تحلیل سورۀ مبارکۀ قمر بر اساس مدل سبک‌شناسی گفتمانی میشل فوکو

نوع مقاله : مقاله پژوهشی فارسی

نویسنده

دانشیار زبان وادبیات عربی، دانشگاه علوم ومعارف قرآن کریم، ایران

چکیده

پژوهش حاضر با هدف تحلیل سورۀ قمر بر اساس مدل سبک‌شناسی گفتمانی در چارچوب اندیشۀ میشل فوکو انجام شده است. این­مقاله با اتکا به دیدگاه فوکو دربارۀ گفتمان به منزلۀ شبکه‌ای از قدرت/دانش و بررسی کنش‌های دستوری (نحوی) و کنش‌های گفتاری در متن، تلاش دارد تا سازوکارهای تولید معنا و اعمال قدرت الهی در سورۀ یادشده را واکاوی کند. ابزار پژوهش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل انتقادی گفتمان متن است. با تطبیق ابعاد تحلیل سبک‌شناسانۀ گفتمانی میشل فوکو بر متن سورۀ قمر مشخص شد این سوره از طریق اعلام واقعیت‌های قطعی قیامت، ترغیب به تذکر و ایمان، ایجاد هراس عاطفی، ضمانت تنبیه یا پاداش و تأکید بر قطعیت پیام، گفتمانی اقتدارگرا و اصلاح‌گر ایجاد کرده است. همچنین، از طریق ترکیب روش­مند ساختار تکرار، کنش دستوری و کنش گفتاری، گفتمان الهی را سامان می‌دهد که در آن قدرت الهی نه فقط در سطح معنایی، بلکه در قالب سازوکارهای زبانی و سبک‌شناختی اعمال می‌شود. در نهایت، سورۀ قمر را می‌توان به ‌عنوان متنی گفتمانی دانست که از طریق بازنمایی تاریخی، ترس از قیامت و تأکید بر تذکر، سوژۀ مطیع و تذکّرپذیر را بازتولید می‌کند. این امر نشان می‌دهد سبک‌شناسی گفتمانی فوکو روشی کارآمد برای تحلیل لایه‌های عمیق قدرت و معنا در متون دینی، به ‌ویژه قرآن کریم، فراهم می‌کند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


  • طرح مسأله

 قرآن کریم به ‌عنوان متن ‌محوری در فرهنگ و تمدن اسلامی، همواره موضوع پژوهش‌هایی گسترده‌ در حوزه‌های مختلف قلمداد می‌شود. سورۀ قمر، با توجه ‌به مضامین اخلاقی، اجتماعی و تاریخی خود، از سوره‌های برجسته‌ای است که ساختارهای گفتمانی ویژه‌ای را بازتاب می‌دهد، ولی تا کنون از نظر سبک­شناسی و بر اساس الگوی میشل فوکو، یعنی سبک­شناسی گفتمانی، تحلیلی جامع روی آن صورت نگرفته است؛ از این رو، تحلیلی این­چنین اهمیتی چندگانه دارد. نخست، این رویکرد امکان بررسی روابط قدرت و دانش را در متن قرآن فراهم می‌کند و نشان می‌دهد چگونه مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و الهی در چارچوب گفتمان‌ها شکل می‌گیرند. دوم، استفاده از روش فوکو به پژوهش­گران امکان می‌دهد تا فراتر از سطح ظاهری آیات، ساختارهای عمیق‌تر سوژه‌سازی، دستورالعمل‌های اجتماعی و نظام‌های ارزشی را شناسایی کنند. در نهایت، چنین تحلیلی می‌تواند به درک بهتر از تأثیرات تاریخی و فرهنگی متن و جایگاه و نقش آن در جامعۀ معاصر کمک کند.

سبک‌شناسی گفتمانی این سوره، از نظر رویکرد فوکو، امکان بررسی دقیق گفتمان‌ها و نقش آنها در شکل‌دهی به مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و دینی آن را فراهم می‌آورد؛ بنابراین، مسألۀ اصلی این پژوهش این است که: چگونه می‌توان با استفاده از رویکرد گفتمانی فوکو، ساختارهای پنهان قدرت و دانش در سورۀ قمر را شناسایی و تحلیل و ارتباط آنها را با پیام‌های اخلاقی و اجتماعی سوره تبیین کرد؟ پاسخ به این مسأله می‌تواند فهمی عمیق‌تر از عملکرد گفتمان در متون دینی و نقش آن در شکل‌دهی ارزش‌ها و سوژه‌ها ارائه دهد.

در این مقاله، سبک­شناسی گفتمانی مبتنی بر آرای میشل فوکو با نظریۀ کنش­های گفتاری جان سرل پیوند داده می­شود. از نظر فوکو، گفتمان صرفاً مجموعه‌ای از گزاره­ها نیست، بلکه شبکه­ای از قواعد، مناسبات قدرت و نظام­های دانشی است که تعیین می­کند چه چیزی گفته شود، چه کسی مجاز به گفتن باشد و کدام معنا مشروع تلقی شود. در مقابل، سرل زبان را کنشی اجتماعی می­داند که از طریق گفتار واقعیت نهادی و روابط قدرت بازتولید می­شود. بنابراین، تلاش خواهد شد به پرسش‌های زیر پاسخ داده شود:

۱. از رویکرد سبک نحوی سبک‌شناسی گفتمانی فوکویی چه مفاهیمی از سورۀ قمر به دست می‌آیند؟

۲. با تکیه ‌بر کنش‌های گفتاری سبک فوکویی، چه مفاهیمی را می‌توان از کنش‌های گفتاری سورۀ قمر دریافت کرد؟

فرضیه‌های پژوهش

۱. سبک نحوی جملات در سورۀ قمر به طور هم‌زمان از حالت هم‌پایه و گسسته برای اهداف متنوع بهره‌برداری کرده است.

۲. با توجه ‌به هدف سوره از بیان سرگذشت پیامبران الهی و اقوام مختلف ایشان، محتمل است که کنش تعهدی بیش از دیگر کنش‌های گفتاری در آن به کار رفته باشد.

 

  • پیشینۀ پژوهش

 قابلیت‌های لفظی، معنایی و تفسیری سورۀ قمر از ابتدا تا کنون توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود معطوف داشته و باعث شده است تألیفات زیادی دربارۀ ویژگی‌های مختلف این سوره به رشتۀ تحریر درآیند که در اینجا به فراخور حوصلۀ بحث به برخی از آنها اشاره می‌شود:

۱- باقرزاده فسقندیس (۱۴۰۲) در مقالۀ «برجسته‌سازی زبانی در سورۀ قمر بر اساس نظریۀ جفری لیچ» که در دوفصلنامۀ مطالعات سبک­شناختی قرآن کریم چاپ شده است، مؤلفه‌های برجسته‌سازی در سورۀ قمر را از دیدگاه جفری لیچ بررسی و نقش مؤلفه‌های برجسته‌سازی‌شده را در تقویت معنایی سوره بسیار بااهمیت قلمداد کرده است.

۲- بابااحمدی (1400) در مقالۀ «سبک‌شناسی آوایی، صرفی، نحوی و بلاغی سورۀ قمر»، چاپ‌شده در مجموعه مقالات همایش بین‌المللی تحقیقات کاربردی قرآن و حدیث، سبک‌شناسی مباحث زبانی و بلاغی این سوره را بررسی و قابلیت‌های زبانی این سوره را تحلیل کرده است.

۳- شیرافکن و صاحبیان (1399) در مقالۀ «بررسی فضاهای ذهنی سورۀ قمر با تأکید بر معناشناسی شناختی» که در فصلنامۀ ذهن به چاپ رسانده­اند، ساختارهای مفهومی و شناختی الفاظ به‌کاررفته در این سوره را بررسی و استعاره‌های مفهومی این سوره را تحلیل کرده‌اند.

۴ - گلی و کریمی (۱۳۹۸) با چاپ مقالۀ «واکاوی زیبایی‌شناسی استعاره‌های مفهومی طبیعت در سوره‌های نجم و قمر» در فصلنامۀ مطالعات قرآنی، استعاره‌های مفهومی موجود در این دو سوره را با تمرکز بر دال‌های طبیعت و پیرامون آن، مورد واکاوی قرار داده‌اند.

۵– رنجبر و میرزانیا (1397) با چاپ مقالۀ «تحلیل زیباشناسی سورۀ مبارک قمر از منظر سبک‌شناسی» در فصلنامۀ مطالعات ادبی-قرآنی، ارکان سبک‌شناسانۀ این سوره از جمله تکرار، حذف، ذکر، تقدیم‌وتأخیر و مدلول‌های آن را بررسی و قابلیت‌های مؤلفه‌های یادشده را در معناسازی سورۀ قمر تحلیل کرده‌اند.

۶- بابازاده اقدم و همکاران (۱۳۹۷) با چاپ مقاله‌ای با عنوان «تحلیل فرمالیستی سورۀ مبارکۀ قمر» در فصلنامۀ مطالعات قرآنی، متن این سوره را از دیدگاه ساختارگرایان روسی به‌ ویژه اشکلوفسکی بررسی کرده‌اند.

۷- بابازاده اقدم و تک­تبار فیروزجایی (۱۳۹۷) در مقاله‌ای با عنوان «سبک‌شناسی سورۀ قمر» که در دوفصلنامۀ سراج منیر به چاپ رسانده­اند، مؤلفه‌های سبک‌ساز و برجسته‌ساز لفظی در سورۀ یادشده را بررسی و تحلیل کرده‌اند.

۸- علی‌زاده (۱۳۹۳) در پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد با عنوان «ساختارشناسی سورۀ مبارکۀ قمر»، ساختارپژوهی این سوره را طبق مدل استاد محمد خامه­گر بررسی کرده و ارکان سوره را مورد تحلیل ساختاری و هیکلی قرار داده است.

۹- ناطقی کوائی (1404) در پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد با عنوان «بررسی انسجام متنی سورۀ قمر با تکیه ‌بر نظریۀ هالیدی»، عوامل انسجام متن این سوره را با مدل مایکل هالیدی مورد واکاوی قرار داده است.

10- زواوی (2000م) در کتابی تحلیلی با عنوان مفهوم الخطاب فی فلسفه میشل فوکو که در موسسه­الأعلی للثقافه مصر به چاپ رسیده است، مفهوم گفتمان از دیدگاه میشل فوکو را با رویکرد پدیدارشناختی و با بررسی تأثیر و تأثرات وی از برخی از فیلسوفان و ساختارگرایان با استناد به بیان نمونه‌هایی از آثار وی بررسی و تحلیل کرده است.

طبق بررسی‌هایی که از طریق نگارندۀ گفتار حاضر انجام شد، روشن شد سورۀ قمر تا کنون محل تحلیل گفتمانی هیچ‌ پژوهشی قرار نگرفته است؛ از این رو، رویکرد گفتمان‌پژوهی و تحلیل مبتنی بر مؤلفه‌های زبانی-سبک‌شناختی و نه معنایی یا بلاغت سنتی صرف در چارچوب گفتمان فوکو وجه غالب تمایز آن با پژوهش‌های پیشین قلمداد می‌شود. ناگفته نماند که برخی از سور مبارکۀ قرآن آن هم به‌ندرت از جمله سوره‌های مجادله و قلم با رویکرد الگوی سبک‌شناختی گفتمانی فوکو تحلیل شده‌اند که به لحاظ جامعۀ آماری و متنی با مقالۀ حاضر مغایرت دارند.

 

ضرورت و اهداف پژوهش

تحلیل گفتمان متون دینی، به ‌ویژه قرآن کریم، به پژوهشگران امکان می‌دهد تا فراتر از سطح ظاهری آیات ساختارهای قدرت، دانش و سوژه‌سازی را در متن شناسایی کنند؛ بنابراین، در این سوره، شناسایی و تحلیل گفتمان‌های غالب با استفاده از رویکرد سبک‌شناسی گفتمانی میشل فوکو و بررسی نحوۀ بازتاب روابط قدرت و دانش در متن سوره می‌تواند از ضرورت­ها و اهداف مهم آن تلقی شود.

 

  • مبانی نظری پزوهش

1-3- گفتمان در اندیشۀ میشل فوکو

مفهوم گفتمان در اندیشۀ میشل فوکو یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیل متون و فهم روابط قدرت و دانش در جوامع انسانی است. فوکو گفتمان را صرفاً به معنای گفتار یا زبان نمی‌بیند، بلکه آن را سیستمی از قواعد مفاهیم، نهادها و اعمال اجتماعی می‌داند که تولید، سازمان‌دهی و بازتولید دانش، معنا و قدرت را امکان‌پذیر می‌کند. به بیان دیگر، گفتمان چارچوبی است که تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند گفته شود، چه دانشی مشروع است و چه نوع سوژه‌ای امکان ظهور دارد. ویژگی‌های کلیدی گفتمان در اندیشۀ فوکو عبارت‌اند از: الف) گفتمان و قدرت: فوکو معتقد است قدرت نه صرفاً به ‌صورت سرکوب یا اجبار ظاهر می‌شود، بلکه از طریق تولید دانش و شکل‌دهی به واقعیت‌ها و مفاهیم اعمال می‌شود. گفتمان ابزار اصلی انتقال و تثبیت قدرت است؛ زیرا با تعیین قواعد گفتار و مفهوم‌سازی، امکان کنترل رفتارها، باورها و هویت‌ها را فراهم می‌کند. به بیان ساده‌تر، قدرت در گفتمان مستتر است و متن، گفتار یا سخنرانی صرفاً حامل این قدرت است. ب) گفتمان و دانش: در نگاه فوکو، دانش و گفتمان جدایی‌ناپذیر هستند. گفتمان‌ها تعریف می‌کنند چه دانشی مشروع است و چه دانشی فاقد اعتبار است. از این نظر، گفتمان نوعی طبقه‌بندی و سازمان‌دهی دانش است که قواعد آن تعیین می‌کند چه چیزهایی می‌توانند بیان شوند و چه چیزهایی غیرقابل ‌بیان یا ممنوع هستند (فوکو، 1385، ص122)؛ بنابراین، مطالعۀ گفتمان ساختارهای دانش و محدودیت‌های آن در متن را تحلیل می‌کند. پ) گفتمان و سوژه‌سازی: یکی از جنبه‌های برجستۀ نظریۀ فوکو نقش گفتمان در شکل‌دهی هویت‌ها و سوژه‌هاست. هر فرد یا گروه اجتماعی از طریق گفتمان‌ها تعریف می‌شود و جایگاه خود را در ساختار قدرت و دانش می‌یابد (فوکو، 1372، ص130). گفتمان، در متون دینی، سیاسی یا اجتماعی و... تعیین می‌کند چه نوع سوژه‌ای مشروع است و چه نوع رفتار یا نگرش تأیید یا سرکوب می‌شود. ت) گفتمان به‌ عنوان چارچوب اجتماعی-فرهنگی: گفتمان‌ها محدود به زبان یا متن نیستند، بلکه در تعامل با نهادها، مناسبات اجتماعی و فرهنگی عمل می‌کنند. به ‌عبارت ‌دیگر، گفتمان یک ساختار پیچیدۀ اجتماعی-فرهنگی است که تعیین می‌کند چه چیزی ممکن است دیده، شنیده یا فهمیده شود و چه چیزی از نظر اجتماعی و فرهنگی غیرقابل ‌قبول است.

در این پژوهش، مفهوم گفتمان بر اساس تلقی فوکویی از آن، نه صرفاً به منزلۀ مجموعه­ای از گفتارها، بلکه به عنوان نظامی از قواعد زبانی، معنایی و معرفتی در نظر گرفته می­شود که امکان ظهور گزاره­ها و نحوۀ سازمان­یابی معنا را تعیین می­کند. با تکیه بر رویکرد دیرینه­شناختی میشل فوکو، تحلیل سورۀ قمر بر شناسایی قواعد شکل‌گیری گزاره­ها، شیوه­های خطاب، نظام تقابل­های معنایی و سازوکارهای سوژه­سازی استوار است. در این چارچوب، سبک زبانی سوره به مثابۀ ابزاری گفتمانی عمل می­کند که از طریق آن، مناسبات دانش، قدرت و انضباط معنایی بازتولید می‌شود و مخاطب در موقعیت‌های خاص ایمانی قرار می­گیرد. از این ­رو، سبک‌شناسی انتقادی در این مقاله نه صرفاً توصیف ویژگی­های بلاغی، بلکه تبیین کارکرد گفتمانی زبان در تولید معنا و تثبیت نظام معرفتی قرآن است.

  استفاده از سبک‌شناسی گفتمانی فوکو در تحلیل متون دینی مانند قرآن، امکان بررسی عمیق‌تر پیام‌ها اخلاقی، اجتماعی و تاریخی را فراهم می‌آورد؛ چیزی که سبک‌شناسی سنتی معمولاً قادر به نمایش آن نیست. پیوند میان سبک­شناسی گفتمانی فوکو و سبک‌شناسی سنتی قرآنی پیوندی تقابلی یا ناسازگار نیست، بلکه تکمیلی و لایه­مند است. سبک­شناسی سنتی قرآنی بر ویژگی­های زبانی، بلاغی و ساختاری متن مانند گزینش ­واژگان، اسلوب بیان، تکرار، تقابل­های معنایی و شگردهای اقناعی تمرکز دارد؛ در حالی ­که سبک­شناسی گفتمانی میشل فوکو این عناصر زبانی را نه صرفاً به عنوان آرایه‌های ادبی، بلکه به مثابۀ کنش­های گفتمانی تولیدکنندۀ قدرت و نظم دانشی تحلیل می­کند.

 

2-3- بافت موقعیتی سورۀ مبارکۀ قمر

 سورۀ قمر از جملۀ سوره‌های مکی قرآن است که در آغاز رسالت پیامبر اسلام (ص) نازل شده و مضمون آن عمدتاً تأکید بر هشدار، عبرت‌آموزی از سرنوشت اقوام گذشته و تثبیت پیام توحیدی است. این سوره با بیان حوادث تاریخی و قیاس‌هایی عبرت‌آموز، توجه مخاطب را به اهمیت اطاعت از فرمان الهی و تبعات نافرمانی جلب می‌کند. این سوره با یادآوری سرنوشت قوم نوح، عاد، ثمود و فرعون آغاز می‌شود و نشان می‌دهد نافرمانی خدا به نابودی منجر می‌شود. یادآوری قیامت و سنجش اعمال انسان‌ها از دیگر پیام‌های سوره است که به تقویت حس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی مخاطب کمک می‌کند. دعوت به ایمان و پیروی از دستور الهی از دیگر ساختارهای اصلی این سوره است که در جاهای متعدد آیات آن تأکید شده است (نک: ابن‌عاشور، 1420ق، ج27، ص231). این سوره بر مفاهیمی مانند عدالت، اطاعت، پرهیز از ظلم و عبرت از گذشته تأکید می‌کند و با بیان سرگذشت اقوام گذشته، هم به ‌عنوان هشدار و هم به ‌عنوان الگوی فرهنگی عمل می‌کند و در نهایت، این سوره با استفاده از داستان‌های تاریخی و قیاس‌های ملموس، تلاش می‌کند باورهای دینی و اخلاقی مخاطب را شکل دهد و او را به‌ عنوان یک سوژه، تابع ارزش‌های الهی تعریف کند.

 

3-3- بافت ساختاری سورۀ قمر

 سورۀ قمر شامل ۵۵ آیه و ساختار آن از نظر سازمان‌دهی محتوایی و زبانی بسیار منظم و هدف­مند است و به‌ گونه‌ای طراحی شده که پیام هشداردهنده، عبرت‌آموز و توحیدی به طور پیوسته منتقل شود. این سوره را می‌توان به چند بخش اصلی تقسیم کرد:

۱- آیات ۱ تا ۷، هشدار و تذکر به گناهکاران؛ ۲- آیات ۸ تا ۴۲، بیان سرگذشت اقوام گذشته؛ ۳- آیات ۴۳ تا ۵۴، تأکید بر روز قیامت و جزای اعمال؛ ۴- آیۀ ۵۵، دعوت به اطلاعت و ایمان (ابن‌عاشور، 1420ق، ج27، ص232).

از ویژگی‌های مهم ساختاری این سوره تکرار و تأکید با استفاده از واژگان کلیدی مانند عذاب، هلاک، ترتیب روایی تاریخی با استفاده از ارائۀ داستان اقوام گذشته به ‌صورت زمانی و ترتیبی؛ تقابل مضامین با استفاده از الفاظ نیک و بد، اطاعت و نافرمانی، ایمان و کفر و... است. استفاده از تصاویر زبانی و بلاغی در قالب استعاره‌ها، قیاس‌ها و بیان داستان­ها باعث جذابیت ادبی سوره می‌شود و ساختار گفتمانی پیام را تقویت می‌کند. علاوه بر آن، در سطح آوایی، بیشتر از حروف جهری و استعلایی همچون راء و قاف استفاده شده است. در سطح واژگانی، عمدتاً افعال از نوع مزید به کار رفته‌اند و از آنجا که فضای کلی حاکم بر آن هشدار نسبت به مؤمنان و کفّار است، از فعل ماضی بیشتر استفاده شده است تا حتمیت وقوع قیامت را تداعی کند. بهره­برداری از اصطلاحات و ابزارهای بیانی همچون مجاز، استعاره، کنایه و تشبیه، معانی رویدادها را برای مخاطب بهتر و ملموس­تر کرده است.

 

4-3- سبک‌شناسی گفتمانی سورۀ قمر از دیدگاه الگوی میشل فوکو

در نظریۀ سبک‌شناسی گفتمانی فوکو، تأکید بر این است که بین متن و بافت تعامل وجود دارد، زیرا فوکو گفتمان را فرایندی ارتباطی می‌داند و این ارتباط بین فرستنده و گیرنده هدفمند است. هدف تأثیری به‌سزا در راهبرد گوینده و نویسنده دارد، در شکل گفتار و شیوۀ ساختار آن تأثیرگذار است، بسیاری از متغیرهای سبکی را تفسیر می‌کند و با فرایندهای زبانی همراه است (ساروخانی، ۱۳۷۲، ص74). در نظریۀ گفتمانی او آمده است زبان کارکرد سیاسی دارد و نه فقط گزاره‌ای گفتمانی است (صالحی­زاده، 1390، ص82)، بلکه همۀ افعال، حوادث و گویندگان را در بر می‌گیرد و فقط به ‌وسیلۀ محتوای خود تعریف نمی‌شود، بلکه عناصر فراگفتمانی نیز در آن نقش اساسی ایفا می‌کنند و استفادۀ نهادینه از زبان و گفتار سبب کنترل جامعه می‌شود (تاجیک، ۱۳۸۵، ص275). در این رویکرد، بر زبان به‌ عنوان عامل حرکت و عمل تأکید می‌شود؛ یعنی کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل‌دهندۀ ساختار زبان هستند، ثابت و پایدار نیستند و در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت، ارتباط آنها دگرگون می‌شود و معانی متفاوتی را القا می‌کنند. گونه‌گونی این تعاملات زادۀ گونه‌گونی شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... است؛ از این رو، به دلیل عدم ثبات این شرایط، ساختار زبان نیز ناپایدار است (عضدانلو، 1380، ص16)؛ بنابراین، با ملاحظۀ این رویکرد، سبک‌شناسی گفتمانی را می‌توان فرایندی ارتباطی دانست که در دو زاویه رخ می‌دهد: چارچوب زبانی که در آن جمله‌هایی از گوینده به شنونده القا می‌شوند و نیز چارچوب نوشتاری که نویسنده برای خواننده می‌نویسد (یقطین، ۱۹۸۹م، ص9). بین مباحث نظریۀ تحلیل گفتمان با مباحثی از علم معانی مشابهتی عمده‌ وجود دارد و این امر نشان می‌دهد علمای علم بلاغت سال‌ها پیش‌از طرح این نظریه‌ها، به زوایای یک گفتمان صحیح و تأثیرگذار آگاه بوده و آن را در قالب مباحثی از علم معانی مطرح کرده‌اند. یکی از این دیدگاه‌ها نظریۀ سبک‌شناسی گفتمانی است که بر پایۀ نظریه‌های میشل فوکو پایه‌ریزی شده است (ر.ک: مکاریک، ۱۳۹۰، ص260). از دیدگاه فوکو در تحلیل گفتمان، مجموعه شرایط اجتماعی زمینۀ وقوع متن یا نوشتار، گفتار، ارتباطات غیرکلامی و رابطۀ ساختار و واژه‌ها در گزاره‌ای کلی نگریسته می‌شوند و تحلیل گفتمان برجسته‌ترین روش تحلیل ارتباط است. اصطلاح تحلیل گفتمان در ادبیات غرب به وجود آمد. سپس، به زبان‌شناسی اروپایی و آمریکایی وارد شد. بررسی متون از این دیدگاه سبب شد نوعی سبک‌شناسی به نام سبک‌شناسی تحلیل گفتمان در ادبیات به وجود آید که هدف آن بررسی ویژگی‌های زبانی و اجتماعی و فرهنگی متون است. در این بررسی ادبی دو مکتب بزرگ وجود دارند. نخست، مکتب انگلیسی آمریکایی که مطالعه را بر اشکال متفاوت ارتباط شفاهی قرار می‌دهد و دوم، مکتب فرانسوی که گفتمان‌کاوی را بر اساس متون مکتوب بنیان نهاده است (مکاریک، ۱۳۹۰، ص260). مکتب فرانسوی این رویکرد که بر پایۀ آثار میشل فوکو به وجود آمده است، به طور اساسی و البته نه محدود متون نوشتاری را در بافت نهادی و اجتماعی و سیاسی آنها بررسی می‌کند. رویکرد گفتمان‌شناسی فوکو در زمینۀ ارتباطات زبانی به معنای تجلی زبان در گفتار و نوشتار است. از این دیدگاه، کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل‌دهندۀ ساختار زبان هستند، ثابت و پایدار نیستند و در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت ارتباط آنها دگرگون می‌شود و معانی متفاوتی را القا می‌کنند (عضدانلو، ۱۳۸۰، ص16). فوکو معتقد است کنش‌های کلامی روزمره همواره به کنش‌های کلامی جدی تبدیل می‌شوند و این نظر او مظهر ارادۀ متمایل به حقیقت است. به نظر او، هر کنش کلامی در صورتی جدی است که دربارۀ آن قوانینی برای اعتبارسنجی بتوان ایجاد کرد (فوکو، ۱۳۸۹، ص۱۲۴). در این پژوهش، نگارنده با آگاهی از تنوع خوانش­های نظری از مفهوم گفتمان در آثار میشل فوکو، رویکرد دیرینه­شناختی را به عنوان چارچوب اصلی تحلیل برگزیده است، زیرا این رویکرد امکان بررسی متن قرآنی را در سطح قواعد شکل­گیری گزاره‌ها وسازمان­یابی زبانی فراهم می­کند، بی‌آنکه تحلیل به تقلیل متن به­ مناسبات قدرت تاریخی محدود شود. بر این اساس، سبک­شناسی گفتمانی در این مقاله نه بازگویی صرف دیدگاه­های تاریخی، بلکه ابزاری تحلیلی برای خوانش سورۀ قمر تلقی می­شود که از طریق آن، نحوۀ سامان­دهی معنا، شیوه­های خطاب و الگوهای تکرار زبانی مورد واکاوی قرار می­گیرند. این انتخاب روش­شناختی، چارچوب تحلیل حاضر را از رویکردهای صرفاً بلاغی یا تفسیری متمایز می‌کند و به پژوهش هویت تحلیلی می­بخشد. نگارنده باور دارد به‌کارگیری گزینشی مفاهیم فوکویی در تحلیل متون وحیانی نه به معنای تحمیل نظریه بر متن، بلکه روشی برای آشکارسازی ظرفیت­های گفتمانی زبان قرآن در هدایت مخاطب است.

5-3- سبک نحوی

بر پایۀ نظریۀ سبک­شناسی گفتمانی، اولین مرحله در تحلیل گفتمان واکاوی جمله‌ها از لحاظ سبک نحوی آن است که به دو لایۀ سبک نحوی گسسته و هم­پایه تقسیم می­شود. جملات که واحدهای واقعی زبان به شمار می‌آیند، با استفاده از قواعد نحوی ساخته و پرداخته می‌شوند. کیفیت چیدمان کلمه­ها در جمله، طول جمله­ها، کیفیت وجه و زمان، همگی مبین نوع اندیشه است؛ بنابراین، حالات روحی و ذهنیات پنهان گوینده در عناصر نحوی بیشتر خودنمایی می­کند (فتوحی، 1396، ص267). این جملات را می­توان به دو لایۀ سبک نحوی گسسته و هم­پایه تقسیم کرد. سبک نحوی گسسته دربردارندۀ گروهی از اندیشه­های مستقل است که در جمله­های کوتاه­مقطع و مستقل در کنار یکدیگر می­آیند و هر جمله دربردارندۀ یک اندیشۀ مستقل است و می­توان با نقطه آنها را از هم جدا کرد. این سبک باعث سرعت اندیشه و هیجان­انگیزی می­شود و به روند داستان و روایت سرعت می­بخشد.

سبک هم­پایه نیز در جملات بلند به کار می­رود و گفت‌وگوی آرام را رقم می­زند. این سبک جمله­های مستقیم را با واو عطف به هم پیوند می­زند و از نوع سبک­های ترکیبی است که در آن جمله­ها به ­هم وابسته هستند و حرکت سبک را کندتر می­کنند. این جملات برای توضیح مطالب مهم و گاه مبهم به کار می­روند. جملات در این نوع سبک تا حدودی بی­رمق هستند و فقط این واو عطف است که شتاب سخن را زیاد می­کند تا به اصل مطلب برسد. این سبک در اوج گرفتن سخن بسیار استفاده می­شود تا جایی که بسیاری از مطالب مهم ابتدا باید توضیح داده شود، سپس به اوجی که لازم است برسد؛ به این ترتیب، مخاطب به نکتۀ اصلی وارد می­شود و اصل مطلب را می­فهمد.

مقایسۀ مباحث تحلیل نظریۀ گفتمان با مباحثی از علم معانی نشان می­دهد علمای علم بلاغت سال­ها پیش از طرح این نظریۀ ارتباطی در غرب، به زوایای یک گفتمان صحیح و تأثیرگذار آگاه بودند و آن را در قالب مباحثی از علم معانی مطرح کرده­اند. کاربرد صحیح علم معانی و بحث اقتضای حال در آثار آنان که کاملاً با نظریۀ میشل فوکو سازگار است، باعث شده تا بتوانیم بگوییم مبانی علم ارتباطات در آنها وجود دارد و بر ذهن و احساس شنونده تأثیر می­گذارد. بنابراین، می­توان گفت علمای بلاغت قدیم نیز به پدیدۀ بافت و ارتباط ساخت با بافت جمله توجه داشته­اند و این نکته به‌خوبی از عبارت معروف «لکل مقامٍ مقالٌ» دریافت می­شود؛ برای مثال، می‌توان به این عبارت صریح از بوملحم استناد کرد که عقیده دارد فراوانی جمله‌های کوتاه و منقطع در سخن باعث شتاب سبک، سرعت اندیشه و ایجاد هیجان می‌شود و برعکس، فراوانی جمله‌های بلند سبکی آرام را رقم می‌زند و جمله‌های مرکب و تودرتوی پیچیده حرکت سبک را کند می‌کنند و سبک‌های مقطّع و پرشتاب عاطفی‌تر و سبک‌های مرکّب برهانی و منطقی‌تر هستند (بوملحم، ۲۰۰۰م، ص42).

با توضیحات یادشده، باید افزود که رویکرد گفتمان‌شناسی فوکو در زمینۀ ارتباطات زبانی به معنای تجلّی زبان در گفتار و نوشتار است؛ اما به طور اساسی، بر زبان در جایگاه حرکت و عمل تأکید می­کند. از این دیدگاه، کلمات و مفاهیم که اجزای تشکیل­دهندۀ ساختار زبان هستند، ثابت وپایدار نیستند و در زمان­ها و مکان­های متفاوت ارتباط آنها دگرگون می­شود ومعانی متفاوتی را القا می­کنند. دگرگونی این ارتباطات خود زادۀ دگرگونی شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. بنابراین، از آنجا که این شرایط ثابت وپایدار نیستند، ساختار زبان نیز که توضیح‌دهندۀ این شرایط است نیز نمی­تواند ثابت باقی بماند (عضدانلو، 1380، ص16).

 

6-3- کنش گفتاری

از آنجا که یکی از الگوهای بررسی تحلیل گفتمان بررسی جملات بر پایۀ کنش گفتاری است و در کنش گفتاری نیز، بنا به تعبیر یارمحمدی، فقط معنای ظاهری مدنظر نیست (نک: یارمحمدی، 1385، ص36) و شرایط زمانی و فرهنگی و مکانی را به صورت پنهان با خود دارد و شامل ناگفته­های یک متن هم می­شود، لازم است تا در تحلیل گفتمان، مفاهیم و معانی مدنظر گوینده از گفتارهای ابرازشده بررسی و تحلیل شوند. مهم­ترین و ساختارمندترین الگوهای کنش گفتاری توسط جان سرل ارائه شده‌اند. نظریۀ کنش­های گفتاری بر پایۀ مبادی تصوری و تصدیقی و پیش‌فرض‌هایی خاص استوار است. فهم دقیق و درست این نظریه بر فهم این مبادی و پیش‌فرض­ها استوار است. به اعتقاد سرل، سخن‌گفتن به یک زبان واردشدن در نوعی رفتار قاعده­مند است و به تعبیر دیگر، بیان افعالی مطابق قواعد است (سرل، 1385، ص47)؛ مفاد این سخن به معنای آن است که سخن‌گفتن چیزی جز انجام افعال گفتاری، یعنی افعالی از جمله امر، نهی، پرسش، وعده و... نیست و امکان تحقق این افعال منوط به این است که طبق قواعدی خاص انجام شوند که حاکم بر زبان­ هستند. طی چند دهۀ اخیر، سرل بیشترین سهم را در عرضۀ نظریۀ کنش­های گفتاری و استخراج لوازم آن داشته است که اینک به همت او، با نظریه­ای فلسفی دربارۀ زبان مواجه هستیم که دارای چارچوب مشخص است و بسیاری از لوازم و نتایج آن استخراج شده است. او در کتاب کنش‌های کلامی، مدل کنش کلامی را دقیق­تر کرد و گفت سخن‌گفتن واردشدن به گونه­ای فعالیت قاعده­مند است، سپس این نظریه را گسترش داد و تبیین کرد که هر گفته­ای که بیان شود چهار کنش هم­زمان در آن صورت می­گیرند که عبارت­اند از: کنش گفتاری، کنش گزاره‌ای، کنش منظوری و کنش تأثیری (سرل، 1385، صص57-61).

 

  • بررسی جملات سورۀ مبارکۀ قمر از نظر سبک نحوی هم‌پایه (وصل)

همان‌طور که در سطور پیشین نیز اشاره شد، رابطۀ دستوری میان جمله در سبک‌شناسی عمدتاً به دو لایۀ سبک نحوی گسسته و سبک نحوی هم‌پایه تقسیم می‌شود. سبک هم‌پایه در جمله‌های بلند به کار می‌رود و سبکی آرام را رقم می‌زند. در این سبک، جمله‌های مستقل با واو عطف به هم عطف داده می‌شوند و از نوع سبک‌های ترکیبی هستند و جمله‌ها در آن به ‌هم‌ وابسته هستند و حرکت سبک را کند می‌کنند. این سبک برای توضیح مطالب مهم و مبهم به کار می‌رود (فتوحی، ۱۳۹۶، ص۲۷۵). در این نوع سبک نحوی، فضایی آرام برای تأمل و تفکر مخاطب شکل می‌گیرد. در سورۀ مبارکۀ قمر، کلام با این نوع سبک نحوی آغاز می‌شود و عمدۀ جملات آغازین این سوره از نوع سبک‌های نحوی هم‌پایه‌ هستند: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ؛ وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ؛ وَکَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ؛ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» (قمر/۱-4). همان‌طور که مشاهده می‌شود، آیات چهارگانه با واو عطف به هم معطوف شده‌اند. در آیۀ نخست، از دو حادثۀ مهم سخن به میان آمده که یکی نزدیک‌شدن قیامت و دیگری معجزۀ بزرگ شق‌القمر است که هم دلیلی بر قدرت خداوند بزرگ و هم نشانه‌ای از صدق دعوت پیغمبر گرامی است (مکارم شیرازی، 1374، ج3، ص7). در آیه‌های ۲ تا ۴ هم ریشۀ تکذیب­گری و مخالفت مشرکان با پیامبر (ص) پیروی آنان از هوی نفس بیان شده است (رضایی اصفهانی، ۱۳۸۷، ج۲۰، ص۹۱)، ولی در نهایت، هر چیزی در جایگاه خود قرار می‌گیرد و مخالفان به سزای اعمال و گفتار خود می‌رسند.

در ادامه، خداوند داستان‌های مهم انبیای الهی، یعنی نوح (ع)، را در این سوره یادآور می‌شود و حوادث آن را شرح می‌دهد. از آنجا ‌که در این سرگذشت، رویدادهایی مهم به وقوع می‌پیوندند و به‌ عنوان معجزات مهم الهی به ‌حساب می‌آیند، جملات با هم حالت پیوستگی دارند و با واو عطف به هم معطوف شده‌اند: «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا... وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ وَلَقَدْ تَرَکْنَاهَا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (قمر/۹-۱۵). مکارم شیرازی در ذیل اهمیت مضمون آیات یادشده آورده است سنت قرآن بر این است که در بسیاری از موارد بعد از انذار کفار و مجرمان، شرحی از سرگذشت اقوام پیشین و عاقبت دردآلود آنها را بیان می‌کند تا به اینها بفهماند اگر به راه نادرست خویش ادامه دهند سرنوشتی بهتر از آنان ندارند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۸، ج۲۳، ص۲۹)؛ بنابراین، با توضیح یادشده مشخص شد هدف سبک نحوی به‌کاررفته بیان وقایع مهم و تذکر به مخاطبان است.

در ضلع سوم این سوره، پس از آنکه خداوند متعال احوال انبیای پیشین و سرگذشت‌های متعدد و رویدادهای مختلف را مورد اشاره قرار داد، آن را با بیان پیام‌های متعدد خطاب به مخاطبان به پایان می‌برد و آنها را به ‌وسیلۀ واو عطف به هم پیوند می‌زند:

«إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ؛ وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا أَشْیَاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؛ وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِوَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ» (قمر/۴۹-۵۳). در آیات یادشده، به ترتیب در هر آیه پیامی مهم وجود دارد: هر چیزی را توأم با اندازه‌گیری خلق کردیم، تحقق قیامت که کفار در آن معذّب می‌شوند و یا به عبارتی، به کرسی نشستن ارادۀ الهی برای خدا هیچ هزینه‌ای ندارد و کافی است خدا یک ‌بار امر‌ کند. آیۀ سوم تأکیدی برای دو آیۀ قبل و بعد است و حاصل پیام این است که این امثال و هم‌مسلکان شما به‌زودی عذاب آخرت را خواهند دید؛ زیرا اعمالشان همه نوشته شده و در نامه‌های محفوظ نزد ما ضبط شده‌اند و به‌زودی طبق آن نوشته‌ها به حسابشان می‌رسیم (طباطبایی، ۱۳۷۸، ج۱۹، ص۱۴۵)؛ آن‌گونه که از بیان نمونه‌های سبک نحوی هم­پایگی در سورۀ مبارک مشاهده شد، مشخص شد در سه مقطع از کل سوره، خداوند متعال با استفاده از اسلوب نحوی هم­پایگی، حالت و اسلوب متن را کند و آرام می‌کند و پیام‌های اصلی را به مخاطب منتقل می‌کند و سپس ذیل هر مقطع، مباحث دیگر را طرح می‌کند؛ گویی خداوند متعال با این الگو می‌خواهد مخاطب را درگیر دریافت مستقیم پیام کند و با این الگو در سراسر متن یک نظم منطقی ایجاد کند. مخاطب نیز طی روبه‌روشدن با این سبک، در جریان روایت‌های مستقیم قرار می‌گیرد و به‌تدریج جایگاه خود را در نظم اخلاقی، اجتماعی و دینی شناسایی می‌کند. در نهایت، می‌توان چنین نتیجه گرفت سورۀ قمر حاوی سه پیام مهم کلی است: ۱. وقوع قیامت و معجزۀ نبوی، ۲. واکنش منفی همۀ اقوام در برابر انبیای الهی به ‌صورت کلی و ۳. عذاب و حسابرسی به معاندان و سرنوشت محتوم در روز قیامت.

 

  • سبک نحوی گسسته در سورۀ مبارکۀ قمر

 بخش دوم سبک نحوی در سبک‌شناسی گفتمانی فوکویی، سبک نحوی گسسته است که حاصل گروهی از اندیشه‌های مستقل است که در جمله‌های کوتاه مقطع و مستقل کنار هم قرار می‌گیرند و هر جمله حاصل یک پیام مستقل است و می‌توان آنها را با نقطه از هم جدا کرد. این سبک باعث سرعت اندیشه و هیجان‌انگیزی می‌شود و به روند داستان و روایت شتاب می‌بخشد (فتوحی، ۱۳۹6، ص275). این مقوله از سبک نحوی نیز در علم بلاغت، ترک ربط بین دو جمله است (غیبی و اصغری، ۱۴۰۰، ص15).

با مراجعه به سورۀ مبارکۀ قمر، مشاهده می‌شود بسته به ‌تناوب رویدادها و سرگذشت‌های هر کدام از انبیای الهی با اقوام خویش، جملات و ذکر رویدادها در قالب جملات مستقل و جدا از هم بیان شده‌اند؛ می‌توان گفت سبک نحوی گسسته در این سوره عمدتاً در تکرارهای هشداردهنده، داستان اقوام گذشته و تصاویر عبرت‌آمیز دیده می‌شود. نکتۀ دیگر اینکه کل جملات این سوره به دو دستۀ سبک نحوی هم‌پایه و سبک نحوی گسسته تقسیم شده‌اند؛ هرگاه جملات به هم متصل شده‌اند و ارتباط جملات پایان ‌یافته است، بلافاصله بعد از اتمام اسلوب نحوی هم‌پایه، اسلوب نحوی گسسته آغاز می‌شود. در این سوره، جملات گسسته از آیۀ ۴ آغاز می‌شوند: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَیْءٍ نُکُرٍ؛ ُخشَّعًا أَبْصَارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ ُمهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ یَقُولُ الْکَافِرُونَ هَذَا یَوْمٌ عَسِرٌ َذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ» (قمر/5-9). همچنین، تفسیر ارزشمند نمونه، عبارت «یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ» را جمله‌ای مستقل از عبارت «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» دانسته و منظور آن را در این دانسته است که در روز قیامت خداوند همگان را دعوت می‌کند و به صحنۀ حشر فرامی‌خواند... (مکارم شیرازی، 1374، ج23، ص23). در تفسیر ارزشمند قرآن مهر در خصوص پیام‌های این آیات آمده است: «در این آیات بیان شده که خبرهای هشدارآمیز به ‌اندازۀ کافی به کافران رسیده است. خبرهایی در مورد سرنوشت عذاب‌آلود ملت‌های پیشین و نیز اخبار قیامت و مجازات‌هایی که در انتظار آن­هاست ولی آنان گوش شنوا و روح حق‌طلب ندارند تا پند گیرند و در راه راست ‌قدم بگذارند (رضایی اصفهانی، ۱۳۸۷، ج۲۰، ص۹۴).

روند جملات گسسته بعد از بیان داستان حضرت نوح (ع) (آیات 9-17) دوباره شروع می‌شود. در این آیات که از آیۀ ۱۷ شروع می‌شوند و تا آیۀ 20 ادامه می‌یابند، خداوند متعال داستان حضرت صالح (ع) را می­آورد: «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؛ َکذَّبَتْ عَادٌ فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ؛ إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ؛تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ» (قمر/17-20). آیات یادشده در یک خط منطقی سیر می‌کنند؛ به این مفهوم که ابتدا با بیان کنش تکذیبی قوم عاد، خداوند با نزول عذاب الهی به آنان واکنش نشان می‌دهد و در فراز آخر، نتیجۀ این نزول عذاب الهی را به تصویر می‌کشد که همانا از بیخ افکندن قوم عاد و زیروزبرکردن آنان است. آیات سوم و چهارم پیرو آیۀ دوم و به ‌نوعی تأکید و تبیین و توضیح آیۀ دوم محسوب می‌شوند؛ توضیح بیشتر اینکه سورۀ مبارکۀ قمر مانند بیشتر سور مکی دارای جملات کوتاه است و رویکرد آن گزاره‌های قطعی است و بیشتر حالت وصفی دارد و نیاز به استدلال و گسترش عبارات و مفاهیم ندارد؛ از این رو، سبک نحوی آن شیوه‌ای با ریتم سریع و تند را می‌طلبد و بنابراین، به‌وضوح مشاهده می‌شود با استفاده از جملات کوتاه، اصل رویدادها را بیان کرده است. صاحب تفسیر التحریروالتنویر در خصوص آیات یادشده معتقد است: «موقعیت این آیات شبیه آیات داستان حضرت نوح است؛ لذا اقتضای سخن این بود که به هم دیگر عطف شوند؛ اما با عدم عطف، هدف این بوده که تکرار توبیخ و تهدید و ملامت را بیش از پیش برجسته کند» (ابن‌عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۲۷، ص183).

مجدداً مشاهده می‌شود از آیۀ ۲۳ به بعد سیر جملات گسسته با بیان داستان قوم ثمود ادامه می‌یابد: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ؛ فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ؛ أَأُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنَا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ؛؛ سَیَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ؛؛ إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ» (قمر/2۳-۲۷). آیات یادشده بیان کلی از داستان قوم حضرت صالح (ع) است که در یک سیر خطی به دنبال هم، رفته­رفته برای توضیح آیات قبل از خود حرکت می‌کنند؛ به این صورت که ابتدا موضوع تکذیب از سوی قوم ثمود بیان می‌شود و در آیۀ بعدی، نحوه و کیفیت این تکذیب شرح داده می‌شود و در ادامۀ همین آیه، حالت آنان تبیین می‌شود، تا اینکه در دو آیۀ پایانی، واکنش خداوند متعال به کنش یادشده از قوم ثمود یادآوری و با استفاده از دو جملۀ آیندۀ نزدیک «سَیَعْلَمُونَ» و اسمیه «اِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ...»، واکنشی تند و حتمی و قریب‌الوقوع در مقابل قوم ثمود نشان داده می‌شود؛ از این رو، فضای آیات یادشده می‌طلبد که جملات به ‌صورت کوتاه و با ریتم تند و بدون استفاده از حروف عطف به ‌صورت گسسته بیان شوند. ابن‌عاشور دلیل عدم عطف آیات یادشده را تبیین و توضیح هم­دیگر می‌داند. علاوه‌ بر آن، در درون خود آیات هم ارتباط مفهومی میان محتوای آیات قبل و بعد از همدیگر وجود دارد که دلیل عدم عطف آنان به یکدیگر است. برای مثال، عبارت «اَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ» نوعی جواب برای عبارت قبلی «کذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ» است. یا عبارت «إِنَّا إِذًا لَفِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ» بیان دلیل و علت برای عبارت «مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ» است؛ برای این مدعا می‌توان به واژۀ «إذا» توجه کرد که به ‌عنوان حرف جواب و رابط جملۀ قبلی به ­کار رفته است (ابن‌عاشور، 1420ق، ج27، صص187-189).

 فراز آخر جمله‌های گسسته از آیات ۴۱ تا 48 سورۀ مبارکۀ قمر شروع می‌شود: «لَقَدْ جَاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ؛ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ؛ أَکُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولَئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرَاءَةٌ فِی الزُّبُرِ؛ أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ؛ سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ؛ بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ؛ إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ؛ یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ؛ إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» (قمر/41-48). در آیات یادشده، سرگذشت قوم فرعون شرح داده می‌شود؛ اینکه چگونه در مقابل حضرت موسی (ع) از خود کنش نشان دادند. در ادامۀ آیات، خداوند با بیان عذاب و هشدارهای متعدد به آنان اخطار می‌دهد. از این ‌رو، آیات بالا در یک سیر خطی برای توضیح آیات قبل از خود حرکت می‌کنند و در هر کدام، با استفاده از جمله‌های گسسته، یکی از عذاب‌های الهی شرح و مرتب به قوم فرعون هشدار داده می‌شود.

 دلیل جداآوردن آیات به ترتیب به این دلیل است که عبارت «کذبوا بآیاتنا کلّها» بدل اشتمال از فراز «جاء آل فرعون النذر» است و عبارت «اخذَ عزیزٍ مقتدرٍ» بیان نوع مؤاخذه در عبارت «فأخذناهم» است و آیۀ «أکفارکم خیرٌ من اولئکم أم لکم براءة فی الزُّبُر» بیانگر نتیجۀ به‌دست‌آمده از بیان سرگذشت ملت‌هایی است که انبیای خود را تکذیب می‌کردند و به همین خاطر، جدا و گسسته از آیۀ قبل بیان شده و به آن عطف نشده است (ابن‌عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۲۷، ص199). عبارت «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ» نیز جواب عبارت «نحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ» است و دلیل عدم عطف آن به جملۀ قبل است (ابن‌عاشور، ۱۴۲۰ق، ج۲۷، ص201). دو عبارت «اِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ؛ یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ» بیان و توضیح عبارت «وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ» هستند. گسستگی آیات یادشده حاصل پیام‌های صریح و هشدارآمیز است، از جمله: ۱. به سرنوشت عذاب‌آلود فرعونیان بنگرید و عبرت بگیرید، 2. تکذیب نشانه‌های الهی فرجامی عذاب‌آلود دارد، 3. کافران در طول تاریخ سرنوشتی همگون دارند، 4. خلافکاری عامل عذاب است، 5. عذابی خوارکننده و سرزنش‌آمیز در انتظار کافران است و ۶. مجازات رستاخیز به ‌مراتب سخت‌تر از دنیاست (رضایی اصفهانی، ۱۳۸۷، ج20، ص112).

از آنچه بیان شد، می‌توان نتیجه گرفت در سبک نحوی سورۀ مبارکۀ قمر جمله‌های هم­پایه و گسسته به ‌صورت تناوبی و پی­درپی به ‌کار رفته‌اند؛ یعنی ابتدا آیات و عبارات هم­پایه و در پی آن، آیات و عبارات گسسته، هر کدام به دنبال یکدیگر آمده­اند تا دو پیام را به مخاطب برسانند: پیام اول در قالب جملات هم‌پایه که اخبار مهم از جمله نزدیکی قریب‌الوقوع قیامت، معجزۀ شق‌القمر، سرگذشت کلی اقوام انبیای مختلف الهی و سرنوشت بدکاران و نیکوکاران است. پیام دوم در قالب جملات گسسته است و نمونه‌های موردی از سرگذشت هر کدام از انبیای الهی و کنش و واکنش‌های موردی آنان بیان شده‌اند و اینکه کنش هر کدام از اقوام مشخصاً چه بوده، واکنش هر کدام از پیامبران الهی در مقابل آنان چه بوده و نوع و مصداق عذابی که خداوند برای هر کدام به ‌صورت اختصاصی نازل فرموده چه بوده است.

 

  • واکاری جمله‌ها از لحاظ کنش گفتاری

واژۀ کنش گفتاری از مصطلحات زبان‌شناسی و فلسفۀ زبان است و به عملی گفته می‌شود که در نتیجۀ یک گفتۀ عمدی رخ می‌دهد. زمانی که یک عبارت تحریک‌آمیز و عمدی بیان می‌شود، قصد این است که جریان یا کنشی به راه بیفتد؛ از این رو، وقتی از کنش گفتاری صحبت می‌کنیم، منظور از آن معانی خاصی است که مشارکان گفتمان، بنا به دانش زمینه‌ای خود و تفسیرشان از بافت متن، به اجزای تشکیل‌دهندۀ متن نسبت می‌دهند (نک: آقاگل‌زاده، ۱۳۸5، ص235). در کنش گفتاری، فقط معنای ظاهری منظور نیست، بلکه شرایط زمانی، فرهنگی و مکانی را به ‌صورت پنهان با خود دارد و شامل ناگفته‌های یک متن می‌شود (غیبی و اصغری، 1400، ص20). این کنش به ۵ بخش تقسیم می‌شود:

 

1-6- کنش گفتاری تصریحی

این کنش برای بیان یک واقعه یا گزارش از یک فرایند است. این نوع کنش تعهد گوینده را نسبت به صدق گزاره‌ای بیان می‌کند و نشان می‌دهد گوینده تلاش می‌کند تا حالت روانی عقیده را به شنونده منتقل کند (اکمیجان و همکاران، 1382، ص389). افعالی که دارای این نوع کنش هستند عبارت‌اند از: دلیل‌آوردن، بیان‌کردن، معرفی‌کردن، اظهارکردن، شنیدن، صبرکردن، تأییدکردن، بازکردن، گفتن و اثبات‌کردن (سرل، 1385، ص11). این الگوی گفتمانی را به طور دقیق با کاربرد جملات خبری ابتدایی در علم معانی می‌توان برابر دانست (امیرپور و روضاتیان، 1397، ص61).

آیاتی که در سورۀ قمر از نوع تصریحی هستند شامل آیات زیر می‌شوند:

_ «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر/۱) که در آن اعلام وقوع یک رویداد قطعی صورت پذیرفته است.

_ «کَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» (قمر/3) که در آن تصریح به رفتار اقوام و قطعی‌بودن سرنوشت و سرگذشت اقوام انبیای الهی شده است.

_ «وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» (قمر/4) که در آن اعلام وقوع پیام‌های پیامبران و هشدارهای گذشته صورت‌ گرفته است.

_ «مَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (قمر/50) که در آن تصریح به سرعت و قدرت اجرای ارادۀ الهی شده است.

_ «وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ» (قمر/53) که در آن اعلام نظم و ثبت اعمال همۀ موجودات در زبور انجام شده است.

در آیات بالا، پیام‌های مدنظر به شکل تصریحی و اعلام حقایق است و هدف آن ایجاد درک روشن و مستقیم در مخاطب است. خداوند متعال در این آیات، حقیقت و وضعیت واقعی را بیان می‌کند و مخاطب را در نقش دریافت‌کنندۀ اطلاعات واقعی قرار می‌دهد. همان‌گونه که در سطور پیشین هم گفته شد، نوع جملات از نوع خبری ابتدایی است که معمولاً با قاطعیت همراه است و هدفش تغییر ذهن نیست، بلکه صرفاً آگاه‌کردن او است.

 

2-6- کنش ترغیبی

کنش ترغیبی برای بیان تقاضا، صدور دستور، ارائۀ پیشنهادها یا طرح پرسشی است. نکتۀ منظوری کنش ترغیبی بر این حقیقت استوار است که این نوع کنش تلاش گوینده در راستای ترغیب و واداشتن شنونده به انجام کارهاست. محتوای گزاره‌ای این نوع کنش این است که شنونده کنش را در آینده انجام می‌دهد. افعال کنش ترغیبی شامل پرسش‌ها، درخواست‌ها، تمناکردن، دستوردادن، دعوت‌کردن، هشداردادن، اطمینان‌دادن، روحیه‌دادن، تشویق‌کردن و توصیه‌کردن هستند (سرل، 1385، صص13-14).

واضح‌ترین مصادیق این نوع کنش در جملات امرونهی آمده‌اند که از معنای حقیقی خود خارج شده‌اند و برای اهدافی، معنایی دیگر از آنها منظور می‌شود. این اهداف در راستای ترغیب، افزایش تمرکز و جلب ‌توجه مخاطب به کار می‌روند تا جریان ارتباط بین متکلم و مخاطب را تقویت کنند (غیبی و اصغری، 1400، ص22). آیاتی که در سورۀ قمر از نوع کنش ترغیبی هستند عبارت‌اند از:

_ «وَلَقَدْ تَرَکْنَاهَا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (قمر/۱۵) که در آن ترغیب برای عبرت‌گیری از آیات الهی و ایجاد انگیزه برای تفکر و خودآگاهی شده است.

_ «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (قمر/15) که در آن تشویق به استفاده از رهنمودهای قرآن برای انجام اعمال نیک و ترغیب به پیروی از دانش الهی شده است.

_ «وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (قمر/۱۷)؛ مشابه آیۀ 15.

_ «اِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیْنَاهُمْ بِسَحَرٍ نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا؛ کَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ» (قمر/34-35) که وعدۀ نجات مؤمنان و پاداش برای شکرگزاران و ترغیب مستقیم به سپاسگزاری و ایمان است.

_ «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر/54-55) که مژده به پرهیزگاران و ایجاد انگیزه در آنان برای انجام عمل نیک و اطاعت از خداست.

همان‌گونه که مشاهده شد، در آیات یادشده، قدرت و دانش الهی به شکل بشارت و وعده به پاداش نمایش داده می‌شود و مخاطب را در جایگاهی قرار می‌دهد که باید به‌ عنوان یک موجود فعال در راستای عمل صالح حرکت کند، ایمان بیاورد، شکرگزار باشد، از سرنوشت پیشینیان عبرت بگیرد و از حالت انفعال خارج شود و در مسیر هدایت و اطاعت قرار گیرد.

 

3-6- کنش عاطفی

برای بیان احساسات، نگرش‌ها و ذهنیت افراد نسبت به وقایع است. گوینده از طریق این‌گونه کنش‌ها حالت درونی و احساسات خود را با فرض حقیقی‌بودن گزاره با مخاطب در میان می‌گذارد. نمونه‌های افعال این کنش شامل خوشحال‌شدن، تشکرکردن، تبریک‌گفتن، هجوکردن، متأسف‌شدن، معذرت‌خواستن، تعجب‌کردن، سلام‌کردن، ستایش‌کردن و تمجیدکردن هستند (سرل، ۱۳۸5، ص۱۷). این بحث از سبک‌شناسی گفتمانی را به طور دقیق با مبحث جمله‌های انشایی غیرطلبی در علم معانی می‌توان برابر دانست (امیرپور و روضاتیان، 1397، ص68).

آیاتی که در سورۀ قمر از نوع کنش عاطفی هستند عبارت‌اند از:

_ «خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر/7) که بیانگر ترس و شگفتی مردگان برخاسته از قبور برای القای خوف و اضطراب در مخاطب است و بنا به تعبیر صاحب تفسیر نور، استفاده از اصطلاح فروافتادن چشم برای بیان حالت روحی و عاطفی ترس است یا بیان شرمساری که هر دو موجب ذلت و خواری می‌شود، زیرا حالت روحی و روانی انسان در چشم و ظاهر او اثر می‌گذارد (قرائتی، ۱۳۸۸، ج۹، ص۳۴۷).

_ «مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ یَقُولُ الْکَافِرُونَ هَذَا یَوْمٌ عَسِرٌ» (قمر/۸) که برای بیان اضطراب و یأس و نشان‌دادن عذاب و سختی روز قیامت است. عبارت «مُهْطِعِینَ» در آیۀ بالا به معنای کشیدن سر به ‌طرف بالا از روی نگرانی است (قرائتی، ۱۳۸۸، ج۹، ص348) و برخی نیز آن را به حالت هیجانی وحشت شدید تعبیر کرده‌اند (مکارم شیرازی، 1374، ج23، ص24).

_ «فدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» (قمر/10) که بیان احساس درماندگی از سوی حضرت نوح (ع) در برابر پروردگار و نیاز به کمک است.

_ «تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ» (قمر/20) که بیانگر حالت ترس و ناباوری است که از شدت عذاب نازل شده بر قوم عاد به وجود آمده بود. این آیه بیان وضعیتی است که بر قوم عاد پس از نزول عذاب الهی از طریق طوفان تند و وحشتناک عارض شده و همۀ آنها را به‌ صورت کشته‌ها و جسدهایی زیروزبرشده روی ‌هم انباشته بود؛ در نتیجه، حالت ترس و وحشت را القا می‌کند.

_ «یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ» (قمر/۴۸) که بیانگر ترس شدید، دلهره و هشدار است و واکنش عاطفی مخاطب به عذاب را اقتضا می‌کند.

با ملاحظۀ شواهد کنش عاطفی به‌کاررفته در سورۀ یادشده، می‌توان گفت کنش‌های عاطفی آیات، قدرت الهى را از دیدگاه اثر بر روان مخاطب نشان می‌دهند؛ برخی با ایجاد ترس و برخی دیگر با ایجاد امید و تلاش. به نظر می‌رسد هدف ایجاد حالت عاطفی در سوره منع مخاطب از گناه و در نهایت، نجات از عذاب است و نیز می‌خواهد که امید داشته باشد و عمل صالح انجام دهد تا به نعمت الهی برسد.

 

4-6- کنش تعهدی

برای بیان تعهد گوینده به تحقق عملی در آینده، گوینده خود را متعهد می‌کند تا عملی را در آینده انجام دهد. افعال قسم‌خوردن، ضمانت‌کردن و قول‌دادن دارای این نوع کنش گفتاری هستند (سرل، 1385، ص34). این بحث از الگوی گفتمان کاملاً با مبحث خبرِ طلبی و انکاری در علم معانی انطباق دارد (رمضان‌زاده، 1386، ص70). در این نوع کنش گفتاری، گوینده تلاش می‌کند تا با تأکیدکردن بر سخن خود، شک ‌و تردید احتمالی شنونده را نسبت به کلام خود برطرف کند و به شیوه‌ای مؤثرتر پیام خود را به وی منتقل کند؛ نمونه‌های کنش تعهدی سورۀ قمر عبارت‌اند از:

- «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر» (قمر/11). این فراز از سوی حضرت نوح (ع) خطاب به خداوند متعال است و با اینکه خداوند متعال از همۀ نهان و پیداها آگاه است و کلام در برابر او نیاز به هیچ تأکیدی ندارد، ادات تأکید «إنَّ» برای بهتر و مؤثرتر واقع شدن پیام به کار رفته است تا حالت درماندگی نوح (ع) بیش از پیش به تصویر کشیده شود.

- «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» (قمر/19). خداوند متعال با ملاحظۀ رفتار قوم عاد، در پی مساعدت و محافظت از نبی آن قوم، متعهد به نزول عذاب آسمانی و تندباد سهمناک شده است تا با ایجاد هراس در مخاطب، به سرنوشت شوم مخالفان و تکذیب‌کنندگان دعوت الهی اشاره کند.

- «إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ» (قمر/27). نوع کنش حاکی از بیان تعهد الهی نسبت به فرستادن معجزه و ادلّۀ اثبات دعوای نبوت است.

- «أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ...» (قمر/28) که اعلام تعهد تقسیم آب میان مردم و ناقۀ حضرت صالح (ع) است؛ انگار این آیه به طور غیرمستقیم اشاره می‌کند که خداوند متعهد به اجرای امر تقسیم عادلانه آب شده است.

- «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیْنَاهُمْ بِسَحَرٍ» (قمر/34)؛ مانند آیۀ قبل، بیانگر تعهد الهی به نجات کسانی است که شکرگزار هستند و البته تعهد به مجازات کافران.

- «إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ» (قمر/47) که بیانگر عاقبت گناهکاران در دنیا و آخرت است؛ یعنی در دنیا گمراه خواهند شد و در آخرت در آتش دوزخ خواهند افتاد و این دو، سرنوشت مقدّرشده از سوی خداوند برای گناهکاران خواهند بود.

- «إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» (قمر/49) که بیانگر تعیین میزان و اندازۀ همۀ امور از پاداش و عذاب برای بندگان از سوی خداست؛ گویی خداوند تعهد داده است که برای هر کاری و اتفاقی یک نتیجه و عاقبت ترسیم کند.

- «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ» (قمر/54) که نیز بیانگر وعده به پاداش برای نیکان یا تعهد الهی برای جایگاه متقین در قیامت است؛ به عبارت روشن‌تر، خداوند در این آیه تعهد خود را به پاداش و جایگاه نیکوکاران اعلام می‌کند.

 با بررسی بسامد و محتوای الگوهای کنش تعهدی در سورۀ قمر، می‌توان گفت این نوع کنش گفتمانی در مقایسه با دیگر کنش‌ها از بسامد بالایی برخوردار است. سورۀ قمر از ابتدا با بیان رویدادهای مختلف و بیان کنش و واکنش‌های متعدد انبیای الهی و اقوام ایشان شروع می‌شود و تقریباً پس از اتمام این روند، جملات با رویکرد کنش تعهدی آغاز می‌شوند؛ اگر در مضمون این الگوها دقت شود، روشن خواهد شد که تقریباً در همۀ این جملات تعهد از جانب خداوند است که بیانگر وعدۀ الهی برای انجام اقدام مشخص یا تحقق پاداش و مجازات است. این تعهدات هم در دنیا و هم در آخرت رخ می‌دهند. نکتۀ دیگر اینکه در این جملات چندین بار وعده و اقدام الهی تکرار می‌شود که حاکی از قدرت و صداقت تعهد الهی است و می‌توان گفت قصد جلب ‌اعتماد مخاطب را دارند؛ یعنی اگر چنانچه مخاطب خداوند را طرف تعهد (متعهد) ببیند، اعتمادش به پاداش و عذاب بیشتر خواهد شد.

 

5-6- کنش اعلامی

کنش اعلامی برای نام‌گذاری یک واقعه و اعلام یک رخداد به کار می‌رود. این نوع کنش اگر با موفقیت انجام شود، سبب تغییراتی در جهان خارج می‌شود. افعالی مانند اعلام‌کردن، محکوم‌کردن و منصوب‌کردن دارای این نوع کنش هستند (سرل، ۱۳۸5، ص31).

نمونه‌های کنش اعلامی در سورۀ قمر عبارت‌اند از:

- «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ» (قمر/1) که در آن اعلام وقوع واقعۀ قیامت و شق‌القمر به صورت مستقیم صورت گرفته است.

- «وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» (قمر/2) که در آن هم اعلام رفتار مردم و به‌اصطلاح بیان واقعیت تعامل آنان در مواجهه با معجزات انبیا صورت گرفته است.

- «وَکَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَکُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» (قمر/3) که اعلام واقعیت رفتاری گذشتگان و البته همیشگی‌بودن این نحوۀ تعامل اقوام مختلف با انبیای الهی است.

- «وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ» (قمر/4) که گزارش رسالت انبیا و اعلام این است که پیامبران نشانه‌ها و پیام‌هایی آورده‌اند.

- «فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ» (قمر/11) که اعلام تحقق طوفان نوح با اشاره به واقعۀ نزول باران است.

- «وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ» (قمر/12)؛ مشابه آیۀ قبل.

- «تَجْرِی بِأَعْیُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ کَانَ کُفِرَ» (قمر/14) که بیانگر حرکت و معجزۀ کشتی نوح است.

- «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» (قمر/19) که گزارش قطعی عذاب نازل‌شده بر قوم عاد است.

- «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَکَانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ» (قمر/31) که اعلام عذاب الهی با استفاده از وقوع صاعقه بر مردم است.

مطالعۀ محتوای کنش‌های یادشده نشان می‌دهد کنش اعلامی در سورۀ قمر بیشتر در قالب توصیف حقایق تاریخی، معجزات پیامبران، عذاب‌ها و قوانین طبیعی الهی دیده می‌شود. این جملات صرفاً واقعیت‌ها را بیان می‌کنند و به مخاطب اطلاع دقیق و واقعی از رویدادها می‌دهند. این نوع کنش پایه و اساس سایر کنش‌ها را فراهم می‌کند، زیرا وقتی حقیقتی اعلام شد، هشدار، تعهد یا ترغیب معنا پیدا می‌کند؛ گویی کنش اعلامی به منزلۀ سندی است که برای اطمینان از اصل پیام بیان می‌شود تا سایر پیام‌ها تقویت و مورد قبول مخاطب واقع شوند.

 

  • نتیجه‌گیری

نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد سورۀ قمر نه صرفاً متنی دینی، بلکه یک متن گفتمانی چندلایه است که از طریق زبان، ساختار نحوی، کنش‌های گفتاری و نحوۀ توزیع معنا، نوعی قدرت الهی را برای مخاطب بازتولید می‌کند. از نظر بافت ساختاری و موقعیتی، سوره در فضایی از هشدار، یادآوری و بازگویی سرنوشت اقوام پیشین نازل شده است. در حوزۀ کنش‌های دستوری، این سوره تلفیقی از دو سبک را به کار گرفته است: سبک نحوی گسسته در آیات هشداردهنده و بیان عذاب‌ها که ریتمی کوبنده و هراس‌آور دارد و سبک نحوی هم‌پایه در بیان روایت‌های تاریخی که پیوستگی معنایی و سبکی آرام را القا می‌کند. در حوزۀ کنش‌های گفتاری، این سوره از هر پنج گونۀ گفتاری بهره گرفته است. کنش تعهدی به نسبت دیگر کنش‌ها از بسامد بالاتری برخوردار است و تعهددهندۀ این جملات معمولاً خداوند متعال است تا با اطمینان‌بخشی به مخاطب، پیام سرنوشت محتوم را برای نیکوکاران و بدکاران که محور کنش و واکنش‌ها در این سوره هستند، موثق جلوه دهد. پس، الگوهای سبکی و زبانی سورۀ قمر را می­توان در چارچوب سبک‌شناسی گفتمانی به مثابۀ بخشی از یک نظام معنایی قدرتمند تحلیل کرد. تکرار ساخت‌های هشداردهنده، تقابل‌های معنایی دوگانه میان حق و باطل و برجسته‌سازی سرنوشت اقوام پیشین صرفاً عناصر بلاغی نیستند، بلکه سازوکارهای گفتمانی برای شکل­دهی به آگاهی مخاطب به شمار می­آیند. بر اساس دیدگاه میشل فوکو، گفتمان از طریق زبان، دانشی خاص را تولید و تثبیت می­کند. در همین راستا، سبک گفتمانی سورۀ قمر با ایجاد نوعی انضباط معنایی، مخاطب را به پذیرش حقیقتی معین و طرد گفتمان­های معارض هدایت می­کند. از این نظر، سبک سورۀ قمر نه فقط حامل پیام الهی، بلکه ابزاری گفتمانی برای اعمال قدرت معنایی هشدار اخلاقی و بازتولید نظام ارزشی مطلوب است.

Holy Quran.

Aghagolzadeh, F. (2006). Critical discourse analysis. Tehran: Scientific and Cultural Publications. [In Persian]

Akmejan, A., et al. (2003). Introductory linguistics on language and communication (A. Bahrami, Trans.). Tehran: Rahnama. [In Persian]

Alizadeh, R. (2014). Structural analysis of Surah Qamar [Master's thesis]. Al-Zahra University. [In Persian]

Amirpour, F., & Rozatian, S. M. (2018). A study of Michel Foucault’s discourse analysis model and semantic topics in the love letters of four lyrical poems. Persian Literature Textual Studies Quarterly, 54(2), 53-79. https://doi.org/10.22108/rpll.2017.104295.1116 [In Persian]

Azdanloo, H. (2001). Discourse and society. Tehran: Samt. [In Persian]

Baba Ahmadi Milani, Z. (2020). Phonetic, morphological, grammatical and lexical stylistics of Surah Al-Qamar based on cognitive semantics. Quarterly of Zehn, 84(Winter), 182-206.

https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1803080 [In Persian]

Babazadeh Aghdam, A., & Taktbar Firuzjaei, H. (2018). Stylistics of surah Qamar. Bi-Quarterly of Siraj Monir, 30(Spring), 7-25. https://doi.org/10.22054/ajsm.2019.19571.1267 [In Persian] 

Babazadeh Aghdam, A., Taktbar Firuzjaei, H., & Karkhaneh, J. (2018). Formalist analysis of the blessed surah Al-Qamar. Bi-Quarterly of Siraj Munir, 34(Spring), 49-65. https://www.magiran.com/p1885157 [In Persian] 

Bagherzadeh Fasqandis, N. (2023). Linguistic highlighting in Surah Al-Qamar based on Jeffrey Leach's theory. Bi-Quarterly of Stylistic Studies of the Quran, 13(Fall & Winter), 65-87.

 https://www.magiran.com/p2642140 [In Persian]

Boumelhem, A. (2000). Azmeh al-Fikr al-Arabi. Beirut: Al-Alamiyah Book Foundation. [In Arabic]

Fotohi, M. (2016). Stylistics, theories, approaches and methods (3rd ed.). Tehran: Sokhan Publishing House. [In Persian]

Foucault, M. (1993). Politics and reason (E. Foladvand, Trans.). Tehran: Tarh No Publishing. [In Persian]

Foucault, M. (2006). Caution and warning (N. Sarkhosh & A. Jahandideh, Trans., 6th ed.). Tehran: Ney Publishing House. [In Persian]

Foucault, M. (2010). The intertwined rings of power in philosophy (N. Sarkhosh & A. Jahandideh, Trans.). Tehran: Ney Publishing House. [In Persian]

Ghaibi, A. A., & Asghari, F. (2022). Rhetorical analysis of the Surah Qalam Batikiyeh based on Michel Foucault's discursive stylistic model. Literary Stylistic Studies, 5(Autumn & Winter), 10-30.

https://doi.org/1022034/sshq.2022.354651.1185 [In Persian]

Goli, H., & Karimi, Sh. (2019). Aesthetic analysis of conceptual metaphors of nature in surahs Najm and Qamar. Quarterly of Quranic Studies, 10(Summer), 341-363. https://2.189.160.148/fa/article/539906 [In Persian]

Makarik, I. (2011). Encyclopedia of contemporary literary theory (M. Mohajer & M. Nabavi, Trans.). Tehran: Agah. [In Persian]

Makarem Shirazi, N. (1995). Tafsir Nemooneh. Tehran: Dar al-Kutb al-Islamiyya. [In Persian]

Nateghi Kawaei, F. (2025). The textual coherence of surah Qamar with emphasis on Halliday's theory [Master's thesis]. University of Mazandaran. [In Persian]

Qaraati, M. (2009). Tafsir Noor. Tehran: Cultural Center for Lessons from the Quran. [In Persian]

Ramazanzadeh, M. (2007). An investigation of speech acts in a selection of contemporary Persian short stories. Isfahan: University of Isfahan Press. [In Persian]

Ranjbar, J., & Mirzania, M. R. (2018). Aesthetic analysis of surah Al-Qamar from a stylistic perspective. Quarterly of Quranic Literary Research, 38(Summer), 117-142. https://www.magiran.com/p1974535 [In Persian]

Rezaei Esfahani, M. A. (2008). Tafsir Quran Mehr. Qom: Researches on Quranic Interpretation and Sciences. [In Persian]

Salehizadeh, A. (2011). An introduction to Michel Foucault's discourse analysis; Qualitative research methods. Cultural and Social Knowledge, 2(3), 113-141.

https://marefatefarhangi.nashriyat.ir/node/63  [In Persian]

Sarukhani, B. (2003). Sociology and mass communication issues. Tehran: Etelaat. [In Persian]

Searle, J. (2006). Verbs of speech (M. A. Abdullahi, Trans.). Qom: Research Institute of Culture and Thought. [In Persian]

Shirafkan, M., & Sahebian, F. (2019). Investigation of the mental spaces of surah Al-Qamar with emphasis on cognitive semantics. Quarterly of Zehn, 21(Winter), 182-206. https://civilica.com/doc/2324977 [In Persian]

Tabatabaei, M. H. (2010). Tafsir al-Mizan (M. B. Mousavi Hamedani, Trans.). Qom: Jamia Modarresin Publishing House. [In Persian]

Tajik, M. R. (2006). Discourse and discourse analysis. Collection of Articles. Tehran: Farhang Gofteman Publishing House. [In Persian]

Yarmohammadi, L. (2006). Theological communication from the perspective of critical discourse. Tehran: Hermes. [In Persian]

Yaqtin, S. (1989). Opening of narrative text (Vol. 2). Beirut: Al-Baida. [In Arabic]

Zawawi, B. (2000). The concept of discourse in the philosophy of Michel Foucault. Beirut: Al-Majlis al-Ala for Culture. [In Arabic]

قرآن کریم.
آقاگل‌زاده، فردوس. (۱۳۸۵). تحلیل گفتمان انتقادی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
ابن‌عاشور، محمدطاهر. (1420ق). تفسیر التحریر والتنویر. بیروت: فرهنگ نشر نو.
اکمیجان، آدریان، و همکاران. (۱۳۸۲). زبان‌شناسی درآمدی بر زبان و ارتباط (علی بهرامی، مترجم). تهران: رهنما.
امیرپور، فرزانه، و روضاتیان، سیده مریم. (1397). بررسی الگوی تحلیل گفتمان میشل فوکو و مباحث علم معانی در نامه‌های عاشقانۀ چهار منظومۀ غنایی. فصلنامۀ متن‌شناسی ادب فارسی، 54(2)، 53-79.
بابااحمدی میلانی، زهره. (1400). سبک‌شناسی آوایی، صرفی، نحوی و لاغی سورۀ قمر با تکیه بر معناشناسی شناختی. فصلنامۀ ذهن، 84(زمستان)، 182-206.
بابازاده اقدم، عسگر، و تک‌تبار فیروزجایی، حسین. (1397). سبک‌شناسی سورۀ قمر. دوفصلنامۀ سراج منیر، 30(بهار)، 7-25.
بابازاده‌ اقدم، عسگر، تک‌تبار فیروزجایی، حسین، و کارخانه، جواد. (1397). تحلیل فرمالیستی سورۀ مبارک قمر. دوفصلنامۀ سراج منیر، 34(بهار)، 49-65.https://www.magiran.com/p1885157
باقرزاده فسقندیس، نسرین. (1402). برجسته‌سازی زبانی در سورۀ قمر بر اساس نظریۀ جفری لیچ. دوفصلنامۀ مطالعات سبک‌شناختی قرآن، 13(پاییز و زمستان)، 65-87.
بوملحم، علی. (2000م). أزمه الفکر العربی. بیروت: مؤسسه العالمیه للکتاب.
تاجیک، محمدرضا. (۱۳۸۵). گفتمان و تحلیل گفتمان. مجموعه‌مقالات. تهران: نشر فرهنگ گفتمان.
رضایی اصفهانی، محمدعلی. (۱۳۸۷). تفسیر قرآن مهر. قم: پژوهش‌های تفسیر و علوم قرآن.
رمضان‌زاده، محمود (۱۳۸۶). بررسی کنش‌های گفتاری در گزیده‌ای از داستان‌های معاصر فارسی. اصفهان. انتشارات دانشگاه اصفهان.
رنجبر، جواد، و میرزانیا، محمدرضا. (1397). تحلیل زیباشناسی سورۀ مبارک قمر از منظر سبک‌شناسی. فصلنامۀ پژوهش‌های ادبی قرآنی، 38(تابستان)، 117-142.https://www.magiran.com/p1974535
زواوی، بغوره. (2000م). مفهوم الخطاب فی فلسفۀ میشل فوکو. بیروت: المجلس الاعلی للثقافه.
ساروخانی، باقر. (۱۳۷۲). جامعه‌شناسی و مسائل ارتباط ‌جمعی. تهران: اطلاعات.
سرل، جان. (۱۳۸5). افعال گفتاری (محمدعلی عبداللهی، مترجم). قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه.
شیرافکن، محسن، و صاحبیان، فاطمه. (1399). بررسی فضاهای ذهنی سورۀ قمر با تأکید بر معناشناسی شناختی. فصلنامۀ ذهن، 21(زمستان)، 182-206.
صالحی‌زاده، عبد الهادی. (۱۳۹۰). درآمدی بر تحلیل گفتمان میشل فوکو؛ روش‌های تحقیق کیفی. معرفت فرهنگی و اجتماعی، 2(3)، 113-141.
طباطبایی، محمدحسین. (۱۳۷۸). تفسیر المیزان (محمدباقر موسوی همدانی، مترجم). قم: نشر جامعۀ مدرّسین.
عضدانلو، حمید. (۱۳۸۰). گفتمان و جامعه. تهران: سمت.
علی‌زاده، رقیه. (1393). ساختارشناسی سورۀ مبارکۀ قمر ]پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد[. دانشگاه الزهرا.
غیبی، عبد الاحد، و اصغری، فرشته. (١٤٠٠). تحلیل بلاغی سورۀ قلم با تکیه ‌بر الگوی سبک‌شناسی گفتمانی میشل فوکو. مطالعات سبک‌شناختی ادبی، ۵(پاییز و زمستان)، 10-30. 
فتوحی، محمود. (۱۳۹6). سبک‌شناسی، نظریه‌ها، رویکردها و روش‌ها (چاپ سوم). تهران: نشر سخن.
فوکو، میشل. (1372). سیاست و عقل (عزت‌اله فولادوند، مترجم). تهران: نشر طرح نو.
فوکو، میشل. (1385). مراقبت و تنبیه (نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، مترجمان، چاپ ششم). تهران: نشر نی.
فوکو، میشل. (۱۳۸۹). حلقه‌های تو در توی قدرت در فلسفه (نیکو سرخوش و افشین جهان‌دیده، مترجمان). تهران: نشر نی.
قرائتی، محسن. (۱۳۸۸). تفسیر نور. تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.
گلی، حسین، و کریمی، شهاب‌الدین. (1398). واکاوی زیباشناسی استعاره‌های مفهومی طبیعت در سوره‌های نجم و قمر. فصلنامۀ مطالعات قرآنی، 10(تابستان)، 341-363.
مکاریک، ایرناریما. (۱۳۹۰). دانشنامۀ نظریۀ ادبی معاصر (مهران مهاجر و محمد نبوی، مترجمان). تهران: آگاه.
مکارم شیرازی، ناصر (1374). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
ناطقی کوائی، فاطمه. (1404). بررسی انسجام متنی سورۀ قمر با تأکید بر نظریۀ هالیدی ]پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد[. دانشگاه مازنداران.
یارمحمدی، لطف‌اله. (1385). ارتباطات کلامی از منظر گفتمان‌شناسی انتقادی. تهران: هرمس.
یقطین، سعید. (۱۹۸۹م). انفتاح النص الروائی (چاپ دوم). بیروت: الدار البیضاء.

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ
انتشار آنلاین از تاریخ 09 خرداد 1405
  • تاریخ دریافت: 21 آبان 1404
  • تاریخ بازنگری: 07 اسفند 1404
  • تاریخ پذیرش: 26 فروردین 1405