین، بیان میدارد خداوند از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریداری کرده است و در مقابل متاع، بهشت را مبادله میکند (توبه: 111).
در نهایت، گفتمان قرآنی خداوند را همیشه نزدیک و در دسترس برای انسانها معرفی میکند؛ با این بیان که ای پیامبر اگر بندگان من از تو دربارۀ من بپرسند، در جواب خداوند اضافه میکند من نزدیکم؛ حتی به اندازۀ « قُل: بگو» هم بین خود و بندگان فاصله نینداخته است (طباطبایی، 1390ق، ج2، ص31). از آنجا که بندگان را به خودش ملحق کرده و از آنان به «بندگان من» تعبیر کرده و در ادامه مستقیم و بدون واسطه جواب داده، محتمل است در راستای گفتمانسازی، این نکته مهم باشد که برای صحبتکردن و درخواستداشتن از من، حتی نیاز نیست پیامبر من واسطه باشد و چون شما بندگان من هستید، مستقیم از من بخواهید و و دعاى دعاکننده را - به هنگامى که مرا بخواند - اجابت مىکنم: «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره: 186). بر این اساس، خداوند عملاً الهههای واسطه را به عنوان شفیع و سلسلهمراتب در درخواستها کنار زده و آنقدر نزدیک شده که در خلوت بندگان با خودش هیچ واسطهای نیست؛ حتی اگر این واسطه پیامبر خودش باشد. همچنین، در گفتمانسازی قرآن، خداوند خود را از شاهرگ انسانها به آنها نزدیکتر معرفی کرده است (ق: 16).
4-5- تبدیل کارکرد الهههای سهگانه به صفات سهگانۀ الله
تابو[vi]ها یکسری خطوط قرمز و مسألهای حساسیتزا برای قوم و مردمی و آیینی هستند. تابو میتواند مثبت باشد؛ یعنی متدینین یک آیینی باید آن را گرامی بدارند، یا منفی باشد؛ با این تعبیر که از آن برحذر شوند. دین جدید برای تثبیت جایگاه خود در بین مردم در گام اول رسالت خود را حول محور تابوهای آیین قبلی پیریزی میکند. بر این اساس، تابوی آیین قبلی را یا تأیید میکند یا ابطال، یا ارزش معکوس به آن میدهد.
در گفتمان قرآن کریم با محوریت انتقادی، خداوند ضمن اشاره به تابوی مقدس لات، منات و عزّی در گفتمان مشرکان، در گام اول، مؤلفهها و کارکردهای آنها را زیر سؤال برده و در گام بعد، کارکردهای هر کدام را در الله گفتمانسازی کرده است. گفتنی است، اسماء خدایان در واقع صفات آلهه هستند و اسم علم برای آنان نیست (علی، 1413ق، ج6، ص43). بر این اساس، در مرحلۀ اول، تعدد اسماء را به وحدت رسانده است، همانطور که از «الله» به «الرحمن»، «الإله» و «الرب» یاد میکردهاند (داود داود، 1408 ق، ص181). خداوند به پیامبرش سفارش میکند که مردم بگوید اگر الله را بخوانید یا رحمن را فرقی نمیکند، در واقع یک خدا را خواندهاید و برای او اسمای نیکو است: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى» (إسراء: 110).
در گام بعدی، کارکرد اصلی الههها را به الله، متناظر با دانایی خودشان منتقل کرده است. یکی از کارکردهای مهم لات و منات و عزّی در گفتمان معتقدان به آنها، تأثیرگذاری و حمایت از قبایل در جنگها و وصول به صلح و صمیمیت بود (نک: علی، 1413ق، ج6، صص41-43). در سورۀ مکی قریش (زمخشری، 1407ق، ج4، ص800؛ طبرسی، 1412ق، ج4، ص541)، به سفرهای تجاریِ تابستانه و زمستانۀ مردم مکه اشاره شده است که در گفتمان این سوره، انعقاد عهدنامهها و قراردادهای تجاری میان طوایف و قبائل سبب شد عملاً جنگ و تجاوز به همدیگر را کنار بگذارند که لازمۀ تجارت بود و الفت و دوستی جایگزین لجاجت و دشمنی شود (نک: دهقانی، 1402ش، صص131-134). خداوند بعد از بیان این نعمت و لطف، برخلاف گفتمان پیش از اسلام، ایجاد صلح و دوستی را از کارکرد الله با تعبیر «رَبَّ هذَا الْبَیْتِ» (قریش: 3) معرفی کرد. این نکته به این دلیل حائز اهمیت است که در گفتمان مشرکان جاهلی، «الله» همان ربّ کعبه بود (ایزوتسو، 1361ش، ص127). بنابراین، سیاق سورۀ قریش، به صورت عملیاتی و محسوس، اصلیترین کارکرد الههها را متوجه الله کرد؛ با این بیان که قریش باید رب این خانه (کعبه) را عبادت کنند؛ به این سبب که رب این بیت، ایشان را با دو سفر تجاری تابستانى و زمستانى مأنوس کرد و به واسطۀ این تجارتها، معیشتشان را تأمین کرد و از خطر گرسنگی نجاتشان داد و از نأامنی به امنیت رساند (نک: طباطبایی، 1390ق، ج20، ص366؛ مکارم شیرازی، 1371ش، ج27، ص352).
بر اساس تثلیث سماوی، تجلی الههها برای اعراب جاهلی عبارت بودند از: لات، منات و عزّی که هر کدام برای معتقدان به اینالهههای سهگانه بر تابو و مفهوم نمادین دلالت داشته است؛ به طوری که لات از منظر ریشهشناسی به «إیل» میرسد که اصل مادۀ «الله» نیز همان است و در شبهجزیرۀ عربستان نمادی از معبود بوده است (الفیضاوی، 2014م، ص36). منات نماد أمنیۀ عرب یعنی سرنوشت، خوشبختی و آرزوهای عرب (الفیضاوی، 2014م، صص33-34) و عزّی نیز نماد عزت و سعادتمندی عرب بوده است.
خداوند در سورۀ مکی ناس (بلخی، 1423ق، ج4، ص939؛ سمرقندی، 1416ق، ج3، ص638) از زبان پیامبر (ص) به انسانها تعلیم میدهد در گرفتاریها و بلاها بهجای اشتباهرفتن مسیر و پناهگاه به کسی پناه ببرنند که دارای سه شأن است؛ اولی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» (نأس: 1)، دومی: «مَلِکِ النَّاسِ» (نأس: 2) و سومی: «إِلهِ النَّاسِ» (نأس: 3)؛ یعنی الله را با سه وصف بنیادین و مهمِ ربوبیت، مالکیت و الوهیت گفتمانسازی میکند (نک: مکارم شیرازی، 1371ش، ج27، ص471).
گفتنی است، اصل مادۀ «ربّ» دلالت بر اصلاح چیزی و قیام به امور آن دارد (ابنفارس، 1404ق، ج2، ص381) و این کلمه در اصل به معنای تربیت و پرورش است؛ یعنی ایجادکردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حد کمال و بلوغ آن برسد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص336). مالک معنای دیگری است که برای ربّ گفته شده است (ازهری، 1421ق، ج15، ص128).
بنا بر آنچه بیان شد، منات نماد أمنیۀ عرب یعنی سرنوشت، خوشبختی و آرزوهای عرب بوده است (نک: الفیضاوی، 2014م، صص33-34).
مربی نسبت به متربی حالت دلسوزی و خیرخواهی دارد؛ به گونهای که تمام عواملِ وصول به کمال و سعادتمندی را برای او مهیا میکند و موانع را از سر راهش برمیدارد. کیفیت حمایت از متربی به شکلی است که گویا کمال او، کمال خودش و سعادت او، سعادت خودش است. بر این اساس، در این موقعیت، متربی زیاد دغدغۀ خواسته و آرزو ندارد، زیرا به مربی خود بینهایت اعتقاد و اعتماد دارد و تمام آرزوها و خواستههای خود را منوط به إذن و حکمت خدا میداند؛ خدایی که هم مربی است و هم صاحب.
بنابراین، این کارکرد و صفت الله جایگزین الهۀ منات شده است؛ با این بیان که اگر دنبال منات برای برآوردهشدن آرزوها و سرنوشتتان هستید، به سمت کسی بیایید که نه فقط آرزوها و سرنوشت شما به دست ایشان رقم میخورد، بلکه تربیت شما و رسیدن به نهایت کمالتان تحت ارادۀ اوست و او ربّالناس است.
صفت دیگر «مَلِک» است؛ در معنای کسی که امر و نهی مردم در تصرف اوست و این از مؤلفههای سیاست و حکومت انسانهاست (راغب اصفهانی، 1412ق، ص774). اصل مادۀ این کلمه دلالت بر قدرت در چیزی است (ابنفارس، 1404ق، ج5، ص351)؛ به همین سبب، در حکومت و ادارۀ امور تجلی دارد (قرشی، 1371ش، ج6، ص273). بر این اساس، از مؤلفههای معنایی این واژه، قدرت، عزت، حکمت و مدیریت است.
الهۀ «عزّی» از ریشۀ «عزز»، اسم تفضیل در معنای عزیز و توانا است (محققیان، 1399ش، ص452). این لفظ از «عزیز» مشتق شده است (زرگرینژاد، 1398ش، ص144). اعراب جاهلی برای کسب عزت، بزرگی و پیروزی در جنگها به عزّی متوسل میشدند و در جنگها این الهه را با خود حمل میکردند؛ همانطور که ابوسفیان در جنگ احد، به طمعِ حمایت و هدیهدادن پیروزی در این جنگ، عزّی را به همراه خود به احد برده بود (سالم، 1383ش، ص362).
براین اساس، مالکیّت الله، جایگزین کارکرد الهه عزّی شده است؛ یعنی اگر شما برای کسب عزّت، بزرگی و پیروزی، به عزّی گرایش داشتید، کسی میتواند این کارکردها را به شما بدهد که صاحب قدرت، عزت، حکمت و به تعبیری پادشاه باشد، همه این کارکردها دست الله است، چون یکی از شئون الله، پادشاهی است و او «مَلِکِ النَّاسِ» است
و در نهایت «إِلهِ النَّاسِ» جایگزین الهه لات شده است. یکی از نامهای «الله» در جاهلیت «الإله» بوده است (داود داود، 1408 ق، ص181). لات از منظر ریشهشناسی به «إیل» میرسد که اصل ماده «الله» است (الفیضاوی، 2014م، ص36؛ زرگری نژاد، 1398ش، 144). «إله» بروزن «فعال» به معنی «مفعول» یعنی «مَألُوه» یعنی «معبود» است (ابنمنظور، 1414ق، ج13، ص469). در تبدیل این کارکرد به «إله»، خداوند معبود بودن را با همان کارکردِ جاهلی به الله نسبت داده است، در واقع اصل معبود حتی در جاهلیّت به الله تعالی اطلاق می شد، بعدها مشرکان، این تعبیر را به بت های خود استعاره کرده بودند (فیومی، 1405ق، ج2، ص19).
بر این اساس، در گفتمان قرآنی، لات و منات و عزّی به خدای واحد با صفاتِ اله، رب و ملک تبدیل شدهاند. در نهایت، بیان این نکته حائز اهمیت است که سورۀ ناس قبل از سورۀ اخلاص به عنوان بیستویکمین سوره در مکه نازل شده است (معرفت، 1391ش، صص77-78) و خداوند بعد از انتقال کارکردهای الهههای سهگانه در گفتمان مشرکان جاهلی به الله با صفات سهگانه و تثبیت آنها در سورۀ اخلاص، گفتمانسازی تأسیسی و انتقادی حول محور الله و توسعۀ تأسیسی صفات الله (نک: حشر: 23-24) را مدنظر قرار دااده است.
در گفتمانِ معتقدات عرب جاهلی، الله ربّالأربابِ مشرکان بود و شئونی همچون خالقیت، قدرت و علم غیب را داشت. الهههایِ لات، منات و عزّی بهترتیب نمادِ معبود، سرنوشت و آرزوها و عزت و بزرگی بودند. قرآن کریم، ضمن انتقاد از گفتمان موجود، کارکردهای الله را توسعه داد. قرآن کریم، برای ملموس و محسوسکردن حضور الله در زندگی مشرکان و در عین حال، ابطال کارکرد الههها، گفتمانسازی تأسیسی از الله را مدنظر قرار داده است.
در گفتمان تأسیسیِ قرآن، الله به عنوان دال کانونی در تمام شئون زندگی بندگان کارکردی فعال دارد؛ در حالی که در گفتمان عرب جاهلی وضعیت حاشیهای داشت. در آنجا، الهههایی متعدد همچون لات، منات و عزّی وضعیت محوری داشتند. قرآن کریم در راستای ابطال نگرش حاشیهایبودن، علاوه بر اینکه به مفهوم الله مرکزیت داد، به منظور تقریب به ذهن مخاطبان، خدایی متشخّص و انسانوار را تصویرسازی کرد.
خداوند بعد از توسعه و تثبیت کارکردهای الله متناسب با دانایی مشرکان عرب، در سورۀ اخلاص دانایی جدیدی را تأسیس کرد. این دانایی برای زایلکردن نگرش مشرکان بود؛ در حقیقت، خداوند برای از بین بردن یاد و خاطرۀ الهههای سهگانۀ لات، منات و عزّی، از اذهان مخاطبان اولیه، کارکردهای آنان را به صفات سهگانۀ الوهیت، ربوبیت و مالکیت گفتمانسازی و توحید را تثبیت کرد.
[i] Zellig Harris
[ii] Norman Fairclough
[iii] Ἡρόδοτος
[iv] مفصلبندی در معنای هر فعالیتی است که میان عناصر پراکنده ارتباط برقرار کند؛ به طوری که هویت و معنای عناصر در نتیجۀ این فعالیت تکمیل و تعدیل میشود (رامشک، 1403ش، ص81).
[v] در نظریۀ کارگفت، بافت یک متن یا گفتار در قالب «دانایی» به معنای آن مقولههای مفروضی که متکلم و مخاطب باید بدانند، چگونگی تأثیر این «دانایی» بر فرایند کاربرد و استفادۀ زبان از یک طرف و فهم و تفسیر زبان از طرف دیگر، مورد کنکاش قرار میگیرند (صانعیپور، 1390ش، ص64).
[vi] Taboo
Holy Quran. (M. M. Foladvand, Trans.).
Aghagolzadeh, F. (2015). Critical Discourse Analysis: The Development of Discourse Analysis in Linguistics (3rd Edition). Tehran: Scientific and Cultural Publications. [In Persian]
Al-Fayzawi, A. S. I. M. (2014). Mysolojia al-Arab qhabl al-Islam. Beirut: Al-Markaz Al-Thaqafi Al-Arabi. [In Persian]
Ali, J. (1413 AH/1993 AD). Al-Mafzal fi tarikh al-Arab qhabl al-Islam (2nd Edition). Beirut: Dar al-'Ilm lil-Mala'in-Baghdad: Maktaba al-Nahda. [In Persian]
Azhari, M. I. A. (1421 AH). Tahzib al-loghah. Beirut: Dar Ihyaa Al-Turaat Al-Arabi. [In Persian]
Balkhi, M. I. S. (1423 AH). Tafsir Muqatil ibn Sulayman. Beirut: Dar Ihyaa al-Turahat al-Arabi. [In Persian]
Bashir, H. (2018). Analysis of Religious Discourse: Theoretical Foundations. Qom: Logos Publishing. [In Persian]
Daghim, S. (1995). Religions and Beliefs of the Arabs Before Islam. Beirut: Dar al-Fikr al-Lebanani. [In Persian]
Dawood Dawood, G. (1408 AH/1988 AD). Al- Arab Religions before al-Islam and al-Hazari and Social (2nd Edition). Beirut: Al-Mustafasah Al-Jami'ah Al-Muta'idat, Publishing and Distribution. [In Persian]
Dehghani, F. (2023). Recognizing the Merchant's Metaphor for the Believer (in Arabic: مومن) in Terms of Historical-Cultural Anthropology Based on Surah "Al-Asr. Linguistic Research in the Holy Quran, 12(1), 121-144. https://doi.org/10.22108/nrgs.2023.137240.1860 [In Persian]
Ebtekarti, M. H., & Issaikhosh, K. (2017). A Study of the Theory, Method, and Application of Discourse Analysis. Research Approaches in Social Sciences, 10, 64-86. https://rassjournal.ir/user/articles/489 [In Persian]
Fairclough, N. (2000). Critical Analysis of Discourse (A Group of Translators). Tehran: Ministry of Culture and Islamic Guidance, Center for Media Studies and Research. [In Persian]
Farahzad, F. (2011). Translation Criticism: Presenting a Three-Facet Model. Social Sciences Research Journal, 88, 29-48. https://sid.ir/paper/95959/fa [In Persian]
Fathi, Ali. (2019). A comparative study of discourse analysis and Sadra political philosophy. Transcendent Policy, 7, 71-90. https://doi.org/10.22034/sm.2019.37741 [In Persian]
Fayumi, A. I. M. (1405 AH). Misbah al-Munir. Tehran: Dar al-Hijra Publishing. [In Persian]
Firouzabadi, M. I. Y. (1415 AH). Qamus al-Muhit. Beirut: Dar al-Kutb al-Ilamiyah. [In Persian]
Hijazi, S. N., & Bahrami, W. (2019). Application of Laclau and Mouffe's Discourse Analysis Methodology in Political Science. Methodology of Social Sciences and Humanities, 25, 1-18. https://doi.org/10.30471/mssh.2019.1575 [In Persian]
Hasanifar, A. R., & Amiri Parian, F. (2014). Discourse Analysis as a Method. Contemporary Political Studies, 5, 49-76. https://politicalstudy.ihcs.ac.ir/article_1194.html [In Persian]
Ibn Durid, M. I. H. (1987). Jamharah al-Loghah. Beirut: Dar al-Ilm for Millions. [In Persian]
Ibn Faris, A. I. F. (1404 AH). Moajam al-Maqais al-Loghah. Qom: Maktaba al-Ilam al-Islam. [In Persian]
Ibn Manzur, M. I. M. (1414 AH). Lisan al-Arab (2nd Edition). Beirut: Dar Sadr. [In Persian]
Izutsu, Toshihiko. (1982). God and Man in the Quran (Semantics of the Quranic Worldview) (A. Aram, Trans.). Tehran: Publishing Joint Stock Company. [In Persian]
Kalantari, S., Abbaszadeh, M., Saadati, M., Pourmohammad, R., & Mohammadpour, N. (2009). Discourse Analysis: Emphasizing Critical Discourse as a Qualitative Research Method. Sociological Studies, 2, 7-28. https://www.sid.ir/paper/222571/fa [In Persian]
Kalbi, H. I. M. (1969). Arab Idols, Translation of "The Book of Al-Asnam" (Y. Fazai, Trans. & Auth.). Tehran: Nasser Khosrow. [In Persian]
Koblei, Paul. (2008). Communication Theories (E. Shaghasemi, Trans.). Tehran: Institute of Humanities and Cultural Studies, Ministry of Science, Research and Technology. [In Persian]
Makarem Shirazi, N. (1992). Tafsir an-Nemoneh. Tehran: Dar al-Kutb al-Islamiyya. [In Persian]
Manouchehri, A. (2012). Approach and Method in Political Science (3rd Edition). Tehran: Samt. [In Persian]
Ma'raft, M. H. (2019). Quranic Sciences (14th Edition). Qom: Tamhid Cultural Institute. [In Persian]
Mohaqqian, Z. (2020). Allah’s Daughter in the Primary Sources of Islam; Quiddity, Function and Origin. History of Islam, 20(4), 35-68. https://www.doi.org/10.22081/hiq.2020.68782 [In Persian]
Mohagheghian, Z. (2021). The Hidden Identities: Reinterpretation of Surah al-Najm Considering the Arabian Deities. Quranic Sciences and Tradition, 53(2), 441-461. https://www.doi.org/10.22059/jqst.2020.302712.669515 [In Persian]
Motamed Langroudi, F., Razi Behabadi, B. S., & Fatahizadeh, F. (2021). Applying of Fairclough Critical Discourse Analysis Method in Imam Ja'far Sādiq's Debate with Amr Ibn Ubayd Mu'tazilī. Hadith Studies, 13(2), 187-214. https://doi.org/10.22052/hadith.2021.241857.0 [In Persian]
Paktchi, A. (2012). Textual Criticism (Arranged & Edited by S. Zarei). Tehran: Imam Sadiq University Press. [In Persian]
Qajari, H. A., & Nazari, J. (2013). Application of Discourse Analysis in Social Research. Tehran: Sociologists’ Publications. [In Persian]
Qorashi, A. A. (1992). Tafsir ahsan al-Hadith (2nd edition). Tehran: Be'sat Foundation, Printing and Publishing Center. [In Persian]
Qorashi, A. A. (2002). Qamus e Quran (6th edition). Tehran: Dar al-Kutb al-Islamiyah. [In Persian]
Ragheb Isfahani, H. I. M. (1412 AH). Vocabulary of the Quran. Beirut: Dar al-Shamiyyah. [In Persian]
Rahnama, H. (2016). Pathological considerations on semantic research of the Holy Quran. In Semantics and Quranic studies (Collection of lectures on discourses) (with the help of F. Parsa). Tehran: Negarestan Andisheh Publications, 2017. [In Persian]
Rameshk, A. (2024). A sociological perspective on discourse analysis with an emphasis on qualitative research methods. Social Capital Research of the Country, 2(2), 77-96. https://www.jisr.ir/article_203136.html [In Persian]
Sahib bin Ebad, I. I. E. (1414 AH). Al-Muhit fi al-Loghah. Beirut: Aalam al-Kutb. [In Persian]
Salem, A. A. (2004). History of the Arabs before Islam (B. Sadriniya, Trans.; 2nd Edition). Tehran: Scientific and Cultural Publishing Company. [In Persian]
Samarqandi, N. I. M. (1416 AH). Bahr al-Uloom. Beirut: Dar al-Fikr. [In Persian]
Saneipour, M. H. (2011). Fundamentals of the Analysis of the Narrative in the Holy Quran. Tehran: Imam Sadiq University (AS). [In Persian]
Suyuti, A. R. I. A. B. (1421 AH). Al-Atqan fi Uloom al- Quran. Beirut: Dar al-Kitab al-Arabi. [In Persian]
Tabari, A. J. M. I. J. (1412 AH). Jame' al-Bayan fi tafsir al-Quran. Beirut: Dar al-Mar'ifa. [In Persian]
Tabarsi, F. I. H. (1993). Majma’ al-Bayan fi tafsir al-Quran (3rd Edition). Tehran: Nasser Khosrow. [In Persian]
Tabarsi, F. I. H. (1412 AH). Tafsir al-Jawa’im al-Jawa’im. Qom: Qom Seminary, Management Center. [In Persian]
Tabataba’i, M. H. (2011). Al-Mizan fi tafsir al-Quran (2nd Edition). Beirut: Al-A’lami Press. [In Persian]
Tha'labi, A. I. M. (1422 AH). Al-Kashf and al-Bayaan. Beirut: Dar Ihyaa Al-Turaat Al-Arabi. [In Persian]
Turihi, F. D. I. M. (1996). Majma' al-Bahrain (3rd edition). Tehran: Mortazavi. [In Persian]
Tusi, M. I. H. (n.d.). Al-Tab'iyan fi tafsir al-Quran. Beirut: Dar al-Ihya' al-Turah al-Arab. [In Persian]
Wahedi, A. I. A. (1415 AH). Al-Wujiz fi Tafsir al-Kutab al-Aziz. Beirut: Dar al-Qalam. [In Persian]
Zaif, Dr. Sh. (1960). Tarikh al-Adab al-Arabi: Asr al-Jahili (11th edition). Cairo: Dar al-Maarif. [In Persian]
Zamakhshari, M. I. O. (1407 AH). Al-Kashaf an Haqqat al-Ghawamid al-Tanziil wa ‘Ayyun al-Aqawil fi wajood al-Ta’wil (3rd edition). Beirut: Dar al-Kitab al-Arabi. [In Persian]
Zargarinejad, Gh. (2019). History of early Islam (13th edition). Tehran: Samat. [In Persian]