بررسی ساختار ریتوریکایی قرآن کریم (بر اساس سور مبارکۀ بقره، نحل، نمل، عنکبوت و فیل)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی فارسی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

چکیده

ذات ساختار تربیت دینی تقابلی است؛ تقابل نیکی و بدی و خیر و شر. از سوی دیگر، ابزار انتقال دین لامحاله نیازمند ترکیب بیان مستقیم و غیرمستقیم است و بهترین الگو برای چنین انتقالی خطابه است. در این شیوه، یکی خطاب­گر است و یکی خطاب‌گیرنده (مخاطب) و متن خطابه عامل پیوند طرفین است. در خطابۀ دینی که در تمدن­های نوین بشری، مبتنی بر کتاب آسمانی دیده ­می­شود، از گروندگان دین دعوت ­می­شود کاری را انجام­دهند (نیکی) یا عملی را ترک کنند (بدی). در پژوهش حاضر، سوره­های قرآنی که نام حشرات یا حیوانات دارند، از نظر ساختار خطابه­ای بررسی شده‌اند. برای این ­منظور، پس از بررسی ساختار روایی هر کدام، نشانه­ها و گفتمان سوره­ها بررسی ­شده­اند. حاصل کار نشان‌ می‌دهد در الگوی صفر تا هشت‌بخشی خطابه­ها، آغاز و پایان خطابه محور موضوعی آن را تأیید می‌کند؛ مخاطبان به صورت مستقیم، دوم شخص مفرد و جمع یا به صورت غیرمستقیم پیامبر (ص)، برخی قبایل یا پیروان ادیان یا پیامبران پیشین هستند که در دو قطب تقابلی مورد خطاب قرار می­گیرند. الگوی بزرگ این خطابه­ها بافتی کهکشانی دارد؛ به ‌این‌ معنا ‌که برای تفهیم موضوع به مخاطب، بخش­های مستقل خطابه آورده ­شده‌اند و به مقتضای بحث و حال مخاطب، بخش‌هایی از قصص پیامبران پیشین بیان می‌شوند، نه کل سرگذشت ایشان. نیز در تبیین و اقناع مخاطبان، از تمثیل و بخش­هایی از قصص پیامبران پیشین که مقتضای حال و مقام است، بهره ‌برده ­شده­ است. پیام سوره­ها فراتر از موضوع بحث است، اما در یک وحدت موضوعی بسیار قدرتمند، هدایت و مقابل آن، گمراهی، را اثبات­ می‌کنند. مخاطبان پیام­های وحی نیز فرازمانی و فرامکانی هستند و می­توان آنها را کلان-مخاطب خواند

کلیدواژه‌ها

موضوعات


  • بیان مسأله

زندگی اجتماعی انسان ایجاب ­می­کند سخن‌ بگوید و سخن­گفتن اجتماعی وابسته به میزان درک و شعور مخاطب است. به این دلیل که افراد در سطح جامعه، به لحاظ درک یکسان نیستند و پیوسته جوامع در حال رشد و توسعه و پیشرفت بوده­اند، آموزش و تعلیم و تربیت نیازمند سبک و شیوه­ای از سخن است که این امر مهم را برای انسان سامان ‌بخشد. اسلوب و صنعتی که در علم منطق به ­وسیلۀ ذهن انسان ساخته­ و­پرداخته ­شده خطابه بوده­ است؛ از این رو، «خطابه ابزار بسترساز رشد معنوی انسان و تکامل او بوده­است» (ابن­سینا به ‌نقل ‌از ذکاوتی ‌قراگزلو، 1398، ص261). خطابه، علاوه بر کاربرد در امر آموزش (از هر نوع که باشد)، در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ضرورت دارد که هدفشان تأثیرگذاری عمومی باشد. با توجه به ساختار زندگی فردی و اجتماعی بشر، همۀ جوامع در حال ورود به مدنیت و شکل­گیری تمدن، توجه و اهتمام به خطابه را اساس کار خود قرار داده­اند. در این خصوص، ایرانیان، اعراب و یونانیان به داشتن خطابه اشتهار ‌دارند.

خطابه در اولین تعریف یا توصیف، اختراع یا تولید اقناع است (ارسطو به نقل از گمپرتس، 1375، ج3، ص167). در ادوار بعد، اغراض دیگری را نیز در بر داشته ­است. آنچه در خطابه همواره اهمیت ‌داشته صحت یا سقم سخن نبوده، بلکه «مهارت» خطیب در انتقال منظور بوده ­است. فلاسفۀ یونان، بعدها پس از ارائۀ تعریف دقیق از سخن[1]، جوانبی همچون ارتباط لوگوس با عقل، احساس، تخیل و صور بیان را مطرح کردند. کهن­ترین انواع خطابه «قضایی»، «سیاسی» و «نمایشی» هستند. شکل اخیر در آیین­ها و جشن­های عمومی پدید آمد و کارکرد آن عمدتاً مدیحه­سرایی برای خدایان و بزرگان بود (ر.ک: دیکسون، 1389، ص11).

برای خطابه و ساختار آن هفت بخش در نظر­ گرفته شده­اند؛ «سرآغاز» که همان پیش­گفتار یا دیباچه یا مدخل است. در این بخش، به ‌طور مستقیم یا غیرمستقیم (از راه قصه و ابزار دیگر)، مخاطب یا شنونده را در فضای ذهنی مناسب قرار ­می­دهند. بخش دوم «روایت» است که بیان اجمالی حقایق را در بر می­گیرد. در بخش سوم خطابه، «گزاره» بیان می­شود که عبارت است از بیان هدف اصلی خطابه یا طرح موضوع و مسألۀ مشخص برای حاضران. «تقسیم یا تفکیک» بخش چهارم خطابه است که معمولاً مستقل نیست و با بخش سوم ادغام ­می­شود و بخش‌های مختلف را توسط خطیب مشخص ‌می‌کند. مهم­ترین بخش خطابه «اثبات» است که هستۀ گفتار را در بر می­گیرد. در بخش ششم، «ابطال» قرار ­می­گیرد که شامل رد یا بی­اعتبار کردن استدلال­های مخالف است. در «پایان» خطابه، جمع‌بندی، تقویت بحث و توسل بیان ­می­شود (دیکسون، 1389، صص34-36).

لحنی که برای خطابه انتخاب­می­شود، گاه «مناظره­ای»، گاه «محاوره­ای و مبتنی بر دیالوگ و گفت‌وگو» و گاه لحنی «مؤکد» است. لحن محاوره­ای آرام، متین و فاخر است؛ لحن مناظره­ای کش­دار و عتاب­آلود و لحن مؤکد، مناسب پایان­بندی است و به قصد تأکید آنچه در خطابه اثبات­ شده است، به کار ­می­رود (صفوی، 1390، ص12).

در شاهنامۀ فردوسی و تاریخ طبری، زمانی که پادشاهان پیشدادی و کیانی تاج­گذاری می‌کردند، خطبه می­خواندند. این خطبه­ها مشتمل بر توصیف خرد و عدل و داد، وعدۀ نیکوکاری به مردم و پندها و توصیه­هایی به کارگزاران دربارۀ مملکت­داری بوده­اند (تفضلی، 1378، ص238).

اعراب جاهلی نیز خطابه داشته­اند و با اشتیاق آن را به کار می‌برده‌اند. موضوع‌های خطابه­های جاهلی عبارت بودند از: حماسه، صلح، مفاخره، دعوت به فضیلت، دعوت به وحدت عربی، رثا و عزا، وصایا و ازدواج (ابوزهره، 1934م، صص8-11). هر قبیله­ای خطیبانی داشت. آنها در منزلت با شاعران برابر بودند و استعداد خطابه، استعدادی خارق­العاده تلقی می­شد، تا آنجا که برخی از قبایل معتقد ­بودند تا خطیب قبیله­ای نمیرد، جانشین وی بر­نمی­خیزد؛ یعنی استعداد و ملکۀ آن به این منتقل­ می­شود (ابن­قتیبه به نقل از ذکاوتی قراگزلو، 1398، ص270).

با وجود بهره­بردن ایرانیان و اعراب از فن خطابه، در بحث تدوین و نقد ادبی، یونان به وضع فن خطابه اشتهار دارد. کتاب فن خطابه[2] ارسطو مبین مبانی نظری فن خطابه در یونان باستان به­ شمار ‎می‎رود. البته پیش از او نیز در یونان خطابه بسیار اهمیت ­داشته ­است و آن را به ­ویژه در آرای افلاطون می­توان ­یافت. به‎جز آنها، آثاری همچون رسالۀ «خطیب» و رسالۀ «بروتوس» از مهم­ترین آثار نوشته شده توسط سیسرون (106-43 ق.م.)، متفکر رومی، هستند که مورد توجه مسلمانان بوده­اند. با توجه به قدمت خطابه در میان ایرانیان و اعراب (پیش و پس از اسلام) و گسترش دانش متفکران و فلاسفۀ یونان از راه سنت ترجمه در میان مسلمانان (ایرانی و عرب)، بدیهی است که مسلمانان نیز تحت تأثیر سنت­ها و شیوه­های ساخته شدۀ یونان در خطابه، سوای روش­های سنتی خود بوده باشند.

در میان ساختارهای موجود فرهنگی، ساختار تربیت دینی در بیشتر موارد مبتنی بر الگوی منطقی خطابه است؛ به این معنا که یکی «خطاب­گر» است و دیگری «مخاطب یا خطاب­گیرنده» و همواره «متنی» وجود دارد که همان متن خطابه است. در این ساختار، حکمی یا قانونی یا هر چیز دیگری با مقدمه­ای برای مخاطب شرح­ داده ­می­شود و برای تقریب به ذهن و تفهیم بحث، از «مثال» و «تمثیل» (داستانی یا روایی و غیر آن) بهره­ برده­ می­شود.

اندکی تأمل در کتب مقدس ادیان مختلف الگوی خطابه­ای این کتب را آشکار می­کند؛ به ­گونه­ای که برای تحریک مردم به انجام کاری (بشارت) یا ترک عملی (انذار)، از طریق تحریک عواطف یا اقناع ایشان سخنی بیان­ می­شود (نیز بنگرید به: الیاده، 1402، ص. 214).

 برای این منظور، در کتب مقدسی همچون تورات، انجیل و قرآن کریم، نمونه­هایی فاخر از کلام وحی با ساختار خطابه قابل ‌بررسی هستند. طرف خطاب در کتب مقدس یا «فرد و گروهی خاص» است یا به «عامۀ مردم» اشاره ­دارد. در اینجا، سخنوری بر اساس منطق خطابی صورت­ می­گیرد که مبتنی بر حجج صناعی و غیرصناعی است.

توضیح این نکته ضروری است که قرآن کریم با هدف خطابۀ صرف نازل ­نشده ­است، بلکه برای تبیین اهداف مقدس خود که همان هدایت بشر در راستای تکامل است، این ابزار مؤثر بیانی را در کنار سایر ابزار سخنوری به ­کار ­برده ­است. از این نظر، تبیین ساختار و تحلیل آن و نوع‌شناسی ادبی قرآن صرفاً برای تقریب به ذهن و سهولت مطالعه است. برخی از پژوهشگران بافت روایی قرآن را مبتنی بر اسلوب «داستان در داستان»[3] تعبیر کرده‌اند؛ یعنی داستانی که در دل داستان یا ماجرایی (حقیقی یا تمثیلی) بزرگ­تر می­آید و کارکرد توضیحی، مضمونی و کنشی دارد (حرّی، 1393، ص225-226).

معیارهای به­کار­رفته در بررسی سوره­های پنج­گانۀ قرآن که با نام حیوانات یا حشرات هستند (بقره، نمل، نحل، عنکبوت و فیل) از نظر ساختاری (حجم و اندازۀ کلام و طریقۀ قرارگرفتن بخش­های خاص در کنار هم) و از نظر محتوایی در پرتو حقیقت­مانندی و واقع­گرایی هستند.

از این ­رو، در این پژوهش به پرسش­های زیر پاسخ داده خواهد شد:

1- ساختار خطابه در سوره­های قرآنی که با نام حشرات و حیوانات پیوند دارند، چه پیوندی با محتوای آنها دارد؟

2- گفتمان خطاب­گر نسبت به خطاب­گیرنده با چه ابزاری بیان ­شده­ است؟

3- ابزارها و نشانه­های استفاده‌شده در پیام سوره­ها کدام‌اند؟

این نوع بررسی پاسخ به نگرش ساده‌اندیشانه و سطحی برخی از پژوهشگران مستشرق و نیز آموزش نسل جوان در خصوص شبهۀ پراکندگی آیات سور قرآنی است. با اکتشاف در «ساختار خطابه‌ای» قرآن به ‌طور‌ کلی و «ساختار روایی» آن به‌ طور ‌جزئی، روح کلی حاکم بر سور به ‌دست ‌می‌آید. چنین پژوهش‌هایی به فهرست‌بندی مخاطب‌شناسانۀ پژوهشگران کمک‌ می‌کنند تا با مفاهیم قرآنی آشنایی توسعی بیابند؛ به این ‌صورت که مخاطب پیش از ورود به بحث مطالعۀ هر سوره، طرحوارۀ کلی و منطقی سوره را درمی‌یابد، به‌ ویژه اگر سوره طولانی باشد؛ چنانکه پنج سورۀ آغازی قرآن کریم است. در حوزۀ شواهد و مثال‌ها نیز، مخاطب درخواهد ‌یافت تمثیل‌های بیان‌شده شأن نزول مشخص دارند و درآمیختگی محتوایی با سوره‌های پیش و پس از خود ندارند.

 

  • پیشینۀ پژوهش

مطالعه و نقد دربارۀ خطابه، کارکرد آن، فواید، کاربرد و اهداف و نیز پیوند آن با ادبیات، قدمت زیادی دارد و در غرب، به آثار فلاسفۀ یونان مانند افلاطون (266 یا 264 ق.م.) در رسالۀ «فایدروس»، ارسطو (384 ق.م.) در رسالۀ «ریتوریکا»، سیسرون (43 ق.م.) در رسالۀ «خطیب» و بروتوس و کوئینتیان (35م) در رسالۀ 12جلدی «انسیتتیوی اوراتوریا» بازمی­گردد. در شرق، اعراب پیش از اسلام مردمانی بسیار سخنور بوده­اند و اطلاعات فراوانی دربارۀ خطابه­های اعراب عصر جاهلی در کتب معتبر ادبی و تاریخی نقل شده ­است، مانند آنچه در دورۀ اسلامی در روایات قبیلۀ اصمعی (216هـ)، جاحظ بصری (255هـ) و ابن­قتیبه (276هـ) در کتاب­هایشان درج­ شده ­است.

در میان نقد­های شناخته­شدۀ دوره­های نو، کتاب خطابه نوشتۀ پیتر دیکسون (1389) درخور توجه است که دربارۀ تعاریف خطابه و اهداف و کاربرد آن در گذشته و حال نوشته ­شده ­است. در میان کتاب­هایی که به آداب سخنوری توجه داشته‌اند، جواهر البلاغه نوشتۀ احمد هاشمی (1386) دارای اهمیت است که اساس سخنوری را توجه به منطق خطابه دانسته ‌است. از پژوهش‌های دیگر این حوزه، کتاب­های مبانی نظری خطابه نوشتۀ محمدعلی حسینیان (1392) و فن خطابه نوشتۀ علی نظری منفرد (1388) در پیوند با خطابه­های دینی شناخته ‌شده‌اند که به مسألۀ پیوند ادبیات و خطابه توجه نکرده‌اند.

تا کنون، دربارۀ نقد ریتوریکی کتاب مقدس، پژوهش‌هایی مهم انجام شده‌اند. این مطالعات در دو گروه بوده­اند؛ دستۀ اول، تحلیل ریتوریکی کتاب مقدس بر پایۀ سبک­شناسی است که در آن، منتقدان بیشتر ارزیابی و طبقه­بندی صناعات بلاغی را ­بررسی کرده‌اند. در این دسته، صناعات ادبی و آرایه­های بلاغی آیات، بخش­های مختلف کتاب مقدس بدون در ­نظر ­گرفتن تأثیر آنها بر مخاطب و چگونگی کمک آنها به فهم متن نقد شده­اند. دستۀ دوم، بر پایۀ اصول خطابه، به کتاب مقدس توجه داشته‌اند. این گروه معتقد هستند باید به بافت تاریخی متن (موقعیت ریتوریکی) در بررسی متن کتاب مقدس اهمیت ­داد؛ زیرا کتاب مقدس حاصل روایت پیروان پیامبران بنی‌اسرائیل است و از تحریف بشری در امان ­نمانده­ است. رویکرد منتقدان غربی به آنها رویکردی انسان­گرایانه است، حال آنکه کتاب مقدس قرآن، کلام الهی است که تا ابد از تحریف در امان است؛ زیرا دستور خداوند است: «إنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِکرَ و إنّا لَهُ لَحَافِظُوُن» (حجر/9). از این رو، نوع نگاهی که منتقد غربی مسیحی یا یهودی به کتاب مقدس دارد با نوع نگاه منتقد مسلمان متفاوت است.

دربارۀ کتب مقدس دنیا با دید نقد ریتوریکی، پژوهش‌هایی انجام شده‌اند. در جهان غرب، به­ ویژه تورات و انجیل و روایت­های گوناگون آنها از این نظر بررسی ­شده­اند. دربارۀ ریتوریکا در مبحث قرآن‌پژوهی، آن تلقی از ریتوریک که در معنای بلاغت است، بررسی ­شده ­است. در بیشتر این پژوهش­ها، مؤلفه­های زبانی سوره­های مختلف واکاوی شده‌اند و گاه گفتمان آنها نیز بیان­ شده ­است.

به ­طور­ خاص، دربارۀ نزدیکی ادبیات و خطابه، پیشینۀ مطالعات به آرای نورتروپ فرای (1912-1991م) بازمی‌گردد. وی در کتاب تحلیل نقد، ریتوریکای نثر غیرادبی را بررسی کرده ­است. در میان مقاله‌های مرتبط با نقدهای ریتوریکایی در پیوند با قرآن و کتب مقدس، «ماهیت نقد ریتوریکی و اهمیت آن در نقد ادبی» نوشتۀ احمدی (1396) و «استعاره­های جهتی قرآن با رویکرد شناختی» نوشتۀ کرد زعفران­لو و همکاران (1389) جالب ­توجه هستند. در سایر آثار، به کتب مقدس از جمله قرآن نگاه بوطیقایی (مبتنی بر ساختار روایی) شده ­است.

در میان پژوهش­های غیرفارسی، نمونه­هایی قابل ملاحظه از بررسی ریتوریکایی سوره­های مختلف قرآن دیده­ می­شوند. عمدۀ این پژوهش­ها به توصیف ابزار سخنوری در سوره­ها، فارغ از ساختار آنها، توجه­ کرده‌اند. دانداس[4] با کتاب دربارۀ فولکلور در قرآن کریم (2003)، مستنصر میر با ویژگی­های سبکی قرآن (1386)، ابوالفضل حرّی با ژانر روایی و قصه­های قرآنی (1385) و علی معموری با تحلیل ساختار روایت در قرآن (1392)، به ساختار روایی قرآن توجه داشته‌اند و برخی از قصص و تمثیل­های موجود را بررسی ­کرده­اند.

حاصل بررسی پیشینه اینکه پژوهش­های ادبی در پیوند با قرآن کریم با محوریت موارد زیر انجام­ شده­اند: به­ طور تطبیقی در پیوند با عهد عتیق و عهد جدید، بررسی تمثیل­ها، بررسی قصص قرآنی، بررسی موضوع‌های داستانی و بررسی زبان ادبی قرآن. اما دربارۀ ساختار خطابی قرآن پژوهشی انجام نشده است. هرگاه بحث از ریتوریکا در قرآن شده است، نیز ابزارهای زبانی و بلاغی به­کار­رفته در سوره­های خاص مانند شمس، نبأ و غیره بررسی ‌شده­اند. در پژوهش حاضر، با نگاه ساختارگرا، طرح­های خطابه­ای هر سوره، همراه با روایاتی که در آن درونه شده­اند، به عنوان ابزار کارآمد سخنوری که در میان مخاطبان عرب صدر اسلام و جاهلیت شناخته­شده و ستوده ­بوده ­است، نیز ابزارها و گفتمان خطابه‌ها بررسی خواهند­ شد.

  • رویکرد نظری پژوهش

پیوند «ادبیات» و «خطابه» در جهان، به سبب نگارش نقدها و اصول ادبی «بلاغت» از روی اصول خطابه و (سخنوری) ارسطو، توسط بلاغیون غربی تا جایی مستحکم­ شده است که تا دیرزمانی، ریتوریکا (با معنای خطابه) در معنای بلاغت به­ کار ­رفته ­است. امروزه، نقد ریتوریکی یکی از شاخه­های مهم نقد ادبی است که از قرن 19م به بعد نوزایی شد (ر.ک: احمدی، 1396، ص73؛ صفوی، 1390، ص. 107). نظریه‌های ارسطو در این باره بیشترین تأثیر را داشته­اند. وی و متأثر از او، سایر بلاغیون، خطابه را فنی دانسته­اند که همۀ ابزارهای زبانی از صناعات گوناگون همچون تمثیل، تشبیه، استعاره، اغراق، جناس و موارد دیگر را به ­کار ­می­گیرد تا به مقتضای حال و مقام، مخاطب را اقناع کند[5] (ارسطو، 1392، صص244-424). از این ­رو، بلاغت غربی ریتوریک (یعنی همان پیوند خطابه با بلاغت) است که به منظور تحت ‌تأثیر ‌قرار دادن مخاطب و در نتیجه، اقناع او گفته­ شده ­باشد (شمیسا، 1389، صص18-24).

نقد ریتوریکی در ابتدا تلفیقی از توجه به خطابه و بلاغت است و به هدف اقناع مخاطب توجه­ داشته ­است. پس از احیا و نوزایی، برخی از نظریه­پردازان آن را تجزیه‌وتحلیل کلام خطابی می‌دانند و برخی دیگر آن را بررسی انواع گوناگون کلام قلمداد ­می­کنند. دستۀ اول، به تحلیل متونی می­نشینند که عملاً اقناعی و به­ طور سنتی خطابی هستند، مانند مواعظ، خطابه­های دادگاه­ها، مناظره‌ها، جدل­ها و مانند آنها. اما گروه دوم طیفی گسترده از ارتباطات را بررسی می‌کنند و ابعاد خطابی آن را مورد توجه قرار می­دهند. در رویکرد دوم، ناقدان ریتوریکی تقریباً از تمام روش­ها و شیوه­های همۀ مکاتب و تمام رهیافت­های انتقادی نو از جمله ساختارگرایی، نقد خواننده‌محور و... بهره ­می­گیرند (احمدی، 1396، ص. 80). نیز از رشته­هایی همچون روان­شناسی، جامعه­شناسی، انسان‌شناسی، زبان­شناسی و زیبایی­شناسی نیز استفاده­ می‌کنند (Abrams & Calt Harpham, 2012, pp. 344-345).

در میانۀ قرن 20م، منتقدان نقد ریتوریکی متوجه­ شدند غیر از متون یادشده، آثار ادبی نیز اقناعی هستند و مخاطب را تحت تأثیر قرار ­می­دهند؛ اما اقناع آنها فرایندی منطقی و عقلانی نیست که با برهان همراه ­باشد، بلکه فرایندی است که با توصیف، تشبیه و دیگر صنایع ادبی، احساسات و عواطف مخاطبان را برمی­انگیزد (Corbett, 1969, p. 18). منتقدان نقد ریتوریکی که آثار ادبی را مطمح­نظر داشتند، تمام حالات روانی مخاطب در اثنای خواندن اثر ادبی، شامل لذت و اندوه تا حسرت و غرور ـ که ارسطو آن را کاتارسیس نامیده است­ ـ را زیرمجموعۀ اقناع به­ حساب می‌آورند؛ از این رو، اثر ادبی‌ موفق است که بیشترین تأثیر اقناعی را بر مخاطب خود داشته­ باشد (Corbett, 1969, p. 345).

به‌جز گروهی که به طور سنتی آثار خطابه­ای را بررسی ­می­کنند، گروه دومی نیز هستند که بررسی برداشت مخاطب و عکس­العمل او از آثار ادبی را مهم­تر از احوال فرستندۀ پیام اقناعی می­دانند (مکاریک، 1390، ص368). دستۀ سوم نقد ریتوریکی را نقدی معطوف به تولید، پردازش و تأثیر فعالیت زبانی می­دانند و ارتباط اقناعی را از جنبه­هایی مختلف ارزیابی ­می­کنند. در این رویکرد، موضع منتقد مهم­تر از ژانر اثری است که بررسی ­می­شود (Richards, 2008, p. 123). سه روش یادشده، یعنی «سنتی»، «گذارگرا» و «کثرت­گرا»، در یک نظر با هم مشترک هستند و آن استفادۀ آگاهانۀ فرستنده از زبان یا هر نماد دیگر است. پاسخ­گیرنده و موقعیت یا بافتی که ارتباط در آن برقرار می­شود، همگی با تعامل با یکدیگر هستند تا افکار، احساسات، رفتار و کنش انسان را تغییر ‌دهند (مکاریک، 1390، ص366).

با وجود این نگرش­ها، روشی مشخص در نقد ریتوریکی وجود ندارد و آنچه هست، آن است که این نوع نقد گاه به «نقد کاربردی» نزدیک ­می­شود و گاه به «نقد ساختارگرا»؛ از این ­رو، نقد ریتوریکی، نقدی است از کلام «مخیّل اقناعی» که هدف آن تحت ­تأثیر ­قرار ­دادن مخاطب با استفاده از صنایع اقناعی باشد. در این نوع نگرش، منتقدان عناصری را تحلیل و ارزیابی می‌کنند که برای ایجاد انگیزش در مخاطب به ­کار ­می­روند. اهمیت شناخت این عناصر در آن است که از طریق آن می­توان روان­شناسی جامعی از ذهنیت و اندیشۀ آفریننده و مخاطب ارائه­ کرد (ر.ک: احمدی، 1396، ص84).

با توجه به توضیحات بیان‌شده و چشم­اندازهایی که که نقد ریتوریکی در بررسی اثر ادبی دارد، بررسی ساختار خطابه‌ای پنج سورۀ قرآن کریم (بقره، نحل، نمل، عنکبوت و فیل) و پیوند سازه­های روایت آن در بافت ریتوریکی موضوع مقالۀ حاضر است.

  • بدنۀ اصلی مقاله

ساختار متن در سوره­های تحت بررسی[6] از قرآن کریم، مادر-روایتی[7] خطابی است که بافتی خطی دارد؛ به ­این ­معنا که در خلال قانون، حکم، دستور، امر یا نهی، داستانی یا تمثیل و مثالی (ضرب­المثل) یا تصویری (ادبی) بیان ­می­شود؛ بنابراین، ساختار آموزشی مرکب از روش غیرمستقیم و مستقیم دارد. در ادامه، به منظور تحکیم منطقی بیان، با هدف انذار، شواهدی از داستان قوم پیامبرانی که نفی امر کردند، گمراه­ شدند و به عذاب الهی گرفتار شدند، بیان می­شود­ یا با هدف تبشیر، داستان گروهی که طریق هدایت را پیمودند، نقل ­می­شود. محور متن، چنانکه در بافت­های روایی وجود دارد، بر «ادبیات» استوار نیست و کاربرد ادبی، فرع بر اقناع مخاطب است؛ به ­بیانی­دیگر، ابتدا هدف رساندن پیامی خاص (اقناع با تحذیر، تهدید، تکریم، مدح و ذم و مانند آن) است و در این بستر، از ابزارهای ادبی (تمثیل، داستان، ضرب­المثل و تصویر) استفاده ­می­شود. از این رو، در قالب ساختاری خطی کوتاه، طولانی یا متوسط، ابتدا مقدمۀ بحث و سپس ابزارهای ادبی به ­طور موازی بیان می­شوند (نه به شکل ماجرا در ماجرا)، سپس حاصل کلام بیان ‌می­شود و متن سوره به پایان ­می­رسد:

1-4- ساختار ریتوریکی سوره­ها

بلندترین سورۀ تحت بررسی «بقره» (286 آیه) و کوتاه­ترین سوره «فیل» (5 آیه) است. سورۀ «نحل» 126 آیه، سورۀ «نمل» 93 آیه و سورۀ «عنکبوت» 69 آیه دارند و نسبت به دو سورۀ پیشین، دارای حجم متوسط هستند.

الف) سورۀ مبارکۀ بقره

نام­گذاری این سوره به «بقره» به ‌دلیل بیان‌‌شدن داستان «گاو بنی‌اسرائیل»[8] است، در حالی ‌که محتوای سوره «تقوا» و تأکید بر آن است (زرکشی به نقل از خامه‌گر، 1398، ص270). هدف از نزول این سوره هدایت انسان و اعلام این امر است که انسان باید به همۀ آنچه خداوند به ­وسیلۀ پیامبرانش نازل ­کرده است، ایمان ­بیاورد و تفاوتی میان رسولان قائل ­نشود. محتوای این سوره بسیار گسترده است و در آن، از اصول عقایل و احکام مسائل عبادی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سخن رفته است. داستان «آدم و فرشتگان»، داستان­هایی مربوط به «بنی‌اسرائیل»، داستان «حضرت ابراهیم (ع) و زنده­شدن مردگان» و داستان «طالوت و جالوت» و داستان «­هاروت و ماروت» و «عزیر (ع)»[9] ، شواهد داستانی این سوره هستند (طباطبایی، 1390ق، ج4، ص248). این ساختار که وحدت مضمونی آن به‌دقت و هنرمندی، نسبت به احوال مخاطب بر پیامبر (ص) وحی­ شده است، یک ساختار ریتوریکی پنج‌بخشی بزرگ قابل ‌مطالعه است (ن.ک: خامه­گر، 1392، ذیل سورۀ بقره).

در ساختار [10] اول، «اهمیت ایمان به دین اسلام» (آیات 1-3­9)، در سه‌ بخش تبیین­ شده ­است. در این بخش، دسته‌بندی انواع «مؤمن»، «کافر» و «منافق» بیان شده، در ادامه، دلایل پرستش خدای یکتا و پاداش پرستش چنین خدایی تبیین شده و دلایل نادرستی شرک شرح ­داده­ شده ­است.

در بخش دوم، «دعوت مخالفان به آیین اسلام» (آیات 94-162) در پنج گفتار بیان­ شده­ که با بیان داستان­هایی متعدد از قوم یهود، وظایف این قوم در برابر اسلام، حق‌ستیزی ایشان، علل ایمان‎نیاوردن یهودیان به پیامبر (ص)، پاسخ اسلام به بهانه­های یهودیان و در نهایت، وظایف مؤمنان و مخالفان در برابر اسلام، با بیان دلیل تشریح­ شده ­است. این بخش طولانی‌ترین ساختار ریتوریکی قرآن است.

در بخش سوم، «برتری قوانین و احکام اسلام» (آیات 163-242) اصول «قصاص، وصیت، روزه، حرام‌خواری، جهاد، شیوه­های عبادت، حج، پرهیز از اختلاف در جامعۀ اسلامی، جنگ در ماه­های حرام، انفاق، شراب و قمار، یتیم، رفتار با زنان در هنگام داشتن عذر شرعی، ازدواج با مشرکان، طلاق، بیوه­زنان و حقوق آنها و دوری از توجه به خانواده و همسر» آمده ­است.

در بخش چهارم، «عوامل حفظ و گسترش احکام دینی در جامعه» (آیات 243-284) در فصول سه­گانۀ «جهاد با دشمنان دین، گسترش فرهنگ توحید در جامعه و سالم‌سازی روابط اقتصادی با ادله» بیان ­شده­ است؛ از این‌ رو، در این بخش، کوشش در راستای تبیین «انفاق» و ضد آن، یعنی «ربا» و ثمرات و صدمات هر یک در جامعه، اثرات سوء پرهیز از جهاد و اثرات مثبت حمایت از امنیت سرمایۀ اقتصادی است.

در واپسین ‌بخش، یعنی پنجم، «ویژگی ایمان­آورندگان به اسلام» (آیات 285-286) بیان ‌شده که کوتاه­ترین بخش خطابه­ای سورۀ مبارکۀ بقره است. در تشریح این ساختار دینی، به ‌منظور تحکیم پیام در ذهن مخاطب که در وهلۀ اول، همان مسلمانان صدر اسلام هستند، بیشترین ابزار کلامی که استفاده ­شده «تمثیل» و «داستان» است. از آنجا که بهره­بردن از تمثیل و داستان در کلام خطیبی متأثر از ذهن منطقی است (با توضیح اینکه تمثیل نوعی قیاس منطقی به­ حساب ­می­آید)، در آنِ واحد، معنای حقیقی و استعاری با هم به مخاطب منتقل­ شده ­است. این کاربرد سبب تحسین و اعجاب در مخاطب می­شود (نیز ر.ک: دیکسون، 1389، ص57).

در بخش اول سورۀ یادشده، از داستان «آدم و فرشتگان و هبوط انسان» (آیات 30-39) یاد­ شده ­است. در بخش دوم، داستان­های «موسی و بنی­اسرائیل» (40-92)، «هاروت و ماروت و جادوگران» (102)، «ابراهیم و امتحان او برای اعجاز و همچنین مبعوث­شدن وی» (127-150) بیان شده ­است. در بخش چهارم، داستان «ابراهیم و مشاهدۀ احیای پرندگان»  (259-258)، داستان «طالوت و جالوت» (246-251) و داستان «عزیر نبی» (259) بیان ­شده ­است. بخش سوم و پنجم به دلیل ذات خود یا ویژگی ماهیتی خود که بیان قوانین اسلام و صفات مؤمنان است، فاقد تمثیل داستانی است (شکل 1).

حروف مقطعه + مقدمه + ساختار اول: اهمیت ایمان به آیین اسلام

آدم و شیطان

ساختار دوم: دعوت مخالفان به آیین اسلام با تأکید بر قوم یهود

موسی و بنی‌اسرائیل

هاروت و ماروت و جادوگران

ابراهیم آزمون­ها­ اعجاز پیامبری

 ساختار سوم: قوانین و احکام اسلام

ساختار چهارم: عوامل گسترش احکام دین

ابراهیم و مشاهده احیای مردگان

طالوت و جالوت

عزیر نبی

ساختار پنجم: نتیجه؛ ویژگی ایمانآورندگان

شکل 1- پیوند خطابه و داستانها

ب) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نحل

سورۀ نحل شانزدهمین سورۀ قرآن کریم است و وجه تسمیۀ آن اشاره به «نحل» و وحی‌کردن خداوند به آن است (مکارم‌شیرازی و همکاران، 1374، ج1، صص148-150). موضوع محوری این سوره «شرک و توحید» است و یک ساختار ریتوریکی هشت­بخشی است؛ اثبات توحید و یگانگی خدا، پاسخ به شبهات اعتقادی مشرکان، دلایل نادرستی عقاید شرک­آمیز، دعوت به توحید با یادآوری نعمت­های خدا، کیفر دشمنان دین­، دعوت مشرکان به پیروی از فرمان­های خداوند، پیامد شرک، اجتناب از حلال­کردن محرمات و وظایف پیامبر (ص) دربارۀ مشرکان اهم موضوع‌های این سوره هستند.

در این ساختار ریتوریکایی، نعمت­های خداوند در جهان هستی (شامل آسمان و زمین، چهارپایان و فواید آنها، باران و فواید زمینی و آسمانی آن در کشت‌و‌زرع و باغ‌ها، شب و روز و خاصیت آن، دریا و سود و بهرۀ آن و کوه و فواید آن) برشمرده­ شده‌اند و انسان­ها دعوت­شده­اند تا در وهلۀ اول، با مشاهدۀ این نعمات، راه هدایت را در­ پیش ­گیرند. علت نام­گذاری این سوره به نحل (زنبور عسل)، بیان‌کردن الهام خداوند به این «حشره» برای ساخت خانه و سامان­دادن به زندگی جمعی خویش است. با استفاده از محوریت نعمت­های الهی، دلایل توحید و عظمت خداوند شرح ­داده­ شده ­است. در سورۀ نحل، تمثیل «وحی الهی به زنبور عسل» (68) بیان ‎شده، نیز دو مثال دیگر دربارۀ نابرابری «بنده و خداوندگار» (75) و «فرد لال با فرد سخنور» (76) مطرح شده و سپس به «داستان ابراهیم (ع) بندۀ شکرگزار خداوند» اشاره ­شده است (121-120) و «بنی­اسرائیل» کافران نعمت دانسته شده­اند که خداوند خوراکی­های حلال خود را بر آنها حرام­کرد (118-124) (شکل 2).

 

تمثیل آفرینش زنبور عسل

شکرگزاری ابراهیم و ناسپاسی بنی اسرائیل

مقدمه: بیان رسیدن امر الهی در پرستش و یکتایی خداوند و پرهیز از شرک

شکل 2- ساختار ریتوریکی سورۀ نحل و تمثیل­ها

متن اصلی خطابه در زمان حال روایی، مثال داستانی و روایی و در زمان گذشتۀ روایی، به شیوۀ غیرمستقیم است و تبشیر پیامبر (ص) و انذار مشرکان در زمان آیندۀ روایی بیان شده ­است.

پ) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نمل

سورۀ نمل «سلیمان/ طس» (مورچه) بیست­و­هفتمین سورۀ قرآن کریم است. وجه تسمیۀ این سوره اشاره به داستان مورچگان و حضرت سلیمان (ع) و عظمت این خلقت است (زرکشی، 1410ق، ج1، ص193) در این سوره، دو «بسم‌الله» وجود دارد؛ یکی در ابتدای سوره و دیگری در ابتدای نامۀ حضرت سلیمان (ع) به ملکۀ سبا (بلقیس) که در آیۀ سی­ام آمده ­است. محور موضوعی این سوره عدم تأثیر معارف قرآن بر حق­ستیزان است. این سوره دارای ساختار ریتوریکایی یک­بخشی است. در این خطابه، ابتدا مقدمه­ای شرح­ داده­ شده و در آن، عدم ­بهره بردن کافران از هدایت قرآن توضیح­ داده­ شده است؛ در ادامه، در سه ­گفتار به‌ترتیب به نمونه­هایی از ایمان­آوردن حقیقت­جویان و لجاجت حق­ستیزان، بطلان عقاید و اندیشه­های کافران و اتمام حجت قرآن و پیامبر (ص) بر کافران اشاره‌ شده ‌است. در این داستان ریتوریکی، چهار داستان «موسی (ع) و معجزات او» (7-14)، «سلیمان (ع) و مورچگان و سلیمان (ع) و ملکۀ سبا» (15-44)، «صالح (ع) و قوم خویش» (45-53) و نیز «لوط و قومش» (54-58)، به­ عنوان تمثیل بیان ­شده ­است. در این شواهد، فقط ملکۀ سبا پس از مشاهدۀ اعجاز سلیمان (ع) به خدای یکتا ایمان­ می­آورد (شکل 3).

مقدمۀ خطابه + حروف مقطعه: بهره­نبردن کافران از هدایت قرآن

موسی و فرعون

سلیمان و ملکۀ سبا

قوم صالح

قوم لوط

شکل 3- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ نمل

 ت) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ عنکبوت

سورۀ «عنکبوت» بیست­و­نهمین سورۀ قرآن است. نام این سوره برگرفته از تمثیلی است که در آیۀ 41 آمده­ است. در این آیه، خداوند کافران را به عنکبوت و خانۀ عنکبوت مانند ­کرده و خانۀ عنکبوت را سست­ترین خانه معرفی کرده ­است (مکارم‌شیرازی و همکاران، 1374، ج16، صص198-199). موضوع اصلی این سوره «سنت خداوند در آزمودن ایمان انسان­ها» است. این سوره نیز دارای یک ساخت ریتوریکی است و در آن، پس از بیان مقدمه، سه بخش «گروه­های مختلف در برابر آزمون الهی»، «سرانجام ایمان­نیاوردن به پیامبران» و «آزمون مخالفان پیامبر اسلام» شرح داده ­شده ­است. در نهایت، برخورداری مجاهدان از طریق هدایت الهی تبیین شده است.

در بحث ایمان­نیاوردن به پیامبران، شش مثال از پیروان نافرمان پیامبران پیشین بیان شده ­است. در اثنای این شواهد، کافران و مشرکان و منافقان را از سرگذشت نافرمانان پیشین انذار فرموده ­است. در ساختار ریتوریکی این سوره، زمان حال (دورۀ پیامبر (ص) و چالش­های هدایت مشرکان) نیز مورد ‌توجه ‌است؛ از این رو، هدف این سوره دلداری­دادن به پیامبر (ص) در امر دعوت و بیان آزمودن­هاست؛ هم برای مشرکان، هم برای پیامبر (ص). این ساختار را می­توان به صورت زیر ترسیم کرد (شکل 4).

ابتدای خطبه: دلداری به پیامبر (ص) و سخن از ضعف سنت­ها و بیان آزمایش الهی

داستان نوح

15-14

داستان ابراهیم اسحاق و یعقوب

27-17

 

داستان لوط

28-16

داستان شعیب

37-36

داستان عاد و ثمود

38

قارون، موسی، فرعون و هامان

39

پایان خطبه: نتیجۀ کار کافر و مؤمن

شکل 4- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ عنکبوت

ث) ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ فیل

سورۀ مبارکۀ فیل یکصد‌و‌پنجمین سورۀ قرآن کریم است و با هدف یادآوری نشانه­های قدرت خداوند در سرکوب دشمنان دین نازل ­شده است (خرمشاهی، 1377، ج2، ص1268). نام این سوره از نام داستان «فیل­سواران» اخذ شده است که به قصد تخریب خانۀ خداوند آمده­اند. با وجود کوتاهی سوره، در ساختار ریتوریکی آن، به صورت تقابلی، دو نکتۀ مهم «ناتوانی اصحاب فیل در برابر قدرت خداوند» و «قدرت خداوند در سرکوب اصحاب فیل» شرح ­داده­ شده است. این سوره فاقد مقدمه (خطابه) است (شکل 5)

                           

شکل 5- ساختار ریتوریکی سورۀ مبارکۀ فیل

2-4- بررسی موقعیت ریتوریکی سوره­ها در پیوند با اجزاء

دیباچه یا مدخل سوره­های پنج­گانه که نام جانوران دارند، به­استثنای سورۀ مبارکۀ فیل که بدون مقدمه و پایان است، محوریت خطبه و هدف آن را تشریح می‌کند. عنوان همۀ سوره­ها از داستان یا تمثیلی مهم گرفته ­شده که در آن مندرج است. «اسامی سوره­ها مانند تعداد آیات هر سوره توفیقی است و با صلاح­دید شخص پیامبر (ص) نام‌گذاری­ شده است. بیشتر سوره­ها یک نام دارند و برخی دو یا چند نام. این نام­گذاری­ها، مطابق شیوۀ عرب، با کوچک­ترین مناسبت انجام می­گرفته ­است» (زرکشی، 1410ق، ج1، ص270؛ سیوطی، 1392، ج1، ص159). از این رو، دلایلی که در نام­گذاری­ها وجود دارد، هرگز وجه انحصار ندارد؛ کمترین مناسبت کافی است: «یَکفَی فِی التسمِیَة أدنَی مُناسِبَة» (سیوطی، 1392، ج1، ص159). بنابراین، گاه نام­بردن از حیوانات و نام­گذاری سوره به ‌نام حیوانات به نکات اخلاقی خاص و کمالی اشاره ­دارد (معرفت، 1394، ص80) که در قالب داستانی دربارۀ حیوانات مانند «بقره» و «فیل» و «نمل» یا مثلی دربارۀ حیوانات مانند «عنکبوت» و «نحل» بیان شده است.

 سورۀ بقره دیباچه‌ای گسترده­ای دارد؛ علت مشخص است؛ خود این سوره طولانی­ترین سورۀ قرآن است. پنج بخش طولانی سورۀ بقره با یکدیگر پیوند مضمونی دارند. بخش اول می­تواند مقدمه­ای برای ساختار طولانی این سوره باشد که در آن علل فلسفی پرستش خداوند از دیدگاه اسلام مطرح­ شده است. در بخش دوم، وظایف مؤمن و مخالف در برابر دین به صورت خلاصه تفکیک شده و برای مثال، «بنی­اسرائیل» و بهانه­های احتجاج ایشان در برابر دین خدا بیان شده است. در بخش‌های سوم و چهارم، به طرزی دقیق و اعجاب­آور، بخش­های بسیار بنیادین اصول و فروع دین که قوم یهود پایبند به آنها نیست، از جمله واجبات، محرمات و...، اثبات ­شده است. در نهایت نیز، بطلان باورهای مخالفان و دشمنان دین شرح ­داده­ شده است. این پنج بخش جزء روایی خطابه را تشکیل­ می­دهند و هر کدام دارای تمثیل و قصص خاص خود هستند.

در این الگوی کلامی، ساختار مبتنی بر «تقابل» است؛ بدی کفر (شرک/ جنگ با خدا/ جنگ با پیامبر (ص)) و نیکی ایمان­آوردن به دین حق. «در ریتوریکای نثر غیرادبی، دنیای عمل اجتماعی اهمیت دارد که با عاطفه و توسل به عمل و از راه گوش مؤکد می­شود» (فرای، 1377، ص38)؛ به ­‌این ­‌معنا ­که به قصد آموزش حکمی (قانونی)، ساختاری گسستی و ناپیوسته به مخاطب ارائه می­شود و واکنش مخاطب را به ­هم ­می­ریزد (شکل 6).

 

قطب مثبت

و اللهُ عَلَی کُلّ شَیءٍ قَدیر

و هُو بِکُلّ شَیءٍ عَلیمٍ

أنتَ العَلیمُ الحَکیم

و هُوَ التوّابُ الرَحیم

ربّکُم عَظیم

و الله ذوالفضل العظیم

قطب منفی

و هُم لَا یَشعُرُون

و لَهُم عَذابٌ ألِیم

و لَکِن لَا یَعلَمُون

یَعمَهُون

أولئکَ هُمُ الخاسِرُون

فتکونا من الظالمین

شکل 6- نمودار تقابل­های دوگانه

جملات کوتاه پایان آیات که در هر بخش از بخش‌های پنج­گانه، «نادانستگی» عنادورزان و «علیمی» خداوند را بیان می­کند، گونه­ای از «تکرار» در کلام را به ‌صورت «تقابل» ایجاد کرده که بافتی موسیقایی به آن بخشیده ­است. این ساختار معمولاً به ذهن مخاطب نفوذ و او را آگاه ‌می­کند. لحن این سوره مناظره­ای و در قطب منفی، خطاب به یک گروه (کافر/ مشرک/ فاسق/ منافق/ دشمن دین) است و به زمان حال روایی بیان ­شده است؛ یک­طرفه است و پاسخ قطب منفی به زمان گذشتۀ روایی در قالب دیالوگ غیرمستقیم ارائه ­شده­ و شکلی عتاب­آلود دارد. این گروه «لایعلمون»، «لایعملون»، «لایعمهون»، «لایبصرون»، «لایشعرون» و مانند آن هستند. آنگاه، برای مثال­زدن از قوم­های گمراه پیشین بیان­ می­شود که همین مشخصات را داشته‌­، عناد ورزیده، گمراه­ شده­اند و به عذاب گرفتار آمدند. آغاز این داستان­ها با جملات قالبی و عبارت‌های قراردادی «و إذ قال ...»، «وأذکر ...»، «ألم تر ...» همراه است؛ پس در زمان گذشتۀ روایی، تمثیل­های داستانی نقل ­می­شود. این کاربرد نشان از رواج قصه در زمان گذشتۀ مخاطبان قوم دارد (نیز ر.ک: حری، 1393، ص85):

- «و إذ قالَ ربُّکَ لِلمَلائِکةِ ... (بقره/30)/ و إذ قُلنَا لِلمَلئکَه إسجُدُوا ... » (بقره/34)

- «[یا بنی اسرائیل] أذکُرُوا نِعمَتِی ... (بقره/40)/ و إذ نَجّینَکُم مِن آلِ فُرعُونَ ... (بقره/49) / و إذ وَاعَدنَا مُوسی ... (بقره/51)/ و إذ اتَینَا مُوسی ... (بقره/53) / و إذ قُلتُم ... (بقره/61) / و إذ قَال مُوسَی لِقُومه ... (بقره/54)/ و إذ قُلنَا أدخُلُوه هَذِه ... (بقره/58)/ و إذ إستَسقَی مُوسَی لِقومِه ... (بقره/60) / و إذ قُلتُم یا موسی ... (بقره/61) / و إذ أخَذنَا میثاقَکُم ... (بقره/63، 83) / و إذ قُلتُم ... (بقره/55) / و إذ أخَذنَا میثَاقَ ... (بقره/83) / و إذا قِیل لَهُم ... (بقره/11) / و إذ إبتَلَی إبراهیم ... (بقره/124) / و إذ جَعَلنَا البَیتَ ... (بقره/125)/ و إذ قَالَ إبراهیم ... (بقره/126)/ و إذ یَرفَعُ إبراهیم ... (بقره/127) / و إذ قَالَ لَهُ رَبّهُ ... (بقره/131)/ و أذکُرُونی أذکُرُکمُ و أشکُرُوا لی و لا تَکفُرُون (بقره/125)/ و أتّبِعُوُا ما تُتلُوا الشّیاطین عَلی مُلکِ سُلیمان (بقره/102)/ سَل بَنِی إسرَائیلَ لَکُم أتَینَهُم ... (بقره/211) / ألَم تَرَی إلَی ألمَاءِ مِن بَنِی إسرَائیلَ (بقره/246)/ ألَم تَرَی إلی الّذینَ أخرَجُوا ... و هُم ألُوف...» (بقره/243)

- قواعد و قوانین در قالب احکام اصولی و فروع دین با بیان امری تبیین ‌شده است. بیشتر این قواعد با عبارت قراردادی «یَسئَلُونَکَ عَن الـ... » آغاز ‌شده­ و با «و لمّا» دنبال‌ شده ‌است: «فَلَمّا فَصَلَ طالوتُ بِالجُنُود ... (بقره/249)/ و لمّا بَرَزوا ...» (بقره/250).

به­ این ­ترتیب، در خلال تبیین اصول و فروع دین مبین اسلام، در راستای معرفی تنها راه سعادت بشری، مثال‌هایی از سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین، در یک مادر-روایت ریتوریکی بیان ­می­شود و عدول از این طریق یا قرار‌گرفتن در آن و در نتیجه، حاصل آن بیان ­می­شود. تفاوت بنیادین ساختار «ریتوریکی» با «روایی» بوطیقاتی (بوطیقای قصه/ رمانس) در همین امر نهفته ­است. مقدمۀ ساختار ریتوریکی، برای آماده­سازی ذهن مخاطب، با یک قانون/حکم همراه ‌است؛ حال آنکه این سازه در مدل روایی کاملاً کلیشه­ای و «سازه­ای تزئینی» است (عباسی، 1394، ص76) در سورۀ بقره، این سازه معرف «کتاب حق و طریق هدایت» است؛ «ذلِکَ الِکتابُ لارِیبَ فِیهِ هُدیً لِلمُتَّقین» (بقره/2)، در ادامه، ابتدا تعریفی از «کافر و مؤمن» ارائه –می‌شود و تهدید آنها برای ملت و قوم بیان ­می­شود و هشدار خداوند نسبت به ایشان و خطراتی تحلیل می‌شود که در نافرمانی و گمرانی نهفته‌ است. برای تبیین موضوع، ابتدا داستان نافرمانی فرشته­ای (شیطان) از خداوند و اعتراض این موجودات قدسی به «خلیفه­الهی» انسان بیان­ می­شود؛ پس معلم­بودن انسان در آموزش به فرشتگان تحلیل می‌شود. سپس، خطای انسان­های نخستین (آدم ابوالبشر و حوا) و نافرمانی از امر (نهی از نزدیک­شدن به درخت ممنوع) و در نتیجه هبوط انسان بیان می‌شود. در این مسیر، به انسان گفته­ می­شود حاصل نفی امر الهی گمراهی است و عکس آن، هدایت. این قول در حق‌ستیزی (با موسی (ع) و پیامبران خود و نیز پیامبر اسلام (ص)) شرح ­داده ­می­شود. پس، فریب­خوردگان سحر و جادو در زمان سلیمان پیامبر (ع) معرفی­ شده‌اند و به فرستاده­شدن هاروت و ماروت به زمین و ابتلای ایشان به آزمون­های دشوار اشاره ‌می­شود.

نکتۀ جالب توجه انتهای خطابۀ بزرگ سورۀ بقره است که باز هم با تأکید بر «عامل ‌هدایت‌بودن» کتب آسمانی به پایان می­رسد: «آمَنَ الرَسول بِما اُنزِلَ إلیهِ مِن رَبِّهُ و المؤمُنونَ کُلٌ آمَنَ بِاللهِ و مَلئکَتِِهِِ و کُتُبِِهِِ و رُسُلِِهِِ لا نُفَرّقُ بَینَ أحدٍ مِن رُسُلِهِ» (بقره/285).

در این سوره، به مناسبت­های متعدد، هشت مثل نیز بیان شده است؛ تمثیل برافروزندگان ‌آتش و خاموش‌شدن آن برای کافران (آیۀ 17)، تمثیل مرعوبین از رعدوبرق برای کافران (آیۀ 18)، تشبیه عملکرد کافران به مورد خطاب‌ قرار ‌دادن بدون هدف حیوان کروکور (آیۀ 171)، تشبیه زنان به زمین کشاورزی (آیۀ 223)، تمثیل شهری پرجمعیت که به امر خداوند مردند و سپس زنده ­شدند (آیۀ 243)، تمثیل انفاق‌کننده در راه خدا به خوشۀ گندم (آیۀ 261)، تمثیل باغ ایجاد‌شده بر تپه و پربرکتی از باران (آیۀ 265)، تمثیل رباخوارن به افراد جن­زده (آیۀ 275).

محور این تمثیل­ها مشابهت عمل انسانی به کردار طبیعت و اجزای آن (گیاهان و جانوران) و موارد دیگر است. در این میانه، در آیۀ 26 سورۀ بقره است که به اعتراض مخالفان نسبت به مثال­های خداوند در قرآن اشاره­ شده است: «إنَّ اللهَ لا یَستَحیِی أن َیضرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوقُها وأمّا الذّین آمَنُوا فَیَعلَمون أنّه الحَقُّ مِن رَبّهم و أمّا الذّین کفروا فیقولون ماذا أراد اللهُ بهذا مثلاً». اعتراض مخالفان به تمثیل­های خطابی کلام وحی ناچیز‌شمردن اجزای برخی از تمثیل­هاست، مانند حشرات. در این باره، برخی از مفسران، اعتراض مخالفان را به حشراتی همچون عنکبوت یا پشه [زنبور عسل یا مورچه] دانسته­اند (ثقفی تهرانی، 1356، ج1، ص65) و گفته­اند برخی از مخالفان اسلام که از مواجهۀ منطقی و آوردن مثل قرآن عاجز ماندند، مثال­های قرآن را بهانه قرار می‌دادند و می­گفتند «شأن خدا برتر از آن است که به حیواناتی همچون مگس یا عنکبوت مثال ­بزند» (ثقفی تهرانی، 1356، ج1، ص65).

نقل قوانین دین مبین اسلام با الگوی مناظره­ای و دوطرفۀ معلوم «قال/ قُل/ یَقُولُوا/ یَقُولُون/ قالُوا» یا یک‌طرفۀ مجهول، با عبارت «یَسئَلُونَکَ»، دنبال ­می­شود: «قبله»، «محرمات»، «روزه»، «پیوند با زنان»، «هلال ماه» و «ایام سال»، «جنگ»، «حج»، «امت‌ واحده»، «انفاق»، «جهاد»، «شراب و قمار»، «ازدواج»، «قسم»، «نماز»، «دین»، «صدقه»، «ربا» و «دین خدا» در این پیام وحی تشریح می‌شوند.

قطب مثبت مخاطبان سورۀ بقره یا افرادی مقدس مانند پیامبر اسلام (ص) و آدم (ع)، موسی (ع) و ابراهیم (ع) یا ملائکه و فرشتگان هستند که در داستان آدم (ع) حضور دارند. در موارد دیگر نیز مؤمنان هستند که «یازده ‌بار» در این سوره مورد خطاب قرار ‌داده­ شده­اند: «یا أیّها الّذینَ آمَنُوا». گاهی نیز عامۀ مردم با «یا أیّها النّاس» طرف خطاب هستند. افعال عمدتاً امری هستند، گاهی نیز افعال التزامی متن خطابه را به‌ پیش­ می­برند. در تمثیل­ها، افعال خبری هستند و در بیان احکام دین، افعال در قالب پرسش و پاسخ «یَسئَلُونَکَ/ قُل» میان پیامبر (ص) و خداوند بیان می‌شوند. در بیان قصص، نیز به مقتضای حال و مقام، مکالمۀ غیرمستقیم میان اشخاص داستانی یا پیامبر قوم با خداوند آورده ­می­شود. تنها خطاب بندگان نسبت به خداوند دعایی است و با «ربّنا» بیان ­می­شود. لحن این بخش آرام است.

دربارۀ سورۀ مبارکۀ نحل نیز وضعیت مشابه است؛ به این معنا که آغاز سوره با انذار از نزول «عذاب» الهی همراه است و پایان آن نیز با وعدۀ «عذاب» الهی در صورت آزاررساندن به پیامبر (ص) و پیروان وی است: «أتَی أمرُاللهِ فَلا تَستَعجِلُوه سُبحانَهُ و تَعالَی عمّا یُشرِکُون» (1) و «وإن عَاقَبتُم فَعاقِبُوا بِمِثلِ ما عُوقِبتُم» (126). در این ساختار ریتوریکی نیز همان حرکت دایره­ای تکرار می‌شود؛ «مقدمه» و «نتیجه» یکی است. در این سوره، ابتدا خطاب به عموم مردم، به نعمت­های الهی اشاره می­شود و در ادامه، خطاب به پیامبر (ص)، دربارۀ امر «هدایت» و هدایت­شوندگان و در تقابل با آنها، «گمراهان»، صحبت می­شود؛ به این ترتیب، از عموم مخاطبان دعوت ­می­شود از ساخت «لانۀ زنبور عسل» درس ­بگیرند و از شهدی که در شکم دارد، عبرت ­بگیرند (نحل/68-69).

در این سوره، لحن عتاب­آلود است، زیرا به ­طور مشخص از قطب شرک در برابر قطب ایمان و پاداش یا مجازات هر یک بحث ­شده است. روایت خطابه در این سوره هشت­بخشی است و تنها قصۀ بیان‌‌شده در بخش تفکیک خطابه داستان ابراهیم (ع) است. در جمع­بندی این خطابه، وظیفۀ پیامبر (ص) در برابر مشرکان مطرح شده است.

مخاطبان این سوره در وهلۀ اول پیامبر (ص) و سپس به عامۀ مستمعان هستند. از آنجا که محتوای این سوره یادآوری نعمت­هاست، بیان «خبری» است و به منظور یادآوری، از مردم سؤال ­پرسیده­ می­شود که چرا به نعمت‌های الهی بی­اعتنا هستند. در هر بخش که طرف خطاب پیامبر (ص) باشد، افعال خبری و سپس امری است.

در دیباچۀ سورۀ مبارکۀ نمل، بحث از قرآن به­ عنوان «کتاب هدایت» است. در پایان سوره نیز، از پیامبر (ص) خواسته شده است تا خود و کتاب قرآن را به عنوان مهم‌ترین ابزار هدایت­گری بشری معرفی کند: «تِلکَ آیَاتُ القُرآنِ و کِتابٍ مُبینٍ، هُدیً و بُشری لِلمُؤمِنِین» (نمل/1-2) و «و أَن أتلُوا القُرآن فَمَن إهتَدی فإنّمَا یَهتَدی لِنَفسِهِ و مَن ضَلّ فَقُل إنّمّا أنَا مِن المُنذِرِین» (نمل/92). در ادامه، شیوۀ پیشینیان، در طی طریق هدایت یا گمراهی، در قالب قصه نقل ­شده است. در بخش روایت این خطابه، تسلیم در برابر دستورات الهی یا لجاجت، بطلان اندیشۀ کافران و اتمام حجت خداوند بر ایشان بیان شده­ و در ادامه، تقسیم و تفکیک دو قطب انسان­ها در برابر دین خدا در قالب قصص متعدد پیشینیان ارائه ­شده است.

مخاطب این سوره پیامبر (ص) است و از او دعوت می‌شود تا با یادآوری قوم پیامبران پیشین و حاصل گمراهی و هدایت ایشان، مسیر ابلاغ وحی را پایه­گذاری کند.

سورۀ مبارکۀ عنکبوت با پرسش­گری از عامۀ مردم در خصوص «صداقت» در ایمان­آوردن آغاز ‌می­شود. انتهای سوره نیز انتقاد از «دروغ­گویان» است؛ «أحَسِِبَ النّاسُ أن یُترَکُوا أن یَقُولُوا آمنّا و هُم لا یُفتَنُون» (عنکبوت/2) و «و مَن أظلَمُ مِمّنِ إفتَرَی عَلَی اللهِ کَذِباً أو کَذّبَ بِالحَقّ لَمّا جَاءَهُ» (عنکبوت/68). اگرچه در این طرح­سازی ابتدا و انتهای سوره، قانون تقابل به ‌کار ‌رفته است، بر همان مفهوم تأکید می‌کند. در طول این سوره، با عبارت قراردادی «قُل» نسبت به پیامبر (ص)، پرسش­گری از آفرییننده و هدایت‌کننده و نیز دعوت از پیامبر (ص) در توکل و صبر و معرفی راه هدایت مطرح ‌است.

مخاطب سورۀ مبارکۀ عنکبوت پیامبر (ص) است و برای ایشان، ثواب و عقاب هدایت­شوندگان و گمراهان حال و گذشته در مواجهه با دین حق شرح ­داده ­شده است. لحن این سوره گاه مناظره­ای و گاه آرام و متین است. در سه بخش روایی خطابۀ این سوره، آزمون پیامبران و فرجام کار ایشان بیان ‌شده و فرجام کار هر قوم برای عبرت ارائه ­شده است.

سورۀ مبارکۀ فیل بخشی مستقل و روایی از سرگذشت پیشینیان است. «ألَم تَرَ»ی ابتدای سوره حکایت از خشم الهی در مواجهه با نبردکنندگان با خداوند دارد؛ از این رو، لحن عتاب­آلود است. مقدمه­ای دربارۀ «هدایت یا گمراهی» در این سوره طرح ­نشده است؛ اما مثال گمراهان در عنادورزی با طریق هدایت بیان ‌شده است. به ‌نظر ‌می­رسد مخاطب این سوره عامۀ مردم هستند.

این ساختار ریتوریکی در بافت «هدایت» یا در بافت تقابلی «هدایت/ گمراهی»، الگویی دارد که می­توان آن را «کهکشانی» خواند. این الگو برخلاف آنچه در ساختار روایی محض وجود دارد، خطاب به سوم‌شخص نیست، بلکه مخاطب آن دوم‌شخص مفرد یا جمع است. در این ساختار، ابتدا «گزاره­ای که موضوع بحث است»، ارائه می‌شود. در ادامه، «موضوع»هایی در بخش­های جداگانه تشریح ­می­شود. سپس، در راستای تحکیم بحث، به تمثیل­ها یا قصه­هایی اشاره ­می­شود. تمثیل­ها در زمان حال روایی هستند؛ اما قصه­ها، با بازگشت به گذشته و در راستای عبرت­گرفتن یا آموختن مخاطب، زمان گذشتۀ روایی دارند. اگر بحث از اصول و فروع دین یا احکام خاص باشد، در قالب امر و نهی مستقیم، بدون بیان شواهد از قصص و تمثیل، دستورات بیان­ می‌شود. در پایان نیز، همان گزارۀ ابتدایی تکرار ­می­شود که موضوع خطابه است.

در مجموع، آیات قرآنی تنها «بیان دین» نیستند، بلکه «بیان­گر احساسات دینی» هستند؛ لذت ایمان­آوردن و انجام عمل صالح و رسیدن به الگوی انسان کامل که دین مبین اسلام از طریق کلام وحی معرفی کرده است؛ همین بیان اعجازآمیز است که آن را از بیان منظوم بشری یگانه ‎می‌کند و پرستندۀ مؤمن را قادر به درک و فهم ایمان می‌کند؛ قدرتی برای ذهن مخاطب و گیرندۀ پیام. این نوع «خودشناسی» و «خداشناسی» و جهان‌بینی مربوط به زمان و مکانی خاص نیست و نوعی از گیرندۀ پیام را می­سازد که می­توان آن را «کلان-مخاطب» خواند؛ فارغ از اینکه مخاطبی خاص و تاریخی را در زمان نزول کتاب مقدس قرآن در نظر ‌بگیریم.

در چهار سورۀ مبارکۀ بقره، نحل، نمل و عنکبوت، بخش اول خطابه یا همان دیباچه در تأکید بر عامل هدایت‌بودن قرآن کریم است. بخش دوم نیز بیان اجمالی هدایت و گمراهی است که کوتاه است. بخش سوم بیان تمثیل و قصصی معمولاً از پیامبران پیشین مانند موسی، ابراهیم، سلیمان، طالوت، نوح، صالح و در موارد اندک، آدم ابوالبشر و عزیر مطرح ‌است. این بخش با سه جزء دیگر خطابی، یعنی «تقسیم» و «تفکیک» و «اثبات» درآمیخته ­است. علت مشخص است؛ منطق خطابی دین «مقابله­ای» است. این شیوه بیشتر در دل مخاطب نفوذ‎ می‌کند؛ ­حس اعتلای معرفتی و اعتبار را به ­وجود می­آورد و همین امر معنای دقیق «اقناع امر متعالی» است. ذات بشر و ساختار ذهنی او ایجاب ­‌می­کند که امر آموختن «اشرف مخلوقاتی» او این­چنین باشد. در این خصوص، سورۀ فیل استثنایی است که فقط بخش سوم خطاب را در خود دارد و سایر بخش­های آن محذوف است. علت امر روشن‎بودن موضوع هدایت و در تقابل با آن، کفر، و تأکید بیش از پیش بر نابودی مشرکان و منکران است؛ از این رو، نیازی نیست که مقدمه و گزارۀ پایانی یا تقسیم و تفکیکی در آن آورده ­شود (شکل 7).

شکل 7- ساختار خطابی سور بقره، نحل، نمل و عنکبوت

  • نتیجهگیری

در ساختار ریتوریکی سوره­هایی که نام حیوانات (بقره، نحل، نمل، عنکبوت و فیل) دارند، عنوان سوره­ها برگرفته از یک «قصه» یا «تمثیل» در همان سوره است. خطابه دارای ساختاری گسترده­ است که مخاطب آن عامۀ مردم یا پیامبر (ص) یا مؤمنان، جهادکنندگان و سایر گروه­ها، یا در تقابل با آنان، منکران، کافران، مشرکان، عنادورزان، منافقان و مانند آنها، با هدف آموزش­دادن، بیم‌دادن، بشارت­دادن و آگاه‌کردن یا امر و نهی است.

«گزاره‌های آغازین و پایانی» سوره­های مدنظر تأکیدی بر موضوع محوری خطابه هستند. در سوره­های تحت بررسی، محور خطابه هدایت و گاه در تقابل با آن، گمراهی، است.

الگوی بزرگ این خطابه­ها بافتی کهکشانی دارد؛ به این ‌معنا‌ که برای تفهیم موضوع به مخاطب، بخش­های مستقل خطابه آورده ­شده‌اند و به مقتضای بحث و حال مخاطب، بخش‌هایی از قصص پیامبران پیشین بیان می‌شود، نه کل سرگذشت ایشان. به‌جز این، گاه تمثیل­های جزئی و کوچکی که عناصر طبیعت در آن وجود دارد، به منظور تقریب‌به‌ذهن مخاطب بیان ­می‌شود. این شاه­فرم بزرگ غیرروایی و خطابی است؛ فقط بخش تمثیل و قصص روایی است. نیز در بیشتر موارد، خطاب آن به پیامبر (ص) به عنوان حامل وحی است. بافت متن هر سوره به‌ گونه­ای است که می­تواند گاه با حذف مقدمه و مؤخره و تمثیل یا هر کدام از این بخش­ها همراه ­باشد و فقط در یک قصه خلاصه شود و مفهوم و موضوع را بیان کند؛ چنانکه در سورۀ مبارکۀ «فیل» دیده­ می­شود. بررسی این ساختار شبهات پژوهشگران غیرمسلمان و نسل جوان را برطرف خواهد کرد.

اگر موضوع احکام دین باشد که چون‌و‌چرایی در آن نیست، امر و نهی در آن مستقیم است و بافت دستوری دارد؛ در این صورت، نیازی به بیان قصه یا تمثیل نیست؛ زیرا هدف آموزش امری به مخاطب ایمان­آورنده است؛ چنانکه در بخش­های سوم و پنجم سورۀ مبارکۀ بقره دیده ­می­شود. اگر هدف کلی «هدایت یا گمراهی» در مسیر دین خدا مطرح باشد، از ترکیب شیوۀ مستقیم امر و نهی به مخاطب و نیز شیوۀ غیرمستقیم بیان قصص و تمثیل­ها یا بیان روایی آینده در خصوص وعدۀ بهشت یا دوزخ یا عذاب الهی بهره ­می­برد. در موارد اندک، به ‌دلیل ایجاز و کوتاهی سوره، از گزاره­های ابتدایی و پایانی در موضوع محوری امتناع ‌ورزیده و مستقیماً برای هدایت، با توجه به حال مخاطب، فقط قصۀ پیشینیان بیان ­می­شود، مانند آنچه در سورۀ مبارکۀ فیل دیده­ می­شود. مخاطبان کلام وحی نیز کلان-مخاطبانی فرازمانی و فرامکانی هستند.

 

[1] Logos

[2] Rhetorica

[3] Slime

 در این الگوی روایی، پردازنده به خاطر تقریب مفاهیم و موضوع‌ها به ذهن مخاطب، داستان­هایی را در دل داستان اصلی بیان می‌کند (نیز بنگرید به: ذوالفقاری، 1391، ص324).

 

[4] Dundes

[5]  سه‌گونۀ اقناع منطقی، اخلاقی و عاطفی برای خطابه در ‌نظر ‌گرفته شده‌اند و استدلال­های اقناع یا هنری هستند یا غیرهنری (Vickers, 1988, p. 34).

[6]  اسامی حشرات و حیواناتی که سور قرآن با آن نام­گذاری ­شده‌اند، همگی مؤًنث هستند.

[7] Master Form

 

 [8] گاو بنی­اسرائیل، گاو ماده­ای است که به دستور خداوند، برای زنده کردن فردی از بنی­اسرائیل ذبح ‌شد که دربارۀ قاتل او اختلاف شده بود. به دستور خدا، بخشی از آن را بر جنازۀ مقتول زدند، او زنده ­شد و قاتل خود را معرفی کرد. قرآن این داستان را نشانۀ معاد دانسته است. این ماجرا نمونه­ای از بهانه­جویی­های بنی­اسرائیل است (طباطبایی، 1390ق، ج1، ص199).

[9] Ozair

 [10] وجود ساختارها به خاطر تقریب به ذهن انسان است؛ زیرا مخاطب کلام وحی انسان است و کتاب برای هدایت نوع بشر نازل ­شده است.

Holy Quran. (2018). (B. Khorramshahi, Trans., 7th ed.). Tehran: Doostan. [In Arabic & Persian]

Abbasi, S. (2014). A boutique of long Persian folk tales (common romance). Tehran: Roozer. [In Persian]

Abrams, M. H., & Calt Harpham, G. (2012). A glossary of literary terms. United States of America: Wadsworth.

Abu Zahra, M. (1934). Al-Khataba and principles and dates in the Azhar of the ages among the Arabs. Cairo: Science Press. [In Arabic]

Ahmadi, M. (1976). The nature of rhetorical criticism and its importance in literary studies. Bi-Quarterly Scientific-Research Journal of Applied Rhetoric and Rhetorical Criticism, 2(3), 78-73.

https://doi.org/10.22124/naqd.2017.2529 [In Persian]

Aristotle. (2012). Speech (I. Saadat, Trans.). Tehran: Hermes. [In Persian]

Corbett, E. J. (1969). Rhetorical analyses of literary works. New York: Oxford  University.

Dundes, A. (2003).  Fabulous of the ancients? Folklore in the Quran. Rowman, INC.

Dixon, P. (2010). Speech (H. Afshar, Trans.). Tehran: Markaz. [In Persian]

Eliade, M. (2023). A treatise on the history of religions (J. Sattari, Trans.). Tehran: Soroush. [In Persian]

Fry, N. (1998). Critical analysis (S. Hosseini, Trans.). Tehran: Nilufar. [In Persian]

Gumperts, Th. (1996). Greek thinkers (M. H. Lotfi, Trans.). Tehran: Kharazmi. [In Persian]

Hashemi, A. (2007). Jawaher al-Balagha (5th ed.). Qom: Qom Seminary Management Center. [In Arabic]

Horri, A. (2006). The Quran as a literary work. Journal of Religious Thought, 19, 71-90. https://www.ensani.ir/fa/article/143122 [In Persian]

Horri, A. (2013). Imaginary trickery (boutique of horrible literature, virtues, and miracles). Tehran: Ney Publishing. [In Persian]

Khorramshahi, B. (1998). Encyclopedia of the Qur'an and Qur'anic studies. Tehran: Dustan – Nahid. [In Persian]

Hosseinian, M. A. (2013). Theoretical foundations of oratory. Tehran: Asatid Iran. [In Persian]

Kord Zafaranloo, A., Hajian, Kh., & Hajian, Kh. (2010). Directional metaphors of the Quran with a cognitive approach. Journal of Literary Criticism, 3(3), 116-139. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.20080360.1389.3.9.9.5 [In Persian]

Khamegar, M. (2012). The geometrical structure of the Surahs of the Holy Quran (Preparation by the Qur'an and Etrat Noor al-Saqlain Cultural Institute). Qom: International Publishing Company. [In Persian]

Khamehgar, M. (2019). Structural interpretation of the Holy Quran (6th ed.). Tehran: Howza and University Research Institute. [In Persian]

Makarem Shirazi, N., & others. (1995). Tafsir e-Nammoone (Vols. 11 & 16). Qom: Dar al-Kutb al-Islamiyya. [In Persian]

Ma'amouri, A. (2013). Analysis of the narrative structure in the Quran. Tehran: Negah Maaser. [In Persian]

Marefat, M. H. (2014). Quranic sciences (14th ed.). Tehran: Samt. [In Persian]

McCarrick, I. (2018). Encyclopedia of contemporary literary theories (M. Mohajer & M. Nabavi, Trans.). Tehran: Agah. [In Persian]

Mir, M. (2006). The origin of art in religion: Linguistic features and components of the Holy Quran (A. Horri, Trans.). Ziba Shentakht Magazine, 16, 321-364. https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/11863 [In Persian]

Nazari Monfared, A. (2009). The art of oratory. Tehran: Hajar. [In Persian]

Richards, J. (2008). Rhetoric. London & New York: Routledge.

Safavi, K. (2018). From linguistics to literature. Tehran: Sureh Mehr. [In Persian]

Shamisa, C. (2010). Maani. Tehran: Mitra. [In Persian]

Soyuti, J. A. R. (2012). Proficiency in the sciences of the Qur'an (10th ed.). Tehran: Amirkabir. [In Arabic]

Tabatabaei, M. H. (1970). Al-mizan in tafsir al-Qur'an. Beirut: Al-Alami Institute for Press. [In Arabic]

Tafazzoli, A. (1999). History of pre-Islamic literature (By the effort of J. Amoozgar, 3rd ed.). Tehran: Sokhan. [In Persian]

Thaghafi Tehrani, M. (1997). Tafsir e Ravan Javid (5 Vols.). Tehran: Burhan. [In Arabic]

Vickers, B. (1988). In defence of rhetoric. London: Oxford University Press.

Zarkashi, B. (1990). Al-Burhan fi ‌Uloom ‌al-Quran. Beirut: Dar al-Fikr. [In Arabic]

Zakavati Gharagozlou, A. (2018). Islamic civilization in the 4th century A.H. (6th ed.). Tehran: Amirkabir. [In Persian]

Zulfiqari, H. (2013). Introduction to folk fiction. Included in The Encyclopedia of Iranian people's culture (C1, under the supervision of K. Mousavi Bojnarudi). Tehran: Publications of the Center for the Great Islamic Encyclopedia. [In Persian]

قرآن کریم. (1390). (بهاالدین خرمشاهی، مترجم، چاپ هفتم). تهران: انتشارات دوستان.
ابوزهره، محمد. (1934م). الخطابه و اصولها و تاریخها فی أزهر عصورها عند العرب. قاهره: مطبعة العلوم.
احمدی، محمد. (1396). ماهیت نقد ریتوریکی و اهمیت آن در مطالعات ادبی. مجلۀ دوفصلنامۀ علمی-پژوهشی بلاغت کاربردی و نقد بلاغی، 2(3)، 73-78.
ارسطو. (1392). خطابه (اسماعیل سعادت، مترجم). تهران: هرمس.
الیاده، میرچا. (1402). رساله­ای در تاریخ ادیان (جلال ستاری، مترجم). تهران: سروش.
تفضلی، احمد. (1378). تاریخ ادبیات پیش از اسلام (به کوشش ژالۀ آموزگار، چاپ سوم). تهران: سخن.
ثقفی تهرانی، محمد. (1356). تفسیر روان جاوید (5 جلد). تهران: انتشارات برهان.
حری، ابوالفضل. (1385). قرآن به مثابۀ اثری ادبی. مجله اندیشۀ دینی، 19، 71-90.
حری، ابوالفضل. (1393). کلک خیال­انگیز (بوطیقای ادبیات وهمناک،کرامات و معجزات). تهران: نشر نی.
حسینیان، محمدعلی. (1392). مبانی نظری خطابه. تهران: اساتید ایران.
خامه­گر، محمد. (1392). ساختار هندسی سوره­های قرآن کریم (تهیه‌شده توسط مؤسسۀ فرهنگی قرآن و عترت نورالثقلین). قم: شرکت چاپ و نشر بین‌الملل.
خامه­گر، محمد. (1398). تفسیر ساختاری قرآن کریم (چاپ ششم). تهران: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
خرمشاهی، بهاءالدین. (1377). دانشنامۀ قرآن و قرآن‌پژوهی. تهران: دوستان ـ ناهید.
دیکسون، پیتر. (1389). خطابه (حسن افشار، مترجم). تهران: مرکز.
ذکاوتی قراگزلو، علیرضا. (1398). تمدن اسلامی در قرن 4 ه.ق. (چاپ ششم). تهران: امیرکبیر.
ذوالفقاری، حسن. (1391). مدخل ادبیات داستانی عامیانه. مندرج در دانشنامۀ فرهنگ مردم ایران (جلد 1، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی). تهران: انتشارات مرکز دایره­المعارف بزرگ اسلامی.
زرکشی، بدرالدین محمدبن­عبدالله. (1410ق). البرهان فی علوم القرآن. بیروت: دارالفکر.
سیوطی، جلال­الدین عبدالرحمن. (1392). الإتقان فی علوم ­القرآن (چاپ دهم). تهران: امیرکبیر.
شمیسا، سیروس. (1389). معانی. تهران: میترا.
صفوی، کورش. (1390). از زبان­شناسی به ادبیات. تهران: سورۀ مهر.
طباطبایی، محمدحسین. (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: موسسة الاعلمی للمطبوعات.
عباسی، سکینه. (1394). بوطیقای قصه­های بلند عامیانۀ فارسی (رمانس عام). تهران: نشر روزگار.
فرای، نورتروپ. (1377). تحلیل نقد (صالح حسینی، مترجم). تهران: نیلوفر.
کرد زعفرانلو، عالیه، حاجیان، خدیجه، و حاجیان، خدیجه. (1389). استعاره‌های جهتی قران با رویکرد شناختی. مجلۀ نقد ادبی، 3(3). 116-139.
گمپرتس، تئودور. (1375). متفکران یونانی (محمدحسن لطفی، مترجم). تهران: انتشارات خوارزمی.
مکارم‌شیرازی، ناصر، و همکاران. (1374). تفسیر نمونه (جلد 11 و 16). قم: دار الکتب‌الإسلامیه.
مکاریک، ایرناریما. (1390). دانش­نامۀ نظریه­های ادبی معاصر (مهران مهاجر و محمد نبوی، مترجمان). تهران: آگه.
معرفت، محمد هادی. (1394). علوم قرآنی (چاپ چهاردهم). تهران: سمت.
معموری، علی. (1392). تحلیل ساختار روایت در قرآن. تهران: نگاه معاصر.
میر، مستنصر. (1386). خاستگاه هنر در دین: ویژگی‌ها و مؤلفه‌های زبانی قرآن کریم (ابوالفضل حری، مترجم). مجلۀ زیباشناخت، 16، 321-364.
نظری منفرد، علی. (1388). فن خطابه. تهران: هاجر.
هاشمی، احمد. (1386). جواهر البلاغه (چاپ پنجم). قم: مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ قم.