بازخوانی گزارۀ «إنّما البیعُ مثلُ الرِّبا» تحلیلی سه سطحی مبتنی بر زبان‌شناسی نقشگرا

نوع مقاله: مقاله علمی فارسی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران

چکیده

یکی از گزاره‏هایی که توجه مفسران را به خود جلب کرده، «إنّما البیعُ مثلُ الرّبا» است؛ تنها گزاره‏ای که به صورت بی‏واسطه بازتاب‏دهنده جایگاه «ربا» در بافت اقتصادی شبه‏جزیره در عصر نزول است. به رغم تفاوت آرای مفسران پیرامون این گزاره، همگی به دلیل تشبیه بیع به ربا بر غیرطبیعی بودنِ چینشِ واژگان در این گزاره متفقند. مطالعه حاضر تلاش دارد با بهره‏گیری از نگره نقشگرای مایکل هالیدی دست به بازخوانی این گزاره زند. هالیدی، سه کارکرد ذاتی زبان را که فرانقشِ «متنی»، «اندیشگانی» و «بینافردی» هستند، شناسایی کرده و متناظر با آنها، سه لایه معنایی را برای هر گزاره ساماندهی کرده است. فرانقش متنی نشان می‏دهد که «بیع» هنگام تولید این گزاره، پدیده‏ای نو، و «ربا» پدیده‏ای شناخته در بافت اقتصادی شبه‏جزیره بوده است. نیز فرانقش اندیشگانی حکایت از آن دارد که گویندگان این گزاره از «فرآیند رابطه‏ای» که کارکرد تعریفِ هویت را داراست، بهره برده‏اند. هنگامی به تعریف یک پدیده چون بیع روی آورده می‏شود که نو و ناشناخته باشد. فرانقش بینافردی نیز نشان می‏دهد، گویندگان این گزاره با استفاده از اداتِ «إنّما» به عدم حتمیت خویش به مفاد این گزاره اذعان کرده‏اند. بنابراین مبتنی بر نگره نقشگرای هالیدی، کیفیت چینش واژگان در این گزاره، غیرطبیعی نبوده، بلکه در هنگامه تولید این گزاره، برای مخاطبان قابل فهم و بازتاب‏دهنده بافت اقتصادی شبه‏جزیره بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Reinterpretation of “إنّما البیعُ مثلُ الرِّبا”: A 3-Layer Analysis Based on Functional Linguistics

نویسندگان [English]

  • Mahmood Karimi 1
  • mohammad hassan shirzad 2
  • mohammad hossain shirzad 2
1 ،-Associate Professor, University of Imam Sadeq, Tehran, Iran
2 PhD Student of the Science of Quran and Hadith, University of Imam Sadeq, Tehran, Iran
چکیده [English]

One of the propositions which has drawn the interpreters’ attention in identifying the concept of “ربا” (=gavel) is إنّما البیعُ مثلُ الرِّبا (Baqarah: 275). This proposition is the only one directly representing the position of “ربا” in the economic context of the Saudi Arabia while the Holy Quran had appeared. Although the interpreters’ views around this proposition are different, they all, due to the similarity of “بیع” to “ربا” –and not vice versa-agree that the word order has been oddly arranged in the proposition. In this study, which has been done via a descriptive-analytic method, it was attempted to reinterpret this proposition by the use of Halliday’s functional model. Halliday has identified 3 inherent functions of language which are “textual metafunction”, “ideational metafunction” and “interpersonal metafunction”. Parallel to such metafunctions, he has determined 3 semantic layers. Focusing on the textual metafunction, it can be identified that “بیع”, when this proposition is produced, is a new and unknown phenomenon whereas “ربا” is an old and unknown one in the economic context of Saudi Arabia. The ideational metafunction also shows that the producers of the proposition have enjoyed the “relational process” which has the function of definition as well as the identification of identity. It is crystal clear that a phenomenon is identified such as “بیع” when it is a new and unknown one. Focusing on the interpersonal metafunction, it can be determined that the producers of the proposition have expressed their doubt about the proposition by the use of “انما”. Hence, on the basis of Halliday’s functional model, the quality of the word order should not be considered odd. However, it should be taken into consideration that such an order, when produced, is understandable as well as representative of the economic context of Saudi Arabia.

کلیدواژه‌ها [English]

  • gavel
  • بیع
  • functional linguistics
  • Michel Halliday

«ربا» از مفاهیمی است که در طول تاریخ جهان اسلام توجه طیف‏های گوناگونی از اندیشمندان مسلمان به‌ویژه فقها و مفسران را به خود جلب کرده است؛ چه به این پدیده بارها در قرآن کریم و روایات اشاره شده و گاه با لحنی تهدیدآمیز (بقره: 275، 278و279) به مقابله با آن برخاسته شده است. شناسایی این مفهوم آنچنان که در عصر نزول درک می‏شده از دیرباز ذهن مفسران قرآن را به خود مشغول داشته است؛ از همین روی، آنان سعی کرده‌اند تا از خلال دقیق‌شدن بر آیات قرآن کریم که بهترین منبع برای دستیابی به اطلاعاتی دقیق در باب «ربا» در عصر نزول است، در راستای شناسایی هر چه بهتر این مفهوم گام بردارند.

بی تردید یکی از همین گزاره‏ها که توجه اکثر مفسران را به خود جلب کرده و بحث‏های دامنه‏داری را به خود اختصاص داده است، گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» (بقره:275) است. آنچه بر اهمیت این گزاره نسبت به دیگر گزاره‏ها می‏افزاید، بیان آن در قالب یک نقل قول مستقیم از گروهی از فعالان عرصه اقتصاد در آن عصر است که به‌خوبی می‏تواند بازتاب‌دهنده جایگاه «ربا» در بافت اقتصادی شبه‏جزیره در هنگامه نزول قرآن کریم باشد؛ در نتیجه فهمِ هر چه بهتر و دقیق‏تر از آن می‏تواند گامی مؤثر در شناسایی مفهوم «ربا» به حساب آید. براساس همین دغدغه، در پژوهش حاضر کوشش شده است در ادامه حرکت مفسران، به بازخوانی این گزاره پرداخته شود و به درک زوایایی از آن که از نظر مفسران دور مانده برسد.

برای ذکر پیشینه‏ای بر این مطالعه باید از آثار تفسیری عالمان مسلمان یاد کرد که طی قرون متمادی به شرح و تبیین این گزاره‏ اهتمام داشته‏اند. مروری بر این تلاش‏ها نشان می‏دهد که اصلی‏ترین محور مباحث ایشان پیرامون این گزاره، معطوف به کیفیت چینش واژگان در آن بوده است. درحالی که انتظار اولیه آن است که «ربا» به «بیع» تشبیه شده است و عقیدۀ رباخواران در قالبِ «إنّما الربا مثل البیع» صورت‌بندی شود؛ اما این گزاره از تشبیه «بیع» به «ربا» سخن گفته است. مفسران قرآن در شرح و تبیینِ این تشبیه که در بادی امر غیر‌منتظره به ذهن می‏آید، مسیرهای گوناگونی را در پیش گرفته‏اند که در بخش بعد به آن می‌پردازیم. در این نوشتار تلاش شده است به‌منظور تبیین این گزاره، اما این بار با بهره‏گیری از روشی نوین به بحث از منطق حاکم بر چینش واژگانِ این گزاره اقدام شود. به‌منظور تحقق این هدف، برای نخستین بار به بازخوانی این گزاره در پرتو نگرۀ زبان‏شناسی نقشگرای مایکل هالیدی پرداخته خواهد شد. این نظریۀ زبان‏شناسی بر آن است که هر گزاره را در سه لایه معنایی و متناسب با سه کارکرد اصلی زبان مطالعه کند.

 

2. آرای مفسران دربارۀ گزارۀ «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»

مروری بر تفاسیر قرآن کریم ذیل گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» (بقره:275) نشان می‏دهد که اگرچه تشبیه «بیع» به «ربا»- و نه عکس آن- توجه گروه اندکی از مفسران را جلب نکرده است و آنان به راحتی از کنار این عبارت گذشته‌اند (طوسی، بی‌تا، ج2، ص361؛ طبرسی، 1372ش، ج2، ص670؛ مظهری، 1412ق، ج1، ص396؛ سید قطب، 1412ق، ج1، ص327)؛ اما در مقابل، توجه خیل عظیمی از مفسران را به خود جلب کرده است. آنان در تبیین چینش غیر طبیعی واژگان در این عبارت، وجوه مختلفی را بیان کرده‏اند:

الف) برخی ازمفسران بر این عقیده‏اند که مقصود رباخواران از تولید این گزاره تنها اعلان شباهت میان «ربا» و «بیع» در حکم حلیّت بوده است؛ بنابراین تقدیم و تأخیر هر یک از آنها به یک اندازه ممکن بوده است و در نتیجه تغییر در چینش آنها معنای خاصی را افاده نمی‏کند (فخر رازی، 1420ق، ج7، ص77؛ کاظمی، 1365ش، ج3، ص41؛ ابن عاشور، بی‌تا، ج2، ص551).

در مقام داوری نسبت به این دیدگاه می‏توان گفت: اعلان شباهت میان «ربا» و «بیع» در حکم حلیّت امری است که می‏تواند به شیوه‏های دیگری غیر از تشبیه که در آنها تقدیم و تأخیر واژگان بی‌اهمیت است– همچون «البیعُ و الربا حلالان/ الربا و البیعُ حلالان»- نیز انجام گیرد. این درحالی است که وقتی گوینده از صنعت بلاغی تشبیه بهره می‏برد، ناخواسته به تقدیم و تأخیر واژگان توجه می‏کند؛ چرا که او می‏باید به ناچار از دو رکنِ مشبه و مشبهٌ‏به که هر یک دارای کارکرد متفاوت از دیگری است، بهره بَرَد. براین اساس، تقدیم هر یک از دو واژه «بیع» و «ربا» موجب می‏شود که دو رکن مشبه و مشبهٌ‏به به دو صورت متفاوت انتخاب شوند و در نتیجه معانی متفاوتی را به مخاطب القاء کنند.

ب) گروه اندکی از مفسران نیز دلیل واژگونی موجود در عبارت «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» را در فقره پیشینِ آن،  یعنی «الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لایَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ» جست‌وجو می‏کنند. بر این اساس، اختلال در قوۀ تشخیصِ رباخواران که محصول تخبّط شیطان است، آنان را به تولید این گزارۀ معکوس واداشته است (موسوی سبزواری، 1409ق، ج4، ص421؛ طباطبایی، 1417ق، ج2، ص415؛ صادقی تهرانی، 1365ش، ج4، ص320).

در مقام ارزیابی این دیدگاه باید یادآور شد، رابطۀ علّی- معلولیِ حاکم بر گزاره‏های «الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لایَقُومُونَ إِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» نشان می‏دهد که گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» به‌مثابه علت و نه معلول برای عبارت پیشین ذکر شده است (زمخشری، 1407ق، ج1، صص320و321؛ طبرسی، 1372ش، ج2، ص670؛ بیضاوی، 1418ق، ج1، ص162؛ سیوطی و محلی، 1416ق، ج1، ص50؛ شبر، 1412ق، ج1، ص82؛ مدرسی، 1415ق، ج1، ص471). این درحالی است که این دیدگاه تفسیری، تصویری وارونه ازاین رابطه علّی ارائه کرده است.

ج) اغلب مفسران قرآن برآنند که گویندگان گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» برای به کرسی نشاندن دیدگاه باطل خویش، از صنعت بلاغی تشبیه مقلوب بهره برده‏اند؛ در نتیجه آنان به‌منظور مبالغه در صحت «ربا»، آن را اصل قلمداد کرده و «بیع» را به آن تشبیه کرده‏اند (زمخشری، 1407ق، ج1، صص320و321؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق، ج2، ص707؛ بیضاوی، 1418ق، ج1، ص162؛ فاضل مقداد، 1419ق، ج2، ص37؛ سیوطی و محلی، 1416ق، ج1، ص50؛ حسینی جرجانی، 1404ق، ج2، ص137؛ مقدس اردبیلی، بی‏تا، ج1، ص430؛ آلوسی، 1415ق، ج2، ص49؛ شبر، 1412ق، ج1، ص82؛ فضل الله، 1419ق، ج5، ص138).

ابهامی که دربارۀ این دیدگاه تفسیری وجود دارد آن است که صنعت تشبیه مقلوب در هیچ یک از آیات قرآن کریم بجز آیه بحث‌شده که ادعای استخدام این تشبیه در آن شده، استفاده نشده است. پرسشی که اینک پیش رو قرار می‏گیرد آن است که آیا این احتمال وجود دارد که تبیین گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» بر پایه تشبیه مقلوب، تنها شیوه‏ای برای توجیه چینش غیر طبیعی واژگان، و نه فهم این چینش آنچنان که در عصر نزول قرآن درک می‏شده، بوده باشد؟! در ادامه به این بحث بیشتر خواهیم پرداخت.

 

3. نگرۀ نقشگرای مایکل هالیدی

نظریه نقشگرای مایکل هالیدی1 در باب زبان آنچنان گسترده است که پرداختن به ابعاد و زوایای گوناگون آن در این مقال نمی‏گنجد. از این روی، تنها به بیان سه ویژگی مهم این نظریه بسنده می‏کنیم:

1. واحد مطالعه در این نظریه زبان‏شناختی، «گزاره»2 است؛ به‌بیان دیگر، این نظریه تلاش دارد تا پا از معناشناسی واژگان فراتر بگذارد و به جست‌وجوی معنا در سطح گزاره‏ها بپردازد (نوبخت، 1393ش، ص14).

2. هالیدی با الهام از آرای جان فِرث3، پدر زبان‌شناسی مکتب لندن، نظریه زبانی‏ای ارائه کرد که نگاه متفاوتی به زبان داشت. وی زبان را نه نظامی صرفاً صوری و ذهنی، همچون چامسکی، بلکه نقش‏گرایانه می‏دانست. نوآم چامسکی4 همواره تلاش داشت تا میان دو مفهوم «توانش»5 و «کنش»6 تمایز بگذارد و بر این مطلب تأکید ورزد که سوژۀ مطالعه‌شده زبان‏شناسی، «توانش» و نه «کنش» است. از دیدگاه او، «کنش» در حوزه کاربرد زبان و ارتباط قرار می‌گیرد، تحت تأثیر عوامل اجتماعی است و در نتیجه خارج از چارچوب زبان‌شناسی قرار می‏گیرد. این درحالی است که اندیشه نقشگرای هالیدی، «زبان» را پدیده‏ای ماهیتاً اجتماعی می‏داند؛ در نتیجه کاربرد زبان و نقشِ ارتباطیِ آن را وارد قلمروی نظریه‏پردازی کرده و برای آن جایگاهی درخور قائل است (Halliday& Ruqaiya, 1989, p2؛ Palmer, 1976, p7؛ مهاجر و نبوی، 1375ش، صص 8و9؛ سید قاسم و هادی، 1393ش، ص117).

3. در نگره نقشگرای هالیدی، گزاره‏ها بر پایۀ این تلقی که «زبان» نقش و کارکرد در جامعه و نظام اجتماعی دارد، تبیین و توصیف می‏شوند. در این راستا، وی در گام نخست، سه نقش اصیل زبان  و به تبع گزاره‏ها را از یکدیگر باز می‏شناسد و سپس متناظر با هر یک از این سه نقش، سه لایه معناییِ متفاوت نیز برای هر گزاره زبانی قائل می‏شود. در ادامه، مروری کوتاه بر سه نقش ذاتی زبان خواهیم داشت:

الف. «زبان» درک و دریافت ما از محیط و در نتیجه تجربه ما از جهان خارج را سازمان‏بندی می‏کند. این نقش که متضمن بازنماییِ تجربیات انسان‏ها از جهان خارج است، «فرانقش اندیشگانی»7  نام دارد.

ب. «زبان» به برقراری، حفظ و تنظیم روابط اجتماعی میان انسان‏ها می‏پردازد. ازاین رهگذر، بخشی از هر متن دلالت بر کنشِ متقابلِ افرادِ درگیر در ارتباط دارد. این نقش که متضمن تعامل با افراد است، «فرانقش بینافردی»8 نام دارد.

ج. «زبان» همواره تلاش دارد تا میان خود و بافت ارتباط برقرار کند و متناسب با آن، دست به متن‏آفرینی زند. هالیدی این نقش را «فرانقش متنی»9 نام می‏نهد.

مایکل هالیدی متناظر با هر یک از سه فرانقشِ «اندیشگانی»، «بینافردی» و «متنی»، هر گزاره را مشتمل بر سه لایه معنایی می‏داند که به ترتیب عبارت‌اند از: «گزاره به‌مثابۀ بازنمود»10، «گزاره به‌مثابۀ تبادل»11 و «گزاره به‌مثابۀ پیام»12 (Halliday&Webster, 2003, pp 312&316؛ Halliday, 1985, pp 36&37؛ صالحی، 1386ش، صص 35و36).

هالیدی بر پایه این نگره به زبان، بدفهمی‏های موجود از «نقش‏های زبان» را انتقاد می‌کند؛ زیرا اغلب گمان می‏رود که هر گزاره تنها یک نقش یا حداقل یک نقش برجسته‏تر دارد. این درحالی است که بنابر نگره نقشگرای وی، اساساً تمامی گزاره‏ها، به‌صورت چند نقشی و به تعبیر دقیق‏تر سه نقشی عمل می‏کنند؛ بنابراین معنای یک گزاره، توده‏ای متراکم و بهم‏بافته است که برای درک آن می‏باید همزمان از زوایای گوناگون به آن بنگریم و هر زاویه‏ای که برمی‏گزینیم، در تفسیر همه‏جانبه از گزاره مشارکت می‏جوید (Halliday & Webster, 2003, p217؛ Halliday& Ruqaiya, 1989, p23).

در ادامه سعی می‏شود که به تک‌تک نقش‏های زبان و سپس لایه‏های معناییِ متناظر با هر یک اشاره شود و گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» را بر اساس آن مطالعه می‌کنیم.

 

4. فرانقش متنی و گزاره به‌مثابه پیام

همان‌گونه که گذشت، یکی از نقش‏های ذاتی زبان «متن‌آفرینی» است. هم‌اکنون بحث را با لایه‏ای از معنا آغاز می‏کنیم که متناظر با این نقش است و ویژگی «پیام‏رسانی» را به «گزاره» اعطاء می‏کند. از آنجا که متنیّتِ متن از خلال دو ساختارِ متمایزِ «آغازه– دنباله» و «اطلاع» رقم می‏خورد، هر یک از این دو ساختار را به بحث می‌گذاریم و کیفیت پیام‏رسانیِ یک گزاره را بررسی می‏کنیم.

4-1. ساختار آغازه دنباله

ساختار آغازه– دنباله13 در هر جمله بیانگر آن است که گوینده در باب چه چیزی می‏خواهد سخن بگوید. در نتیجه این ساختار بر مخاطب آشکار می‏سازد که جمله نزد گوینده دربارۀ چه چیزی است؟!

در هر گزاره، عنصری وجود دارد که به‌مثابه نقطۀ عزیمتِ پیام، خدمت‏رسانی می‏کند؛ ازهمین روی، جایگاه این عنصر در آغاز جمله قرار دارد. هالیدی به تبعیت از مکتب زبان‌شناسی پراگ، نام این عنصر را «آغازه» می‏نهد. «آغازه» بیانگر موضوع و مسأله اصلی پیام است و پیام هر چه باشد، درباره آن خواهد بود؛ از همین روی، مایکل هالیدی تنها ویژگیِ این عنصر را «درباره‏گی»14 می‏داند. پس از عنصر آغازه با عنصر دیگری از پیام روبه‌رو هستیم که با آن، «آغازه» گسترش می‏یابد. کارکرد این عنصر، خبردهی و گزارش از عنصر «آغازه» است. هالیدی به تبعیت از مکتب پراگ، نام این عنصر را «دنباله» می‏نهد (Halliday& Matthiessen, 2004, p64؛ مهاجر و نبوی، 1375ش، ص56؛ ساسانی، 1387ش، ص320).

 

4-2. ساختار اطلاع

«ساختار اطلاع»15 محصول کشمکش میان چیزی است که از قبل دانسته و شناخته‏ می‌شود و آن چیزی است که نادانسته و ناشناخته بوده است. از منظر هالیدی، از خلال همین تأثیر و تأثّر میان جدید و قدیم است که «اطلاع» تولید می‏شود؛ بنابراین ساختار اطلاع، متشکل از دو عنصر «اطلاع نو»16 و «اطلاع کهنه»17 است. «اطلاع کهنه» بر آن بخشی از واحد اطلاعاتی اطلاق می‏شود که پیش از آنکه در گزاره بیان شود، به نحوی از انحاء همچون بافت موقعیتی یا بافت متنی بر مخاطب آشکار بوده است. این درحالی است که «اطلاع نو» بر بخشی از واحد اطلاعاتی اطلاق می‏شود که پیش از عرضه آن در گزاره، مخاطب نسبت به آن اطلاعی نداشته است (Halliday& Matthiessen, 2004, p89؛ مهاجر و نبوی، 1375ش، ص59؛ صالحی، 1386ش، ص37).

 

4-3. نسبت میان ساختار اطلاع و ساختار آغازه دنباله

«ساختار اطلاع» و «ساختار آغازه– دنباله»، دو ساختار متمایز اما مرتبط با یکدیگرند که در کنار هم به فرانقش متنیِ جمله شکل می‌دهند و از رهگذر آن، «پیام» ارسال می‏شود. دلیل تمایزگذاری میان این دو نوع ساختار آن است که می‏باید «پیام» را از نگاه دو گروه تحلیل کرد: «گوینده/ نویسنده» و «خواننده/ شنونده». «ساختار آغازه– دنباله» مرتبط با گوینده/ نویسنده است؛ زیرا اوست که باید موضوع اصلی گزاره خود را انتخاب کند و بر اساس آن، یک عنصر از میان عناصر را با نام نقطه آغاز پیام برگزیند. این درحالی است که از منظر گوینده/ نویسنده، اطلاع کهنه و اطلاع نو معنایی ندارد؛ زیرا همه چیز برای او روشن و بنابراین کهنه است؛ اما از منظر خواننده/ شنونده، اطلاع کهنه و اطلاع نو کاملاً معنادار است؛ زیرا همه چیز برای او روشن نیست و او با خواندن یا شنیدن متن نسبت به آن کسب اطلاع می‏کند؛ بنابراین ساختار آغازه– دنباله، گوینده/ نویسنده محور و ساختار اطلاع، خواننده/ شنونده محور است (Halliday& Matthiessen, 2004, p93؛ نوبخت، 1393ش، ص29؛ سید قاسم و هادی، 1393ش، ص121).

4-4. «ربا» و فرانقش متنی

دستیابی به یک تحلیل جامع از فرانقش متنیِ گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» مستلزم بررسی پیامِ آن از دو منظر گوینده/ نویسنده (با تمرکز بر ساختار آغازه/ دنباله) و شنونده/ خواننده (با تمرکز بر ساختار اطلاع) است.

گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» به‌روشنی نشان می‏دهد که گویندگان آن (رباخواران) «بیع» را با نام نقطه عزیمت پیام خود برگزیده‏اند. این بدان معناست که موضوع و مسأله اصلی پیام، «بیع» است و اوست که ویژگی «درباره‏گی» را حمل می‏کند. همچنین با تمرکز بر گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» می‏توان پی بُرد که «بیع» در هنگام تولید این گزاره، پدیده‏ای نو و ناشناخته و در مقابل «ربا» در هنگام تولید این گزاره، پدیده‏ای کهنه و شناخته‏شده در بافت اقتصادی شبه‏جزیره بوده است. ازهمین روی است که گویندگان این گزاره، «بیع» را به «ربا» تشبیه کرده‏اند؛ زیرا همان‌گونه که علمای علم بلاغت نیز تصریح کرده‏اند، همواره «مشبه» که اطلاع نو، ناشناخته و یا حدّاقل کم‏شناخته است به «مشبهٌ‏به» که اطلاع کهنه، شناخته‏شده و یا نیک‏شناخته است، تشبیه می‏شود (نویری، 1423ق، ج7، صص38و40؛ حسینی علوی، 1423ق، ج1، ص138؛ هاشمی، بی‌تا، ص219؛ میدانی دمشقی، 1416ق، ج2، ص165).

این همه درحالی است که نظر بسیاری از مفسران مبنی بر بهره‏گیری از صنعت تشبیه مقلوب در این گزاره، در تنافی با تحلیل آیه مبتنی بر فرانقش متنیِ آن است؛ چراکه از منظر آنان، مقصود اصلی رباخواران از این گزاره، «إنّما الربا مثلُ البیع» بوده است؛ لکن رباخواران به‌منظور مبالغه و بزرگ‌نمایی در صحت «ربا»، چینش طبیعی واژگان را بر هم زدند. به نظر می‏رسد که تبیین این گزاره بنابر تحلیل فرانقش متنی، به‌روشنی نشان داده است که طرز تلقی مفسران از این گزاره مقبول نیست؛ زیرا جدی‌نگرفتن چینش واژگان در این آیه و در نتیجه بر هم‌زدنِ آن، موجب بروز اختلال در وجه پیام‏رسانی این گزاره خواهد شد. در واقع، بر هم‌زدنِ چینش واژگان در این آیه موجب می‏شود، «بیع» که موضوع و مسأله اصلی پیام از منظر رباخواران است، جای خود را بدون هیچ‌گونه دلیلی به «ربا» دهد؛ همچنین با بر هم‌زدن این چینش، «بیع» که عنصر نو و ناشناخته در بافت اقتصادی شبه‏جزیره است، به عنصر کهنه و نیک‏شناخته تبدیل می‏شود. همچنین رویدادی وارونه نیز برای «ربا» پیش می‏آید.

خلاصه آنکه مبتنی بر فرانقش متنی، اولاً: «بیع» موضوع و مسأله اصلی این پیام است و ثانیاً: «بیع» عنصر نو و ناشناخته و در مقابل، «ربا» عنصر کهنه و نیک‏شناخته بوده است، همچنین توجه به سطح فرانقش اندیشگانی این گزاره نیز، که توضیح آن به تفصیل خواهد آمد، به‌روشنی مؤید همین دو نکته است؛ زیرا مبتنی بر لایه معنایی «گزاره به‌مثابۀ بازنمود»، گویندگان این گزاره در مقام تعریف و شناساندن مفهوم «بیع» به مخاطبین خود بوده‏اند. روشن است که این بدان معنا خواهد بود که اولاً: «بیع» موضوع اصلی این گزاره است؛ زیرا اساساً این گزاره برای تعریف آن تولید شده است و ثانیاً: «بیع» عنصر نو و ناشناخته بوده است؛ زیرا پدیده‏ای تعریف می‏شود که ناشناخته و یا دست کم، کم‏شناخته باشد. افزون بر این، مطالعات انسان‏شناختی بر مناسباتِ اقتصادی شبه‏جزیره نیز می‏تواند بر نتایج حاصل از بررسی گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» صحه بگذارد و شواهد بیشتری که همگی ثابت می‌کند «بیع» در بافت اقتصادی شبه‏جزیره جدید است، را فراهم آورد (برای آگاهی بیشتر، ر.ک: شیرزاد، 1393ش، صص 84-86).

در جدول زیر، خلاصه تحلیل گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» مبتنی بر سطح فرانقش متنی از نظر می‏گذرد:

الرّبا

مثلُ

البیعُ

إنّما

دنباله

آغازه

اطلاع کهنه

اطلاع نو

 

 

5. فرانقش اندیشگانی و گزاره به‌مثابه بازنمود

یکی از نقش‏های ذاتی زبان بازتاب تجارب انسانی از جهان خارج است. آنگاه که آدمی قصد دارد تا تجربیات خویش را در قالب زبان سازمان‏بندی کند، به‌ناچار مجبور می‏شود که آنها را تقطیع کند و عناصر شکل‏دهنده آنها را از یکدیگر بازشناسد؛ بر این اساس می‏توان سه عنصر دخیل در تجربیات انسانی را شناسایی کرد: 1. فرایند؛ 2. مشارکت‏کنندگان درگیر در فرایند؛ 3. شرایط و موقعیت‏های ملازم با فرایند (Halliday& Matthiessen, 2004, p169؛ نوبخت، 1393ش، ص26).

از آنجا که «فرایند»18 محوری‏ترین عنصر در تجربیات انسانی است، هالیدی تلاش می‏کند تا با دستیابی به یک گونه‏شناسی از فرایندها، بستر مناسبی جهت تحلیل گزاره به‌مثابۀ بازنمود فراهم آورد. ازاین رهگذر، او سه فرایند اصلیِ «مادی»، «ذهنی»، «رابطه‏ای» و سه فرایند فرعیِ «رفتاری»، «کلامی» و «وجودی» را شناسایی می‏کند (نوبخت، 1393ش، ص26). از آنجا که توضیح هر یک از این فرایندها و نیز مشارکت‏کنندگان درگیر در آنها در این مجال نمی‏گنجد، تنها دربارۀ «فرایند رابطه‏ای» و مشارکت‏کنندگانِ آن که در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» نیز وجود دارند، سخن می‏گوییم.

کاربران زبان آنگاه که بخواهند میان یک قطعه از تجربه با قطعه دیگری از تجربه ارتباط ایجاد کنند، از «فرایند رابطه‏ای»19 بهره می‏برند. بر این اساس در یک «فرایند رابطه‏ای» یک شیء، کنش یا واقعیت به‌مثابه یک مشارکت‏کننده در نظر گرفته می‏شود که باید با یک مشارکت‏کننده دیگر ارتباط برقرار کند و از این رهگذر، یک گزاره را شکل دهد؛ بنابراین این فرایند، دو ویژگی مهم را داراست، اولاً: وجود دو مشارکت‏کننده در این گونه از فرایند، برخلاف دیگر فرایندها الزامی است، ثانیاً: کارکرد عنصر «فرایند» در این گونه از گزاره‏ها تنها ایجاد ارتباط میان مشارکت‏کننده‏هاست (Halliday& Matthiessen, 2004, pp170 & 213)؛ برهمین اساس اگرچه فعل‏ها در دیگر فرایندها به‌صورت برجسته و نمایان تلفظ می‏شوند؛ اما فعل‏هایی که با نام فرایندهای ربطی عمل می‌کنند، بدون تکیه و استرس و از لحاظ آوایی به‌صورت خفیف ادا می‏شوند. مایکل هالیدی بیان می‏دارد که در برخی از زبان‏ها، این حضورِ ضعیفِ افعال در فرایندهای ربطی حتی به غیاب آنها نیز منجر می‏شود. برای نمونه اگرچه در زبان فارسی و انگلیسی به ترتیب افعال گشتی و افعال to be در ایجاد ارتباط میان دو مشارکت‏کننده در فرایند رابطه‏ای ایفای نقش می‏کنند؛ اما در برخی از زبان‏ها همچون عربی افعال در فرایندهای ربطی حذف می‌شوند و تنها با ساختار «مشارکت‏کنندۀ 1 + مشارکت‏کنندۀ 2» روبه‌رو هستیم (Halliday&Matthiessen, 2004, p 213& 214). گفتنی است که می‏توان فرایند رابطه‏ای در زبان عربی را در ساخت‏های «مبتدا + خبر»ی پیگیری کرد که در آن، «خبر» مفرد و نه جمله است.

«فرایند رابطه‏ای» دو نقش بسیار مهم را ایفا می‏کند که عبارت‌اند از: 1. توصیف‌کردن20؛ 2. تعریف‌کردن21 (هویت چیزی را شناساندن). بنابر کارکرد اول، هر موجود دارای اوصاف متعددی است که می‏توانند به آن نسبت داده شوند و از این رهگذر، آن را توصیف کنند. هالیدی آن موجود را که مشارکت‏کنندۀ 1 است، «حامل»22، و آن اوصاف را که مشارکت‏کنندۀ 2 هستند، «ویژگی»23 نام می‏نهد (Halliday&Matthiessen, 2004, p 216؛ نوبخت، 1393ش، ص27). فرایند ربطی نیز سعی دارد تا با ایجاد ارتباط میان این دو مشارکت‏کننده، کارکرد اول خویش یعنی توصیف را محقق سازد. آیه «قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتی ‏یا إِبْراهیمُ» (مریم:46) می‏تواند مثالی از کارکرد اولِ فرایند رابطه‏ای باشد؛ چراکه گوینده این گزاره در مقام آن است که میان «ابراهیم» که مشارکت‏کنندۀ 1 (حامل) است و «راغب» که مشارکت‏کنندۀ 2 (ویژگی) است ارتباط برقرار کند و از خلال آن دست به توصیف «ابراهیم» زند. هالیدی این‌گونه از گزاره‏ها را «گزاره‏های وصفی»24 نام می‏نهد.

همچنین همه اشیاء و موجودات دارای «هویت»ی هستند که می‏توانند به آنها نسبت داده شوند و از این رهگذر، آنها را تعریف کنند و بشناسانند. هالیدی آن عنصری را که هویتش تعیین و تعریف می‌شود، «شناخته»25؛ و آن عنصر را که جهت تعیین هویت عنصر دیگر به خدمت گرفته می‏شود، «شناسا»26 نام می‏نهد. فرایند رابطه‏ای نیز با برقراری ارتباط میان این دو مشارکت‏کننده زمینه را جهت تحقق کارکرد دوم خویش یعنی تعریف فراهم می‏آورد (Halliday&Matthiessen, 2004, p 227). گزاره «رَبُّنَا اللَّهُ» (احقاف:13) می‏تواند نمونه‏ای از کارکرد دوم فرایند رابطه‏ای باشد؛ چراکه گویندگان این گزاره قصد دارند تا با ایجاد برقراری رابطه میان «ربّنا» و «الله»- مشارکت‏کنندۀ 1 و مشارکت‏کنندۀ 2– بستر را برای ارائه تعریفی جدید از ربّ خویش فراهم کند و ازاین طریق، هویت آن را به مخاطبین بشناسانند. هالیدی این گونه از گزاره‏ها را «گزاره‏های معرِّف»27 نام می‏نهد.

یکی از شیوه‏هایی که می‏تواند جهت تمایزگذاری میان دو وجه توصیفی و وجه شناسایی فرایند رابطه‏ای کمک‏رسان باشد، توجه به تعریف و تنکیر مشارکت‏کنندۀ 2 است. هالیدی همچون منطقیان مسلمان براین نکته تأکید دارد که عنصر «شناسا» در گزاره‏های معرّف می‏باید معرفه و متعین باشد؛ چراکه اساساً اجلی و اعرف‌بودن معرِّف نسبت به معرَّف شرط است. این درحالی است که عنصر «ویژگی» در گزاره‏های وصفی، نامتعین و نکره است (Halliday&Matthiessen, 2004, p 219؛ مظفر، بی‌تا، صص 123و124).

 

5-1. «ربا» و فرانقش اندیشگانی

«فرآیند» در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»، فرایند رابطه‏ای است؛ زیرا اولاً: در این گزاره دو مشارکت‏کننده، یعنی بیع و ربا وجود دارند و ثانیاً: میان این دو مشارکت‏کننده ارتباط برقرار شده است؛ البته فعلی که در این گزاره بر «فرایند رابطه‏ای» دلالت کند، حذف شده است؛ در نتیجه با ساخت «مشارکت‏کنندۀ 1 + مشارکت‏کنندۀ 2» روبه‌رو هستیم. به نظر می‏رسد که کارکرد فرایند رابطه‏ای در این گزاره نیز تعریف‌‌کردن باشد؛ در نتیجه با یک «گزاره معرِّف» روبه‌رو هستیم. براین اساس، گویندگان این گزاره در مقام تعریف و شناساندن هویت «بیع» به مخاطبین خود هستند.

از جمله شواهد و مدارکی که این نتایج را تأیید می‌کند، توجه به سطح فرانقش متنی این گزاره است. همان‌گونه که قبلاً نیز بیان شد، تمرکز بر سطح فرانقش متنی این گزاره نشان می‏دهد که «بیع» هنگام تولید این گزاره، در بافت اقتصادی شبه‏جزیره اطلاع نو و در نتیجه برای مخاطبین، ناشناخته بوده است؛ ازهمین روی گویندگانِ این گزاره در مقام تعریف و شناساندن «بیع» برآمده‏اند. شاهد دیگری که نکاتِ پیش‏گفته را تأیید می‏کند، معرفه‌بودن مشارکت‏کنندۀ 2– عنصر شناسا– در این گزاره است. یک گزارۀ معرِّف آنگاه می‏تواند کارآمد باشد که عنصر شناسا در آن، معرفه و متعین باشد؛ در غیر این صورت آن گزاره نمی‏تواند گام مثبتی جهت شناساندن آن امر مبهم بردارد. خلاصه آنکه توجه به سطح فرانقش اندیشگانی این گزاره روشن می‏سازد که در بافت اقتصادی شبه‏جزیره، «بیع» امر ناشناخته و «ربا» امر شناخته‏شده و معروفی است؛ لذا گویندگان این گزاره از طریق «ربا» (عنصر شناسا) دست به تعریف «بیع» زده‏اند.

در جدول زیر، تحلیل گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» مبتنی بر سطح فرانقش اندیشگانی از نظر می‏گذرد:

مثلُ   الرّبا

ــــــ

البیعُ

إنّما

مشارکت‌کنندۀ   2

شناسا

فرایند   رابطه‏ای محذوف

مشارکت‌کنندۀ   1

شناخته‏شده

 

 

6. فرانقش بینافردی و گزاره به مثابه
تبادل

هالیدی در سطح سوم مطالعه خود، گزاره را به‌مثابه تعامل میان «گوینده/ نویسنده» با «شنونده/ خواننده»، مطالعه می‌کند و در این مسیر از ساختار «وجه + باقیمانده» بهره برده است. گفتنی است، برخلاف عناصر «آغازه»، «دنباله»، «اطلاع نو» و «اطلاع کهنه» در سطح فرانقش متنی و برخلاف سه عنصر «فرایند»، «مشارکت‏کنندگان» و «عناصر موقعیتی» در سطح فرانقش اندیشگانی که همگی بسیط هستند و دارای اجزای متشکله نیستند؛ دو عنصر «وجه» و «باقیمانده»، عناصر مرکبی‌اند که در درون خود عناصر دیگری را جای داده‏اند.

در ادامه مروری بر هر یک از دو عنصر «وجه» و «باقیمانده»28 و همچنین اجزای متشکله آنها خواهیم داشت.

 

6-1. عنصر وجه

این عنصر خود متشکل از دو جزء است که عبارت‌اند از: «فاعل» و «عنصر خود ایستای فعل».

 

6-1-1. فاعل

«فاعل»29 یک گروه اسمی یا یک ضمیر شخصی است که به‌لحاظ شخص و شمار با فعل هم‌خوانی دارد. «فاعل» عنصری است که اولاً: از آن گزارشی به مخاطب داده می‏شود و ثانیاً: صدق یا کذب آن گزارش در گرو همین عنصر است؛ به‌بیان دیگر گزارشِ طرح‌شده در هر جمله با ارجاع به‌همین عنصر سنجیده می‌شود و بر مبنای آن، تصدیق یا تکذیب می‏شود (Halliday, 1985, p34؛ مهاجری و نبوی، 1375ش، ص52). گفتنی است، نسبت اصطلاح «فاعل» در نگره نقشگرای هالیدی با این اصطلاح در ادبیات عرب، نسبت عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا اعم از اصطلاحات مبتدا، فاعل و نائب فاعل در ادبیات عرب است (ساسانی، 1387ش، ص321).

6-1-2. عنصر خود ایستای فعل

«عنصر خود ایستای فعل»30 عنصری است که گزاره را محدود و متناهی می‌کند و آن را از حالتِ انتزاعی درمی‏آورد؛ به بیان دیگر گزاره با این عنصر متشخص و متعین می‏شود (Halliday& Matthiessen, 2004, p115). عنصر خود ایستا کارکردهای پیش‏گفته را از سه طریق «زمان نمایی»، «وجه نمایی» و «قطبیت» ایفا می‏کند.

1) زمان نمایی31: عنصر خود ایستای فعل می‏تواند از طریق ارجاع به زمان، به کارکرد خویش جامه عمل بپوشاند. این عنصر، زمانِ رویداد را نسبت به زمانِ گفته معین می‌کند و ازاین رهگذر، زمانِ حال، آینده یا گذشتۀ گزاره را مشخص می‏سازد (مهاجر و نبوی، 1357ش، ص52).

2) قطبیت32: «قطبیت» به‌معنای تقابل میان مثبت و منفی و ازآن مهم‌تر انتخاب میان مثبت و منفی است. اگرچه بر اساس آمارهای مأخوذ از طیف گسترده‏ای از متون، جملات مثبت حدوداً ده برابر جملات منفی تناوب دارند؛ اما بسیار اشتباه است که این چنین گمان کنیم که حالتِ مثبت به سادگی به‌معنای نبودِ حالت منفی است. این بدان معناست که انتخاب حالت مثبت دقیقاً به اندازۀ انتخاب حالت منفی دارای ماهیت واقعی و معنادار است (Halliday& Matthiessen, 2004, p143).

3) وجه نمایی33: همان‌گونه که بیان شد، «قطبیت» انتخاب میان حالت مثبت و منفی است؛ اما روشن است که حالات «مثبت/ منفی» تنها گزینه‏هایی نیستند که گوینده می‏تواند آنها را برگزیند. در واقع، درجه‏های میانی‏ای نیز میان این دو قطب وجود دارند که بیانگر اَشکال گوناگونی از بلا تکلیفی و نامعین‌بودن است و گوینده می‏تواند یکی از آنها را نیز انتخاب کند. به‌این حالت‏های میانی مجموعاً «وجه نمایی» گفته می‏شود. برای نمونه در جملات خبری، معنای دو قطب مثبت و منفی به ترتیب اظهار قطعیّت و حتمیّت در اثبات‌کردن و انکار‌کردن هستند. این درحالی است که میان این دو قطب، دو گونه از اَشکال بلا تکلیفی و نامعین‌بودن نیز وجود دارند که عبارت‌اند از:

(الف) درجه‏های میانی احتمال34، همچون «قطعاً»، «احتمالاً» و «شاید».

(ب) درجه‏های میانی تناوب35، همچون «همیشه»، «غالباً» و «گهگاه».

نکتۀ حائز اهمیت آن است که وجه‌نماهایی چون «قطعاً» و «همیشه» نیز که از درجه‏های احتمال و تناوبِ بسیار بالایی برخوردارند، همچنان از لحاظ تعیّن، سطحی پایین‏تر از سطح حالت قطبی «مثبت/ منفی» را به خود اختصاص می‏دهند. برای نمونه، جمله « او قطعاً علی است» از قطعیّت و حتمیّت کمتری نسبت به جمله «او علی است» برخوردار است، همچنین جمله «همیشه در تابستان باران می‏بارد» نسبت به جمله «در تابستان باران می‏بارد» از ثبات کمتری برخوردار است. خلاصه کلام آنکه گوینده تنها آن هنگام می‏گوید: «من یقین دارم» که در واقع یقین ندارد! (Halliday&Matthiessen, 2004, pp 146 & 147).

 

6-2. عنصر باقیمانده

«باقیمانده» شامل سه عنصر کارکردی است که عبارت‌اند از «فعل واژه»36، «متمم»37 و «ادات غیر وجه نما»38. برای نمونه، در عبارت «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» (مائده:3)، به ترتیب «أکمل»، «دینکم» و «الیوم» نقش‏های «فعل واژه»، «متمم» و «ادات غیر وجه نما» را ایفا می‏کنند.

در ادامه به‌تحلیل گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» در سطح فرانقش بینافردی خواهیم پرداخت.

 

6-3. «ربا» و فرانقش بینافردی

واژه «البیع» در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» کارکرد عنصر «فاعل» در سطح فرانقش بینافردی را بر دوش می‏کشد؛ چراکه در این گزاره اولاً: دربارۀ «بیع» گزارشی به مخاطب داده شده است و ثانیاً: صدق یا کذب آن گزارش نیز در گرو همین عنصر است. به بیان دیگر گزارش طرح‌شده دراین عبارت (شبیه‌بودن بیع به ربا) با ارجاع به همین عنصر (بیع) سنجیده می‌شود و بر مبنای آن، نسبت به درستی یا نادرستی این گزاره قضاوت صورت می‌گیرد و در نتیجه تصدیق یا تکذیب می‌شود. در ادامۀ این آیه شاهد آنیم که خدای متعال نیز همچون یک طرفِ این تبادل و تعامل، به قضاوت نشسته و با سنجش گزارش طرح‌شده در این عبارت از خلال ارجاع آن به عنصر «بیع»، حکم به تکذیب آن داده است: «وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا».

دربارۀ عنصر خود ایستای فعل در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» می‏باید به نکات ذیل توجه کرد:

1. زمان‌نمایی: در برخی از زبان‏ها همچون زبان انگلیسی گاه ابزارهای زمان‌نما و فعل‌واژه با یکدیگر ترکیب می‏شوند. برای نمونه، افعالی چون gives و gave از این دسته بشمار می‏آیند؛ زیرا هیچ تفکیکی میان زمان فعل از یک سوی و فعل‌واژه از سوی دیگر وجود ندارد. شایان ذکر است که ترکیب میان این دو و تفکیک نشدنشان در برخی از زبان‏ها همچون عربی با بسامد بسیار بالایی رخ می‏دهد. از سوی دیگر قبلاً نیز بیان شد که مبتنی بر سطح فرانقش اندیشگانیِ گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»، اولاً: فرایندِ به‌کاررفته در این گزاره «فرایند رابطه‏ای» است و ثانیاً: فعلِ دالّ بر این فرایند حذف شده است. این بدان معناست که هم فعل‌واژه و هم ابزار زمان‌نما در این گزاره حذف شده‏اند؛ البته این بدان معنا نیست که طریقی برای پی‌بُردن به زمان این گزاره وجود ندارد؛ چراکه می‏توان به‌روشنی از خلال بافت متنی آیه پی بُرد که زمان این گزاره، مضارع (زمان حال و آینده) است.

2. قطبیت و وجه‌نمایی: وجود ادات وجه‌نمای «إنّما» در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» نشان می‏دهد که گویندگان این گزاره (رباخواران) نخواسته‏اند از هیچ یک از دو قطب «مثبت/ منفی» که بیانگر حتمیّت و قطعیّت آنان نسبت به مفاد گزاره است، بهره بَرَند. در مقابل این گزاره نشان‏دهندۀ آن است که رباخواران ترجیح داده‏اند که از یکی از اَشکال میانی دو قطب «مثبت/ منفی» که نشان‌دهندۀ حتمی‌نبودن و قطعی‌نبودن آنان نسبت به مفاد گزاره است (یعنی إنّما) بهره برند.

3. وجه نمایی از منظر زبان‏شناسی نقشگرا و از منظر علم بلاغت: در علم بلاغت پیرامون کارکرد اداتِ تأکید بسیار سخن گفته شده است؛ اما اندک توجهی به گفته‏های آنها نشان می‏دهد که آنان به این بحث تنها به‌صورت «مخاطب‌محور» می‌نگرند و در نتیجه چرایی استخدام ادات تأکید را صرفاً از منظر مخاطبین مطالعه می‌کنند. از این رهگذر، آنان کارکرد ادات تأکید را تنها در ازاله ابهام، تردید و انکار مخاطب خلاصه می‏کنند (قزوینی شافعی، بی‌تا، ج1، صص 69-71؛ حسینی علوی، 1423ق، ج2، ص94؛ هاشمی، بی‌تا، صص 57و58؛ میدانی دمشقی، 1416ق، ج1، صص 178و179). این درحالی است که گاه با گزاره‏هایی مواجه می‏شویم که بدون آنکه مخاطب در مقام تردید یا انکار نسبت به مفاد گزاره باشد و یا حتی بدون آنکه آن گزاره، مخاطبی داشته باشد– مثلاً آنگاه که فردی با خود سخن می‏گوید– همچنان از ادات تأکید استفاده شده است. حال پرسشی که پیش روقرار می‏گیرد آن است که آیا استخدام ادات تأکید در گزاره‏ها صرفاً ریشه در مخاطب دارد؟! از آنجا که مایکل هالیدی یکی از سطوح فرانقشی گزاره‏ها را در فرانقش بینافردی می‏بیند، در نتیجه مسأله بینافردیّت و طرفین تعامل اجتماعی– اعم از گوینده و مخاطب– برای او حائز اهمیت است. دقیقاً ازهمین روی است که او گاه ریشۀ استخدام ادات تأکید در گزاره‏ها را در گوینده– و نه مخاطب– جست‌وجو می‏کند. از این رهگذر، او به بحث دربارۀ ادات وجه‌نما می‌پردازد و سعی در تبیین آن از منظر گویندگان نیز دارد. بر این اساس، کارکرد ادات وجه‌نما همانا تعیین قضاوت سخنگو در میزان احتمال یا تناوب گزاره در درجه‏های میانیِ دو قطب «مثبت/ منفی» است.

در بازگشت به گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»، کارکرد واژه «إنّما» و واژه‏های مانندِ آن در زبان عربی آن است که اَشکال گوناگونِ بلا تکلیفی و نامعین‌بودن را که میان دو قطب «مثبت/ منفی» وجود دارد، مشخص سازد. این بدان معناست که حتی وجه‌نماهایی چون «إنّما» که بیانگر درجه‏های احتمال بسیار بالا نیز هستند، همچنان از لحاظ تعین، سطحی پایین‏تر از سطح حالتِ قطبی «مثبت» را به خود اختصاص می‏دهند. ازهمین رهگذر می‏توان چنین استنتاج کرد که گویندگان گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» نسبت به مفاد گزاره خویش قطعیّت و حتمیّتِ جزمی نداشته‏اند.

آنچه می‏تواند این نکته را تأیید کند آن است که اولاً: در متن آیه هیچ اَماره و نشانه‏ای مبنی بر وجود ابهام، تردید و انکار در مخاطبین گزاره وجود ندارد. این بدان معناست که هیچ‌گونه ارتباطی میان وجود ادات تأکید «إنّما» با مخاطب دیده نمی‏شود؛ در نتیجه می‏بایست وجود این ادات تأکید را در ارتباط با گویندگان معنادار دید. ثانیاً: مطالعات انسان‏شناختی پیرامون بافت اقتصادی شبه‏جزیره– که البته طرح مستندات و مدارک آن در این مجال نمی‏گنجد– نشان‏دهندۀ آن است که گویندگان این گزاره رؤسای رباخوار قبائل در شبه‏جزیره بوده‏اند (برای آگاهی بیشتر، ر.ک: شیرزاد، 1393ش، صص 65-75). رؤسای قبائل مقتدرترین افراد در فرهنگ عربی بوده‏اند که سخنانشان برای مردمان قبائل خویش مسموع و کاملاً پذیرفته‏شده بوده است؛ لذا دور از ذهن است که مخاطبین نسبت به مفاد گزاره رؤسای قبائل خویش در مقام تردید و انکار باشند. ثالثاً: ضدگویی خداوند متعال نسبت به مفاد گزاره رباخواران– یعنی شبیه‌بودن بیع به ربا– در قالب گزاره «وَأحلَّ اللهُ البیعَ و حَرَّمَ الربا» (بقره:275) نیز نشان‏دهندۀ آن است که مخاطبان، نسبت به مفاد گزاره تردیدی نداشته و آن را پذیرفته‏اند. دقیقاً ازهمین روی است که خدای متعال در مقام شفاف‏سازی برمی‌آید و فریبِ گویندگان این گزاره را آشکار می‏سازد.

خلاصه کلام آنکه می‏باید وجود ادات تأکید «إنّما» در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» را در قطعی‌نبودن و حتمی‌نبودن گویندگان گزاره نسبت به مفاد آن– و نه وجود انکار و تردید در مخاطبان گزاره– تعبیر کرد.

دربارۀ عنصر «باقیمانده» در این گزاره نیز می‏توان به دو نکته اشاره کرد:

1. همان‌گونه که قبلاً نیز بیان شد، در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» مبتنی بر سطح فرانقش اندیشگانی، از فرایند رابطه‏ای استفاده شده است. از آنجا که افعال دالّ بر فرایند رابطه‏ای در زبان عربی حذف می‏شوند، عنصر «فعل واژه» نیز در این گزاره حذف شده است.

2. واژگان «مثلُ الربا» در این گزاره ایفاگر عنصر «متمم» هستند.

در جدول زیر، خلاصۀ تحلیل گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» مبتنی بر سطح فرانقش بینافردی از نظر می‏گذرد:

 

مثلُ الرّبا

ــــــــ

البیعُ

إنّما

متمّم

زمان مضارع

فعل واژه محذوف

فاعل

ادات

وجه نما

         

 

نتیجه

چینش غیر طبیعی واژگان در گزاره «إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» (تشبیه بیع به ربا و نه برعکس)، توجه خیل عظیمی از مفسران را به خود جلب کرده است. برخی، دلیل این واژگونی را در اختلال قوه تشخیص رباخواران در اثر تخبط شیطان، برخی دیگر در صِرف بیان
حکم حلیت «ربا» بدون قصد بر تشبیه حقیقی به «بیع» و غالباً در بهره‏گیری از صنعت تشبیه مقلوب به‌منظور بزرگ‌نمایی در صحت «ربا» ریشه‏یابی کرده‏اند.

این پژوهش با بهره‏گیری از نگره نقشگرای مایکل هالیدی، این گزاره را در سه سطح «فرانقش متنی»، «فرانقش اندیشگانی» و «فرانقش بینافردی» مطالعه کرد و به نتایج ذیل دست یافت:

1. مطالعه بر سطح فرانقش متنیِ این گزاره نشان می‏دهد که «بیع» نقطۀ عزیمت پیام انتخاب شده است. این بدان معناست که موضوع و مسأله اصلی این گزاره، «بیع» است و پیام دربارۀ آن تولید شده است. تشبیه «بیع» به «ربا» نیز بیانگر آن است که هنگام تولید این گزاره، «بیع» پدیده‏ای نو و ناشناخته و در مقابل، «ربا» پدیده‏ای کهنه و شناخته‏شده در بافت اقتصادی شبه‏جزیره بوده است؛ چراکه همواره «مشبه» نو و «مشبهٌ‏ به» کهنه است.

2. مطالعه بر سطح فرانقش اندیشگانیِ این گزاره نشان می‏دهد که این گزاره با استفاده از «فرایند رابطه‏ای» در صدد تعریف و شناساندن هویت «بیع» به مخاطبان بوده است. روشن است که گویندگان، زمانی به ارائه تعریف از یک پدیده، همچون بیع روی می‏آورند که نو و ناشناخته باشد.

3. مطالعه بر سطح فرانقش بینافردیِ این گزاره نشان می‏دهد که گویندگان این گزاره با استفاده از ادات وجه‏نمای «إنّما»، به حتمی‌نبودن و قطعی‌نبودن خود نسبت به مفاد این گزاره اذعان کرده‌اند.

4. مطالعه حاضر نشان داد که کیفیت چینش واژگان در این گزاره را نباید غیر طبیعی و نامعقول پنداشت. در مقابل، این چینش در عصر تولید این گزاره، کاملاً معقول و منطقی است و بازتاب‏دهنده بافت اقتصادی شبه‏جزیره بوده است.

 

 

إنّما

البیعُ

ـــــــــ

مثلُ

الرّبا

آغازه

دنباله

 

اطلاع نو

اطلاع کهنه

مشارکت‌کنندۀ 1

شناخته‌شده

فرایند رابطه‏ای محذوف

مشارکت‌کنندۀ 2

شناسا

ادات

وجه‌نما

فاعل

فعل واژه محذوف

زمان مضارع

متمّم

           

 

 

پی‌نوشت

  1. Michael Halliday
  2. Clause
  3. John Firth
  4. Noam Chomsky
  5. Competence
  6. Performance
  7. Ideational Metafunction
  8. Interpersonal Metafunction
  9. Textual Metafunction
  10. Clause as Representation
  11. Clause as Exchange
  12. Clause as Message
  13. Theme – Rheme Structure
  14. aboutness
  15. Information Structure
  16. New
  17. Given
  18. Process
  19. Relational Process
  20. to characterize
  21. to identify
  22. Carrier
  23. Attribute
  24. Attributive Clauses
  25. Identified
  26. Identifier
  27. Identifying Clauses
  28. Mood + Residue Structure
  29. Subject
  30. Finite Element
  31. Temporality
  32. Polarity
  33. Modality
  34. Degrees of Probability
  35. Degrees of Usuality
  36. Predicator
  37. Complement
  38. Adjunct

 

  1. قرآن کریم.
  2. آلوسی، محمود (1415ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  3. ابن عاشور، محمد بن طاهر(بی‌تا)، التحریر و التنویر، نرم‌افزار جامع‌التفاسیر مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
  4. ابوحیان اندلسی، محمد بن یوسف (1420ق)، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت: دارالفکر.
  5. بیضاوی، عبدالله بن عمر (1418ق)، انوار التنزیل و اسرار التأویل، به تحقیق محمد عبدالرحمان المرعشلی، بیروت: دارإحیاء التراث العربی.
  6. حسینی جرجانی، سید امیرابوالفتوح (1404ق)، آیات الاحکام، به تحقیق میرزا ولی الله اشراقی سرابی، تهران: انتشارات نوید.
  7. حسینی علوی، یحیی (1423ق)، الطراز لأسرار البلاغه و علوم حقائق الإعجاز، بیروت: المکتبة العنصریة.
  8. زمخشری، محمود (1407ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دارالکتاب العربی.
  9. ساسانی، فرهاد (1387ش)، «نگاهی به نظریه ساخت و معناهای افزوده عبدالقاهر جرجانی»، زیباشناخت، شماره 19، تابستان.

10.سید قاسم، لیلا ؛ روح الله، هادی (1393ش)، «بررسی همانندی‏های نظریات عبدالقاهر جرجانی در کاربردشناسی زبان و نقشگرایی هالیدی»، ادب پژوهی، شمارۀ 28، تابستان.

11.سیوطی، جلال الدین ؛ جلال الدین، محلی(1416ق)، تفسیر الجلالین، بیروت: مؤسسه النور للمطبوعات.

12.شبّر، سید عبدالله (1412ق)، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: دارالبلاغة للطباعة و النشر.

13.شیرزاد، محمد حسین (1393ش)، مفهوم ربا در فضای نزول قرآن کریم، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشگاه امام صادق(ع).

14.صادقی تهرانی، محمد (1365ش)، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم: انتشارات فرهنگ اسلامی.

15.صالحی، فاطمه (1386ش)، «علم معانی و دستور نقشگرای هالیدی»، کتاب ماه ادبیات، شمارۀ 8، آذرماه.

16.طباطبائی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

17.طبرسی، فضل بن حسن (1390ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلامیه.

18.طوسى،محمدبن حسن (بی‏تا)، التبیان فی تفسیرالقرآن‏، بیروت: دارإحیاء التراث العربى‏.

19.فاضل مقداد، جمال‏الدین (1419ق)، کنز العرفان فی فقه القرآن، به تحقیق سید محمد قاضی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

20.فخر رازی، محمد بن عمر (1411 ق)، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت: دارالکتب العلمیة.

21.فضلالله، سیدمحمدحسین (1419ق)، ‏تفسیرمنوحى القرآن‏، بیروت:دارالملاک للطباعةوالنشر.

22.قزوینی شافعی، محمد بن عبدالرحمان(بی‌تا)، الإیضاح فی علوم البلاغة، بیروت: دارالجیل.

23.سیدقطب (1412ق)، فی ظلال القرآن، بیروت/ قاهره: دارالشروق.

24.کاظمی، جواد (1365ش)، مسالک الأفهام إلی آیات الأحکام، تهران: کتابفروشی مرتضوی.

25.مدرسی، سید محمدتقی(1419ق)، من هدی القرآن، تهران: دار محبی الحسین.

26.مظفر، محمد رضا (بی‌تا)، المنطق، قم: مؤسسة النشر الإسلامی.

27.مظهری، محمد (1412ق)، التفسیر المظهری، به تحقیق غلام نبی تونسی، پاکستان: مکتبه رشدیه.

28.مقدس اردبیلی، احمد بن محمد (بی‏تا)، زبدة البیان فی أحکام القرآن، تهران: کتابفروشی مرتضوی.

29.موسوی سبزواری، عبدالاعلی (1409ق)، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة أهل‌البیت(ع).

30.مهاجر، مهران ؛ محمد، نبوی (1375ش)، به سوی زبان‏شناسی شعر؛ رهیافتی نقش‏گرا، تهران: نشر مرکز.

31.میدانی دمشقی، عبدالرحمان (1416ق)، البلاغة العربیة، دمشق/ بیروت: دارالشامیة/ دارالقلم.

32.نوبخت، محسن (1393ش)، مقدمه بر ترجمه کتاب «زبان، بافت و متن» مایکل هالیدی، تهران: انتشارات سیاهرود.

33.نویری، احمد بن عبدالوهاب (1423ق)، نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره: دارالکتب و الوثائق القومیة.

34.هاشمی، احمد (بی‌تا)، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، بیروت: المکتبة العصریة.

  1. Halliday, M. A. K. (1985), An Introduction to Functional Grammar, Britain: Edward Arnold.
  2. Halliday, M. A. K. & Matthiessen, Christian (2004), An Introduction to Functional Grammar, Britain: Hodder Arnold.
  3. Halliday, M. A. K. & Ruqaiya, Hasan (1989), Language, context, and text: aspects of language in a social – semiotic perspective, London: Oxford University Press.
  4. Halliday, M. A. K. & Webster, Jonathan (2003), On Language and Linguistics, London: Continuum.
  5. Palmer, F. R. (1976), Semantics: A New Outline, Cambridge: Cambridge University Press.