مفهوم‌سازی «نفاق» در گفتمان قرآنی با رویکرد «نیروپویایی» تالمی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی فارسی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات عربی، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، دانشکده علوم قرآنی آمل، ایران

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته علوم قرآنی، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، دانشکده علوم قرآنی، آمل، ایران

چکیده

مواجهه با پیچیده‌ترین شکل تهدید نرم در جوامع اسلامی - پدیدۀ نفاق - نیازمند الگوهای تشخیصی نوینی است که هم از اصالت دینی برخوردار باشند و هم قابلیت کاربست در جهان معاصر را دارا باشند. این پژوهش با هدف ارائۀ چنین الگویی، از رهگذر بازخوانی مهندسی مفهومی نفاق در گفتمان قرآنی و با بهره‌گیری از چارچوب نوین «نیروپویایی» تالمی انجام شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با بررسی نظام‌مند 32 آیۀ شاخص در سوره­های بقره، نساء، توبه، مؤمنون، مائده و... (به عنوان جامعۀ آماری)، الگوهای نیروپویایی حاکم بر این مفهوم را استخراج کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد قرآن کریم نفاق را نه به‌ عنوان یک رذیلۀ اخلاقی ساده و مجزا، بلکه در قالب یک «سامانۀ فعال عملیات روانی و خودتکثیرشونده» ترسیم می‌کند که در سه لایۀ اصلی عمل می‌کند: نفاق در سطح شناختی ( با 11 آیۀ شاخص) به ‌عنوان «بیماری مخرب نظام تشخیص حق از باطل» و عامل بصیرت‌زدایی معرفی می­شود. در لایۀ کنشی (با 13 آیۀ شاخص) به ‌عنوان «راهبرد تخریبی» عمل می‌کند که با ترویج کذب در جامعه و ایجاد محاصرۀ اقتصادی و تفرقه‌افکنی، انسجام اجتماعی و اقتصادی جامعه را نشانه می­رود. در لایۀ ارتباطی (با 8 آیۀ شاخص) به عنوان «مکانیسم طرد» عمل می‌کند که به ‌انسداد مسیر هدایت و زوال سلامت روانی جامعه منجر می‌شود. دستاورد نوآورانۀ این پژوهش ارائۀ «مدل شش‌بُعدی مهندسی نفاق» است. این مدل از یک‌ سو، گامی در راستای بومی‌سازی نظریه‌های زبان‌شناسی شناختی در مطالعات قرآنی محسوب می‌شود و از سوی دیگر، یک چارچوب تشخیصی برای مواجهۀ هوشمندانه با اشکال مدرن این پدیده از«نفاق سیاسی»، «جنگ شناختی» و «تخریب شبکه‌های اجتماعی» فراهم می‌آورد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


  • بیان مسأله

پدیدۀ «نفاق» یکی از مهم‌ترین موانع در مسیر شکل‌گیری تمدن اسلامی و خطری جدی برای انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و سلامت نظام معنایی جوامع اسلامی بوده است. اگرچه ماهیت پنهان و چندلایۀ این پدیده واکاوی آن را دشوار کرده، فهم عمیق سازوکارهای آن از سوی مفسران و پژوهشگران برای حفظ سلامت و انسجام جامعۀ اسلامی ضرورتی انکارناپذیر است.

در دهه‌های اخیر، رویکردهای بین‌رشته‌ای، افق‌هایی تازه‌ را برای تحلیل مفاهیم بنیادین دینی گشوده‌اند. در این میان، «زبان‌شناسی شناختی»، با تمرکز بر سازوکارهای مفهوم‌سازی ذهن بشر، ابزار تحلیلی ظریفی برای موشکافی مفاهیم انتزاعی در اختیار می‌گذارد. از جملۀ چارچوب‌های نوین در این حوزه نظریۀ «نیروپویایی» لئونارد تالمی[1] است که با الهام از فیزیک کلاسیک، چگونگی بازنمایی تعاملات نیروها در زبان را تبیین می‌کند (لوریا، 1376، ص7). در این نگاه، مفاهیمی مانند «فشار»[2]، «پادفشار»[3]، «نیروی محرک»[4]، «نیروی مقاومت‌گر»[5] و الگوهای تعاملی مانند «سدکنندگی»[6] و «غلبه»[7] (Talmy, 2000, p. 413) مفهوم‌سازی می‌شوند که برای تحلیل پویایی مفاهیم انتزاعی و تجسم حوزه­های معنایی آن در متون دینی کارآمد هستند.

با مرور پژوهش‌های پیشین، آشکار می‌شود اگرچه مطالعاتی ارزشمند دربارۀ نفاق انجام شده‌اند، این مطالعات عمدتاً بر جنبه‌های فقهی، اخلاقی یا تاریخی متمرکز هستند و کمتر ساختارمند این مفهوم را به مثابۀ یک «سامانۀ پویا» بازخوانی کرده‌اند. خلأ اصلی که این پژوهش قصد پرکردن آن را دارد، فقدان یک تحلیل مهندسی‌شده و نقشه‌برداری شناختی از معماری این مفهوم در گفتمان قرآنی است. پژوهش حاضر با به‌کارگیری الگوی تالمی، در پی ترسیم نقشۀ نیروپویایی نفاق است تا نشان دهد این پدیده چگونه به عنوان یک سامانۀ پویا، ارزش‌های بنیادین جامعۀ ایمانی را در لایه‌های مختلف خنثی یا تخریب می‌کند. نوشتار حاضر با تحلیل نظام‌مند ۳2 آیه از قرآن کریم - با تمرکز بر آیات شاخص در سوره‌های بقره، نساء، احزاب، توبه، منافقون و... - در پی ارائۀ خوانشی نوین از پدیدۀ نفاق است که هم از اصالت علمی برخوردار باشد و هم قابلیت کاربست در عرصه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و امنیتی را دارا باشد. پرسش‌های پژوهش به شرح زیر هستند:

  1. بر اساس الگوی نیروپویایی تالمی،کدام پادعامل‌ها در تقابل با پدیدۀ نفاق در آیات قرآنی بازنمایی شده‌اند؟
  2. مؤلفه‌های معنایی«معماری مهندسی‌شدۀ نفاق» در گفتمان قرآنی کدام‌اند؟

 

  • پیشینۀ پژوهش

با توجه به پژوهش­های انجام‌شده در حوزۀ نفاق، موضوع‌هایی عام مانند مفهوم­شناسی، گونه­شناسی نفاق، عوامل، آثار و پیامدهای آن بدون خوانش شناختی در گسترۀ الگوی استعاری مورد توجه بوده‌اند، اما بازپژوهشی این رذیلۀ پربسامد با رویکرد نیروپویایی به ­عنوان موضوعی خاص و نوآورانه، انجام نشده است. پژوهش­های زیر بیشترین ارتباط را با مباحث نظری نوشتار حاضر دارند:

  • کتاب معناشناسی شناختی قرآن اثر علیرضا قائمی‌نیا (1390)؛ این نوشتار ساختار اطلاعاتی مفهوم‌سازی‌های قرآن را بررسی می‌کند که از روش­های مختلف حوزۀ شناختی سخن رانده است. الگوی نیروپویایی نیز یکی ­از کاربست­های زبانی است که به طور عام در این اثر استفاده شده است.
  • مقالة «بررسی فعل­های وجه­نمای کمکی زبان فارسی در چارچوب الگوی نیروپویایی تالمی و الگوی شناختی آرمانی لانگاکر» از مرتضی دستلان و زینب محمد ابراهیمی (1394)؛ نویسندگان در این پژوهش فعل­های وجه‌نمای کمکی فارسی را با توجه به رویکرد نیروپویایی تالمی و الگوی شناختی لانگاکر بررسی و با الگوی تالمی، کنش نیروهای عامل و پادعامل را بازپژوهی کرده‌اند. در چنین خوانشی، از آیات قرآنی و به ویژه آیات حوزۀ نفاق استفاده نشده ­است.
  • مقالة «تلفیق نظام نیروپویایی و استعاره­های مفهومی در تحلیل استعاره­های کووید 19 زبان فارسی» اثر رضا کاظمیان و سمیه حاتم­زاده (1401). این مقاله با استفاده ازترکیب نظریة استعاره مفهومی و نظام نیروپویایی به­دنبال پدیدارسازی نقش اساسی نیروپویایی در تفسیر استعاره­های کروناست.
  • مقالة «الگوی رفتار ارتباطی مبنی بر نفاق، با رویکرد تحلیل محتوای آیات ناظر بر نفاق» اثرعلیرضا نوبری و سیده فیروزه نورالدینی (1402)؛ این مقاله نفاق را در برخی از آیات بازنمایی کرده، اما خوانشی شناختی و مدلی مهندسی ارائه نداده است.

بنا بر پژوهش­های بالا، آیات ناظر بر نفاق در قرآن‌کریم با رویکرد نیروپویایی تالمی بررسی و تحلیل نشده‌اند؛ از این رو، نوشتار حاضر بر آن است تا با کاربردی‌کردن الگوهای شناختی در مفهوم‌سازی نفاق در آیات قرآن، مدل مهندسی‌شدۀ آن در گسترة فشارها و پادفشارها را ارائه کند و اضلاع «سدکنندگی»، «تعادل نامتقارن نیروها» و «تقابل چندسطحی» را در بازنمایی حوزه­های معنایی آن به کار گیرد.  

 

  • چارچوب نظری پژوهش

3-1- مهندسی معنایی نفاق: از ریشه‌شناسی تا الگوی قرآنی

تحلیل ریشه‌شناختی واژۀ «نفاق» که از مادۀ «نَفَقَ» به معنای «ناپدیدشدن»، «مخفی‌شدن» (ابن‌فارس، ۱۴۲۰ق، ج5، ص454)، «سوراخ مخفی موش کور» (نافقاء) برای خروج پنهانی است، (فراهیدی، ۱۴1۰ق، ج5، ص177؛ ابن‌منظور، ۱۴۱۴ق، ج10، ص357) هستۀ مرکزی این پدیده، یعنی «پنهان‌کاری» و «دوگانگی» را آشکار می‌کند. این معنای اولیه در گفتمان قرآنی به الگویی پیچیده و سه‌بُعدی ارتقا می‌یابد که نفاق را به عنوان پدیده‌ای پویا ترسیم می‌کند:

  • بُعد شناختی: نفاق به عنوان یک بیماری درونی و مخلّ نظام تشخیص حق از باطل ﴿فِی قُلُوبِهِم مَّرَض﴾ (بقره/10).
  • بُعد بیانی:دوگانگی در گفتار به عنوان مکانیسم فریب ﴿یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾ (آل‌عمران/167)
  • بُعد کنشی: دوگانگی در رفتار که انسجام اجتماعی را نشانه می‌رود. ﴿وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا﴾ (بقره/14)

این پژوهش برای تحلیل پویایی و تعاملات این ابعاد، از چارچوب «نیروپویایی» لئونارد تالمی بهره می‌گیرد. در این نظریه، مفاهیم انتزاعی از طریق طرحواره‌های نیرو بازنمایی می‌شوند که ریشه در ادراک تجسم‌یافتۀ بشر از کنش‌های فیزیکی دارند (Talmy, 2000, p. 412). در این چارچوب، هر تقابل معنایی به صورت یک فضای نیروپویا شامل یک «نیروی محرک» و یک «نیروی مقاومت‌گر» مفهوم‌سازی می‌شود. در مطالعۀ حاضر، پدیدۀ نفاق به عنوان یک نیروی مقاومت‌گر چندوجهی در تقابل با نظام ارزشی ایمان (نیروی محرک) قرار می­گیرد. برهم‌کنش این دو نیرو در گفتمان قرآنی به شکل الگوهای نیروپویایی مشخصی نمود می‌یابد که در جدول 1 دسته‌بندی شده‌اند:

 

جدول 1- الگوهای نیروپویایی «نفاق» و «ایمان»

نمود در نفاق

نتیجه تعامل

الگوی نیروپویایی

مؤمن در برابر نفاق مقاومت می‌کند

نیروی محرک پیروز می‌شود

غلبۀ محرک

نفاق بر ایمان غلبه می‌یابد

نیروی مقاومت‌گر پیروز می‌شود

غلبۀ مقاومت‌گر

تظاهر به ایمان همراه با باطن کافر

تعامل یا برتری یکی از نیروها

تعادل نامتقارن

انسداد مسیر هدایت برای منافق

حرکت نیروی محرک مسدود می‌شود

سدکنندگی

دیدگاه‌های پیشین به‌درستی بر ماهیت دوگانۀ نفاق تأکید داشته‌اند. مصطفوی (۱۳۶۰، ج12، ص۲۲۸) اصل معنایی مادۀ «نفق» را «تمام‌شدن جریان و حرکت» می‌داند و اشاره می‌کند اظهار ایمان منافق رفتاری ناپایدار و سودمحور است؛ بر همین اساس، وقتی به هم‌مسلکان خود ملحق می­شوند، به­راحتی با آنها هم­رأی می‌شوند و تصدیقشان می‌کنند (طیب، 1378، ج۱، ص۴۰۰). در احادیث نیز بر محور «پنهان‌کاری» این واژه تأکید شده است: «هر که ظاهر او مخالف باطنش باشد، منافق است هر که باشد و هر جا و هر زمان که باشد» (منسوب به امام صادق (ع)، ۱۳۶۰، ص۱۵۷).

این واژه با ساختارهای اشتقاقی مختلف مانند «النفاق»، «المنافقون»، «المنافقین»، «المنافقات»، «نفاقاً» و «نافقوا»، 29 بار در قرآن کریم استفاده شده است که بیشترین بسامد آن در سه سورۀ توبه (7 بار)، نساء (6 بار) و احزاب (7 بار) ملاحظه می­شود. دیگر آیات حوزۀ نفاق نیز در هشت سورۀ انفال (آیۀ 49)، عنکبوت (آیۀ 11)، فتح (آیۀ 6)، حدید (آیۀ 13)، حشر (آیۀ 11)، منافقون (آیات 1، 7، 8) و تحریم (آیۀ 9) پراکنده هستند. گفتنی است، در سوره‌های دیگر نیز با توجه به بافتار زبانی و موقعیتی می­توان به شواهدی اشاره کرد که از نگاه محتوایی به موضوع منافقان اشاره دارند؛ برای مثال، در آیات ۸ تا ۲۰ سورۀ مبارکۀ بقره، ۶۰ سورۀ انفال و آیات ۲۰ تا ۳۱ سورۀ محمداگرچه به‌صراحت از واژۀ منافقان استفاده نشده است، دربارۀ مباحث نفاق و منافقان سخن رفته است.

 

2-3- الگوی «نیروپویایی» لئونارد تالمی

«طرحواره‌های تصویری» از مفاهیم اصلی و زیرساختی در پژوهش‌های معنا‌شناسی شناختی به شمار می‌روند. بارتلت، از پیروان مکتب روان‌شناسی گشتالت، نخستین بار مفهوم «طرحواره» را برای تبیین چگونگی ذخیره‌سازی اطلاعات رویدادها در ذهن به کار برد. از دیدگاه وی، درک و یادآوری عموماً در بافت تجربیات پیشین و با ارجاع به اطلاعات مرتبط موجود در ذهن رخ می‌دهد. وی از واژۀ «طرحواره» برای ساختاربندی این تجربیات پیشین استفاده کرد (یوسفی‌راد، ۱۳۸۲، ص۴۴). در معنا‌شناسی شناختی، «طرحواره» حاوی مفاهیم تفصیلی و جزئی نیست، بلکه کلیشه‌ای است که ریشه در تجربیات بدن‌مند[8] دارد (قائمی‌نیا، ۱۳۹۰، ص۶۵۸). این تجربه که گاه از آن با عنوان «تجربۀ حسی» نیز یاد می‌شود، فقط به سیستم بصری محدود نیست و از مکانیسم ادراکی حسی ما سرچشمه می‌گیرد (Evans & Green, 2005, p. 178).

یکی از مهم‌ترین طرحواره‌ها، «طرحوارۀ نیرو» است که جانسون در کتاب بدن در ذهن، بر نقش آن در مفهوم‌سازی رخدادها تأکید کرد. به بیان دیگر، نیروها گشتالت‌های مفهومی را می‌سازند که در قالب طرح‌واره‌های تصویری به کار می‌روند. جانسون قدرت را پدیده‌ای تعاملی می‌داند که از طریق اثرگذاری بر حوزۀ ادراکی، درک می‌شود؛ برای نمونه، در تجربۀ برخورد با لبۀ میز در یک اتاق تاریک، ویژگی تعاملی قدرت را احساس می‌کنیم (جانسون، ۱۹۸۷م، ص۴۳). بر این اساس، طرحوارۀ نیرو از تجربۀ تعامل قدرتی با اشیای محیطی ناشی می‌شود.

«نیروپویایی» که ریشه در تجربیات انسان از فشار، حرکت و قدرت دارد، توسط لئونارد تالمی (Talmy, 2000, p. 413) در چارچوب زبان‌شناسی شناختی بسط یافت. تالمی باور دارد رفتار انسان همواره تحت تأثیر نیروهایی مختلف قرار دارد که یا بر آن وارد می‌شوند یا قابلیت پذیرش نیرو را دارند. از دیدگاه وی، یکی از واقعیت‌های ملموس جهان، سکون یا حرکت اشیاء است و تغییر در این وضعیت ناشی از اعمال نیرو بر آنهاست. تالمی نیروپویایی را به عنوان «الگوی تعامل نیروهای فیزیکی یا انتزاعی تعریف می‌کند که رفتار پویای سیستم‌ها را کنترل می‌کنند». این نظریه چگونگی درک ذهن انسان از روابط علّی و تقابل نیروها را تحلیل می‌کند (Talmy, 2000, p. 409).

الگوی نیروپویایی تالمی دارای دو مؤلفۀ بنیادین است:

  1. عامل یا فشار[9]: شیئی که ذاتاً میل به حرکت یا سکون دارد و کانون توجه است.
  2. پادعامل یا پادفشار[10]: شیئی که نیرویی مخالف را بر عامل وارد می‌کند.

برای مثال، در جملۀ «با وجود چمن‌های پرپشت، توپ همچنان از بالای تپه به پایین می‌غلطید»، «توپ» به دلیل ویژگی‌های ذاتی (کروی‌بودن و قرارگیری در مکان مرتفع)، نقش عامل را دارد و «چمن‌های پرپشت» به دلیل ایجاد اصطکاک و مقاومت، نقش پادعامل را ایفا می‌کنند.

شکل 1) الگوی نیروپویایی تالمی

برای بازنمایی این کنش‌ها، از نمادهای شناختی استفاده می‌شود (شکل 1). در این نمادها که برگرفته از اندیشه‌های تالمی هستند، دایره بیانگر «عامل» و مستطیل نیم‌دایره نشان‌دهندۀ «پادعامل» است. میل حرکت به‌ وسیلۀ علامت نوک پیکان به تصویر کشیده می‌شود. علامت به‌اضافه (+) نشانگر عنصر قوی‌تر است؛ به این معنا که اگر این علامت درون دایره جای گیرد، نیروی عامل بیشتر و اگر در داخل مستطیل نیم‌دایره قرار گیرد، پادعامل قوی‌تر خواهد بود. خط زیر دایره نشان‌دهندۀ نتیجۀ برهم‌کنش نیروهای عامل و پادعامل است؛ اگر نوک پیکان بر روی خط قرار گیرد، نشان‌دهندۀ حرکت عامل و اگر دایرۀسیاه‌رنگ قرار گیرد، نشان‌دهندۀ عدم حرکت و سکون عامل است. اگر شکل‌های دایره و مستطیل نیم‌دایره روبه‌روی هم قرار بگیرند، به این معناست که پادعامل نیروی خود را بر عامل وارد می‌کند؛ اما اگر مستطیل نیم‌دایره بالای دایره قرار بگیرد، به این معناست که پادعامل، اگرچه قوی‌تر است، نیروی خود را بر عامل وارد نمی‌کند (دستلان و محمدابراهیمی، ۱۳۹۴، ص۵).

با توجه به مبانی بالا، مقالۀ حاضر بر آن است تا برهم‌کنش‌های نیروپویایی شکل‌گرفته در حوزۀ مفهوم «نفاق» را بررسی کند. هدف این پژوهش تبیین مؤلفه‌های معنایی این صفت ضدارزشی با شناسایی عامل‌ها و پادعامل‌ها در چارچوبی نظام‌مند است. از این رهگذر، می‌توان درجۀ شأنیت و بار عاطفی-روانی حاصل از این تعاملات در ذهن را بازنمایی کرد.

 

  • نفاق؛ پادعامل ارزشهای اخلاقی در سطوح نیروپویایی

4-1- در سطح شناختی؛ نفاق، پادعامل تطهیر قلب

«تطهیر قلب» یک فرایند درونی، اخلاقی و شناختی-عاطفی است. نفاق به عنوان یک بیماری، مستقیماً این بُعد درونی و شناختی از ایمان را تخریب می‌کند. در آیاتی چند از قرآن کریم، با توجه به سیاق آیات پیشین که در توصیف منافقان است، رذیلة نفاق به مرضی تشبیه شده است که قلب از آن اشباع می­شود و جایی برای تطهیر قلب و پاک‌سازی درونی باقی نمی­گذارد. در چنین کاربست استعاری، نفاق مانعی برای تطهیر قلب است:

 ﴿فِی قُلُوبِهِم مَّرَض فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمُ بِمَا کَانُواْ یَکذِبُونَ﴾ (بقرة/۱۰)

﴿وَأَمَّا ٱلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَض فَزَادَتهُم رِجسًا إِلَى رِجسِهِم وَمَاتُواْ وَهُم کَفِرُونَ﴾ (توبه/125)

﴿أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ٱرتَابُواْ أَم یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ ٱللَّهُ عَلَیهِم وَرَسُولُهُۥۚ بَل أُوْلَـئِکَ هُمُ ٱلظَّـلِمُونَ﴾ (نور/50)

﴿فَتَرَى ٱلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَض یُسَارِعُونَ فِیهِم یَقُولُونَ نَخشَى أَن تُصِیبَنَا دَائِرَة﴾ (مائده/52)

﴿أُوْلَـئِکَ ٱلَّذِینَ لَم یُرِدِ ٱللَّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُم لَهُم فِی ٱلدُّنیَا خِزی وَلَهُم فِی ٱلأخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیم﴾ (مائده/41)

تطهیر از نظر لغوی از ریشۀ «طُهر»، در باب تفعیل به معنای‌ «پاک‌کردن« و ضد «آلودگی» است (قرشی، 1371، ج4، ص241). همچنین، «تطهیر به معنای «پاکی، تنزّه و خویشتن‌داری از گناه و معصیت است» (فراهیدی، 1410ق، ج2، ص97). این واژه در مفهوم اصطلاحی به معنای «خالص و آماده کردن» (طباطبایی، 1417ق، ج11، ص386) و در مباحث فقهی به معنای برطرف‌کردن نجاست است (خویی، 1418ق، ج2، ص276).

مکارم شیرازی در ذیل این آیه می­گوید: «نفاق در حقیقت نوعی بیماری است، انسان سالم دارای یک چهره است و هماهنگى کامل در میان روح و جسم او برقرار است، زیرا ظاهر و باطن و روح و جسم همه مکمل یکدیگرند. اگر مؤمن است، تمام وجود او فریاد ایمان برمى‌دارد و اگر منحرف شود باز هم ظاهر و باطن او نشان‌دهندۀ انحراف است. این ناهمخوانی جسم و روح درد تازه و بیمارى اضافى است، این یک نوع تضاد و ازهم‌گسستگى است که حاکم بر وجود انسان مى‌شود. قرآن مى‌گوید: «در دل‌هاى آنها بیمارى خاصى است»: ﴿فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‌﴾، اما از آنجا که در نظام خلقت، هر فردی در مسیرى قرار گرفت و اسباب آن را فراهم آورد، در همان مسیر رو به جلو مى‌رود و یا به تعبیر دیگر، تراکم اعمال و افکار انسان در یک مسیر آن را پررنگ­تر و راسخ­تر می‌کند. قرآن اضافه مى‌کند: «خداوند هم بر بیمارى آنها مى‌افزاید» ﴿فَزادَهُمُ اَللّهُ مَرَضاً﴾ (مکارم شیرازی، 1374، ج4، ص150). بررسی مجموعه آیات این محور فرایندی تدریجی از ظهور پادعامل نفاق و تضعیف عامل تطهیر و در مقابل، تشدید عرصۀ نمایش نفاق را نشان می­دهد. این فرایند که از یک بیماری اولیه آغاز می‌شود و به محرومیت نهایی از پاکی می‌انجامد، در قالب چهار مرحلۀ زنجیره‌وار قابل تحلیل است:

  1. مرحلۀ آغازین ظهور بیماری نفاق و تشدید بیماری با ابزارهای موجود است که در آیۀ 10 سورۀ بقره عینی شده است؛در این مرحله، نفاق به صورت یک «مرض اولیه» در قلب حاضر است و پدیدۀ «تکذیب» با توجه به عبارت «بِما کَانُواْ یَکْذِبُونَ»، به عنوان تقویت‌کنندة[11] پادعامل معرفی می‌شود. در پاسخ به این خودتقویتی صورت‌گرفته از سوی منافقان، خداوند نیز به عنوان یک «تعدیل‌گر بیرونی»، بیماری را تشدید می‌کند: ﴿فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًا﴾.
  2. مرحلۀ میانی عوارض بیماری و تأثیرپذیری معکوس است که در آیات 125 توبه و 50 نور نشان داده می‌شود. در این مرحله، آثار بیماری قلبی آشکار می‌شود. آیۀ ۱۲۵ توبه یکتضاد نیروپویایی کلیدی را نشان می‌دهد: همان قرآن که برای مؤمن، تقویت‌کنندة عاملِ ایمان است، برای قلب منافق، یک تقویت‌کنندة پادعامل است و بر پلیدی او می‌افزاید. این امر نشان از واکنش وارونۀ قلب منافق به محرک‌های هدایت دارد.
  3. مرحلۀ پیشرفته محرومیت از تطهیر و رفتارهای ناشی از مرض است؛ در دو آیۀ 41 و ۵۲ سورۀ مائده وجود پادعامل قوی نشان داده می‌شود؛ آیۀ ﴿لَم یُرِدِ ٱللَّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُم...(مائده/41) بیانگر قطع ارتباط نهاییاست. هنگامی که پادعامل آن‌قدر قوی شود که قلب ظرفیت هرگونه پاکی را از دست بدهد، مشیت الهی به تثبیت این حالت تعلق می‌گیرد. آیۀ ﴿یُسَارِعُونَ فِیهِمْ...﴾ (مائده/52) تظاهر رفتاری بیماری قلبی را نشان می‌دهد. واکنش ترس و دوستی با دشمنان نتیجۀ مستقیم غلبۀ پادعامل نفاق (حالت قلبی) است.
  4. مرحلۀ نهایی عذاب الیم (نتیجۀ پایدار سیستم) است؛ آنچه در انتهای آیات ۱۰ سورۀ بقره و ۴۱ سورۀ مائده و آیات مشابه دیگر مانند آیات 61، 68، 73، 74 و 101 سورۀ توبه، 73 سورۀ احزاب، 13 سورۀ حدید، 16 سورۀ مجادله و 138 سورۀ نساء آمده، به این تعدیل­گر بیرونی در شکل عذاب، خواری، ذلت (خزی) و لعنت الهی اشاره کرده که حالت نهایی و پایدار این سیستم نیروپویایی است. اینها نتایج اجتناب‌ناپذیر غلبۀ کامل پادعامل بر عامل و شکست فرایند تطهیر قلب هستند.

در چارچوب استعارۀ نیروپویا، شدت و غلبۀ نیروی پادعامل به‌ گونه‌ای است که باعث کاهش ظرفیت شناختی (ناتوانی در درک حقیقت) و تضعیف سیستم ایمنی فضیلت اخلاقی شده است؛ از این رو، مسیر حرکت به ‌سوی مقصد دچار اختلال و تطهیر قلب به‌ عنوان عامل، مقهور نیروی نفاق می‌شود.

 

4-2- در سطح شناختی؛ نفاق، پادعاملِ آگاهی و بصیرت‌

یکی از ژرف‌ترین مؤلفه‌های مفهومی نفاق در گفتمان قرآنی تقابل آن با «آگاهی» و «بصیرت» است. این پادعامل مستقیماً به قوۀ تشخیص و فهم (شناخت) فرد برمی‌گردد. برخلاف تصور رایج که نادانی منافقان را امری اتفاقی می‌پندارد، قرآن کریم این رابطه را در قالب یک تقابل فعال و نظام‌مند نیروپویایی ترسیم می‌کند که در آن، «نفاق» در جایگاه پادعامل و «بصیرت» در نقش نیروی محرک قرار دارد. این پادعامل با شدت و غلبۀ خود، مانع نفوذ و استقرار شناخت حقیقی در ساختار روانی-شناختی فرد می‌شود. بررسی جامع‌نگر آیات مربوط ظهور این الگو را در سه سطح متوالی و پیش­رونده آشکار می‌کند که از یک خطای ادراکی ساده آغاز و به یک محرومیت حسی‌وجودی ختم می‌شود.

1.         سطح اول: جهل راهبردی و خطای بنیادین در سنجش نیروها

در این سطح، پادعامل نفاق به بروز یک «نابینایی شناختی» منجر می‌شود که ارزیابی فرد را از سنجه‌های واقعی قدرت و ضعف به‌کلی مخدوش می‌کند که در سه آیه قابل تبیین است:

شاهد ۱: آیۀ 8 سورۀ منافقون

﴿یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعنَا إِلَى ٱلمَدِینَةِ لَیُخرِجَنَّ ٱلأَعَزُّ مِنهَا ٱلأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلمُؤمِنِینَ وَلَکِنَّ ٱلمُنَفِقِینَ لَا یَعلَمُونَ﴾ (منافقون/8)

در آیۀ بالا، پادعامل نفاق به ایجاد «توهم قدرت» می‌انجامد. منافق «عزت» حقیقی (که از آن خدا، رسول و مؤمنان است) را نادیده می‌گیرد و خود را «أَعَزّ» و طرف مقابل را «اَذَلّ» می‌پندارد. این ارزیابی وارونه یک تقویت‌کنندۀ کاذب[12] برای پادعامل است که جرئت عمل تهاجمی (لَیُخْرِجَنَّ) را در او ایجاد می‌کند. نتیجۀ این تعامل شکاف عمیق بین «واقعیت نیروها» و «ادراک منافق» است که در عبارت پایانی آیۀ ﴿وَلَکِنَّ ٱلمُنافِقِینَ لَا یَعلَمُونَ﴾ به عنوان نقطۀ ثقل نیروپویایی تصریح شده است.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه آورده است: گویندۀ این سخن و همچنین سخنى که آیۀ قبل آن را حکایت کرده است، عبد اللّه بن­ابى بن­سلول بود. و اگر نگفت: «من وقتى به مدینه برگشتم چنین و چنان مى‌کنم» و گفت: «ما چنین و چنان مى‌کنیم»، براى این بوده است که هم‌فکران خود را که مى‌داند از گفتۀ او خوشحال مى‌شوند با خود شریک می­داند و منظورش از «آنکه عزیزتر است» خودش است و از «آنکه ذلیل‌تر است» رسول خدا (ص) است و مى‌خواسته با این سخن خود، رسول خدا را تهدید کند به اینکه بعد از مراجعت به مدینه، آن جناب را از مدینه خارج خواهد کرد. ولى منافقان نمى‌دانند عزت فقط خاص خدا، رسول و مؤمنان است؛ در نتیجه، براى غیرنام‌بردگان چیزى به‌جز ذلت نمى‌ماند و یک چیز دیگر هم بار منافقان کرد و آن نادانى است. پس منافقان به‌جز ذلت و جهل چیزى ندارند (طباطبایی، 1417ق، ج19، ص282). خداوند حکیم نیز به فراخور پدیدارشدن این پادعامل منفی، سه مؤلفه را به عنوان «طرد» یا «واپس­زنی الهی» در مقابل این نیرو معرفی می‌کند که هر یک به طور کامل توانمندی منافقان را نفی می‌کند (شکل 2):

  1. عزت الهی: منبع اصلی قدرت
  2. عزت رسول­خدا (ص): کانال انتقال نیروی الهی
  3. عزت مؤمنان: تجلی­گاه نیروی الهی

شکل 2- الگوی نیروپویایی «توهم قدرت»

شاهد ۲: آیۀ 17 سورۀ بقره

﴿مَثَلُهُم کَمَثَلِ ٱلَّذِی ٱستَوقَدَ نَارا فَلَمَّا أَضَاءَت مَا حَولَهُۥ ذَهَبَ ٱللَّهُ بِنُورِهِم وَتَرَکَهُم فِی ظُلُمات لَّا یُبصِرُونَ﴾ (بقره/17)

    این آیه استعاره‌ای بنیادین از سست­بنیانی «آگاهی» منافق ارائه می‌دهد. نور آتش (نماد آگاهی موقت و ظاهری) محیط اطراف را روشن می‌کند، اما به دلیل ماهیت پادعامل نفاق، این ارتباط با نور سست و گذراست. در اینجا، خداوند به عنوان یک تعدیل‌گر قهری وارد عمل می‌شود و نور را بازپس می‌گیرد: ﴿ذَهَبَ ٱللَّهُ بِنُورِهِم﴾. نتیجۀ نهایی رانده‌شدن به «ظلمات لا یبصرون» است؛ تاریکی‌های مطلقی که هرگونه بصیرت‌زایی را سلب می‌کند: (لایِبصِرون).

شاهد 3: آیۀ 13 سورۀ بقره

﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُم ءَامِنُواْ کَمَا ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُواْ أَنُؤمِنُ کَمَا ءَامَنَ ٱلسُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُم هُمُ ٱلسُّفَهَاءُ وَلَکِن لَّا یَعلَمُونَ﴾ (بقره/13)

 آیۀ بالا اوج فعالیت پادعامل نفاق را در «وارونه‌نمایی واقعیت» نشان می‌دهد. منافق، با نسبت‌دادن «سفاهت» (سبک‌عقلی) به مؤمنان، در حال ایجاد یک چارچوب شناختی معکوس است. پاسخ قرآن، ﴿ألا إِنَّهُم هُمُ ٱلسُّفَهَاءُ﴾، این وارونگی را اصلاح و ریشۀ آن را در «لا یعلمون» معرفی می­کند که نشانگر غلبۀ پادعامل بر نیروی محرک آگاهی است.

2.         سطح دوم: نقصان فهم و ناتوانی در ادراک عمیق معنا

در این مرحله، پادعامل نفاق توانایی «فقه»، یعنی درک عمیق، تحلیلی و معناشناختی از حقایق را هدف قرار می‌دهد و آن را از کار می‌اندازد.

شاهد ۱: آیۀ 7 سورۀ منافقون

﴿هُمُ ٱلَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلَى مَن عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّى یَنفَضُّواْ وَلِلَّهِ خَزَائِنُ ٱلسَّمَوَاتِ وَٱلأَرضِ وَلَکِنَّ ٱلمُنافِقِینَ لَا یَفقَهُونَ﴾ (منافقون/7)

در گسترۀ تحلیل نیروپویایی، منافقان با تدبیر راهبرد محاصرۀ اقتصادی و توصیۀ دیگران به عدم انفاق، ﴿لَا تُنفِقُواْ... حَتَّى یَنفَضُّواْ﴾، قصد تضعیف نیروی محرک (پیکرۀ اجتماعی ایمان) را دارند. اما این تحلیل راهبردی آنان ناشی از «عدم تفقه» است. آنان درک نمی‌کنند که منبع اصلی ثروت خزائن بی‌پایان الهی است و این حرکت نه فقط مؤمنان را تضعیف نمی‌کند، بلکه خودشان را از برکت این چرخه خارج می‌کند.

شاهد ۲: آیۀ 87 سورۀ توبه

﴿.رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ ٱلخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِم فَهُم لَا یَفقَهُونَ﴾ (توبه/87)

 در این آیه، یک چرخۀ معیوب نیروپویایی مشاهده می‌شود. رضایت به خانه‌نشینی و کناره‌گیری ﴿رَضُواْ بِأَن یَکُونُواْ مَعَ ٱلخَوَالِفِ﴾ - که خود نتیجه‌ای از نفاق است - سبب می‌شود خداوند بر دل‌هایشان مهر نهد: ﴿طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِم﴾. این مهروموم‌کردن الهی، به عنوان یک تعدیل‌گر، «عدم درک عمیق» آنان ﴿فَهُم لَا یَفقَهُونَ﴾ را به وضعیتی پایدار و تثبیت‌شده تبدیل می‌کند.

3.  سطح سوم: محرومیت حسی-وجودی و مسدودشدن کانال‌های ادراک

این سطح نهایی‌ترین و مخرب‌ترین مرحلۀ غلبۀ پادعامل نفاق است که به یک محرومیت بنیادین از ابزارهای اولیۀ ادراک منجر می‌شود.

﴿أُوْلَـئِکَ ٱلَّذِینَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُم وَأَعمَى أَبصَارَهُم﴾ (محمد/23)

در اینجا، خداوند در پاسخ به غلبۀ پایدار پادعامل، به عنوان یک تعدیل‌گر کیفردهندۀ نهایی عمل می‌کند. مجازات وجودی منافق «لعنت» و سپس مسدودشدن فیزیکی-معنوی کانال‌های ارتباطی با واقعیت است که به شکل ﴿فأصَمَّهُم و ﴿أَعْمَى أَبْصَارَهُم نمایان می‌شود؛ این دیگر یک نادانی ساده نیست، بلکه یک «محرومیت عمدی» و فعال از حس‌هایی است که امکان هرگونه دریافت حقیقت را فراهم می‌آورند.

تحلیل نیروپویایی حاضر که مبتنی بر 6 آیۀ شاخص است، نشان می‌دهد محور «نفاق به عنوان پادعامل آگاهی» الگویی زنجیره‌وار را ترسیم می‌کند که در آن، پادعامل نفاق، به ‌صورت تدریجی و سیستماتیک، سطوح مختلف شناخت از «ادراک»، «تفقه» و در نهایت «بصیرت» را نابود می‌کند. این فرایند توضیح می‌دهد چرا منافق نه فقط درکی از حقایق ماورایی ندارد، بلکه در سنجش عینی‌ترین واقعیات اجتماعی و اقتصادی نیز دچار خطای مهلک می‌شود؛ بنابراین، نفاق را باید یک خطای شناختی فریبنده دانست که در برابر نیروی محرک و حقیقت‌جوی «بصیرت» ایستادگی می‌کند.

 

3-4- در سطح ارتباطی؛ نفاق، پادعاملِ هدایتپذیری: از تردید تا طرد نهایی

هدایت یک فرایند ارتباطی بین هادی (خدا، پیامبر) و انسان است. نفاق مانند یک «مکانیسم طرد» یا «سد» عمل می‌کند و این کانال ارتباطی را مسدود می‌کند. گفتنی است، تحلیل آیات قرآن نشان می‌دهد نفاق به عنوان یک پادعامل، فقط مانعی در برابر هدایت نیست، بلکه فعالانه فرایند هدایت‌پذیری را در یک چرخۀ معیوب از مرحلۀ تردید تا طرد نهایی قرار می‌دهد. این فرایند در آیاتی متعدد از قرآن به تصویر کشیده شده است که در ادامه، به صورت نظام‌مند تحلیل خواهد شد.

مرحلۀ ۱: پایه‌ریزی نفاق (شکاف بین گفتار و اعتقاد)

در این مرحله، پادعامل نفاق در قالب یک دوگانگی بنیادین ظاهر می‌شود.

﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا باللَّهِ... وَمَا هُم بِمُؤمِنِینَ﴾ (بقره/8)

این آیه هستۀ اولیۀ پادعامل نفاق را در شکل «قول لسانی» در تقابل با «حال قلبی» نشان می‌دهد؛ این تقابل اولین مانع (پادعامل) در برابر هدایت حقیقی است، زیرا هدایت مستلزم صداقت و یکپارچگی است.

مرحلۀ ۲: تبلور نفاق (توقف و تردید وجودی)

پادعامل در این مرحله به حدی قوت می‌گیرد که فرد را در وضعیتی ایستا و بی‌جهت قرار می‌دهد.

﴿مُّذَبذَبِینَ بَینَ ذَلِکَ لَا إِلَى هَـؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَـؤُلَاءِ﴾ (نساء/۱۴۳)

واژۀ «مُذَبْذَبِینَ» به‌دقت حالت نوسان و «تعلیق نیرویی» را می‌رساند. فرد نه به سمت مؤمنان (نیروی محرک هدایت) حرکت می‌کند و نه به سمت کافران: «مذبذب‌بودن هر چیزى به معناى آمدوشدکردن آن بین دو طرف است، بدون اینکه آن چیز تعلقى و وابستگى به یکى از آن دو طرف داشته باشد» (طباطبایی، 1417ق، ج5، ص191). پادعامل نفاق هر دو نیروی محرک را خنثی کرده و سیستم را در یک «ایستایی اجباری» قرار داده است.

مرحلۀ ۳: تأثیر اجتماعی نفاق (تفرقه‌افکنی و جلوگیری از مسیر الهی)

پادعامل نفاق از مرزهای فردی فراتر می‌رود و به یک مانع فعال در مسیر هدایت جامعه تبدیل می‌شود که در دو آیۀ زیر قابل مشاهده است:

﴿فَمَا لَکُم فِی ٱلمُنَفِقِینَ فِئَتَینِ وَٱللَّهُ أَرکَسَهُم بِمَا کَسَبُواْ أَتُرِیدُونَ أَن تَهدُواْ مَن أَضَلَّ ٱللَّهُ وَمَن یُضلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِیلًا﴾ (نساء/۸۸)

﴿وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ ٱللَّهِ﴾ (انفال/۴۷)

در اینجا، پادعامل نفاق دو نقش مخرب هم‌زمان ایفا می‌کند:

  • واژگونگی درونی (أَرْکَسَهُم): نیروی منفی منافق، طبق قانون «بِمَا کَسَبُوا»، به خود او بازمی‌گردد و باعث «اضلال الهی» می‌شود. این اضلال یک «تعدیل‌گر کیفردهنده»[13] است که هدایت‌ناپذیری او را تثبیت می‌کند.
  • بازدارندگی بیرونی (یَصُدُّونَ): منافقان به صورت فعال دیگران را از راه خدا بازمی‌دارند؛ بنابراین، پادعامل نفاق هم به صورت «درون‌ریخته»[14] و هم به صورت «برون‌ریخته»[15] عمل می‌کند.

بر اساس آنچه گفته شد، یک چرخۀ معیوب نیروپویایی شکل می‌گیرد: «عمل منافق (ایجاد تفرقه)   واژگونگی نتیجه (أَرْکَسَهُم)        اضلال الهی (أَضَلَّ اللَّهُ)». این چرخه هدایت‌ناپذیری را به نتیجه‌ای گریزناپذیر از عملکرد خود منافق تبدیل می‌کند (شکل 3).

شکل 3- الگوی تأثیر اجتماعی نفاق

 مرحلۀ ۴: تثبیت و فراموشی متقابل (نقطۀ بدون بازگشت)

این مرحله اوج غلبۀ پادعامل و قطع نهایی رابطه است که در آیات متعدد به تصویر کشیده شده است:

  • فراموشی متقابل: آیۀ ﴿نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِیَهُم﴾ (توبه/۶۷) به یک وارونگی وجودی اشاره دارد. پادعامل نفاق آن‌قدر قوی شده است که خدا از حیطۀ آگاهی فرد حذف می‌شود و خدا نیز او را از دایرۀ رحمت ویژۀ خود خارج می‌کند.
  • تثبیت تا قیامت: آیۀ ﴿إِلَى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ﴾ (توبه/۷۷) نشان می‌دهد پادعامل به یک حالت پایدار و مهروموم‌شده تبدیل شده است.
  • طرد نهایی: درخواست منافقان برای «اقتباس نور» ﴿انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ﴾ (حدید/۱۳) با پاسخ ﴿ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ﴾ (حدید/۱۳) مواجه می‌شود. این گفتمان نماد قطع ارتباط نهایی و غیرممکن‌بودن هدایت است. دیواری که کشیده می‌شود، نمود عینی همان پادعامل نفاق است که اکنون به مانعی غیرقابل عبور تبدیل شده است.

تحلیل فرایندی حاضر با استناد به ۹ آیۀ شاخص نشان می‌دهد محور «نفاق به عنوان پادعامل هدایت‌پذیری» از بسامد و توالی منطقی برخوردار است. این محور هدایت‌ناپذیری منافق را یک‌شبه نمی‌داند، بلکه آن را نتیجۀ یک زنجیرۀ علّی معرفی می­کند: از دوگانگی در گفتار آغاز می‌شود، به تردید و ایستایی می‌انجامد، در تفرقه‌افکنی و بازداری از حق متبلور می‌شود و در نهایت به طرد و فراموشی متقابل ختم می‌شود (طبرسی، 1372، ج5، ص280). در این فرایند، «اضلال الهی» یک مجازات قهری و نتیجۀ طبیعی تشدید خودخواستۀ پادعامل نفاق است. این تحلیل، فرایندمحوری و نظام‌مندبودن نگاه قرآن به پدیدۀ نفاق و نقش آن در سلب تدریجی اختیار هدایت‌پذیری را به‌خوبی نمایان می‌کند.

 4-4- در سطح ارتباطی؛ نفاق، پادعامل انسجام و سلامت اجتماعی مؤمنان

تحلیل قرآن نشان می‌دهد نفاق فقط یک بیماری فردی نیست، بلکه در سطح ارتباطی به عنوان یک پادعامل فعال، سلامت، وحدت و مصونیت جامعۀ مؤمنان را هدف قرار داده است. این پادعامل اگرچه نتیجۀ کنش‌های تخریبی منافقان است (تفرقه‌افکنی)، هدف نهایی آن تخریب ساختارهای ارتباطی و پیوندهای اجتماعی جامعه است؛ بنابراین، در لایۀ کلانِ «ارتباطی» جای می‌گیرد. این پادعامل با راهبردهای مختلف، سعی در تزریق تردید، ترس و تفرقه به پیکرۀ اجتماعی ایمان دارد. تحلیل نیروپویایی آیات زیر ابعاد این تقابل را روشن می‌کند.

شاهد 1: آلوده‌سازی محیط معنوی

﴿.إِذَا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ...﴾ (نساء/۱۴۰)

در خوانش نیروپویایی آیه، یک میدان نیروی معنوی متضاد ترسیم شده است. از یک سو، «کفر و استهزاء» به عنوان پادعامل، با دو مؤلفۀ «نیروی رانشی (انکار)» و «نیروی تحریفی (تمسخر)»، فضای مجلس را آلوده می‌کند. از سوی دیگر، مؤمنان به عنوان عامل قرار دارند که باید حافظ حرمت آیات باشند. در این محور، «نهی الهی»، ﴿فَلَا تَقْعُدُوا﴾، یک تعدیل‌گر قهری است که با دستور به «ترک مجلس»، خواستار انفکاک فیزیکی از عرصۀ نیروی پادعامل می‌شود. هدف قطع هرگونه تأثیرپذیری و جلوگیری از «همسان‌سازی»، ﴿إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ﴾، است. همان‌گونه که مکارم شیرازی (1374، ج4، ص171) و طباطبایی (1417ق، ج5، ص188) اشاره کرده‌اند، این دوری‌گزینی یک سدّ فیزیکی-معنوی در برابر نفوذ نیروهای مخرب است که از «فیزیک اجتماعی» قرآن برای حفظ سلامت جامعه حکایت دارد (جدول 2).

 

جدول 2- الگوی نفاق پادعامل انسجام ملی

تفسیر در آیه

نقش در الگوی تالمی

نیرو/عنصر

عامل ایجاد اغتشاش معنوی

نیروی مقاومت‌گر (Antagonist)

کفر و استهزاء

جبهۀ حافظ حرمت آیات الهی

نیروی محرک (Agonist)

مؤمنان

نیروی تعدیل‌کننده و هدایت‌گر

تعدیل­گر قهری

نهی الهی

قطع تأثیرپذیری از نیروی مخالف

انصراف نیرو (Force Withdrawal)

قیام از مجلس

 

نفوذ پادعامل نفاق با هدف تأثیر منفی بر مؤمنان به حوزه‌های دیگر تعامل اجتماعی نیز کشیده می‌شود که از آن به مصونیت­‌زدایی سلامت اجتماعی مؤمنان یاد می­شود:

  1. تضعیف روحیه و ارادۀ جمعی: با توجه به آیۀ 60 سورۀ منافقون، ﴿وَیَقُولُونَ لَا تَنفِرُوا فِی الْحَرِّ...﴾ (منافقون/60)، منافقان با ایجاد ترس و دلسردی، ﴿لاتَنفِرُوا، به عنوان یکپادعامل بازدارندۀ روانی عمل می‌کنند تا ارادۀ جمعی مؤمنان برای حرکت و دفاع (نیروی محرک) را تضعیف کنند.
  2. تفرقه‌افکنی و خیانت به پیکرۀ وحدت جامعه: در آیۀ 11 سورۀ حشر، ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا... لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ...﴾ (حشر/۱۱)، اعلام وفاداری منافقان به دشمنان بیرونی نشان از عمل آنان به عنوان یکپادعامل خائن دارد که با ایجاد شکاف در وفاداری‌های درونی، درصدد تضعیف حاکمیت دینی و وحدت جامعۀ اسلامی هستند.

گزیدۀ کلام آنکه، این محور که مبتنی بر 4 آیۀ شاخص است، نفاق را به عنوان یک «آفت اجتماعی چندبُعدی» معرفی می‌کند که با ابزارهای «آلوده‌سازی فضای فکری»، «تضعیف روحیه» و «تفرقه‌افکنی»، پادعاملی در برابر سلامت، مصونیت و انسجام جامعه ایمانی ترسیم می‌کند. دستور به «ترک مجلس» آلوده فقط یک حکم فردی نیست، بلکه یک راهبرد کلان قرآنی برای ایجاد سد در برابر نفوذ این پادعامل خطرناک و حفظ سلامت سیستم اجتماعی مؤمنان است.

مکانیسم تعامل نیروها از ترکیب دو مؤلفۀ نیروی رانشی (انکار عمل) با عبارت «یکفّر بها» و نیروی تحریفی (تمسخر) با عبارت «یستهزأ بها» به نمایش درآمده که هدف تضعیف میدان معنوی آیات الهی است. نیروهای پادعامل در مقابل نیروهای عامل در مؤمنان به دو شکل باقی‌ماندن در مجلس (جذب انرژی منفی) و ترک مجلس (قطع میدان نیرو) ترسیم شده‌اند؛ طبرسی نیز در مجمع­البیان ترک مجلس را سدّ فیزیکی در برابر نفوذ نیروی پادعامل (کفر + استهزاء) معرفی می­کند (طبرسی، 1372، ج3، ص194).

علامه طباطبایی نیز نشستن با کافران را تقویت میدان کفر می‌داند که اثر تجمعی در نیروهای منفی دارد (طباطبایی، 1417ق، ج5، ص188). در حقیقت، در صورت باقی‌ماندن مؤمنان با کافران، همسان­سازی نیروها صورت می­گیرد و چنین مجالسی دارای انرژی و تأثیرات منفی است که مؤمنان را به سمت خود می­کشاند. در چنین تجسمی، از فاصله­گیری فیزیکی به عنوان شرط لازم برای مصونیت از نیروهای مخرب و منحرف نام برده شده است. گزیدۀ کلام آنکه، فیزیک اجتماعی در سیستم اخلاقی قرآن به‌دقت طراحی شده است که نشان از محاسبات پویا و دقیق قرآنی در سبک زندگی اسلامی دارد.

 

5-4- در سطح کنشی؛ نفاق پادعامل صداقت

مقولۀ صداقت در گفتار و رفتار (کنش) خود را نشان می‌دهد. منافق دروغ می‌گوید و نقش بازی می‌کند که این یک کنش غیرصادقانه است. از جملۀ آیاتی که ساختار نیروپویایی ویژه­ای دارد، مفهوم­سازی نفاق به عنوان پادعاملی بازدارنده در برابر محرک صداقت و راستگویی است:

﴿لِیَجزِیَ اللَّهُ الصّادِقینَ بِصِدقِهِم وَیُعَذِّبَ المُنافِقینَ إِن شاءَ أَو یَتوبَ عَلَیهِم إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفورًا رَحیمًا﴾ (احزاب/۲۴) «تا خدا راستگویان را به راستى‌شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد، عذاب کند یا بر ایشان ببخشاید که خدا همواره آمرزنده مهربان است».

موضوع آیۀ بالا عاقبت و فرجام دو گروه راستگویان و منافقان است؛ خداوند به راستگویان به سبب صداقتشان پاداش می­دهد و منافقان را به خاطر نفاقشان عذاب می‌کند. راغب اصفهانی صداقت را به معنای «راست» و نقطۀ مقابل «دروغ» می­داند (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج1، ص478). همچنین، در فرهنگ عمید، صداقت به معنای «راستی»، «روراستی» و نقض «کذب» آمده است (عمید، 1342، ص۱۳۵۶). با توجه به مفهوم صداقت و جایگاه آن در آیۀ شریفۀ بالا، چنین برداشت می­شود که صداقت نقطۀ مقابل نفاق (دورویی و عدم روراستی) است. طبرسی در تفسیر این آیه در مجمع­البیان گفته است:

«آنکه خدا پاداش دهد راست‌گویان را به صداقتشان، یعنى مؤمنین در عهد و پیمانشان صداقت و راستى نمودند تا خدا پاداش راستگویى آنها را بدهد (وَ یُعَذِّبَ‌ اَلْمُنافِقِینَ)‌ و عذاب نماید منافقین را بشکستن پیمانشان (إِنْ‌ شاءَ أَوْ یَتُوبَ‌ عَلَیْهِمْ‌) اگر خواهد یا ببخشد بر ایشان اگر توبه کردند یعنى خداوند سبحان اگر خواهد قبول کند توبۀ ایشان را و ساقط‍‌ نماید عقوبتشان را، و اگر هم خواهد قبول نکند توبۀ آنها را و عذابشان کند» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج20، ص75).

بر مبنای الگوی نیروپویایی، نفاق و دورویی در جایگاه پادعامل در راستای ایجاد مانع برای رسیدن به رحمت الهی نسبت به عاملِ صداقت – ابزار تحقق پاداش الهی - قرار می‌گیرند. در واقع، فرد منافق به سبب وجود نفاق در درون خویش، از توانایی دست‌یابی به حالت صداقت محروم می‌ماند؛ زیرا نیروی پادعامل به ‌لحاظ شدت و غلبه، مانع از حرکت عامل در مسیر مطلوب خود می‌شود. در حقیقت، آنچه در ساختار نیروپویایی آیه قابل ترسیم است، در دو نقطۀ عامل­ها و پادعامل­ها مطرح است (جدول 3).

 

جدول 3- نفاق پادعامل صداقت

مصداق در آیه

نقش در الگوی تالمی

نیرو

الصّادِقینَ - نیروی مثبت پیش‌برنده

نیروی محرک مثبت (Agonist)

صداقت

الْمُنافِقینَ - نیروی بازدارنده

نیروی مقاومت‌گر (Antagonist)

نفاق

«یَتوب عَلَیهِم»

تعدیل­گر داخلی (Internal Force Modulator)

توبه

غَفورًا رَحیمًا

یعذّب

تعدیل‌گر نهایی/ نیروی متقابل (Force Modulator)

غفران الهی/ عذاب

 

در این تعامل مفهومی، نگرشی کنش­گرانه به نفاق نیز پادعامل­هایی را برای برطرف‌کردن نفاق فراهم می­آورد؛ به تعبیری روشن، خداوند در این آیه به موانع زدایش نفاق پس از شکل­گیری آن اشاره می­کند. در چنین پردازشی، دو سناریوی منفی و مثبت نیروبنیاد در حال تجسم است؛ صحنۀ منفی، نفاق و عذاب (یعذب) و صحنۀ مثبت، توبه (یتوب علیهم) به عنوان پادعاملِ نفاق و فرجام خوشِ غفران الهی (غفورًا رحیما) است. نفاق به ‌عنوان نیرویی مقاوم و بازدارنده عمل می‌کند که مانع بروز و تحقق صداقت در فرد می‌شود. با این حال، در برخی از آیات قرآنی، به ضدمانعی[16] اشاره شده است که می‌تواند پادعامل نفاق را تضعیف کند. توبه به‌ عنوان یک نیروی اصلاح‌گر، نقش همین ضدمانع را ایفا می‌کند؛ زیرا با فعال‌شدن آن، از قدرت نفاق کاسته می‌شود و مسیر برای غلبۀ عامل (صداقت) فراهم می‌شود. به این ‌ترتیب، جریان توبه را می‌توان نیرویی مداخله‌گر دانست که موجب برهم‌خوردن تعادل پویای اولیه و خنثی­سازی نیروی پادعامل می‌شود تا عامل بتواند به مسیر خود ادامه دهد و وضعیت نهایی مطلوب، یعنی غفران الهی و صفت ارزشی صداقت، حاصل شود؛ حال آنکه در صورت عدم توبه، نیروی تنبیهی عذاب شکل می‌گیرد. گزیدۀ کلام آنکه، خداوند در کلام الهی، نفاق را به عنوان پدیده‌ای پویا (نه ایستا) ترسیم می­کند و ارادۀ انسانی (توبه) و ارادۀ الهی (غفران) می‌توانند به عنوان متغیرهای تعدیل‌گر، بر نتیجۀ نهایی تأثیر بگذارند.

تحلیل نیروپویایی آیۀ ۲۴ سورۀ احزاب نشان می‌دهد قرآن تقابل اخلاقی را در قالب یک نظام پویا و قابل تعدیل و نه یک سرنوشت جبری ترسیم می‌کند. در این نظام، «توبه» به عنوان یک تعدیل‌گر درونی و «غفران الهی» به عنوان یک تعدیل‌گر بیرونی، این قابلیت را ایجاد می‌کنند که حتی پس از غلبۀ اولیۀ پادعامل نفاق، تعادل نیروها به نفع عامل صداقت تغییر کند. این مدل ظرفیت چارچوب تالمی را در تبیین پویایی‌شناسی رابطۀ انسان و خدا در گفتمان قرآنی آشکار می‌کند.

در تحلیل بسامد نفاق پادعامل صداقت، در ۵ آیه می‌توان به‌وضوح به برجستگی کذب مستمر در وجود منافقان پی برد. در آیات 14 سورۀ بقره ﴿وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُن‏﴾، 42، 43، 74 و 77 سورۀ توبه ﴿عَفَا ٱللَّهُ عَنکَ .... ٱلَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعلَمَ ٱلکَذِبِینَ ۞ لَوکَانَ عَرَضا قَرِیبا وَسَفَرا قَاصِدا لّاتَّبَعُوکَ وَلَکِن بَعُدَت عَلَیهِمُ ٱلشُّقَّةُ وَسَیَحلِفُونَ بِاللَّهِ.... وَٱللَّهُ یَعلَمُ إِنَّهُم لَکاذِبُونَ ۞ یَحلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَد قَالُواْ کَلِمَةَ ٱلکُفرِ۞ فأَعقَبَهُم نِفَاقا فِی قُلُوبِهِم ... بِمَا کَانُواْ یَکذِبُونَ﴾، 11 سورۀ حشر ﴿أَلَم تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ نَافَقُواْ... وَٱللَّهُ یَشهَدُ إِنَّهُم لَکَذِبُونَ﴾ و 14 سورۀ مجادله ﴿...وَیَحلِفُونَ عَلَى ٱلکَذِبِ وَهُم یَعلَمُونَ﴾، عمل «تکذیب» که پی­‌درپی توسط منافق انجام می‌شود، شاهدی بر پادعامل نفاق برای صداقت است و شدت و قدرت پادعامل (نفاق) را به طور تصاعدی افزایش می‌دهد.

 

4-6- در سطح کنشی؛ نفاق، پادعامل انفاق

انفاق مصدر باب «افعال» و از ریشۀ «نفق» به معنای کم‌شدن، نابودشدن، تمام‌شدن، مخفی‌شدن و پوشاندن است (ابن‌فارس، 1420ق، ج5، ص454). انفاق خارج‌کردن مال از ملک است؛ به ‌این معنا که شخص مال را به ‌وسیلۀ انفاق از دستش خارج می‌کند (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج1، ص122). راغب نیز «نَفَقَ الشَّیْءُ» را به «مَضَى و نَفِدَ» (گذشت و تمام شد) معنا کرده است (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ص۸۱۹). بنابراین، ریشۀ «نفق» به معنای «تمام و نابود شدن» است. اما در اصطلاح، انفاق بـه ‌معنای هزینه‌کردن مال در راه خدا اعم از واجــب و مستحب است. آنچه انفاق می‌شود، در اصطلاح قرآن، می‌تواند مال و غـیـرمـال باشد (قرطبی، 1364، ج6، ص240).

انفاق یک عمل اقتصادی-اجتماعی مشخص و یک کنش نیکو است. با توجه به برخی از آیات سورۀ توبه، منافقان از این کنش امتناع می‌ورزند یا آن را به تمسخر می‌گیرند. در نگاه نیروپویایی به دو مقولۀ «نفاق» و «انفاق»، می­توان گفت نفاق به عنوان یک پادعاملِ قدرتمند، نه فقط در عرصه‌های اعتقادی و اجتماعی، بلکه در حیطۀ اقتصاد و انفاق نیز فعالیت می‌کند. بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد منافقان با کاربست راهبردهای مختلف، سعی در تضعیف و قطع شریان مالی جامعۀ نوپای اسلامی داشته‌اند. این تقابل را می‌توان در سه الگوی اصلی نیروپویایی دسته‌بندی کرد:

1.         الگوی اول: انفاق‌گریزی فردی (بستن دست از بخشش)

در این سطح، پادعامل نفاق به صورت درونی و در سطح فردی عمل می‌کند و میل به بخشش را در وجود فرد خاموش می‌کند:

شاهد ۱: ﴿وَیَقبِضُونَ أَیدِیَهُم﴾ (توبه/۶۷)

عبارت «یَقْبِضُونَ أَیْدِیهُمْ» (دست‌های خود را می‌بندند)، تصویری گویا از یک پادعامل بازدارنده است. این کنایه از «بخل» نشان می‌دهد نفاق چگونه نیروی محرک سخاوت و بخشش (عامل) را در درون فرد فلج می‌کند و او را از حرکت به سمت انفاق بازمی‌دارد.

شاهد ۲: ﴿وَلَا یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُم کَرِهُونَ﴾ (توبه/۵۴)

آیۀ بالا عمق فاجعه را به نمایش می‌گذارد؛ حتی در موارد نادری که منافق اقدام به انفاق می‌کند، این عمل با حالت اکراه قلبى همراه است. این بدان معناست که پادعامل نفاق آن‌قدر قوی است که حتی بر عمل ظاهری انفاق نیز غلبه دارد و آن را از «عبادت» به «تکلیفِ سنگین و ناخوشایند» تبدیل می‌کند.

2.         الگوی دوم: محاصرۀ اقتصادی (مانع‌تراشی برای دیگران)

در این سطح، پادعامل نفاق از مرزهای فردی فراتر می‌رود و به یک راهبرد فعال اجتماعی تبدیل می‌شود:

﴿هُمُ ٱلَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلَى مَن عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّى یَنفَضُّواْ﴾ (منافقون/7)

 این آیه اوج نیروپویایی منفی نفاق را به نمایش می‌گذارد؛ منافقان با فرمان «لَا تُنفِقُوا» (انفاق نکنید)، به طور فعال در پی ایجاد یک پادعامل اجتماعی هستند. هدف راهبردی آنان قطع جریان مالی به سمت هستۀ مرکزی جامعۀ اسلامی (اصحاب پیامبر) است تا با ایجاد فشار اقتصادی، آنان را پراکنده (حَتَّى یَنفَضُّواْ) کنند. این یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار است.

3. الگوی سوم: تضعیف روحیۀ انفاق (شبیخون فرهنگی)

پیچیده‌ترین الگو زمانی است که پادعامل نفاق به صورت غیرمستقیم و از طریق تضعیف روحیۀ جامعه عمل می‌کند. در این زمینه، می‌توان به دو آیه استناد کرد:

شاهد 1: آیۀ 79 سورۀ توبه

﴿ٱلَّذِینَ یَلمِزُونَ ٱلمُطَّوِّعِینَ مِنَ ٱلمُؤمِنِینَ فِی ٱلصَّدَقَاتِ... وَیَسخَرُونَ مِنهُم﴾ (توبه/79)

 در این آیه، پادعامل نفاق از دو سلاح استفاده می‌کند:

1- لمز (عیبجویی): این عیبجویی نسبت به مؤمنان سخاوت­مند صورت میگیرد.

2- سخریه (مسخره‌کردن): در این زمینه، منافقان فقرای انفاق‌کننده را به باد تمسخر می­گیرند. هدف این است که با ایجاد فضای مسموم، انگیزۀ هر دو گروه برای انفاق کاهش یابد. این یک پادعامل هوشمند است که می‌خواهد چرخۀ فضیلت و برکت را در جامعه متوقف کند.

شاهد ۲: آیۀ 58 سورۀ توبه

﴿وَمِنهُم مَّن یَلمِزُکَ فِی ٱلصَّدَقَاتِ﴾ (توبه/58)

عیب‌جویی حتی دامن پیامبر (ص) را نیز فرامی‌گیرد. این موضوع نشان می‌دهد پادعامل نفاق برای تضعیف فرهنگ انفاق از هیچ توطئه‌ای حتی عیب‌جویی نسبت به رهبر جامعۀ اسلامی نیز دریغ نمی‌کند.

4. گفتنی است، با توجه به آیۀ 10 سورۀ منافقون، ﴿وَأَنفِقُواْ مِن مَّا رَزَقْناکُم مِّن قَبلِ أَن یَأتِیَ أَحَدَکُمُ ٱلمَوتُ... (منافقون/10)، خداوند حکیم مستقیماً فرمان «أَنفِقُوا» (انفاق کنید) را صادر می‌کند. بر پایۀ رویکرد نیروپویایی، این فرمان یک تقویت‌کنندۀ قوی برای نیروی محرک انفاق است و همچنین، با یادآوری «مرگ» به عنوان یک عامل قطع‌کنندۀ نهایی، سعی در خنثی‌سازی پادعامل «تعلل و سهل‌انگاری» دارد.

تحلیل نیروپویایی حاضر با استناد به 6 آیۀ شاخص نشان می‌دهد نفاق در این عرصه فقط یک «بخل فردی» نیست، بلکه راهبردی چندلایه است که در سه سطح فردی (بستن دست)، اجتماعی (تحریم اقتصادی) و فرهنگی (شبیخون روانی) عمل می‌کند. پاسخ قرآن نیز متناسب با این سطح از تهدید، یک دستور اکید و فرصت‌محور برای تقویت مداوم نیروی محرک انفاق است. این تحلیل، نگاه جامع قرآن به رابطۀ تقابلی «نفاق» و «اقتصاد سالم» را نشان می­دهد و همچنین، به نقش انفاق به عنوان سلاح خنثی‌سازی توطئه‌های منافقان اشاره دارد.

 

  • نتیجهگیری

در چارچوب نظریۀ شناختی «نیروپویایی»، قرآن کریم پدیدۀ «نفاق» را نه به مثابۀ صفتی ایستا، بلکه در تقابلی سامان‌یافته و پویا با کلیت نظام ایمانی بازنمایی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد قرآن کریم با کاربست شبکه‌ای نظام‌مند از استعاره‌های نیرومحور، پدیدۀ نفاق را در قالب یک سیستم فعال و خودتکثیرشونده ترسیم می‌کند که با مکانیسم‌هایی پیچیده‌ همچون «خودتقویتی»، «انعطاف‌پذیری» و «وارونه‌نمایی»، سعی در تخریب زیرساخت‌های شناختی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ مؤمنان دارد. تحلیل فرایندمحور آیات نشان داد این پادعامل در سه لایه عمل می‌کند: در لایۀ بنیادین، به عنوان یک بیماری شناختی (در 11 آیۀ شاخص از جمله بقره/۱۰، توبه/۴۲، ۴۳، ۷۴ و ۷۷) قوۀ تشخیص حق از باطل را مختل می‌کند؛ در لایۀ میانی، به عنوان یک پادعامل اقتصادی-اجتماعی (با 13 آیۀ شاخص از جمله توبه/۶۷، منافقون/۷ و ۸، نساء/۱۴۰، منافقون/۶۰) که با انحصار مالی، انفاق‌زدایی و تفرقه‌افکنی، انسجام جامعۀ ایمانی را مخدوش می‌کند؛ و در لایۀ نهایی، به عنوان یک مکانیسم طرد الهی (با 8 آیۀ شاخص از جمله نساء/۸۸ و ۱۴۳، توبه/۶۷ و ۷۷، حدید/۱۳) به انسداد دائمی مسیر هدایت منجر می‌شود. در این میان، عواملی همچون «توبه» به عنوان تعدیل‌گرهای درونی می‌توانند این چرخۀ معیوب را بر هم زنند. دستاورد نهایی این پژوهش ارائۀ «الگوی مهندسی‌شدۀ مقابله با نفاق» است که هم ظرفیت چارچوب‌های زبان‌شناسی شناختی را در کشف لایه‌های معناشناختی پویای قرآن اثبات می‌کند و هم نقشه‌ای راهبردی برای مواجهۀ هوشمندانه با پیچیده‌ترین اشکال این پدیده در جوامع اسلامی معاصر فراهم می‌کند. در عصر حاضر که جنگ‌های شناختی و عملیات‌های روانی جایگزین راهبردهای کلاسیک شده‌اند، این الگو به عنوان سامانۀ هشدار زودهنگام برای شناسایی و خنثی‌سازی مکانیسم‌های نفاق در سطوح فردی، سازمانی و اجتماعی عمل می‌کند.

 

[1] Leonard Talmy

[2] Agonist

[3] Antagonist

[4] Agonist

[5] Antagonist

[6] Blocking

[7] Overcoming

[8] Embodied Experiences

[9] Agonist

[10] Antagonist

[11] Force Amplifier

[12] False Amplifier

[13] Punitive Modulator

[14] Internalized

[15] Externalized

[16] Counterforce

The Holy Quran.

Amid, H. (1963). Amid Persian Dictionary. Tehran: Ashja Publications. [In Persian]

Attributed to Imam Jaʿfar al-Sadiq (PBUH) (1981). Misbah al-shariʿah (H. Mustafawi, Trans.). Tehran,  Iranian Society of Islamic Philosophy and Wisdom. [In Persian]

Dastlan, M., & Ebrahimi, Z. (2015). An investigation of Persian auxiliary modal verbs within Leonard Talmy’s force-dynamics framework and Langacker’s cognitive archetype model. Journal of Linguistics, 7(1), 1–16.

https://sid.ir/paper/507740/fa [In Persian]

Evans, V., & Green, M. (2005). Cognitive linguistics: An هntroduction. Ebinburg: Ebinburg University Press.

Farahidi, K. b. A. (1990). Kitab al-ʿAyn (2nd ed.). Qom, Iran: Hijrat Publications. [In Arabic]

Ibn Manzur, M. b. M. (1994). Lisan al-ʿArab. Beirut: Dar Sadir. [In Arabic]

Ibn Faris, A. (2000). Muʿjam maqayis al-lughah. Beirut: Dar al-Kutub al-ʿIlmiyyah. [In Arabic]

Johnson, M. (1987). The body in the mind: The bodily basis of meaning, imagination and reason (J. Mirzabeigi, Trans.). Tehran, Iran: Agah Publications. [In Persian]

Kazemiyan, R., & Hatam-Zadeh. (2022). Integrating force-dynamics systems and conceptual metaphors in the analysis of COVID-19 metaphors in Persian. Journal of Linguistics and Khorasani Dialects, 14(2), 127–153.

http://doi.org/10.22067/JLKD.2022.76177.1097  [In Persian]

Khuʾi, A. Q. (1997). Al-Tanqih fī sharḥ al-ʿUrwat al-wuthqā (Reported by M. A. Gharawi; 1st ed.). Qom. [In Persian]

Luria, A. R. (1997). Language and cognition (H. Qasemzadeh, Trans.). Tehran: Farhangan. [In Persian]

Mustafawi, H. (1981). Al-Tahqiq fī kalimat al-Qurʾan al-karim. Tehran: Translation and Publication Organization. [In Persian]

Makarem Shirazi, N. (1995). Tafsir-e Nemuneh (1st ed.). Tehran: Dar al-Kutub al-Eslamiyyah. [In Persian]

Noubari, A., & Nourdini, S. F. (2023). A model of communicative behavior based on hypocrisy: A content analysis approach to Qurʾanic verses on hypocrisy. Qurʾanic Research Journal, 28(2), 5–36.

https://doi.org.10.22081/jkr.2023.65478.3654  [In Persian]

Qaʾiminiya, A. (2011). Cognitive semantics of the Qur’an (1st ed.). Tehran, Iran: Research Institute for Culture and Islamic Thought. [ In Persian]

Qorashi, A. A. (1992). Qamus al-Qurʾan. Tehran: Dar al-Kutub al-Eslamiyyah. [In Persian]

Qurtabi, M. b. A. (1985). Al-Jamiʿ li-ahkam al-Qurʾan. Tehran: Naser Khosrow Publications. [In Persian]

Raghib al-Isfahani, A. Q. (1995). Almufradat fi Qarib al-Qurʾan (2nd ed.). Tehran: Mortazavi Publications. [In Arabic]

Tabatabaʾi, M. H. (1996). Al-Mizan fī tafsir al-Qurʾan (5th ed.). Qom: Islamic Publications Office of the Qom Seminary Teachers' Association. [In Arabic]

Tabarsi, A. b. A. (1983). Al-Ihtijaj ʿala ahl al-lijaj (1st ed.). Mashhad: Morteza Publishing. [In Arabic]

Tabarsi, F. b. H. (1993). Majmaʿ al-bayan fī tafsir al-Qurʾan (3rd ed.). Tehran: Naser Khosrow Publications. [ In Arabic]

Talmy, L. (2000). Toward a cognitive semantics. Vol. 1: Concept structuring systems. Vol. 2: Typology and process in concept structuring. Cambridge, MA: MIT Press.

Tayyeb, A. H. (1999). Aṭyab al-bayan fī tafsir al-Qurʾan (2nd ed.). Tehran: Eslam Publications. [In Persian]

Yousefīrad, F. (2003). An analysis of the metaphor of time in Persian: A semantic approach [Master’s thesis]. Tarbiat Modares University, Tehran, Iran. [In Persian]

 

قرآن کریم.
ابن‌منظور، محمد بن مکرم. (۱۴۱۴ق). لسان­العرب (چاپ سوم). بیروت: دارصادر.
ابن‌فارس، احمد. (۱۴۲۰ق). معجم مقائیس­اللغة. بیروت: دارالکتب العلمیه.
جانسون، مارک. (1987م). بدن در ذهن؛ مبنای جسمانی معنا، تخیل و استدلال (جهانشاه میرزابیگی، مترجم). تهران: نشر آگه.
خویی، سید ابوالقاسم. (۱۴۱۸ق). التنقیح فی شرح العروة‌الوثقی (به تقریر میرزا علی غروی؛ چاپ اول). قم.
دستلان، مرتضی، و محمد ابراهیمی، زینب. (1394). بررسی فعل‌های وجه‌نمای کمکی زبان فارسی در چارچوب الگوی نیروپویایی لئونارد تالمی والگوی‌شناختی آرمانی لانگاکر. مجلۀ زبانشناسی، 7(1)، 1-16. https://sid.ir/paper/507740/fa
راغب اصفهانی، ابوالقاسم. (۱۳۷۴). مفردات ألفاظ­القرآن (چاپ دوم). تهران: مرتضوی.
طباطبایی، محمدحسین. (۱۴۱۷ق). المیزان فی­تفسیرالقرآن (چاپ پنجم). قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طبرسى، احمد بن على. (۱۴۰۳ق). الإحتجاج على أهل اللجاج (چاپ اول). مشهد: نشر مرتضى.
طبرسى، فضل بن حسن. (۱۳۷۲). مجمع­البیان فى تفسیر القرآن (چاپ سوم). تهران: انتشارات ناصرخسرو.
طیب، عبدالحسین. (۱۳۷۸). اطیب­البیان فی تفسیر­القرآن (چاپ دوم). تهران: انتشارات اسلام.
عمید، حسن. (۱۳۴۲). فرهنگ فارسی عمید. تهران: نشر اشجع.
فراهیدی، خلیل بن احمد. (۱۴۱۰ق). کتاب العین (چاپ دوم). قم: انتشارات هجرت.
قائمی­نیا، علیرضا. (۱۳۹۰). معناشناسی ­شناختی قرآن (چاپ اول). تهران: پژوهشکدۀ فرهنگ و اندیشۀ اسلامی.
قرشى، على اکبر. (۱۳۷۱). قاموس قرآن (چاپ ششم). تهران: دار الکتب الإسلامیه.
قرطبی، محمد بن احمد. (۱۳۶۴). الجامع­الاحکام القرآن. تهران: انتشارات ناصرخسرو.
کاظمیان، رضا، و حاتم­زاده، سمیه. (1401). تلفیق نظام نیروپویایی و استعاره­های مفهومی در تحلیل استعاره‌های کووید 19 زبان فارسی. مجلة زبانشناسی و گویش­های خراسان، 14(2)، 153-127.
لوریا، الکساندر. (1376). زبان وشناخت (حبیب‌الله قاسم زاده، مترجم). تهران: فرهنگان.
مصطفوى، حسن. (1360). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مکارم شیرازى، ناصر. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه (چاپ اول). تهران: دار الکتب الإسلامیة.
منسوب به امام صادق (ع). (۱۳۶۰). مصباح‌الشریعة (حسن مصطفوی، مترجم). تهران: انجمن اسلامی حکمت فلسفۀ ایران.
نوبری، علیرضا، و نورالدینی، سیده فیروزه. (1402). الگوی رفتار ارتباطی مبنی بر نفاق، با رویکرد تحلیل محتوای آیات ناظر بر نفاق. پژوهش‌های قرآنی، 28(2)، 5-36.
یوسفی‌راد، فاطمه. (1382). بررسی استعارة زمان در زبان فارسی: رویکری معناشناختی ]پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد[. دانشگاه تربیت‌مدرس.