نوع مقاله : مقاله پژوهشی فارسی
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 دانشجوی دکتری گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
تفسیر و کشف مراد حقیقی خداوند از آیات قرآن کریم مستلزم فهمی دقیق و اصولی است که با بهرهگیری از قواعد و مبانی معتبر تفسیری همراه باشد. مفسران برجستۀ قرآن کریم در طول تاریخ اسلام، با اتکا بر این اصول، کوشیدهاند تا تفسیری معتبر و همخوان با سیاق وحی ارائه دهند. با این حال، در مقابل، برخی از دگراندیشان مسلمان و پژوهشگران غربی، از جمله مستشرقان و خاورشناسانی که علوم اسلامی را مطالعه کردهاند یا حتی به دین اسلام گرویدهاند، بدون رعایت این قواعد، برداشتهایی ناصواب و مغایر با نص و سیاق قرآن از آیات الهی ارائه کردهاند. این رویکرد ریشه در تفکر هرمنوتیک و تفسیر قرآن دارد که بر تنوع و تکثر بیحد برداشتها از کلام الهی تأکید میورزد و در نهایت، به تضعیف اعتبار وحی به عنوان کلام واحد و قطعی خداوند میانجامد.
از جملۀ نمونههای برجستۀ این تفاسیر معاصر کتاب تفسیر معاصرانۀ قرآن کریم[1] است که زیر نظر پروفسور سید حسین نصر، استاد فلسفه و مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن، و با همکاری جمعی از پژوهشگران مسلمان در دانشگاههای غربی، از جمله ماریا داککه[2]، جوزف لمبارد[3] و محمد رستم[4] ، تدوین شده است. این اثر که توسط انتشارات معتبر هارپر وان[5] در سال ۲۰۱۵ میلادی منتشر شد، شامل چهار بخش اصلی است: ترجمۀ انگلیسی سورههای قرآن، تفسیر آیات، پانزده مقالۀ تحلیلی از نویسندگان و بخش پیوست که مقدمۀ کتاب، روشهای تفسیری شیعه و اهل سنت و تعاریف کلیدی را در بر میگیرد. هرچند این کتاب به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای مطالعات قرآنی به زبان انگلیسی شناخته میشود، در برخی از تفاسیر خود از اصول سنتی تفسیر فاصله گرفته و به سوی برداشتهای نوگرایانه گرایش یافته است.
1-1- معرفی جوزف لمبارد
جوزف لمبارد دانشیار مطالعات قرآنی در دانشکدۀ مطالعات اسلامی دانشگاه حمد بن خلیفه قطر است. وی پیشتر در دانشگاه آمریکایی شارجه، دانشگاه برندیس و دانشگاه آمریکایی قاهره به تدریس اشتغال داشته و به عنوان مشاور امور بینادیانی در دربار سلطنتی اردن خدمت کرده است. لمبارد دارای مدرک دکتری در مطالعات اسلامی از دانشگاه ییل است و نزد علمای برجسته در کشورهای مراکش، مصر، یمن، اردن و ایران تلمذ کرده است. حوزههای تخصصی او شامل الهیات فلسفی اسلامی، تصوف و مطالعات قرآنی است. وی نقش محوری در نگارش، ترجمه و ویراستاری کلی کتاب تفسیر معاصرانۀ قرآن ایفا کرده و پژوهشهای کنونیاش بر توسعۀ معرفتشناسیهای اسلامی با تمرکز بر مطالعات قرآنی، فلسفه و کلام متمرکز است. لمبارد که از مسیحیت به اسلام گرویده است، از چهرههای برجستۀ مطالعات قرآنی در جهان غرب به شمار میرود.
در مقالۀ خود با عنوان «نگرش قرآن نسبت به تاریخ مقدس و سایر ادیان»[6] که در همین کتاب منتشر شده است، لمبارد با استناد به برخی از آیات قرآن، مفهوم نسخ ادیان پیشین (یهودیت و مسیحیت) و انقضای اعتبار آنها پس از بعثت پیامبر اسلام (ص) را رد میکند. وی معتقد است قرآن ادیان پیشین را به عنوان بخشی از یک تسلیم جهانی و غیرطایفهای (اسلام به معنای تسلیم در برابر خدا) تأیید میکند و بر چرخهای مداوم از وحی و تجدید تأکید دارد، نه بر خاتمیت مطلق اسلام به گونهای که ادیان دیگر را کاملاً بیاعتبار کند (Lumbard, 2015, p. 1776).
این دیدگاه، هرچند با نیت ترویج همزیستی میان ادیان ابراز شده، در تضاد با تفاسیر سنتی است که بر اساس آیاتی همچون آیۀ ۳ سورۀ مائده، اسلام را دین کامل و ناسخ ادیان پیشین میدانند.
این پژوهش با اتکا بر رویکرد تحلیل زبانشناختی - شامل بررسی دقیق سیاق آیات، معانی واژگانی و ارجاعات بینامتنی - دیدگاه لمبارد و تفاسیر مشابه را نقد میکند. هدف اصلی نشاندادن آن است که فهم اصولی و زبانی قرآن، با رعایت قواعد نحوی، بلاغی و تاریخی، میتواند برداشتهای نادرست را اصلاح کند و به بازسازی تفسیری معتبر و همخوان با مراد الهی بینجامد. این رویکرد نه فقط به غنای مطالعات قرآنی میافزاید، بلکه در برابر چالشهای هرمنوتیک معاصر، پاسخی استوار و مبتنی بر مبانی اسلامی ارائه میدهد (Saeed, 2006, p. 203).
در نهایت، با توجه به جایگاه آکادمیک لمبارد و تأثیرگذاری آثارش بر جوامع مسلمان و غیرمسلمان، ضرورت بازنگری انتقادی چنین تفاسیر نوگرایانهای بیش از پیش احساس میشود. این پژوهش بر لزوم پایبندی به اصول تفسیری کلاسیک تأکید دارد تا از انحرافات احتمالی در فهم کلام الهی جلوگیری شود.
بررسی دیدگاه قرآن نسبت به ادیان پیشین، به ویژه یهودیت و مسیحیت، از موضوعهای اساسی در الهیات اسلامی معاصر و مطالعات میانادیانی است. یکی از پرسشهای مهم در این زمینه این است که آیا قرآن دیدگاهی نسخگرایانه دارد - یعنی اسلام را به عنوان جایگزین و ناسخ شریعتهای پیشین معرفی میکند - یا دیدگاهی کثرتگرایانه که همچنان اعتبار آن ادیان را تأیید میکند.
رحمن[7] (1980) پژوهشگر مسلمان در کتاب خود با عنوان موضوعات اصلی قرآن، تأکید میکند قرآن اصول بنیادین کتب مقدس پیشین را تأیید و در عین حال، تحریفات آنها را نقد کرده است. او بر ارتباط و پیوند میان ادیان تأکید دارد؛ پیوندی که مستلزم نسخ کامل ادیان پیشین نیست. همچنین، ایوب[8] (2005) در کتاب قرآن و مفسران آن، آیاتی همچون آیۀ 48 سورۀ مائده را نمونهای از به رسمیت شناختن راههای گوناگون هدایت میداند، نه جایگزینی کامل؛ هرچند این دیدگاه با آیاتی که بر لزوم پیروی از آخرین وحی الهی تأکید دارند، ناسازگار به نظر میرسد.
این تحلیلها عمدتاً بر نکات زبانشناختی تکیه دارند؛ برای مثال، ریشۀ «ص-د-ق» در عبارت «مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ» به عنوان نشانهای بر تأیید کتب پیشین مطرح میشود (Esack, 2005, pp. 132-140).
از نظر زبانشناختی، مکآلیف[9] (2001) در کتاب مسیحیان قرآنی بیان میکند کاربرد اصطلاح «اهل الکتاب» در قرآن از تأیید (آیات 44 تا 47 سورۀ مائده) تا اصلاح و جایگزینی (آیۀ 68 همان سوره) گسترده است و همۀ این معانی در بر میگیرد؛ این امر بیانگر تعامل چندلایۀ قرآن با ادیان پیشین است.
لمبارد (2015) در مقالۀ «نگرش قرآنی به تاریخ مقدس و ادیان دیگر»، معتقد است قرآن ادیان گذشته را نسخ نکرده است و آنها را جلوههای هدایت الهی میداند. او با استناد به آیۀ 48 سورۀ مائده، مدلی ارائه میدهد که در آن تنوع ادیان به مثابۀ آزمونی الهی در نظر گرفته میشود. بر اساس این برداشت، عبارت «مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» به معنای حفاظتکننده، نه نسخکننده، تفسیر شده است.
کیتینگ[10] (2020) در مقالۀ «بازخوانی اتهام تحریف: مسئلۀ نسخ در اسلام نخستین و قرآن»، این دیدگاه را نقد میکند و با بررسی اتهام تحریف کتب مقدس، نتیجه میگیرد که قرآن خود را معیار اصلاح و ناسخ میداند.
سیری[11] (2023) نیز در کتاب آیا قرآن جایگزینگراست؟، با بهرهگیری از تحلیلهای میانمتنی، بر جنبۀ نسخگرایانۀ قرآن تأکید میکند و دیدگاه لمبارد را به دلیل کمتوجهی به آیاتی که بر پیروی از پیامبر اسلام تأکید دارند، نقد میکند.
برخلاف بسیاری از پژوهشهایی که صرفاً به طور کلی رویکرد نسخگرایی یا کثرتگرایی را تحلیل کردهاند، مقالۀ حاضر با تمرکز بر تحلیل دقیق زبان قرآن - هم در سطح درونمتنی (مانند معنای واژۀ «مُصَدِّق» و ساختارهای نحوی) و هم در سطح برونمتنی (مانند بستر تاریخی و شأن نزول) - رویکرد لمبارد را نقد کرده است. این مقاله با بهرهمندی همزمان از تفسیرهای کلاسیک و روشهای نوین زبانشناسی، تلاش میکند شواهدی روشن بر نسخ ادیان پیشین ارائه دهد و خلأ موجود در نقدهای علمی را پر کند. نتیجۀ این بررسی نشان میدهد قرآن ضمن تأیید منشأ الهی کتب مقدس پیشین، پیروی از شریعت اسلام را امری لازم و اجتنابناپذیر میداند.
این پژوهش، پس از تبیین ادعاهای لمبارد، به وسیلۀ آیات مورد استناد وی و بر اساس قرائن درونمتنی و برونمتنی این آیات، دیدگاههای وی را نقد کرده است که در ادامه به آن اشاره میکنیم:
لمبارد بر این باور است که اشکال دینی متنوع هیچ کدام در تناقض با اعتبار و کارآمدی یکدیگر نیستند. وی با استناد به آیۀ 48 سورۀ مائده، اذعان میکند هر یک از ادیان مختلف پارهای از آزمایشهایی است که انسان در این جهان با آنها روبهرو است؛ آزمایشی که قرآن نیز بر آن تأکید کرده است: «وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقّ لِکلٍ جَعَلْنَا مِنکُمْ شرِعَةً وَ مِنْهَاجًا وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فىِ مَا ءَاتَاکُمْ فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرْاتِ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تخَتَلِفُونَ» (مائده/48). وی همچنین با استناد به آیات مختلف قرآن کریم که دربردارندۀ عبارت «مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ» است،[12] میافزاید قرآن مؤید وحیها و حتی ادیان گذشته است؛ در نتیجه، نمیتوان پذیرفت که با آمدن دین اسلام آئین یهود و مسیح نسخ شده و اعتبار آنها به پایان رسیده است (Lumbard, 2015, p. 1766).
این برداشت از آیات قرآن با قرائن درونمتنی و برونمتنی قابل نقد و تحلیل است که در ادامه بهتفصیل خواهد آمد:
1-3- تحلیل زبانشناختی قرائن درونمتنی
1-1-3- معنای ﴿مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ﴾ عبارت ﴿مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ﴾ در این آیات به اذعان برخی از مفسران به این نکته اشاره دارد که ایمان به قرآن تأکیدکنندۀ ایمان به تورات و انجیل است. در حقیقت، این عبارت به اهل کتاب گوشزد میکند که اگر به حقانیت تورات و انجیل ایمان دارید، باید به قرآن نیز ایمان بیاورید (فخر رازی،1420ق، ج3، ص438).
به بیان دیگر، این آیات با تصدیق کتب آسمانی پیشین، اهل کتاب را به ایمان به قرآن و پیامبر اسلام دعوت میکند. علاوه بر این، برخی از مفسران از این عبارت بشارت به حضرت محمد (ص) و قرآن، در تورات و انجیل را برداشت کردهاند و عبارت ﴿مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ﴾ را اینگونه معنا کردهاند که در حقیقت، ایمان به پیامبر و قرآن تصدیق تورات و انجیل و تکذیب آنان تکذیب آن دو است (فخر رازی،1420ق، ج3، ص438).
برخی از قرآنپژوهان غربی بیان میکنند عبارت ﴿مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ﴾ به این نکته اشاره دارد که ایمان به قرآن، ایمان به تورات و انجیل را تقویت میکند. این عبارت اهل کتاب را به ایمان به قرآن و پیامبر اسلام دعوت میکند، زیرا تصدیق کتب پیشین در گرو پذیرش قرآن است (McAuliffe, 2001, p. 108).
برخی از مفسران این عبارت را به معنای بشارت به پیامبر اسلام در تورات و انجیل تفسیر کردهاند؛ به گونهای که ایمان به قرآن تصدیق این کتب و انکار آن تکذیب آنهاست. این تفسیر نشان میدهد قرآن نه فقط کتب پیشین را تأیید میکند، بلکه آنها را در چارچوب شریعت جدید بازتعریف میکند (Rahman, 1980, p. 77).
3-1-2- تحلیل زبانی عبارت ﴿مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ﴾
برای درک دقیقتر این عبارت، تحلیل واژگانی و نحوی آن ضروری است. واژۀ «مُصَدِّقًا» از ریشۀ «ص-د-ق» به معنای تأیید، تصدیق یا راستگویی است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۳۸۴).
در این سیاق، صیغۀ مُفَعِّل (به عنوان اسم فاعل) میتواند بر استمرار و شدت دلالت داشته باشد. این نکته نشان میدهد قرآن به صورت مستمر و فعال کتب پیشین را تأیید میکند، اما این تأیید به معنای پذیرش تمام جزئیات آن کتب نیست، بلکه ناظر به حقانیت کلی آنهاست (Esack, 2005, p. 132).
همچنین، کاربردهای دیگر این ریشه در قرآن (مانند آیات ۲۹ سورۀ فاطر، ۳۷ سورۀ یونس، و ۳ سورۀ آل عمران) نشان میدهد «تصدیق» همواره در چارچوبی خاص و با شرایطی مشخص صورت میگیرد. برای مثال، در آیۀ ۳ آل عمران ﴿نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ﴾ تصدیق قرآن نسبت به کتب پیشین همراه با هیمنه و نظارت است که نشاندهندۀ نقش اصلاحی و تکمیلی قرآن است. این رویکرد قرآنی تفسیر لمبارد را که تصدیق را به معنای پذیرش کامل و عدم نسخ ادیان پیشین میداند، رد میکند.
علاوه بر این، نقش نحوی «مُصَدِّقًا» در آیۀ ۴۸ سورۀ مائده به عنوان حال (وصف حالت نزول کتاب) نشان میدهد تصدیق قرآن نسبت به کتب پیشین بخشی از فرآیند هدایت الهی است که با شرایط جدید و نیازهای متغیر بشر تطبیق داده شده است.
3-1-3- عبارت ﴿وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ﴾
علاوه بر این، در آیۀ 48 سورۀ مائده پس از عبارت مورد بحث، جملۀ «وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ» قرار دارد که متمم معنای آن است. طبری «هیمنه» را به معنای حفظ و نظارت و مراقبت دانسته است و میافزاید این واژه زمانی به کار میرود که شخص مراقب چیزی باشد و از آن حفاظت کند. وی «مُهَیمِن» را به معنای شاهدبودن قرآن و برحقبودن تورات و انجیل دانسته و اینکه قرآن امین بر آنها و حافظ بر آن دو است (طبری، 1412ق، ج6، ص173). فخر رازی نیز در معنای «مُهَیمِن» دو قول بیان کرده است. وی ابتدا از قول خلیل و ابوعبیده آورده است که این واژه زمانی استعمال میشود که شخص مراقب چیزی و نگهبان آن باشد. بنا بر قول دوم، اصل این کلمه از «آمنَ، یُؤمنُ» است و این واژه اسم فاعل یعنی «مؤامن» به دو همزه است که همزۀ اول قلب به هاء شده، به معنای امین بر کتب ما قبل خود (فخر رازی، 1420ق، ج12، ص371). با توجه به معنای این واژه، میتوان چنین استنباط کرد که در حقیقت بیان جملۀ ﴿وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ﴾ پس از عبارت ﴿مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ﴾ این توهم که لازمۀ تصدیق تورات و انجیل، تصدیق احکام و شرایع آن دو نیز است را برطرف کرده است؛ به بیان دیگر، این عبارت مىفهماند که تصدیق قرآن به این معناست که قرآن میپذیرد این دو کتاب از ناحیۀ خدا نازل شدهاند و در عین حال، خداى متعال مىتواند هر گونه تصرفى در آنها بنماید، پارهاى از احکام آن دو را نسخ و برخی را تکمیل کند؛ همچنان که جملۀ بعدى که در ذیل آیه است به این نکته اشاره دارد: ﴿وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ﴾ (مائده/48). بنابراین، عبارت «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» به این معناست که قرآن قبول دارد تورات و انجیل و معارف و احکامشان از ناحیۀ خدا نازل شدهاند و مناسب حال انسانهاى قبل هستند، اما در عین حال، با این امر منافات ندارد که احکام نازلشده از ناحیۀ خداوند امروز نسخ و تکمیل شود، چیزى از آن حذف و چیزی به آن اضافه شود؛ همانطور که مسیح (ع) یا انجیل مسیح (ع) مصدق تورات بود و در عین حال، بعضى از محرمات تورات را حذف و برخی را حلال کرد؛ چنانکه قرآن آن را حکایت میکند: ﴿وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ﴾ (آل عمران/50) (طباطبایی، 1390ق، ج5، ص349).
به بیان دیگر، قرآن با عبارت «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ» اشاره میکند که مؤید شرایع و احکامی از کتب ماقبل خود است که از مصلحت کلی برخوردار است و این مصلحت با تفاوت امتها و زمانها قابل تغییر نیست و در عین حال، ابطالکنندۀ بعضی از شرایع امم سالفه و نسخکنندۀ بسیاری از احکامی است که در آن مصلحت موقت و جزئی مناسب با احوال و شرایط مردم همان زمان بوده است (ابن عاشور، 1420ق، ج5، ص123).
4-1-3- مفهوم ﴿لِکلٍ جَعَلْنَا مِنکُمْ شرعة وَ مِنْهَاجًا﴾
در تحلیل آیۀ ۴۸ سورۀ مائده، عبارت «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا» در نگاه نخستین میتواند حاکی از تکثر در شرایع الهی تلقی شود؛ لمبارد نیز با اتکا به این آیه و آیات مشابه، در چارچوب رویکرد پلورالیستی (کثرتگرایانه) خود، این تکثر را نشانهای از به رسمیت شناخته شدن مسیرهای مختلف هدایت و نجات در طول تاریخ ادیان میداند. اما باید توجه داشت که تکثر اشارهشده در آیه، با توجه به سیاق آیه و تفسیرهای ارائهشده، لزوماً به معنای تأیید همزمانِ همۀ شرایع به عنوان راههای موازی و دارای اعتبار یکسان در یک مقطع تاریخی نیست، بلکه بیشتر ناظر به سیر تدریجی و تکاملی تشریع در بستر تاریخ است.
رشید رضا با طرح «سنت ارتقا» در حرکت انسان به سوی کمال، شریعت واحد را با این مسیر تکاملی سازگار نمیداند و بر این باور است که همگامی تدریجی شرایع با توانایی رو به رشد بشر نیازمند تنوع در قوانین الهی است (رشید رضا، ۱۴۲۳ق، ج۷، ص۳۵۴). از این دیدگاه، گوناگونی شرایع حکمتی الهی برای همراهی با سیر تکاملی انسان است، نه تأیید برابری همیشگی و همزمان همۀ ادیان.
برخی دیگر از مفسران، با توجه به ادامۀ آیه: «وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ»، گوناگونی شرایع را وسیلهای برای آزمایش الهی میدانند. در این نگاه، گذر از شریعتی به شریعت دیگر، خود آزمونی برای سنجش میزان فرمانبری و پایبندی انسان به دستورهای الهی است؛ هرچند هر دو شریعت از سوی خدا باشند (صادقی تهرانی، ۱۴۰۱ق، ج۱۴، صص۶-۷). این تفسیر کارکردی پویا و آزمایشمحور برای گوناگونی شرایع قائل است که با خوانش ایستای کثرتگرایانه متفاوت است.
در نتیجه، هرچند لمبارد با استناد به این آیه بر وجود گوناگونی در راههای دینی پای میفشارد، تفسیرهای یادشده نشان میدهند این گوناگونی در نظام قرآنی بیشتر در چارچوب «تکامل تدریجی» و «آزمون الهی» معنا پیدا میکند، نه به عنوان پذیرش همزمان و همارز همۀ ادیان به عنوان راههای رستگاری. بنابراین، برداشتی که صرفاً بر درستی همزمان همۀ ادیان تأکید کند، از زمینۀ تاریخی و آزمایشی آیه فاصله میگیرد.
5-1-3- سیاق آیات
نکتۀ دیگر در برداشت صحیح از این آیات توجه به سیاق آنهاست؛ از جمله در آیۀ قبل از آیۀ 41 سورۀ بقره: ﴿وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُون﴾ که به تصدیق کتب آسمانی اشاره دارد، بنیاسرائیل را به وفاداری نسبت به عهد و پیمان الهی یادآور میکند و میفرماید: ﴿یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُون﴾ (بقره/40). مفسران معتقد هستند منظور از «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی» در این آیه ایمان به پیامبر اسلام است که از قول انبیا و گذشتگان به اهل کتاب رسیده است (شبر، 1410ق، ج1، ص46، همان، 1407ق، ج1، ص93؛ ابن عجیبه، 1419ق، ج1، ص99). برخی نیز از قول ابن عباس نقل کردهاند که این عبارت به معنای وفای به امر الهی در طاعت و نهی او در معصیت در رابطه با پیامبر اسلام است (طبری، 1412ق، ج1، ص198؛ ابن ابی حاتم، 1419ق، ج1، ص95؛ طوسی، 1422ق، ج1، ص183). ماتریدی نیز معتقد است این عبارت به معنای تبلیغ آنچه بیان شده در کتب اهل کتاب دربارۀ بعثت پیامبر اسلام و اقرار به او یاری اوست (ماتریدی، 1426ق، ج1، ص443).
همچنین، در آیۀ بعد میفرماید: ﴿وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون﴾ (بقره/42) که به اتفاق بیشتر مفسران کتمان حق در این آیه مخفی و محوکردن صفات پیامبر اسلام در تورات و انجیل است (ابوحیان، 1420ق، ج1، ص290؛ ابن عجیبه، 1419ق، ج1، ص100؛ فراء، 1980م، ج1، ص33؛ زمخشری، 1407ق، ج1، ص133؛ بغوی، 1420ق، ج1، ص110؛ فخر رازی، 1420ق، ج3، ص485؛ طبری، 1412ق، ج1، ص201). در نتیجه، با دقت در سیاق آیۀ قبل و بعد از آیۀ 41 سورۀ بقره، میتوان گفت عبارت ﴿مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ﴾ به معنای تصدیق حقانیت پیامبر اسلام در تورات و انجیل است و نه به معنای تصدیق کامل این کتب آسمانی.
همچنین، عبارت ﴿وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ﴾ در این آیه که خطاب به اهل کتاب است، بهوضوح دلالت بر این نکته دارد که آنان باید با درک پیامبر اسلام و شنیدن آیات قرآن به آیین جدید ایمان بیاورند و خاضعانه در برابر آن تسلیم شوند. نکتۀ جالب توجه در این عبارت هشدار به اهل کتاب است، مبنی بر اینکه اولین کافر به آیات حق نباشند؛ این در حالی است که سورۀ مائده مدنی است و پس از سیزده سال دعوت پیامبر اسلام در مکه و کفر بسیاری از مشرکان مکه نسبت به اسلام نازل شده است. بنابراین، دلالت «أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ» نمیتواند از نظر زمان باشد، بلکه این عبارت به رتبۀ آنان در کفر اشاره دارد. از دیدگاه قرآن، کفر مردم مکه نسبت به آیات وحی از روی جهالت و ناآگاهی بود، اما کفر اهل کتاب که با دین و احکام شرعی آشنا بودند و پیامبران الهی را درک کرده بودند همرتبه با کفر مشرکان مکه نیست؛ در نتیجه، آنها با توجه به اینکه آگاهانه آیات وحی را انکار کردند در رتبهای شنیعتر از مشرکان در کفر قرار دارند. بر این اساس، نه فقط برخلاف دیدگاه لمبارد اهل کتاب باید به دین جدید ایمان بیاورند و تسلیم آن شوند، بلکه عدم ایمان و کفر، آنان را در ردیف اولین کافران از نظر رتبه قرار میدهد.
2-3- تحلیل زبانشناختی قرائن برونمتنی
قرائن برونمتنی در رابطه با این آیه که در نقد دیدگاه لمبارد قابل استناد است عبارتاند از: آیات دیگر قرآن و اختلاف فرهنگ و زمان نزول که در ادامه بیان میشود:
1-2-3- آیات دیگر قرآن
هرچند قرآن کریم تصدیقکنندۀ کتب آسمانی پیش از خود است، این تصدیق به معنای پذیرش همۀ مطالب این کتابها نیست و همانگونه که برخی از اندیشمندان اشاره داشتهاند، این تصدیق کلی است و نمیتوان آن را به معنای تصدیق همۀ جزئیات این کتابها دانست. به بیان دیگر، این تصدیق فیالجمله است نه بالجمله و تصدیق امور زیربنایی و اساسی آن کتب آسمانی است، نه همۀ محتوای آنها. از طرفی، با دقت در مجموع آیات قرآن استنباط میشود که قرآن کریم اصل را بر تأیید این کتب قرار داده، اما در کنار این تأیید، انتقادات را نیز بیان کرده است (سلیمانی، 1398، ص43). در حقیقت، قرآن در بیان ویژگیهای کتب آسمانی در وهلۀ اول به نیمۀ حق آنان توجه و آن[13] را برجسته میکند و سپس رگههای باطل را نیز یادآور میشود؛ از جمله در برخی از آیات به اعتقاد تثلیث آنان اشاره میکند و در برخی دیگر از تفکر شرکآمیز آنان دربارۀ مسیح انتقاد میکند.[14]
2-2-3- اختلاف فرهنگ و زمان نزول
همچنین، لمبارد از این نکته غافل مانده که خداوند متعال با توجه به اختلاف امتها و زمانها، احکام مختلفی تشریع کرده است تا در این روند نزول ادیان و احکام مختلف، امتحان الهى کامل و نتیجۀ مطلوب که همان هدایت امتهاست حاصل شود. در این بین، از آنجا که استعداد زمانها به مرور مختلف شده است و با توجه به این نکته که استعدادهای مختلف با یک تربیت علمى و عملى و بر یک روال به کمال خود نخواهند رسید و همچنین، از آنجا که هر استعدادى براى رسیدن به کمال، مکتب و تربیتى خاص به خود لازم دارد، ادیان مختلف هر کدام کاملکنندۀ دین قبل از خود بودهاند و متناسب با استعداد مردم زمان خویش نازل شدهاند (طباطبایی، 1390ق، ج5، ص506). در نتیجه، با آمدن دین جدید، عمل به دین قبلی و باقیماندن بر آن بیمعنا خواهد بود (Ayoub, 2005, p. 17).
لمبارد با تکیه بر برخی از آیات قرآن کریم بر این باور است که پذیرفتن این مطلب که متون مقدس گذشته منسوخ یا به طور گسترده تحریف شدهاند و تا حدی پیام آنها منعکسکنندۀ آموزههای اصیل نیست، با آیاتی از قرآن در تناقض است. وی در تأیید کلام خود با استناد به آیات 43 و 44 سورۀ مائده: ﴿وَ کَیْفَ یحُکِّمُونَکَ وَ عِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَ مَا أُوْلَئکَ بِالْمُؤْمِنِینَ* إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَئةَ فِیهَا هُدًى وَ نُورٌ یحَکُمُ بهِا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَ الرَّبَّنِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن کِتَابِ اللَّهِ وَ کَانُواْ عَلَیْهِ شهُدَاءَ فَلَا تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لَا تَشْترَواْ بِایَاتىِ ثَمَنًا قَلِیلًا وَ مَن لَّمْ یحَکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ﴾ میافزاید در رابطه با آیات قرآن این امر تناقضگونه به نظر میرسد که سخن از کارآمدی داوری به وسیلۀ تورات و انجیل به میان آید؛ با اینکه ادعا میشود این متون مقدس تا حدی وسیع تحریف شدهاند. وی در ادامه با استناد به برخی دیگر از آیات قرآن کریم که در آنها اهل کتاب را به برپاداری احکام خویش و داوری در بین خود بر اساس آنچه در کتب آسمانیشان نازل شده امر میکند؛[15] سعی در تأیید و تقویت دیدگاه خود داشته است (Lumbard, 2015, p. 1767). این برداشت نویسنده از آیات نیز به واسطۀ قرائن برونمتنی و درونمتنی قابل نقد است:
1-4- قرائن درونمتنی
از جملۀ قرائن درونمتنی در تبیین این آیات، توجه به سیاق این دسته از آیات است که در ادامه بهتفصیل بیان میشود:
1-1-4- بررسی سیاق آیات
سیاق این آیات نیز در تقابل کامل نسبت به برداشتی است که نویسندۀ مقاله بیان کرده است؛ از جمله عبارت «وَ کَیْفَ یحُکِّمُونَکَ» در این آیه که در واقع بیان اظهار تعجب خداوند برای پیامبر خویش دربارۀ حکمیت و داوری است که یهود پیش آن حضرت آوردند. در حقیقت، آنان با وجود علم و آگاهی نسبت به تورات و قبول حکم این کتاب آسمانی و اعتقاد به صحت آن، با عدول از حکم آن و رجوع به حکم کسی که در نبوتش احتجاج میکردند، درصدد دستیابی به رخصت و راه فراری بودند تا از حکم تورات سرپیچی کنند. اما خداوند در این آیات جهل و سرکشی آنان را آشکار میکند (ابوحیان، 1420ق، ج4، ص265). این عبارت در حقیقت به پنهانکردن برخی از احکام تورات از سوی قوم یهود اشاره دارد که به نوعی تحریف این کتب آسمانی است.
همچنین، معنای عبارت «فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ» از یک سو به حکم الهیبودن بعضی از آیات موجود در تورات اشاره دارد و به این معناست که برخی از احکام خاص آن مانند حکم زناکارانی که این آیات دربارۀ آنها نازل شده است از جانب خداوند است و نمیتوان ادعا کرد که همۀ تورات تحریف شده است؛ اما از طرفی قبول وجود حکم خداوند در این کتاب مستلزم حق و معتبردانستن کل این کتاب نیست، زیرا اگر به جای عبارت مورد بحث عبارت «فی جَمیعِها حُکمُ الله» یا «فیها جمیع حُکمُ الله» یا «کُلُ حُکمُ الله» آمده بود، لازم بود همۀ آن کتاب حق و معتبر دانسته شود. در حالی که اگر قائل شویم هر آنچه در تورات بیان شده حکم خداوند و معتبر است، مغالطهای بیش نیست، زیرا عبارت «فیها حکم الله» در حکم ظرف و مظروف است و مظروفی که حکم خداوند است حق و معتبر است؛ اما ظرفی که در آن حکم الهی جای گرفته میتواند حق و یا باطل باشد. در حالی که اگر بپذیریم همۀ آنچه در انجیل یا تورات آمده حکمی واحد و مبتنی بر حق است، واجب است که همۀ این کتابها حق معتبر باشند، در حالی که کسی قائل به این قول نیست (طوفی، 1426ق، ج1، ص216). و حتی پژوهشگران و اندیشمندان غربی نیز با ادلۀ قاطع به تألیفیبودن این متون اقرار کردهاند و باور دارند تورات فعلی قرنها پس از حضرت موسی و به احتمال زیاد پس از اسارت بابلی و در قرن پنجم میلاد به وسیلۀ عزرای کاهن نوشته شده است (اسپینوزا، 1378، صص89-103؛ تنی، 1362، ج1، فصل پنجم).
همچنین، وجود عبارت ﴿لَسْتُمْ عَلى شَیْءٍ﴾ در سیاق آیۀ 68 سورۀ مائده که لمبارد آن را در تأیید کلام خود آورده است، به اذعان مفسران قرآن بر تحقیر اهل کتاب دلالت دارد و با خطاب قرار دادن آنان میفرماید: «شما داراى آیینى که قابل توجه باشد و چیزى به حساب آید نیستید»؛ چنانکه گفته مىشود: «هذا لیس بشىء (این چیزى نیست). در حقیقت، لفظ «شیء» در این آیه بر امور کتاب دلالت دارد که با واقعشدن در سیاق نفی به این معناست که شما از کمترین درجۀ بهرمندی نسبت به دین و تقوی برخوردار نیستید؛ «حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ» مگر اینکه مطالب تورات و انجیل را اقامه کنید و از آنجا که پس از آن عبارت «وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ» آمده است، مفسران باور دارند منظور از اقامۀ احکام تورات و انجیل اعتراف به بشارت نبوت حضرت محمد (ص) و تصدیق او به واسطۀ ایمان به قرآن است (زمخشری، 1407ق، ج1، ص660؛ طبرسی، 1412ق، ج1، ص342؛ طبرانی، 2008م، ج12، ص401؛ ابوالسعود، 1983م، ج3، ص61؛ آلوسی، 1415ق، ج3، ص365؛ ابن عاشور، 1420ق، ج5، ص159). با این بیان، هرچند پذیرش تحریف کتب آسمانی به طور کلی پذیرفتنی نیست، نمیتوان آنها را خالی از تحریف نیز دانست. نمونۀ بارز این تحریفها داستانهای سخیفی است که دربارۀ انبیای بزرگ الهی در این کتابها قرار دارد.
2-4- قرائن برونمتنی
سبب نزول و آیات دیگر قرآن از جمله قرائن برونمتنی است که در تبین معنای این بخش از آیات راهگشاست.
1-2-4- سبب نزول
سبب نزول که یکی از قرائن برونمتنی آیات است، ناظر به رویداد یا پرسشی است که به اقتضای آن، قسمتی از آیات قرآن همزمان یا در پی آن نازل شده است. در این دسته از آیات، هرچند ممکن است بعضاً مفاد آیه بدون توجه به سبب نزول روشن باشد، در برخی از موارد، بدون آگاهی از سبب نزول مفاد آیات مبهم است و به نوعی تشابهگونه به نظر میرسد (رجبی، 1391، ص110).
هر گونه برداشت تفسیری از آیات 43 و 44 سورۀ مائده نیز بدون توجه به شأن نزول آن ضعیف و دور از واقع است. با تتبع در آرای مفسّران به دست میآید که همۀ آنان این آیات را با تکیه بر شأن نزول گفتهشده تفسیر کردهاند؛ نکتهای که از دید نویسندۀ مقاله به عمد یا سهواً مغفول مانده است.
در گزارشی که در کتب تفسیر دربارۀ شأن نزول این آیات بیان شده آمده است: «تورات به طور آشکار، سنگسارکردن زناکار را واجب مىدانست، تصادفاً در دوران پیامبر اسلام زن و مردى از اشراف یهود مرتکب زنا شدند. در نتیجه، گروهى از یهودیان که نمىخواستند آن دو سنگسار شوند، هیئتى را به خدمت پیامبر خدا (ص) فرستادند تا از وى دربارۀ حکم زنا سؤال کنند. آنان به این هیئت گفته بودند که اگر پیامبر به سنگسارنکردن فتوا داد، از او بپذیرید و اگر به سنگسارکردن فتوا داد، آن را نپذیرید. پس از آنکه هیئت یهودى نزد پیامبر آمد و آن حضرت به سنگسارکردن فتوا داد، آنان این فتوا را نپذیرفتند؛ زیرا گمان مىکردند در تورات حکم سنگسار وجود ندارد. اما در ادامه وقتى برخى از علماى ایشان با پیامبر به جدال برخاستند، با توضیحات پیامبر (ص) اعتراف کردند که همانگونه که ایشان فتوا داده، در تورات نیز حکم زنا سنگسار است.» ولی یهود این حکم را به ضعیفان اختصاص دادهاند و برای زنای اشراف به جاى سنگسار، شلاق مقرر کردهاند (بیضاوی، 1418ق، ج2، ص127؛ ابن ابی حاتم، 1419ق، ج3، ص105). سیاق این دسته از آیات نیز این شأن نزول را تأیید میکند؛ چنانکه در آیۀ 41 همین سوره عبارت ﴿یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ﴾ بیان شده و همچنین، در این آیه از قول علمای یهود آمده است: ﴿یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا﴾ که دلالتی آشکار بر شأن نزول گفتهشده دارد. در نتیجه، خود این آیات به این نکته اشاره دارد که یهودیان برخی از احکام تورات را تغییر میدادند به نفع خود، آن را پنهان یا جابهجا میکردند. از این رو، برداشت عدم تحریف کتب آسمانی از این آیات کاملاً متناقض و دور از واقع است.
2-2-4- یکپارچگی شأن نزول با تحلیل زبانی
شأن نزول آیات ۴۳ و ۴۴ سورۀ مائده که به تلاش هیئت یهودی برای اجتناب از حکم سنگسار اشاره دارد، نه فقط زمینۀ تاریخی این آیات را روشن میکند، بلکه تحلیل زبانی واژگان کلیدی مانند «حُکمَ الله» را نیز تقویت میکند. این عبارت در آیۀ «فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ» به صورت مفرد و بدون اشاره به جامعیت یا تمامیت احکام تورات به کار رفته است. این کاربرد نحوی نشان میدهد «حُکمَ الله» ناظر به احکام خاصی است که در تورات باقی مانده و تحریف نشده است، نه همۀ محتوای آن. این تفسیر با شأن نزول آیات که بر تلاش یهودیان برای پنهانکردن حکم سنگسار تأکید دارد، همسو است.
از سوی دیگر، عبارت «حُکمَ الله» در این آیات به صورت مطلق نیامده، بلکه در سیاقی قرار گرفته است که یهودیان را به دلیل عدول از آن سرزنش میکند: «ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَاکَ». این امر نشان میدهد قرآن در عین تأیید برخی از احکام تورات، بر نسخ و اصلاح احکام پیشین توسط شریعت اسلامی تأکید دارد. بنابراین، ادعای لمبارد مبنی بر عدم نسخ ادیان گذشته با ترکیب شأن نزول و تحلیل زبانی این آیات رد میشود.
همچنین، واژۀ «حُکم» در این آیات به معنای «قضاوت الهی» است، نه مجموعۀ کامل احکام تورات. این معنا با شأن نزول که بر یک حکم خاص (سنگسار) تمرکز دارد، هماهنگ است. این تحلیل نشان میدهد قرآن با وجود تأیید جزئی برخی از احکام تورات، به طور ضمنی بر ضرورت پیروی از شریعت جدید و نسخ احکام پیشین تأکید میکند.
3-2-4- آیات دیگر قرآن
از جملۀ قرائن برونمتنی دیگری که میتوان در نقد برداشت نویسنده از این آیه به آن استناد کرد آیات دیگری از قرآن کریم است که در آنها به تحریف کتب آسمانی تصریح شده است؛ چنانکه در آیۀ 79 سورۀ بقره آمده است: ﴿فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُم مِمَّا یَکْسِبُون﴾ یا در آیۀ 75 همین سوره آمده است: ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ﴾. همانطور که ملاحظه میشود، در این آیات علاوه بر تحریف کتب آسمانی به این نکته اشاره شده که برخی از مطالب این کتابها به دست عدهای سودجو نوشته شده و به عنوان کلام الهی به عامۀ مردم القا شده است. بر این اساس، ادعای عدم وجود هیچگونه تحریفی در این کتب آسمانی در تناقض کامل با آیات قرآن قرار دارد و غیر قابل پذیرش است.
لمبارد با استناد به آیۀ 43 نحل[16]و آیۀ 7 سورۀ انبیا[17] و با مبنا قراردادن عبارت ﴿فَاسْلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ در این دو آیه، مدعی است پذیرش این مطلب که ادیان گذشته به وسیلۀ وحی قرآنی منسوخ شدهاند با سخن قرآن که پیامبر (ص) را به مشورت با اهل کتاب دعوت میکند قابل جمع نیست ( Lumbard, 2015, p. 1768). در پاسخ به این اشکال، بررسی چند نکتۀ کلیدی این دو آیه ضروری است:
اول آنکه مخاطب «فَاسْلُواْ» در این آیات نه فقط شخص پیامبر (ص) نیست، بلکه این آیات به اذعان همۀ مفسران فریقین در پاسخ به انکار مشرکان قریش از ارسال بشری به سوی آنان نازل شده است و آنها مخاطب این آیه هستند (زمخشری، 1407ق، ج2، ص607؛ طبری، 1412ق، ج14، ص74؛ طبرسی، 1412ق، ج2، ص289؛ بغوی، 1420ق، ج3، ص80؛ فخر رازی، 1420ق، ج20، ص210؛ ابوحیان،1420ق، ج6، ص533). مقاتل بن سلیمان نزول این آیه را دربارۀ ابوجهل، ولید بن مغیره و عقبه بن أبی معیط دانسته است؛ با این بیان که این افراد از روی انکار و تعجب اظهار میداشتند مگر ممکن است خدای سبحان فرشتگان را رها کند و فردی از بشر که میخورد و میآشامد را به عنوان رسول خویش برگزیند (البلخی، 1423ق، ج2، ص470).
سایر مفسران اهل سنت نیز با عبارتهایی مختلف گفتار مقاتل بن سلیمان را بیان کردهاند (ابن الجوزی، 1422ق، ج2، ص561؛ حقی برسوی، 1405ق، ج5، ص38؛ قرطبی، 1364ق، ج11، ص108؛ ثعالبی، 1418ق، ج3، ص420؛ زحیلی، 1418ق، ج14، ص142).
سیاق این آیات نیز به این نکته اشاره دارد؛ چنانکه در ابتدای این دو آیه عبارت ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَیهْمْ﴾ قرار دارد و همچنین، در سورۀ انبیا در ادامۀ عبارت مورد بحث آمده است: ﴿وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعام وَ ما کانُوا خالِدِین﴾ (انبیا/8). مشرکان حجاز باور داشتند خداوند بالاتر از آن است که بشری مانند ایشان را برای هدایتشان فرستاده باشد؛ از این رو، بهانهجویی میکردند و میگفتند: «چرا فرشتهای برای ابلاغ رسالت نازل نشده یا چرا پیامبر (ص) مجهز به یک نیروی فوقالعاده نیست که ما را مجبور به ترک کارهایمان کند.» (طبری، 1412ق، ج17، ص5). بنابراین، این آیه درصدد پاسخگویی به مشرکان حجاز و معاندان نازل شده است و آنها را به اهلالذکر ارجاع میدهد. همچنین، «اهل الذکر» در کلام مفسران به اهل تورات، اهل کتاب، عالمان به اخبار گذشتگان و کسانی که مشهور به علم و تحقیق هستند معنا شده است (فخر رازی، 1420ق، ج20، ص211؛ طبری، 1412ق، ج17، ص5؛ ابن عجیبه، 1419ق، ج3، ص445).
نکتۀ دیگر در تبیین مفاد این آیه توجه به معنا و مفهوم واژۀ «ذکر» است. لغویون «ذکر» را به معنای حفظ شیء دانستهاند (فراهیدی، 1410ق، ج5، ص346) و همچنین، یکی از معانی ریشۀ «ذکر» را مقابل فراموشی میدانند. (ابن فارس، 1429ق، ص368). مصطفوی نیز معتقد است همۀ مشتقات این واژه به یک ریشه باز میگردند و به معنای یادآوری و در مقابل غفلت و فراموشی هستند (مصطفوی، 1360، ج3، ص 319). با توجه به مفاد آیه، پرسشگران و مخاطبان آیه باید از اهل ذکر بپرسند و پاسخ آنها را بشنوند. همچنین، با توجه به معنای لغوی واژۀ «ذکر»، پاسخ اهل ذکر نوعی اطلاع و آگاهی است که در گذشته فراگرفتهاند و در ذهنشان نگه داشتهاند و به هنگام پرسش آن را به یاد میآورند.
بر این اساس، مشرکان باید از کسانی پرسش کنند که دارای کتاب آسمانی بوده و پیامبران الهی را درک کردهاند و قوم یهود نزدیکترین و دردسترسترینِ اهل کتاب بودند که مشرکان حجاز با آنان ارتباط داشتند. در نتیجه، «اهل الذکر» بر اساس تنزیل آیات بر یهودیان اهل تورات منطبق است. با در نظر داشتن این نکته که یهودیان دشمن پیامبر اسلام و همواره درصدد انکار نبوت ایشان بودند و از سوی دیگر، مشرکان مکه نیز به دشمنی آنان دلگرم بودند و از آنها حمایت میکردند و یهودیان نیز از طرفداران مشرکان بودند، بهترین منبع برای مشرکان در بیان حال پیامبران پیشین علمای اهل کتاب بودند (طبری، 1412ق، ج17، ص5). به بیان دیگر، این آیات در مقام جدال احسن با مشرکان، آنان را به سخن کسانی که کلامشان مورد قبول ایشان است ارجاع میدهد تا به بهانههای آنان خاتمه بخشد. در نتیجه، این آیات نه فقط به معنای دعوت پیامبر (ص) به مشورت با اهل کتاب نیست، بلکه در مقام احتجاج با مشرکان است تا سستی کلام ایشان را آشکار کند.
با بررسی و تحلیل آیات مورد استناد جوزف لمبارد میتوان گفت:
۱. ادعای لمبارد دربارۀ عدم نسخ ادیان گذشته با آمدن دین اسلام، با تحلیل زبانشناختی قرائن موجود در آیۀ ۴۸ سورۀ مائده - از جمله بررسی سیاق، معانی واژگان و ارجاعات بینامتنی - ابطال میشود. عبارت «مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یَدَیْهِ» در این آیه به اذعان مفسران به معنای آن است که ایمان به پیامبر و قرآن تصدیق تورات و انجیل و تکذیب آنان تکذیب آن دو است. همچنین، عبارت «وَ مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» به معنای هیمنه و برتری قرآن بر تورات و انجیل است و خداوند میتواند هر گونه تصرفی در آنها انجام دهد و احکامی از آنها را نسخ کند. عبارت «لِکلٍ جَعَلْنَا مِنکُمْ شرِعَةً وَ مِنْهَاجًا» نیز در همنشینی با «وَ لَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فىِ مَا ءَاتَاکُمْ» نشاندهندۀ آن است که وضع شریعت جدید و تکثر آن زمینهساز امتحان الهی است تا میزان تبعیت و فرمانبرداری انسانها را در انتقال از دین سابق به دین لاحق نشان دهد.
۲. نادرستی ادعای تناقض در آیات قرآن با بررسی دقیقتری روشن میشود. با تحلیل زبانشناختی سیاق آیاتی که لمبارد به آنها استناد کرده است، بررسی شأن نزول آنها و همچنین، توجه به آیات دیگر قرآن که به تحریف تورات و انجیل توسط برخی از اهل کتاب اشاره دارند، میتوان دریافت چنین تناقضی وجود ندارد.
در نتیجه، هرچند قرآن کریم در برخی از آیات کتب آسمانی را تصدیق کرده است، این تصدیق به معنای پذیرش همۀ مطالب این کتابها نیست. خداوند در برخی از آیات عقاید باطل اهل کتاب و نیز برخی از تحریفاتی که علمای ایشان نسبت به کتاب مقدس خویش اعمال داشتهاند را گوشزد کرده است. همچنین، هر چند کلیت ادیان مختلف آسمانی در تناقض یکدیگر نیستند، با توجه به اینکه آیات قرآن اهل کتاب را به پذیرش کلام قرآن و تصدیق پیامبر اسلام دعوت کرده گواه آن است که دین با تکامل انسانها کاملتر شده است و پیروان هر آئینی با آمدن دین جدید باید با پذیرش احکام آن نسبت به قوانین و احکام آن دین تسلیم باشند.
[1] The Study Quran
[2] Maria Massi Dakake
[3] Joseph E. B. Lumbard
[4] Mohammed Rustom
[5] HarperOne
[6] The Quranic View of Sacred History and Other Religions
[7] Rahman
[8] Ayoub
[9] McAuliffe
[10] Keating
[11] Sirry
[12]. (بقره/97)، (آل عمران/3)، (یونس/37)، (فاطر/31) و ... .
[13] . ﴿یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى بِاللَّهِ وَکِیلا﴾ (نساء/171)
[14] . ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر﴾(مائده/17) ﴿لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ﴾ (مائده/72) ﴿مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُون﴾ (مائده/75)؛ ﴿إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُون﴾ (نمل/76)
[15] . ﴿قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلىَ شىَءٍ حَتىَ تُقِیمُواْ التَّوْرَاةَ وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ وَ لَیزَیدَنَّ کَثِیرًا مِّنهْم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَ کُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلىَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ* إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ الصَّابِئونَ وَ النَّصَارَى مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُونَ﴾ (مائده/69-68) «﴿وَ لْیَحْکمُ أَهْلُ الْانجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَ مَن لَّمْ یحَکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ (مائده/47)
[16] . ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَیهْمْ فَاسْلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ (نحل/43)
[17] . ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَیهْمْ فَاسْلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ (أنبیاء/7)
The Holy Quran.
Abū al-Suʿūd, M. b. M. (1983). Tafsīr Abī al-Suʿūd (Irshād al-ʿAql al-Salīm ilā Mazāyā al-Qurʾān al-Karīm). Beirut: Dār Iḥyāʾ al-Turāth al-ʿArabī. [In Arabic]
Abu Hayyan, M. Y. (1999). Bahr al-Muhit fi al-Tafsir (M. J. Sadiq, Ed.). Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Al-Alusi, M. A. (1994). Ruh al-Ma'ani fi Tafsir al-Qur'an al-Azim wa al-Sab' al-Mathani. Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic]
Al-Baghawi, H. M. (1999). Tafsir al-Baghawi al-Musamma Ma'alim al-Tanzil (M. A. Razaq, Ed.). Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Al-Balkhi, M. S. (2002). Tafsir Matalib bin Sulayman. Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Al-Baydawi, A. U. (1997). Anwar al-Tanzil wa Asrar al-Ta'wil. Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Al-Farra', Y. Z. (1980). Ma'ani al-Qur'an (N. M. Ali & N. A. Yusuf, Eds.). Cairo: al-Hay'a al-Misriyya al-Ama lil-Kitab. [In Arabic]
Al-Maturidi, M. M. (2005). Ta'wilat Ahl al-Sunnah (Tafsir al-Maturidi). Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic]
Al-Zamakhshari, M. U. (1986). Al-Kashshaf 'an Haqa'iq Ghawamid al-Tanzil wa 'Uyun al-Aqawil fi Wujuh al-Ta'wil. Beirut: Dar al-Kutub al-Arabiyyah. [In Arabic]
Al-Zuhayli, W. (1997). Al-Tafsir al-Munir fi al-Aqida wa al-Sharia wa al-Manhaj. Beirut: Dar al-Fikr al-Muasir. [In Arabic]
Ayoub, M. M. (2005). The Qur’an and its interpreters (Vol. 2). Albany, NY: State University of New York Press.
Esack, F. (2005). The Qur’an: A user’s guide. Oxford: Oneworld Publications.
Fakhr al-Din al-Razi, M. U. (1999). Al-Tafsir al-Kabir (Mafatih al-Ghayb) (3rd ed.). Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Faraheedi, K. (1989). Kitab al-Ayn (2nd ed.). Qom: Entesharat-e Hijrat. [In Arabic]
Haqqi Barusawi, I. (1984). Tafsir Ruh al-Bayan. Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Ibn ʿAjībah, A. (1998). Al-Baḥr al-Madīd fī Tafsīr al-Qurʾān al-Majīd. Cairo: Ḥasan ʿAbbās Zakī. [In Arabic]
Ibn Abi Hatim, A. M. (1998). Tafsir al-Qur'an al-Azim. Riyadh: Maktabat Nizar Mustafa al-Baz. [In Arabic]
Ibn al-Faris, A. (2008). Mu'jam Maqayis al-Lugha. Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Ibn al-Jawzi, A. F. (2001). Zad al-Masir fi Ilm al-Tafsir. Beirut: Dar al-Kitab al-Arabi. [In Arabic]
Ibn Ashur, M. T. (1999). Tafsir al-Tahrir wa al-Tanwir. Beirut: Mu'assasat al-Tarikh. [In Arabic]
Ibn Manzur, M. M. (1993). Lisan al-Arab. Beirut: Dar Sadir. [In Arabic]
Keating, S. T. (2020). Revisiting the charge of Taḥrīf: The question of supersessionism in early Islam and the Qurʾān. In T. Merrigan & J. Friday (Eds.), The past, present, and future of theologies of interreligious dialogue (pp. 311–325). Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/oso/9780198861948.003.0018
Lumbard, J. E. B. (2015). The Quranic view of sacred history and other religions. In S. H. Nasr, C. K. Dagli, M. M. Dakake, J. E. B. Lumbard & M. Rustom (Eds.), The study Quran: A new translation and commentary (pp. 1765–1784). HarperOne.
McAuliffe, J. D. (2001). Qur’anic Christians: An analysis of classical and modern exegesis. Cambridge: Cambridge University Press.
https://doi.org/10.1017/CBO9780511483363
Mostafavi, H. (1981). Al-Tahqiq fi Kalimat al-Qur'an. Tehran. [In Arabic]
Qurtubi, M. A. (1944). Al-Jami li-Ahkam al-Qur'an. Cairo: Dar al-Kutub al-Misriyya. [In Arabic]
Rahman, F. (1980). Major themes of the Qur’an. Chicago, IL: University of Chicago Press.
https://doi.org/10.7208/chicago/9780226709704.001.0001
Rajabi, M. (2012). Method of Quranic Interpretation. Qom: Research Institute of Hawzah and University. [In Persian]
Rashid Rida, M. (2002). Tafsir al-Qur'an al-Hakim (Al-Manar). Beirut: Dar al-Ma'rifa. [In Arabic]
Saeed, A. (2006). Interpreting the Qur’an: Towards a contemporary approach. London: Routledge.
https://doi.org/10.4324/9780203968424
Sadeqi Tehrani, M. (1980). Al-Furqan fi Tafsir al-Qur'an bi al-Qur'an. Qom: Entesharat-e Farhang-e Eslami. [In Arabic]
Shabr, A. (1986). Al-Jawhar al-Thamin fi Tafsir al-Kitab al-Mubin. Kuwait: Sharikat Maktabat al-Alfin. [In Arabic]
Shabr, A. (1989). Tafsir al-Qur'an al-Karim (Shabr) (2nd ed.). Qom: Moasseseh Dar al-Hijra. [In Arabic]
Sirry, M. (2023). Is the Quran supersessionist? Toward identifying the Qur’an’s theological framework of engagement with earlier Abrahamic traditions. Brill.
https://doi.org/10.1163/9789004526138
Soleimani, A. (2019). Religions in the Quran. Qom: University of Mofid. [In Persian]
Spinoza, B. (1999). Mosannef-e Vaghei-e Asfar-e Panj-ganeh (A. Al-Booyeh, Trans.). Haft Aseman, 1.
https://journals.urd.ac.ir/article_69328.html [In Persian]
Tabari, M. J. (1991). Jami al-Bayan fi Tafsir al-Qur'an. Beirut: Dar al-Ma'rifa. [In Arabic]
Tabarsi, F. H. (1991). Jawami al-Jami (A. Gorgi, Ed.). Qom. [In Arabic]
Tabarani, S. A. (2008). Al-Tafsir al-Kabir: Tafsir al-Qur'an al-Azim (Al-Tabarani). Jordan: Dar al-Kitab al-Thaqafi. [In Arabic]
Tabatabaei, M. H. (1969). Al-Mizan. Beirut: Mu'assasat al-Alami lil-Matbuat. [In Arabic]
Tha'labi, A. (1997). Jawahir al-Hisan fi Tafsir al-Qur'an. Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Tenny, M. C. (1983). Moarefi-ye Ahd-e Jadid (M. Mikaelian, Trans.). Tehran: Hayat-e Abadi.
Tusi, M. H. (2001). Al-Tibyan fi Tafsir al-Qur'an (A. H. Amili, Ed.). Beirut: Dar Ihyaa al-Turath al-Arabi. [In Arabic]
Tufi, S. A. (2005). Al-Isharat al-Ilahiyya ila al-Mabahith al-Usuliyya. Beirut: Dar al- Kutub al-Ilmiyyah. [In Arabic]