Linguistic Analysis of Relationship between Fear and Trembling in the Holy Qur'an with the Approach of the Semantics of Emotions

Document Type : Research Article

Authors

Department of Islamic Studies, Faculty of Theology and Islamic Studies, University of Mazandaran, Babolsar, Iran

Abstract

One of the emerging topics in Qur'anic studies is the discussion of methods of conceptualizing human feelings and emotions in the Holy Qur'an, to explain some aspects of the semantic network of this Book. In this regard, the main issue of this article is how the Holy Qur'an conceptualized the mental and abstract concept of "fear" as one of the most important human emotions. To answer this question, the studies of the semantics of emotions as a field in cognitive semantics have been used. These studies prove that conceptualizing "fear" as "trembling" based upon metonymy is one of the most common methods of conceptualizing fear in different languages. Therefore, the etymology of Qur'anic words related to the semantic field of "fear" is investigated to find out how much this method of conceptualization is taken into consideration by the Holy Qur'an. This study indicates that about half of Qur'anic words related to the semantic field of "fear" are conceptualized as trembling, including Zilzāl, Ruhb, Ru'b, Raw', Faza', and Faraq.

Keywords

Main Subjects


Article Title [Persian]

تحلیل زبان‏شناختی از رابطۀ «ترس» و «لرز» در قرآن کریم با رویکرد معناشناسی عواطف

Authors [Persian]

  • محمدحسین شیرزاد
  • محمدحسن شیرزاد
گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
Abstract [Persian]

 از جملۀ مباحث نوپدید در پژوهش‏های زبان‏شناختی قرآن کریم بحث از نحوۀ مفهوم‏سازی احساسات و عواطفِ انسانی در آیات قرآنی، با هدف تبیین ابعادی از شبکۀ معنایی این کتاب مقدس است. در همین راستا، مسئلۀ اصلی این نوشتار آن است که قرآن کریم چگونه مفهوم ذهنی و انتزاعی «ترس» را به عنوان یکی از مهم‏ترین عواطف انسانی مفهوم‏پردازی و در قالب امری ملموس و قابل فهم صورت‌بندی کرده است. در مطالعۀ حاضر، برای پاسخ به این پرسش، از رویکرد معناشناسی عواطف بهره برده شده است. این سنخ از مطالعات نشان می‏دهد از جملۀ رایج‏ترین شیوه‏های مفهوم‏سازی «ترس» در زبان‏های مختلف صورت‌بندی آن در قالب «لرز» بر پایۀ مَجاز است. با هدف پی‌جویی همین نگره در شبکۀ معنایی قرآن کریم، در مقالۀ حاضر کوشش شد از طریق ریشه‏شناسیِ واژه‏های قرآنیِ متعلّق به حوزۀ معنایی «ترس» نشان داده شود این شیوۀ مفهوم‏پردازی تا چه اندازه در زبان قرآن کریم به کار رفته است. مطالعۀ حاضر نشان می‏دهد مفهوم‏سازی «ترس» در قالب «لرز»، در فرآیند ساختِ حدود نیمی از واژه‏های قرآنیِ متعلّق به حوزۀ معنایی «ترس» ـ شامل «زلزال»، «رُهب»، «رُعب»، «رَوع»، «فَزَع» و «فَرَق» ـ ایفای نقش کرده است.

Keywords [Persian]

  • زبان قرآن
  • مفهوم‏سازی ترس در قرآن
  • استعاره‏های مفهومی ترس
  • مجازهای مفهومی ترس
  • معناشناسی عواطف
  • طرح مسئله

از جملۀ مباحث بنیادین در حوزۀ زبان قرآن که گفت‏وگوهای درازدامن درباره‏اش شکل گرفته، نحوۀ مفهوم‏پردازی[1] در آیات قرآنی است؛ با این توضیح که قرآن کریم به عنوان یک متن وحیانی که واجد بلاغت و فصاحت است، چگونه مفاهیم مدنظر خود را صورت‌بندی و به جامعۀ بشری منتقل کرده است. غالب قرآن‏پژوهان، از قدما تا معاصران، در این نقطه مشترک هستند که از جملۀ اصلی‏ترین شیوه‏های مفهوم‏پردازی در آیات قرآنی کاربست مَجاز[2] و استعاره[3] است؛ با این تفاوت که قدما و تابعانِ آنان مَجاز و استعاره را بخش غیرمعمول و حاشیه‏ایِ زبان می‌دانستند و آن دو را در زمرۀ فنون و آرایه‏های ادبی به شمار می‏آوردند که بر جنبۀ زیبایی‏شناختیِ متن می‏افزایند (See: Saeed, 2009, p. 358; Kövecses, 2010, pp. ix-x)؛ حال آنکه برخی از معاصران، با اتّکا بر دستاوردهای معناشناسی شناختی[4]، معتقد هستند استعاره و مَجاز نه به معنای واژه‏ها، که به نحوۀ مفهوم‏سازی انسان‏ها از جهان مربوط می‏شوند و در وهلۀ نخست، یک فرآیند ذهنی و اندیشگانی ‏هستند که سپس در قالب الفاظ، نمود زبانی می‏یابند (See: Lakoff & Johnson, 1980, pp. 3, 6; Evans & Green, 2006, pp. 293-296).

با عنایت به آنچه بیان شد، از جملۀ مفاهیم قرآنی که بحث دربارۀ شیوۀ مفهوم‏پردازی آن از اهمیت بسیار برخوردار است، ولی به‏ندرت مورد توجه قرآن‏پژوهان قرار گرفته، مفاهیم مرتبط با عواطف و احساسات[5] آدمی ـ مانند شادی، غم، خشم و نفرت ـ است. چه‏بسا کم‏توجهی به مفاهیم عاطفی در قرآن کریم ریشه در این تصور داشته باشد که عواطف و احساسات در تقابل با منطق و تعقّل قرار دارند و از این رو، بحث دربارۀ آن‌ها دارای درجۀ اهمیت کمتری است (نک: افراشی، 1397ش، ص39). این در حالی است که عواطف نیمی از وجود آدمی را تشکیل می‏دهد و با قوۀ تفکّر در تأثیر و تأثّر متقابل است؛ یعنی هم عقلانیت و منطق می‏تواند بر عواطف آدمی تأثیر بگذارد و هم عواطف آدمی می‏تواند بر اندیشۀ او اثرگذار باشد.

با این مقدمه، از جملۀ عواطف انسانی که به طور گسترده در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته و در قالب‏های مختلف مفهوم‏پردازی شده، «ترس» است؛ مفهومی انتزاعی و پیچیده که تعاریفی متعدد از آن ارائه شده است. از جمله، در برخی از فرهنگ‏نامه‏های دانشگاهی، ترس (fear) را این‌گونه تعریف کرده‏اند: «نوعی احساس عاطفیِ دردناک که ناشی از احساس خطر یا شرّ قریب‏الوقوع است»[6] (Webster, 1916, p. 368). حال، پرسشی که قرار است در این نوشتار مورد تأمل قرار بگیرد، آن است که قرآن کریم چگونه ترس را به عنوان یکی از مهم‏ترین عواطف انسانی مفهوم‏سازی کرده است.

نگاهی به آیات قرآنی نشان می‏دهد از جملۀ مهم‏ترین شیوه‏های مفهوم‏سازی ترس در قرآن کریم انتقال معنایی از «لرزیدن» بر پایۀ مَجاز است. این کاربرد مَجازی را می‏توان به‌وضوح در مادۀ «زل‏زل» مشاهده کرد؛ چنانکه عالمان لغت گفته‏اند، اصلی‏ترین معنای «زل‏زل»، «تکان خوردن» و «جنبیدن شدید» است (خلیل بن احمد، 1410ق، ج7، ص350؛ ابن منظور، 1414ق، ج11، صص307-308؛ فیروزآبادی، 1426ق، ص1010) که سپس معنای «ترسیدن» و «هراسیدن» را به خود گرفته است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص382؛ ابن منظور، 1414ق، ج11، ص308؛ طریحی، 1375ش، ج5، ص388).

مادۀ رباعی «زل‏زل» 6 بار در 4 آیه از قرآن کریم به کار رفته است که به تصریح عالمان تفسیر، در دو آیۀ شریفه به معنای «تکان خوردن شدید»: «... إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ‏ءٌ عَظیمٌ» (حج: 1) و «إِذا زُلْزِلَتِ الْأرْضُ زِلْزالَها» (زلزال: 1)، و در دو آیۀ دیگر به معنای «ترسیدن» است: «... مَسَّتْهُمُ الْبَأساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ ...» (بقره: 214) و «هُنالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدیداً» (احزاب: 11) (برای معنای «زل‏زل» در بقره: 214، نک: مقاتل بن سلیمان، 1423ق، ج1، ص182؛ ابوعبیده، 1381ق، ج1، ص72؛ طوسی، بی‏تا، ج2، ص198؛ برای معنای «زل‏زل» در احزاب: 11، نک: ابن قتیبه، 1411ق، ص298؛ طبرسی، 1372ش، ج8، ص544؛ بیضاوی، 1418ق، ج4، ص226).

به این ترتیب، در آیات بالا، شاهد مفهوم‏سازی «ترس» در قالب مَجاز هستیم؛ با این توضیح که مقصود از «لرزیدن» (زل‏زل) در آیات یادشده «ترسیدن» است. پژوهش‏هایی که در حوزۀ معناشناسی عواطف[7] انجام شده‌اند، نشان می‏دهند رابطۀ مفهومی بین ترسیدن و لرزیدن در دیگر زبان‏های دنیا همچون فارسی و انگلیسی نیز قابل پی‌جویی است (Afrashi & Ghouchani, 2018, p. 51). برای مثال:

* هنوز شهرتی دست‏وپا نکرده بود که از زوال آن بر خود بلرزد (انوری، 1382ش، ج7، ص6398).

* You are shaking like a leaf (Longman Dictionary of Contemporary English, 2003).

بر اساس این مطالعات، مفهوم‏سازی عواطف بر پایۀ مَجاز از دو حال خارج نیست: «ذکر علّت عواطف به‌جای عواطف»[8] و «ذکر اثر عواطف به‌جای عواطف»[9] (Kövecses, 2010, p. 108). پیداست که انتقال از مفهوم «لرزیدن» به «ترسیدن» مربوط به مورد اخیر است؛ با این توضیح که احساس ترس عمدتاً با پاره‏ای از آثار فیزیولوژیکی در بدن آدمی ـ همچون لرزیدن، از جا پریدن و ... ـ همراه است که همگی تحت تأثیر مستقیمِ این احساس به وجود می‏آیند و سپس به صورت مَجازی در عبارت‏های زبانی بازنمود می‏یابند (صراحی، 1391ش، ص201). همین رابطۀ مجاورتی بین «لرز» و «ترس» است که موجب شده است شاهد ساخت معنای «ترسیدن» بر پایۀ انتقال معنایی از «لرزیدن» در پاره‏ای از زبان‏های مختلف در دنیا باشیم. بهترین نمونه از این دست واژۀ پُرکاربرد «ترس» در زبان فارسی است که مشتق از ریشۀ هندواروپاییِ tṛs به معنای «لرزیدن» است (حسن‏دوست، 1383ش، ج1، ص336).

با عنایت به آنچه بیان شد، این مقاله درصدد است تا با کاربست رویکرد معناشناسی عواطف، رابطۀ مفهومی بین «لرزیدن» و «ترسیدن» را در واژگان قرآنی پی‌جویی و میزان توجه قرآن کریم به این نوع از مفهوم‏پردازی را ارزیابی کند. برای تحقّق این هدف، گام‏های زیر برداشته شد:

الف) استخراج واژگان متعلّق به حوزۀ معنایی ترس در قرآن کریم: در گام اول، تمام واژه‏هایی که متعلّق به حوزۀ معنایی «ترس» در قرآن کریم هستند، شناسایی شدند. این واژه‏ها عبارت‌اند از: «إشفاق»، «إنذار»، «تقوا»، «حَذَر»، «خشیت»، «خوف»، «رُعب»، «رُهب»، «رَوع»، «زلزال»، «فَرَق»، «فَزَع» و «وَجَل» (شیرزاد، 1402ش، صص71-73).

ب) ریشه‏شناسی واژگان متعلّق به حوزۀ معنایی ترس در قرآن کریم: در گام بعد، فرآیند ساخت واژه‏های یادشده با اتخاذ رویکرد ریشه‏شناسی[10] مورد کاوش قرار گرفت تا مشخص شود کدام ‏یک از آن‌ها بر پایۀ رابطۀ مَجازی بین «ترس» و «لرز» صورت‌بندی و مفهوم‏سازی شده‏اند.

 

  • پیشینۀ پژوهش

در چند دهۀ گذشته، پژوهش‏های پُرشماری در عرصۀ معناشناسی عواطف انجام شده‌اند که قدرِ مشترکِ همۀ آن‌ها بحث از نحوۀ مفهوم‏پردازی احساسات و عواطف مختلف بشری ـ همچون خشم، ترس، شادی، غم و شرم ـ در زبان‏های گوناگون همچون فارسی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، چینی و اسپانیایی است (برای مشاهدۀ فهرستی از این آثار، ر.ک: قوچانی، 1395ش، صص20-38).

از پیشگامان و سرآمدانِ این عرصه در جهان، زولتان کووچش است که در آثاری متعدد این مقوله را بررسی کرده است. از جمله، وی در کتاب مشهورش ـ استعاره و عواطف ـ نشان می‏دهد چگونه در زبان انگلیسی، از استعاره‏ها برای مفهوم‏سازیِ نُه عاطفۀ انسانی ـ مشتمل بر خشم، ترس، شادی، غم، عشق، آز، غرور، شرم و شگفتی ـ بهره برده می‏شود (Kövecses, 2000, pp. 20-34).

در دهۀ اخیر، زبان‏شناسان ایرانی نیز به معناشناسی عواطف علاقه نشان داده و نحوۀ ساخت مفاهیم عاطفی را در زبان و ادبیات فارسی به بحث گذاشته‏اند. از جملۀ این پژوهش‏ها که قدری مرتبط با موضوع این نوشتار است، مقاله‏ای انگلیسی از افراشی و قوچانی است که با رویکردی مقایسه‏ای، نحوۀ ساخت مفهوم «ترس» را در زبان‏های فارسی و انگلیسی مطالعه کرده‏اند (Afrashi & Ghouchani, 2018). با این حال، مرور بر آثار منتشرشده در این حوزه نشان می‏دهد تا کنون پژوهشی دربارۀ نحوۀ مفهوم‏سازی عواطف در آیات قرآنی به سامان نرسیده، و زبان قرآن کریم از این حیث مورد کندوکاو قرار نگرفته است. در این باره، فقط می‏توان از یک مقاله با نام «بررسی استعاره‏های مفهومی خشم در قرآن کریم: نظریه‏های عصب‏ـ‏زیستی و کنش‏مفهومی» یاد کرد که در آن، از نحوۀ مفهوم‏سازی خشم در آیات قرآنی بحث شده است (نک: کلانتری خاندانی و همکاران، 1400ش)؛ اما تا کنون اثری دربارۀ مفهوم‏سازی ترس در آیات قرآنی به انتشار نرسیده و مقالۀ حاضر درصدد است تا نخستین گام در این زمینه را بردارد.

 

  • مبانی نظری بحث: معناشناسی عواطف با رویکرد شناختی

«معناشناسی عواطف» از جملۀ حوزه‏های نوپدید در دانش زبان‏شناسی شناختی است که در سدۀ 21 میلادی پا گرفته است. مطالعۀ عواطف از منظر زبان‏شناسی ناشی از این واقعیت است که عواطف زیربنای برقراری ارتباط بین انسان‏ها هستند و از آنجا که پیشرفته‏ترین نوع ارتباط بشر در قالب زبان شکل می‏گیرد، می‏توان عواطف را زیربنای شکل‏گیری و توسعۀ زبان به شمار آورد (افراشی، 1397ش، صص39-40).

از جملۀ کانونی‏ترین مباحث مطرح‌شده در معناشناسی عواطف بحث از نحوۀ مفهوم‏سازی عواطف در زبان‏های مختلف است؛ با این توضیح که زبان‏شناسان شناختی دربارۀ این موضوع می‏اندیشند که عواطف انسانی همچون ترس، خشم، شادی و غم که اموری انتزاعی و پیچیده ‏هستند، چگونه در زبان‏های مختلف صورت‌بندی می‏شوند و بازنمود زبانی می‏یابند (See: Kövecses, 2000). نتایج این پژوهش‌ها نشان می‏دهد اصلی‏ترین شیوه برای مفهوم‏سازی عواطف در زبان‏های مختلف استفاده از دو ابزار شناختی است: استعاره و مَجاز.

در سخن از نقش استعاره‏ها در فرآیند مفهوم‏سازی، باید گفت مبتنی بر رویکرد معناشناسی شناختی، استعاره ابزاری است که کارکرد آن درک یک مفهوم پیچیده و انتزاعی از طریق مفاهیم بسیط و ملموسی است که برآمده از تجربیات زیستۀ آدمی هستند (Lakoff & Johnson, 1980, pp. 8, 10; Saeed, 2009, p. 360)؛ از همین رو، در استعاره، با دو مفهوم که متعلّق به دو حوزۀ مفهومیِ مجزا هستند، روبه‏رو هستیم؛ به آن حوزۀ مفهومیِ ملموس که برای درک یک حوزۀ انتزاعی به خدمت گرفته می‏شود، «حوزۀ مبدأ»[11] و به آن حوزۀ مفهومیِ انتزاعی که از رهگذر استعاره درک می‏شود، «حوزۀ مقصد»[12] اطلاق می‏شود (Evans & Green, 2006, p. 295; Grady, 2007, pp. 190-191). برای نمونه، می‏توان از مفهوم انتزاعی «ترس» یاد کرد که در زبان فارسی با مفاهیم ملموسی همچون «دشمن» به فهم درمی‏آید؛ برای:

* انسان باید با ترس‏های خود مبارزه کند.

* اگر ترس بر انسان چیره شود، دیگر فرصتی برای تفکر نخواهد داشت.

در عبارت‌های بالا، حوزۀ مبدأ، «دشمن» و حوزۀ مقصد، «ترس» است (صراحی، 1391ش، صص195-196).

معناشناسان شناختی معتقد هستند آنچه زمینه را برای شکل‏گیری استعاره و درک یک حوزه بر مبنای حوزۀ دیگر فراهم می‏کند، وجود شباهت میان حوزه‏های مبدأ و مقصد است (Lakoff, 1987, pp. 386-387; Croft & Cruse, 2004, p. 196). در مثال‏های یادشده، ترس همچون دشمن، عاملی آسیب‏زاست که اگر با آن مقابله نشود، انسان را از پای درمی‏آورد. همین مشابهت مفهومی است که باعث می‏شود از حوزۀ مفهومی «دشمن» برای درک مفهوم «ترس» استفاده شود.

گفتنی است، می‏توان مفهوم‏سازی «ترس» در قالب «دشمن» را در زبان انگلیسی نیز بازجست؛ برای مثال:

* Fear took hold of him.

* The thought continued to prey on his mind (Kövecses, 2000, p. 23).

در انتقال بحث به نقش مَجاز در فرآیند مفهوم‏سازی، باید گفت مبتنی بر رویکرد معناشناسی شناختی، مَجاز نیز ابزاری است که همچون استعاره، درک یک مفهوم را از طریق مفهومی دیگر میسور می‏سازد؛ با این تفاوت که اولاً: برخلاف استعاره، در مَجاز با دو مفهوم که متعلّق به یک حوزۀ مفهومیِ یکسان هستند، روبه‏رو هستیم؛ و ثانیاً: رابطۀ دو مفهوم در مَجاز، نه بر مبنای مشابهت، که بر مبنای مجاورت شکل می‏گیرد (Evans & Green, 2006, pp. 311-313; Kövecses, 2010, p. 174). مفهومی که گوینده بر زبان می‏آورد، «مَحمِل»[13] و مفهومی که مراد اوست، «مقصد»[14] خوانده می‏شود (Radden & Kövecses, 2007, p. 336). برای مثال، گاه مفهوم «ترس» در زبان فارسی در قالب عبارت‌های زیر بازنمایی می‏شود:

* صورتش مثل گچ سفید شده بود.

* ناگهان رنگ از چهره‏اش پرید.

در عبارت‌های بالا، شاهد مفهوم‏سازی «ترس» در قالب مَجاز هستیم؛ با این توضیح که محمل، «پریدن رنگ صورت» و مقصد، «ترس» است. در این مَجاز، «ترس» که یک مفهوم عاطفیِ انتزاعی است، در قالب «رنگ‏پریدگی» که یک عکس‏العمل طبیعی و فیزیولوژیکی بر اندام آدمی است، صورت‌بندی شده است (صراحی، 1391ش، صص201، 202). در این مثال‏ها، رابطۀ مفهومی بین رنگ‏پریدگی و ترس، رابطۀ مجاورت از نوع علاقۀ علّیّت است که باعث می‏شود از ذکر نام مسبَّب (پریدگی رنگ)، پی به سبب آن (ترس) برده شود (نک: Kövecses, 2010, p. 108؛ نیز افراشی، 1395ش، صص96-97؛ برای آگاهی از انواع علاقه‏های مَجاز، ر.ک: صفوی، 1399ش، صص231-240).

گفتنی است، می‏توان مفهوم‏سازی «ترس» در قالب «رنگ‏پریدگی» را در زبان انگلیسی نیز بازجست؛ برای مثال:

* Her face turned white when she noticed it was a police cab.

* You are white as a sheet (Longman Dictionary of Contemporary English, 2003).

حال، با تکیه بر مبانی نظری بحث، در ادامه کوشش می‏شود با بهره بردن از رویکرد ریشه‏شناسی، نحوۀ مفهوم‏سازی «ترس» در آیات قرآنی مطالعه شود. چنانکه پیش‏تر بیان شد (نک: طرح مسئله)، با توجه به اهداف مقالۀ حاضر، فقط واژه‏هایی در این نوشتار مورد بحث قرار می‏گیرند که حاصل انتقال معنایی از «لرزیدن» هستند.

 

  • ریشه‏شناسی «رُهب»

«رُهب» از جملۀ واژه‏های متعلّق به حوزۀ معنایی «ترس» است که دلالتش بر «ترسیدن» حاصل انتقال معنایی از «لرزیدن» است. پیش از اثبات این مدعا، نخست دیدگاه عالمان لغت و تفسیر دربارۀ این واژۀ قرآنی مرور می‏شود و سپس فرآیند ساخت این واژه با رویکرد ریشه‏شناسی مطالعه می‏شود.

1-4- «رُهب» از منظر عالمان لغت

عالمان لغت ‏با وجود آنکه در دلالت «ر هـ ب» بر «ترسیدن» اتّفاق نظر دارند، اما دو مسیر اصلی را در این باره در پیش گرفته‏اند. غالب آنان «رُهب» را «مطلق خوف» دانسته و تفاوتی بین آن با دیگر واژه‏های قریب‏المعنا قائل نشده‏اند (خلیل بن احمد، 1410ق، ج4، ص47؛ ابن فارس، 1399ق، ج2، ص447؛ جوهری، 1407ق، ج1، ص140؛ فیومی، بی‏تا، ج1، ص241)؛ حال آنکه شماری اندک از ایشان «رُهب» را واجد مؤلفه‏های معنایی ویژه در نظر گرفته و آن را «خوف همراه با اضطراب» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص366) یا «خوف پایدار و مستمر» (ابوهلال عسکری، 1400ق، ص236؛ مصطفوی، 1368ش، ج4، ص241، ج13، ص42) معنا کرده‏اند.

در انتقال بحث به کاربردهای «ر هـ ب» در قرآن کریم، عالمانِ لغت از دو وجه معنایی یاد کرده‏اند:

الف) ترسیدن: در 8 آیۀ قرآنی (نک: بقره: 40؛ اعراف: 116، 154؛ انفال: 60؛ نحل: 51؛ انبیاء: 90؛ قصص: 32؛ حشر: 13)، «ر هـ ب» در معنای اصلی خود ـ یعنی «ترسیدن» ـ به کار رفته است؛ فارغ از اینکه عاملِ ترس، خداوند متعال باشد یا یک امر انسانی، برای مثال: «... إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ» (نحل: 51) و «... فَلَمّا ألْقَوْا سَحَرُوا أعْیُنَ النّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ ...» (اعراف: 116).

ب) نیایش کردن همراه با گوشه‏نشینی: در 4 آیۀ قرآنی (نک: مائده: 82؛ توبه: 31، 34؛ حدید: 27)، «ر هـ ب» ناظر به نوع خاصی از مناسک عبادی در میان مسیحیان است که در واژه‏های «رُهبان» و «رَهبانیّت» دیده می‏شود. لغت‏شناسان باور دارند اشتقاق «رُهبان» و «رَهبانیّت» از «ر هـ ب» (ترسیدن) به این خاطر است که راهبان به سبب ترس از خدای متعال، از امور دنیوی کناره می‏گرفتند و با سکونت در صومعه‏ها، به نیایش مشغول می‏شدند (ابن منظور، 1414ق، ج1، صص437-438). به دلیل رواج همین تفکر در میان مسیحیان است که در زبان فارسی، پیروان دین حضرت عیسی (ع) را «ترسا» می‏خوانند (نک: انوری، 1382ش، ج3، ص1696).

 

2-4- فرآیند ساخت «رُهب» در عربی قرآنی

بر اساس داده‏های زبان‏شناسی تاریخی، می‏توان قدیم‏ترین نشان از «رُهب» را در زبان نوستراتیک باستان سراغ گرفت[15]. دالگاپولسکی موفق شده است واژه‏ای کهن با صورت *rahb را در این زبان باستانی بازسازی و دلالت آن بر معنای «لرزیدن» و «تکان خوردن» را اثبات کند. او برای بازسازی این واژه، به شواهدی از خانواده‏های زبانی آفروآسیایی، هندواروپایی و آلتایی استناد کرده و این واژه را از مشترکات این خانواده‏های زبانی معرفی کرده است (Dolgopolsky, 2008, pp. 1828-1829).

شواهد زبان‏شناختی نشان می‏دهد این واژۀ کهن در گذار از زبان نیا تا سامی همچنان برای افادۀ معنای یادشده به کار رفته است. برای مثال، در سخن از زیرشاخه‏های شمالی باید از واژه‏های raˀābu و raḫābu در زبان اکدی یاد کرد که هر دو به معنای «لرزیدن» و «تکان خوردن» هستند (Black, 2000, p. 293; also See: Gelb, et al., 1998, vol. 14, pp. 2-3; Zammit, 2002, p. 201). از همین واژه‏ها فعل rābu ساخته شده است که این‏ بار بر اثر تضییق در دامنه، معنای «به لرزه افتادن زمین» و «تکان خوردن زمین» را به خود گرفته است (Muss-Arnolt, 1905, vol. 2, p. 948; Black, 2000, p. 294). نیز واژۀ rību در لغتنامه‏های اکدی به معنای «زمین‏لرزه» به ثبت آمده است (Muss-Arnolt, 1905, vol. 2, p. 949; Gelb, et al., 1998, vol. 14, p. 321; Black, 2000, p. 303).

افزون بر اکدی، باید از مادۀ ܪܗܒ (RHB) در زبان سریانی یاد کرد که همچنان بر معنای «لرزیدن» دلالت دارد (Brun, 1895, pp. 633-634; Costaz, 2002, p. 339). بر اساس شواهد موجود، سریانی‏زبانان نخستین سامیانی هستند که مادۀ «ر هـ ب» را افزون بر معنای «لرزیدن»، برای افادۀ معنای «ترسیدن» نیز به خدمت گرفته و با بسامد فراوان به کار برده‏اند؛ برای مثال، واژه‏های سریانیِ ܪܗܝܒܘܬܐ (rhibūtā) به معنای «ترس»، ܐܪܗܒ (ˀarheb) به معنای «ترساندن»، ܐܬܪܗܒ (ˀetraheb) به معنای «ترسیدن»، و ܪܗܝܒܐ (rhibā) به معنای «ترسان» هستند (Brun, 1895, pp. 633-634; Klein, 1987, p. 608; Costaz, 2002, p. 339; Zammit, 2002, p. 201).

در نهایت، باید خاطرنشان کرد «ر هـ ب» در زبان عربی فقط به معنای «ترسیدن» است و شاهدی برای کاربرد آن در معنای «لرزیدن» در متون عربی وجود ندارد؛ با این حال، عنایت به سابقۀ تاریخیِ این ماده نشان می‏دهد دلالتش بر «ترسیدن» حاصل انتقال معنایی از «لرزیدن» است.

 

  • ریشه‏شناسی «رُعب» و «روع»

«رَوع» (هود: 74) و «رُعب» (آل عمران: 151؛ انفال: 12؛ کهف: 18؛ احزاب: 26؛ حشر: 2) ـ هر دو به معنای ترسیدن ـ دیگر واژه‏هایی هستند که بر پایۀ انتقال معنایی از «لرزیدن» ساخته شده‏اند. بر اساس داده‏های زبان‏شناختی، این واژه‏ها ریشه در اصلی واحد در زبان‏های نیا دارند؛ از این رو، فرآیند ساخت آن‌ها به طور مشترک به بحث گذاشته می‏شود.

 

1-5- «رُعب» و «روع» از منظر عالمان لغت

در سخن از «رُعب»، باید گفت لغویان مسلمان متّفق هستند که «رع‏ب» دلالت بر «ترسیدن» دارد (خلیل بن احمد، 1410ق، ج2، ص130؛ ازهری، 2001م، ج2، ص222؛ جوهری، 1407ق، ج1، ص136). از این ماده، واژه‏هایی اشتقاق یافته‏اند که با معنای یادشده پیوند دارند؛ برای مثال، عرب انسان ضعیف و ترسو را «رُعبوب» می‏خوانَد (جوهری، 1407ق، ج1، ص137؛ ابن منظور، 1414ق، ج1، ص422)، و اوراد و افسون‏های ساحران را که موجب ترس و وحشت ‏می‌شود، «رَعْب» می‏نامد (ابن فارس، 1399ق، ج2، ص410؛ ابن منظور، 1414ق، ج1، ص422).

با توجه به آنچه بیان شد، گروهی اندک از لغویان کوشیده‏اند به دلالت «رع‏ب» بر مطلقِ خوف بسنده نکنند، و مؤلفه‏های معنایی مخصوص به آن را برشمارند. در این راستا، راغب «رُعب» را «انقطاع و لاعلاجی از امتلای خوف» معنا کرده است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص356) که به گفتۀ قرشی، مقصودش «دست‏پاچه شدن» و «خود را گم کردن» از کثرت خوف است (قرشی، 1371ش، ج3، ص105). افزودن مؤلفه معنایی «امتلاء» به «رع‏ب» احتمالاً به کاربرد قرآنی این ماده در سورۀ کهف بازمی‏گردد: «... وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا» (کهف: 18). نیز مصطفوی ـ تحت تأثیر راغب ـ بر این مطلب پای فشرده است که «رُعب» استیلای خوف بر قلب انسان است؛ به صورتی که تمرکز او را از اطرافش منقطع کند (مصطفوی، 1368ش، ج4، ص157).

در انتقال بحث به «رَوع»، باید گفت این واژه فقط یک ‏بار در قرآن کریم ـ هنگام بحث از داستان حضرت ابراهیم (ع) و مهمانان او ـ به کار رفته است: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فی‏ قَوْمِ لُوطٍ» (هود: 74). مرور بر اقوال برجای‏مانده از تابعان نشان می‏دهد مجاهد و قتاده بر دلالت این واژه بر معنای «ترس» تصریح دارند (طبری، 1412ق، ج12، ص47؛ ابن ابی حاتم رازی، 1419ق، ج6، ص2057؛ سیوطی، 1314ق، ج3، ص341). این دیدگاه تفسیری در اعصار پسین نیز مورد توجه قرار گرفته و بر آن تأکید شده است (برای نمونه، نک: مقاتل بن سلیمان، 1423ق، ج2، ص291؛ فراء، بی‏تا، ج2، ص23؛ ابوعبیده، 1381ق، ج1، ص293؛ طوسی، بی‏تا، ج6، ص35؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق، ج6، ص185).

افزون بر عالمان تفسیر، عالمان لغت نیز در دلالت «رَوع» بر «ترس» اتّفاق نظر دارند و کوشیده‏اند دیگر مشتقّات مادۀ «روع» را با تحلیلی به این معنا پیوند دهند (برای مثال، نک: خلیل بن احمد، 1410ق، ج2، ص242؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص1223؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص373). برای مثال، آنان اعتقاد دارند اطلاق «رُوع» بر «قلب» بر پایۀ مَجاز ظرف و مظروف انجام می‌شود و به این تصور بازمی‏گردد که ترس در قلب آدمی جای می‏گیرد (ابن فارس، 1399ق، ج2، ص460؛ ابن منظور، 1414ق، ج8، ص135).

 

2-5- فرآیند ساخت «رُعب» و «روع» در عربی قرآنی

جست‏وجوها نشان می‏دهد واژه‏های «رُعب» و «رَوع» همزادی در دیگر زبان‏های سامی ندارند و ساخت آن دو از اختصاصات زبان عربی به شمار می‏آید؛ با این حال، قدیم‏ترین نشان از این واژگان را می‏توان در بُن ثناییِ *raˁ (رَع) در زبان آفروآسیایی باستان بازجست (See: Ehret, 1995, pp. 451, 516). این بن ثنایی که در اصل به معنای «حرکت کردن» و سپس «تکان خوردن» و «لرزیدن» است، از طرق مختلف به صورت ثلاثی و رباعی درآمده و در ساخت واژه‏های متعدد ایفای نقش کرده است. برای مثال، تکرار کامل[16] در این بن ثنایی موجب ساخت مادۀ رباعی «رع‏رع» به معنای «تکان خوردن» و «جنبیدن» شده است که نمونه‏هایش را می‏توان در واژه‏هایی همچون «رَعرَعَه» به معنای «اضطراب و جنبیدن آب» مشاهده کرد (ابن فارس، 1399ق، ج2، ص375؛ ابن منظور، 1414ق، ج8، ص128). نیز با افزوده شدنِ تاء مطاوعه به این مادۀ رباعی، مصدر «تَرَعرُع» شکل گرفته و «تَرَعرَعَ الصَّبیُّ» به «کودک جنبید» (خلیل بن احمد، 1410ق، ج1، ص87؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص1220) و «تَرَعرَعَ السِّنُّ» به «دندان تکان خورد و لق شد» (ازهری، 2001م، ج1، ص78؛ فیروزآبادی، 1426ق، ص722) معنا شده است.

علاوه بر تکرار کامل، افزوده شدنِ بَرسازهای متعدد ـ شامل پیش‏ساز و میان‏ساز و پس‏ساز[17] ـ به بن ثنایی «رع» نیز موجب ساخت چند مادۀ ثلاثی در زبان‏های سامی شده است:

الف) الحاق پس‏ساز به «رع»: بر اساس داده‏های زبان‏شناسی تاریخی، پس‏سازهایی متعدد به بن ثنایی «رع» افزوده شده و ماده‏های ثلاثی مختلفی را پدید آورده‌اند. از آن جمله است: (الف) مادۀ «رع‏ج/رع‏گ» در زبان‏های عربی و عبری به معنای «لرزیدن» و «آشفتن»؛ (ب) مادۀ «رع‏د» در زبان‏های عربی، عبری، آرامی ترگوم و گعزی به معنای «لرزیدن» و «تکان خوردن»؛ (پ) مادۀ «رع‏س/ رع‏ش» در زبان‏های عربی، عبری، آرامی ترگوم و سریانی به معنای «لرزیدن» و «تکان خوردن»؛ و (ت) مادۀ «رع‏ل» در زبان‏های عربی، عبری، آرامی ترگوم و سریانی به معنای «حرکت دادن»، «لرزاندن»، «تکان دادن» و «لرزیدن» (Gesenius, 1939, pp. 920, 944, 947, 950; Jastrow, 1903, vol. 2, pp. 1486, 1487, 1489; Costaz, 2002, p. 350; Leslau, 1991, p. 459).

در نهایت، به آنچه بیان شد باید مادۀ «رع‏ب» را اضافه کرد که حاصل الحاق پس‏ساز «ب» به بن «رع» است و در زبان عربی بر معنای «ترسیدن» دلالت دارد.

ب) الحاق پیش‏ساز به «رع»: علاوه بر پس‏سازها، پیش‏سازهایی نیز به بن ثنایی «رع» اضافه شده و موجب ساخت ماده‏های ثلاثی متعدد در زبان‏های سامی شده‏اند. مادۀ عربی «ورع» ـ به معنای تقوا پیشه کردن ـ یکی از همین موارد است که حاصل الحاق نیم‏واکۀ «واو» به بن ثنایی «رع» است. اگرچه بر اساس لغتنامه‏های عربی، معنای غالب و متبادر از «ورع»، «پرهیزکاری و پارسایی» است، برخی از مشتقّات این ماده همچنان بر معنای کهنِ «ترسیدن» دلالت دارند. برای مثال، لغویان مسلمان تصریح کرده‏اند «وَرَع» صفت مشبهه به معنای «ترسان» و «بیمناک» (خلیل بن احمد، 1410ق، ج2، ص242؛ ازهری، 2001م، ج3، ص112؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص1296)، و «تَوَرَّعَ فلانٌ» به معنای «فلانی هراسان شد» (ابن منظور، 1414ق، ج8، ص388) است. البته معنای «پرهیزکاری و پارسایی» از دیرزمان چنان در زبان عربی رواج یافته که بر معنای متقدمِ خود چیره شده است؛ تا آنجا که نزد برخی از لغویان این پندار شکل گرفته که «ورع» در اصل به معنای «پرهیزکار بودن» یا «اجتناب کردن از گناهان» است (نک: فیومی، بی‏تا، ج2، ص655؛ طریحی، 1375ش، ج4، ص401).

به هر حال، باید توجه داشت که مادۀ «ورع» در زبان‏های سامی در اصل به معنای «لرزیدن» است که سپس از آن معنای «ترسیدن» و در مرحلۀ بعد، «پرهیزکار شدن» ساخته شده است. آنچه این نکته را اثبات می‏کند، عنایت به همزادهای این مادۀ عربی در دیگر زبان‏های سامی است. برای مثال، واژۀ יָרַע (yāraˁ) در زبان عبری، فقط به معنای «لرزیدن» است (Gesenius, 1939, p. 438; Klein, 1987, p. 265).

پ) الحاق میان‏ساز به «رع»: در نهایت، باید افزود علاوه بر الحاق پیش‏سازها و پس‏سازها، برخی از میان‏سازها نیز به بن ثنایی «رع» افزوده شده‏اند. مهم‌ترین نمونه از این دست را می‏توان در مادۀ عربی «روع» مشاهده کرد که یک ‏بار در قرآن کریم برای دلالت بر معنای «ترسیدن» به کار گرفته شده است: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهیمَ الرَّوْعُ ...» (هود: 74).

 

  • ریشه‏شناسی «فَزَع»

بیشتر عالمان لغت، «فَزَع» را به مطلق «ترس» و «بیم» معنا کرده‏اند (برای مثال، نک: خلیل بن احمد، 1410ق، ج1، ص360؛ صاحب بن عباد، 1414ق، ج1، ص390؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص1258). در این میان، راغب اصفهانی کوشید با افزودن برخی از مؤلفه‏های معنایی، «فَزَع» را از دیگر واژه‏های قریب‏المعنا تمییز دهد. در این راستا، او «فَزَع» را به «انقباض و گرفتگی بدن انسان که او را از موجود ترسناک دور می‏سازد» معنا کرد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص635). در ادامۀ کوشش‏های راغب، این بار و در عصر حاضر، مصطفوی کوشید معنایی جدید از «ف‏زع» به دست دهد. او بارها در التحقیق از «ف‏زع» سخن به میان آورده و آن را به «ترس شدید همراه با اضطراب و نگرانی که به طور ناگهانی بر انسان عارض می‏شود» معنا کرده است (مصطفوی، 1368ش، ج3، ص145، ج4، ص157، ج9، صص81-82، ج13، ص42). او برای اثبات حضور مؤلفۀ معنایی «مفاجأه و ناگهانی بودن» در «ف‏زع»، به کاربردهای قرآنی این ماده در آیات ص: 22 و انبیاء: 103 استشهاد کرده است (مصطفوی، 1368ش، ج9، ص82).

در سخن از فرآیند ساخت «فَزَع»، باید گفت «ف‏زع» از جملۀ ماده‏های عربی است که جست‏وجو برای یافتن همزادهای آن در دیگر زبان‏های سامی مقرون به توفیق نیست و ساخت آن را باید از اختصاصات زبان عربی به شمار آورد. مبتنی بر داده‏های زبان‏شناسی تاریخی، می‏توان دو احتمال عمده را برای ساخت این ماده مطرح کرد:

 

1-6- فَزَع؛ محصول الحاق پیش‏ساز «ف» به بن «زع»

نخستین احتمال که می‏توان برای ساخت «ف‏زع» در نظر گرفت، الحاق پیش‏ساز «فاء» به بُن ثنایی «زع» است. جست‏وجو در زبان‏های سامی نشان می‏دهد این بن ثنایی در همۀ زیرشاخه‏های سامی حضور دارد و ظرفیتِ معنایی برای ساخت معنای «ترس» را نیز داراست. سابقۀ این بُن را می‏توان در واژۀ آفروآسیاییِ *ʒuwVˁ ـ هم به معنای «لرزیدن» و هم به معنای «ترسان بودن» ـ سراغ گرفت که اورل و استولبوا آن را با استناد به بازمانده‏هایی از خانواده‏های زبانی سامی و چادی غربی بازسازی کرده‏اند. آنان معتقد هستند صورت تطوریافتۀ این بن در زبان سامی باستان، واژۀ zūˁ به معنای «لرزیدن از روی ترس» است (Orel & Stolbova, 1995, pp. 547-548).

پی‌جویی واژۀ zūˁ در زبان‏های سامی اثبات می‏کند معنای اصیل آن «لرزیدن» و «تکان خوردن» است. برای نمونه، واژۀ זוּעַ (zūˁa) در زبان عبری به معنای «لرزیدن»، «رعشه افتادن» و «تکان خوردن» است (Gesenius, 1939, p. 266)، و همزادهای آن در زبان‏های آرامی ترگوم و سریانی نیز بر همین معانی دلالت دارند (Jastrow, 1903, vol. 1, pp. 388-389; Costaz, 2002, p. 86؛ نیز مشکور، 1357ش، ج1، ص332؛ کمال‏الدین، 1429ق، ص202). همچنین، بر اثر تکرار کامل در بن ثنایی «زع»، مادۀ رباعی «زع‏زع» در زبان عربی به وجود آمده است که بر معنای «لرزاندن» و «چیزی را به سختی تکان دادن» دلالت می‏کند (خلیل بن احمد، 1410ق، ج1، ص77؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص1225).

در گام بعد، شاهد ساخت دو معنای ثانوی از «لرزیدن» هستیم:

الف) ساخت معنای «تندباد» از «لرزیدن»: ساخت معنای «تندباد» از «لرزیدن» به این تلقّی بازمی‏گردد که بادهای طوفانی به‏خاطر شدت و سرعت، همه چیز را به لرزش می‏اندازند. برای نمونه، واژۀ zū در زبان آشوری به معنای «باد طوفانی» (Muss-Arnolt, 1905, vol. 1, p. 271)، واژۀ זוֹעָא (zuˁā) در زبان آرامی ترگوم به معنای «تندباد» (Jastrow, 1903, vol. 1, p. 389)، و «ریحٌ زَعزَعٌ» در زبان عربی به معنای «باد شدید/تندباد» است (ازهری، 2001م، ج1، ص66؛ ابن منظور، 1414ق، ج8، ص142).

ب) ساخت معنای «ترسیدن» از «لرزیدن»: مرور بر لغتنامه‏های سامی نشان می‏دهد بن «زع» برای ساخت معنای «ترسیدن» نیز به کار گرفته شده است. برای مثال، واژۀ זוֹעָא (zuˁā) در زبان آرامی ترگوم بر معنای «ترس» دلالت دارد (Jastrow, 1903, vol. 1, p. 389)، و واژۀ זוּעַ (zūˁa) در زبان عبری نیز بر «بیم»، «هراس» و «لرزش‏هایی که در حضور یک مقام مقتدر بر اندام آدمی عارض می‏شود» اطلاق می‏شود (Gesenius, 1939, p. 266).

از آنچه بیان شد، می‏توان نتیجه گرفت احتمال ساخت مادۀ عربی «ف‏زع» بر اساس الحاق پیش‏ساز «فاء» به بن «زع» دور از انتظار نیست؛ به ‏ویژه آنکه این بن در زبان‏های سامی برای دلالت بر معنای «ترس» به کار گرفته شده است. در صورت پذیرش این دیدگاه، دلالت «ف‏زع» بر «ترسیدن» حاصل انتقال معنایی از «لرزیدن» بر پایۀ مَجاز است.

 

2-6- فَزَع؛ محصول الحاق پس‏ساز «ع» به بن «فز»

احتمال دیگری که می‏توان برای ساخت مادۀ «ف‏زع» پیش نهاد، الحاق پس‏ساز «ع» به بن «فز» است. در توضیحی مختصر، باید گفت مادۀ «ف‏زز/ پ‏زز»[18] که ریشه در بن ثنایی «ف‏ز/ پ‏ز» دارد، در زبان‏های سامی به معنای «پریدن» و «جَستَن» است که سپس از آن، معانی «شتاب کردن»، «چابک بودن»، «عجول بودن» و «دست‏پاچه بودن» ساخته شده است (برای عبری: Gesenius, 1939, p. 808; Klein, 1987, p. 500؛ برای آرامی ترگوم: Jastrow, 1903, vol. 2, p. 1150; Dalman, 1901, p. 316؛ برای سریانی: Brun, 1895, p. 489; Zammit, 2002, p. 321؛ برای گعزی: Leslau, 1991, p. 167؛ برای عربی: فیروزآبادی، 1426ق، ص520).

به آنچه بیان شد، باید دلالت «ف‏زز/ پ‏زز» بر «ترسیدن» را علاوه کرد. واژۀ ܦܙ (paz) در زبان سریانی، واژه‏های fiza و ifuza در زبان مَهری و مادۀ «ف‏زز» در زبان عربی، همگی به معنای «ترسیدن» و «هراسیدن» هستند (برای سریانی: Brun, 1895, p. 489؛ یعقوب الثالث، 1969م، ص105؛ مشکور، 1357ش، ج2، ص644؛ برای مهری: Nakano, 1986, p. 99؛ برای عربی: ابن فارس، 1399ق، ج4، ص439؛ جوهری، 1407ق، ج3، ص890). در همین رابطه، ابوعبید قاسم بن سلاّم نیز از شباهت معنایی بین «ف‏زز» و «ف‏زع» خبر داده و گفته است: «أفزَزتُ القومَ و أفزَعتُهم سواءٌ» (ابن منظور، 1414ق، ج5، ص391، به نقل از ابوعبید)؛ شباهتی که احتمالاً ناشی از رابطۀ ریشه‏شناختی بین این دو ماده و سابقۀ تاریخیِ مشترکِ آن‌هاست.

از آنچه بیان شد، می‏توان نتیجه گرفت احتمال ساخت مادۀ عربی «ف‏زع» بر اساس ترکیب پس‏ساز «ع» با بن «ف‏ز» دور از انتظار نیست؛ به ‏ویژه آنکه این بن در زبان‏های مختلف سامی برای دلالت بر معنای «ترس» به کار گرفته شده است. در صورت پذیرش این دیدگاه، دلالت «ف‏زع» بر «ترسیدن» حاصل انتقال معنایی از «شتاب داشتن»، «عجول بودن» و «دست‏پاچه بودن» است؛ گویی فرد ترسان ـ از فرط خوف و هراس ـ دست و پای خود را گم می‏کند و عجولانه و شتاب‌زده به این‏سو و آن‏سو می‏جهد.

قرآن کریم نیز در آیات متعدد، ترسِ مردمان در هنگامۀ رستاخیز را در قالب دست‏پاچگی و شتاب‌زدگی آنان به تصویر کشیده است. برای نمونه، می‏توان از آیۀ شریفۀ «یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ» (قارعه: 4) یاد کرد. عالمان تفسیر معتقد هستند آیۀ شریفه درصدد توصیف شدت ترس مردم در زمان وقوع قیامت است، تا آنجا که همچون پروانه یا ملخ، شتاب‌زده به هر سو می‏جهند (طوسی، بی‏تا، ج10، ص399؛ زمخشری، 1407ق، ج4، صص789-790؛ فخر رازی، 1420ق، ج32، ص266).

 

  • ریشه‏شناسی «فَرَق»

«فَرَق» ـ به معنای ترسیدن ـ دیگر واژه‏ای است که بر پایۀ انتقال معنایی از «لرزیدن» ساخته شده است.

 

1-7- «ف‏رق» از منظر عالمان لغت

عالمان لغت دو معنای اصلی برای «ف‏رق» بیان کرده‏اند:

الف) نخست باید از «فَرَقَ یَفرُقُ» ـ با مصدر فَرق و فُرقان ـ یاد کرد که در اصل به معنای «جدا کردن» و سپس «شکافتن»، «پراکنده کردن/متفرّق کردن» و «تمییز دادن/فرق گذاشتن» است (جوهری، 1407ق، ج4، صص1540-1541؛ ابن منظور، 1414ق، ج10، صص299-303؛ فیروزآبادی، 1426ق، صص916-917). «ف‏رق» 71 بار در قرآن کریم برای افادۀ همین طیف معنایی به کار رفته است.

ب) دوم باید از «فَرِقَ یَفرَقُ» ـ با مصدر فَرَق ـ یاد کرد که به معنای «ترسیدن» است (جوهری، 1407ق، ج4، ص1541؛ ابن منظور، 1414ق، ج10، صص304-305؛ فیروزآبادی، 1426ق، ص917) و به اذعان عالمان تفسیر، فقط یک ‏بار در قرآن کریم به کار رفته است: «وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ مَا هُمْ مِنْکُمْ وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ» (توبه: 56) (زمخشری، 1407ق، ج2، ص281؛ طبرسی، 1372ش، ج5، ص61؛ ابن عطیه، 1422ق، ج3، ص45).

بیشتر عالمان لغت دو معنای یادشده را در عرض هم به ثبت آورده و بدون آنکه یکی را نسبت به دیگری اصیل بدانند، در باب لفظی یا معنوی بودن اشتراک آن‌ها سکوت کرده‏اند (برای نمونه، ر.ک: خلیل بن احمد، 1410ق، ج5، صص147-149؛ ازهری، 2001م، ج9، صص96-99؛ صاحب بن عباد، 1414ق، ج5، صص395-398). در این میان، برخی از عالمان معنای «جدایی/افتراق» را به عنوان معنای اصیلِ «ف‏رق» در نظر گرفته و معنای «ترس» را با تحلیلی به آن پیوند داده‏اند. راغب اصفهانی نخستین لغت‏شناسی است که این مسیر را در پیش گرفته و علّت اطلاق «فَرَق» بر ترس را «تَفَرُّقُ القَلبِ مِن الخَوفِ» (از هم گسیخته شدن قلب از شدت ترس) دانسته است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص634). کمی بعدتر، شیخ طوسی نیز این دیدگاه را پیش نهاد که ترس از آن ‏رو «فَرَق» خوانده می‏شود که موجب جدایی انسان از حالت آرامش و امنیت می‏شود (طوسی، بی‏تا، ج5، ص240).

 

2-7- فرآیند ساخت «ف‏رق» در عربی قرآنی

‏با توجه به آنچه گفته شد، داده‏های زبان‏شناسی تاریخی اثبات می‏کند هیچ ارتباط ریشه‏ای میان واژه‏های یادشده ـ یعنی «ف‏رق» به معنای «جدا کردن» و «ف‏رق» به معنای «ترسیدن» ـ وجود ندارد، بلکه «ف‏رق» دو ساخت تاریخیِ کاملاً متفاوت را پشت سر گذاشته و به خطا ریشه‏ای واحد انگاشته شده است.

با این مقدمه، فرآیند ساخت واژه‏های قرآنیِ یادشده به‌ترتیب از قرار زیر است:

الف) فرآیند ساخت «ف‏رق» به معنای «جدا کردن»:

آن‏طور که اورل و استولبوا گفته‏اند، سابقۀ ساخت این واژه به زبان آفروآسیایی باستان بازمی‏گردد. آنان با استناد به داده‏های بازمانده از شاخه‏های زبانی سامی و چادی شرقی، واژۀ *feriḳ را بازسازی کرده‏اند که به معنای «جدا کردن» و «پخش کردن» است (Orel & Stolbova, 1995, p. 180). در همین رابطه، بومهارد دیدگاهی را مطرح کرده است که مبتنی بر آن می‏توان سابقۀ «ف‏رق» را در زبان نوستراتیک باستان سراغ گرفت. او با تکیه بر شواهد پُرشمار از خانواده‏های زبانی آفروآسیایی، دراویدی، قفقازی جنوبی، هندواروپایی، اورالی و آلتایی، واژه‏ای بسیار کهن با صورت *phar به معنای «جدا کردن» را بازسازی کرده و مادۀ سامی «ف‏رق» را حاصل الحاق پس‏ساز «ق» به این بن ثنایی دانسته است (Bomhard, 2015, vol. 2, pp. 113-116).

«ف‏رق» ـ به معنای جدا کردن ـ از کهن‏ترین ریشه‏های ثلاثی در سامی است که بازمانده‏های آن در همۀ زیرشاخه‏های این خانواده زبانی دیده می‏شود. همزادهای «ف‏رق» در زبان‏های خویشاوند عربی از این قرار هستند: parāqu در زبان اکدی (Black, 2000, p. 265)، פָּרַק (pāraq) در زبان عبری (Gesenius, 1939, p. 830)، פָּרַק (pāraq) در زبان آرامی ترگوم (Jastrow, 1903, vol. 2, p. 1238)، ܦܪܩ (peraq) در زبان سریانی (Costaz, 2002, p. 291)، tfrq در زبان سبایی (Beeston, et al., 1982, p. 46) و ፈረቀ (faraqa) در زبان گعزی (Leslau, 1991, p. 166).

ب) فرآیند ساخت «ف‏رق» به معنای «ترسیدن»:

در پی‌جویی سابقۀ «ف‏رق» (ترسیدن) در ریشه‏های ثنایی، باید از واژۀ نوستراتیک *phir یاد کرد که به گفتۀ بومهارد، به معنای «تکان خوردن» و «لرزیدن» است. واژۀ آفروآسیایی که او معرفی کرده، *par با همین معناست که در پی افزوده شدن پس‏ساز «ق» موجب ساخت مادۀ ثلاثی «ف‏رق» به معنای «ترسیدن» شده است (Bomhard, 2015, vol. 2, pp. 142-144; also See: Dolgopolsky, 2008, pp. 1706-1707). برخلاف «ف‏رق» (جدا کردن) که بازمانده‏های آن در همۀ زیرشاخه‏های سامی دیده می‏شود، بازمانده‏های «ف‏رق» (ترسیدن) فقط در زبان عربی و زیرشاخۀ عربی جنوبیِ معاصر یافت می‏شود و در دیگر زیرشاخه‏های سامی به چشم نمی‏خورد (Dolgopolsky, 2008, p. 1706; Bomhard, 2015, vol. 2, p. 143; also See: Nakano, 1986, p. 99).

به عنوان جمع‏بندی، از آنچه بیان شد، می‏توان نتیجه گرفت «ف‏رق» دو ساخت تاریخیِ کاملاً متفاوت را پشت سر گذاشته است. این ماده یک بار دلالت بر معنای «جدا کردن» دارد و محصول الحاق پس‏ساز «ق» به بن ثنایی «ف‏ر» ـ به معنای «جدا کردن» ـ است؛ و بار دیگر دلالت بر معنای «ترسیدن» دارد و محصول الحاق پس‏ساز «ق» به بن ثنایی «ف‏ر» ـ به معنای «لرزیدن» ـ است.

  • نتیجه‏گیری

مطالعۀ حاضر درصدد برآمد تا برای نخستین بار با بهره جستن از رویکرد معناشناسی عواطف، به این پرسش پاسخ دهد که قرآن کریم چگونه مفهوم پیچیده و انتزاعیِ «ترس» را که به حوزۀ احساسات و عواطف درونیِ انسان‏ها مربوط می‏شود، مفهوم‏پردازی و در قالب امری ملموس و قابل فهم صورت‌بندی کرده است.

این مطالعه نشان داد:

  1. بر اساس پژوهش‏های انجام‌شده در حوزۀ معناشناسی عواطف، معمولاً انسان‏ها عواطف و احساسات خود ـ همچون ترس، خشم، غم، شادی، عشق و نفرت ـ را در قالب استعاره و مَجاز مفهوم‏پردازی می‏کنند و از همین شیوه برای بازنمود زبانیِ عواطف درونیِ خود بهره می‏برند.
  2. از جملۀ رایج‏ترین شیوه‏ها برای مفهوم‏سازی «ترس» در زبان‏های مختلف، انتقال معنایی از «لرزیدن» بر پایۀ مَجاز ـ مبتنی بر مجاورت وقوعی ـ است؛ با این توضیح که چون عارض شدن ترس بر آدمی معمولاً با برخی از تأثیرات فیزیولوژیکی همچون لرزش بدن همراه است، مفهوم «ترس» در قالب «لرز» مفهوم‏سازی می‏شود.
  3. قرآن کریم مفهوم «لرزیدن» را که برای نوع بشر مفهومی ملموس و قابل درک است، به عنوان حوزۀ مبدأ به خدمت گرفته و مبتنی بر آن، مفهوم عاطفی «ترس» را که امری ذهنی و انتزاعی است، در قالب مجاز بازنمایی کرده است. بر اساس یافته‏های ریشه‏شناختی، می‏توان انتقال معنایی از «لرزیدن» به «ترسیدن» را در فرآیند ساختِ حدود نیمی از واژه‏های قرآنیِ متعلّق به حوزۀ معنایی «ترس» بازجست. این واژه‏ها عبارت‌اند از: «زلزال»، «رُهب»، «رُعب»، «رَوع»، «فَزَع» و «فَرَق».
  4. خداوند یکتا از آن جهت که خالق و مدبّر انسان‏ها است و احاطۀ کامل بر ویژگی‏های شناختی آدمی دارد، مفهوم «ترس» را در قالب «لرز» بازنمایی کرده و از این رهگذر، آموزه‏های قرآنی در حوزۀ امنیت و ناامنی را هرچه بلیغ‏تر، متناسب با تجربیات زیستۀ انسان‏ها بازگو کرده است.
  5. از دیگر دستاوردهای این پژوهش نشان دادن آن است که چگونه می‏توان نتایج حاصل از دو رویکرد ریشه‏شناسی و معناشناسی شناختی را که در بادی امر، دو رویکردِ کاملاً مجزا در مطالعات زبان‏شناسی به شمار می‏آیند، همگرا کرد و در حل یک مسئلۀ مشترک در حوزۀ معناشناسی عواطف به کار بُرد.

 

[1] Conceptualization

[2] Metonymy

[3] Metaphor

[4] Cognitive Semantics

[5] Emotions

[6] The painful emotion caused by a sense of impending danger or evil.

[7] Semantics of Emotions

[8] Cause of emotion for the emotion

[9] Effect of emotion for the emotion

[10] ریشه‏شناسی (Etymology) رویکردی است که قدیم‏ترین معنای واژگان را در زبان‏های نیا شناسایی می‏کند و سپس تحولات معنایی آن‌ها را در گذر زمان به بحث می‏گذارد (Bussmann, 2006, p. 385; Campbell & Mixco, 2007, pp. 56-57).

[11] Source Domain

[12] Target Domain

[13] Vehicle

[14] Target

[15] امروزه قدیم‏ترین نیای مشترکی که در زبان‏شناسی از آن سخن گفته می‏شود، نوستراتیک باستان (Proto Nostratic) است؛ کلان‏خانواده‏ای که بسیاری از خانواده‏های زبانی همچون آفروآسیایی، هندواروپایی، اورالی، آلتایی، قفقازی جنوبی و دراویدی را در خود جای می‏دهد و نیای مشترک آن‌ها به شمار می‏رود (Dolgopolsky, 2008, pp. 7-83; Bomhard, 2015, vol. 1, pp. 1-44, 259-294).

[16] complete reduplication

[17] برای کارکرد پیش‏ساز (preformative)، میان‏ساز (informative) و پس‏ساز (afformative) در زبان‏های سامی، ر.ک: (O'Leary, 1923, pp. 180-191; Gray, 1971, pp. 45-48; Lipinski, 1997, pp. 215-228).

[18] همزاد واج عربیِ «ف» در شاخه‏های شمالی سامی، «پ» است (Gray, 1971, pp. 11, 13; Moscati, 1980, p. 44).

The Noble Qur'an.

Abū Ḥayyān Andilusī, M. (1420). al-Baḥr al-Muḥīṭ fī al-Tafsīr. Beirut: Dār al-Fikr. [In Arabic]

Abū 'Ubaydih, M. (1381). Majāz al-Qur'ān. Cairo: Maktabat al-Khānijī. [In Arabic]

Abūhilāl 'Askarī, H. (1400). al-Furūq fī al-Lughat. Beirut: Dār al-Āfāq al-Jadīdah. [In Arabic]

Afrashi, A. (1395). An Introduction to Cognitive Semantics. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]

Afrashi, A. (1397). Metaphor and Cognition. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies. [In Persian]

Afrashi, A., & Ghouchani, B. (2018). Conceptual Metaphors of FEAR in Persian and English. Language Art, 3(2), 45-60. https://doi.org/10.22046/LA.2018.09

Anwarī, H. (1382). Farhang-e Buzurg-e Sukhan. Tehran: Sukhan Press. [In Persian]

Azharī, M. (2001). Tahdhīb al-Lughat. Beirut: Dār Iḥyā al-Turāth al-'Arabī. [In Arabic]

Bayḍāwī, A. (1418). Anwār al-Tanzīl wa Asrār al-Ta'wīl. Beirut: Dār Iḥyā al-Turāth al-Arabī. [In Arabic]

Beeston, A. F. L., Ghul, M. A., Müller, W. W., & Ryckmans, J. (1982). Sabaic Dictionary. Beirut: Librairie du Liban.

Black, J. (2000). A Concise Dictionary of Akkadian. Wiesbaden: Harrassowitz.

Bomhard, A. R. (2015). A Comprehensive Introduction to Nostratic Comparative Linguistics. Charleston, SC: Signum Desktop Publishing.

Brun, S. (1895). Dictionarium Syriaco-Latinum. Beirut: Typographia PP. Soc. Jesu.

Bussmann, H. (2006). Routledge Dictionary of Language and Linguistics. London & New York: Routledge.

Campbell, L., & Mixco, M. (2007). A Glossary of Historical Linguistics. Edinburgh: Edinburgh University Press.

Costaz, L. (2002). Syriac-English Dictionary. Beirut: Dar El-Machreq.

Croft, W., & Cruse, D. A. (2004). Cognitive Linguistics. Cambridge: Cambridge University Press.

Dalman, G. (1901). Aramäisch-Neuhebräisches Wörterbuch zu Targum, Talmud und Midrasch. Frankfurt: Kauffmann.

Dolgopolsky, A. (2008). Nostratic Dictionary. Cambridge: McDonald Institute for Archaeological Research.

Ehret, Ch. (1995). Reconstructing Proto-Afroasiatic: Vowels, Tone, Consonants and Vocabulary. Berkeley et al.: University of California Press.

Evans, V., & Green, M. (2006). Cognitive Linguistics. Edinburgh: Edinburgh University Press.

Fakhr Rāzī, M. (1420). al-Tafsīr al-Kabīr. Beirut: Dār Iḥyā al-Turāth al-'Arabī. [In Arabic]

Farrā', Y. (unknown). Ma'ānī al-Qur'an. Cairo: Dar al-Miṣrīyya. [In Arabic]

Fayyūmī, A. (1412). al-Miṣbāḥ al-Munīr. Beirut: al-Maktabat al-'Ilmīyya. [In Arabic]

Fīrūzābādī, M. (1426). al-Qāmūs al-Muḥīṭ. Damascus: al-Risālat Institute. [In Arabic]

Gelb, I., Jacobsen, T., Landsberger, B., & Oppenheim A. L. (1998). The Assyrian Dictionary. Chicago: Oriental Institute of Chicago University.

Gesenius, W. (1939). A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament (F. A. Brown, Ed.). Oxford: Clarendon Press.

Ghouchani, B. (1395). Conceptual Metaphors of Fear in Persian Language: A Cognitive and Corpus Based Approach, (Supervisor: Azita Afrashi) [MA. Thesis of General Linguistics, Institute for Humanities and Cultural Studies]. [In Persian]

Grady, J. E. (2007). "Metaphor". The Oxford Handbook of Cognitive Linguistics (D. Geeraerts & H. Cuyckens, Eds.). Oxford: Oxford University Press.

Gray, L. (1971). Introduction to Semitic Comparative Linguistics. Amsterdam: Philo Press.

Hassandust, M. (1383). The Etymological Dictionary of Persian. Tehran: Academy of Persian Language. [In Persian]

Ibn Abī Ḥātim Rāzī, A. (1419). Tafsīr al-Qur'an al-'Aẓīm. Riyadh: Maktabah Nazār Muṣṭafā al-Bāz. [In Arabic]

Ibn 'Aṭiyyah, A. (1422). al-Muḥarrar al-Wajīz. Beirut: Dār al-Kutub al-'Elmīyyah. [In Arabic]

Ibn Fāris, A. (1399). Maqā'īs al-Lugha (ed. 'Abd al-Salām Muḥammad Hārūn). Beirut: Dār al-Fikr. [In Arabic]

Ibn Manẓūr, M. (1414). Lisān al-'Arab. Beirut: Dār Ṣādir. [In Arabic]

Ibn Qutaybih, A. (1411). Tafsīr Gharīb al-Qur'an. Beirut: Dār wa Maktabat al-Hilāl. [In Arabic]

Jastrow, M. (1903). A Dictionary of the Targumim, the Talmud Babli and Yerushalmi and the Midrashic Literature. London/New York: Luzac/Putnam.

Jawharī, I. (1407). Tāj al- Lugha wa Ṣiḥāḥ al-'Arabīyya. Beirut: Dār al-'Ilm li al-malā'īn. [In Arabic]

Kalantari, E., Mohammadinia, M., & Akbarizadeh, M. (1400). Investigating Qur'anic Conceptual Metaphors of Anger. Language Research, 13(38), 35-62. https://doi.org/10.22051/JLR.2019.25458.1681 [In Persian]

Kamāluddīn, H. A. (1429). Mu'jam Mufradāt al-Mushtarak al-Sāmī fī al-Lughat al-'Arabīyya. Cairo: Maktabat al-Ādāb. [In Arabic]

Khalīl bin Aḥmad. (1410). Kitāb al-'Ayn. Beirut: Dār wa Maktabat al-Hilāl. [In Arabic]

Klein, E. (1987). A Comprehensive Etymological Dictionary of the Hebrew Language. Jerusalem: The University of Haifa.

Kövecses, Z. (2000). Metaphor and Emotion: Language, Culture and Body in Human Feeling. Cambridge: Cambridge University Press.

Kövecses, Z. (2010). Metaphor: A Practical Introduction. Oxford: Oxford University Press.

Lakoff, G. (1987). Women, Fire and Dangerous Things: What Categories Reveal about the Mind. Chicago: The University of Chicago Press.

Lakoff, G., & Johnson, M. (1980). Metaphors We Live By. Chicago: The University of Chicago Press.

Leslau, W. (1991). Comparative Dictionary of Ge'ez. Wiesbaden: Harrassowitz.

Lipinski, E. (1997). Semitic Languages. Leuven: Peeters.

Longman Dictionary of Contemporary English (CD-ROM). (2003). Edinburgh Gate: Pearson Education Limited.

Mashkour, M. J. (1357). A Comparative Dictionary of Arabic, Persian and the Semitic Languages. Tehran: Farhang-e Iran Foundation. [In Persian]

Moscati, S. (1980). An Introduction to the Comparative Grammar of the Semitic Languages: Phonology and Morphology. Wiesbaden: Harrassowitz.

Muqātil bin Sulaymān. (1423). al-Tafsīr. Beirut: Dār Iḥyā al-Turāth al-'Arabī. [In Arabic]

Muss-Arnolt, W. (1905). A Concise Dictionary of the Assyrian Language. Berlin: Reuther & Reichard.

Muṣṭafawī, H. (1368). al-Taḥqīq fī Kalimāt al-Qur’an al-Karīm. Tehran: Ministry of Islamic Culture & Guidance. [In Arabic]

Nakano, A. (1986). Comparative Vocabulary of Southern Arabic. Tokyo: Institute for the Study of Languages and Cultures of Asia and Africa.

O'Leary, D. L. (1923). Comparative Grammar of the Semitic Languages. London: Kegan Paul.

Orel, V., & Stolbova, O. (1995). Hamito-Semitic Etymological Dictionary. Leiden: Brill.

Qurashī, A. A. (1371). Qāmūs-e Qur'an. Tehran: Dār al-Kutub al- Islāmīyyah. [In Persian]

Radden, G., & Kövecses, Z. (2007). Towards a Theory of Metonymy. In The Cognitive Linguistics Reader (V. Evans, B. Bergen, & J. Zinken, Eds.). London: Equinox.

Rāghib Isfahānī, H. (1412). al-Mufradāt fī Gharīb al-Qur’an. Beirut: Dār al-'Ilm. [In Arabic]

Saeed, J. (2009). Semantics. Hoboken: Wiley-Blackwell.

Safavi, K. (1399). An Introduction to Semantics. Tehran: Mehr. [In Persian]

Ṣāḥib bin 'Abbād. (1414). al-Muḥīṭ fī al-Lughat (ed. Muḥammad Ḥassan 'ĀliYāsīn). Beirut: 'Ālam al-Kitāb. [In Arabic]

Shirzad, M. H. (1402). Application of Anthropological Approach to Security in Interpretation of the Holy Qur'an. Tehran: Imam Sadiq University. [In Persian]

Sorahi, M. A. (1391). A Contrastive Analysis of Persian and English Metaphors Based on Conceptual Metaphor Theory, (Supervisor: Mohammad Amouzadeh) [Ph. D. Thesis of General Linguistics, University of Isfahan]. [In Persian]

Suyūṭī, A. (1314). al-Durr al-Manthūr fī al-Tafsīr bi-al-Ma'thūr. Cairo: al-Maṭba'at al-Maymanīyyah. [In Arabic]

Ṭabarī, M. (1412). Jāmi' al-Bayān fī Tafsīr al-Qur'an. Beirut: Dār al-Ma'rifat. [In Arabic]

Ṭabresī, F. (1372). Majma' al-Bayān fī Tafsīr al-Qur'an. Tehran: Nāṣir-khusru Press. [In Arabic]

Ṭurayḥī, F. (1375). Majma' al-Baḥrayn. Tehran: Murtaḍawī Bookstore. [In Arabic]

Ṭūsī, M. (unknown). al-Tibyān fī Tafsīr al-Qur'an. Beirut: Dār Iḥyā al-Turāth al-Arabī. [In Arabic]

Webster, N. (1916). Webster's Collegiate Dictionary. Springfield: Merriam-Webster.

Ya'qūb al-Thālith. (1969). al-Barāhīn al-Ḥissīyyah 'alā Taqāruḍ al-Suryānīyyah wa al-'Arabīyyah. Damascus. [In Arabic]

Zamakhsharī, M. (1407). al-Kashshāf 'an Ḥaqā'iq Ghawāmiḍ al-Tanzīl. Beirut: Dār al-Kitāb al-'Arabī. [In Arabic]

Zammit, M. (2002). A Comparative Lexical Study of Qur'anic Arabic. Leiden: Brill.

قرآن کریم
ابن ابی حاتم رازی، عبدالرحمان. (1419ق). تفسیر القرآن العظیم. ریاض: مکتبة نزار مصطفی الباز.
ابن عطیه، عبدالحق بن غالب. (1422ق). المحرر الوجیز. بیروت: دار الکتب العلمیة.
ابن فارس، احمد. (1399ق). مقاییس اللغة (به کوشش عبدالسلام محمد هارون). بیروت: دار الفکر.
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم. (1411ق). تفسیر غریب القرآن. بیروت: دار و مکتبة الهلال.
ابن منظور، محمد بن مکرم. (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
ابوحیان اندلسی، محمد بن یوسف. (1420ق). البحر المحیط فی التفسیر. بیروت: دار الفکر.
ابوعبیده، معمر بن مثنی. (1381ق). مجاز القرآن (به کوشش محمد فؤاد سزگین). قاهره: مکتبة الخانجی.
ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله. (1400ق). الفروق فی اللغة. بیروت: دار الآفاق الجدیدة.
ازهری، محمد بن احمد. (2001م). تهذیب اللغة. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
افراشی، آزیتا. (1395ش). مبانی معناشناسی شناختی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
افراشی، آزیتا. (1397ش). استعاره و شناخت. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
انوری، حسن. (1382ش). فرهنگ بزرگ سخن. تهران: انتشارات سخن.
بیضاوی، عبدالله بن عمر. (1418ق). أنوار التنزیل و أسرار التأویل. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
جوهری، اسماعیل بن حماد. (1407ق). تاج اللغة و صحاح العربیة. بیروت: دار العلم للملایین.
حسن‏دوست، محمد. (1383ش). فرهنگ ریشه‏شناختی زبان فارسی. تهران: فرهنگستان زبان فارسی.
خلیل بن احمد. (1410ق). کتاب العین. بیروت: دار و مکتبة الهلال.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد. (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت: دار العلم.
زمخشری، محمود بن عمر. (1407ق). الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی.
سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر. (1314ق). الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور. قاهره: المطبعة المیمنیة.
شیرزاد، محمدحسین. (1402ش). کاربست رویکرد انسان‏شناسی امنیت در تفسیر قرآن کریم (با مقدمۀ احمد پاکتچی). تهران: دانشگاه امام صادق (ع).
صاحب بن عباد. (1414ق). المحیط فی اللغة (به کوشش محمدحسن آل‏یاسین). بیروت: عالم الکتاب.
صراحی، محمدامین. (1391ش). بررسی مقابله‏ای استعاره در زبان‏های فارسی و انگلیسی بر اساس نظریۀ استعاره‏های مفهومی (به راهنمایی محمد عموزاده) ]رسالۀ دکتری زبان‏شناسی همگانی. دانشگاه اصفهان[.
صفوی، کورش. (1399ش). درآمدی بر معنی‏شناسی. تهران: سوره مهر.
طبرسی، فضل بن حسن. (1372ش). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: انتشارات ناصرخسرو.
طبری، محمد بن جریر. (1412ق). جامع البیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار المعرفة.
طریحی، فخرالدین. (1375ش). مجمع البحرین. تهران: کتابفروشی مرتضوی.
طوسی، محمد بن حسن. (بی‏تا). التبیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
فخر رازی، محمد بن عمر. (1420ق). التفسیر الکبیر. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
فراء، یحیی بن زیاد. (بی‏تا). معانی القرآن (به کوشش احمد یوسف نجاتی و دیگران). مصر: دار المصریة.
فیروزآبادی، محمد بن یعقوب. (1426ق). القاموس المحیط. دمشق: مؤسسة الرسالة.
فیومی، احمد بن محمد. (بی‏تا). المصباح المنیر. بیروت: المکتبة العلمیة.
قرشی، سید علی‏اکبر. (1371ش). قاموس قرآن. تهران: دار الکتب الإسلامیة.
قوچانی، بیتا. (1395ش). استعاره‏های حوزۀ مفهومی «ترس» در زبان فارسی (به راهنمایی آزیتا افراشی) ]پایان‏نامۀ کارشناسی‏ارشد زبان‏شناسی همگانی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی[.
کلانتری خاندانی، عزت‏الله و محمدی‏نیا، مهدی و اکبری‏زاده، مسعود. (1400ش). بررسی استعاره‏های مفهومی خشم در قرآن کریم. زبان‏پژوهی، 13(38)، 35-62. https://doi.org/10.22051/JLR.2019.25458.1681
کمال‏الدین، حازم علی. (1429ق). معجم مفردات المشترک السامی فی اللغة العربیة. قاهره: مکتبة الآداب.
مشکور، محمدجواد. (1357ش). فرهنگ تطبیقی عربی با زبان‏های سامی و ایرانی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
مصطفوی، حسن. (1368ش). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
مقاتل بن سلیمان. (1423ق). التفسیر (به کوشش عبدالله محمود شحاتة). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
یعقوب الثالث، اغناطیوس. (1969م). البراهین الحسیة علی تقارض السریانیة و العربیة. دمشق: نشر مؤلف.