Document Type : Research Article
Authors
1 Associate Professor, Literature Faculty, University of Bu Ali, Hamadan, Iran.
2 ** Phd, Literature Faculty, University of Bu Ali, Hamadan, Iran
Abstract
Keywords
Article Title [Persian]
Authors [Persian]
در دهههای اخیر معنیشناسان شناختی استعاره را بررسی کردهاند، و این یکی از دقیقترین مطالعات استعاره است، و پژوهشهای جورج لیکاف و مارک جانسون در این زمینه بسیار اهمیت دارد. از این مطالعات در جهت فهم بهتر قرآن کریم، میتوان بهره برد. هدف از نگارش این مقاله، بررسی زبانشناختی استعاره عام «مقصود مقصد است»، در زمینۀ زندگی دنیوی و اخروی در زبان قرآن است. علت اصلی شکلگیری این استعاره مفهومی عام، همبستگی تجربی میان بهدست آوردن چیزی و رفتن به جایی در تجربه بشری است. زندگی هدفمند دنیوی و اخروی، مصداق خاصی از هدفمندی، بهطور کلی است. از اینرو سفرکه تلاشی است برای رسیدن به یک مقصد از پیشتعیینشده، نمونه خاصی از رسیدن به مقصد، بهطور عام است. در نتیجه، هدفمند بودن ویژگی مشترک میان زندگی و سفر است، که سبب انطباق این دو مفهوم بر هم میشود و استعاره خاص «زندگی سفر است» شکل میگیرد. این استعاره از نگاشتهای اصلی عبارات قرآنی دربارۀ دنیا و آخرت است و استعارۀ عام «مقصود مقصد است»، را برمیانگیزد.
Keywords [Persian]
«استعاره مبحثی مهم است که از دیرباز در حوزههای فلسفی و ادبیات مطرح بوده است و متفکران و ادیبان از زمان ارسطو تا به امروز به آن پرداختهاند. بسیاری از بنیادیترین مفاهیم در نظامهای مفهومی ما نیز، معمولاً از طریق مفاهیم استعاری درک میشود؛ از جمله: زمان، کمیت، حالت، دگرگونی، کنش، علت، هدف، شیوه، وجه ، و حتی مفهوم یک مقوله. اینها مفاهیمی هستند که معمولاً وارد دستورهای زبان میشوند و اگر بهلحاظ ماهیت، استعاری باشند، پس استعاره در کانون دستور قرار میگیرد» (لیکاف، 1383، ص215). «مفاهیم و مباحثی مانند استعاره و مجاز، معنای دائرهالمعارفی، مقولهبندی و نظریۀ سرنمون، فضاهای ذهنی،تصورات مفهومی و چند مفهوم دیگر را میتوان در حوزۀ معنیشناسی شناختی گرد آورد» (راسخمهند، 1389،ص50).
«آنچه امروزه در میان زبانشناسانباناممعنیشناسی شناختی معرفی میشود، در اصل وجوه مشترک آراء گروهی از معنیشناسان سه برهۀ اخیر، بویژه لانگاکر، لیکاف، بروگمن، جانسون، فوکونیه، تالمی، و سویتسر است. اصطلاح معنیشناسی شناختی را نخستین بار لیکاف در مقالهای با همین عنوان مطرح و نگرشی را معرفی کرد که بسیاری از معنیشناسان را مجذوب خود ساخت؛ بنابر این نگرش، دانش زبانی انسان مستقل از اندیشیدن و شناخت نیست» (صفوی، 1382، ص66-65). «بسیاری از مردم بر این باورند که استعاره یکی از ابزارهای تخیل شاعرانه و صنایع بلاغی، نه متعلق به زبان عادی که متعلق به زبان غیرعادی است. علاوه بر این معمولاً استعاره ویژگی زبان است، یعنی منحصر به واژه است نه اندیشهیا عمل. به همین سبب، بسیاریاز مردم معتقدند که زندگی روزمره بدون استعاره امکانپذیر نیست. نظام مفهومی معمول ما که در چارچوب آن میاندیشیم و عمل میکنیم، ماهیتی اساساً استعاری دارد» (لیکاف و جانسون، 1394، ص13).
در دهههای اخیر معنیشناسان شناختی استعاره را بررسی کردهاند، و اینیکی از دقیقترین مطالعات استعاره است و پژوهشهای لیکاف و جانسون در این زمینه بسیار اهمیت دارد. از این مطالعات که زیرمجموعهای از معنیشناسی شناختی است، میتوان در جهت فهم بهتر قرآن کریم که متنی چندلایه و سرشار از پیچیدگیهای زبانی-معنایی است، بهره برد. این مطالعات ابزار تجزیه و تحلیل قرآن کریم هستند.
بحث دنیا و آخرت و درک صحیح رابطه آنها، یکی از آموزههای مهم قرآنی است که برای چنین درکی میتوان از نظریۀ معنیشناسی شناختی- استعارههای مفهومی- بهره برد. قرآن کریم از دنیا و آخرت با تعابیر دقیق، تمثیلهایی زیبا و هدفمند و استعارههایی که بیانگر دیدگاه قرآن نسبت به آنها است، یاد کرده است. هدف قرآن از اینگونه سخنگفتن، این است که انسان را بهسوی هدف نزول قرآن، یعنی هدایت انسان و تقرب به خداوند سوق دهد. با وجود اینکه آیات بسیاری از قرآن به مبحث دنیاو آخرت اختصاص دارد، فهم استعارههای مفهومی این دو حوزه که زیرساختهای مفهومی آیات مرتبط به زندگی دنیوی و اخروی است، ما را به وحدتی در عین کثرت رهنمون میکند. این وحدت در عین کثرت، نشاندهندۀ انسجام متن قرآن است و دریافت و درک پیام الهی را برای مخاطب سادهتروجذابترمیکند. به همین دلیل در این مقاله کوشش شده است به سؤالات ذیل پاسخ داده شود:
-قرآن کریم برای ملموس و محسوس کردن زندگی دنیوی و اخروی، چگونه از استعاره عام «مقصود مقصد است» بهره برده است؟
در قرآن کریم نگاشتهای اساسی در زندگی دنیوی و اخروی که مرتبط به استعاره عام «مقصود مقصد است» است، کدامند؟
پیشینه پژوهش
تاکنون در زمینۀ معناشناسی شناختی در زبان قرآن، کتابهاومقالههای متعددی نوشته شده است؛ اما در حوزه بررسی استعارۀ عام مربوط به مفهوم زندگی، تلاشی نشده است. لازم به ذکر است دربارۀ برخی استعارههای خاص در این زمینه مانند: «زندگی سفر است»که زیر مجموعهایاز استعارۀ عام «مقصود مقصد است»، به شمار میآید، کتاب «زندگی سفر است» از شکر محمد عبدالمنعم (2006)،که برای بررسی در دسترس نبود و مقاله «مفهومسازی زندگی در زبان قرآن» از شیرین پورابراهیم (1393) موجود است. پورابراهیم در مقالۀ خود در کنار استعارههایی مانند: «زندگی بازی است»، «زندگی آخرت خانه است» و «زندگی کالاست» به شکل مختصر و کوتاه به استعارۀ «زندگی سفر است» نیزپرداخته است. تفاوت مقالۀ حاضر با پژوهشهایانجامشده، پرداختن به زندگی دنیوی و اخروی از لحاظ استعارۀ عام مفهومی «مقصد مقصود است» و توضیح و بسط آن است.
بحث
استعاره مفهومی
زبانشناسان شناختی بر این باورند که «آدمی بهطور ناخودآگاه در پییافتن ویژگیهای مشترک در موضوعات ناهمگون است تا امور را بر پایه این اشتراکهادرککند. آنهااین فرایند را استعاره مفهومی مینامند» (فتوحی، 1392، ص 325). «در زبانشناسی شناختی، استعاره مجموعهای است از مطابقتهای مفهومی،یا در اصطلاح دقیقتر، نگاشت بین دو حوزه مفهومی مبدأ و مقصد است. مطابقت بینیک حوزه مبدأ با یک حوزه مقصد، یک استعاره مفهومی را ایجاد میکند. عبارات استعاری زبانشناختی (استعارههای زبانی) در واقع نمودهای این استعارههای مفهومی (استعارههای موجود در ذهن) هستند - هرچند که شاید استعارههای مفهومیای نیز وجود داشته باشد که هیچ استعاره زبانی برای آنها وجود ندارد» (کوچش، 1394، ص46).
«لیکاف و جانسون (1980م) استعارههای مفهومی را با توجه به ویژگیهای حوزه مبدأ در سه طبقه قرار دادند،که عبارتند از: استعارههای ساختی، استعارههای جهتی و استعارههای هستیشناختی؛ سپس لیکاف و ترنر (1989م) طبقه دیگری را با نام استعارههای تصویری به این طبقه افزودند و کووچش از کلاناستعارههاکهپنجمین طبقه استعارههای مفهومی است نام برد» (افراشی، 1392، ص142).
در زبانشناسی شناختی بر اساس ویژگیهای مختلف استعارههای مفهومی،تقسیمبندیهای مختلفی از استعاره شکل گرفته است. بهطور کلی «در زبانشناسی شناختی طبقهبندی بر اساس چهار معیارِ: قراردادی بودن، نقش، ماهیت و سطح تعمیم انجام میگیرد» (کوچش، 1393، ص75).
قراردادی: قراردادی و غیر قراردادی.
نقش: ساختاری، هستیشناختی، جهتی.
ماهیت: گزارهای، تصویری.
سطح تعمیم: عام، خاص.
انواع استعاره بر اساس قراردادیبودنیا نوبودن
در تعاریفی که از استعاره قراردادی ارائه شده است، این نوع از استعاره بیشتر استعارههایی تعریف میشود که در جامعه زبانی عمیقاً جا افتادهاندوفهمآنهامحتاجتفسیر و بازبینی نیست؛ اما این تعریف براساس نظری که لیکاف و جانسون دربارۀ این استعارههادارند،چنداندقیق و جامع نیست. در تعریف دقیق این استعارههاباید بهنوع نظاممندی آنها دقت کرد؛ نه میزان رواج و گسترش آنها در یک جامعه زبانی. استعارههای قراردادی به دو دسته نظاممندوغیرنظاممند تقسیم میشوند. «منظور از استعارههای نظاممنداستعارههایی است که میتوان آنها را به مجموعهای منسجم و مرتبط و هر گروهی را به تصویری واحد، نسبت داد» (یارمحمدی، 1372، ص168). به عبارت سادهتراستعارههای نظاممند، مجموعهای از استعارههای زبانی هستند، که زیرمجموعهیک استعاره مفهومی قرار گرفتهاند و همه استعارههای زبانی در زبان و مکالمات رواج دارند و بخشی از زندگی ما شدهاند. درمقابلاستعارهغیرنظاممند استعارهای است که تنها یکیا چند نمونه محدود از استعارههای زبانیآن کاربرد دارد. لیکاف و جانسون با مثال، توضیح روشنی از این نوع استعارههاارائهمیدهند. آنها میگویند: «علاوه بر بخشهایی از نظامهای استعاری که کلیاند، عبارتهای استعاری نامتعارفی نیز وجود دارند که مستقلاندوبهشکلنظاممنددرزبانیا اندیشه ما به کار نمیروند. این عبارتهاکاملاًشناختهشدهاند،مانندپای کوه، پای میز، و غیره. این عبارتهانمونههای منحصر به فردی از مفاهیم استعاریاند که در آنها تنها یک نمونه از یک (یا شاید دو یا سه) جزء کاربردی مشاهده میشود. بنابراین پای کوه، تنها جزء کاربردی استعاره کوه انسان است، به شمار میرود. در کلام طبیعی، ما از سر، شانههایا بالاتنه یک کوه صحبت نمیکنیم، اگرچه ممکن است در بافتهای خاص بر اساس این اجزاء غیرکاربردی عبارتهای استعاری جدیدی ابداع شود. درواقع، در جنبهای از استعاره کوه انسان است، کوهنوردان از شانه کوه، فتح کوه، مبارزه با کوه و حتی کشتهشدن به دست کوه، سخن خواهند گفت. مثالهایی مانند پای کوه نظامنایافته و منحصر به فردند، تعاملی با سایر استعارههاندارند،نقشجالبوخاصی در نظام مفهومی ما ندارند و بنابراین استعارههایی نیستند که ما با آنها زندگی میکنیم. تنها نشانههای حیات آنها این است که میتوان آنها را در خردهفرهنگهابسطوگسترشدادوقسمتهای غیرکاربردی آنها را که اساسی برای استعارههای بدیع (که نسبتاً غیرجذاباند) است،بهخدمتگرفت (لیکاف وجانسون، 1394، ص 100-101).
استعارههای قراردادی نظاممندوغیرنظاممند به ترتیب استعارههای زنده و مرده نیز نامیده میشوند. و ملاک مرده یا زنده بودن یک استعاره از نظر معنیشناسان شناختی، نه کاربرد زیاد آن که نوع نظاممندی آن است. معنی-شناسان نظری میزان کاربرد یک استعاره و راهیابی آن به واژگان زبان را ملاک زنده یا مرده بودن آن میدانند. «در معنیشناسی نظری به استعارهای مرده گفته میشود که به دلیل کاربرد عام، به فهرست واژگان زبان راه یافته است. در این زمینه میتوان واژه «نرگس» را نمونه آورد، که مفهوم استعاریاش در فرهنگ لغت ثبت شده و در کاربردش به مفهوم «چشم» شناخته شده است. اما در معنیشناسی شناختی تمام استعارههازندهتلقی میشوند؛ زیرا هر استعارهای نیز که به فهرست واژگان زبان راه یابد، الگویی برای آفرینش استعارههای جدید به حساب خواهد آمد» (صفوی، 1384، ص 11-12). اما بر اساس دیدگاه شناختی اگر عبارتهای استعاری وجود داشته باشد که بتوان آنها را «مرده» نامید، آن عبارتهای استعاری همین نمونهها–مانندپای کوه- هستند، اگرچه نشانههای روشنی از حیات در آنها وجود دارد که میتوان با مفاهیم استعاری کماهمیتی مانند کوه انسان است، آنها را تا حدودی فهمید و درک کرد (لیکاف وجانسون، 1394، ص 100-101).
«استعاره نو یا غیر قراردادی، استعارهای است که قبلاً در زبان وجود نداشته و حاصل نوآوری و خلاقیت در یافتن جنبههای جدیدی از دو حوزه مفهومی است، که از طریق استعاری قابل ارتباط دادن هستند، مانند عبارت استعاری «بگذاریم که احساس هوایی تازه بخورد» این عبارت، استعاره مفهومی«احساس موجود زنده است»، را خلق میکند» (خاقانی، 1394، ص 109). استعاره نو میتواند استعاره مفهومی جدیدی باشد، که در ذهن وشناخت آدمی نسبت به دو حوزه شکل گرفته است و در عبارات زبانی تجلی مییابد و یا منظور از استعاره نو عبارتهای زبانی کمکاربردیا بیکاربردیک استعاره مفهومی است که در آن ویژگیهایی از حوزهمبدأبرحوزهمقصدفرافکنی شود که در میان اهل زبان کاربرد ندارد، در آن صورت استعارهای نو خلق شده است. باید دقت داشت که بحث از نو یا قرار دادی بودن یک استعاره با بحث مرده یا زنده بودن آن، متفاوتبوده و دو مقوله جدا از هم هستند.
انواع استعاره بر اساس نقش
استعاره ساختاری استعارهای است که «ساختار حوزه مبدأ را بر حوزه مقصد منطبق میکند و بدین طریق گویندگان میتوانندیک حوزه را با حوزه دیگر درک کنند» (کوچش، 1393، ص 75). لیکاف و جانسون «اساس استعاره ساختاری را ساماندهییک مفهوم در چارچوب مفهومی دیگر میدانندو بر آناندکهاکثراستعارههای گزارهای از این نوع هستند (هاشمی، 1389، ص129).
«استعارههای هستیشناختی درکی عمیقاً بنیادین و در عین حال خام، از مفاهیم مقصد به دست میدهند که در مرحله بعد، مقدمات فهم استعارههای ساختاری را فراهم میکند» (کوچش، 1393، ص75). در این نوع از استعاره مفهومی نیز به مانند سایر استعارههای مفهومی، بحث بر انطباق و نگاشت حوزه مبدأ بر حوزه مقصد است؛ اما این استعارههانسبتبهاستعارههای ساختاری کلیتر هستند و «ساختاردهی شناختی کمتری نسبت به استعارههای ساختاری برای حوزۀ هدف فراهم میکنند. به زبان سادهتردربسیاری از نمونهها ما مفاهیم حوزه مقصد را بر حسب اشیاء و هویات متفاوت درک میکنیم، بدون اینکه بدانیم آن اشیاء و هویات به چه قسماندوچهمعنایی دارند» (دباغ، 1393، ص85). بهطور کلی «ما برای درک رویدادها، کنشها،فعالیتها و وضعیتها از استعارههای هستیشناختی استفاده میکنیم. رویدادها و فعالیتها به شکل استعاری بر اساس اشیاء،فعالیتها و مواد، مفهومسازی میشوند و مفهومسازی وضعیتها بر اساس ظروف است. برای مثال: مسابقه رویدادی است که یک وجود منفصل به شمار میرود. مسابقه در مکان و زمان هستی مییابد و مرزهای واضح و روشنی دارد؛ بنابراین، آن را یک شیءظرفشاملشرکتکنندگان (که اشیاء هستند)، رویدادها مانند آغاز و پایان مسابقه (که اشیاء استعاری هستند) و کنش دویدن (که مادهای استعاری است) میدانیم» (لیکاف و جانسون، 1394، ص58).
استعاره جهتی: نوعی از استعاره مفهومی که در آن مفهومی انتزاعی و غیرمکانی با یکی از جهتهای فیزیکی مطابقت داده میشود، استعاره جهتی نام دارد. لیکاف و جانسون استعاره جهتی را چنین تعریف میکنند: «نوع دیگری از مفهوم استعاری وجود دارد که به یک مفهوم در چارچوب مفهوم دیگری ساختار نمیبخشد؛ بلکه نظام کاملی از مفاهیم را با توجه به یک نظام کامل دیگر سازماندهیمیکند. این استعارههارااستعارههای جهتمند مینامیم؛ زیرا بسیاری از آنها با جهتهای مکانی پیوند دارند: بالا-پایین، درون-بیرون، جلو-عقب، دور-نزدیک، عمیق-کمعمق،مرکز-حاشیه. این جهتهای مکانی نتیجه ویژگیهای جسمانی و نوع عملکرد کالبد و جسم ما در محیط فیزیکی است. استعارههای جهتمند به یک مفهوم، جهتی مکانی را اختصاص میدهند. برای مثال: شاد بالا است. این جهتهای استعاری دلبخواهی نیستند و بر اساس تجربه جسمانی و فرهنگی شکل میگیرند» (لیکاف و جانسون، 1394، ص29 و 30).
انواع استعاره بر اساس ماهیت
ماهیت اصلییک استعاره میتواند شناخت و یا تصویر باشد. «بیشتر استعارههایی که ما از آنها بحث میکنیم، محصول شناخت مختصر ما از مفاهیم هستند. در این استعارههاساختاردانشمقدماتی ما که برساخته از برخی عناصر پایهای است، از مبدأ بر مقصد منطبق میشود» (کوچش، 1393، ص71). در حقیقت استعارههایی که ماهیتاً بر اساس شناخت شکل میگیرند، همان استعارههای ساختارییا هستیشناختی هستند که در آنها عناصر حوزه مبدأ بر مقصد منطبق میشود.
اما دسته دوم از استعارههابراساسماهیت، استعارههایی هستند که ماهیت آنها تصویر است. این استعارههارامیتوان «استعاره تصویری-طرحوارهای نامید. در این نوع از استعاره، این عناصر مفهومی- شناختی مثل مسافر، مقصد و موانع دربارۀ سفر نیستندکه از مبدأ بر مقصد منطبق میشوند؛ بلکه عناصر مفهومیِ تصویری-طرحوارهاینقشآفرینی میکنند. در بحث استعارههای تصویری-طرحوارهای نکته مهم این است که در این نوع استعارههاانطباقبهمراتبکمتری از مبدأ بر مقصد صورت میگیرد. همانطور که از نامشان برمیآید، حوزههای مبدأ این قبیل استعارهها، تصویرهایا طرحوارههای کلی هستند. در مقابل استعارههای ساختاری از حیث ساختار، دانش و شناخت، غنی هستند و حجم انطباقهامیان حوزههای مبدأ و مقصد نسبتاً زیاد است» (کوچش، 1392، ص71).
انواع استعاره بر اساس سطح تعمیم
«زبانشناسی شناختی همواره بر نظاممندبودناستعارهومجازتأکید کرده است. شبکههایسلسلهمراتبی پیچیدهای از استعارههاومجازهای مفهومی در انگلیسی و دیگر زبانهایافت شدهاستکهنشانمیدهد استعاره یا مجاز خاص، اغلب تنها نمودی مشخص از استعاره و مجازی انتزاعیتر است که در سطحی بالاتر قرار دارد» (بارسلونا، 1390، ص14).
استعارۀ مفهومی از نگاشت میان حوزۀ مبدأ و مقصد حاصل میشود. «نگاشتهای استعاری منفک از یکدیگر رخ نمیدهند، و برخی اوقات ساختارهای سلسلهمراتبی دارند، که در آنها نگاشتهای «پایینی» سلسلهمراتبساختار نگاشتهای «بالایی» را به ارث میبرند. ساختار سلسلهمراتبییکی از ویژگیهای مهم نظام استعاره در انگلیسی و دیگر زبانهاست. استعارههایی که در سلسلهمراتبجایگاه بالاتری دارند، نسبت به آن نگاشتهایی که در جایگاه پایینیِ سلسلهمراتبواقعشدهاند،بهگستردگی بیشتری گرایش دارند» (لیکاف، 1383، ص236)؛ بنابراین استعارههای مفهومی از نظر سطح تعمیم در دو سطح عام و خاص جریان دارند. «استعارههایی مانند: «زندگی سفر است»،« بحث جنگ است» ، « فکر غذا است» و غیره، استعارههای خاص هستند. در واقع سفر، بحث، جنگ، فکر، و غذا مفاهیم خاصاند و زیرساختهای کلی آنها مثل نمونه سفر، پر است از جزئیات. در سوی دیگر استعارههای عام وجود دارند، با نمونههایی مانند: «رویداد کنش است» و« عام خاص است»، که این استعارههاباناماستعارۀ زنجیرۀ بزرگ نیز شناخته میشوند. مفاهیمی نظیر رویدادها، کنشها، عام و خاص، همه از مفاهیم سطح عام به شمار میآیند» (کوچش، 1393، ص 72 و73). بر این اساس در استعارههای قرآنی که در زمینه زندگی دنیاو آخرت است با توجه به استعاره عام «مقصود مقصد است» با سطوح تعمیم ذیل روبرو هستیم:
سطح 1: استعاره ساختار رویداد.
سطح2: مقصود مقصد است.
سطح3: زندگی سفر است.
در این سطوح چنانکهمشاهدهمیکنیم، استعارههای انتزاعیتر و عامتردرسطحی بالاتر قرار دارند.
در زیرساخت بسیاری از عبارات زبانی قرآن در زمینه زندگی دنیا و آخرت و استعارههاوتمثیلهای قرآنی در این زمینه از استعارۀ مفهومی«زندگی سفر است» استفاده شده است. در این استعاره ویژگیهای حوزۀ مبدأ یعنی سفر بر حوزۀ مقصد یعنی زندگی منطبق میشود. «حوزۀ مقصد، حوزهای انتزاعی و مجرد یا دور از تجربۀ آگاهانه است و حوزۀ مبدأ در حیطۀ تجربیات محسوس بشریاست؛ مثلاً در جریان استعاره، مفهوم مجرد زندگی،یعنی حوزۀ مبدأ با مفهوم عینی سفر معادل حوزۀ مقصد، ارتباطی استعاری مییابند. بهاینترتیبکه مفهوم ناملموسترزندگی را میتوان به کمک مفهوم عینیتر و تجربیتر سفر در ذهن تداعی کرد؛ بنابراینیک استعاره شناختی «زندگی سفرست» را در ذهن داریم. میتوانیم برای این ارتباط مفهومی، قاعدهای بسازیم: قاعده الف، ب است. استعاره، حوزه مقصد انتزاعی و پیچیدهیعنی الف را با استفاده از حوزۀ عینیتر ب توضیح میدهد، حوزۀ ب ساختاری سادهترداردوبرای تجربۀ حسی راحتتراست. تفاوتمیان این دو حوزه تفاوت پیوستاری و مدرج است و بدین معنی نیست که مفهومی، کاملاً عینی و مفهومی کاملاً انتزاعی و مجرد است» (پورابراهیم، 1391، ص4و5). این استعاره زیرمجموعهای از استعاره عام و تجربه بنیاد «مقصود مقصد است»، است و همین استعاره عام است که درک پیوند میان زندگی و سفر را که دو حوزه مجزا از هم هستند، برای ما امکانپذیر میکند. در تجارب این جهانی میان زندگی و سفر ارتباط مستقیمی وجود ندارد. استعاره عام «مقصود مقصد است» اساس درک رابطه میان آنهاست و استعاره «زندگی سفر است» را شکل میدهد. به این صورت که «ما معمولاً در زندگی اهداف متفاوتی داریم و زندگی ما هدفمند است. این هدفمندی میتواند مصداق خاص و عینی برای هر نوع هدفمندیای باشد. از سوی دیگر سفر که تلاشی است برای رسیدن به یک مقصد از پیشتعیینشده نیز نمونه خاصی از رسیدن به هدف و مقصد، به طور عام است» (کوچش،1393، ص123)؛ بنابراینهمبستگی تجربی میان داشتن هدف و حرکت بهسوی هدف و رسیدن به آن در مفاهیم ذهنی ما به شکل استعاره کلی و عام «مقصود مقصد است» شکل میگیرد و بر اساس همین استعاره، رابطه استعاری میان زندگی و سفر که دو کنش هدفمند است، قابل درک میشود.
آنچه سبب انتخاب چنین حوزۀ مبدأیی برای درک این حوزۀ مقصد شده است، برخلاف دیدگاه سنتی دربارۀ استعاره، شباهت عینی، حقیقی و از پیش موجود میان مبدأ و مقصد نیست. انتخاب این حوزۀ مبدأ «به عوامل انسانی بستگی دارد که شباهتهای غیرعینی، استعاری و ازپیش نامعلوم میان حوزه مبدأ و مقصد را منعکس میکند. این عوامل را «بنیانهای تجربی»یا «انگیختگی» مینامند» (همان: 134). یکی از اصول اصلی نظریه استعاره مفهومیاز دیدگاه لیکاف و جانسون آن است که استعارههابهطوراساسی، طبیعتی مفهومی دارند (هاشمی، 1389، ص124).
در تجربیات بشری بین زندگی و سفر رابطۀ مستقیمی وجود ندارد و این دو همبستۀ هم و یا شبیه به هم نیستند. رابطۀ اصلی که سبب پیوند این دو حوزه به یکدیگر شده است، تجربۀ مکرر میان «بهدست آوردن چیزی» و «رفتن به جایی» است؛ چراکه آدمی برای انجام هر کار به جای خاصی میرود؛ مثلاً برای خرید به بازار و برای خوردن غذا به رستوران میرود. از آن جهت که زندگی دنیا و آخرت هدفمند است و برای رسیدن به مقصد خاصی به وجود آمدهاند،میتوانیم بگوییم که این زندگی هدفمند، مصداق خاصی از هدفمندی بهطور کلی است و سفر که تلاشی هدفمند برای رسیدن به یکمقصد ازپیشتعیینشده است، نمونه خاصی از رسیدن به مقصد به طور عام است. در نتیجه تجربۀ انسان رابطۀ همبستگی میان مقصود و مقصد را به شکل یک بنیان شناختی در ذهن و شناخت آدمی ثبت کرده است و استعارۀ عام «مقصود مقصد است» شکل میگیرد. همچنین استعارۀ خاص«زندگی سفر است» زیرمجموعهای از این استعارۀ عام است که در عبارات و استعارات قرآنی به کار میرود. برای درک همبستگی تجربی که اساس و پایه بسیاری از استعارههای مفهومی است –برای نمونه دیگر- میتوان به استعاره «بیشتر بالا است» که یکی دیگر از نمونههای لمسشدنیو شایع از استعارههای عام است، و بهسبب همبستگی تجربی میان دو چیز، در ذهن و اندیشه ما شکل گرفته است، اشاره کرد. «این استعاره با دو مفهوم مرتبط است: کمیت و عمود بودن... وقتی کمیت چیزی بیشتر میشود، سطح ماده بالاتر میرود و وقتی مقدار ماده کاهش مییابد، سطح ماده پایین میآید. صدها نمونه دیگر از تجربیات مکرر روزمره وجود دارد که مفاهیم بیشتر و کمتر را با مفاهیم بالا و پایین برای ما برمیانگیزند. بدین ترتیب، این استعاره در تجارب مکرر روزانه ما ریشه دارد» (کوچش، 1393، ص122). عبارتهای زبانی مانند: «قیمتها بالا رفتهاند»،«تورم بالاست» و ... حاصل برانگیخته شدن این استعاره مفهومی عام است.
«ریشههای استعارههای مفهومی، چه مفهومی و چه زیستشناختی باشند و چه فرهنگییا ادراکی، را بنیان تجربییا انگیختگی استعاره مینامند. همبستگیهای تجربی و شباهت ساختاری ادراکشده،انواعاین بنیان تجربی هستند (همان:121). «استعارههای مفهومی ریشه در همبستگیهای تجربههای ما دارند. این همبستگیهای تجربی ممکن است از دو گونه باشند: رویدادهای همزمانی و یا شباهت تجربی (شباهتهای ساختاری ادراکشده)» (لیکاف و جانسون، 1394، ص229) .
«لیکاف و جانسون بر این باورند که این استعارههانهتنهاریشه در تجربیات فرهنگی و فیزیکی ما دارند؛ بلکه بر تجربیات و اعمال ما نیز اثر میگذارند. به عبارت دیگر استعارههای مفهومی ریشه در روابط تجربی ما دارند. این روابط را میتوان دو نوع دانست: رویداد همزمان تجربی و شباهت تجربی. نمونۀ رویداد همزمان تجربی میتواند استعاره «بیشتر بالاست» باشد که ریشه در اتفاق همزمان دو تجربه دارد: اضافه کردن بیشتر ماده و دیدن اینکه سطح بالا آمده و افزایش مییابد. برای شباهت تجربی میتوان به «زندگی قمار است» اشاره کرد، که اعمال زندگی را چون قمار یا شرطبندی در نظر گرفته و توالی احتمالی آن فعالیتها را به شکل باختن یا برندهشدنفرضکردهاست» (هاشمی، 1389، ص135). استعاره مفهومی عام «مقصود مقصد است» نیز، از نمونهاستعارههای رویداد همزمانی است که برای رسیدن به مقصود غالباً رفتن به مقصد صورت میگیرد.
مقصود مقصد است
با بررسی آیات قرآنی درک این مفهوم تجربی که رسیدن به هدف، اغلب، مستلزم رفتن به مقصدی است، در زندگی دنیوی و مراحل آن میسر و ممکن است. اگرچه در خود آیات بهطور لفظی و زبانی با استعاره «مقصود مقصد است» روبرو نمیشویم؛ اما درک این مفهوم در پیشزمینۀ نگاشتهاواستعارههای قرآنی مشخص است. در توصیف زندگی دنیوی و ارائه تصویری ملموس از آن به مخاطب، از استعاره خاص «زندگی سفر است» که سطحی پایینتر و عینیتر نسبت به استعاره عام «مقصود مقصد است» دارد، استفاده شده است. در این آیات با توجه به وجه مشترک هدفمند بودن سفر و زندگی، میان این دو حوزه مفهومی بر اساس بنیان تجربی آدمی مبنی بر «رسیدن به هدف، اغلب، مستلزم رفتن به مقصدی است»، ارتباط و انطباق صورت گرفته است. با برانگیخته شدن استعاره عام «مقصود مقصد است»، نگاشتهایی مانند«خدا متناظر است با مقصد»، صراط مستقیم متناظر است با راه رسیدن به مقصد»، « بندگان متناظرند با مسافران» و ... ایجاد شده، که در آیات قرآنی بهشکل عبارات زبانی تجلییافته است. زندگی دنیوی سفری است با هدف معین و از پیش تعیینشده که دنیا گذرگاه و معبر آن بهشمارمیآید و بودن و زیستن در این دنیا هدف غایی این سفر نیست. «دنیا قرارگاه نیست؛ بلکه گذرگاه است و هر گذرگاهی به قرارگاهی پایان میپذیرد، دنیا پویا و متحول است و سرانجام ثبات و آرامش را میطلبد و به تعبیر دیگر دنیایک کشتی متحرک است که باید در جایی لنگر اندازد، از دیدگاه قرآن لنگرگاه این کشتی پرجوش وخروش قیامت است» (جوادی آملی، 1382، ص88). خاستگاه این دو استعاره مفهومی عام و خاص را باید در چگونگی مفهومسازییک قلمرو ذهنی بر حسب قلمرو ذهنی دیگریافت، که این مفهومسازی بر پایه تجربیات ما از زندگی شکل میگیرد. در ادامه به نگاشتهای که از این دو استعاره شکل میگیرد اشاره میشود:
خدا متناظر است با مقصد
در فرایند زندگی دنیوی، خدا، مقصود و مقصد است. آیاتی در قرآن است که بوضوح دلالت بر این دارند که تمامى موجودات راهى براى خود دارند، و همه راهشان بهسوى خدا منتهى میشود؛چنانکهخداونددرآیه 4 سوره یونس میفرماید، زندگی انسان از خدا آغاز میشود و به خدا ختم میگردد:
*إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ* «بازگشت همه شما فقط به سوى اوست. [خدا شما را وعده داد] وعدهاى حق وثابت، بىتردید اوست که جهان آفرینش را مىآفریند».
مرجع در اینجا دو معنی دارد ممکن است مصدر و به معنی بازگشت و یا به معنی محل بازگشت باشد» (طبرسی، 1372، 5/137). از دیگر آیات که بر مقصد زندگیدلالت دارند، میتوان آیات ذیل را ذکر کرد:
خداوند برای همه موجودات چه انسان و چه غیر انسان راهی را معرفی میکند، تا از آن راه بهسوى پروردگارشان سیر کنند و به او رسند اما در خصوص انسان فرموده است:
*یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ*(انشقاق/6) «اى انسان! یقیناً تو با کوشش و تلاشى سخت بهسوى پروردگارت در حرکتى، پس او را [در حالیکه مقام فرمانروایى مطلق و حکومت بر همه چیز ویژه اوست و هیچ حکومتى در برابرش وجود ندارد] دیدار مىکنى».
*خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصیرُ*(تغابن/3) «آسمانهاوزمینرابحقآفرید،وشماراصورتگرىکردوصورتهایتانرانیکوآراست،وبازگشتبهسوىاوست».
*صِراطِ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ* (شوری/53) «راه آن خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایى اوست. آگاه باشید! که همه امور بهسوى خدا باز مىگردد».
در این آیات و عبارات زبانی، زندگی بهمثابه سفری در نظر گرفته شده است، که خداوند مقصد این سفر است و همه موجودات، ازجمله آدمی، این مسیر را برای رسیدن به مقصد مشخص و معینی، با هدفمندی طی میکنند. این آیات بهطور عام بر استعاره خاص«مقصود مقصد است» و به طور خاصتر بر استعاره خاص «زندگی سفر است» دلالت دارند. رسیدن به هر مقصود نیازمند رفتن به مقصد خاصی برای دستیافتن به هدف است و در شکل خاصتر،زندگی هدفمند همانند سفری است که هدف و مقصدی دارد و مسافر برای رسیدن به آن راه و مسیر سفر را پشت سرمیگذارد.
صراط مستقیم متناظر است با راه رسیدن به مقصد
برای رسیدن به مقصد و هدف منظور باید مسیری مشخص طی شود. برای رسیدن به مقصد در سفر زندگی راههای متعددی وجود دارد. خداوند مطمئنترین و بهترین راه را «صراط مستقیم» معرفی میکند. برای مثال در قرآن کریم از زبان بندگان چنین گفته شده است:
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (6) صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (الفاتحه/7) «ما را به راهِ راست هدایت کن. (6) راه کسانى [چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان] که به آنان نعمتِ [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطاکردى، هم آنان که نه در خشم تواند و نه گمراهاند».
إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (آل عمران/51) «یقیناً خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید، این است راه راست».
«صراط مستقیم راهى است بهسوى خدا، که هر راه دیگرى که خلایق بهسوى خدا دارند، شعبهاى از آنست، و هر طریقى که آدمى را بهسوى خدا راهنمایى مىکند، بهرهاى از صراط مستقیم دارد ، به این معنا که هر طریقى که فرض شود، به آن مقدار آدمى را بهسوى خدا و حق راهنمایى مىکند، که خودش صراط مستقیم را دربرداشته باشد، اگر آن راه به مقدار اندکى صراط مستقیم را داشته باشد، رهرو خود را کمتر بهسوى خدا مىکشاند، و اگر بیشتر داشته باشد، بیشتر مىکشاند، و اما خود صراط مستقیم بدون هیچ قید و شرطى رهرو خود را بهسوى خدا هدایت مىکند و مىرساند» (طباطبایی، 1374، 1/52). در قرآن صراط مستقیم «همان آیین حق است و مراتب و درجاتى دارد که همۀ افراد در پیمودن این درجات یکسان نیستند. هر مقدار از این درجات را انسان طى کند، باز درجات بالاتر و والاترى وجود دارد که انسان با ایمان باید از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدایت کند» (مکارم،1371، 1/46). در تفسیر اینکه صراط مستقیم از نظر پروردگار چه راهی است، بر اساس آیات به نمونههای متعدد اشاره شده است که برخی از آنها عبارتند از: راه انبیاء و کسانی که خدا به آنها نعمت داده است (حویزی، 1415ه.ق، 1/20)، دین و دوستى خانواده پیغمبر (عاملی، 1360، 1/4)، عبادت و بندگی خدا (قرائتی، 1388، 1/44).
خداوند علاوه برصراطمستقیم، از واژه «سبیل» نیز بسیاریاد میکند. از کلام خداى تعالى برمىآید که سبیل نامبرده یکى نیست، و همه سبیلها و راهها یک شکل نیستند و یک صفت ندارند. راهی که شخص در رسیدن به مقصد خود در نظر میگیرد، میتواند دور یا نزدیک، به سوی بالا یا پایین باشد و گاهی شخص سرگردان و حیران است و به هیچ سو راهی ندارد.
عبادت و دعای خداوند نزدیکترین راه است که خداوند میفرماید:
*فَإِنِّی قَرِیبٌ، أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ، فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی، وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ*(بقره/186)«من نزدیکم، و دعاى خواننده خود را در صورتىکه واقعاً مرا بخواند مستجاب مىکنم؛ پس باید مرا اجابت کنند، و به من ایمان آورند، باشد که رشد یابند».
*ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ* (مؤمن/ 60) «مرا بخوانید تا اجابت کنم، کسانى که از عبادت من سرپیچى مىکنند، به زودى با خوارى و ذلت به جهنم در مىآیند».
در مقابل این راه نزدیک، راهی دور نیز وجود دارد که «غایت و هدف نهایى کسانى که ایمان به خدا ندارند، و مسیر و سبیل ایمان را نمىپیمایند» (طباطبایی، 1374، 1/46) است. خداوند میفرماید:
*أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ* (فصلت/44) «آنان را از نقطهاى دور صدا مىزنند».
بنابراین راه مؤمنان راهی نزدیک در رسیدن به مقصود و مقصد و راه غیر ایشان راهی دور است. یک راه بهسوى بالا و راه دیگر به سوی پایین منتهی میشود. کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند و از پذیرش آنها رویگردانند، راهی که میپیمایند بهسمت پایین است. خداوند مىفرماید: *إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ* (اعراف/40) «کسانى که آیات ما را تکذیب کرده، و از پذیرفتن آن استکبار ورزیدند، دربهاى آسمان برویشان باز نمیشود».
«درهای آسمان برای روح این افراد باز نمیشود و سخن و عمل آنها نیز در طول حیاتشان بهسوی خداوند متعال بالا نمیرود و علت این امر اعمال بد آنهاست»(طبرسی، 1412، 8/128).
و در جایى دیگر مىفرماید: *وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى* (طه/81) «کسى که غضب من بر او احاطه کند، او بهسوى پستى سقوط مىکند».
بنابراین راه منکران آیات خداوند و کسانی که مغضوب خداوند هستند، رو به سوی پایین و راه غیراینان، راهی به سوی بالا است؛ اما گروهی هستند که نه راهشان بهسوى بالا است، و نه بهسوى پایین؛ بلکه راه را گم کردهاندوحیران و سرگردانند. آنها گمراهان و ضالین هستند که خداوند درباره آنها میفرماید: *وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ، فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ* (بقره/108) «کسى که ایمان را با کفر عوض کند، راه را گم کرده است».
داشتن مسیرهای متعدد برای رسیدن به مقصد و همچنین داشتن حق انتخاب راه دلخواه، از خصوصیاتیک سفر است که هر راه ویژگی خاص خود را دارد و مطمئناً یکی از این راههاایمنتر و درستترخواهدبود. درنمونهآیات مذکور ویژگیِ داشتن مسیر از حوزه سفر، بر حوزه زندگی فرافکنی شده است. نمود زبانی استعاره خاص«زندگی سفر است» این آیات است و از آن جهت که زندگی همانند سفری مقصد هدفمند دارد؛ بنابراین چنین نتیجه میگیریم که این آیات با استعاره خاص «زندگی سفر است» نمود زبانی استعاره عام «مقصود مقصد است» قلمداد میشوند. این استعاره عام، در این آیات نمود زبانی نداشته و تنها مفهوم آن در آیات به کار رفته است.
بندگان متناظر هستند با مسافران
در مسیر سفر زندگی، برخی مسافران به مقصد و مقصود میرسند و برخی راه را گم کردهاند و در میانه راه از طی طریق باز میمانند. انسان مسافر سفر زندگی است. آدمی از ابتدای زندگی خود، سفری هدفمند را آغاز کرده است و بودن و وجود او در این جهان، هدف و منظوری در پی دارد. انسان برای رسیدن به این هدف در تلاش است و مسافرانی که صراط مستقیم را برای رسیدن به مقصد سفر برگزینند، به مقصد درست سفر زندگی میرسند. بر اساس سوره حمد مشمولان نعمت به مقصد درست نائل میشوند و منظور از صاحب نعمتان، پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحان هستند که خداوند در آیه 69 سوره نساء از آنان نام میبرد:
*وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً *«و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانى از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده است و اینان نیکو رفیقانى هستند».
«انبیاء، فرستادگان مخصوص پروردگار هستند که نخستین گام را براى هدایت و رهبرى مردم و دعوت به صراط مستقیم برمیدارند،راستگویان،کسانىهستندکههمسخنراستمىگویندوهمباعملوکردارصدقگفتارخودرااثباتمىکنندونشانمىدهندکهمدعىایماننیستند؛بلکهبراستى به فرمانهاى الهى ایمان دارند. شهداء یا کشتهشدگان در راه هدف و عقیده پاک الهى، و یا افراد برجستهاىکهروزقیامتشاهدوگواهاعمالانسانهاهستندوصالحان،افرادشایستهوبرجستهاىهستندکهباانجامکارهاىمثبتوسازندهومفیدوپیروىازاوامرانبیاء به مقامات برجستهاى رسیدهاند» (مکارم، 1371، 3/461).
آیات مذکور نیز برای استعاره عام «مقصود مقصد است» نمود زبانی است. سطوح تعمیم استعارههای بهکار رفته در این آیات به شکل ذیل است:
سطح 1: استعاره ساختار رویداد.
سطح2: مقصود مقصد است.
سطح3: زندگی سفر است.
که نگاشت «بندگان متناظر با مسافران»، تناظری از نامنگاشت«زندگی سفر است» و در مرتبه بالاتر تناظری از نامنگاشتمستتر«مقصودمقصداست»بهشمارمیآید.
گناهان و شیطان متناظر هستند با موانع رسیدن به مقصد
در راه رسیدن به مقصد، موانع متعددی است که مانع رسیدن به مقصد هستند و یا رسیدن به آن را به تأخیر میاندازند. همانند سفری که در راه آن ممکن است موانعی باشد که سرعت را کم کند و یا بهطور کلی مانع رسیدن به مقصد شود.کفر، تکبر، شرک، تکذیب آیات خداوند وغیره از جمله این موانعند. برای مثال خداوند در آیه 258سوره بقره میفرماید: *فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ* «هر ضلالتى شرک است، همچنان که عکسش نیز چنین است، یعنى هر شرکى ضلالت است».
*أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ*(بقره/108)
«بلکه مىخواهید از پیامبرتان [کارهاى نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسى درخواست شد؟ و کسى که کفر را به جاى ایمان اختیار کند، تحقیقاً راه راست را گم کرده است».
*أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ (60) وَأَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (61) وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (یس/62) «اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم که شیطان را مپرستید که او بىتردید دشمن آشکارى براى شماست؟ (60) و اینکه مرا بپرستید که این راهى است مستقیم، (61) و همانا شیطان گروه بسیارى از شما را گمراه کرد، آیا تعقّل نمىکردید [که پیروانش به چه سرنوشت شومى دچار شدند؟»(62).
خداوند در این آیات کفر و ضلالت را یکی میداند و متحیران و گمراهان کسانی بودند که نه راهی به بالا داشتند و نه راه به پایین و به مقصد نمیرسند. در واقع کفر و ضلالت در این آیات از موانع رسیدن به مقصد هستند. شیطان، دیگر مانع رسیدن به مقصد است که خود سبب ایجادموانعی چون کفر و شرک و ضلالت است و خداوند میفرماید: وَیُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً (النساء/60)«و شیطان [با سوق دادنشان به محاکم طاغوت] مىخواهد آنان را به گمراهى دورى [که هرگز به رحمت خدا دست نیابند] دچار کند».
آخرت
مرگ پایان مسیر و سرانجام کار نیست. سفری که آدمی از دنیا قدم در راه آن نهاده است تا به مقصد اصلییعنی لقاءالله برسد، با مرگ به مرحله جدیدی وارد میشود و ادامه مییابد. در این بخش از زندگی مسیر و نوع حرکت متفاوت از زندگی دنیوی است. سفر اخروی انسان برای رسیدن به مقصد چندین منزلگاه و گذرگاهمتعدددارد؛چنانکهامامصادق (ع) میفرمایند: «در قیامت پنجاه موقف وجود دارد که هر موقف آن هزار سال است» (مجلسی،1403ق، ص127). تناظرهای هستیشناختیای که در زمینه زندگی اخروی در قرآن به کار رفته است، استعارههایی است که از استعاره عام «مقصود مقصد است» خاصتروعینیتر است. زندگی دنیوی نقطه آغاز راهی است که به آخرت میرسد و مقصد نهایی این راه دیدار پروردگار است. مسیر زندگی اخروی از ابتدای راه تا انتها، در قرآن کریم شامل تناظرهایی است که در ذیل به برخی از آنها که برای استعاره خاص «زندگی سفر است» نمود هستند، اشاره میشود:
مرگ متناظر است با اولین گذرگاه راه
در بسیاری از آیات قرآن به این گذرگاههاوچگونگی عبور از آنها اشاره شده است. اولین گذرگاه این سفر مرگ است که خداوند میفرماید:
*وَجاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ*(ق/19)«و سکرات و بیهوشى مرگ، حق را [که همه واقعیات جهان پس از مرگ است] مىآورد [و به محتضر مىگویند:] این همان چیزى است که از آن مىگریختى».
«سکره مرگ حالتى است شبیه به مستى که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، بهشکل هیجان و انقلاب فوقالعادهاى به انسان دست مىدهد، و گاه بر عقل او چیره مىشود، و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مىبرد. چگونه چنین نباشد؟ درحالىکهمرگیکمرحلۀ انتقالى مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى که سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع کند، و در عالمى گام بگذارد که براى او کاملاً تازه و اسرارآمیز است، به خصوص اینکه در لحظۀ مرگ انسان درک و دید تازهاى پیدا مىکند، بىثباتىاینجهانراباچشمخودمىبیند، و حوادث بعد از مرگ را کم وبیش مشاهده مىکند. اینجا است که وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرامىگیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مىدهد؛ ولى مست نیست» (مکارم، 1371، 22/254).
تصور کافران نسبت به مرگ با حقیقت مرگ متفاوت است. در نگاه آنان مرگ پایان راه است و گذرگاهی برای ادامه راه به شمار نمیآید. آنها میگویند:
*إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولى وَما نَحْنُ بِمُنْشَرینَ *(دخان/35) «پایان زندگى جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد».
برزخ متناظر است با محل توقف کاروانیان
زیراستعاره «برزخ محل توقف کاروانیان است» الگوبرداری دیگری از استعارهعام«مقصودمقصداست»ونگاشتی از استعاره خاص «زندگی سفر است» به شمار میآید. این زیر استعاره این مفهوم را در ذهن ما ایجاد میکند که مردگان عالم برزخ کاروانیانی هستند که در مکانی برای استراحت، توقف کردهاندوبرای رسیدن به مقصد، خود را آماده میکنند. بعد از مرگ، نوبت عبور از گذرگاه دوم راه، یعنی قبر است.گرچه از یک نظر «قبر همان عالم برزخ است» (موسوی خمینی، 1378، ص171)، از لحاظ دیگر برزخ را میتوانیکیازمنازلقیامتتلقیکرد. برزخواسطهمیان دنیا و آخرت است. انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده است، بازپرسی خصوصی میشود و پس از محاسبۀ اجمالی طبق نتیجهایکهگرفتهشد،بهیکزندگیشیرینوگوارایاتلخوناگوارمحکوم میشود و با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی بهسرمیبرد«روحانساندربرزخ همانگونه که در دنیا زندگی کرده است به سر میبرد،اگرازنیکاناستازسعادتونعمتوجوارپاکانومقرباندرگاهخدابرخوردارمیشودواگرازبداناستدرنقمتوعذابومصاحبتشیاطینوپیشوایانضلالروزگارمیگذراند» (طباطبایی، 1348، ص100).
خداوند میفرماید: *وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ*(مومنون/100)«و پیش رویشان برزخى است تا روزى که برانگیخته مىشوند».
«برخى میگویند منظور، برزخ و حدفاصلی است که میان ایشان و بازگشت به دنیا قرار دارد. برخى میگویند برزخ مهلتى است که تا قیامت به مردگان داده میشود» (طبرسی، 1412، 17/ 76) و یا گفته شده: «مراد از برزخ عالم قبر است که عالم مثال باشد و مردم در آن عالم که بعد از مرگ است زندگى مىکنند تا قیامت برسد. این آن معنایى است که سیاق آیه و آیاتى دیگر و روایات بسیار از طرق شیعه از رسول خدا (ص) و ائمه اهل بیت (ع) و نیز از طرق اهل سنت بر آن دلالت دارد» (طباطبایی،1374، 15/97). درآیات بسیاری به این محل توقف اشاره شده است:
*وَأَن السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فیها وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ *(حج/7) «و اینکه قیامت آمدنى است، هیچ شکى در آن نیست، و اینکه خدا کسانى را که در گورهایند، برمىانگیزد».
*أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ *(عادیات/9) «آیا نمىداند هنگامى که آنچه در گورهاست برانگیخته شود».
مردگان متناظر هستند با مسافران
سپس در صور دمیده مىشود، تمام کسانى که در آسمانهاوزمینهستندمىمیرند،مگرکسانىکهخدابخواهد:
*وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ* (نمل/87)« و [یاد کن] روزى را که در صور مىدمند، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است دچار هراس شود، مگر کسى که خدا بخواهد».
سپس بار دیگر در صور دمیده مىشود، ناگهان همگى به پا مىخیزند و در انتظار حساب و جزا و سرنوشت خویشند: *ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ* (زمر/68) «آنگاه بار دیگر در صور دمیده مىشود، ناگاه همه آنان بر پاى ایستاده [مات و مبهوت به هر سو] مىنگرند [که سرانجام کارشان چه خواهد شد!]».
در این آیات از زیراستعاره «پشت سر نهادن مراحل آخرت، حرکت قافله یا لشکر است» استفاده شده است که نگاشتی از استعاره «زندگی سفر است» است. «قرآن مجید از این دو حادثه به «نفخ صور» تعبیر کرده است که تعبیرکنایى زیبایى است از حوادث ناگهانى و همزمان، زیرا «نفخ» به معنى دمیدن و «صور» به معنى «شیپور» یا «شاخ میان تهى» است که معمولاً براى حرکت قافله یا لشکر، یا براى توقف آنها به صدا در مىآوردند، البته آهنگ این دو با هم متفاوت بود؛ شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف مىکرد، و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت قافله بود» (مکارم، 1371، 19/534و535). درواقع مردگانی که برانگیخته میشوند و سفر ابدی خود را ادامه میدهند، همانند مسافران قافلهای در حال سفرند که پس از توقف و استراحت به راه خود ادامه میدهند. «از مجموع آیات به خوبی دریافت میشود که دو بار در صور دمیده میشود،یکباردرپایان جهان که همه خلایق میمیرندوایننفخۀ مرگ است، و بار دیگر در آستانۀ رستاخیز که همه مردگان زنده میشوند و این نفخۀ حیات است، در حقیقت توقف و از کار افتادن این جهان و آغاز حرکت جهان دیگر تشبیه به توقف و حرکت لشکرها و قافلههاشدهاستکهباصدایشیپورمخصوص یا صدای بلند دیگری همگی با هم از راه رفتن باز میایستندومتوقفمیشوندوباصدایدیگربهپامیخیزندوحرکتمیکنند» (همان،6/46).
بهشت یا دوزخ متناظر است با نقطۀ پایانی راه
پیمایندگان راه این سفر در انتها یا به بهشت و یا به دوزخ میرسند. پرهیزکاران و متقین، در انتهای راه از بهشت و کافران از دوزخ بهره میبرند:
*أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِیلًا*)فرقان/24) «اهل بهشت در آن روز، قرارگاهشان بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است».
«مراد از اصحاب جنت پرهیزکاران است، قبلاً هم خداوند فرموده است:
* قُلْ أَ ذلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ*(فرقان/15) «بگو: آیا این [آتش سوزان] بهتر است یا بهشت جاودانى که به پرهیزکاران وعده دادهاند که پاداش و بازگشتگاه آنان است؟».
و این خود دلیل بر همین است که مراد از اصحاب جنت همان متقین هستند» (طباطبایی، 1374، 15/ 278) و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، در باغهاى بهشت وارد مىشوند، همان باغهایىکهنهرهاىآبجارىاززیردرختانشدرحرکتاست:
*وَأُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ* (ابراهیم/23) «و کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، به بهشتهایى درآورند، که از زیر درختانش نهرها جارى است، در آنجا به اجازه پروردگارشان جاودانهاند، و در آنجا درود [خدا و فرشتگان] بر آنان سلام است».
وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ (اعراف/42) «و کسانى که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهاى شایسته انجام دادند، اهل بهشتاند و در آن جاودانهاند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمىکنیم».
اما کافران و کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند، در انتهای راه به دوزخ میرسند:
*وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ*(بقره/39) «و کسانى که کفر بورزند، و آیات ما را تکذیب کنند، اصحاب آتشند، که در آن جاودانه خواهند بود».
درنهایت کسی به این نقطه پایان میرسد که «از کار زشت خود دست بر ندارد و این ملازم است با اصرار بر گناه و نپذیرفتن حکم خدا که آن هم کفر به خدا و یا ارتداد درونى است؛ هرچندکه این کفر و ارتداد را به زبان نیاورند؛ زیرا وقتى کسى به گناه قبلى خود برگردد و دست از آن برندارد، در حقیقت تسلیم حکم خدا نگشته است و تا ابد رستگار نخواهد شد» (همان: 1/325). خداوند دربارۀ چنین افرادی میفرماید:
*وَمَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُالنَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ*(بقره/275) «کسانى که [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهى خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتشاند، و در آن جاودانهاند».
در نمونه آیات مذکور از قرآن کریم، زندگی انسان پس از مرگ تا رسیدن به نقطه پایان راه یعنی بهشت یا دوزخ، همچون سفری در نظر گرفته میشود، که ویژگیها و صفات حوزه سفر بر آن منطبق شده است. حوزه زندگی پس از مرگ همانند حوزه سفر،کاروان و مسافر،گذرگاه، محل توقف و مقصد معین دارد. این آیات در سطوح مختلف تعمیم خود، برای استعاره عام «مقصود مقصد است» و استعاره خاص «زندگی سفر است» نگاشتهایی است که استعاره عام در پس آنها پنهان است و تنها مفهوم خود را به آنها انتقال داده است و استعاره خاص در آنها نمود زبانییافته و ویژگیهایش در عبارات زبانی بهطور عینی قابل درک است.
نتیجه
بررسی آیات قرآن نشان میدهد که اگرچه قرآن کلام خداست، اما خداوند زبانی را برای متن قرآن به کار گرفته است، که سنگبنای آن تجربیات زیستشناختی و فرهنگی و ادراکی مخاطبان آن است. همبستگی تجربی و همزمانی به دست آوردن چیزی با رفتن به جایی خاص در تجربیات بشری سبب شده است تا برای تصویرسازی زندگی هدفمند دنیوی و اخروی در برخی آیات از استعاره عام «مقصود مقصد است» استفاده شود. همین مسئله سبب درک بهتر متن قرآن و محسوس و ملموس شدن عبارات و مفاهیم آن میشود. در خود آیات بهطور لفظی و زبانی با استعاره «مقصود مقصد است» مواجه نمیشویم؛ اما درک این مفهوم در پیشزمینه نگاشتهاواستعارههای قرآنی مشخص است. از اینروسفرکهتلاشی است برای رسیدن به یک مقصد ازپیشتعیینشده، نمونه خاصی از رسیدن به مقصد بهطور عام است. در نتیجه استعاره «زندگیسفر است» نمونه خاصی از استعاره «مقصود مقصد است» در عبارات زبانی و آیات قرآن نمود مییابد. برای مثال در نگاشتهایی مانند «خدا متناظر است با مقصد»،«صراط مستقیم متناظر است با راه رسیدن به مقصد»،«بندگان متناظر هستند با مسافران» و ... برانگیختگی این استعاره عام علت شکلگرفتنچنین نگاشتهایی است که حوزه مبدأ سفر را بر حوزه مقصد یعنی زندگی منطبق ساختهاند