نوع مقاله : مقاله پژوهشی فارسی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
زندگی اجتماعی انسان ایجاب میکند سخن بگوید و سخنگفتن اجتماعی وابسته به میزان درک و شعور مخاطب است. به این دلیل که افراد در سطح جامعه، به لحاظ درک یکسان نیستند و پیوسته جوامع در حال رشد و توسعه و پیشرفت بودهاند، آموزش و تعلیم و تربیت نیازمند سبک و شیوهای از سخن است که این امر مهم را برای انسان سامان بخشد. اسلوب و صنعتی که در علم منطق به وسیلۀ ذهن انسان ساخته وپرداخته شده خطابه بوده است؛ از این رو، «خطابه ابزار بسترساز رشد معنوی انسان و تکامل او بودهاست» (ابنسینا به نقل از ذکاوتی قراگزلو، 1398، ص261). خطابه، علاوه بر کاربرد در امر آموزش (از هر نوع که باشد)، در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ضرورت دارد که هدفشان تأثیرگذاری عمومی باشد. با توجه به ساختار زندگی فردی و اجتماعی بشر، همۀ جوامع در حال ورود به مدنیت و شکلگیری تمدن، توجه و اهتمام به خطابه را اساس کار خود قرار دادهاند. در این خصوص، ایرانیان، اعراب و یونانیان به داشتن خطابه اشتهار دارند.
خطابه در اولین تعریف یا توصیف، اختراع یا تولید اقناع است (ارسطو به نقل از گمپرتس، 1375، ج3، ص167). در ادوار بعد، اغراض دیگری را نیز در بر داشته است. آنچه در خطابه همواره اهمیت داشته صحت یا سقم سخن نبوده، بلکه «مهارت» خطیب در انتقال منظور بوده است. فلاسفۀ یونان، بعدها پس از ارائۀ تعریف دقیق از سخن[1]، جوانبی همچون ارتباط لوگوس با عقل، احساس، تخیل و صور بیان را مطرح کردند. کهنترین انواع خطابه «قضایی»، «سیاسی» و «نمایشی» هستند. شکل اخیر در آیینها و جشنهای عمومی پدید آمد و کارکرد آن عمدتاً مدیحهسرایی برای خدایان و بزرگان بود (ر.ک: دیکسون، 1389، ص11).
برای خطابه و ساختار آن هفت بخش در نظر گرفته شدهاند؛ «سرآغاز» که همان پیشگفتار یا دیباچه یا مدخل است. در این بخش، به طور مستقیم یا غیرمستقیم (از راه قصه و ابزار دیگر)، مخاطب یا شنونده را در فضای ذهنی مناسب قرار میدهند. بخش دوم «روایت» است که بیان اجمالی حقایق را در بر میگیرد. در بخش سوم خطابه، «گزاره» بیان میشود که عبارت است از بیان هدف اصلی خطابه یا طرح موضوع و مسألۀ مشخص برای حاضران. «تقسیم یا تفکیک» بخش چهارم خطابه است که معمولاً مستقل نیست و با بخش سوم ادغام میشود و بخشهای مختلف را توسط خطیب مشخص میکند. مهمترین بخش خطابه «اثبات» است که هستۀ گفتار را در بر میگیرد. در بخش ششم، «ابطال» قرار میگیرد که شامل رد یا بیاعتبار کردن استدلالهای مخالف است. در «پایان» خطابه، جمعبندی، تقویت بحث و توسل بیان میشود (دیکسون، 1389، صص34-36).
لحنی که برای خطابه انتخابمیشود، گاه «مناظرهای»، گاه «محاورهای و مبتنی بر دیالوگ و گفتوگو» و گاه لحنی «مؤکد» است. لحن محاورهای آرام، متین و فاخر است؛ لحن مناظرهای کشدار و عتابآلود و لحن مؤکد، مناسب پایانبندی است و به قصد تأکید آنچه در خطابه اثبات شده است، به کار میرود (صفوی، 1390، ص12).
در شاهنامۀ فردوسی و تاریخ طبری، زمانی که پادشاهان پیشدادی و کیانی تاجگذاری میکردند، خطبه میخواندند. این خطبهها مشتمل بر توصیف خرد و عدل و داد، وعدۀ نیکوکاری به مردم و پندها و توصیههایی به کارگزاران دربارۀ مملکتداری بودهاند (تفضلی، 1378، ص238).
اعراب جاهلی نیز خطابه داشتهاند و با اشتیاق آن را به کار میبردهاند. موضوعهای خطابههای جاهلی عبارت بودند از: حماسه، صلح، مفاخره، دعوت به فضیلت، دعوت به وحدت عربی، رثا و عزا، وصایا و ازدواج (ابوزهره، 1934م، صص8-11). هر قبیلهای خطیبانی داشت. آنها در منزلت با شاعران برابر بودند و استعداد خطابه، استعدادی خارقالعاده تلقی میشد، تا آنجا که برخی از قبایل معتقد بودند تا خطیب قبیلهای نمیرد، جانشین وی برنمیخیزد؛ یعنی استعداد و ملکۀ آن به این منتقل میشود (ابنقتیبه به نقل از ذکاوتی قراگزلو، 1398، ص270).
با وجود بهرهبردن ایرانیان و اعراب از فن خطابه، در بحث تدوین و نقد ادبی، یونان به وضع فن خطابه اشتهار دارد. کتاب فن خطابه[2] ارسطو مبین مبانی نظری فن خطابه در یونان باستان به شمار میرود. البته پیش از او نیز در یونان خطابه بسیار اهمیت داشته است و آن را به ویژه در آرای افلاطون میتوان یافت. بهجز آنها، آثاری همچون رسالۀ «خطیب» و رسالۀ «بروتوس» از مهمترین آثار نوشته شده توسط سیسرون (106-43 ق.م.)، متفکر رومی، هستند که مورد توجه مسلمانان بودهاند. با توجه به قدمت خطابه در میان ایرانیان و اعراب (پیش و پس از اسلام) و گسترش دانش متفکران و فلاسفۀ یونان از راه سنت ترجمه در میان مسلمانان (ایرانی و عرب)، بدیهی است که مسلمانان نیز تحت تأثیر سنتها و شیوههای ساخته شدۀ یونان در خطابه، سوای روشهای سنتی خود بوده باشند.
در میان ساختارهای موجود فرهنگی، ساختار تربیت دینی در بیشتر موارد مبتنی بر الگوی منطقی خطابه است؛ به این معنا که یکی «خطابگر» است و دیگری «مخاطب یا خطابگیرنده» و همواره «متنی» وجود دارد که همان متن خطابه است. در این ساختار، حکمی یا قانونی یا هر چیز دیگری با مقدمهای برای مخاطب شرح داده میشود و برای تقریب به ذهن و تفهیم بحث، از «مثال» و «تمثیل» (داستانی یا روایی و غیر آن) بهره برده میشود.
اندکی تأمل در کتب مقدس ادیان مختلف الگوی خطابهای این کتب را آشکار میکند؛ به گونهای که برای تحریک مردم به انجام کاری (بشارت) یا ترک عملی (انذار)، از طریق تحریک عواطف یا اقناع ایشان سخنی بیان میشود (نیز بنگرید به: الیاده، 1402، ص. 214).
برای این منظور، در کتب مقدسی همچون تورات، انجیل و قرآن کریم، نمونههایی فاخر از کلام وحی با ساختار خطابه قابل بررسی هستند. طرف خطاب در کتب مقدس یا «فرد و گروهی خاص» است یا به «عامۀ مردم» اشاره دارد. در اینجا، سخنوری بر اساس منطق خطابی صورت میگیرد که مبتنی بر حجج صناعی و غیرصناعی است.
توضیح این نکته ضروری است که قرآن کریم با هدف خطابۀ صرف نازل نشده است، بلکه برای تبیین اهداف مقدس خود که همان هدایت بشر در راستای تکامل است، این ابزار مؤثر بیانی را در کنار سایر ابزار سخنوری به کار برده است. از این نظر، تبیین ساختار و تحلیل آن و نوعشناسی ادبی قرآن صرفاً برای تقریب به ذهن و سهولت مطالعه است. برخی از پژوهشگران بافت روایی قرآن را مبتنی بر اسلوب «داستان در داستان»[3] تعبیر کردهاند؛ یعنی داستانی که در دل داستان یا ماجرایی (حقیقی یا تمثیلی) بزرگتر میآید و کارکرد توضیحی، مضمونی و کنشی دارد (حرّی، 1393، ص225-226).
معیارهای بهکاررفته در بررسی سورههای پنجگانۀ قرآن که با نام حیوانات یا حشرات هستند (بقره، نمل، نحل، عنکبوت و فیل) از نظر ساختاری (حجم و اندازۀ کلام و طریقۀ قرارگرفتن بخشهای خاص در کنار هم) و از نظر محتوایی در پرتو حقیقتمانندی و واقعگرایی هستند.
از این رو، در این پژوهش به پرسشهای زیر پاسخ داده خواهد شد:
1- ساختار خطابه در سورههای قرآنی که با نام حشرات و حیوانات پیوند دارند، چه پیوندی با محتوای آنها دارد؟
2- گفتمان خطابگر نسبت به خطابگیرنده با چه ابزاری بیان شده است؟
3- ابزارها و نشانههای استفادهشده در پیام سورهها کداماند؟
این نوع بررسی پاسخ به نگرش سادهاندیشانه و سطحی برخی از پژوهشگران مستشرق و نیز آموزش نسل جوان در خصوص شبهۀ پراکندگی آیات سور قرآنی است. با اکتشاف در «ساختار خطابهای» قرآن به طور کلی و «ساختار روایی» آن به طور جزئی، روح کلی حاکم بر سور به دست میآید. چنین پژوهشهایی به فهرستبندی مخاطبشناسانۀ پژوهشگران کمک میکنند تا با مفاهیم قرآنی آشنایی توسعی بیابند؛ به این صورت که مخاطب پیش از ورود به بحث مطالعۀ هر سوره، طرحوارۀ کلی و منطقی سوره را درمییابد، به ویژه اگر سوره طولانی باشد؛ چنانکه پنج سورۀ آغازی قرآن کریم است. در حوزۀ شواهد و مثالها نیز، مخاطب درخواهد یافت تمثیلهای بیانشده شأن نزول مشخص دارند و درآمیختگی محتوایی با سورههای پیش و پس از خود ندارند.
مطالعه و نقد دربارۀ خطابه، کارکرد آن، فواید، کاربرد و اهداف و نیز پیوند آن با ادبیات، قدمت زیادی دارد و در غرب، به آثار فلاسفۀ یونان مانند افلاطون (266 یا 264 ق.م.) در رسالۀ «فایدروس»، ارسطو (384 ق.م.) در رسالۀ «ریتوریکا»، سیسرون (43 ق.م.) در رسالۀ «خطیب» و بروتوس و کوئینتیان (35م) در رسالۀ 12جلدی «انسیتتیوی اوراتوریا» بازمیگردد. در شرق، اعراب پیش از اسلام مردمانی بسیار سخنور بودهاند و اطلاعات فراوانی دربارۀ خطابههای اعراب عصر جاهلی در کتب معتبر ادبی و تاریخی نقل شده است، مانند آنچه در دورۀ اسلامی در روایات قبیلۀ اصمعی (216هـ)، جاحظ بصری (255هـ) و ابنقتیبه (276هـ) در کتابهایشان درج شده است.
در میان نقدهای شناختهشدۀ دورههای نو، کتاب خطابه نوشتۀ پیتر دیکسون (1389) درخور توجه است که دربارۀ تعاریف خطابه و اهداف و کاربرد آن در گذشته و حال نوشته شده است. در میان کتابهایی که به آداب سخنوری توجه داشتهاند، جواهر البلاغه نوشتۀ احمد هاشمی (1386) دارای اهمیت است که اساس سخنوری را توجه به منطق خطابه دانسته است. از پژوهشهای دیگر این حوزه، کتابهای مبانی نظری خطابه نوشتۀ محمدعلی حسینیان (1392) و فن خطابه نوشتۀ علی نظری منفرد (1388) در پیوند با خطابههای دینی شناخته شدهاند که به مسألۀ پیوند ادبیات و خطابه توجه نکردهاند.
تا کنون، دربارۀ نقد ریتوریکی کتاب مقدس، پژوهشهایی مهم انجام شدهاند. این مطالعات در دو گروه بودهاند؛ دستۀ اول، تحلیل ریتوریکی کتاب مقدس بر پایۀ سبکشناسی است که در آن، منتقدان بیشتر ارزیابی و طبقهبندی صناعات بلاغی را بررسی کردهاند. در این دسته، صناعات ادبی و آرایههای بلاغی آیات، بخشهای مختلف کتاب مقدس بدون در نظر گرفتن تأثیر آنها بر مخاطب و چگونگی کمک آنها به فهم متن نقد شدهاند. دستۀ دوم، بر پایۀ اصول خطابه، به کتاب مقدس توجه داشتهاند. این گروه معتقد هستند باید به بافت تاریخی متن (موقعیت ریتوریکی) در بررسی متن کتاب مقدس اهمیت داد؛ زیرا کتاب مقدس حاصل روایت پیروان پیامبران بنیاسرائیل است و از تحریف بشری در امان نمانده است. رویکرد منتقدان غربی به آنها رویکردی انسانگرایانه است، حال آنکه کتاب مقدس قرآن، کلام الهی است که تا ابد از تحریف در امان است؛ زیرا دستور خداوند است: «إنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِکرَ و إنّا لَهُ لَحَافِظُوُن» (حجر/9). از این رو، نوع نگاهی که منتقد غربی مسیحی یا یهودی به کتاب مقدس دارد با نوع نگاه منتقد مسلمان متفاوت است.
دربارۀ کتب مقدس دنیا با دید نقد ریتوریکی، پژوهشهایی انجام شدهاند. در جهان غرب، به ویژه تورات و انجیل و روایتهای گوناگون آنها از این نظر بررسی شدهاند. دربارۀ ریتوریکا در مبحث قرآنپژوهی، آن تلقی از ریتوریک که در معنای بلاغت است، بررسی شده است. در بیشتر این پژوهشها، مؤلفههای زبانی سورههای مختلف واکاوی شدهاند و گاه گفتمان آنها نیز بیان شده است.
به طور خاص، دربارۀ نزدیکی ادبیات و خطابه، پیشینۀ مطالعات به آرای نورتروپ فرای (1912-1991م) بازمیگردد. وی در کتاب تحلیل نقد، ریتوریکای نثر غیرادبی را بررسی کرده است. در میان مقالههای مرتبط با نقدهای ریتوریکایی در پیوند با قرآن و کتب مقدس، «ماهیت نقد ریتوریکی و اهمیت آن در نقد ادبی» نوشتۀ احمدی (1396) و «استعارههای جهتی قرآن با رویکرد شناختی» نوشتۀ کرد زعفرانلو و همکاران (1389) جالب توجه هستند. در سایر آثار، به کتب مقدس از جمله قرآن نگاه بوطیقایی (مبتنی بر ساختار روایی) شده است.
در میان پژوهشهای غیرفارسی، نمونههایی قابل ملاحظه از بررسی ریتوریکایی سورههای مختلف قرآن دیده میشوند. عمدۀ این پژوهشها به توصیف ابزار سخنوری در سورهها، فارغ از ساختار آنها، توجه کردهاند. دانداس[4] با کتاب دربارۀ فولکلور در قرآن کریم (2003)، مستنصر میر با ویژگیهای سبکی قرآن (1386)، ابوالفضل حرّی با ژانر روایی و قصههای قرآنی (1385) و علی معموری با تحلیل ساختار روایت در قرآن (1392)، به ساختار روایی قرآن توجه داشتهاند و برخی از قصص و تمثیلهای موجود را بررسی کردهاند.
حاصل بررسی پیشینه اینکه پژوهشهای ادبی در پیوند با قرآن کریم با محوریت موارد زیر انجام شدهاند: به طور تطبیقی در پیوند با عهد عتیق و عهد جدید، بررسی تمثیلها، بررسی قصص قرآنی، بررسی موضوعهای داستانی و بررسی زبان ادبی قرآن. اما دربارۀ ساختار خطابی قرآن پژوهشی انجام نشده است. هرگاه بحث از ریتوریکا در قرآن شده است، نیز ابزارهای زبانی و بلاغی بهکاررفته در سورههای خاص مانند شمس، نبأ و غیره بررسی شدهاند. در پژوهش حاضر، با نگاه ساختارگرا، طرحهای خطابهای هر سوره، همراه با روایاتی که در آن درونه شدهاند، به عنوان ابزار کارآمد سخنوری که در میان مخاطبان عرب صدر اسلام و جاهلیت شناختهشده و ستوده بوده است، نیز ابزارها و گفتمان خطابهها بررسی خواهند شد.
پیوند «ادبیات» و «خطابه» در جهان، به سبب نگارش نقدها و اصول ادبی «بلاغت» از روی اصول خطابه و (سخنوری) ارسطو، توسط بلاغیون غربی تا جایی مستحکم شده است که تا دیرزمانی، ریتوریکا (با معنای خطابه) در معنای بلاغت به کار رفته است. امروزه، نقد ریتوریکی یکی از شاخههای مهم نقد ادبی است که از قرن 19م به بعد نوزایی شد (ر.ک: احمدی، 1396، ص73؛ صفوی، 1390، ص. 107). نظریههای ارسطو در این باره بیشترین تأثیر را داشتهاند. وی و متأثر از او، سایر بلاغیون، خطابه را فنی دانستهاند که همۀ ابزارهای زبانی از صناعات گوناگون همچون تمثیل، تشبیه، استعاره، اغراق، جناس و موارد دیگر را به کار میگیرد تا به مقتضای حال و مقام، مخاطب را اقناع کند[5] (ارسطو، 1392، صص244-424). از این رو، بلاغت غربی ریتوریک (یعنی همان پیوند خطابه با بلاغت) است که به منظور تحت تأثیر قرار دادن مخاطب و در نتیجه، اقناع او گفته شده باشد (شمیسا، 1389، صص18-24).
نقد ریتوریکی در ابتدا تلفیقی از توجه به خطابه و بلاغت است و به هدف اقناع مخاطب توجه داشته است. پس از احیا و نوزایی، برخی از نظریهپردازان آن را تجزیهوتحلیل کلام خطابی میدانند و برخی دیگر آن را بررسی انواع گوناگون کلام قلمداد میکنند. دستۀ اول، به تحلیل متونی مینشینند که عملاً اقناعی و به طور سنتی خطابی هستند، مانند مواعظ، خطابههای دادگاهها، مناظرهها، جدلها و مانند آنها. اما گروه دوم طیفی گسترده از ارتباطات را بررسی میکنند و ابعاد خطابی آن را مورد توجه قرار میدهند. در رویکرد دوم، ناقدان ریتوریکی تقریباً از تمام روشها و شیوههای همۀ مکاتب و تمام رهیافتهای انتقادی نو از جمله ساختارگرایی، نقد خوانندهمحور و... بهره میگیرند (احمدی، 1396، ص. 80). نیز از رشتههایی همچون روانشناسی، جامعهشناسی، انسانشناسی، زبانشناسی و زیباییشناسی نیز استفاده میکنند (Abrams & Calt Harpham, 2012, pp. 344-345).
در میانۀ قرن 20م، منتقدان نقد ریتوریکی متوجه شدند غیر از متون یادشده، آثار ادبی نیز اقناعی هستند و مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهند؛ اما اقناع آنها فرایندی منطقی و عقلانی نیست که با برهان همراه باشد، بلکه فرایندی است که با توصیف، تشبیه و دیگر صنایع ادبی، احساسات و عواطف مخاطبان را برمیانگیزد (Corbett, 1969, p. 18). منتقدان نقد ریتوریکی که آثار ادبی را مطمحنظر داشتند، تمام حالات روانی مخاطب در اثنای خواندن اثر ادبی، شامل لذت و اندوه تا حسرت و غرور ـ که ارسطو آن را کاتارسیس نامیده است ـ را زیرمجموعۀ اقناع به حساب میآورند؛ از این رو، اثر ادبی موفق است که بیشترین تأثیر اقناعی را بر مخاطب خود داشته باشد (Corbett, 1969, p. 345).
بهجز گروهی که به طور سنتی آثار خطابهای را بررسی میکنند، گروه دومی نیز هستند که بررسی برداشت مخاطب و عکسالعمل او از آثار ادبی را مهمتر از احوال فرستندۀ پیام اقناعی میدانند (مکاریک، 1390، ص368). دستۀ سوم نقد ریتوریکی را نقدی معطوف به تولید، پردازش و تأثیر فعالیت زبانی میدانند و ارتباط اقناعی را از جنبههایی مختلف ارزیابی میکنند. در این رویکرد، موضع منتقد مهمتر از ژانر اثری است که بررسی میشود (Richards, 2008, p. 123). سه روش یادشده، یعنی «سنتی»، «گذارگرا» و «کثرتگرا»، در یک نظر با هم مشترک هستند و آن استفادۀ آگاهانۀ فرستنده از زبان یا هر نماد دیگر است. پاسخگیرنده و موقعیت یا بافتی که ارتباط در آن برقرار میشود، همگی با تعامل با یکدیگر هستند تا افکار، احساسات، رفتار و کنش انسان را تغییر دهند (مکاریک، 1390، ص366).
با وجود این نگرشها، روشی مشخص در نقد ریتوریکی وجود ندارد و آنچه هست، آن است که این نوع نقد گاه به «نقد کاربردی» نزدیک میشود و گاه به «نقد ساختارگرا»؛ از این رو، نقد ریتوریکی، نقدی است از کلام «مخیّل اقناعی» که هدف آن تحت تأثیر قرار دادن مخاطب با استفاده از صنایع اقناعی باشد. در این نوع نگرش، منتقدان عناصری را تحلیل و ارزیابی میکنند که برای ایجاد انگیزش در مخاطب به کار میروند. اهمیت شناخت این عناصر در آن است که از طریق آن میتوان روانشناسی جامعی از ذهنیت و اندیشۀ آفریننده و مخاطب ارائه کرد (ر.ک: احمدی، 1396، ص84).
با توجه به توضیحات بیانشده و چشماندازهایی که که نقد ریتوریکی در بررسی اثر ادبی دارد، بررسی ساختار خطابهای پنج سورۀ قرآن کریم (بقره، نحل، نمل، عنکبوت و فیل) و پیوند سازههای روایت آن در بافت ریتوریکی موضوع مقالۀ حاضر است.
ساختار متن در سورههای تحت بررسی[6] از قرآن کریم، مادر-روایتی[7] خطابی است که بافتی خطی دارد؛ به این معنا که در خلال قانون، حکم، دستور، امر یا نهی، داستانی یا تمثیل و مثالی (ضربالمثل) یا تصویری (ادبی) بیان میشود؛ بنابراین، ساختار آموزشی مرکب از روش غیرمستقیم و مستقیم دارد. در ادامه، به منظور تحکیم منطقی بیان، با هدف انذار، شواهدی از داستان قوم پیامبرانی که نفی امر کردند، گمراه شدند و به عذاب الهی گرفتار شدند، بیان میشود یا با هدف تبشیر، داستان گروهی که طریق هدایت را پیمودند، نقل میشود. محور متن، چنانکه در بافتهای روایی وجود دارد، بر «ادبیات» استوار نیست و کاربرد ادبی، فرع بر اقناع مخاطب است؛ به بیانیدیگر، ابتدا هدف رساندن پیامی خاص (اقناع با تحذیر، تهدید، تکریم، مدح و ذم و مانند آن) است و در این بستر، از ابزارهای ادبی (تمثیل، داستان، ضربالمثل و تصویر) استفاده میشود. از این رو، در قالب ساختاری خطی کوتاه، طولانی یا متوسط، ابتدا مقدمۀ بحث و سپس ابزارهای ادبی به طور موازی بیان میشوند (نه به شکل ماجرا در ماجرا)، سپس حاصل کلام بیان میشود و متن سوره به پایان میرسد:
1-4- ساختار ریتوریکی سورهها
بلندترین سورۀ تحت بررسی «بقره» (286 آیه) و کوتاهترین سوره «فیل» (5 آیه) است. سورۀ «نحل» 126 آیه، سورۀ «نمل» 93 آیه و سورۀ «عنکبوت» 69 آیه دارند و نسبت به دو سورۀ پیشین، دارای حجم متوسط هستند.
الف) سورۀ مبارکۀ بقره
نامگذاری این سوره به «بقره» به دلیل بیانشدن داستان «گاو بنیاسرائیل»[8] است، در حالی که محتوای سوره «تقوا» و تأکید بر آن است (زرکشی به نقل از خامهگر، 1398، ص270). هدف از نزول این سوره هدایت انسان و اعلام این امر است که انسان باید به همۀ آنچه خداوند به وسیلۀ پیامبرانش نازل کرده است، ایمان بیاورد و تفاوتی میان رسولان قائل نشود. محتوای این سوره بسیار گسترده است و در آن، از اصول عقایل و احکام مسائل عبادی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سخن رفته است. داستان «آدم و فرشتگان»، داستانهایی مربوط به «بنیاسرائیل»، داستان «حضرت ابراهیم (ع) و زندهشدن مردگان» و داستان «طالوت و جالوت» و داستان «هاروت و ماروت» و «عزیر (ع)»[9] ، شواهد داستانی این سوره هستند (طباطبایی، 1390ق، ج4، ص248). این ساختار که وحدت مضمونی آن بهدقت و هنرمندی، نسبت به احوال مخاطب بر پیامبر (ص) وحی شده است، یک ساختار ریتوریکی پنجبخشی بزرگ قابل مطالعه است (ن.ک: خامهگر، 1392، ذیل سورۀ بقره).
در ساختار [10] اول، «اهمیت ایمان به دین اسلام» (آیات 1-39)، در سه بخش تبیین شده است. در این بخش، دستهبندی انواع «مؤمن»، «کافر» و «منافق» بیان شده، در ادامه، دلایل پرستش خدای یکتا و پاداش پرستش چنین خدایی تبیین شده و دلایل نادرستی شرک شرح داده شده است.
در بخش دوم، «دعوت مخالفان به آیین اسلام» (آیات 94-162) در پنج گفتار بیان شده که با بیان داستانهایی متعدد از قوم یهود، وظایف این قوم در برابر اسلام، حقستیزی ایشان، علل ایماننیاوردن یهودیان به پیامبر (ص)، پاسخ اسلام به بهانههای یهودیان و در نهایت، وظایف مؤمنان و مخالفان در برابر اسلام، با بیان دلیل تشریح شده است. این بخش طولانیترین ساختار ریتوریکی قرآن است.
در بخش سوم، «برتری قوانین و احکام اسلام» (آیات 163-242) اصول «قصاص، وصیت، روزه، حرامخواری، جهاد، شیوههای عبادت، حج، پرهیز از اختلاف در جامعۀ اسلامی، جنگ در ماههای حرام، انفاق، شراب و قمار، یتیم، رفتار با زنان در هنگام داشتن عذر شرعی، ازدواج با مشرکان، طلاق، بیوهزنان و حقوق آنها و دوری از توجه به خانواده و همسر» آمده است.
در بخش چهارم، «عوامل حفظ و گسترش احکام دینی در جامعه» (آیات 243-284) در فصول سهگانۀ «جهاد با دشمنان دین، گسترش فرهنگ توحید در جامعه و سالمسازی روابط اقتصادی با ادله» بیان شده است؛ از این رو، در این بخش، کوشش در راستای تبیین «انفاق» و ضد آن، یعنی «ربا» و ثمرات و صدمات هر یک در جامعه، اثرات سوء پرهیز از جهاد و اثرات مثبت حمایت از امنیت سرمایۀ اقتصادی است.
در واپسین بخش، یعنی پنجم، «ویژگی ایمانآورندگان به اسلام» (آیات 285-286) بیان شده که کوتاهترین بخش خطابهای سورۀ مبارکۀ بقره است. در تشریح این ساختار دینی، به منظور تحکیم پیام در ذهن مخاطب که در وهلۀ اول، همان مسلمانان صدر اسلام هستند، بیشترین ابزار کلامی که استفاده شده «تمثیل» و «داستان» است. از آنجا که بهرهبردن از تمثیل و داستان در کلام خطیبی متأثر از ذهن منطقی است (با توضیح اینکه تمثیل نوعی قیاس منطقی به حساب میآید)، در آنِ واحد، معنای حقیقی و استعاری با هم به مخاطب منتقل شده است. این کاربرد سبب تحسین و اعجاب در مخاطب میشود (نیز ر.ک: دیکسون، 1389، ص57).
در بخش اول سورۀ یادشده، از داستان «آدم و فرشتگان و هبوط انسان» (آیات 30-39) یاد شده است. در بخش دوم، داستانهای «موسی و بنیاسرائیل» (40-92)، «هاروت و ماروت و جادوگران» (102)، «ابراهیم و امتحان او برای اعجاز و همچنین مبعوثشدن وی» (127-150) بیان شده است. در بخش چهارم، داستان «ابراهیم و مشاهدۀ احیای پرندگان» (259-258)، داستان «طالوت و جالوت» (246-251) و داستان «عزیر نبی» (259) بیان شده است. بخش سوم و پنجم به دلیل ذات خود یا ویژگی ماهیتی خود که بیان قوانین اسلام و صفات مؤمنان است، فاقد تمثیل داستانی است (شکل 1).
حروف مقطعه + مقدمه + ساختار اول: اهمیت ایمان به آیین اسلام
|
آدم و شیطان |
ساختار دوم: دعوت مخالفان به آیین اسلام با تأکید بر قوم یهود
|
موسی و بنیاسرائیل |
|
هاروت و ماروت و جادوگران |
|
ابراهیم آزمونها اعجاز پیامبری |
ساختار سوم: قوانین و احکام اسلام
ساختار چهارم: عوامل گسترش احکام دین
|
ابراهیم و مشاهده احیای مردگان |
|
طالوت و جالوت |
|
عزیر نبی |
ساختار پنجم: نتیجه؛ ویژگی ایمانآورندگان
شکل 1- پیوند خطابه و داستانها
ب) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نحل
سورۀ نحل شانزدهمین سورۀ قرآن کریم است و وجه تسمیۀ آن اشاره به «نحل» و وحیکردن خداوند به آن است (مکارمشیرازی و همکاران، 1374، ج1، صص148-150). موضوع محوری این سوره «شرک و توحید» است و یک ساختار ریتوریکی هشتبخشی است؛ اثبات توحید و یگانگی خدا، پاسخ به شبهات اعتقادی مشرکان، دلایل نادرستی عقاید شرکآمیز، دعوت به توحید با یادآوری نعمتهای خدا، کیفر دشمنان دین، دعوت مشرکان به پیروی از فرمانهای خداوند، پیامد شرک، اجتناب از حلالکردن محرمات و وظایف پیامبر (ص) دربارۀ مشرکان اهم موضوعهای این سوره هستند.
در این ساختار ریتوریکایی، نعمتهای خداوند در جهان هستی (شامل آسمان و زمین، چهارپایان و فواید آنها، باران و فواید زمینی و آسمانی آن در کشتوزرع و باغها، شب و روز و خاصیت آن، دریا و سود و بهرۀ آن و کوه و فواید آن) برشمرده شدهاند و انسانها دعوتشدهاند تا در وهلۀ اول، با مشاهدۀ این نعمات، راه هدایت را در پیش گیرند. علت نامگذاری این سوره به نحل (زنبور عسل)، بیانکردن الهام خداوند به این «حشره» برای ساخت خانه و ساماندادن به زندگی جمعی خویش است. با استفاده از محوریت نعمتهای الهی، دلایل توحید و عظمت خداوند شرح داده شده است. در سورۀ نحل، تمثیل «وحی الهی به زنبور عسل» (68) بیان شده، نیز دو مثال دیگر دربارۀ نابرابری «بنده و خداوندگار» (75) و «فرد لال با فرد سخنور» (76) مطرح شده و سپس به «داستان ابراهیم (ع) بندۀ شکرگزار خداوند» اشاره شده است (121-120) و «بنیاسرائیل» کافران نعمت دانسته شدهاند که خداوند خوراکیهای حلال خود را بر آنها حرامکرد (118-124) (شکل 2).
|
تمثیل آفرینش زنبور عسل |
|
شکرگزاری ابراهیم و ناسپاسی بنی اسرائیل |
مقدمه: بیان رسیدن امر الهی در پرستش و یکتایی خداوند و پرهیز از شرک
شکل 2- ساختار ریتوریکی سورۀ نحل و تمثیلها
متن اصلی خطابه در زمان حال روایی، مثال داستانی و روایی و در زمان گذشتۀ روایی، به شیوۀ غیرمستقیم است و تبشیر پیامبر (ص) و انذار مشرکان در زمان آیندۀ روایی بیان شده است.
پ) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نمل
سورۀ نمل «سلیمان/ طس» (مورچه) بیستوهفتمین سورۀ قرآن کریم است. وجه تسمیۀ این سوره اشاره به داستان مورچگان و حضرت سلیمان (ع) و عظمت این خلقت است (زرکشی، 1410ق، ج1، ص193) در این سوره، دو «بسمالله» وجود دارد؛ یکی در ابتدای سوره و دیگری در ابتدای نامۀ حضرت سلیمان (ع) به ملکۀ سبا (بلقیس) که در آیۀ سیام آمده است. محور موضوعی این سوره عدم تأثیر معارف قرآن بر حقستیزان است. این سوره دارای ساختار ریتوریکایی یکبخشی است. در این خطابه، ابتدا مقدمهای شرح داده شده و در آن، عدم بهره بردن کافران از هدایت قرآن توضیح داده شده است؛ در ادامه، در سه گفتار بهترتیب به نمونههایی از ایمانآوردن حقیقتجویان و لجاجت حقستیزان، بطلان عقاید و اندیشههای کافران و اتمام حجت قرآن و پیامبر (ص) بر کافران اشاره شده است. در این داستان ریتوریکی، چهار داستان «موسی (ع) و معجزات او» (7-14)، «سلیمان (ع) و مورچگان و سلیمان (ع) و ملکۀ سبا» (15-44)، «صالح (ع) و قوم خویش» (45-53) و نیز «لوط و قومش» (54-58)، به عنوان تمثیل بیان شده است. در این شواهد، فقط ملکۀ سبا پس از مشاهدۀ اعجاز سلیمان (ع) به خدای یکتا ایمان میآورد (شکل 3).
مقدمۀ خطابه + حروف مقطعه: بهرهنبردن کافران از هدایت قرآن
|
موسی و فرعون |
|
سلیمان و ملکۀ سبا |
|
قوم صالح |
|
قوم لوط |
شکل 3- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نمل
ت) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ عنکبوت
سورۀ «عنکبوت» بیستونهمین سورۀ قرآن است. نام این سوره برگرفته از تمثیلی است که در آیۀ 41 آمده است. در این آیه، خداوند کافران را به عنکبوت و خانۀ عنکبوت مانند کرده و خانۀ عنکبوت را سستترین خانه معرفی کرده است (مکارمشیرازی و همکاران، 1374، ج16، صص198-199). موضوع اصلی این سوره «سنت خداوند در آزمودن ایمان انسانها» است. این سوره نیز دارای یک ساخت ریتوریکی است و در آن، پس از بیان مقدمه، سه بخش «گروههای مختلف در برابر آزمون الهی»، «سرانجام ایماننیاوردن به پیامبران» و «آزمون مخالفان پیامبر اسلام» شرح داده شده است. در نهایت، برخورداری مجاهدان از طریق هدایت الهی تبیین شده است.
در بحث ایماننیاوردن به پیامبران، شش مثال از پیروان نافرمان پیامبران پیشین بیان شده است. در اثنای این شواهد، کافران و مشرکان و منافقان را از سرگذشت نافرمانان پیشین انذار فرموده است. در ساختار ریتوریکی این سوره، زمان حال (دورۀ پیامبر (ص) و چالشهای هدایت مشرکان) نیز مورد توجه است؛ از این رو، هدف این سوره دلداریدادن به پیامبر (ص) در امر دعوت و بیان آزمودنهاست؛ هم برای مشرکان، هم برای پیامبر (ص). این ساختار را میتوان به صورت زیر ترسیم کرد (شکل 4).
ابتدای خطبه: دلداری به پیامبر (ص) و سخن از ضعف سنتها و بیان آزمایش الهی
|
داستان نوح 15-14 |
|
داستان ابراهیم اسحاق و یعقوب 27-17
|
|
داستان لوط 28-16 |
|
داستان شعیب 37-36 |
|
داستان عاد و ثمود 38 |
|
قارون، موسی، فرعون و هامان 39 |
پایان خطبه: نتیجۀ کار کافر و مؤمن
شکل 4- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ عنکبوت
ث) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ فیل
سورۀ مبارکۀ فیل یکصدوپنجمین سورۀ قرآن کریم است و با هدف یادآوری نشانههای قدرت خداوند در سرکوب دشمنان دین نازل شده است (خرمشاهی، 1377، ج2، ص1268). نام این سوره از نام داستان «فیلسواران» اخذ شده است که به قصد تخریب خانۀ خداوند آمدهاند. با وجود کوتاهی سوره، در ساختار ریتوریکی آن، به صورت تقابلی، دو نکتۀ مهم «ناتوانی اصحاب فیل در برابر قدرت خداوند» و «قدرت خداوند در سرکوب اصحاب فیل» شرح داده شده است. این سوره فاقد مقدمه (خطابه) است (شکل 5)
شکل 5- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ فیل
2-4- بررسی موقعیت ریتوریکی سورهها در پیوند با اجزاء
دیباچه یا مدخل سورههای پنجگانه که نام جانوران دارند، بهاستثنای سورۀ مبارکۀ فیل که بدون مقدمه و پایان است، محوریت خطبه و هدف آن را تشریح میکند. عنوان همۀ سورهها از داستان یا تمثیلی مهم گرفته شده که در آن مندرج است. «اسامی سورهها مانند تعداد آیات هر سوره توفیقی است و با صلاحدید شخص پیامبر (ص) نامگذاری شده است. بیشتر سورهها یک نام دارند و برخی دو یا چند نام. این نامگذاریها، مطابق شیوۀ عرب، با کوچکترین مناسبت انجام میگرفته است» (زرکشی، 1410ق، ج1، ص270؛ سیوطی، 1392، ج1، ص159). از این رو، دلایلی که در نامگذاریها وجود دارد، هرگز وجه انحصار ندارد؛ کمترین مناسبت کافی است: «یَکفَی فِی التسمِیَة أدنَی مُناسِبَة» (سیوطی، 1392، ج1، ص159). بنابراین، گاه نامبردن از حیوانات و نامگذاری سوره به نام حیوانات به نکات اخلاقی خاص و کمالی اشاره دارد (معرفت، 1394، ص80) که در قالب داستانی دربارۀ حیوانات مانند «بقره» و «فیل» و «نمل» یا مثلی دربارۀ حیوانات مانند «عنکبوت» و «نحل» بیان شده است.
سورۀ بقره دیباچهای گستردهای دارد؛ علت مشخص است؛ خود این سوره طولانیترین سورۀ قرآن است. پنج بخش طولانی سورۀ بقره با یکدیگر پیوند مضمونی دارند. بخش اول میتواند مقدمهای برای ساختار طولانی این سوره باشد که در آن علل فلسفی پرستش خداوند از دیدگاه اسلام مطرح شده است. در بخش دوم، وظایف مؤمن و مخالف در برابر دین به صورت خلاصه تفکیک شده و برای مثال، «بنیاسرائیل» و بهانههای احتجاج ایشان در برابر دین خدا بیان شده است. در بخشهای سوم و چهارم، به طرزی دقیق و اعجابآور، بخشهای بسیار بنیادین اصول و فروع دین که قوم یهود پایبند به آنها نیست، از جمله واجبات، محرمات و...، اثبات شده است. در نهایت نیز، بطلان باورهای مخالفان و دشمنان دین شرح داده شده است. این پنج بخش جزء روایی خطابه را تشکیل میدهند و هر کدام دارای تمثیل و قصص خاص خود هستند.
در این الگوی کلامی، ساختار مبتنی بر «تقابل» است؛ بدی کفر (شرک/ جنگ با خدا/ جنگ با پیامبر (ص)) و نیکی ایمانآوردن به دین حق. «در ریتوریکای نثر غیرادبی، دنیای عمل اجتماعی اهمیت دارد که با عاطفه و توسل به عمل و از راه گوش مؤکد میشود» (فرای، 1377، ص38)؛ به این معنا که به قصد آموزش حکمی (قانونی)، ساختاری گسستی و ناپیوسته به مخاطب ارائه میشود و واکنش مخاطب را به هم میریزد (شکل 6).
|
قطب مثبت و اللهُ عَلَی کُلّ شَیءٍ قَدیر و هُو بِکُلّ شَیءٍ عَلیمٍ أنتَ العَلیمُ الحَکیم و هُوَ التوّابُ الرَحیم ربّکُم عَظیم و الله ذوالفضل العظیم |
|
قطب منفی و هُم لَا یَشعُرُون و لَهُم عَذابٌ ألِیم و لَکِن لَا یَعلَمُون یَعمَهُون أولئکَ هُمُ الخاسِرُون فتکونا من الظالمین |
شکل 6- نمودار تقابلهای دوگانه
جملات کوتاه پایان آیات که در هر بخش از بخشهای پنجگانه، «نادانستگی» عنادورزان و «علیمی» خداوند را بیان میکند، گونهای از «تکرار» در کلام را به صورت «تقابل» ایجاد کرده که بافتی موسیقایی به آن بخشیده است. این ساختار معمولاً به ذهن مخاطب نفوذ و او را آگاه میکند. لحن این سوره مناظرهای و در قطب منفی، خطاب به یک گروه (کافر/ مشرک/ فاسق/ منافق/ دشمن دین) است و به زمان حال روایی بیان شده است؛ یکطرفه است و پاسخ قطب منفی به زمان گذشتۀ روایی در قالب دیالوگ غیرمستقیم ارائه شده و شکلی عتابآلود دارد. این گروه «لایعلمون»، «لایعملون»، «لایعمهون»، «لایبصرون»، «لایشعرون» و مانند آن هستند. آنگاه، برای مثالزدن از قومهای گمراه پیشین بیان میشود که همین مشخصات را داشته، عناد ورزیده، گمراه شدهاند و به عذاب گرفتار آمدند. آغاز این داستانها با جملات قالبی و عبارتهای قراردادی «و إذ قال ...»، «وأذکر ...»، «ألم تر ...» همراه است؛ پس در زمان گذشتۀ روایی، تمثیلهای داستانی نقل میشود. این کاربرد نشان از رواج قصه در زمان گذشتۀ مخاطبان قوم دارد (نیز ر.ک: حری، 1393، ص85):
- «و إذ قالَ ربُّکَ لِلمَلائِکةِ ... (بقره/30)/ و إذ قُلنَا لِلمَلئکَه إسجُدُوا ... » (بقره/34)
- «[یا بنی اسرائیل] أذکُرُوا نِعمَتِی ... (بقره/40)/ و إذ نَجّینَکُم مِن آلِ فُرعُونَ ... (بقره/49) / و إذ وَاعَدنَا مُوسی ... (بقره/51)/ و إذ اتَینَا مُوسی ... (بقره/53) / و إذ قُلتُم ... (بقره/61) / و إذ قَال مُوسَی لِقُومه ... (بقره/54)/ و إذ قُلنَا أدخُلُوه هَذِه ... (بقره/58)/ و إذ إستَسقَی مُوسَی لِقومِه ... (بقره/60) / و إذ قُلتُم یا موسی ... (بقره/61) / و إذ أخَذنَا میثاقَکُم ... (بقره/63، 83) / و إذ قُلتُم ... (بقره/55) / و إذ أخَذنَا میثَاقَ ... (بقره/83) / و إذا قِیل لَهُم ... (بقره/11) / و إذ إبتَلَی إبراهیم ... (بقره/124) / و إذ جَعَلنَا البَیتَ ... (بقره/125)/ و إذ قَالَ إبراهیم ... (بقره/126)/ و إذ یَرفَعُ إبراهیم ... (بقره/127) / و إذ قَالَ لَهُ رَبّهُ ... (بقره/131)/ و أذکُرُونی أذکُرُکمُ و أشکُرُوا لی و لا تَکفُرُون (بقره/125)/ و أتّبِعُوُا ما تُتلُوا الشّیاطین عَلی مُلکِ سُلیمان (بقره/102)/ سَل بَنِی إسرَائیلَ لَکُم أتَینَهُم ... (بقره/211) / ألَم تَرَی إلَی ألمَاءِ مِن بَنِی إسرَائیلَ (بقره/246)/ ألَم تَرَی إلی الّذینَ أخرَجُوا ... و هُم ألُوف...» (بقره/243)
- قواعد و قوانین در قالب احکام اصولی و فروع دین با بیان امری تبیین شده است. بیشتر این قواعد با عبارت قراردادی «یَسئَلُونَکَ عَن الـ... » آغاز شده و با «و لمّا» دنبال شده است: «فَلَمّا فَصَلَ طالوتُ بِالجُنُود ... (بقره/249)/ و لمّا بَرَزوا ...» (بقره/250).
به این ترتیب، در خلال تبیین اصول و فروع دین مبین اسلام، در راستای معرفی تنها راه سعادت بشری، مثالهایی از سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین، در یک مادر-روایت ریتوریکی بیان میشود و عدول از این طریق یا قرارگرفتن در آن و در نتیجه، حاصل آن بیان میشود. تفاوت بنیادین ساختار «ریتوریکی» با «روایی» بوطیقاتی (بوطیقای قصه/ رمانس) در همین امر نهفته است. مقدمۀ ساختار ریتوریکی، برای آمادهسازی ذهن مخاطب، با یک قانون/حکم همراه است؛ حال آنکه این سازه در مدل روایی کاملاً کلیشهای و «سازهای تزئینی» است (عباسی، 1394، ص76) در سورۀ بقره، این سازه معرف «کتاب حق و طریق هدایت» است؛ «ذلِکَ الِکتابُ لارِیبَ فِیهِ هُدیً لِلمُتَّقین» (بقره/2)، در ادامه، ابتدا تعریفی از «کافر و مؤمن» ارائه –میشود و تهدید آنها برای ملت و قوم بیان میشود و هشدار خداوند نسبت به ایشان و خطراتی تحلیل میشود که در نافرمانی و گمرانی نهفته است. برای تبیین موضوع، ابتدا داستان نافرمانی فرشتهای (شیطان) از خداوند و اعتراض این موجودات قدسی به «خلیفهالهی» انسان بیان میشود؛ پس معلمبودن انسان در آموزش به فرشتگان تحلیل میشود. سپس، خطای انسانهای نخستین (آدم ابوالبشر و حوا) و نافرمانی از امر (نهی از نزدیکشدن به درخت ممنوع) و در نتیجه هبوط انسان بیان میشود. در این مسیر، به انسان گفته میشود حاصل نفی امر الهی گمراهی است و عکس آن، هدایت. این قول در حقستیزی (با موسی (ع) و پیامبران خود و نیز پیامبر اسلام (ص)) شرح داده میشود. پس، فریبخوردگان سحر و جادو در زمان سلیمان پیامبر (ع) معرفی شدهاند و به فرستادهشدن هاروت و ماروت به زمین و ابتلای ایشان به آزمونهای دشوار اشاره میشود.
نکتۀ جالب توجه انتهای خطابۀ بزرگ سورۀ بقره است که باز هم با تأکید بر «عامل هدایتبودن» کتب آسمانی به پایان میرسد: «آمَنَ الرَسول بِما اُنزِلَ إلیهِ مِن رَبِّهُ و المؤمُنونَ کُلٌ آمَنَ بِاللهِ و مَلئکَتِِهِِ و کُتُبِِهِِ و رُسُلِِهِِ لا نُفَرّقُ بَینَ أحدٍ مِن رُسُلِهِ» (بقره/285).
در این سوره، به مناسبتهای متعدد، هشت مثل نیز بیان شده است؛ تمثیل برافروزندگان آتش و خاموششدن آن برای کافران (آیۀ 17)، تمثیل مرعوبین از رعدوبرق برای کافران (آیۀ 18)، تشبیه عملکرد کافران به مورد خطاب قرار دادن بدون هدف حیوان کروکور (آیۀ 171)، تشبیه زنان به زمین کشاورزی (آیۀ 223)، تمثیل شهری پرجمعیت که به امر خداوند مردند و سپس زنده شدند (آیۀ 243)، تمثیل انفاقکننده در راه خدا به خوشۀ گندم (آیۀ 261)، تمثیل باغ ایجادشده بر تپه و پربرکتی از باران (آیۀ 265)، تمثیل رباخوارن به افراد جنزده (آیۀ 275).
محور این تمثیلها مشابهت عمل انسانی به کردار طبیعت و اجزای آن (گیاهان و جانوران) و موارد دیگر است. در این میانه، در آیۀ 26 سورۀ بقره است که به اعتراض مخالفان نسبت به مثالهای خداوند در قرآن اشاره شده است: «إنَّ اللهَ لا یَستَحیِی أن َیضرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوقُها وأمّا الذّین آمَنُوا فَیَعلَمون أنّه الحَقُّ مِن رَبّهم و أمّا الذّین کفروا فیقولون ماذا أراد اللهُ بهذا مثلاً». اعتراض مخالفان به تمثیلهای خطابی کلام وحی ناچیزشمردن اجزای برخی از تمثیلهاست، مانند حشرات. در این باره، برخی از مفسران، اعتراض مخالفان را به حشراتی همچون عنکبوت یا پشه [زنبور عسل یا مورچه] دانستهاند (ثقفی تهرانی، 1356، ج1، ص65) و گفتهاند برخی از مخالفان اسلام که از مواجهۀ منطقی و آوردن مثل قرآن عاجز ماندند، مثالهای قرآن را بهانه قرار میدادند و میگفتند «شأن خدا برتر از آن است که به حیواناتی همچون مگس یا عنکبوت مثال بزند» (ثقفی تهرانی، 1356، ج1، ص65).
نقل قوانین دین مبین اسلام با الگوی مناظرهای و دوطرفۀ معلوم «قال/ قُل/ یَقُولُوا/ یَقُولُون/ قالُوا» یا یکطرفۀ مجهول، با عبارت «یَسئَلُونَکَ»، دنبال میشود: «قبله»، «محرمات»، «روزه»، «پیوند با زنان»، «هلال ماه» و «ایام سال»، «جنگ»، «حج»، «امت واحده»، «انفاق»، «جهاد»، «شراب و قمار»، «ازدواج»، «قسم»، «نماز»، «دین»، «صدقه»، «ربا» و «دین خدا» در این پیام وحی تشریح میشوند.
قطب مثبت مخاطبان سورۀ بقره یا افرادی مقدس مانند پیامبر اسلام (ص) و آدم (ع)، موسی (ع) و ابراهیم (ع) یا ملائکه و فرشتگان هستند که در داستان آدم (ع) حضور دارند. در موارد دیگر نیز مؤمنان هستند که «یازده بار» در این سوره مورد خطاب قرار داده شدهاند: «یا أیّها الّذینَ آمَنُوا». گاهی نیز عامۀ مردم با «یا أیّها النّاس» طرف خطاب هستند. افعال عمدتاً امری هستند، گاهی نیز افعال التزامی متن خطابه را به پیش میبرند. در تمثیلها، افعال خبری هستند و در بیان احکام دین، افعال در قالب پرسش و پاسخ «یَسئَلُونَکَ/ قُل» میان پیامبر (ص) و خداوند بیان میشوند. در بیان قصص، نیز به مقتضای حال و مقام، مکالمۀ غیرمستقیم میان اشخاص داستانی یا پیامبر قوم با خداوند آورده میشود. تنها خطاب بندگان نسبت به خداوند دعایی است و با «ربّنا» بیان میشود. لحن این بخش آرام است.
دربارۀ سورۀ مبارکۀ نحل نیز وضعیت مشابه است؛ به این معنا که آغاز سوره با انذار از نزول «عذاب» الهی همراه است و پایان آن نیز با وعدۀ «عذاب» الهی در صورت آزاررساندن به پیامبر (ص) و پیروان وی است: «أتَی أمرُاللهِ فَلا تَستَعجِلُوه سُبحانَهُ و تَعالَی عمّا یُشرِکُون» (1) و «وإن عَاقَبتُم فَعاقِبُوا بِمِثلِ ما عُوقِبتُم» (126). در این ساختار ریتوریکی نیز همان حرکت دایرهای تکرار میشود؛ «مقدمه» و «نتیجه» یکی است. در این سوره، ابتدا خطاب به عموم مردم، به نعمتهای الهی اشاره میشود و در ادامه، خطاب به پیامبر (ص)، دربارۀ امر «هدایت» و هدایتشوندگان و در تقابل با آنها، «گمراهان»، صحبت میشود؛ به این ترتیب، از عموم مخاطبان دعوت میشود از ساخت «لانۀ زنبور عسل» درس بگیرند و از شهدی که در شکم دارد، عبرت بگیرند (نحل/68-69).
در این سوره، لحن عتابآلود است، زیرا به طور مشخص از قطب شرک در برابر قطب ایمان و پاداش یا مجازات هر یک بحث شده است. روایت خطابه در این سوره هشتبخشی است و تنها قصۀ بیانشده در بخش تفکیک خطابه داستان ابراهیم (ع) است. در جمعبندی این خطابه، وظیفۀ پیامبر (ص) در برابر مشرکان مطرح شده است.
مخاطبان این سوره در وهلۀ اول پیامبر (ص) و سپس به عامۀ مستمعان هستند. از آنجا که محتوای این سوره یادآوری نعمتهاست، بیان «خبری» است و به منظور یادآوری، از مردم سؤال پرسیده میشود که چرا به نعمتهای الهی بیاعتنا هستند. در هر بخش که طرف خطاب پیامبر (ص) باشد، افعال خبری و سپس امری است.
در دیباچۀ سورۀ مبارکۀ نمل، بحث از قرآن به عنوان «کتاب هدایت» است. در پایان سوره نیز، از پیامبر (ص) خواسته شده است تا خود و کتاب قرآن را به عنوان مهمترین ابزار هدایتگری بشری معرفی کند: «تِلکَ آیَاتُ القُرآنِ و کِتابٍ مُبینٍ، هُدیً و بُشری لِلمُؤمِنِین» (نمل/1-2) و «و أَن أتلُوا القُرآن فَمَن إهتَدی فإنّمَا یَهتَدی لِنَفسِهِ و مَن ضَلّ فَقُل إنّمّا أنَا مِن المُنذِرِین» (نمل/92). در ادامه، شیوۀ پیشینیان، در طی طریق هدایت یا گمراهی، در قالب قصه نقل شده است. در بخش روایت این خطابه، تسلیم در برابر دستورات الهی یا لجاجت، بطلان اندیشۀ کافران و اتمام حجت خداوند بر ایشان بیان شده و در ادامه، تقسیم و تفکیک دو قطب انسانها در برابر دین خدا در قالب قصص متعدد پیشینیان ارائه شده است.
مخاطب این سوره پیامبر (ص) است و از او دعوت میشود تا با یادآوری قوم پیامبران پیشین و حاصل گمراهی و هدایت ایشان، مسیر ابلاغ وحی را پایهگذاری کند.
سورۀ مبارکۀ عنکبوت با پرسشگری از عامۀ مردم در خصوص «صداقت» در ایمانآوردن آغاز میشود. انتهای سوره نیز انتقاد از «دروغگویان» است؛ «أحَسِِبَ النّاسُ أن یُترَکُوا أن یَقُولُوا آمنّا و هُم لا یُفتَنُون» (عنکبوت/2) و «و مَن أظلَمُ مِمّنِ إفتَرَی عَلَی اللهِ کَذِباً أو کَذّبَ بِالحَقّ لَمّا جَاءَهُ» (عنکبوت/68). اگرچه در این طرحسازی ابتدا و انتهای سوره، قانون تقابل به کار رفته است، بر همان مفهوم تأکید میکند. در طول این سوره، با عبارت قراردادی «قُل» نسبت به پیامبر (ص)، پرسشگری از آفرییننده و هدایتکننده و نیز دعوت از پیامبر (ص) در توکل و صبر و معرفی راه هدایت مطرح است.
مخاطب سورۀ مبارکۀ عنکبوت پیامبر (ص) است و برای ایشان، ثواب و عقاب هدایتشوندگان و گمراهان حال و گذشته در مواجهه با دین حق شرح داده شده است. لحن این سوره گاه مناظرهای و گاه آرام و متین است. در سه بخش روایی خطابۀ این سوره، آزمون پیامبران و فرجام کار ایشان بیان شده و فرجام کار هر قوم برای عبرت ارائه شده است.
سورۀ مبارکۀ فیل بخشی مستقل و روایی از سرگذشت پیشینیان است. «ألَم تَرَ»ی ابتدای سوره حکایت از خشم الهی در مواجهه با نبردکنندگان با خداوند دارد؛ از این رو، لحن عتابآلود است. مقدمهای دربارۀ «هدایت یا گمراهی» در این سوره طرح نشده است؛ اما مثال گمراهان در عنادورزی با طریق هدایت بیان شده است. به نظر میرسد مخاطب این سوره عامۀ مردم هستند.
این ساختار ریتوریکی در بافت «هدایت» یا در بافت تقابلی «هدایت/ گمراهی»، الگویی دارد که میتوان آن را «کهکشانی» خواند. این الگو برخلاف آنچه در ساختار روایی محض وجود دارد، خطاب به سومشخص نیست، بلکه مخاطب آن دومشخص مفرد یا جمع است. در این ساختار، ابتدا «گزارهای که موضوع بحث است»، ارائه میشود. در ادامه، «موضوع»هایی در بخشهای جداگانه تشریح میشود. سپس، در راستای تحکیم بحث، به تمثیلها یا قصههایی اشاره میشود. تمثیلها در زمان حال روایی هستند؛ اما قصهها، با بازگشت به گذشته و در راستای عبرتگرفتن یا آموختن مخاطب، زمان گذشتۀ روایی دارند. اگر بحث از اصول و فروع دین یا احکام خاص باشد، در قالب امر و نهی مستقیم، بدون بیان شواهد از قصص و تمثیل، دستورات بیان میشود. در پایان نیز، همان گزارۀ ابتدایی تکرار میشود که موضوع خطابه است.
در مجموع، آیات قرآنی تنها «بیان دین» نیستند، بلکه «بیانگر احساسات دینی» هستند؛ لذت ایمانآوردن و انجام عمل صالح و رسیدن به الگوی انسان کامل که دین مبین اسلام از طریق کلام وحی معرفی کرده است؛ همین بیان اعجازآمیز است که آن را از بیان منظوم بشری یگانه میکند و پرستندۀ مؤمن را قادر به درک و فهم ایمان میکند؛ قدرتی برای ذهن مخاطب و گیرندۀ پیام. این نوع «خودشناسی» و «خداشناسی» و جهانبینی مربوط به زمان و مکانی خاص نیست و نوعی از گیرندۀ پیام را میسازد که میتوان آن را «کلان-مخاطب» خواند؛ فارغ از اینکه مخاطبی خاص و تاریخی را در زمان نزول کتاب مقدس قرآن در نظر بگیریم.
در چهار سورۀ مبارکۀ بقره، نحل، نمل و عنکبوت، بخش اول خطابه یا همان دیباچه در تأکید بر عامل هدایتبودن قرآن کریم است. بخش دوم نیز بیان اجمالی هدایت و گمراهی است که کوتاه است. بخش سوم بیان تمثیل و قصصی معمولاً از پیامبران پیشین مانند موسی، ابراهیم، سلیمان، طالوت، نوح، صالح و در موارد اندک، آدم ابوالبشر و عزیر مطرح است. این بخش با سه جزء دیگر خطابی، یعنی «تقسیم» و «تفکیک» و «اثبات» درآمیخته است. علت مشخص است؛ منطق خطابی دین «مقابلهای» است. این شیوه بیشتر در دل مخاطب نفوذ میکند؛ حس اعتلای معرفتی و اعتبار را به وجود میآورد و همین امر معنای دقیق «اقناع امر متعالی» است. ذات بشر و ساختار ذهنی او ایجاب میکند که امر آموختن «اشرف مخلوقاتی» او اینچنین باشد. در این خصوص، سورۀ فیل استثنایی است که فقط بخش سوم خطاب را در خود دارد و سایر بخشهای آن محذوف است. علت امر روشنبودن موضوع هدایت و در تقابل با آن، کفر، و تأکید بیش از پیش بر نابودی مشرکان و منکران است؛ از این رو، نیازی نیست که مقدمه و گزارۀ پایانی یا تقسیم و تفکیکی در آن آورده شود (شکل 7).
شکل 7- ساختار خطابی سور بقره، نحل، نمل و عنکبوت
در ساختار ریتوریکی سورههایی که نام حیوانات (بقره، نحل، نمل، عنکبوت و فیل) دارند، عنوان سورهها برگرفته از یک «قصه» یا «تمثیل» در همان سوره است. خطابه دارای ساختاری گسترده است که مخاطب آن عامۀ مردم یا پیامبر (ص) یا مؤمنان، جهادکنندگان و سایر گروهها، یا در تقابل با آنان، منکران، کافران، مشرکان، عنادورزان، منافقان و مانند آنها، با هدف آموزشدادن، بیمدادن، بشارتدادن و آگاهکردن یا امر و نهی است.
«گزارههای آغازین و پایانی» سورههای مدنظر تأکیدی بر موضوع محوری خطابه هستند. در سورههای تحت بررسی، محور خطابه هدایت و گاه در تقابل با آن، گمراهی، است.
الگوی بزرگ این خطابهها بافتی کهکشانی دارد؛ به این معنا که برای تفهیم موضوع به مخاطب، بخشهای مستقل خطابه آورده شدهاند و به مقتضای بحث و حال مخاطب، بخشهایی از قصص پیامبران پیشین بیان میشود، نه کل سرگذشت ایشان. بهجز این، گاه تمثیلهای جزئی و کوچکی که عناصر طبیعت در آن وجود دارد، به منظور تقریببهذهن مخاطب بیان میشود. این شاهفرم بزرگ غیرروایی و خطابی است؛ فقط بخش تمثیل و قصص روایی است. نیز در بیشتر موارد، خطاب آن به پیامبر (ص) به عنوان حامل وحی است. بافت متن هر سوره به گونهای است که میتواند گاه با حذف مقدمه و مؤخره و تمثیل یا هر کدام از این بخشها همراه باشد و فقط در یک قصه خلاصه شود و مفهوم و موضوع را بیان کند؛ چنانکه در سورۀ مبارکۀ «فیل» دیده میشود. بررسی این ساختار شبهات پژوهشگران غیرمسلمان و نسل جوان را برطرف خواهد کرد.
اگر موضوع احکام دین باشد که چونوچرایی در آن نیست، امر و نهی در آن مستقیم است و بافت دستوری دارد؛ در این صورت، نیازی به بیان قصه یا تمثیل نیست؛ زیرا هدف آموزش امری به مخاطب ایمانآورنده است؛ چنانکه در بخشهای سوم و پنجم سورۀ مبارکۀ بقره دیده میشود. اگر هدف کلی «هدایت یا گمراهی» در مسیر دین خدا مطرح باشد، از ترکیب شیوۀ مستقیم امر و نهی به مخاطب و نیز شیوۀ غیرمستقیم بیان قصص و تمثیلها یا بیان روایی آینده در خصوص وعدۀ بهشت یا دوزخ یا عذاب الهی بهره میبرد. در موارد اندک، به دلیل ایجاز و کوتاهی سوره، از گزارههای ابتدایی و پایانی در موضوع محوری امتناع ورزیده و مستقیماً برای هدایت، با توجه به حال مخاطب، فقط قصۀ پیشینیان بیان میشود، مانند آنچه در سورۀ مبارکۀ فیل دیده میشود. مخاطبان کلام وحی نیز کلان-مخاطبانی فرازمانی و فرامکانی هستند.
[1] Logos
[2] Rhetorica
[3] Slime
در این الگوی روایی، پردازنده به خاطر تقریب مفاهیم و موضوعها به ذهن مخاطب، داستانهایی را در دل داستان اصلی بیان میکند (نیز بنگرید به: ذوالفقاری، 1391، ص324).
[4] Dundes
[5] سهگونۀ اقناع منطقی، اخلاقی و عاطفی برای خطابه در نظر گرفته شدهاند و استدلالهای اقناع یا هنری هستند یا غیرهنری (Vickers, 1988, p. 34).
[6] اسامی حشرات و حیواناتی که سور قرآن با آن نامگذاری شدهاند، همگی مؤًنث هستند.
[7] Master Form
[8] گاو بنیاسرائیل، گاو مادهای است که به دستور خداوند، برای زنده کردن فردی از بنیاسرائیل ذبح شد که دربارۀ قاتل او اختلاف شده بود. به دستور خدا، بخشی از آن را بر جنازۀ مقتول زدند، او زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد. قرآن این داستان را نشانۀ معاد دانسته است. این ماجرا نمونهای از بهانهجوییهای بنیاسرائیل است (طباطبایی، 1390ق، ج1، ص199).
[9] Ozair
[10] وجود ساختارها به خاطر تقریب به ذهن انسان است؛ زیرا مخاطب کلام وحی انسان است و کتاب برای هدایت نوع بشر نازل شده است.
Holy Quran. (2018). (B. Khorramshahi, Trans., 7th ed.). Tehran: Doostan. [In Arabic & Persian]
Abbasi, S. (2014). A boutique of long Persian folk tales (common romance). Tehran: Roozer. [In Persian]
Abrams, M. H., & Calt Harpham, G. (2012). A glossary of literary terms. United States of America: Wadsworth.
Abu Zahra, M. (1934). Al-Khataba and principles and dates in the Azhar of the ages among the Arabs. Cairo: Science Press. [In Arabic]
Ahmadi, M. (1976). The nature of rhetorical criticism and its importance in literary studies. Bi-Quarterly Scientific-Research Journal of Applied Rhetoric and Rhetorical Criticism, 2(3), 78-73.
https://doi.org/10.22124/naqd.2017.2529 [In Persian]
Aristotle. (2012). Speech (I. Saadat, Trans.). Tehran: Hermes. [In Persian]
Corbett, E. J. (1969). Rhetorical analyses of literary works. New York: Oxford University.
Dundes, A. (2003). Fabulous of the ancients? Folklore in the Quran. Rowman, INC.
Dixon, P. (2010). Speech (H. Afshar, Trans.). Tehran: Markaz. [In Persian]
Eliade, M. (2023). A treatise on the history of religions (J. Sattari, Trans.). Tehran: Soroush. [In Persian]
Fry, N. (1998). Critical analysis (S. Hosseini, Trans.). Tehran: Nilufar. [In Persian]
Gumperts, Th. (1996). Greek thinkers (M. H. Lotfi, Trans.). Tehran: Kharazmi. [In Persian]
Hashemi, A. (2007). Jawaher al-Balagha (5th ed.). Qom: Qom Seminary Management Center. [In Arabic]
Horri, A. (2006). The Quran as a literary work. Journal of Religious Thought, 19, 71-90. https://www.ensani.ir/fa/article/143122 [In Persian]
Horri, A. (2013). Imaginary trickery (boutique of horrible literature, virtues, and miracles). Tehran: Ney Publishing. [In Persian]
Khorramshahi, B. (1998). Encyclopedia of the Qur'an and Qur'anic studies. Tehran: Dustan – Nahid. [In Persian]
Hosseinian, M. A. (2013). Theoretical foundations of oratory. Tehran: Asatid Iran. [In Persian]
Kord Zafaranloo, A., Hajian, Kh., & Hajian, Kh. (2010). Directional metaphors of the Quran with a cognitive approach. Journal of Literary Criticism, 3(3), 116-139. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.20080360.1389.3.9.9.5 [In Persian]
Khamegar, M. (2012). The geometrical structure of the Surahs of the Holy Quran (Preparation by the Qur'an and Etrat Noor al-Saqlain Cultural Institute). Qom: International Publishing Company. [In Persian]
Khamehgar, M. (2019). Structural interpretation of the Holy Quran (6th ed.). Tehran: Howza and University Research Institute. [In Persian]
Makarem Shirazi, N., & others. (1995). Tafsir e-Nammoone (Vols. 11 & 16). Qom: Dar al-Kutb al-Islamiyya. [In Persian]
Ma'amouri, A. (2013). Analysis of the narrative structure in the Quran. Tehran: Negah Maaser. [In Persian]
Marefat, M. H. (2014). Quranic sciences (14th ed.). Tehran: Samt. [In Persian]
McCarrick, I. (2018). Encyclopedia of contemporary literary theories (M. Mohajer & M. Nabavi, Trans.). Tehran: Agah. [In Persian]
Mir, M. (2006). The origin of art in religion: Linguistic features and components of the Holy Quran (A. Horri, Trans.). Ziba Shentakht Magazine, 16, 321-364. https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/11863 [In Persian]
Nazari Monfared, A. (2009). The art of oratory. Tehran: Hajar. [In Persian]
Richards, J. (2008). Rhetoric. London & New York: Routledge.
Safavi, K. (2018). From linguistics to literature. Tehran: Sureh Mehr. [In Persian]
Shamisa, C. (2010). Maani. Tehran: Mitra. [In Persian]
Soyuti, J. A. R. (2012). Proficiency in the sciences of the Qur'an (10th ed.). Tehran: Amirkabir. [In Arabic]
Tabatabaei, M. H. (1970). Al-mizan in tafsir al-Qur'an. Beirut: Al-Alami Institute for Press. [In Arabic]
Tafazzoli, A. (1999). History of pre-Islamic literature (By the effort of J. Amoozgar, 3rd ed.). Tehran: Sokhan. [In Persian]
Thaghafi Tehrani, M. (1997). Tafsir e Ravan Javid (5 Vols.). Tehran: Burhan. [In Arabic]
Vickers, B. (1988). In defence of rhetoric. London: Oxford University Press.
Zarkashi, B. (1990). Al-Burhan fi Uloom al-Quran. Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]
Zakavati Gharagozlou, A. (2018). Islamic civilization in the 4th century A.H. (6th ed.). Tehran: Amirkabir. [In Persian]
Zulfiqari, H. (2013). Introduction to folk fiction. Included in The Encyclopedia of Iranian people's culture (C1, under the supervision of K. Mousavi Bojnarudi). Tehran: Publications of the Center for the Great Islamic Encyclopedia. [In Persian]