واکاوی نقش اقناعی واژگان وصفی ‌قرآن

نویسندگان

1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران

چکیده

«وصف» به‌مثابة ابزار پردازش سخن و بهترین وسیلة تصویر هنری، زمینه­ساز بسیاری از آرایه‌های ادبی مانند تشبیه، مجاز و استعاره است. در آفرینش اغراض ادبی ازجمله: مدح، رثاء و غزل نقش‌آفرین بوده است و در نقد و تحلیل­های صرفی، نحوی و بلاغی متون مدّنظر قرار می‌گیرد. علاوه‌براین بسامد تعابیر وصفی در آیات شریفة قرآن سبب برخی پژوهش­های قرآنی شده است. در این جستار به شیوة توصیفی‌تحلیلی نمونه­هایی از این تعبیرها در آیات شریفة قرآن واکاوی و معلوم شد که وصف­های قرآن مجید علاوه بر نقش بلاغی خود یکی از ابزارهای سخن وحی برای اقناع مخاطبان است. این وصف­ها در قالب تصویرهای دیداری یا شنیداری و از نوع متقابل و متنوع آن به رسایی سخن کمک کرده است. وصف­های قرآن با «محسوس‌ساختن امور معنوی و غیبی» آنها را به ذهن مخاطب نزدیک ساخته و در اقناع وی ایفای نقش کرده­ است. اقناعی که سرانجامش با هدف غایی قرآن یعنی هدایت مردم سازواری دارد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

The Analysis of the Persuasive Role of Descriptive Words of Quran

نویسندگان [English]

  • Abbas Eghbaly 1
  • M N 2
1 Kashan
2 Kashan
چکیده [English]

“Descriptive” as a means of processing speech as well as the best means of artistic picture, makes ground for most figurative speeches such as similie, synecdoche, and metaphor. In creating literary goals such as eulogy and ode, it plays a role and is paid attention to in morphological, syntactic and rhetoric criticism. Moreover, the frequency of descriptive interpretations in the Holy signs of Quran is the trigger of some Koranic studies. In this study, some of these interpretations have been analyzed, identifying that Koranic descriptions are one of the means of revelation to persuade addressees. Such descriptions have helped the clarity of speech in the form of audio-visual pictures. Koranic descriptions make abstract and spiritual items so that they can become tangible by the addressees, playing a role in persuading them. Such a convince results in guiding people, the ultimate goal of Quran.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Description
  • The Holy Quran
  • convince
  • Rhetoric
  • addressee

مقدمه

فراوانی و نقش تعابیر وصفی در انواع تعبیرها بر کسی پوشیده نیست؛ چه «بهترین و شایسته‌ترین وسایل بیان تصویری، آوردن صفات است» (شفیعی کدکنی، 1366، ص16). بسیاری از تصویرهای هنری، دیداری یا شنیداری که از رهگذر انواع آرایه­های ادبی تشبیه، مجاز و استعاره شکل می­گیرد، بر عنصر وصف استوار است. ادیبان در آفرینش اجناس ادبی و خلق اغراض ادبی از قبیل مدح، رثاء به وصف روی می‌آورند. در علم بلاغت تعابیر وصفی یکی از مقیدات مسند است. در معادلة بوزیمان برای شناسایی ادبیت یک متن بر عنصر وصف تکیه می­شود. بوزیمان، زبان‌شناس آلمانی، معتقد است: «با بررسی آماری نسبت فعل به صفت ساختار آثار ادبی و عوامل منجر به علمی یا ادبی‌شدن متون، مشخص می‌شود» (شیرزادی ـ فلاحتی، چکیده پایان‌نامه).

واکاوی قرآن مجید نشان می­دهد در برخی از آیات قرآن برای توصیف به یک واژه وصفی بسنده شده است. مانند: «هَباءً مُنْبَثًّا» (الواقعة/ 6) (غباری پراکنده)، «قاعاً صَفْصَفاً» (طه/105- 106) (زمینی صاف و هموار) و در برخی نمونه‌ها بیش از یک واژه وصفی دیده می­شود. مانند: «بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ» (الحاقة/6) (بادی سرد و طغیانگر) کلمه­های «صرصر» و «عاتیة» و در آیات «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» (عبس/38-39) (چهره­هایی در آن روز گشاده و نورانی، خندان و مسرور)، کلمات «مسفرة»، «ضاحکة» و «مستبشرة» واژه­های وصفی­ هستند.

آنچه آوردیم از جایگاه و نقش وصف­ها در خلق انواع تصویرها و کارکرد آنها حکایت دارد. با عنایت به این ویژگی­ها و بسامد تعبیرها وصفی در آیات شریفة قرآن کریم و اینکه قرآن مجید همواره در پی اقناع مخاطبان است و هدایت انسان­ها را در نظر دارد، این پرسش­ها مطرح می‌شود:

 وصف‌های قرآن در اقناع مخاطب چه نقشی ایفا می­کنند.

سازواری وصف‌های قرآن با روح کلی قرآن (هدایت) چگونه است.

 

1- مبانی نظری تحقیق

1-1- وصف

وصف در لغت به معنای کشف و اظهار و توضیح همه‌جانبة یک امر (الزبیدی، 2ج24، ص461) و به معنای آراستن و زینت‌دادن آن است (ابن‌منظور، ج6، ص499).

در اصلاح نحویان وصف تابعی است مشتق (مؤوّل) که متبوع خود را بیان می­کند (ابن‌هشام، 1963، ص295). این پدیده در علم معانی در ذیل احوال «مسند» می­آید. در باب غرض از وصف غرض­هایی مانند: «تخصیص موصوف نکره به صفتی که آن را متمایز می­سازد»، «توضیح موصوف معرفه»، «کشف حقیقت موصوف»، «تأکید»، «مدح»، «ذم» و «ترحم» را برشمرده‌اند (هاشمی ، ص158).

درنگ و تدبّر در تعابیر وصفی قرآن مجید و بررسی و تحلیل آنها معلوم می‌کند که در استخدام فراوان و بسامد بسیار این قبیل تصویرها کارآیی و اهدافی نهفته که از آنچه در گستر­ة مباحث نحوی یا بلاغی مطرح شده، فراتر است. استمداد از وصف برای اقناع مخاطب یکی از این اهداف است. اقناعی که سرانجامش با هدف غایی قرآن کریم که «هدی للناس» (بقره/158) (هدایت مردم) است، سازواری دارد.

1-2- اقناع

اقناع در لغت به معنای خشنود‌کردن (دهخدا، ج1، ص2681)، قانع‌ساختن (معین، ج1، ص137) است. در اصطلاح اقناع فرایندی ارتباطی است که هدف آن، نفوذ در گیرندۀ پیام است. به‌این‌معنا که پیام ترغیبی، نظر یا رفتار را به‌شکل داوطلبانه به گیرنده ارائه می‌دهد و انتظار می­رود که این پیام در مخاطب یا گیرندة پیام مؤثر واقع شود (مطرقی، 1393، ص112). در این فرایند یک منبع (متکلم) شواهد و نتایجی را بیان می­کند و هدف آن غالب‌آمدن بر دریافت‌کننده و ایجاد تغییر در آن است (وردی نژاد، 1389، ص1، به نقل از: Mason, 2001, p. 716).

از نظر ارسطو نخستین عامل اقناع، شخصیت گوینده است (رزق، 1994، ص22). عامل دیگر بلاغت سخن است که در آن شیوه بیان، توضیح و توصیف­هایی نقشی کارآمد دارد که به مقتضای حال بیان می­شود.

قرآن مجید با روش­های گوناگون کلامی از قبیل «تمثیل»، «احتجاج»، «پرسش­های انکاری»، «تقریری» و از رهگذر توصیف و کاربست تعابیر وصفی، مخاطب را به تدبّر فرا می­خواند. کارآمدی هریک از این روش­ها در تأمین اقناع و هدایت مخاطبان، بررسی مصادیق قرآنی آن را می­طلبد. در این جستار نقش وصف‌ها بررسی می‌شود.

 

2- پیشینه و روش تحقیق

در پژوهش­های قرآنی و بررسی شیوه­های اقناع در قرآن مجید و وصف­های به‌کاررفته در آیات قرآن، گذشته از آنچه که مفسران دربارة این قبیل تعابیر آورده­اند، چند پژوهش مستقل نیز صورت گرفته است، مانند: «ویژگی­های محتوایی و ساختاری قرآن و تأثیر آن در اقناع مخاطب» از عبدالحلیم مطرقی که در نشریه کتاب و سنت دانشگاه قرآن و حدیث، شماره 4، سال 1393 چاپ شده است. در این پژوهش به عوامل مؤثر در اقناع از قبیل عبارات متنوع، استخدام تشبیهات و کنایه‌ها و ویژگی‌های پیام‌رسان مانند خلوص و سعه صدر، همچنین ظرفیت ذهنی و فکری مخاطب توجه شده است. در مقالة «وجوه تربیتی مفهوم زیبایی در ترکیبات وصفی قرآن و دلالت­های آن در تعلیم و تربیت» از ام‌البنین (فاطمه) حسین زاده، محمدرضا شرفی، فاطمه زیباکلام، خسرو باقری که در فصلنامة پژوهش در مسائل تربیتی، نشر دانشگاه امام حسین(ع) چاپ شده است، مفهوم زیبایی در ترکیبات وصفی آیات قرآن با نام مستند‌ترین و متقن‌ترین متن دینی، معنای زیبایی در ترکیبات وصفی قرآن در حوزه‌های امور فردی و روابط بین‌ فردی و نیز امور حسی و انتزاعی دلالت‌های وجوه تربیتی مفهوم زیبایی در تعلیم و تربیت بحث شده است. پژوهش دیگر پایان‌نامة کارشناسی ارشد «تحلیل بلاغی و لغوی عبارت­های وصفی قرآن»، مریم نیک فخر و استاد راهنما عباس اقبالی در دانشگاه کاشان که در آن ویژگی‌های وصف‌های قرآنی بررسی شده است؛ ولی دربارة نقش وصف­ها در اقناع مخاطب و سازواری توصیف­های قرآن با رسالت کلی قرآن یعنی هدایت انسان­ها پژوهش مستقلی صورت نگرفته است. در این جستار با بهره­گیری از پژوهشی که در آن پایان‌نامه نقش‌بسته با روش توصیفی‌تحلیلی چندین نمونه از مصادیق واژگان وصفی قرآن مجید بررسی شده، نقش اقناعی آنها تبیین شده است.

 

3- کارکرد تعابیر وصفی

براساس آنچه بیان شد وصف به‌مثابة عنصر نحوی و بلاغی در ساختار نحوی متن نقش ایفا می­کند و در دانش بلاغت از احوال مسند به ‌شمار‌ آمده و در رسایی سخن کارآمد است.

تدبّر در تعبیرات وصفی آیات قرآن و تحلیل آنها معلوم می­سازد که این قبیل تعبیرات علاوه بر جایگاه نحوی و کارکردهایی که در علم بیان برشمرده‌اند، نقشی­های توجه‌برانگیز دیگری هم دارند و بی­تردید استخدام آنها با هدف کلی قرآن مجید پیوند دارد. به دیگر‌ سخن، کلمات و عبارات وصفی کارکردهایی دارند که با رسالت قرآن یعنی هدایت مردم سازواری دارند. نقش‌هایی مانند: «رسانا‌ساختن سخن» که از رهگذر صفات متقابل و متنوع و «محسوس‌سازی واقعیت­های معنوی» صورت گرفته است.

 

3- نقش رساناساختن سخن

3-1- تقابل صفات و رسایی سخن

قرآن مجید، بلیغ‌ترین کتاب، انواع روش‌های بلاغی را به کار بسته و در بیان حقایق و رسانا‌ساختن سخن و اقناع مخاطب از «شیوة تقابل» نیز بهره برده است. سیدقطب دربارة این سبک قرآن می‌گوید: «تقابل­های دقیق و لطیفی در میان سیماهای قرآنی به چشم می‌خورد و این تقابل خود از جمله روش‌های تصویربرداری و به سخن در آوردن واژه‌هاست» (1367،  ص80)؛ ازاین‌رو آنجا که تعابیر وصفی گوناگون شده است و به صنعت «مقابله» (ر.ک: هاشمی، ص 367) می­ماند، روش­ بیانی است. قرآن در انتقال معارف ژرف و عمیق خویش این روش را به کار بسته است.

بی‌تردید انگیزه قرآن در کاربست تعابیر وصفی، هنرورزی کلامی بدون داشتن یک هدف متعالی نیست؛ بلکه در پی آن است که از رهگذر تصویری‌وصفی، معانی و مفاهیم عالی خود را تجسیم بخشد و آنها را در ذهن مخاطب مجسم سازد. قرآن مجید با مجسم‌کردن و به تصویر کشیدن واقعیت­ها، دریچه­ای نو به دنیای اندیشه و تفکر مخاطب می­گشاید و افقی جدید فرا روی او قرار می­دهد. فکر انسان را از رکود و خمودگی باز می‌دارد، او را به اسرار نهفته در معارف قرآن رهنمون می­سازد. به مخاطب میدان می­دهد تا امور مختلف را با نقطه مقابل آن در نظر خویش مجسم و بیشتر تأمل کند و از درون به حق هدایت شود. برای مثال در آیات شریفه: «فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَی(5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی(6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی (7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَی(8) وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَی(9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری(10) تعابیر «عطا» با «بخل»، «اتقی» با «استغنی»، «صدق» با «کذب» و «یسری» با «عسری» واژگان متقابلی هستند که بر شفافیت و جذابیت سخن افزوده‌اند.

همچنین کاربست تعابیر متقابل مانند «أعمی و البصیر» (کور و بینا) در آیات (انعام50، رعد 16، فاطر19، غافر58) و تعابیر «یهدی و یضل» (هدایت می‌کند، گمراه می‌سازد)، در آیات (بقره26، انعام 126، فاطر8) وصف‌های «مجاهدان و قاعدان» در (نساء 95)، «تبیضّ» و «تسودّ» (انعام106) (سفید می­شود، سیاه می­شود)، تعبیرات «ظلمات و نور» در آیات (فاطر 20، رعد 16، ابراهیم 5) ازجمله مصادیق این رویکرد بیانی است.

در باب تعابیر وصفی در سورة «غاشیه» و «عبس» توصیف دوچهره‏اى که سر از افق دنیا برآورده و به قیامت روى آورده‏اند، به‌گونة دو صورت متقابل و در مقایسه با یکدیگر بیان مى‏شوند و به صورتی است که هریک از این چهره­ها نشان­دهندة اندیشه‏ها و اعمال و حالات نفسانى صاحبانش است. چنانکه صورت اول «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ، ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» (عبس/38-39) (رخسارهایی [چون صبح] فروزان) «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ، لِسَعْیِها راضِیَةٌ» (الغاشیه/9-8) (رخسارهایی شادمان و خندان از کوشش خویش خشنود) نمایاننده خرمى و شادابی فرد و صورت دوم «وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ،تَرْهَقُها قَتَرَةٌ» (عبس/40-41) (رخسارهایی گردآلود، به رویشان خاک (ذلت) نشسته) «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ» (الغاشیه/3-2) (چهره­هایی ترسناک و ذلیل، تماماً در رنج و مشقت)، نشان‌دهندة پژمردگى و جمود موصوف آن است. بدین‌گونه دو گروه خوشبخت و نگون‌بخت معرفی می­شوند.

 

3-2- تنوع صفات و رسایی سخن

گذشته از شیوة «تقابل صفات» در الفاظ این کتاب آسمانی «تنوع صفات» نیز فراوان است و بر زیبایی و رسایی عبارات افزوده است.

در این باره رسول گرامی اسلام(ص) در توصیف قرآن می­فرماید: «ظاهرُه أنیقٌ وباطنُه عَمیقٌ» (الکلینی، ج4، ص407) (ظاهرش زیبا و باطنش ژرفناک است) و امیرمؤمنان(ع) نیز فرموده است: «إنّ القرآن ظاهرُهُ أنیقٌ وباطنُهُ عَمیقٌ، لاتَفنى عجائبُه ولا تَنقَضی غرائبُه ولا تُکشَفُ الظلماتُ إلاّ بِه» (خطبه 18). براستی قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرف و عمیق است، شگفتی‌هایش پایان ندارد، ناشناخته‌هایش تمام‌شدنی نیست و تاریکی‌ها جز بدو کشف نشود). در معنای «أنیق» آورده­اند: «حَسَنٌ مُعجِبٌ بأنواعِ البَیانِ وأصنافِه (البحرانی، ج1، ص322) (در قالب انواع و أقسام سخن­ها نیکو و شگفت‌آور است).

واضح است که یک­نواختی بیان، ملال­­آور و کسل­کننده است. ازاین‌رو تنوع در سخن، روح نشاط و طراوت را در کالبد سخن می­دمد و آن را دلنشین و جذاب می­کند و همین یکی از موجبات بسامد فراوان تنوع تعبیرات در قرآن مجید به حساب می‌آید.

از نمونه­های تنوع­گرایی در بیان، آیات سورة توحید است؛ زیرا در آیات شریفة «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) اللَّهُ الصَّمَدُ(2) «لمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ»(3)« وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدٌ»(4)، کلمة «أحد» وصف «یگانگی» و «صمد» توصیف «کمال مطلق» خداوند است. آیة «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» (نزاده و زاده کسی نیست» آیة «لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُواً أَحَدٌ» (بی‌همتا است)، مضمون همة این آیات، توصیف پیرایگی خداوند از مایة نقص است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه آورده است: «محصّل السورة وصفه تعالی بأنّه أحد واحد» (المیزان، ج20، ص389) (ره­آورد این سوره این است که خداوند متعال یگانه و یکی است). برخی دربارة نامیدن این سوره به نام «اخلاص» آورده‌اند: «اخلاص به معنای پیراستن ذات باری‌تعالی از شائبة کثرت است» (القاشانی، ص438).

نمونة دیگر: قرآن مجید در معرفی شیطان، صفات «وسواس و خنّاس» را می­آورد و می‌فرماید «...الْوَسْواسِ الْخَنَّاس» (ناس/3) معلوم است که در واژه‌های توصیفی «وسواس»

و «خناس» نوعی تنوع در تعبیر دیده می‌شود؛ زیرا «حرف «سین» با حرف بی­واک «و» بر پچ­پچ و تصویر حالت­ پنهان دلالت دارد» (الکواز، 1386، ص309). ازاین‌رو گفته می‌شود خداوند متعال در رسایی کلام خویش و برای تبیین دقیق‌تر رفتار شیطان و شرح شرارت او به تنوع وصف‌ها روی آورده است. بی­تردید چنین بیانی مایة اقناع مخاطب منصف و پرهیز او از پیروی شیطان است و به هدایت انسان که هدف قرآن است، می­انجامد.

 

3-3- محسوسسازی  و رسایی سخن

مسائل مختلف زندگى هر اندازه از میدان حس دور مى‏شوند و جنبة عقلانى به خود مى‏گیرند، ثقیل­تر و سنگین­تر و دیرهضم‏تر مى‏شوند؛ ازاین­رو براى جا‌افتادن استدلالات عقلى از تشبیهات حسى استمداد مى‏شود (مکارم شیرازی، 1374، ج‏9، ص306)؛ زیرا گاهى ذکر یک مثال یا تشبیه مناسب و بجا تأثیر استدلال را دو چندان می‌کند.

قرآن مجید به حکم آنکه «بَیانٌ لِلنّاسِ» (آل‌عمران/138) (قرآن بیانگری برای مردم است) و «بِلِسانٍ عَرَبّیٍّ مُبین» (الشعراء/195) (قرآن با زبان عربی بیان‌کننده) است، با ساده­ترین دلایل و بی آنکه انسان را در پیچ و خم مباحث کلامی و جدال­های فلسفی گرفتار کند، با ارائه استدلال­های روشن و مفهوم، گره­های ذهنی او را می‌گشاید و زمینه­های بیداری وجدان­های خفته و فکرهای رخوت‌زده را فراهم می­آورد. توصیفات قرآنی در قالبی ساده و درک‌شدنی معارفی ژرف را پیش روی مخاطبان نهاده و آنان را به اندیشه و تأمل واداشته است. ازاین‌رو به دلیل آنکه اُنس آدمی بیشتر با محسوسات است و حقایق پیچیدة عقلی از دسترس افکار عموم بدور است، با به‌کارگیری وصف‌های حسی، آنها را ملموس و به ذهن نزدیک می‌کند.

به‌دیگر‌سخن قرآن مجید با صنعت «تجسید» و توصیف­هایی که با انواع تصاویر دیداری، شنیداری پدید می­آورد، امور غیر محسوس، معنوی و مفاهیم ذهنى را محسوس می­سازد.

به گفته سیدقطب «قرآن به‌گونه­ای محسوس و مخیل معانی و مفاهیم ذهنی را تعبیر و حالات روانی را تفسیر می­کند و حوادث محسوس و صحنه­های مشهود را عمق می‌بخشد» (1367، ص33) و همین از موجبات درک و اقناع مخاطب است.

برای نمونه: خداوند متعال در بیان سرگذشت فرعون برای توصیف قدرت وی که یک امر معنوی است از تعبیر وصفی بهره می‌برد و می­فرماید: «وفِرعَونَ ذِی الأَوتادِ» (الفجر/10) (فرعون صاحب میخ­ها)، «ذی» وصف فرعون است (صافی، ج29، ص270). بنابر آنچه در تفسیر مجمع البیان آمده است، ذوالأوتاد یعنی صاحب لشگریان بسیار (طبرسی، ج21، ص78). واضح است که این توصیف علاوه بر بیان قدرت و سلطه فرعون بر پایداری و ثبات قدرت او در زمان خویش دلالت دارد؛ زیرا به حکم آیة شریفه «والجبال أوتادا» (النبأ/7) (کوه­ها میخ‌هایند)، «اوتاد» (میخ‌ها) مایة ثبات و پایداری است. وانگهی این پیام را می­رساند که فرعون با چنان قدرت و مکنت سرانجامش غرق و گرفتارشدن در عذاب الهی بود.

نمونة دیگر در آیة «وَوَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ، الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ» (انشراح/2-3) (بار گران را از تو برداشتیم، بارگرانی که پشتت را شکست)، فعل «نقض» که به معناى در هم شکستن همراه با صداى آن (راغب، 1412، ص82) است، تصویری ‌شنیداری و استعاره از معناى محسوس براى نمایاندن سختى و سنگینى توان‌فرسا و نامحسوس است (طالقانی، 1363، ج‏4، ص155).

نمونة دیگر در سورة مطفّفین در وصف شرابِ بهشت آمده است: «یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ (25)، «خِتامُهُ مِسْک....» (26) (از شراب زلال سر به مهر سیراب می­شوند)، واژة «‌‌رحیق‌‌» به معنای شراب خالص زلالی است که در آن آلودگی و پلیدی نیست (ابن‌منظور، 1414، ج‏10، ص114).‌ توصیف آن با واژه «مَخْتُومٍ» به معنی دست‌‌نخوردگی و سربستگی و مهرداشتن (راغب، 1412، ص275‌) است. تصویر دیداری این وصف­ها نشان‌دهندۀ این است‌ که این شراب در بطری­های دربسته و پلمپ شده است‌ که هنگام نوشیدن مهر آنها برداشته می‌شود. این وصف سایه‌روشن حفاظت و عنایت را می‌اندازد و نشانۀ مراقبت و توجه ویژه است‌. همچنین نوع مُهر آن با مشک اشاره به خوش و خرّم‌ زیستن و در رفاه و آسایش‌بودن است ‌(سیدقطب، 2002، ج‏6 ، ص385).

درحقیقت این نعمت­ها دارای ظاهری محسوس و مادی‌اند و مردمان همگون و همسان آنها را در زمین می‏بینند. ‌نعمت­های بهشت چون دیده نشده‌اند، در دنیا درک‌شدنی نیست. در آیاتی مانند: «أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ وَأَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فیها مِنْ کُلِّ الثَّمَرات» (محمد/15) (درآن نهرهایى از آب صاف و خالص که بدبو نشده و نهرهایى از شیر که طعم آن دگرگون نگشته و نهرهایى از «شراب طهور» که مایة لذت نوشندگان است و نهرهایى از «عسل مصفّا» و براى آنها از همة انواع میوه‏ها فراهم است). این وصف‌ها تصاویری دیداری هستند که برای محسوس‌ساختن نعمت‌های بهشت برین ترسیم شده‌اند.

بی‌تردید این نوع توصیف‌ها سبب می‌شود تا حقایق معنوی محسوس شوند و عقل آدمی تا آنجا که شکل­ها و صورت­های لذت‌بردن و شیرینی‌چشیدن و بهره‌مندی از نعمت‌ را تصور می‌کند. هرچند سرشت این پدیده­ها و کیفیت لذت‌بردن و بهره‌مند‌شدن از آنها معلوم نیست؛ چه ساکنان زمین با حس و شعوری درک می‌کنند و می‌فهمند که مقید به ظرو‌ف و شرایط این زمین و زندگی در این جهان است‌.

همچنین در توصیف طعام دوزخیان آمده است: «لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلا مِنْ ضَرِیعٍ» (غاشیه/6) «غذایى جز از ضَریع (خار خشک تلخ و بدبو) ندارند»، واژة «ضریع» که تصویری دیداری و چشایی است، ویژگی این طعام را بیان می­کند. چنانکه در آیات شریفة «وَطَعاماً ذا غُصَّةٍ وَعَذاباً أَلِیماً» (المزمل13) «و غذایى گلوگیر و عذابى دردناک»، تعابیر وصفی «ذا غصّة» و «الیم» ویژگی غذای دوزخیان و عذاب آنان را می‌رساند.

روشن است که ما در دنیا  سرشت عذاب آخرت را درک ‌نمی‌کنیم؛ ولی با مجموع این اوصاف، درک و فهم رفیع‌ترین درجات درد و ناراحتی در حس و شعور انسان گرد می‌آید.

درواقع خداوند سبحان با بیان اوصاف و ذکر نعمت­ها و نقمت­ها به دنبال آن است که سخن خویش را رسا سازد و احساس و حواس را جلب کند. دلیل این موضوع شاید آن باشد که انسان قبل از آنکه عقلى باشد، حسى است و بیش از آنچه به مسائل فکرى بیاندیشد، در مسائل حسى غوطه‏ور است.

در آیة «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (کوثر/3) (یقیناً دشمن تو مقطوع‌النسل است)، کینه­توزان و بدخواهانی را معرفی کرده است که وعدة الهی دربارۀ آنها به وقوع پیوست و نام و نشان ایشان گسیخت و درهم پیچید. دشمنان با وصف «أبتر» توصیف شده­اند. درواقع «کسی که از خیر و برکت دور مانده، به حیوان دم بریده­ای تشبیه شده است. به‌دیگرسخن تعیین عاقبت دشمن امر معقول (برکت) با یک امر محسوس (حیوان دم‌بریده) نشان داده شده است» (آلوسی، 1415، ج‏15، ص482؛ ابن‌عاشور، 2000، ج‏30، ص506).

در این توصیف از رهگذر تشبیه و ایجاد مشابهت میان معنایی معقول با امری محسوس معنا را در قالبی زیبا می‌نشاند و پیش روی مخاطب جلوه­گر می­سازد.

نمونة دیگر در توصیف یکی از حقایق جهنم یعنی سقوط دوزخیان در آیة شریفة «فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ» (القارعة/9) (جایگاهش در قعر جهنم است)، وصف «هاوِیَةٌ» را آورده است. این وصف از ماده «هوى» به معناى سقوط گرفته شده است (راغب، 1412، ص849). واضح است که توصیف آتش دوزخ به «هاوِیَةٌ» از باب «مجاز عقلی» است؛ چه آتش سقوط نمى‏کند؛ بلکه آتشیان سقوط مى‏کنند (طباطبایی، 1374، ج20، ص597). براساس «المجاز قنطرة الحقیقة» (مجاز پل حقیقت است)، توصیف­ها تعبیراتی مجازی هستند که در نقش پل مخاطب را به حقیقت مطلب می­رساند.

 

3-3-1- محسوسسازی و تقریب به ذهن

گذشته از آنچه بیان شد، محسوس‌سازی واقعیت‌های ذهنی سبب تقریب به ذهن عامه مردم و پذیرش آنها می­شود؛ چه گاهى انسان براى اثبات یک حقیقت عمیق منطقى و عقلانى به استدلالات مختلف متوسل می‌شود؛ ولی همچنان گرفتار ابهام مطلب است. ازاین‌رو با افزودن یک صفت محسوس و متناسب، مقصود خویش را بیان می‌کند و از استدلال بی‌نیاز می‌سازد.

از آنجا که قرآن راهنمای هدایت انسان‌ها، بر واقعیت­های عینى تکیه دارد، براى نزدیک‌ساختن مفاهیم پیچیده به ذهن انگشت بر واقعیت­های محسوس زندگى روزمره مردم مى‏گذارد و بسیارى از حقایق را در مقایسه با یکدیگر بیان مى‏کند تا کاملاً مفهوم و دلنشین شود (همان، ج‏10، ص164).

برای مثال در سوره «الطارق» با آیة «إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(8)» از توانایی خداوند بر معاد انسان سخن می‌گوید. براى اثبات آن ابتدا به خلقت انسان اشاره و در قالب دو صفت آن را بیان می‌کند و می­فرماید: «خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ» «یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» (الطارق/7-6) (از آبی جهنده آفریده شده که از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون آمده است). واژه «ماء» دلالت بر دو صفت ظاهر و مجمل «دافق» و مفصل­تر «یخرج ...» می­کند. یکى قبل از آمیختن با نطفه که «دافق» باشد و یکى بعد از آمیختن با آن و یکى‌شدن آن دو که «یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرائِبِ» است (طالقانی، 1362، ج‏3، ص330) (از میان پشت وسینه خارج می‌شود).

در ادامه مطلب در آیه «وَالسَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» (الطارق/11) (سوگند به آسمان فروریزنده) از باران به «رجع» تعبیر شده است.‌

تسمیه باران به مصدر «رجع» به آن دلیل است که ابر، آب را از دریاهای زمین برمی­دارد و سپس به زمین برمی­گرداند یا اینکه مرادشان تفأل و فال نیک بود و به همین دلیل آن را با این تعابیر خواندند تا برگردد و باز آید (همان). در ادامه «وَالْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» (الطارق/12) (سوگند به زمین گیاه روینده)، واژة «صدع» ظاهراً به معنى مفعول است. یعنى زمینى که خاصیت شکافته‌شدن را دارد تا روئیدنی­ها ازآن بروید (قرشی، 1371، ج‏4، ص115).

وصف آسمان و زمین صحنه‌ای از زندگی را به شکلی از اشکال به تماشا می‌گذارند. آب از آسمان می‌ریزد و روئیدنی­ها از زمین برمی‌دمد؛ اما دانه­های باران زمانی حیات‌بخش است که زمین قابلیت لازم را برای رشد و پرورش بذرها داشته باشد و صفت زیبای «ذاتِ الصَّدْعِ» اشاره به همین قابلیت دارد.

خداوند متعال با طرح صفات و ویژگی‌هایی که برای مخاطبان آشناست، با تشبیهات و توصیفاتی امور معنوی را محسوس می‌سازد و سبب تقریب به ذهن عامه مردم است. در این آیات به سراغ نتیجه می­رود و می­فرماید: «إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ» (الطارق/8) مسلّماً او (خدایى که انسان را از چنین چیز پستى آفرید)، در بازگشت او توانا است. بدین ترتیب مسئله معاد را تبیین می­کند.

نمونة دیگر خداوند متعال برای تجسیم وضعیت افراد در روز قیامت می­فرماید: «یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ» (القارعة/4) (روزی که مردم مانند ملخ‌های پراکنده‌اند). کلمه «فراش» به معناى ملخى است که زمین را فرش کند، یعنى روى کمر هم سوار شده باشند. ازاین‌رو «فراش» به معناى غوغاى ملخ است (ابن‌منظور، 1414، ج‏6، ص330). توصیف کلمة «الْفَراشِ» با واژة وصفی «الْمَبْثُوثِ» از ماده «بثّ» به معناى تفرقه است (طریحی، 1375، ج‏2، ص235) و «فَراشِ الْمَبْثُوثِ» یعنى ملخ‏هاى متفرق. ذکر این صفت از آن روست که فراش وقتى جست و خیز مى‏کند، نقطه معلومى را در نظر نمى‏گیرد و به طرف معینى نمى‏پرد؛ بلکه بدون جهت پرواز مى‏کند. بنابراین مردم نیز در روز قیامت چنین حالتى دارند، وقتى از قبورشان سر بر مى‏آورند، آنچنان ترس و فزع از همة جهات احاطه‏شان مى‏کند که بى‏اختیار و بى‌هدف و سرگردان به راه مى‏افتند (طباطبایی، 1374، ج‏20، ص 595).

از نمونه‌های دیگر وضعیت کوه‌ها و توصیف مراحل نابودی آنان در قیامت است که با تعبیرات مختلفی به صورت تشبیه و تصویرسازی در ذهن بیان شده است. ابتدا کوه­ها به حرکت در می­آید «وَتَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً» (الطور/10)، سپس از جا کنده مى‏شود و سخت درهم کوفته خواهد شد «وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً» (الحاقه/14) (و زمین و کوه‌ها را برگیرد و یک مرتبه همة آ­نها خرد و متلاشی شوند) و بعد به صورت توده‏اى از شن­هاى متراکم در مى‏آید «وَکانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلًا» (المزمل/14)، در مرحلة بعد به صورت پشم زده شده در مى‏آید که با تندباد حرکت مى‏کند «وَتَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» (القارعه/ 5) (کوه‌ها مانند پشم زده شده باشند) وسپس به صورت گرد و غبار در مى‏آید که در فضا پراکنده مى‏شود «وَبُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» (الواقعه/5 و6) (کوه‌ها مانند ذرات گرد در هوا پراکنده گردند)، و در نهایت تنها اثرى از آن باقى مى‏ماند و همچون سرابی از دور نمایان خواهد شد «وَیَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً» (طه/105- 106) (از تو از کوه­ها پرسند که چه شود؟ بگو: خدای من کوه­ها را چنان از بنیاد برکند که خاک شده و خاکش را بر باد دهد). به این ترتیب سرانجام کوه‏ها از صفحه زمین برچیده مى‏شود و زمین هموار مى‏شود (مکارم شیرازی، 1374، ج‏26، ص35). تعابیر وصفی دربارۀ کوه­ها طبق تعبیرات رایج زمان نزول و کلمات رسا بیان شده تا برای همگان فهمیدنی باشد. در این آیات تصویر کوه­ها به صورت محسوس و با تعبیرات و لغاتی مخصوص براى اهل تأمل بیان شده است. البته این توصیف‌های متنوع از کوه‌ها تکرار معنای ذهنی نیست؛ بلکه تفاوت‌های ظریفی در معانی آن نهفته است که با توجه به سیاق آیات جلوه‌هایی از آن را روشن می‌کند.

براساس آنچه آوردیم، معلوم می­شود هنگامى که حقایق و واقعیت­ها هرچند غیبی، معنوی، در قالب وصف ریخته شود، محسوس می‌شود و درک آن برای عموم مخاطبان سهل و هضم‌شدنی است. ازاین‌رو تعابیر وصفی با ویژگی «بیان للناس» و اقناع مخاطب و پذیرش واقعیت‌ها و هدف قرآن که «هدی للناس» (هدایت مردم) است، سازواری دارد.

 

نتیجه

1.واکاوی واژگان وصفی قرآن معلوم ساخت که وصف از غنی­ترین ابزار تبیین حقایق در تجربه‌های ادب عربی به شمار می­رود.

2.توصیف­های حسی برگرفته از واقعیت‌های ملموس و محسوس است، واژگان توصیفی علاوه بر بیان این ملموسات اهدافی فراتر را بر عهده دارند.

3.در زبان قرآن توصیف‌ها به‌گونه­ای است که فرایند فراتررفتن از معانی حسی به معانی مجرد را نشان می­دهد و با استفاده از زمینه­های حسی و مادی پدیده‌های مجرد و معنوی را تبیین می­کند.

4. وصف‌های متقابل و متنوع قرآن در «رساناساختن سخن» کارآمدند و در محسوس‌ساختن پدیده‌های غیبی و حقایق معنوی کارآمدند.

5. نقش رسانایی وصف‌ها، محسوس‌ساختن پدیده‌ها مایة اقناع عامة مخاطبان و هدایت آنها و در راستای هدف قرآن یعنی هدایت انسان‌ها قرار دارد.

  1. قرآن کریم.
  2. نهج البلاغة.
  3. ابن عاشور، محمد بن طاهر بن محمد شاذلی (1420ق، 2000م)، التحریر و التنویر، بیروت: مؤسسة التاریخ.
  4. ابن‌عقیل، بهاءالدین عبدالله (1367ش)، شرح ابن عقیل علی ألفیه ابن مالک، تحقیق محیی الدین عبدالحمید، تهران: نشر احمدی.
  5. ابن‌منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت: دار صادر، الطبعة الثالثة.
  6.  الإصفهانی، الراغب، عبدالسلام احمد (1387ش)، وظیفة الصورة الفنیة فی القرآن الکریم، ترجمة حسین سیدی، تهران: انتشارات سخن.
  7. آلوسی، سیدمحمود (1415ق) روح المعانی فی التفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  8. الهی قمشه‌ای (1386)، ترجمه قرآن، قم: چاپ‌خانه بزرگ قرآن کریم.
  9. ابن‌هشام، جمال‌الدین عبدالله (1383ق)، شرح قطر الندی وبلّ الصّدی، قاهره: المکتبة التجاریة الکبری، الطبعة الحادیة عشرة.
  10. الانصاری، ابن‌هشام (1417ق)، جمال‌الدین عبدالله (1417ق، 1997م)، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، بیروت: دارالجیل.
  11.  البحرانی، ابن‌میثم (1381ق)، شرح نهج البلاغة، بیروت: نشر کتاب.
  12. الحاوی ،ایلیا (1967م)، فن الوصف وتطوره فی الشعر العربی، بیروت: دار الکتاب.
  13. دهخدا، علی اکبر (1372)، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  14. رزق، علی (1994)، نظریات فی أسالیب الإقناع، بیروت: دارالصفوة.
  15. الزبیدی، محمد (2008)، تاج العروس من جواهر القاموس، طبعة الکویت.
  16. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1366ش)، صور خیال در شعر فارسی، تهران: نشر آگاه.
  17. الصافی، محمود (1406ق)، الجدول فی إعراب القرآن، بیروت: دار الرشید.
  18. ضیف، شوقی (1996م)، الفن ومذاهبه فی الشعر العربی، مصر: دارالمعارف.
  19. طالقانی، سید‌محمود (1363ش)، پرتوی از قرآن، تهران: شرکت سهامی انتشار.
  20. الطباطبایی، محمد حسین (1360ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دارالفکر.
  21. --- (1374ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سیدمحمد باقر موسوی همدانی، قم: انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه.
  22. طبرسی، فضل بن حسن (1360ش)، مجمع البیان فی تفسیر قرآن، ترجمه: گروه مترجمان، تهران: انتشارات فراهانی.
  23. طریحی، فخرالدین (1375ش)، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران: کتاب فروشی مرتضوی.
  24. قرشی، سیدعلی اکبر (1371ش)، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
  25. القیروانی، ابن‌رشیق (1416ق)، العمدة فی صناعة الشعر وآدابه ونقده، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دارالجیل.
  26. القاشانی، عبد الرزاق، تأویلات القرآن، تفسیر القاشانی، قم: مخطوطة بمکتبة الگلپایگانی.
  27.   الکوّاز، محمد کریم (1386ش)، الأسلوب فی الإعجاز البلاغی لقرآن الکریم، ترجمه سیدحسین سیدی، تهران: انتشارات سخن.
  28. الکلینی ، محمد (1392ق)، الاصول الکافی، تهران: المکتبة الاسلامیة.
  29. مطرقی، عبد الحلیم (1393ش)، ویژگیهای محتوایی و ساختاری قرآن و تأثیر آن در اقناع مخاطب، نشریه کتاب و سنت، شماره 3، دانشگاه قرآن و حدیث.
  30. مکارم شیرازی، ناصر (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
وردی نژاد، فریدون (1389)، مقاله «تئوری­های ارتباطات»، تهران: دانشکده مدیریت.