افشای طرح‌های ایجاد فتنه در قرآن کریم

نوع مقاله: مقاله علمی فارسی

نویسندگان

1 استادیار فلسفه و کلام اسلامی دانشکده معارف قرانی اصفهان

2 کارشناس ارشد علوم قران وحدیث دانشکده معارف قرانی اصفهان

چکیده

واژه «فتنه» عموماً تداعی‌گر سلسله تدابیر و اقداماتی است که به منظور ایجاد تفرقه و نفاق میان دو فرد و یا اجتماع انجام می­شود. بر این اساس می­توان، اقدامات داخلی و خارجی در جهت به هم زدن وحدت دینی و ملی افراد جامعه را که نهایتاً به آشوب­ و تخریب می انجامد، «فتنه» نامید. قرآن کریم به عنوان جامعترین کتاب آسمانی، بی­شک از این واژه بی­بهره نیست و از این رو «فتنه» و مشتقات آن در قرآن، قابل جستجو و بررسی است. در نوشتار پیش رو، محققان کوشیده‌اند ضمن تبیین مفهوم و معانی مختلف «فتنه» در قرآن، اوصافی را که کلام خدا پیرامون فتنه بیان داشته است، مطرح و راهکارها و ضرورت مقابله با آن را از دیدگاه قرآن بررسی نمایند. در ادامه، این نکته بررسی خواهد شد که قرآن کریم چگونه از طرح­ها و راه­هایی که به منظور ایجاد فتنه در جامعه مطرح می­شود، پرده­برداری نموده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Xposition of Fitna (Mischief) in The Holy Quran

نویسندگان [English]

  • Shahabedin Zoofaghari 1
  • Mohammad Javad Javeri 2
1 Assistant professor, Department of Quranic sciences.
2 M.A graduated in Quranic and Hadith sciences.
چکیده [English]

The word of Mischief commonly in cludease to fmeasures that works to creatschism between two person or among people in society Accordingly, we can call Mischief as all actions that be done to destroy religious or nationalunity leading to convulsion and disturtion undoubtly the Holy Quran as the most completes cripture, did not exclude Mischief. So, it is important to search and investigate word of Mischief an its derivations in Holy Quan.
In this paper, researchers have tride to describe divers econcepts and meanings of Mischief, state Gods description about it and investigate solutions and necessity to counter this phenomenon. Holy Quran disclose the plans and ways that bed one insociety to make Mischief. In the restof this paper, these plans have been discussed.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mischief
  • Mischief in Holy Quran
  • Schism
  • Mislead
  • Deception

آتش فتنه در اندک زمان ممکن، دامن اسلام و اهل اسلام را فرا می­گیرد و دود ناشی از آن در چشم نسل کنونی و نسل‌های آینده فرو می رود.

بروز فتنه آرامش و آسایش روحی و روانی جامعه را برهم می­زند و قرار از کف مردم می­رباید و سرمایه‌های سرشار انسانی، ملی، فرهنگی و اجتماعی را از بین می­برد. رنج­های ناشی از فتنه غیر قابل تحمل و هزینه­های لازم برای تقابل با آن سرسام آور است. فتنه امور را بر مردم مشتبه می­سازد، باطل را حق و حق را باطل جلوه می دهد، حق و باطل را در هم می­آمیزد و بر پیکره­ دین، معرفت و ارزش­های والای الهی می­تازد.

جنگ نرم از دریچه فتنه­ها و آمیخته شدن حق و باطل به یکدیگر و غبار آلودشدن فضای فکری و رسانه­ای جامعه انجام می­گیرد. نظام سلطه در فتنه­ها از طریق تصرف قلب­ها و رهبری ذهن­ها، قلب و مغز افراد را تصرف می­کند و سپس آنها را در جهت اهداف خود به کار می­گیرد.

حضرت علی(ع) در خطبه دوم نهج البلاغه، در تشریح فتنه می­فرمایند:

«فتنه چونان شتری مست مردم را پی در پی پایمال می­کرد و ناخن در ایمان آنان می­زد ... فتنه که می­آید، چند چیز به دنبال آن می­آید: اول: تردید و شک و دودلی در باورهای آحاد مردم؛ دوم: شعله ور شدن آتش اختلاف در بین مردم و مسئوولان؛ سوم: بی ثباتی و تزلزل در ایمان؛ چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن آنها. و فرمودند اینها از علائم فتنه است.

از این، رو در این نوشتار با استناد به مراجع لغوی و آیات شریفه قران، ویژگی­ها و شرایط فتنه، شناخت فتنه و شیوه­ها و شگردهای فتنه گران، تشریح شده است.

 

1. مفهوم شناسی فتنه

«فتنه» یک واژه پر بسامد در ادبیات اسلامی است. «فتنه» در اصل از "فَتن" (بر وزن مَتن) گرفته شده و به معنى قرار دادن طلا در آتش براى ظاهر شدن میزان خوبى آن از بدى است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص62) و به گفته بعضى (آلوسی، 1415ق، ج2، ص65) گذاشتن طلا در آتش براى خالص شدن از ناخالصی­ها است.

واژه فتنه سی بار و مشتقات آن شانزده بار در قرآن کریم، ذکر شده و در معانى مختلفى به کار رفته است:

1- گاه به معنى آزمایش و امتحان است؛ مانند: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون‏»؛آیا مردمگمان کرده‏اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها مى‏شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث‏] مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند؟ (عنکبوت:2).

2- و گاه به معنى فریب دادن؛ چنان که مى‏فرماید: «یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطان‏»؛ اى فرزندانآدم، شیطان شما را نفریبد (اعراف:27).

3- و گاه به معنى بلا و عذاب آمده است؛ مانند: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُون‏»؛ آن روزکه آنها بر آتش، عذاب مى‏شوند و به آنها گفته مى‏شود بچشید عذاب خود را (ذاریات:13).

4- و گاه به معنى گمراهى آمده؛ مانند: «وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً»؛کسى که خدا گمراهى او را بخواهد (و از او سلب توفیق کند) هیچ قدرتى براى نجات او، در برابر خداوند نخواهى داشت (مائده:41)

5- و گاه به معنى شرک و بت پرستى یا سد راه ایمان آورندگان؛ مانند آیه: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَة»؛ باآنها پیکار کنید تا شرک از میان برود، و دین مخصوص خداى یگانه باشد (بقره:193)

                       

نمودار 1. مفاهیم فتنه در قرآن

از نظر معناشناسی فتنه دارای یک مفهوم مشترک معنایی و مجموعه­ای از مصادیق است. در واقع، این مصادیق پنج‌گانه در زیر چتر معنای کلی فتنه قرار می­گیرند که به آن  مشترک معنایی گفته می­شود. غالب واژه­های قرآن این چنین تلقی می­شوند.

ظاهر این است که تمام این معانى به همان ریشه اصلى که در معنى فتنه گفته شد، باز مى‏گردد (همان گونه که غالب الفاظ مشترک چنین حالى را دارد) زیرا با توجه به اینکه معنى اصلى قرار دادن طلا در زیر فشار آتش براى خالص سازى، یا جدا کردن سره از ناسره است، در هر مورد که نوعى فشار و شدت وجود داشته باشد، این واژه به کار مى‏رود؛ مانند: امتحان که معمولاً با فشار و مشکلات همراه است، و عذاب که نوع دیگرى از شدت و فشار است، و فریب و نیرنگ که تحت فشارها انجام مى‏گیرد و همچنین، شرک یا ایجاد مانع در راه هدایت خلق که هر کدام‏ متضمن نوعى فشار و شدت است.

از آنجا که هر واژه مشترک لفظی به جز خاصیت اشتراک معنایی از لوازم معنایی نیز برخوردار است و توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است، در باب واژه فتنه نیز آورده اند؛ معنای لغوی این واژه دارای لوازمی است که آرام آرام به یکی از معانی این واژه هم تبدیل شده است. لازمه در آتش قرار گرفتن انسان این است که انسان به حالت اضطراب می­افتد، سپس این­ اضطراب از اضطراب بدنی و جسمی توسعه می­یابد و اضطراب­های روحی و روانی را نیز دربر می­گیرد. به همین دلیل، به اضطراب­ها و این نوع تزلزل­های درونی، باطنی و روحی که در حوزه باورهای دینی و نظام ارزشی فرد پیدا می­شود، نیز «فتنه» گفته می­شود (مصباح یزدی، 1379، صص101-103).

به تعبیر دیگر، اموری­ که موجب چنین تزلزل­ها و اضطراب­هایی در حوزه­های اعتقادی، باورها و ارزش­های فرد می­شود، «فتنه» نامیده ‌می‌شوند.

به امتحان و بلا و اختبار نیز به این دلیل فتنه گفته می­شود که موجب اضطراب و تزلزل و نگرانی انسان می­شود. به دلیل نگران بودن از نتیجه امتحان، انسان دچار اضطراب و تزلزل می­شود، به همین دلیل به امتحان نیز «فتنه» می­گویند.

البته، با بررسی موارد کاربرد واژه فتنه در معنای «آزمایش»، به دست می­آید که هر آزمایشی را فتنه نمی­گویند، بلکه این تعبیر شامل آزمایش­های دشوار، پیچیده و مبهم می­شود، آزمون­هایی که در آن، تشخیص راه از چاه و آب از سراب آسان نباشد. قرآن کریم می­فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ  فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِین‏» (عنکبوت:2-3)

صرف ادعای ایمان، نشانه سعادتمندی فرد نیست، مدعیان باید بتوانند در شرایط فتنه ادعای خود را به اثبات برسانند و مؤمنان واقعی کسانی هستند که در شرایط فتنه می­توانند ایمان خود را نگه دارند و کسی می­تواند از چنین شرایطی سر بلند بیرون ­آید که بصیرت کافی داشته باشد و شرایط اجتماعی و سیاسی­ حاکم بر روزگار خود را به خوبی بشناسد و از مناسبت­ها و معادلات قدرت و سیاست آگاهی داشته باشد.

فتنه در ادبیات سیاسی اسلام در بیشتر موارد به آزمایش­های پیچیده و بسیار مبهمی ناظر است که هر کسی ‌تاب و توان موفقیت در آنها را ندارد؛ جاهایی که حق و باطل به هم در آمیزند و به هم مشتبه شوند، به گونه­ای که به سادگی نتوان حق را از باطل تشخیص داد. در چنین مواردی است که بعضی به گمان پیروی از حق به دنبال باطل می­روند و عملاً در زمره مخالفان حقیقت قرار می­گیرند، اما خود گمان می­کنند که کاری نیکو انجام داده اند. قرآن کریم در این رابطه می­فرماید: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»؛بگو: آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانى هستند؟ آنها که تلاش­هایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده است؛ با این حال، مى‏پندارند کار نیک انجام مى‏دهند (کهف:102-103).

در شرایط فتنه مسائل آنقدر به هم آمیخته می­شود که حتی افراد زیرک هم به سادگی نمی توانند تشخیص دهند که حق کدام است و باطل کدام و راه کجا و باطل کجا و آب کدام است و سراب کدام؟

در شرایط فتنه دوگروه که هر دو در ظاهر اهل قبله و نماز و روزه­اند، در مقابل یکدیگر صف آرایی می­کنند و در چنین شرایطی تشخیص وظیفه چندان آسان نیست. در مرحله اول فتنه­های سیاسی معمولاً عده­ای در لباس­خودی و به ظاهر دلسوز و خیرخواه می‌کوشند تا با القای شبهه­هایی درباره چگونگی رفتار حاکمان حقیقی و به شیوه­ای نرم و در قالب دفاع از ارزش­های اسلامی و بازگشت به اصول اولیه اسلام، افکار عمومی را به انحراف بکشانند و در نتیجه، آرام آرام حکومت اسلامی را از درون تهی­ کنند. برای مبارزه با یک حکومت، گاهی به شیوه مسلحانه و از راه کودتای نظامی اقدام می­شود و گاهی نیز با استفاده از روش توطئه و کودتای نرم. در این نوع براندازی‌ها، معمولاً با استخدام چهره­ها و شعارهای مقدس و مورد قبول مردم سعی می­شود تا حقیقت امر بر مردم مخفی بماند. در این مواقع از الفاظ چند پهلو و مبهم استفاده می­شود. البته، ممکن است بسیاری از فتنه‌های سیاسی در مرحله نهایی خود به رویارویی نظامی و جنگ مسلحانه نیز منجر شود (شریفی، 1388، صص40-43).

 

2. اوصاف فتنه در قرآن

خداوند در قرآن کریم دو مرتبه به توصیف فتنه و فتنه انگیزی پرداخته است:

الف) ابتدا فتنه و فتنه انگیزی در جامعه را بدتر و شدیدتر از قتل می­داند و می­فرماید: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏»؛ و فتنه (شرک وشکنجه) از قتل بدتر است(بقره:191).

منظور از فتنه در آیه مورد بحث شرک به خدا و کفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى که مشرکان مکه پس از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند.

فتنه بدتر از کشتن است، چون کشتن تنها انسان را از زندگى دنیا محروم مى‏کند، ولى فتنه مایه محرومیت از زندگى دنیا و آخرت و انهدام هر دو نشأه است (طباطبایی، 1374، ج‏2، ص89).

جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروایى در زمین و کشورگشایى، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است. هدف یکى از سه چیز است: خاموش کردن آتش فتنه‏ها و آشوب­ها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى‏کند و همچنین، محو آثار شرک و بت پرستى، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است. و نکته­ مهم این­که پاکسازى، قبل از بازسازى است. ابتدا باید فتنه برداشته شود تا دین الهى مستقر گردد؛ اوّل کفر به طاغوت، بعد ایمان به خدا.

ب) در آیه دیگر، خداوند فتنه و فتنه انگیزی را از قتل بزرگتر می­داند و می­فرماید: «وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْل‏»؛ و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان باز مى‏دارد) حتى از قتل بالاتر است (بقره:217).

ایجاد فتنه سلب امنیّت (و منحرف ساختن مردم از دین خدا)، از قتل هم بالاتر است، چرا که آن، جنایتى است بر جسم انسان و این جنایتى است بر جان و روح و ایمان او.

 

3. ضرورت مبارزه با فتنه

در آیه زیر ضرورت مبارزه با فتنه به این صورت بیان شده است: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقاب‏»؛ و از فتنه‏اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى‏رسد (بلکه همه را فرا خواهد گرفت، زیرا دیگران سکوت اختیار کردند) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد ‏(انفال:25).

مخاطب این آیه همه امت اسلامی و جامعه مؤمنان است. مضمون این آیه این است که همه جامعه اسلامی و همه مومنان موظفند با فتنه‌هایی که هر چند در ظاهر مخصوص ظالمان و ستمگران است مبارزه کنند؛ چرا که آسیب‌ها و آفات فتنه همگان را در بر خواهد گرفت. در ذیل آیه نتیجه این توصیه نیز بیان شده است که اگر مسلمانان وظیفه خود را در مقابله با فتنه­ها انجام ندهند، عذاب­های شدید الهی در دنیا و آخرت نصیبشان خواهد شد. ثمره­ فتنه چیزی جز ضعف اجتماع مسلمانان، ایجاد تفرقه و اختلاف در صفوف آنان و در نتیجه ذلت و خواری حکومت و جامعه اسلامی در برابر دشمنان نخواهد بود و بر همه افراد جامعه اسلامی به ویژه خواص و نخبگان لازم است ضمن شناسایی فتنه‌ها و آگاهی دادن به مردم، بکوشند آتش فتنه را خاموش کنند و ریشه آن را بسوزانند.

 

4. مقابله با فتنه و فتنه گران

قران کریم به همه مسلمانان دستور می­دهد تا رفع کامل فتنه از جهان و تحقق کامل دین الهی در سراسرگیتی، با فتنه­گران و دین ستیزان مبارزه کنند ولحظه ای در این راه درنگ ننمایند. خداوند در دو مورد در قرآن دستور به مقابله با فتنه گران داده است. لذا نخست می­فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمین‏»؛ و با آنها بجنگید تا فتنه (بت‏پرستى و سلب آزادى از مردم)، باقى نماند و دین، تنها از آنِ خدا شود. پس اگر (از روش نادرست خود)، دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید؛ زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست (بقره: 193).

سپس یک بار دیگر سخن از مقابله با فتنه طرح می­کند و می­فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیر»؛و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزى و ناامنى‏] بر جای نماند، و دین [در سراسر گیتى‏] ویژه خدا شود؛ پس اگر از فتنه بازایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا، به آنچه انجام مى‏دهند، بیناست (انفال:39).

کفار قریش گروندگان به رسول خدا (ص) را قبل از هجرت آن جناب و تا مدتى بعد از آن در مکه مى‏گرفتند و شکنجه مى‏دادند و به ترک اسلام و برگشت به کفر مجبور مى‏کردند، و این خود فتنه نامیده مى‏شد (طباطبایی، 1374، ج‏9، ص99).

گاهى در قرآن کلمه فتنه به معنى شرک و بت پرستى که انواع محدودیت‏ها و فشارها را براى جامعه دربر دارد، به کار رفته است. همچنین به فشارهایى که از ناحیه دشمنان براى جلوگیرى از گسترش دعوت اسلام و به منظور خفه کردن نداى حق طلبان و حتى باز گرداندن مؤمنان به سوى کفر به عمل مى‏آید "فتنه" اطلاق شده است. مفهوم آیه، مفهوم وسیعى است که هم "شرک" را شامل مى‏شود (به قرینه جمله «و یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ») و هم سایر فشارهایى ‌را که از طرف دشمنان به مسلمانان وارد مى‏شد.

روشن است که این دستور قرآن به مبارزه با فتنه و فتنه گران، لزوماً دستور به «مبارزه سخت» و «جهاد فیزیکی» نیست؛ بلکه «مبارزه نرم» و« جهاد فکری، علمی و فرهنگی» را هم شامل می­شود.

اصولاً چون فتنه­گری در اغلب موارد، جز در آخرین فازهای خود از سنخ تهاجم فرهنگی و براندازی نرم است، راه مبارزه و جهاد علیه آن نیز از سنخ مبارزه فرهنگی و جهاد فکری و فرهنگی است.

 

5. افشای طرح­های ایجاد فتنه در قرآن

خداوند در قرآن­کریم از طرح­ها و راه­های متعدد برای ایجاد فتنه در جامعه پرده بر می­دارد؛ که مهمترین آنها عبارتند از: «تفرقه افکنی و اختلاف»، «شبهه افکنی» و «فریب ونیرنگ».

 

نمودار 2. راه­های ایجاد فتنه در قرآن

 

 

5-1. تفرقه افکنی و اختلاف افکنی

یکی از شگردهای اربابان فتنه برای فتنه انگیزی، ایجاد تشتت و تفرقه در جامعه است. یک جامعه متحد و یک‌پارچه، به طور طبیعی سد محکمی در برابر هرگونه فتنه انگیزی است؛ به همین دلیل عموم فتنه­گران فقط زمانی به مراد خود می­رسند که در صفوف متحد مردم شکاف ایجاد نمایند. دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی، قومی‌ و زبانی می­تواند زمینه مناسبی را برای ایجاد فتنه در جامعه فراهم سازد. در همین چارچوب ایجاد و تقویت گروه­های مخالف نظام یکی از شگردهایی است که مخالفان نظام برای براندازی آن به کار می­برند.

برخی از آسیب­های فرا روی جامعه اسلامی، آسیب­هایی است که هم از ناحیه داخل و هم از ناحیه خارج متوجه جامعه می­گردد. عوامل داخلی و نیز عوامل خارجی می­توانند در ایجاد این گونه آسیب­ها موثر باشند وگاهی هر دو عامل در کنار یکدیگر قرار می­گیردند ‌و آسیبی را متوجه جامعه و نظام می­سازند، اختلاف و دشمنی میان قشرها و گروه­های مختلف جامعه یکی ­از آسیب­هایی است که عوامل داخلی و خارجی می­توانند در ایجاد آن مؤثر باشند. اختلاف میان گروه­ها و قشرهای مختلف جامعه، گاهی از عوامل کامل درونی و بر اساس ملاک­های غیر قابل قبول از نظر اسلام، نظیر اختلافات قومی، در جامعه‌ای که مرکب از نژادهای مختلف وگویش­های متفاوت است، ایجاد می­شود. تفاوت مناطق جغرافیایی، اختلاف آداب و رسوم محلی و حتی مذهبی، و عوامل داخلی دیگر موجب پیدایش اختلاف در جامعه خواهد شد.

دشمنان یک نظام تلاش خواهند کرد تا برای متلاشی کردن و تضعیف جامعه، از این زمینه­ها بهره ببرند، به اختلافات دامن زنند و آنها را تشدید کنند. اختلاف میان گروه­های مختلف جامعه، سبب خواهد شد تا نیروهای جامعه بر اثر اصطکاک، تحلیل روند و قدرت پیشرفت را از دست بدهند. تردیدی نیست که با رو در رو قرار گرفتن دو عامل متضاد، نیروهای زیادی صرف خواهد شد تا عامل مقابل تضعیف گردد. در صورتی که یکی از دو طرف، قوی‌تر از دیگری باشد، به پیشرفت محدودی نایل می­شود، اما در صورت برابر بودن قدرت آنها، هر دو طرف از فعالیت و پیشرفت باز می­مانند. دشمنان جامعه اسلامی نیز با استفاده از اختلافاتی که در درون جامعه وجود دارد، سعی می­کنند که این اختلافات را تشدید کنند تا به دشمنی و تخاصم منجر گردد و قدرت و توانایی دو طرف، در رویارویی با یکدیگر مصرف شود و زمینه باز ماندن آنها از ترقی، تکامل و پیشرفت فراهم گردد.

سیاست «اختلاف بینداز و حکومت کن» سیاستی است که سابقه دیرین در طول تاریخ دارد و علاوه بر فرعون (ر.ک: قصص:4) که سیاست­های خود را با ایجاد اختلاف در جامعه به پیش می­برد، کسان دیگری نیز از این سیاست بهره می بردند و باعث ایجاد اختلاف در جوامع می­شدند. از همان زمان که حکومت اسلامی به دست مبارک پیغمبر اکرم (ص) تشکیل گردید، آن حضرت از این آفت در جامعه خود رنج می برد و دشمنان خارجی آن حضرت نیز تلاش می­کردند تا این اختلافات داخلی را تشدید کنند.

البته عرب قبل از ظهور پیامبر اکرم (ص) نیز از این اختلافات آسیب دیده بود. از همان آغاز ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی، پیامبر اکرم (ص) تلاش بسیاری برای بر طرف ساختن این اختلافات و برقراری دوستی و محبت میان طوایف مختلف صورت دادند و رسماً بین اهل مدینه و مهاجرین، عقد اخوت منعقد ساختند (مصباح یزدی، 1386، ص173).

در قرآن کریم آیات متعددی به موضوع تفرقه افکنی و اختلاف افکنی اشاره دارد که در ذیل به بررسی آنها می­پردازیم:

 

5-1-1. فتنه اختلافات داخلی

اختلاف داخلى بین امت، فتنه‏اى است که دامنه آن همه را (ظالمان و غیرظالمان) فرا مى‏گیرد به همین جهت، خداوند در قرآن نسبت به ­آن بسیار جدی هشدار می­دهد و این­ تحذیر تمامى ­مسلمانان از سهل‏انگارى در امر اختلافات داخلى خواهد بود: « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقاب‏»؛ و از عذابى [که نتیجه گناه، فساد، نزاع، اختلاف و ترک امر به معروف و نهى از منکر است‏] بپرهیزید، [عذابى‏] که فقط به ستمکاران از شما نمى‏رسد [بلکه وقتى نازل شود، همه را فرا مى‏گیرد، ستمکاران را به خاطر ستم و اهل ایمان را به سبب اختلاف و نزاع و ترک امر به معروف و نهى از منکر] و بدانید که خدا سخت کیفر است (انفال:25).

دلیلى که دلالت کند بر اینکه "عقاب" در جمله «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ» مختص به عقاب دنیوى از قبیل اختلافات ِقومى و شیوع قتل و فساد و از میان رفتن امنیت و آسایش باشد، در دست نیست.

قرآن مى‏خواهد همه مؤمنان را از فتنه‏اى که مخصوص به ستمکاران آنهاست و مربوط به کفار و مشرکان نیست، هشدار دهد، و اگر خطاب را متوجه به همه مومنین کرده با اینکه مختص به ستمکاران از مؤمنین است، براى این است که آثار سوء آن فتنه، گریبان‌گیر همه مى‏شود و بر اثر اختلاف، همه دچار ذلت و مسکنت و هر بلا و تلخ‌کامى دیگرى مى‏شوند، و همه در پیشگاه خداى تعالى مسؤول مى‏گردند و خدا شدید العقاب است.

پس«اختلافات داخلی»، فتنه‏اى است که تمامى افراد امت باید در صدد دفع آن برآیند، و با امر به معروف و نهى از منکر، که خدا بر ایشان واجب کرده از شعله ‏ور شدن آتش آن جلوگیرى کنند. چون این گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف کلمه تهدید نموده، باعث مى‏شود که وحدت مسلمین به تشتت و چند دستگى مبدل شود، و معلوم است که در این صورت هر دسته که غالب شود، زمام را به دست مى‏گیرد، و نیز معلوم است که این غلبه، غلبه فساد است، نه غلبه کلمه حق و دین حنیف که خداوند تمامى مسلمانان را در آن شریک کرده است.

گرچه خداى تعالى این فتنه را به
اسم و رسم معرفى نکرده و آن را به طور مجمل ذکر فرموده، ولی جمله بعدى که مى‏فرماید: «لاتُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً» و همچنین جمله «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ» آن را تا اندازه‏اى توضیح داده و مى‏رساند که فتنه در اینجا عبارت از این است که: بعضى از امت با بعضى دیگر، در امرى که تمامى امت حقیقت امر را مى‏فهمند که کدام است، اختلاف مى‏کنند، ولی یک دسته از قبول آن سرپیچى نموده، آگاهانه به ظلم و منکر اقدام مى‏کنند، و آن دسته دیگر هم که حقیقت امر را قبول کرده‏اند، آنان را نهى از منکر نمى‏کنند و در نتیجه آثار سوئش دامن‏گیر همه امت مى‏شود.

نظیر این فتنه در فتنه‏هاى واقع شده در صدر اسلام دیده مى‏شود، به طورى که آیه شریفه کاملاً و آشکارا بر آن فتنه‏ها منطبق مى‏گردد، چون فتنه‏هاى مزبور وحدت دینى اسلام را منهدم نمود و خون‏هایى به ناحق ریخت و باعث اسارت و غارت و هتک نوامیس و حرمت‏ها گردید و کتاب و سنت متروک شد. و از جمله مفاسد شوم این فتنه این است که امت اسلام حتى بعد از آنکه به اشتباهات و اعمال زشت خود تنبه پیدا کند، نمى‏تواند از آن عذاب دردناکى که این فتنه به بار آورده، خود را نجات دهد (طباطبایی، 1374، ج‏9، صص64-65).

خداى سبحان اگر اختلاف را مذمت مى‏کند، به خاطر لوازم آن که همان تفرق و اعراض از حق است، و آیات قرآن هم شاهد و گواه بر این است، زیرا هر جا از اختلاف مذمّت مى‏کند، هر دو طرف اختلاف به باطل را توبیخ مى‏کند و اهل حق و ملازمان سبیل حق را، خارج از اهل تفرقه و اختلاف دانسته است (ر.ک: شورى:13 و انعام:153).

 

5-1-2. نهى شدید از تفرقه و اختلاف

بى‏شک نتیجه فورى اختلاف و نفاق، ذلّت و خوارى است و سِرِّ ذلّت و خوارى هر ملت را، در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد. جامعه‏اى که اساس قدرت و ارکان همبستگى‏هاى آن با تیشه‏هاى تفرقه در هم کوبیده شود، سرزمین­ آنان براى همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود. راستى چه عذاب بزرگى است! البته عذاب آخرت آن چنان­که خدا در قرآن بیان کرده است، فوق­العاده از این عذاب هم شدیدتر خواهد بود و در انتظار تفرقه‏اندازان و اختلاف‏گرایان است: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»؛ و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن ­هم) پس از آن‌که نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید، و آنها عذاب عظیمى دارند (آل‏ عمران:105).

بحث این آیه پیرامون مسأله اتحاد و پرهیز از تفرقه و نفاق است. این آیه مسلمانان را از اینکه همانند اقوام پیشین، همچون یهود و نصارى، راه تفرقه و اختلاف را پیش گیرند و عذاب عظیم براى خود بخرند، برحذر مى‏دارد، و درحقیقت آنها را به مطالعه تاریخ پیشینیان، و سرنوشت دردناک آنها پس از اختلاف و تفرقه دعوت مى‏کند. مراد از "اختلاف"، تفرق از حیث اعتقاد و مراد از "تفرق"، اختلاف و تشتت از حیث بدن­ها است. و اگر تفرق را جلوتر از اختلاف ذکر فرمود، براى این بود که تفرقه و جدایى بدن­ها از یکدیگر، مقدمه­ جدایى عقاید است، چون وقتى یک قوم به هم نزدیک و مجتمع و مربوط باشند، عقایدشان به یکدیگر متصل و در آخر از راه تماس و تاثیر متقابل متحد ‏شوند، اختلاف عقیدتى در بینششان رخنه نمى‏کند و بر عکس، وقتى افراد از یکدیگر جدا و بریده باشند، همین اختلاف و جدایى بدن­ها باعث اختلاف مشرب­ها و مسلک­ها مى‏شود و به تدریج هر چند نفرى داراى افکار و آرایى مستقل و جداى از افکار و آراى دیگران مى‏شوند و تفرقه و جدایى­ باطنى هم ­پیدا می­نمایند؛ پس مثل این که خداى­ تعالى ­خواسته است بفرماید: شما مسلمانان مثل آن امت­ها نباشید که در آغاز بدن­هایشان از یکدیگر جدا شد و از جماعت خارج شدند و در آخر این جدایى از اجتماع، سبب شد که آراء و عقائدشان هم مختلف گردد.

با اینکه مسأله ظهور اختلاف در آراء و عقائد، امرى ضرورى است و جلوگیرى از آن ممکن نیست، چون‏ درک و فهم افراد مختلف است، لیکن بر طرف شدن آن‌هم به وسیله اجتماع ضرورى است و اجتماع بدن­ها با یکدیگر به خوبى مى‏تواند این اختلاف را برطرف سازد. پس رفع اختلاف امرى است ممکن و مقدور. البته، مقدور به واسطه و اگر جامعه مستقیماً نتواند اختلاف را برطرف سازد، با یک واسطه مى‏تواند و آن­هم این است که بدن­ها را به هم متصل و مرتبط سازد، پس با این حال، اگر امتى نخواهد این­کار را بکند، امتى باغى و ستمگر است ­و خودش به دست خود اختلاف راه انداخته و در آخر هلاکت را براى خود فراهم کرده است.

به همین جهت، قرآن کریم بر دعوت به اتحاد بسیار تاکید نموده و نهى از اختلاف را به نهایت رسانده است و این نیست مگر به خاطر اینکه ژرف‏نگرى مى‏کرده، و مى‏دانسته است که این امت، مانند امت­هایى که قبل از ایشان بودند و بلکه بیش از آنان، دستخوش اختلاف مى‏شود (طباطبایی، 1374، ج3‏، ص580).

اصرار و تأکید قرآن مجید در این آیات، درباره اجتناب از تفرقه و نفاق، اشاره به این است که این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت، زیرا هرگاه بر تحذیر و هشدار دادن از خطر و نهى از نزدیک شدن به آن بسیار تاکید مى‏کند، نشانه این است که این خطر پیش مى‏آید، و یا مثلاً این عملى که بسیار از آن نهى فرموده است، انجام خواهد شد. مسأله وقوع اختلاف در امت اسلام را رسول خدا (ص) هم خبر داد و فرمود: چیزى نمى‏گذرد که اختلاف به طور نامحسوس و آرام آرام در امتش رخنه مى‏کند و در آخر امتش را به صورت فرقه‏هایى گوناگون در مى‏آورد و آنها مختلف مى‏شوند؛ آن طورى که یهود و نصارا مختلف شدند؛ پیامبر اسلام صریحاً به مسلمانان خبر داد که: «قوم یهود بعد از موسى 71 فرقه شدند و مسیحیان 72 فرقه و امت من بعد از من 73 فرقه خواهد شد».1 جریان حوادث هم، این پیشگویى قرآن و پیامبر اکرم (ص) را تصدیق کرد. چیزى از رحلت‌رسول خدا (ص) نگذشت که امت اسلام قطعه قطعه شد و به مذاهبى گوناگون منشعب گشت. هر مذهب صاحب مذهب دیگر را تکفیر کرد و این بدبختى از زمان صحابه آن حضرت تا امروز ادامه دارد و هر زمانى که شخصى خیرخواه برخاست تا اختلاف بین این مذاهب را از بین ببرد، به جاى از بین بردن اختلاف، و یک مذهب کردن دو مذهب، مذهب سومى به وجود آمد. همه این اختلاف‏هایى که در اسلام پدید آمد، به منافقین منتهى مى‏گردد، همان منافقینى که قرآن کریم خشن‏ترین و کوبنده‏ترین بیان را درباره آنان دارد و مکر و توطئه آنان را عظیم مى‏شمارد.

 

5-1-3. مسجد ضرار کانون تفرقه و نفاق

خداوند سبحان در آیه زیر از گروهی از منافقین نام می­برد که براى ایجاد تفرقه و اختلاف میان مسلمانان مسجدى بنا نهادند؛ آنجا که می­فرماید: «وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُون‏»؛ (گروهى دیگر از آنها) کسانى هستند که مسجدى ساختند براى زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و تفرقه میان مومنان و کمینگاه براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود. آنها سوگند یاد مى‏کنند که نظرى جز نیکى (و خدمت) نداشته‏ایم اما خداوند گواهى مى‏دهد که آنها دروغگو هستند (توبه:107).

این آیه، به داستان مسجد ضرار اشاره دارد که منافقان به بهانه‏ افراد ناتوان و بیمار یا روزهاى بارانى، در برابر مسجد قُبا مسجدى ساختند که در واقع پایگاه تجمّع خودشان بود، و از پیامبر در آستانه‏ عزیمت به جنگ تبوک، خواستند آنجا نماز بخواند و افتتاح کند. پس از مراجعت پیامبر (ص) از تبوک، آیه نازل شد و نیّت شومشان را بر ملا کرد. بنابراین، پیامبر فرمان داد مسجد را آتش بزنند و ویران کنند و محل آن را زباله‏دان کنند (طبرسی، 1372، ج‏11، ص211؛ سیوطی، 1404ق، ج‏3، ص276).

هرگونه ضررى در اسلام ممنوع شمرده شده است: «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ فِى­الإِسلامِ» (حرعاملی، 1368، ج26، 14) گرچه تحت عنوانِ مسجد باشد؛ از جمله: ضرر به مکتب و وحدت، زیرا شکستن وحدت مسلمانان در این آیه، همطراز با کفر مطرح شده است.

پیامبر(ص) به رغم جایگاه مسجد، دستور داد مسجد یعنى خانه خدا را آتش بزنند، و مسجدى که یک ریگ آن را نمى‏توان بیرون برد، ویران سازند، و مکانى را که اگر آلوده شود، باید فوراً آنرا تطهیر کنند، مزبله گاه شهر سازند! چون مسجد ضرار مسجد نبود، و در واقع بتخانه بود، مکان مقدس نبود کانون تفرقه و نفاق بود، خانه خدا نبود، بلکه خانه شیطان بود، و هرگز اسم و عنوان ظاهرى، واقعیت چیزى را دگرگون نمى‏سازد.

این مطلب نشان می­دهد که دشمن، از مسجد و مذهب، علیه مذهب سوء استفاده مى‏کند. پس ظاهر شعارها و القاب، نباید فریبمان دهد؛ منافقان همواره چنین بوده‏اند؛ در برابر موسى، سامرى توطئه مى‏کند، در برابر مسجد نبوى، مسجد اموى مى‏سازند و در برابر امام على (ع) قرآن بر نیزه مى‏کنند. پس همان گونه که گوساله‏ سامرى را سوزاندند، مسجد منافقان را نیز مى‏سوزانند تا درسى براى تاریخ باشد. در کوفه و شام نیز به خاطر پیروزى یزید بر امام حسین (ع) مساجدى ساخته شد، که امامان ما آنها را مساجد ملعونه نامیدند ( قرائتی، 1383، ج‏5، ص143).

با توجه به آیه فوق، هدف­هاى ساخت مسجد ضرار را می­توان در چهار قسمت زیر خلاصه کرد :

1- منظور آنها این بود که با این عمل ضرر و زیانى به مسلمانان برسانند (ضراراً).

"ضرار" به معنى زیان رسانیدن تعمدى است. آنها در واقع درست به عکس آنچه ادعا داشتند که هدفشان تأمین منافع مسلمانان و کمک به بیماران و از کار افتادگان است، مى‏خواستند با این مقدمات پیامبر اسلام (ص) را نابود و مسلمانان را در هم بکوبند و حتى اگر توفیق یابند، نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.

2- تقویت مبانى کفر و بازگرداندن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ کُفْراً).

3- ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهى در این مسجد، مسجد "قبا" که نزدیک آن بود و یا مسجد پیامبر (ص) که از آن فاصله‏ داشت، از رونق مى‏افتاد (وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ).

4- آخرین هدف آنها این بود که مرکز و کانونى براى کسى که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامه‏هاى خود را عملى سازند (وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ).

عجیب این است که تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در لباسی زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند، وحتى سوگند یاد مى‏کردند که ما جز نیکى قصد و نظر دیگرى نداشتیم (وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى‏).

و این است آئین منافقان در هر عصر و زمان که علاوه براستتار در پرده‏هاى ظاهراً زیبا، براى منحرف ساختن افکار عمومى به انواع سوگند های دروغین متوسل مى‏شوند. مسلمان کسى است که نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مکان و در هر لباس و در هر چهره بشناسد؛ حتى اگر در چهره دین و مذهب، و در لباس طرفدارى از قرآن و مسجد بوده باشد. استفاده از"مذهب بر ضد مذهب" چیز تازه‏اى نیست، همواره راه و رسم استعمارگران و دستگاه‏هاى جبار و منافقان، در هر اجتماعى این بوده است که اگر مردم گرایش خاصى به مطلبى دارند، از همان گرایش براى اغفال، و سپس استعمار آنها استفاده کنند، و حتى از نیروى مذهب بر ضد مذهب کمک بگیرند.

اصولاً فلسفه ساختن پیامبران قلابى و مذاهب باطل همین بوده است که از این راه گرایش­هاى مذهبى مردم را در مسیر دلخواهشان بیندازند. بدیهى است در محیطى مانند "مدینه" آن‌هم در عصر پیامبر(ص) با آن نفوذ فوق العاده اسلام و قرآن، مبارزه آشکار بر ضد اسلام ممکن نبود، بلکه باید لامذهبى را در لفافه مذهب، و باطل را در لباس حق عرضه کنند، تا مردم ساده دل جذب شوند، و نیات سوء آنها لباس عمل به خود بپوشد. پس مسلمان باید هوشیار، آگاه، واقع بین، آینده‏نگر و اهل تجزیه و تحلیل در همه مسائل اجتماعى باشد. دیوان را در لباس فرشته بشناسد، گرگ­ها را در لباس چوپان تشخیص دهد و خود را براى مبارزه با این دشمنان دوست نما آماده سازد.

 

5-2. شبهه افکنی

یکی دیگر از راه­های ایجاد فتنه و شگردهای فتنه گران، ایجاد شبهه در ذهن مردم است. فتنه بر بستر شبهه و ابهام می­روید و فتنه انگیزان از فضاهای شبهه آلود و مبهم بیشترین استفاده را می­برند.

 

5-2-1. مفهوم شبهه

«شبهه» بدین معناست که دو چیز (از نظر ظاهر یا معنا) آنقدر به یکدیگر شبیه و همانند باشند که نتوان آنها را از یکدیگر تمیز داد (راغب اصفهانی، 1412ق، ص443).

امام علی(ع) در معنای شبهه می فرمایند: «شبهه را برای این شبهه نامیدند که به حق شباهت دارد» (نهج البلاغه، 1379، خطبه38).

آن حضرت در جای دیگر می­فرمایند: «از شبهه دوری کنید؛ زیرا شبهه به قصد فتنه و گمراه کردن ساخته شده است» (محمدی ری شهری، 1413ق، حدیث 9102).

فتنه­گران می­کوشند در هر موردی که امکان دارد دو یا چند چیز شبیه به هم را مطرح کنند تا مردم در انتخاب بمانند و امکان تشخیص و شناسایی را از دست بدهند و آن گاه آنان آنچه را در نظر دارند و شبیه حق معرفی کرده­اند، به عنوان حق به مردم بشناسانند و انحراف ایجاد کنند.

 

5-2-2. شیوه‌های شبهه افکنیاز منظر قرآن

ایجاد شبهه در جامعه به روش­های مختلف صورت می­گیرد. قرآن به مهمترین این روش­ها، شیوه­ها و مصادیق در آیات گوناگون اشاره داشته است که در این قسمت به بررسی آنها می­پردازیم:

 

نمودار 3. شیوه های شبه­افکنی از منظر قرآن

 

5-2-2-1. فتنه­گری از طریق شبهه­های فکری و اعتقادی

فتنه در دین؛ یعنی این­که کسانی ­تلاش­ ­کنند به شیوه­های شیطانی ­و با القای شبهه­های فکری و اعتقادی، باورهای دینی مردم را متزلزل و مضطرب کنند. این فتنه­گری ­در دین یکی­ از خطرناک­ترین شیوه­های مبارزه با اسلام و معارف اسلامی است و به مراتب از مبارزات فیزیکی و نظامی خطرناک­تر است، زیرا دشمن در شیوه­های فتنه­گری معمولاً از طریق سلاح­های نرم و به شیوه مسالمت آمیز و از راه قلم و رسانه می­کوشد تا افکار و اندیشه های مسلمانان را به ­انحراف بکشاند و خود را در چهره دوست و به عنوان خیرخواه مسلمانان معرفی کند. به همین دلیل بسیاری از افراد در این مواقع جای دوست و دشمن را اشتباه می­گیرند (شریفی، 1388، ص40).

قرآن، قلب‏هاى منحرف را منشأ فساد و فتنه می‌داند و بیان می­دارد که فتنه، تنها آشوب نظامى و فیزیکى نیست، بلکه تفسیر به رأى و تحریفِ فرهنگ و معانى آیات، نیز فتنه است: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏»؛ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد. بخشى از آن، آیات محکم (روشن و صریح) است که اصل و اساس این کتاب را تشکیل مى‏دهد. (و هر گونه ابهامى در آیات دیگر، با مراجعه به این محکمات روشن مى‏شود) و بخشى از آن، آیات متشابه است (که احتمالات مختلفى در معناى آیه مى‏رود، ولى با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن مى‏شود.) امّا کسانى که در دل‌هایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه کردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه مى‏روند، در حالى که تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمى‏دانند؛ آنان که مى‏گویند: ما به آن ایمان آورده‏ایم، همه آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محکم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند (آل ‏عمران:7).

آیه فوق ناظر به فتنه­هایی است که عده­ای با تمسک به متشابهات دینی و نادیده گرفتن محکمات در باورهای دینی مردم ایجاد می­کنند. در حقیقت، این گروه می­کوشند به صورت پنهان و با پوشش ایمان و در قالب تفسیر قرآن و فهم متون دینی، با اصل دین به مبارزه بپردازند. به همین دلیل بسیاری از مردم، حتی بسیاری از نخبگان و خواص به آسانی       نمی­توانند انگیزه­های اصلی آنان را تشخیص دهند.

از امام باقر (ع) حدیثى به این مضمون نقل شده است که: چند نفر از یهود به اتفاق «حى بن اخطب» و برادرش خدمت پیامبر اسلام (ص) آمدند و حروف مقطعه "الم" را دست ‏آویز خود قرار دادند و گفتند: طبق حساب ابجد، الف مساوى یک و لام مساوى30 و میم مساوى40 است و به این ترتیب خبر داده‏اى که دوران بقاى امت تو بیش از هفتاد و یک سال نیست! پیامبر(ص) براى جلوگیرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها "الم" را محاسبه کرده‏اید، مگر در قرآن "المص" و "الر" و سایر حروف مقطعه نیست، اگر این حروف اشاره به مدت بقای امت من باشد، چرا همه را محاسبه نمى‏کنید؟! (در صورتى که منظور از این حروف چیز دیگرى است)، سپس آیه فوق نازل شد (عروسی حویزی، 1415ق، ج1، ص313).

شأن نزول دیگرى نیز براى آیه نقل شده که از نظر نتیجه با شأن نزول فوق هماهنگ است و آن، اینکه جمعى از نصاراى نجران خدمت پیامبر اسلام (ص) آمدند و تعبیر قرآن درباره مسیح که می­فرماید: «وَ کَلِمَتُهُ ... وَ رُوحٌ مِنْهُ» (نساء:171) را دستاویز خود قرار دادند و مى‏خواستند براى مساله "تثلیث" و "خدایى" مسیح از آن سوء استفاده کنند و آن همه آیاتى ‌را که با صراحت تمام هرگونه شریک و شبیه را از خداوند نفى مى‏کند، نادیده انگارند، پس آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد (قطب، 1412ق، ج1، ص369).

در روایات مى‏خوانیم: آیات ناسخ، از محکمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین (ع) مصداق ­بارز راسخون در علم هستند (عروسی حویزی، 1415ق، ج1، ص316) همچنانکه خروج­کنندگان بر حاکم اسلامى،
کج اندیشانى هستند که به دنبال آیات متشابه مى‏روند (سیوطی، 1404ق، ج2، ص148).

منظور از«ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ» این است که متشابه را دنبال کنند، و بخواهند به این وسیله مردم را گمراه نمایند، چون کلمه: "فتنه" با کلمه "اضلال" معنایى نزدیک به هم دارد (طباطبایی، 1374، ج‏3، ص34).

خداوند در این آیه پس از تقسیم بندى آیات قرآنى به محکم و متشابه، از سوء استفاده‏هایى که گاهى بعضى از مغرضان از آیات قرآنى مى‏کنند، خبر مى‏دهد. کسانى که در دل­هاى آن­ها میل به باطل وجود دارد و غرض ورز و باطل­گرا هستند، با یک هدف شیطانى دنبال آیات متشابه مى‏روند؛ همان آیاتى که فهم آنها با تدبر و تأمل میسر است و وجوه مختلفى دارد.

آنها براى دو هدف چنین مى‏کنند: نخست اینکه قصد فتنه‏انگیزى دارند و دیگر اینکه مى‏خواهند آیات قرآنى را از معانى درست آن به معانى نادرست تأویل و تفسیر کنند. این افراد، براى خود افکار و اندیشه‏هاى پیش ساخته‏ دارند و مى‏خواهند از آیات قرآنى براى افکار خود دلیلى بتراشند و اندیشه‏هاى خود را به قرآن تحمیل کنند؛ از این رو سراغ آیات متشابه مى‏روند که تاب معانى گوناگون را دارد و آنها را مطابق با افکار باطل خود تفسیر مى‏کنند و بدین گونه در جامعه فتنه‏انگیزى مى‏نمایند. از این گونه افراد و گروه­ها به خصوص پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) که عقاید گوناگون و فرقه‏هاى مختلف در جامعه اسلامى به وجود آمد، فراوان دیده مى‏شود. گروه­هایى مانند: «خوارج»، «قدریه»، «مرجئه»،2 «معتزله»، «حشویه» و «اشاعره» که همواره اندیشه‏هاى خود ساختهِ خود را به آیات قرآنى تحمیل مى‏کردند، در حالى که یک مسلمان راستین همواره باید خود را تسلیم و سرسپرده آیات قرآنى کند و هر چه را به دور از جنجال­هاى تبلیغى و گروه­گرایى، از قرآن به دست آمده است، از آن پیروى کند.

 

5-2-2-2. القای شبهات به صورت دائمی

شیاطین (انس و جن) همیشه مى‏خواستند با شبهات خود برنامه‏هاى سازنده انبیاء را به هم بزنند، اما خدا مانع از آن مى‏شد.

خداوند در آیات زیر هشدار مى‏دهد که این توطئه‏هاى مخالفان برنامه­ تازه‏اى نیست، همیشه این القائات شیطانى در برابر انبیاء بوده و هست: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَ لَا نَبىِ‏ٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنىَّ أَلْقَى الشَّیْطَنُ فىِ أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِى الشَّیْطَنُ ثُمَّ یحُْکِمُ اللَّهُ ءَایَتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِى الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ  وَ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَفِى شِقَاقِ  بَعِیدٍ. وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَیُؤْمِنُواْ بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ  وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیم‏»؛ و پیش از تو هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه هرگاه آرزو مى‏کرد [اهداف پاک و سعادت‏بخش خود را براى نجات مردم از کفر و شرک پیاده کند] شیطان [براى بازداشتن مردم از پذیرش حق‏] در برابر آرزویش شبهه و وسوسه مى‏انداخت، ولى خدا آنچه را شیطان [از وسوسه‏ها و شبهه‏ها مى‏اندازد] مى‏زداید و محو مى‏کند، سپس آیاتش را محکم و استوار مى‏سازد و خدا دانا و حکیم است. [آزاد گذاشتن شبهه‏اندازى شیطان‏] براى این [است‏] که خدا آنچه را شیطان مى‏اندازد، براى آنان که در دل‏هایشان بیمارى است و براى سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد و قطعاً ستمکاران در دشمنى و ستیزى بسیار دور [نسبت به حق و حقیقت‏] قرار دارند. و [نیز براى این است‏] تا کسانى که دانش و آگاهى [دینى‏] به آنان عطا شده بدانند که [محو شدن و نابودى القائات شیطان و استوار شدن آیات‏] از سوى پروردگارت حق است، پس به آن ایمان آورند و دل‏هایشان براى آن رام و فروتن شود و قطعاً خدا هدایت‏کننده اهل ایمان به سوى راهى راست است (حج:52-54).

پیامبران الهى معصومند و شیطان نه قرین آنهاست، نه در روحشان وسوسه مى‏کند و نه با آنان تماس مى‏گیرد. شیطان در طرح و برنامه و آرزوى آنان القائاتى دارد و ناگفته پیداست که حساب طرح پیامبران و برنامه‏ها و اهدافشان، از حساب شخصى آنان جداست.

القائات و شبهات شیطانی، در برنامه‏هاى انبیا و نسخ آنها از طرف خداوند، دو اثر دارد:

1- وسیله‏ آزمایش براى بیماردلان و سنگدلان است. (بیمارى روحى و سنگدلى زمینه‏اى مناسب براى قرار گرفتن در دام فتنه‏ها و شیطان است).

2- خنثى شدن القائات شیطان، سبب نورانیّت دل و ایمانِ اهل علم و آگاهى است.

5-2-2-3. مشتبه نمودن حق و باطل و کتمان حقیقت

یکی از ویژگی­های فتنه این که حق و باطل را با هم مشتبه می­سازد و این از شگردهای فتنه­گران است که در صدد در آمیختن حق و باطل هستند. کسانی که قصد ایجاد فتنه دارند، سعی می­کنند سخنان باطل خود را در پوششی از سخنان حق ارائه دهند.

سران فتنه با ترفندهای مختلف و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای و با بهره برداری از نفوذی که در افکار عمومی دارند و بعضاً با استخدام چهره­های موجه و مقبول سیاسی، اجتماعی و دینی تلاش می­کنند امور باطل را حق جلوه دهند.

ثمره شبهه این است که حق و باطل را بر مردم مشتبه می­کند. به تعبیر امام علی (ع) شبهه را به این جهت شبهه نامیده اند که باطنی باطل و نادرست دارد، اما در ظاهر شبیه به حق است (محمدی ری شهری، 1413، حدیث9101).

امام علی (ع) در توصیف این شگرد فتنه­گران؛ می‌فرماید: «اگر باطل به حق آمیخته نمی­شد، بر طالبان حق پوشیده نمی­ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می­گشت، زبان دشمنان قطع می­گردید، اما آنها قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می­گیرند و به هم می­آمیزند، و در این هنگام است که شیطان بر دوستان خود چیره می­شود و تنها آنها که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات می­یابند»(نهج البلاغه، 1379، خطبه50).

پس اگر باطل خالصانه مطرح شود، نگرانى نیست (چون مردم آگاه مى‏شوند و آن را ترک مى‏کنند) و اگر حقّ نیز خالصانه مطرح شود، زبان مخالف بسته مى‏شود، اما خطر آنجاست که حقّ و باطل، به هم آمیخته می­شود و از هر کدام بخشى چنان جلوه داده مى‏شود که زمینه‏ تسلّط شیطان بر هوادارانش فراهم شود.

امتیاز انسان، به شناخت اوست و کسانى که با ایجاد شکّ و وسوسه و شیطنت، حقّ را از مردم مى‏پوشانند و شناخت صحیح را از مردم مى‏گیرند، در حقیقت یگانه امتیاز انسان بودن را گرفته‏اند و این بزرگترین ظلم است.

مشتبه کردن و کتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف‏ در بین مؤمنان است. گمراه کردن مردم در مورد یک حقیقت به دو صورت انجام می‌پذیرد: یکی اینکه حق را تحریف کنند و آن را به باطل بیامیزند و ایجاد شبهه کنند و دیگر آنکه حق را کتمان کنند و از حضور آن جلوگیری نمایند تا مردم به کلی از وجود آن غافل بمانند.

نه حقّ را باید به باطل مخلوط کرد و آن را تغییر داد و نه باطل را باید در لباس حقّ مطرح ساخت، چون کتمان حقّ، حرام و اظهار آن واجب است. قرآن دوبار به صورت جداگانه به این مسائل مهم پرداخته است و می­فرماید: «وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏»؛ و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه مى‏دانید، کتمان نکنید (بقره:42).

«یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏»؛ اى اهل کتاب! چرا حقّ را به باطل مشتبه مى‏سازید و (یا) حقّ را کتمان مى‏کنید، در حالى که خود (به حقّانیت آن) آگاهید (آل عمران:71).

کلمه "لبس" (به فتح لام) به معناى اشتباه کارى، خلط و مشتبه کردن و آمیختن حق به باطل (طبرسی، 1372 ج‏1، ص211) یا القاى شبهه و آرایش باطل به صورت حق و یا به عکس است.

جمله «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» دلالت و یا حداقل اشاره‏اى دارد بر اینکه مراد از لبس، کتمان مسائل مربوط به معارف دینى است، نه آیاتى که دیدنى و به چشم مشاهده کردنى است؛ مانند آن آیاتى که خودشان تحریف و یا کتمان کردند و یا به غیر آنچه منظور بود تفسیرنمودند (طباطبایی، 1374، ج‏3 ، ص404). پس لبس و کتمان ارتباط تنگاتنگی دارند به همین جهت در آیات فوق هر دو با هم مطرح شده اند.

امام صادق (ع) درباره «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند: یعنى اهل کتاب به صفات ذکر شده براى پیامبر در تورات آگاهند، (ولى آن را کتمان مى‏کنند) (قمى، 1367، ج1، ص105).

حضرت علی (ع) نیز ضمن نامه­ای خطاب به معاویه می‌نویسد: «از شبهه و حق پوشی و آمیختگی آن به حق و باطل بپرهیز، زیرا فتنه­ها دیر زمانی است که پرده­های سیاه خود را گسترانده و دیده­هایی را کور کرده است» (نهج البلاغه، 1379، نامه65).

کسی که می­خواهد در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان فتنه­گری کند، نمی­تواند علناً با معارف اسلامی و ارزش­های دینی مخالفت کند؛ زیرا در همان ابتدا با شکست مواجه خواهد شد، یا نمی­تواند به صورت آشکار انگیزه­های باطنی خود را برای مردم بازگوکند.

اگر مردم بدانند که سران فتنه دنبال منافع دنیوی خود و به دنبال کسب قدرت برای­ خود هستند، هرگز حاضر نمی­شوند زیر بار آنها بروند، به­ همین دلیل فتنه­گران می­کوشند آمیزه­ای از سخنان حق و باطل را به شکلی جذاب و تأثیرگذار به مردم ارائه دهند و لباسی از حق را بر اندام انگیزه­های باطل خود بپوشانند. اگر بگویند ما قانون ­خدا و مقررات­ دینی را قبول نداریم، کسی ­از آنها نمی­پذیرد؛ لذا با شعار حقوق بشر و دموکراسی پیش می­آیند. اگر چه این الفاظ زیبا است، ولی پشت این الفاظ به ظاهر زیبا، غالباً انگیزه های شیطانی نهفته است.

5-2-2-4. نقش کتمان حقایق درایجاد شبهه

«کتمان» به پنهان و پوشیده داشتن حق یا چیزی که باید اظهار و آشکار شود، گویند(راغب اصفهانی، 1412ق، ص70).

موضوعى که از دیر زمان باعث حق‏کشى‏هاى فراوان در جوامع انسانى گردیده، و آثار مرگبار آن تا امروز هم ادامه دارد، مسأله کتمان حق است.

«کتمان­ حق» عملى است که خشم همه طرفداران حق را بر مى‏انگیزد. چه خیانتى از این بالاتر که دانشمندان، آیات خدا را که امانت­هاى اوست، به خاطر منافع شخصى خویش کتمان کنند تا مردم را به گمراهى بکشانند. این گونه افراد در واقع زحمات پیامبران و فداکارى مردان خدا را در نشر آیات پروردگار با این عمل­ خود بر باد مى‏دهند، و این گناهى است بزرگ و غیر قابل اغماض؛ لذا هم خدا، و هم تمامى بندگان خدا و فرشتگان او از این کار بیزارند، و آن­ها را لعنت می­کنند: « إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَ الْهُدَى‏ مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّهُ لِلنَّاسِ فىِ الْکِتَابِ  أُوْلَئکَ یَلْعَنهُُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنهُُمُ اللَّعِنُونَ. إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ وَ أَصْلَحُواْ وَ بَیَّنُواْ فَأُوْلَئکَ أَتُوبُ عَلَیهِْمْ  وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیم‏»؛ کسانى که دلائل روشن و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان ساختیم کتمان مى‏کنند، خدا آنها را لعنت مى‏کند و همه لعن کنندگان نیز آنها را لعن مى‏نمایند، مگر آنهایی که توبه کردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیک) اصلاح نمودند و (آنچه را کتمان کرده بودند) آشکار ساختند، که من (لطف خود را) بر آنان بازمى‏گردانم، زیرا من توبه پذیر مهربانم (بقره:159-160).

چند نفر از مسلمانان همچون "معاذ بن جبل"، "سعد بن معاذ" و "خارجة بن زید" سؤال‌هایی از دانشمندان یهود پیرامون مطالبى از تورات (که با ظهور پیامبر (ص) ارتباط داشت) پرسیدند. آنها واقع مطلب را کتمان و از توضیح خوددارى کردند بنابراین، آیه فوق درباره آنها نازل شد (و مسؤولیت کتمان حق را به آنها گوشزد کرد)(سیوطی، 1379، ص22).

گر چه مورد آیه، دانشمندان یهود و نصارى هستند که حقایق تورات و انجیل را براى مردم بیان نمى‏کردند، ولى­ جمله «یَکْتُمُونَ» که دلالت بر استمرار دارد، شامل تمام کتمان ­کنندگان در طول تاریخ مى‏شود. هم­ چنان که کلمه "یلعن" که به خاطر تأکید دو مرتبه در آیه ذکر شده، فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد؛ یعنی، لعن و نفرین خدا و تمام
لعن­کنندگان براى همیشه و به طور دائم متوجه کسانى است که حقایق را کتمان مى‏کنند، و این شدیدترین مجازاتى است که ممکن است براى انسانى تعیین گردد. لعنت پروردگار نیز تا ابد ادامه خواهد داشت.

آیات فوق گر چه در حادثه خاصى نازل شد، ولى بدون شک حملات آن متوجه همه کسانى است که سهمى در این کار دارند.

تهدید و مذمتى که در آیه مورد بحث نسبت به کتمان کنندگان حق آمده، در قرآن منحصر به فرد است؛ چون این عمل زشت مى‏تواند امت­ها و نسل‌هایى را در گمراهى نگه دارد، همان­گونه که اظهار حق مى‏تواند مایه نجات امت­ها بشود.

انسان فطرتاً خواهان حق است و آنها که حق را کتمان مى‏کنند، در واقع جامعه انسانى را از سیر تکامل فطرى باز مى‏دارند. اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن، دانشمندان یهود و نصارى در مورد بشارت­هاى عهدین افشاگرى کامل کرده بودند و آنچه را در این زمینه مى‏دانستند، در اختیار سایر مردم مى‏گذاشتند، ممکن بود در مدت کوتاهى هر سه ملت زیر یک پرچم گرد آیند، و از برکات این وحدت برخوردار شوند.

کتمان حق مسلماً منحصر به کتمان آیات خدا و نشانه‏هاى نبوت نیست، بلکه اخفاى هر چیزى که مردم را مى‏تواند به واقعیتى برساند، در مفهوم وسیع این کلمه درج است. به تعبیر دیگر افشا کردن حقایق در مسائل مورد ابتلاى مردم، مشروط به سؤال نیست، به خصوص اینکه قرآن تنها از مساله کتمان سخن نمى‏گوید، بلکه بیان و تبیین حقایق را نیز لازم مى‏شمرد، و همین اشتباه شاید سبب شده است که جمعى از دانشمندان از بازگو کردن حقایق لب فرو بندند، به عذر اینکه کسى از آنها سؤالى نکرده است؛ در حالى که قرآن مجید مى­گوید: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لاتَکْتُمُونَهُ»؛ خداوند از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، پیمان گرفته است که آن را حتماً براى مردم بیان کنید و کتمان ننمایید (آل عمران:187).

پس گناه کتمان بیشتر از جانب علماست. کتمان حقّ مى‏تواند صورت‏هاى مختلفى داشته باشد، گاهى با سکوت و عدم اظهار حقّ، در جایى که باید سخن گفت و افشاگرى کرد. سکوت، مصداق کتمان حق مى‏شود و این در موردى است که مردم نیاز شدید به درک واقعیتى دارند و دانشمندان آگاه مى‏توانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را برطرف سازند.

گاهى هم با توجیه و گاهى با سرگرم کردن مردم به امور جزئى و غافل ساختن آنها از مسائل اصلى است. در مواردى همانند: اسرار مؤمنان یا عیوب برادران دینى، کتمان واجب یا مستحب است.

به خاطر همه این دلایل است که کتمان حقّ ممنوع است و از بزرگترین گناهان به شمار می رود. چون مانع هدایت مردم و باقى ماندن نسل‏ها در گمراهى است، چه کتمان معجزات و دلائل حقّانیّت باشد «الْبَیِّناتِ» و چه کتمان رهنمودها و ارشادات «الْهُدى‏»؛ حتی کتمان حقّ، ظلم به دین خدا و حقّ مردم نسبت به هدایت یافتن است و این یک ظلم فرهنگى است که از بدترین ظلم‏ها به شمار می رود زیرا لعنت خالق و مخلوق را به دنبال دارد (قرائتی، 1383، ج‏1، صص247-248).

کتمان حقایق دینى فساد است، زیرا به توبه کننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. توبه‏ هر گناه، متناسب با آن است، توبه‏ کتمان، بیان حقایق است و توبه‏ کسى که نماز نخوانده، آن است که نمازهاى خود را قضا کند. توبه کسى که مال مردم را تلف کرده، آن است که باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند. در این مورد نیز کسى که با کتمان حقایق، به دنیاى علم، اندیشه و نسل‏ها، خیانت کرده است، فقط با تبیین حقایق و بازگویى آنهاست که مى‏تواند گذشته را جبران نماید.

 

 

 

5-2-2-5. ایجاد شبهه از طریق تحریف حقایق

از صفات مهمی که قرآن کریم برای یهودیان ذکر کرده، این است که آنها سخنان خدا را تحریف مى‏کنند (خواه تحریف لفظى یا تحریف معنوى) و هر حکمى را که برخلاف منافع و هوس­هاى خود تشخیص دهند، آن را توجیه و تفسیر و یا به کلى رد مى‏کنند. آنها به انواعى از تحریف در کتاب آسمانى خود دست مى‏زدند. گاهى تحریف آنها، تحریف معنوى بود؛ یعنى عباراتى را که در کتاب آسمانى آنها نازل شده بود، بر خلاف معنى واقعى آن تفسیر مى‏کردند. به این صورت الفاظ را به صورت اصلى­ حفظ مى‏نمودند و معانى ­آن را دگرگون­ مى‏ساختند و گاهى دست به تحریف لفظى مى‏زدند، و از روى استهزا به­ جاى اینکه بگویند سمعنا و اطعنا (شنیدیم و اطاعت کردیم) مى‏گفتند: «قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْناً»؛ شنیدیم و مخالفت کردیم (نساء:46).

و گاهى دست به مخفى ساختن قسمتى از آیات الهى می­زدند. آنچه را موافق میلشان بود، آشکار و آنچه را بر خلاف میلشان بود، کتمان مى‏کردند؛ حتى گاهى با وجود حاضر بودن کتاب آسمانى براى اغفال مردم دست روى قسمتى از آن مى‏گذاشتند، که طرف نتواند آن را بخواند.

قرآن به صراحت در آیات مختلف به این ویژگی یهود اشاره می­نماید: «أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ آیا [شما مردم مؤمن‏] امید دارید که [آن سخت دلان‏] به [دین‏] شما ایمان بیاورند؟! در حالى که گروهى از آنان کلام خدا را همواره مى‏شنیدند، سپس بعد از آنکه [معنا و مفهومش را] درک مى‏کردند، [به سبب دنیاطلبى و امور مادى‏] به دلخواه خود تغییرش مى‏دادند، در صورتى که مى‏دانستند [به کلام خدا و به مردم جویاى حق خیانت مى‏کنند (بقره:75).

بعضی از مفسران می­گویند: اشاره این آیه به هفتاد تن از بنى­اسرائیل است که موسى آنها را برگزید تا همراهش، براى شنیدن کلام و فرمان‏هاى خدا بروند. وقتى باز آمدند، راستگویان‏ آنها به آنچه شنیده بودند گواهى دادند، اما گروهى گفتند: ما از خدا شنیدیم که هرگاه توانستید این کارها را بکنید و اگر دلتان نمى‏خواهد نکنید، باکى نیست.

اما بیشتر مفسران، این ­آیه را مربوط به تغییر حکم رجم زناکار و تغییر دادن صفات پیغمبر آخرالزمان در تورات از سوى احبار یهود مى‏دانند (ذکاوتی، 1383، ص20).

در آیات دیگر می­فرماید: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»؛ سخنان (خدا) را از جایگاه اصلی­اش تحریف مى‏کنند (مائده:13).

در آیه دیگر سخن از تهدید کسانى است که نشانه‏هاى توحید را تحریف مى‏کنند و به اغفال و گمراه ساختن مردم مى‏پردازند. ممکن است با مغالطه و سفسطه مردم را بفریبند، و ممکن است بر این عمل زشت و ننگین خود پرده بیفکنند و خود را از انظار مردم مستور دارند، اما هرگز نمى‏توانند کمترین عمل خود را از خداوند پنهان نمایند: «إِنَّ الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ آیاتِنا لا یَخْفَوْنَ عَلَیْنا أَ فَمَنْ یُلْقى‏ فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتی‏ آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر»؛کسانى که آیات ما را تحریف مى‏کنند، بر ما پوشیده نخواهند بود! آیا کسى که در آتش افکنده مى‏شود بهتر است یا کسى که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر مى‏آید؟ هر چه مى‏خواهید انجام دهید، او به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست (فصلت:40).

منظور از «الحاد در آیات خدا» ایجاد وسوسه در دلایل توحید و معاد، و یا همه آیات الهى اعم از آیات تکوینى گذشته یا آیات تشریعى‌است که در قرآن مجید و کتب آسمانى نازل شده است.

مکتب­هاى مادى و الحادى جهان امروز که براى منحرف ساختن مردم جهان از توحید و معاد، گاه دین را زاییده جهل و ترس و گاه مولود عوامل‌اقتصادى، وگاه امور مادى دیگر معرفى مى‏کنند، نیز بدون شک از کسانى هستند که مشمول این آیه‏اند.

 

5-3. فتنه گری از طریق فریب و نیرنگ

سومین شیوه فتنه­گران در جامعه، فتنه­گری از طریق فریب، مکر و نیرنگ است. نمونه­ها و مصادیق متعدد از این نوع فتنه­گری که در قرآن به آن اشاره شده، نشان از اهمیت این شیوه و طرح فتنه گران دارد. در ذیل به مواردی تاریخی اشاره خواهد شد.

 

5-3-1. فتنه سامری

یکى از حوادث اسفناک و در عین حال تعجب‏آورى که بعد از رفتن حضرت موسى (ع) به میقات در میان بنى اسرائیل رخ داد، جریان گوساله‏پرستى آنهاست که به دست شخصى به نام "سامرى" و با استفاده از زیورآلات بنى اسرائیل، انجام گرفت.3

قرآن کریم در این زمینه می­فرماید: «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَ لا یَهْدیهِمْ سَبیلاً اتَّخَذُوهُ وَ کانُوا ظالِمین‏»؛ قوم موسى بعد از (رفتن) او (به میعادگاه خداوند) از زیور آلات خود گوساله‏اى ساختند، جسد بیروحى بود که صداى گاو داشت! آیا آنها نمى‏دیدند که با آنان سخن نمى‏گوید و به راه (راست) هدایتشان نمى‏کند، آن را (خداى خود) انتخاب کردند و ظالم بودند (اعراف:148).

امام باقر (ع) فرمودند: حضرت موسى به خدا گفت: سامرى، گوساله‏اى از طلا براى مردم ساخته است، امّا صداى آن از چیست؟ وحى آمد که این وسیله‏ آزمایش مردم است: «یا موسى اِن تِلکَ فِتنةً فَلا تَفَحص عَنها» (عروسی حویزی، 1415ق، ج‏2، ص70).

قرآن نیز مى‏فرماید: «إِنْ هِیَ إِلاَّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاء»؛ این [حادثه‏] چیزى جز آزمایش تو نیست، هر که را بخواهى [به آزمایشت‏] گمراه مى‏کنى و هر که را بخواهى هدایت مى‏نمایى (اعراف:155).

گوساله‏پرستى بنى اسرائیل همانند سایر پدیده‏هاى اجتماعى زمینه‏هاى فرهنگى، اجتماعى داشت و بدون زمینه و مقدمه نبوده است، زیرا اوّلًا آنان سالیان دراز در مصر، بت‏هایى به شکل گاو دیده بودند؛ ثانیاً آنها پس از عبور از رود نیل چشمشان به قومى بت‏پرست افتاد و تحت تأثیر قرار گرفتند و اثر آن در عمق روحشان باقى ماند؛ ثالثاً تمدید مدّت سى شب به چهل شب، شایعه‏ مرگ موسى را به دست مخالفان پدیدآورد و زمینه را براى انحراف آماده کرد و در نهایت، جهل مردم و هنر سامرى باعث شد تا قوم موسى از خدا پرستى به گوساله‏پرستى گرویدند (مکارم شیرازی، 1374، ج‏6، ص370).

بنابراین، عوامل انحراف چند چیز است:

1- نبود رهبرى یا غیبت او.

2- جهل و نا آگاهى مردم.

3- عالمان و هنرمندان منحرف و سوء استفاده از علم و هنر.

4- زیبایى و زرق و برق ظاهرى.

5- سر و صدا و تبلیغات کاذب (قرائتی، 1383، ج‏4، ص180).

با اینکه این کار از سامرى سر زد (چنانکه آیات سوره طه گواهى مى‏دهد)، ولى این عمل به قوم موسى (ع) نسبت داده شده است؛ به خاطر اینکه عده زیادى از آنها سامرى را در این کار یارى کردند، و در واقع شریک جرم او بودند و عده بیشتر به عمل او راضى شدند.

گرچه ظاهر آیه، در بدو نظر این است که همه قوم موسى (ع) در این کار شرکت داشتند، ولى با توجه به آیه دیگر همین سوره که مى‏گوید: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُون‏»؛ از قوم موسى، جمعیتى بودند که به سوى حق هدایت مى‏کردند و به آن توجه داشتند (اعراف:159)، استفاده مى‏شود که منظور از آیه مورد بحث همه­ آنها نیست، بلکه اکثریت عظیمى از آنها، این راه را تعقیب کردند؛ به گواهى آیات آینده که ناتوانى هارون را از مقابله با آنها منعکس ساخته است.

کلمه «خوار» به معنى صداى مخصوصى است که از گاو یا گوساله بر مى‏خیزد. جمعى از مفسران معتقدند که: سامرى با اطلاعاتى که داشت، لوله‏هاى مخصوصى در درون سینه گوساله طلایى کار گذاشته بود که هواى فشرده از آن خارج مى‏شد و از دهان گوساله، صدایى شبیه صداى گاو بیرون مى‏آمد! بعضى دیگر مى‏گویند: گوساله را آن چنان در مسیر باد گذاشته بود که بر اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصى ساخته شده بود، صدایى به گوش مى‏رسید.

نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت، این است که سامرى از آنجا که مى‏دانست قوم موسى(ع) سال­ها در محرومیت به سر مى‏بردند و به علاوه روح مادیگرى، چنانکه در بسیارى از نسل‌هاى امروز آنها نیز مى‏بینیم، بر آنها غلبه داشت و براى زر و زیور احترام خاصى قائل بودند، لذا او گوساله خود را از طلا ساخت، تا توجه شیفتگان و بردگان را به سوى آن جلب کند.

 

5-3-2. حیله­گری، توجیه شرعی

گروهى از بنى اسرائیل با حیله­گری و توجیه شرعی از فرمان الهى سرپیچى کردند و با توجه به اینکه چهره‏ واقعى گناه، با کلاه شرعى و حیله، عوض نمى‏شود، بر اثر آن به مجازات سخت مبتلا شدند: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئین‏»؛به طور قطع، حال کسانى را از شما که در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند دانستید، ما به آنها گفتیم به صورت بوزینه‏هاى طرد شده‏ در آیید (بقره:65).

گروهى از بنى اسرائیل (مردم ایله) که در ساحل دریا زندگى مى‏کردند، به فرمان خدا در روزهاى شنبه صید ماهى براى آنها ممنوع بود، امّا در همان روز، ماهى‏هاى دلخواه آنان، جلوه‏گرى بیشترى مى‏کردند، و مردم را بیشتر وسوسه مى‏کردند، که این خود آزمایش الهى بود. این قوم، قانون الهى را مزوّرانه شکستند. در این­که این جمعیت، قانون‏شکنى را از کجا شروع کردند، در میان مفسران اختلاف است. از بعضى از روایات چنین استفاده مى‏شود که نخست دست به نیرنگ و به اصطلاح حیله شرعى زدند. در کنار دریا حوضچه‏هایى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند. روزهاى شنبه راه حوضچه‏ها را باز مى‏کردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى‏شدند، اما به هنگام غروب که مى‏خواستند به دریا بازگردند راهشان را محکم مى‏بستند، سپس روز یکشنبه شروع به صید آنها مى‏کردند و مى‏گفتند: خداوند به ما دستور داده است ماهى صید نکنید، ما هم صید نکرده‏ایم، بلکه تنها آنها را در حوضچه‏ها محاصره نموده‏ایم (بحرانی، 1416ق، ج2، ص42).

بعضى از مفسران گفته‏اند: آنها روز شنبه قلاب­ها را به دریا مى‏افکندند، سپس روز بعد آن را از دریا بیرون مى‏کشیدند و به این وسیله صید ماهى مى‏نمودند. از بعضى از روایات دیگر برمى‏آید که آنها بدون هیچ حیله‏اى با بى‏اعتنایى کامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند (طبرسی، 1372، ج‏4، ص75).

ممکن است همه این روایات صحیح باشد؛ به این ترتیب که در آغاز از طریق حیله به اصطلاح شرعى به وسیله کندن حوضچه‏ها و یا انداختن قلاب­ها کار خود را شروع کردند. این کار، گناه را در نظر آنها کوچک و آنان را در برابر شکستن احترام روز شنبه جسور ساخت و کم کم روزهاى شنبه علناً و بى‏پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوان فراهم ساختند.

حضرت على (ع) به شدّت از توجیه گناه و حلال نمودن حرام با توجیه خمر به نبیذ، رشوه به هدیه و ربا به معامله، انتقاد مى‏کردند (نهج البلاغه، 1379، خطبه156).

 

5-3-3. مکر و حیله زنان

زنان براى رسیدن به مطامع خود مکرها و حیله‏هاى خاصى دارند و از مکر زنان ناپاک باید ترسید که حیله‏ آنان خطرناک است؛ قرآن در این باره می­فرماید: «فَلَمَّا رَأى‏ قَمیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظیم‏»؛هنگامى که (عزیز مصر) دید پیراهن او [یوسف‏] از پشت پاره شده است، گفت: «این از مکر و حیله شما زنان است که مکر و حیله شما زنان، عظیم است (یوسف:28).

با این­که قرآن، کید شیطان را ضعیف مى‏داند: «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً» (نساء:76)، ولى در این آیه کید زنان را بزرگ شمرده است. این به خاطر آن است که وسوسه شیطان لحظه‏اى و غیابى و سارقانه است، ولى وسوسه­ زن با لطف و محبّت و حضورى و دائمى است (فیض کاشانی، 1415ق، ج‏3، ص1).

خداوند در این آیه کید همه زنان را بزرگ خوانده و این بدان جهت است که خداوند در مردان تنها میل و مجذوبیت نسبت به زنان را قرار داده است، ولى در زنان براى جلب میل مردان و مجذوب کردن آنها وسائلى قرار داده است که تا اعماق دلهایشان راه یابند و با جلوه‏هاى فتان و اطوار سحرآمیز خود، دل­هاى آنان را مسخر نمایند و عقلشان را بگیرند، و ایشان را از راه­هایى که خودشان هم متوجه نباشند، به سوى خواسته‏هاى خود بکشانند، و این همان کید و اراده سوء است (طباطبایی، 1374، ج‏11، ص194).

 

5-3-4. مکر و نقشه­ قوم صالح

نُه نفر از اشراف گمراه قوم حضرت صالح (ع)، طی نقشه­ای هم قسم شده بودند، به حضرت صالح  و خانواده­اش شبیخون بزنند و آنها را به قتل برسانند (طبرسی، 1372، ج‏7، ص354) بطوری که می­فرماید: «وَ کاَنَ فىِ الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا یُصْلِحُونَ. قَالُواْ تَقَاسَمُواْ بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مَا شهَِدْنَا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصَدِقُونَ. وَ مَکَرُواْ مَکْرًا وَ مَکَرْنَا مَکْرًا وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ‏»؛در آن شهر نُه گروهک بودند که در زمین فساد مى‏کردند و مصلح نبودند. آنها گفتند: بیایید قسم یاد کنید به خدا که: بر او (صالح) و خانواده‏اش شبیخون مى‏زنیم و آنها را به قتل مى‏رسانیم، سپس به ولى دم او مى‏گوییم ما هرگز از هلاکت خانواده او خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم! آنها نقشه مهمى کشیدند و ما هم نقشه مهمى، در حالى که آنها خبر نداشتند (نمل:48-50).

در شهر قوم حضرت صالح (ع) نُه نفر از اشراف گمراه بودند که در کشتن ناقه صالح دست داشتند و خدا را اطاعت نمی­کردند. ابن عباس نام آنها را اینطور ذکر کرده است: قدار بن سالف، مصدع، دهمى، دهیم، دعمى، دعیم، اسلم، قتال و صداف (ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج‏15، ص5؛ طبرسی، 1372، ج‏7، ص354).

واژه "مکر" در ادبیات عرب به معنى هرگونه چاره اندیشى است و اختصاص به نقشه‏هاى شیطانى و زیان بخش که در فارسى امروز در آن استعمال مى‏شود، ندارد. بنابراین، هم در مورد نقشه‏هاى زیان بخش به کار مى‏رود، و هم چاره‏ اندیشى‏هاى خوب. «مکر» آن است که کسى را از رسیدن مقصودش باز دارند (راغب اصفهانی، 1412ق، ص772).

بنابراین، هنگامى که این واژه در مورد خداوند به کار مى‏رود، به معنى خنثى کردن توطئه‏هاى زیانبار است و هنگامى که درباره مفسدان به کار مى‏رود به معنى جلوگیرى از برنامه‏هاى اصلاحى است.

یکی ­از نکات مهم این آیات این که دشمن، از مقدّسات دینى سوءاستفاده مى‏کند، همان طور که می‌فرماید: آنها با یکدیگر هم قسم شدند و می‌خواستند با ظاهرسازی برای گناه خود توجیه شرعی ایجاد کنند. در تاریخ، عبرت‏هاى زیادى هست (سوگند به نام خدا براى قتل ­پیامبر خدا!) «تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ»، همچنانکه خوارج در خانه خدا و در ماه خدا، ولىّ خدا را در حال عبادت خدا، به نیّت تقرب به خدا در لیالى قدر و سحر نوزدهم رمضان ضربت زدند و شهید کردند.

 

5-3-5. مکر شبانه­روزی مستکبران

تلاش و مکر مستکبران شبانه­روزی و همیشگی بوده و انحراف فکری و فرهنگی وگمراهی جامعه نتیجه کار مداوم دشمنان مستکبر است؛ قرآن در این زمینه می­فرماید: « وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون‏»؛ مستضعفان، به مستکبران مى‏گویند: وسوسه‏هاى فریبکارانه شما در شب و روز (مایه گمراهى ما شد) هنگامى که به ما دستور مى‏دادید که به خداوند کافر شویم و شریک­هایى براى او قرار دهیم، آنها هنگامى که عذاب (الهى) را مى‏بینند، ندامت خود را کتمان مى‏کنند (مبادا بیشتر رسوا شوند) و ما غل و زنجیر در گردن کافران مى‏نهیم . آیا جز آنچه عمل مى‏کردند، به آنها جزا داده مى‏شود (سبأ:33).

نتیجه­گیری

«فتنه» واژه­ای قرآنی است که با داشتن یک معنا، مصداق­های متعددی دارد. قرآن مواردی همچون اموال، اولاد، اختلاف نظر، کفر، شرک، جنون و... را فتنه دانسته است. این موارد گوناگون البته در صورت مصداقی از فتنه قرار می­گیرند که ایجاد اختلال و اضطراب کنند. هر گاه در جریان عادی و طبیعی امور اختلالی پیش آید، اضطراب را نیز به دنبال دارد و آنچه سبب پدید آمدن این وضع می‌شود قرآن نام «فتنه» را بر آن می‌نهد.

قرآن کریم، فتنه را به مراتب زیان بارتر از کشت وکشتار می­داند، از این رو، فتنه بر انگیزان ویرانگرتر و پست­تر از قاتلان هستند؛ لذا برای اینکه دین از آثار فتنه محفوظ بماند، خداوند در قرآن دستور به مبارزه و کشتار فتنه­گران می­دهد.

از منظر آیات قرآن کریم طرح­ها و راه­های متعددی برای ایجاد فتنه در جامعه وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از: «تفرقه افکنی و اختلاف»، «شبهه افکنی» و «فریب و نیرنگ».

از اولین و اساسی ترین شگردهای سران فتنه «ایجاد تفرقه و اختلاف در جامعه» است. شاید بتوان گفت آن­ قدر که این شگرد در فتنه انگیزی اثر گذار است، ترفندهای دیگر این تأثیر را نداشته باشد.

دومین طرح و شیوه فتنه­گران در ایجاد فتنه در جامعه، ایجاد شبهه در ذهن مردم است، چرا که فتنه انگیزان از فضاهای شبهه آلود و مبهم بیشترین استفاده را می­برند. ایجاد شبهه در جامعه به روش­های مختلف صورت می­گیرد. قرآن به مهمترین این روش­ها، شیوه­ها و مصادیق در آیات گوناگون اشاره دارد که عبارت از: فتنه­گری از طریق شبهه­های فکری و اعتقادی، القای شبهات به صورت دائمی، مشتبه نمودن حق و باطل، ایجاد شبهه از طریق­کتمان حقایق و ایجاد شبهه از طریق تحریف حقایق.

سومین شیوه فتنه­گران در جامعه، فتنه­گری از طریق فریب و نیرنگ است. قرآن به مصادیق فراوانی از این نوع فتنه­گری از قبیل: فتنه سامری، حیله­گری و توجیه شرعی یهود، مکر و حیله زنان، مکر و نقشه­ قوم صالح و مکر شبانه روزی مستکبران اشاره دارد.

 

پی­نوشت­ها:

1. این روایت به طرق مختلف از شیعه و سنى نقل شده است. منابع شیعه عبارتند از: (ابن بابویه، 1403ق، ص585، ح11؛ ابن بابویه، 1361، ص323، ح1؛ طبرسی، 1410ق، ج1، صص391-392؛ عیاشى، 1412ق، ج1، ص331).

منابع اهل سنت نیز عبارتند از: (سیوطی، 1404ق، ج‏2، ص62؛ آلوسی، 1415ق، ج10، ص408، ح7470).

2. خوارج، علی (ع) و عثمان و معاویه و حکمین را کافر می­دانستند. آنان اهل گناهان کبیره را نیز کافر دانسته، ریختن خونشان را مباح می­دانستند. ایشان نکاح با زنان و دختران و فرقه­هایی را که از آنان تبری می­جستند، جایز نمی­شمردند و خروج با امامان خود را بر ضد کافران و منافقان واجب ­می­دانستند. خوارج، دشمنان آشتی ناپذیر بنی امیه و زمینداران بزرگ و مخالف وجود املاک خصوصی بودند. آنها اصل مخلوق بودن قرآن را قبول نداشتند و بعضی از فرق آن چون عجارده، سوره یوسف را جزو قرآن نمی دانستند و می­گفتند که آن داستان عشقی است و چنین داستانی نباید جزو قرآن باشد.

در زمان بنی امیه و در عهد عبدالملک مروان (65-86ق) قدریه یا معتزله ظهور کردند و با فرقه مخالف خود جبریه یا مجبره اختلاف داشتند. جبریه معتقد بودند که بندگان خدا صاحب افعال خدا نیستند و خیر و شر را به خدا نسبت می­دادند و نسبت آن دو را به انسان امری مجازی می­دانستند. بر خلاف ایشان معتزله یا قدریه طرفدار قدرت و حریت اراده انسان بودند و انسان را در کردار و رفتار خویش آزاد می­پنداشتند.

مخالفان این فرقه، قدریه را مجوسان یا زردشتیان امت اسلام می­شمردند و می­گفتند که رسول خدا (ص) فرموده است: «القدریة مجوس هذه الامة».

پس از شهادت علی(ع) و روی کار آمدن بنی امیه، توده مردم که معروف به سواد اعظم شدند، در برابر خوارج که نه به امامت علی(ع) و نه به خلافت معاویه و بنی امیه و نیز در مقابل شیعیان علی(ع) که معتقد به امامت او بودند، فرقه تازه­ای را تشکیل دادند که «مرجئه» خوانده می­شوند. پیدایش این فکر بر اثر تسلط بنی امیه بود؛ به طوری که اسباب کار تقویت بنی امیه شدند و تا این خاندان روی کار بودند، آن فرقه نیز اعتبار داشتند. آنان عصمت امام را از خطا لازم نمی دانستند و علی(ع) را از درجه نخستین که جانشینی بلافصل پیغمبر باشد، به درجه چهارم یعنی خلیفه چهارم؛ تأخیر می­اندازند؛ از این جهت است که مرجئه و شیعه دو فرقه مقابل یکدیگر هستند.

3. اهمیت این داستان به اندازه‏اى است که قرآن در چهار سوره به آن اشاره کرده است (بقره:51-54 و92-93، نساء:153، اعراف:52، طه:88).

 

منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه حسین انصاریان (1383)، قم: انتشارات اسوه‏.
  2. نهج البلاغه (1379)، ترجمه محمد دشتی، قم: موسسه فرهنگی انتشاراتی حضور.
  3. ابن بابویه، محمد بن علی (1403ق)، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسین.
  4. همو (1361)، معانی الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری،‌ قم: جامعه‌ مدرسین حوزه‌ علمیه‌ قم.‌
  5. ابوالفتوح رازى، حسین بن على (1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن،‏ تحقیق دکتر محمد جعفر یاحقى و دکتر محمد مهدى ناصح، ‏مشهد: بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى.
  6. آلوسى، سید محمود (1415ق)، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق على عبدالبارى عطیة، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  7. بحرانى، سید هاشم (1416ق)، ‏البرهان فى تفسیر القرآن، قم‏: بنیاد بعثت.
  8. حرعاملی، محمد بن حسن (1368)، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت: مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث.
  9. ذکاوتى، علیرضا (1383)، اسباب النزول، تهران‏: نشر نى‏.
  10. راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، المفردات فی غریب القرآن‏، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت‏: دارالعلم الدار الشامیه.
  11. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر (1379)، لباب النقول فی اسباب النزول، بیروت: دارالمعرفه.
  12. سیوطى، جلال الدین ‏(1404ق)، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم‏: کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى.
  13. شریفی، احمد حسین (1388)، موج فتنه از جمل تا جنگ نرم، تهران: کانون اندیشه جوان.
  14. طباطبایى، سید محمد حسین ‏(1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم‏: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم.
  15. طبرسی، احمد بن علی (1410ق)، الاحتجاج، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
  16. طبرسى، فضل بن حسن (1372)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن،‏ مقدمه محمد جواد بلاغى، ‏تهران: ‏انتشارات ناصر خسرو.
  17. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه (1415ق)، نور الثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى‏، قم: ‏انتشارات اسماعیلیان.
  18. عیاشی، محمد بن مسعود (1412ق)، التفسیر، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: المکتبة العلمیة الإسلامیة.
  19. فیض کاشانى، ملا محسن (1415ق)، الصافى‏، تحقیق حسین اعلمى، ‏تهران‏: انتشارات الصدر.
  20. قرائتى، محسن ‏(1383)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن.
  21. قطب، سید ابراهیم (1412ق)، ‏فى ظلال القرآن‏، بیروت: دارالشروق.
  22. قمى، على بن ابراهیم (1367)، تفسیر قمى، تحقیق سید طیب موسوى جزایرى‏، قم: حوزه علمیه.
  23. محمدی ری شهری، محمد (1413ق)، میزان الحکمه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
  24. مصباح ­یزدی، محمد تقی (1379)، قرآن در آیینه نهج البلاغه، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
  25. همو (1386)، انقلاب اسلامی و ریشه­های آن، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
مکارم شیرازى، ناصر و همکاران (1374)، تفسیر نمونه‏، تهران: ‏دار الکتب الإس